از مجموعهٔ صور من حياة التابعين (اكتملت السلسلة)
· درس 32 از 37
صور من حياة التابعين | د. عبدالرحمن رأفت الباشا | الحلقة (32) | النجاشي (أصحمة بن أبجر) رحمه الله
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
بهترین نمونه ها و موضع گیری های قرن ها
0:08
اگر پیغمبر میخواست یا میگفت، از پیامبر پیروی میکرد
0:13
انجمن مواضع
0:15
پیشبرد
0:17
تصاویری از زندگی فالوورها
0:21
نوشته دکتر عبدالرحمن رأفت الباشا
0:25
خدا رحمتش کند
0:27
نگوس
0:31
عشمة بن ابجر
0:33
خدا رحمتش کند
0:43
ما این را یاد گرفتیم، اگر فالوور را ذکر کردید، من را دنبال کنید
0:47
صحابی اگر اصحاب را بشمارد
0:50
با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تماس بگیرید
0:53
پیامبر صلی الله علیه و آله با او مکاتبه کردند
0:56
وقتی به رفیق ارشد پیوست
0:59
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
1:02
دعای غیبت
1:04
هر چند برای غایبی جز او دعا نکرد
1:07
او عشامة بن ابجر است
1:10
معروف به نگوس
1:12
این لحظات پر برکت را سپری کنیم
1:16
با این پرچم بی نظیر مسلمین
1:20
پدر آسهما از پادشاهان حبشه بود
1:25
او جز او پسری نداشت
1:28
برخی از سران حبشه به یکدیگر گفتند
1:31
پادشاه ما پسری جز این پسر ندارد
1:35
این کار تا زمانی که زنده است بازوی او را قطع می کند
1:39
اگر بمیرد پادشاهی او نابود می شود
1:42
ما را به عواقب نامطلوبی سوق می دهد
1:45
اگر او را بکشیم و برادرش را پادشاه کنیم بهتر است
1:49
او 12 فرزند دارد که از او در زندگی حمایت می کنند
1:53
پس از مرگ او را نفرین می کنند
1:56
و هنوز هم اشتیاق را با آنها زمزمه می کند
1:59
او شکوه خود را در ذهن آنها پخش می کند
2:02
تا اینکه پادشاه خود را کشتند و پس از او با برادرش بیعت کردند
2:06
آشامه توسط عمویش بزرگ شد
2:11
و جوانه های او از هوش درخشان شروع به شکوفایی کردند
2:15
یک بسته زیبا و یک بیانیه درخشان
2:18
و یک شخصیت منحصر به فرد
2:21
تا اینکه فواد دل عمویش را از تحسین او پر کرد
2:24
در ستایش شایستگی و ترجیح او بر فرزندانش
2:28
سپس شیطان دوباره با اربابان اتیوپیایی زمزمه کرد
2:32
به هم گفتند
2:35
به خدا قسم می ترسیم که شاه به این جوان منتهی شود
2:39
و اگر این اتفاق برای او افتاد
2:42
تا انتقام بدی از ما بگیرند
2:45
بگذار همه ما را به خاطر کشتن پدرش بکشد
2:49
سپس نزد شاه رفتند و گفتند
2:52
ای شاه جان ما شاد نیست
2:55
و دل ما آرام می گیرد
2:58
مگر اینکه آشاما را بکشی
3:01
یا او را از میان ما بیرون آوردی
3:04
اینجا او یک مرد جوان است
3:07
می ترسیم که او به خاطر کشتن پدرش از ما انتقام بگیرد
3:10
پادشاه به آنها گفت
3:13
چه مردم بدبختی هستید
3:16
دیروز پدرش را کشتی
3:20
قسم می خورم که ندارم
3:23
گفتند: پس می گیریم.
3:26
و او را از کشورمان بیرون می کنیم
3:29
علیرغم عدم تمایل و ناتوانی خود به آنها تسلیم شد
3:32
فقط یک روز و نیم از تبعید اسهمه گذشته بود
3:35
تا اینکه اتفاقی غیرمنتظره افتاد
3:38
افق با ابرهای تیره پوشیده شده بود
3:41
آسمان پر شد از رعد و برق
3:44
سپس یکی از آنها افتاد
3:47
سپس یکی از آنها بر روی عمویش افتاد که از دست دادن او غمگین بود
3:50
من او را کشتم
3:53
پس اتیوپیایی ها نزد فرزندان پادشاه رفتند
3:56
پادشاهی را به یکی از آنها سپرد
3:59
هیچ خیری در آنها نیافتند
4:02
پریشانی برایشان شدید شد
4:05
این موضوع در چهره آنها پریشان شد
4:08
پریشانی و پریشانی آنها را بیشتر کرده است
4:11
برخی از مردمان همسایه حبشه
4:15
به هم گفتند
4:18
به خدا سوگند او کار شما را ارزیابی نمی کند
4:21
و هیچ کس از پادشاهی شما محافظت نخواهد کرد
4:24
غیر از اون پسری که دیروز دور انداختی
4:27
اگر در امر حبشه حاجتی دارید
4:30
پس او را گرفتند و باز آوردند
4:33
سپس در جستجوی او بیرون رفتند
4:36
او را به وطن بازگرداندند
4:39
بر سرش تاج گذاشتند
4:42
او را در نگوس گذاشتند
4:45
او کشور را با مهارت و درایت اداره کرد
4:48
او مردم را از آشفتگی و هرج و مرج رها کرد
4:51
حبشه را پر از عدل و نیکی کرد
4:54
پس از پر شدن از ظلم و بدی
4:59
نگوس به سختی در تاج و تخت سلطنتی خود مستقر شده بود
5:02
تا اینکه خداوند پیامبرش محمد را فرستاد
5:05
درود خدا بر او باد
5:08
من دنبال راهنمایی و حقیقت هستم
5:11
پیش از مهدویت به اسلام
5:14
آنها یکی یکی به او پاسخ می دهند
5:17
قریش به آنها حمله کردند و به آنها آسیب رساندند
5:20
و آسیبی به آنها می رسد
5:23
هنگامی که مکه با وجود وسعت بر آنها تنگ شد
5:26
و مشرکان به آنها آسیب رساندند
5:29
آنچه کر و استوار را می لرزاند
5:32
رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنها فرمود
5:35
در سرزمین حبشه پادشاهی هست
5:38
هیچ کس از او ظلم نمی کند
5:41
پس به کشور او پیوستند و به حماه پناه بردند
5:44
تا اینکه خداوند تو را از کارها راحت کند
5:47
او راهی برای رهایی از ناراحتی برای شما آماده خواهد کرد
5:50
اولین مهاجران رفتند
5:53
به سرزمین حبشه
5:56
آنها هشتاد مرد و زن بودند
5:59
طعم امنیت را برای اولین بار چشیدند
6:02
و ثبات
6:06
بدون اینکه آرامش عبادتشان بر هم بخورد
6:09
ابری یا کمی شیرین
6:12
ایمانشان آشفته است
6:16
اما قریش به سختی از رفتن او خبر داشتند
6:19
این گروه از هشتاد مسلمان
6:22
به سرزمین حبشه
6:25
و ثبات آنها در آنجا
6:28
تا اینکه با آنها توطئه کرد تا آنها را از بین ببرد
6:31
یا آنها را به مکه برگردانید
6:34
یکی از باهوش ترین و باهوش ترین مردانش
6:37
آنها عمر بن العاص هستند
6:40
و عبدالله بن ابی ربیعه
6:43
با آنها هدایای فراوانی برای نگوس فرستادم
6:46
و پنگوئنش
6:49
از آنچه از سرزمین حجاز استخراج می کردند
6:52
وقتی به حبشه آمد
6:55
او ابتکار عمل را در دست گرفت تا پدرسالاران را قبل از ملاقات با نگوس ملاقات کند
6:58
و به هر پنگوئن پرداخت
7:02
او به سرزمین شما آمده است
7:05
دوتا از پسرای احمق ما
7:08
از دین پدران و اجداد خود روی گردانیدند
7:11
و حرف مردم خود را پاره کردند
7:14
اگر در مورد موضوع آنها با شاه صحبت کنیم
7:17
پس به او توصیه کن که آنها را به ما بسپارد
7:20
بدون اینکه از آنها در مورد دینشان بپرسیم
7:23
بزرگان قوم آنها را دیدند
7:26
و من می دانم که آنها چه چیزی را محکوم می کنند
7:31
ابن ابی ربیعه بر ضد نگوس قیام کرد
7:34
همان گونه که قومش برای او سجده می کردند، برای او سجده کردند
7:37
نگوس از آنها صمیمانه ترین استقبال را کرد
7:40
آنچه بین او و عمر بن العاصم گذشت
7:43
یک دوست سابق
7:46
سپس هدایایی به او تقدیم کرد
7:49
درود بر بزرگان مکه
7:52
در رأس آنها ابوسفیان، رهبر قریش بود
7:55
او هدایای آنها را تحسین کرد و تحسین کرد
7:58
سپس با او صحبت کردند و گفتند
8:01
ای پادشاه به من پناه آورده است
8:04
پادشاهی تو گروهی از بدترین بندگان ماست
8:07
از دین ما خارج شدند و وارد نشدند
8:10
در دین شما و با دین آمدند
8:13
ما او را نمی شناسیم و شما او را نمی شناسید
8:16
ما بزرگان مردم خود را فرستاده ایم
8:19
آنها از شما می خواهند که آنها را به آنها برگردانید
8:22
آنها به دینی که ساخته اند داناترند
8:26
نگوس به پنگوئن خود نگاه کرد
8:29
گفتند: راستی ای شاه.
8:32
ما به دین آنها بسنده نکردیم
8:35
آنچه را که اختراع کردند، با اینکه مردمشان
8:38
آنها نسبت به ما داناترند و به آنچه اختراع کرده اند داناترند
8:41
نگوس گفت: نه، به خدا سوگند.
8:44
تا زمانی که صدایشان را نشنوم آنها را به کسی تحویل نمی دهم
8:47
حرف آنها و من بر اعتقاد آنها می ایستم
8:50
اگر شرور بودند آنها را اسلام می آوردم
8:53
برای مردمشان حتی اگر خوب باشند
8:56
من از آنها محافظت کردم و با آنها خوب رفتار کردم
8:59
تا زمانی که آنها در کشور من هستند
9:02
سپس جواب می دهم و می گوید: به خدا سوگند.
9:05
من هرگز لطف خدا را بر او فراموش نمی کنم
9:08
مرا به سرزمینم برگرداند
9:11
و مرا از مکر کسانی که علیه من توطئه می کنند حفظ کن
9:14
او از من در برابر کسانی که به من ستم کردند محافظت کرد
9:19
نگوس اصحاب را به جلسه دعوت کرد
9:22
آنها از این ترسیدند
9:25
به هم گفتند
9:28
اگر از شما درباره دینتان بپرسد به او چه می گویید؟
9:31
پیشینیان گفتند
9:34
ما همان را می گوییم که خداوند متعال فرموده است
9:37
ما در کتاب او آنچه را که برای ما آورده است اعلام می کنیم
9:40
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
9:43
از سوی پروردگارش، سپس به سوی او رفتند
9:46
عمر بن العاص را نزد او یافتند
9:49
و پنگوئن هایش را نشسته جمع کردند
9:52
سمت راست و چپ او
9:55
کلاه خود را درآوردند
9:58
و کتابهای خود را در دستان خود منتشر کردند
10:01
با سلام شرعی به او سلام کردند
10:04
آنجا نشستند که شورا آنها را رها کرد
10:07
عمر بن العاص رو به آنها کرد
10:10
گفت: چرا برای پادشاه سجده نمی کنی؟
10:13
گفتند ما سجده نمی کنیم
10:16
نگوس سرش را تکان داد
10:19
آنها از آنچه گفتند خوششان آمد
10:22
به آرامی به آنها نگاه کرد و گفت
10:25
این چه چیزی است که برای خود اختراع کرده اید؟
10:28
از یک دین و به خاطر آن رفتی
10:31
دین قوم توست و تو در دین من وارد نشده ای
10:34
پس جعفر بن ابی طالب از او اجازه گرفت
10:37
گفت ای شاه
10:40
ما برای خود دین درست نکردیم
10:44
ما اهل جاهلیت بودیم
10:47
ما بت ها را می پرستیم و پیوندهای خانوادگی را قطع می کنیم
10:50
ما حیوانات مرده را می خوریم و کارهای غیر اخلاقی انجام می دهیم
10:53
ما همسایه های بدی هستیم
10:56
قوی در میان ما بر ضعیفان ستم می کند
10:59
ما همانگونه که هستیم باقی مانده ایم
11:02
تا اینکه خداوند رسولی از میان ما به سوی ما فرستاد
11:05
ما نسب او را می شناسیم و به صداقت او اعتماد داریم
11:08
ما هم همین را می دانیم
11:11
ما اصل و نسب او را می شناسیم و به صداقت او اعتماد داریم
11:14
صداقت و پاکدامنی او
11:17
پس ما را به سوی خدا خواند و امر کرد
11:20
با پرستش او و اتحاد او
11:23
ما را به خواندن نماز تشویق کرد
11:26
پرداخت زکات و روزه در ماه رمضان
11:29
و آنچه را می پرستیدیم دور کنیم
11:32
از سنگ ها و بت ها
11:35
به ما هم دستور داد که راست بگوییم
11:39
او ما را از ارتکاب اعمال زشت منع کرد
11:42
دروغ بگو و مال یتیم را بخور
11:45
پس ما او را باور کردیم و به پیام او ایمان آوردیم
11:48
آنچه او آورده بود دنبال کردیم
11:51
و ما را به پرستش خدای یگانه و بدون شریک واداشت
11:54
آنچه را که بر ما حرام شده بود حرام کردیم
11:57
آنچه را حلال کردیم حلال کردیم
12:00
هیچ یک از مردم ما با ما دشمن نبودند
12:03
سخت ترین عذاب را بر ما وارد کردند
12:06
تا ما را از دینمان وسوسه کند
12:09
آنها ما را به بت پرستی برمی گردانند
12:12
بعد از اینکه قاضی یگانه را پرستش کردیم
12:15
زمانی که به ما ظلم کردند و به ما ظلم کردند
12:18
و بر ما تنگ شدند
12:21
آنها بین ما و دین ما قرار گرفتند
12:24
می خواستیم در کنار تو پناه ببریم
12:27
و در خانه های خود بمانید
12:30
ما شما را بر دیگران انتخاب کردیم
12:33
نگوس به او گفت
12:36
آیا چیزی از آنچه پیامبرتان آورده است دارید؟
12:39
به اذن پروردگارش گفت آری
12:42
گفت پس برایش خواند
12:45
پس بخشی از سوره مریم را بر او خواند
12:48
از جمله مطالبی که خواند کلام الله تعالی بود
12:51
و در کتاب از مریم یاد کنید
12:54
او از خانواده اش بیگانه بود
12:57
یک مکان شرقی
13:00
گفتم بدون حجاب
13:03
بنابراین ما برای او فرستادیم
13:06
روح ما
13:09
او نماینده یک انسان عادی برای او است
13:12
او گفت من هستم
13:15
از تو به خدای مهربان پناه می برم
13:18
اگر اهل تقوا هستید
13:21
گفت: من فقط فرستاده پروردگار تو هستم.
13:24
یه پسر باهوش بهت میدم
13:27
گفت: مال من نخواهد بود؟
13:30
یک پسر و او به من دست نزد
13:33
من انسانم و فاحشه نیستم
13:36
او نیز گفت
13:39
پروردگارت فرمود: او به علی دشنام می دهد
13:42
بیایید آن را نشانه ای کنیم
13:45
برای مردم و رحمت
13:48
از ما و این بود
13:51
موضوعی غیر قابل برگشت
13:54
سپس رسول نزد او آمد
13:57
به تنه درخت خرما
14:00
گفت: کاش داشتم
14:03
قبل از این بمیر
14:06
و من فراموش شدم
14:09
از پایین صداش کرد
14:12
غمگین نباش
14:15
غمگین نباش
14:18
پروردگارت را زیر دست تو قرار داده است
14:22
نگوس گریه کرد
14:25
تا اینکه ریشش خیس شد
14:28
حتی اسقف هایش هم شما را نفرین کردند
14:31
هنگامی که آنچه بر آنها خوانده می شد، قرآن خود را خیس کردند
14:34
اینجا نگوس چرخید
14:37
به عمر بن العاص و دوستش گفت
14:40
این همان چیزی است که برای ما خوانده شد
14:43
که عیسی آورد
14:46
برای بیرون آمدن از یک طاقچه
14:50
به آنها گفت
14:53
به خدا قسم هرگز آنها را به تو نمی سپارم
14:56
تا زنده ام آن بار را به دوش نمی کشم
14:59
سپس بلند شد
15:02
کسانی که با او بودند برخاستند و مجلس متفرق شد
15:06
عمر بن العاص از دیگران ممتاز بیرون آمد
15:09
سپس به دوستش گفت
15:12
به خدا فردا با نگوس ملاقات خواهیم کرد
15:15
در مورد آنها چیز جدیدی به او خواهم گفت
15:19
دوستش به او گفت
15:22
قلبش نرمتر از خودش بود
15:25
این کار را نکن عمر، زیرا آنها ما را دارند
15:28
به ما رحم کن هر چند با ما فرق داشته باشند
15:31
گفت: به خدا سوگند به او خواهم گفت.
15:34
درباره عیسی بن مریم مطلبی گفتند
15:37
آنها چیزی را پنهان کردند و آن را خواهند گرفت
15:40
از او و می گویند که بنده است
15:43
وقتی فردا بود
15:47
عمر به نگوس نگاه کرد و گفت
15:50
ای پادشاه، صدایت را شنیده ام
15:53
دیروز چیزی از شما پنهان بود
15:56
درباره عیسی بن مریم می گویند که
15:59
عبدالله، پس نگوس آنها را صدا زد
16:02
گفت: درباره عیسی بن مریم چه می گویی؟
16:05
جعفر بن ابی طالب به او گفت
16:08
ما درباره آن می گوییم آنچه را که پیامبر برای ما آورده است
16:11
سلام و درود بر او باد
16:14
گفت: چه کسی آن را برای تو آورده است؟
16:17
جعفر گفت که او عبدالله است
16:20
و رسولش و کلامش که ابلاغ کرد
16:23
به مریم باکره
16:26
نگوس گفت: به خدا سوگند.
16:29
عیسی یک ذره از آنچه من گفتم منحرف نشد
16:32
پنگوئن های اطرافش خرخر کردند
16:35
اظهارات او را محکوم کنید
16:38
با عصبانیت به آنها نگاه کرد و گفت: حتی اگر دعوا کنید.
16:42
سپس به جعفر و همراهانش گفت
16:45
برو تو در سرزمین من در امان هستی
16:48
هرکی از شما جریمه بشه
16:51
هرکی از شما جریمه بشه
16:54
من دوست ندارم کوهی از طلا را ببخشم
16:57
و من به هر یک از شما صدمه زدم
17:00
بعد به حجابش گفت
17:03
آنها هدایای خود را به عمر و دوستش پس دادند
17:06
ما به آن نیاز نداریم
17:09
رشوه زمانی که مرا به پادشاهی برگرداند
17:12
تا اینکه در آن رشوه بگیرم
17:15
مردم از فرمان من اطاعت نکردند
17:18
تا اینکه در فرمان او اطاعت کنم
17:23
پنگوئن ها شروع به اعلام در میان مردم کردند
17:26
که نگوس دین خود را ترک کرده است
17:29
و دین دیگری را جایگزین آن کنید
17:32
آنها شروع کردند به درخواست از آنها برای حذف آن
17:35
اتیوپیایی ها علیه او قیام کردند
17:38
جعفر بن ابی طالب و یارانش
17:41
او در این مورد به آنها می گوید
17:44
برای آنها کشتی هایی آماده کرد و به آنها گفت
17:47
سوار آن شوید و برای اتفاقی که خواهد افتاد آماده شوید
17:50
اگر شکست خوردی، پس هر کجا که می خواهی برو
17:53
اگر پیروز شدی همانگونه که بودی بمان
17:56
سپس پوست آهو را آورد
17:59
و در آن نوشت
18:02
شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست
18:05
او خاتم فرستادگانش است
18:08
شهادت می دهم که عیسی بنده و فرستاده اوست
18:11
و روح او و کلامی که به مریم داد
18:14
سپس پوسته را روی سینهاش بست
18:17
شنل روی آن پوشید
18:20
آنها به ملاقات مخالفان او رفتند
18:23
وقتی فردا پیش آنها آمد
18:26
با آنها تماس گرفت و گفت
18:29
ای مردم حبشه، رفتار مرا در میان خود چگونه دیدید؟
18:32
گفتند این بهترین اقدام است
18:35
گفت: چه كسي تو را بر من تحريك كرد؟
18:38
گفتند: از دین ما خارج شدی.
18:41
او ادعا کرد که عیسی یک برده است
18:44
گفت: درباره عیسی چه می گویی؟
18:47
گفتند: «او پسر خداست.»
18:50
پس دستش را روی کلاهش گذاشت
18:53
روی پوست گذاشت و گفت
18:56
من شهادت می دهم که عیسی بیش از این انجام نداد
18:59
این چیزی نیست
19:02
یعنی چیزی که روی پوست نوشته شده بود
19:05
آنها از سخنان او راضی بودند
19:08
آنها راضی و با خیال راحت رفتند
19:13
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ایستاد
19:16
طبق آنچه بین نگوس و قومش اتفاق افتاد
19:19
بیشترین عنایت او به مسلمانانی است که
19:22
به وطن او مهاجرت کردند
19:25
محله او به آنها اطمینان داده بود
19:28
اعتقاد او به اعتبار آنچه در قرآن آمده است
19:31
سپس نماز شروع به عمیق شدن کرد
19:34
بین او و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
19:37
و مستند است
19:40
در ماه اول سال هفتم هجری
19:43
عزم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
19:46
به دعوت شش تن از پادشاهان بزرگ زمین
19:49
و شاهزادگانش
19:52
برای ورود به دین خدا
19:55
نامه ای لذیذ که او را به اسلام دعوت می کند
19:58
ایمان او را زیبا می کند
20:01
او را از کفر و شرک برحذر می دارد
20:04
برای این منظور تهیه شده بود
20:07
شش تا از بهترین همراهان
20:10
بنابراین هر یک از آنها زبان مردمی را که
20:13
او به سراغ آنها خواهد رفت
20:16
سپس برای انجام این وظیفه بیرون رفتند
20:19
در یک روز
20:22
پادشاه حبشه
20:25
عمر بن امیه بر نغس وارد شد
20:28
با سلام اسلام به او سلام کرد
20:31
او با سلام بهتری پاسخ داد
20:34
با گرم ترین استقبال از او استقبال شد
20:37
وقتی شورا حل و فصل کرد
20:40
او کتابی را که آورده بود به نگوس تقدیم کرد
20:43
از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
20:46
پس عجله کرد تا آن را نقره کند
20:50
دعوتش به اسلام
20:53
چیزی از قرآن برایش می خواند
20:56
نگوس کتاب را روی چشمانش گذاشت
20:59
به احترام او از تختش بلند شد
21:02
متواضع به آنچه گفته است
21:05
سپس اسلام آوردن خود را به جمعی از اطرافیان خود اعلام کرد
21:08
او به حقیقت شهادت داد
21:11
گفت اگر بتوانم بیام
21:14
محمد صلی الله علیه و آله و سلم
21:18
سپس به پیامبر صلی الله علیه و آله نامه نوشت
21:21
پیام ملایمی دارد
21:24
او به تماس او پاسخ می دهد
21:27
او ایمان سابق خود را بیان می کند
21:30
با پیشگویی او
21:33
سپس عمر بن امیه بیرون آمد
21:36
کتابی دیگر از رسول خدا صلی الله علیه و آله
21:39
به نگوس
21:42
او را به ازدواج دعوت می کند
21:46
وصی مادر مؤمنان رمله
21:49
ماشین آلات در ام حبیبه
21:52
یک داستان غم انگیز در آغاز
21:55
یک شادی امیدوارکننده در پایان
21:58
پس بیایید سریع با آن آشنا شویم
22:01
رمله بنت ابی سفیان کافر است
22:06
سوگند به خدایان پدرش سرور قریش
22:09
او و شوهرش عبید الله بن جحش ایمان آوردند
22:12
تنها در خدا شریکی ندارد
22:15
پیام پیامبرش حضرت محمد صادق بود
22:18
سلام و درود بر او باد
22:21
قریش آنها را به خاطر امورشان سخت کردند
22:24
و سخت ترین عذاب را بر آنان وارد کردم
22:27
تا اینکه طاقت ماندن را نداشتند
22:30
در مکه
22:33
او از کسانی بود که به سوی خدا هجرت کردند
22:36
دین آنها پناهندگی به نگوس است
22:39
با ایمانشون
22:43
تا اینکه مادر عزیزم تصور کرد که روزها...
22:46
می اخم پست خود را توصیف کرد
22:49
چون نمی دانست چه چیزی را پنهان کرده است
22:52
مواد تشکیل دهنده را دارد
22:55
انشاءالله حکمتش برکت باد
22:58
برای آزمایش ام حبیبه
23:01
آزمونی سخت که ذهن ها در آن سرگردان هستند
23:04
زیرا شوهرش عبید الله بن جحش است
23:07
او دین خود را رها کرده و به مسیحیت گرویده است
23:10
اسلام و مسلمین را مسخره کرد
23:13
سپس به میخانه ها می روم
23:16
او مادر شر را مجازات می کند
23:19
نه می نوشد و نه سیر می شود
23:22
او بین دو چیز به او حق انتخاب داد که بهتر آن تلخ بود
23:25
یا طلاق میگیری
23:28
یا مسیحی می شوید
23:31
ام حبیبه خود را بین سه نفر یافت
23:34
یا او به شوهرش پاسخ می دهد
23:38
به این ترتیب، از رسوایی دنیا رنج خواهید برد
23:41
و عذاب آخرت
23:44
یا به خانه پدرش در مکه برمی گردد
23:47
هنوز هم ارگ شرک است
23:50
یا در حبشه بماند
23:53
تنها و بی خانمان
23:56
همراه او دختر کوچکش حبیبه است
23:59
پس رضای خداوند متعال را بر هر امری ترجیح دادم
24:02
قصد ماندن در حبشه را داشتم
24:06
مصیبت ام حبیبه دیری نپایید
24:10
شوهرش فوت کرد
24:13
او مست و مست است
24:16
سپس دوره انتظار خود را با او به پایان رساند
24:19
تا اینکه آرامش به او رسید
24:22
در همان نور، در نور روشن
24:25
آنها از ویژگی های کوبیدن در هستند
24:28
وقتی باز شد
24:31
من از ابرها، خدمتکار نگوس تعجب کردم
24:34
سلام می کند و به او می گوید
24:37
پادشاه به شما آرامش می دهد
24:40
او به شما می گوید که محمد رسول الله است
24:43
او شما را با خودش نامزد کرده است
24:46
و به او محول کن تا برایت قرارداد ببندد
24:49
پس اگر مایلید هر که را می بینید به عنوان دین قرار دهم
24:52
ام حبیبه از شادی لبریز شد و فریاد زد
24:55
خداوند به شما مژده دهد
24:58
خداوند به شما مژده دهد
25:02
من خالد بن سعید بن العاص را به عنوان نماینده خود تعیین کردم
25:05
او نزدیک ترین فرد به من در این کشور است
25:08
و در قصر نگوس
25:13
اصحاب مقیم حبشه جمع شدند
25:16
تا شاهد عقد ازدواج ام حبیبه باشیم
25:19
بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
25:22
وقتی مجموعه کامل شد
25:25
نجاشی خدا را حمد کرد و او را حمد کرد
25:28
سپس درباره آنچه در ادامه می آید گفت
25:31
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
25:34
از من خواست تا او را به عقد رمله بنت ابی سفیان درآورم
25:37
آنچه را که پرسید به او پاسخ دادم
25:40
و من از طرف او یک فیلی به او دادم
25:43
چهارصد دینار طلا
25:46
طبق سنت خدا و رسولش
25:49
سپس خالد بن سعید بن العاص برخاست
25:52
پس خدا را شکر کرد و از او کمک خواست
25:55
دعا کرد و بر پیامبرش سلام کرد و سپس فرمود:
25:59
من به درخواست رسول خدا صلی الله علیه و آله پاسخ داده ام
26:02
و همسرش موکل من است
26:05
رمله بنت ابی سفیان
26:08
پس خداوند رسولش را با همسرش برکت داد
26:11
به رمله به خاطر آنچه خداوند به او عطا کرده است تبریک می گویم
26:14
از خوبی ها
26:19
نجاشی دو کشتی خود را آماده کرد
26:22
مادر مؤمنان را نزد آنان فرستاد
26:25
رمله بنت ابی سفیان و دخترش حبیبه
26:28
و هر که از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با او ماند
26:33
او همچنین با آنها گروهی از اتیوپیایی ها را فرستاد
26:36
کسانی که به خدا و رسولش ایمان دارند
26:39
در آرزوی دیدار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودند
26:42
دعا و خالص ترین آرامش
26:45
و از آن دیکته کن و پشت سرش نماز بخوان
26:48
جعفر بن ابی طالب به همه آنها فرمان داد
26:51
خداوند از او راضی باشد
26:54
سپس به عنوان هدیه به رمله، مادر مؤمنان تقدیم شد
26:57
در مورد زنان او، عطرهای گرانبها و گل رز وجود دارد
27:00
عود و عنبر
27:03
هدایایی نیز برای رسول خدا صلی الله علیه و آله حمل کردند
27:06
از جمله چیزهایی بود که به او هدیه داد
27:09
سه شاهکار چوب حبشه
27:12
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله به او چنگ زد
27:15
او یکی از آنها را دارد
27:18
در مورد دوم و سوم
27:21
پس آنها را به عمر بن خطاب داد
27:24
و على بن ابى طالب رضى الله عنهم
27:27
بلال رضی الله عنه بود
27:30
او در دستان پیامبر راه می رفت
27:33
خدا رحمتش کند و درود فرستد
27:36
برای خودش نگه داشت
27:39
هنگام اقامه نماز آن را در مقابل خود قرار می دهد
27:42
این در جاهایی است که وجود ندارد
27:45
مسجد یا ساختمان جهت نماز را تعیین می کند
27:48
و در سفرهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
27:51
در دو عید و در نماز باران
27:54
بلال با آن راه می رفت
27:58
به دست ابوبکر صدیق رضی الله عنه
28:01
بر او چون خلافت فرا رسید
28:04
به عمر بن خطاب
28:07
و بعد از او به عثمان بن عفان
28:10
سعد القریدی با آن در دست راه می رفت
28:13
سپس خلفا از این راه پیروی کردند
28:16
مدت طولانی
28:19
نغوس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
28:22
زیورآلات حاوی انگشتر طلا
28:25
پس آن را گرفت، اما از آن روی برگرداند
28:28
سپس او را نزد امامه دخترش زینب فرستاد
28:31
او به او گفت
28:34
با این رفتار کن دخترم
28:39
اندکی قبل از فتح مکه
28:42
نجاشی در کنار پروردگارش حرکت کرد
28:45
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله را صدا زد
28:49
گفت: برادرت اصهمة النجاشي است
28:52
او مرد، برایش دعا کنید
28:55
سپس مادرشان بر او نماز خواند
28:58
نماز غیبت با دعای رسول
29:01
سلام و درود بر او باد
29:04
او برای کسی که قبل از نگوس غایب بود دعا نکرد
29:07
نه بعد از او، خدا از او راضی باشد
29:10
اعشامة النجاشی و او را راضی کرد
29:13
و باغهای جاودان را سرای او قرار ده
29:16
و مسلمانان سابق ضعیف هستند
29:19
و آنها را از ترس محافظت کنید
29:22
و در این راه رضای خدا و رسولش را می طلبد
29:25
وقتی نگوس مرد
29:32
داشتیم حرف می زدیم که هنوز روی قبرش است
29:35
نور عایشه، مادر مؤمنان
29:39
خداوند از او راضی باشد
29:51
آنها اینجا بودند
29:54
ابرهای زندگی ما را سیراب می کنند
29:57
پس در میان ما مردند
30:00
یادشان گرامی باد
30:03
رفتند و به الضمیر انداختند
30:06
سوال: آیا آنها را دوست دارید؟
30:09
آسمان ستاره و تپه ها
30:12
آنها پر از زندگی شدند
30:15
به عملکرد آنها افتخار می کنند
30:18
آنها را به دنیای نفس محدود کنید