از مجموعهٔ العشرة المبشرون بالجنة (اكتملت السلسلة)
· درس 21 از 30
العشرة المبشرون بالجنة | الحلقة (21) | علي بن أبي طالب رضي الله عنه | الجزء (7)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:04
انجمن مواضع
0:06
پیشبرد
0:08
آن ده وعده بهشت را دادند
0:10
علی بن ابی طالم
0:14
خداوند از او راضی باشد
0:16
عشق به اصحاب و خویشاوندی، سنتون
0:22
پروردگارم آن را به من عطا فرموده است که زنده شود
0:28
عشق به اصحاب
0:31
زمانی که جنگ صفین به پایان رسید
0:33
امیرالمؤمنین(ع) برگشت
0:35
علی بن ابی طالب رضی الله عنه
0:37
به کوفه
0:39
او طرف ارتش خود را گرفت
0:41
هشت هزار رزمنده
0:43
داوری را رد کردند
0:45
و گفتند
0:47
جز خدا حکمی نیست
0:49
و در روز جمعه
0:52
در حالی که علی رضی الله عنه
0:54
روی منبر مردم را خطاب می کند
0:56
وقتی مردی برخاست
0:58
و او گفت
1:00
جز خدا حکمی نیست
1:02
سپس یک گل رز دیگر
1:04
و او گفت
1:06
جز خدا حکمی نیست
1:08
سپس از مسجد برخاستند
1:10
همین جمله را تکرار می کنند
1:12
علی به آنها اشاره کرد
1:14
خداوند به دست او راضی باشد
1:16
دستور داد بنشینند
1:18
و او گفت
1:20
آری جز خدا حکمی نیست
1:22
یک کلمه حقیقت
1:24
میخوام بی اعتبار باشه
1:26
حکم خدا
1:28
او در تو منتظر است
1:30
حالا من سه تا برای شما در طول مدتی که با ما هستید، دارم
1:34
ما شما را از مساجد خدا باز نمی داریم
1:36
برای ذکر نام او
1:38
ما مانع شما نمی شویم
1:40
دستانت هر چه هست
1:42
با دستان ما
1:44
ما حتی با شما دعوا نمی کنیم
1:46
تو با ما بجنگی
1:48
سپس خطبه خود را ادامه داد
1:50
منزوی کردن این افراد
1:52
خوارج اهل کوفه
1:54
لشکر امیر را ترک کردند
1:56
مؤمنان علی بن ابی طالب
1:58
خداوند از او راضی باشد
2:00
در سرزمینی به نام الحرواره ساکن شدند
2:02
بنابراین
2:04
به آنها حروریه می گفتند
2:06
و آنها از
2:08
سخت کوش ترین مردم
2:10
در عبادت
2:12
صورتشان به خاطر تا دیر وقت بیدار ماندن تیره شده بود
2:14
دستانشان خشن بود
2:16
و زانوهایشان از سجده زیاد
2:18
لب هایشان پژمرده شد
2:20
از خواندن زیاد قرآن
2:22
اما آنها هستند
2:24
همانطور که پیامبر فرمودند
2:26
درود بر او که می فرماید:
2:28
قومی در میان شما پدیدار خواهد شد
2:30
تو نمازت را تحقیر می کنی
2:32
با دعایشان
2:34
و روزه شما مصادف است با روزه آنها
2:36
و کار شما با کار آنها
2:38
قرآن می خوانند
2:40
از گلویشان فراتر نمی رود
2:42
از دین فرار می کنند
2:44
همانطور که فلش می گذرد
2:46
از پرتاب
2:48
یعنی دین را ترک می کنند
2:50
تیر نیز از کمان بیرون می آید
2:52
به سرعت
2:54
و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
2:56
چون متوجه آنها شدم
2:58
من آنها را مانند عاد خواهم کشت
3:00
او همچنین گفت
3:02
مبارزه با آنها درست است
3:04
بر هر مسلمانی
3:06
امیرالمؤمنین علیه السلام مبعوث شد
3:09
علی بن ابی طالب
3:11
خداوند از او راضی باشد برای آنها
3:13
مرکب ملت و ترجمه
3:15
قرآن عبدالله
3:17
بن عباس خدا از هر دو راضی باشد
3:19
برای بحث در مورد آنها
3:21
و با آنها مناظره می کند
3:23
بنابراین بر آنها تأثیر می گذارد
3:25
پس نزد آنها رفت
3:27
عبدالله بن عباس رضی الله عنه
3:29
در مورد آنها
3:31
به بهترین شکل ممکن لباس پوشیده بود
3:33
چه کسی یمن را تحلیل کرد؟
3:35
و آنها را به جای خود برد
3:37
که در آن ملاقات می کنند
3:39
گفتند خوش آمدید
3:41
ای ابن عباس
3:43
این کت و شلوار چیست؟
3:45
به آنها گفت
3:47
نظرت در مورد من چیه؟
3:49
من رسول خدا را دیدم
3:51
چرا بهترین است؟
3:53
از کت و شلوارها
3:55
و کلام الله مجید را خواند
3:57
بگو کی آزاده و آراسته
3:59
خدا بیرون آورد
4:01
برای بندگان و خوبی هایش
4:03
از معیشت
4:05
گفتند: چه چیزی تو را آورد؟
4:07
او گفت
4:09
من اومدم پیش شما
4:11
یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
4:13
از مهاجرین و انصار
4:15
و از
4:17
پسر عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
4:19
و دامادش
4:21
تا به شما بگویم چه می گویند
4:23
و بگو چی میگی
4:25
روی آنها
4:27
قرآن نازل شد
4:29
آنها بیشتر از شما در مورد تفسیر آن می دانند
4:31
و نه در تو
4:33
هیچ کدام از آنها
4:35
به من بگو از چه متنفری
4:37
علی پسر عموی رسول خدا
4:39
خدا رحمتش کند و درود فرستد
4:41
و برادرشوهرش و مهاجران
4:43
و انصار
4:45
گفتند: انتقام می گیریم
4:47
در سه
4:49
گفت اینا چی هستن؟
4:51
گفتند در مورد یکی از آنها
4:53
یک حکم است
4:55
مردان به فرمان خدا
4:57
و خدا می گوید
4:59
قضاوت فقط از آن خداست
5:01
مردان و حکومت چطور؟
5:03
ابن عباس گفت
5:05
خداوند از هر دوی آنها راضی باشد
5:07
این یکی
5:09
گفتند: و مادر.
5:11
دوم آن است
5:13
جنگید و اسیر و غنایمی نگرفت
5:15
اگر کافر باشند
5:17
اسارت آنها حل شده است
5:19
حتی اگر مؤمن باشند
5:21
اسارت آنها چه شد؟
5:23
باهاشون دعوا نکن
5:25
گفت این دوتا هستند
5:27
سومی چیست؟
5:29
گفتند پاک شده
5:32
لقبی برای خودش
5:34
امیرالمؤمنین
5:36
اگر امیرالمؤمنین نباشد
5:38
او امیر کافران است
5:40
و او گفت
5:42
چیزی داری؟
5:44
شاهزاده این
5:46
گفتند ما را بس است
5:48
این
5:50
به آنها گفت
5:52
دیدی برات خوندم؟
5:54
از کتاب خدا
5:56
و سنت پیامبرش صلی الله علیه و آله
5:58
شما چه می گویید؟
6:00
برمیگردی؟
6:02
گفتند بله
6:04
گفت خدا از او راضی باشد
6:06
در مورد آنچه شما می گویید؟
6:08
حکومت مردان به فرمان خدا
6:10
دارم برات میخونم
6:12
که او خدا شد
6:14
حکومت او بر مردان
6:16
به قیمت ربع درهم
6:18
پس خداوند متعال امر فرمود
6:20
بر آن حکم کند
6:22
دیدی خدای متعال چه گفت؟
6:42
توسط مردم عدالت قضاوت می شود
6:44
این یکی از شما
6:46
به کعبه یا کفاره رسید
6:48
غذای ضعیف
6:50
یا آن را اصلاح کنید
6:52
روزه گرفتن
6:54
برای طعم دادن
6:56
و با دستور
6:58
این حکم خدا بود
7:00
او آن را به مردان رساند
7:02
بر آن حکومت می کنند
7:04
اگر میخواست میتوانست بر آن حکم کند
7:06
خدا قوتت بده
7:08
عاقل ترین مردان در اصلاحات
7:10
و در یک خرگوش
7:12
گفتند بله
7:14
این بهتر است
7:16
سپس گفت
7:18
و زن و شوهرش
7:20
خداوند متعال می فرماید
7:22
و اگر از اختلاف می ترسید
7:24
بین آنها
7:26
پس داوری از خانواده او فرستادند
7:28
پس داوری از خانواده او فرستادند
7:30
و داوری از مردمش
7:32
اگر بخواهد
7:34
تعمیر
7:36
خداوند به شما توفیق دهد
7:38
خداوند به ایشان توفیق دهد
7:40
خداست
7:42
او آگاه بود
7:44
یک متخصص
7:46
پس من از خدا تو را می خواهم
7:48
حکومت مردان در اصلاحات
7:50
همین و تزریق خونشون
7:52
در چند مورد بهتر از حکومت آنهاست
7:54
زنی ساکت ماند
7:56
مردم و او به آنها گفت
7:58
من را از این کار بیرون آوردند
8:00
گفتند بله
8:02
سپس گفت
8:04
در مورد این گفته شما، مرگبار است
8:06
فحش داد و پیروز نشد
8:08
آیا به مادرت عایشه بدرفتاری می کنی؟
8:10
شما آن را حلال می کنید
8:12
چه چیزی را جایز می دانید؟
8:14
مادرت دیگه کیه؟
8:16
اگر شما بگویید
8:18
ما آن را حلال می دانیم
8:20
ما آن را برای دیگران غیرممکن می کنیم
8:22
شما کافر شده اید
8:24
حتی اگر بگویی امن نیست
8:26
شما کافر شده اید
8:28
خدا می گوید
8:30
پیامبر برای مؤمنان سزاوارتر است
8:32
از خودشون
8:34
پس تو بین دو گمراهی، پس راهی برای خروج از آن یافتند. مردم به یکدیگر نگاه کردند و گفتند: «از این کار بیرون آمدی؟» گفتند: بله. سپس فرمود: «امّا گفتار شما که عنوان امیرالمؤمنین را از خود پاک کردید، آنچه را که راضی هستید برایتان میآورم».
9:01
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در روز حدیبیه با مشرکان آشتی کرد، پس فرمود: شاید بنویس یا علی، این همان چیزی است که محمد رسول الله با آن آشتی کرد.
9:15
مشرکان گفتند: اگر می دانستیم که تو رسول خدا هستی، با تو نمی جنگیدیم. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: محو کن یا علی، خدایا تو می دانی که من رسول خدا هستم، یا علی پاک کن و بنویس، این چیزی است که محمد بن عبدالله بر آن توافق کرده است.
9:38
ای قوم من، به خدا قسم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بهتر از علی است که خود را محو کرد و آنچه را که از نبوت در هنگام محو کرد از این خارج شد. گفتند بله، پس دو هزار نفر از مردم برگشتند و بقیه به گمراهی خود ادامه دادند.
10:00
امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب رضی الله عنه، یاران خود را از خوارج از شروع جنگ نهی کرد، مگر اینکه حادثه ای ایجاد کنند.
10:13
علی رضی الله عنه به امور معاویه رضی الله عنه و کسانی که در شام با او بودند مشغول بود.
10:19
اما این خوارج فساد و فساد را در زمین گسترش دادند. از انجام کارهای کوچک و گناهان کبیره اکراه داشتند. آنها خون مقدس ریختند و مردم بی گناه را به وحشت انداختند.
10:36
از جمله اینکه از کنار عبدالله بن خباب رضی الله عنه، صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و فرزند صحابه گذشتند.
10:48
پس او و همسرش را با خود بردند و عده ای خرمایی را دیدند که بر زمین افتاد پس آن را برداشت و در دهان گذاشت.
10:57
برخی به او گفتند: خرمای ماهد، چون حلال بود، آن را در دهانش انداخت.
11:06
عبدالله بن خباب رضی الله عنه به آنها گفت: آیا شما را به خاطر مقدستر از این برایتان خوار نکنم؟
11:15
گفتند: بله. گفت: من از این مرد مقدس ترم. به حرفش اهمیت نداد و او را جلو آوردند و سرش را بریدند
11:27
زنش را که باردار بود بردند و شکمش را باز کردند و جنین را دور انداختند
11:34
امیرالمؤمنین علیه السلام چون این خبر را شنید، نزد آنان فرستاد و از آنان خواست که کسانی را که عبدالله بن خباب را کشتند به ما تحویل دهند.
11:42
گفتند: همه او را کشتیم. علی رضی الله عنه گفت: یا همه او را کشتید؟ گفتند: آری، گفت: خدا بزرگ است.
11:55
سپس به یاران خود دستور داد تا برای جنگ آماده شوند. امیرالمؤمنین رضی الله عنه بر منبر برخاست و مردم را خطاب قرار داد.
12:05
گفت: نظر تو چیست؟
12:16
گفتند: نه، ولی ما به سوی آنها باز خواهیم گشت. رضی الله عنه می فرماید: بسم الله به سوی آنها گام بردارید.
12:25
زیرا از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که می فرمود گروهی با اختلاف مردم پدید می آیند.
12:33
دو فرقه نزدیک به حقیقت آنها را خواهند کشت. نشانه آنها مردی است که دستش مانند سینه زن است
12:43
پس لشکر به سوی آنها حرکت کردند تا اینکه با نهروان روبرو شدند. جنگ نهروان در صفر سال سی و هشتم هجری پیامبر اکرم (ص) رخ داد.
12:56
رهبر خوارج عبدالله بن وهاب السبعی بود و دو گروه به شدت با هم جنگیدند.
13:05
حتی اسب های علی رضی الله عنه نیز در مقابل حملات خوارج شروع به عقب نشینی کردند.
13:12
على رضى الله عنه فرمود: اى مردم اگر براى من مى جنگيد، به خدا سوگند من براى شما پاداشى ندارم.
13:23
اگر فقط برای خدا می جنگید، پس این دعوای شما نباشد
13:30
مردم یک لشکرکشی شدید کردند تا اینکه بر خوارج پیروز شدند و اکثر آنها را کشتند الحمدلله.
13:39
پس از پايان جنگ، على رضي الله عنه گفت: در ميان آنان به دنبال آن مردى هستم كه درد داشت.
13:47
یعنی مردی که دستش مثل سینه زن است
13:50
او را جستوجو کردند اما او را نیافتند
13:53
پس على رضى الله عنه شخصاً به دنبال او رفت تا اينكه به سراغ مردمى آمد كه همديگر را كشتند
14:02
گفت: آنها را پس گرفتند و نزديک زمين يافتند، چنانکه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود.
14:12
پس علی رضی الله عنه بزرگ شد و مردم نیز رشد کردند
14:17
سپس فرمود: «خداوند راست گفته و رسولش پیام داده است، به خدا سوگند نه دروغ گفته ام و نه دروغ گفته ام».
14:27
امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب رضی الله عنه پس از حذف نهضت های خوارج به کوفه بازگشت.
14:36
اما با گذشت روزها، امیرالمومنین(ع) متوجه شد که کار بر او سخت شده است
14:43
لشکر او از او ناراحت شدند و مردم عراق با او مخالفت کردند و از ایستادن در کنار او خودداری کردند و حتی علیه او شورش کردند.
14:53
امیر آنها علی بن ابی طالب رضی الله عنه بهترین مردم روی زمین در آن زمان بود.
15:01
با وجود این، او را ناکام گذاشتند و او را رها کردند تا اینکه از زندگی متنفر شد و آرزوی مرگ کرد
15:08
او اغلب می گفت که بدبخت ترین آنها زندانی نمی شوند و آنهایی که کشته نمی شوند
15:16
یعنی کسانی که منتظرند برادرانشان مرا بکشند
15:20
این بدان سبب است که رسول خدا صلی الله علیه و آله روزی به او فرمود و عمار بن یاسر رضی الله عنه با او بود.
15:30
آیا نباید از سخت ترین افراد به شما بگویم؟ گفتند: آری یا رسول الله.
15:38
رضی الله عنه می فرماید: اهیمر ثمود که شتر را ساقط کرد.
15:45
و هر که تو را بزند یا علی این یعنی شاخ او تا زمانی که از آن خیس شود، این یعنی ریش او.
15:54
شنید که علی رضی الله عنه دعا می کرد و می گفت
15:59
خدایا من از آنها خسته شده ام و آنها از من خسته شده اند ، من از آنها خسته شده ام و آنها از من خسته شده اند.
16:05
پس مرا از آنها راحت کن و آنها را از من راحت کن
16:08
چه چیزی مانع از این است که بدبخت ترین آنها آن را به خون خیس کند و دست بر ریش خود بگذارد؟
16:15
در این میان خوارج نقشه ترور علی و معاویه و عمر بن العاص رضی الله عنه را آماده کرده بودند.
16:27
سه تن از آنان را به این کار گماشتند: عبدالرحمن بن ملجم المرادی و البراک بن عبدالله التمیمی.
16:36
و عمر بن بکیر التمیمی
16:38
پس در مکه گرد آمدند و عهد کردند که آن سه صحابی را که خدا از آنها راضی باشد بکشند و بندگان را از آنها راحت کند.
16:48
عبدالرحمن بن ملجم گفت: من علی بن ابی طالب شما هستم.
16:54
باراک گفت: من با معاویه مال تو هستم.
16:58
عمر بن بکر گفت: عمر بن العاص تو را بس هستم
17:03
آنها قرارداد بستند و پذیرفتند که مأموریت خود را انجام دهند یا بدون آن بمیرند
17:10
آنها پذیرفتند که در شب هفدهم ماه مبارک رمضان نقشه خود را اجرا کنند
17:16
ابن ملجم برای انجام مأموریت ناگوار خود به کوفه رفت
17:22
و در شب موعود
17:24
اوری بن ابی طالب رضی الله عنه برای نماز صبح از خانه خارج شد
17:29
او شما را ندا داد، نماز پس از نماز، مانند هر روز
17:37
ابن ملجیم به او اعتراض کرد و گفت: قاضی خداست، علی، نه تو.
17:44
سپس با شمشیر بر سر او زد و فرار کرد
17:48
پس مردم به دنبال او رفتند تا به او رسیدند و آوردند
17:52
علی رضی الله عنه را به خانه اش بردند
17:55
علی گفت: آن مرد را زندانی کن و اگر بمیرم او را بکش
18:02
اگر زنده باشم، زخم ها تاوان است
18:06
علی رضی الله عنه در روز جمعه و شب سبد به این حالت ماند
18:13
او یکشنبه شب درگذشت
18:15
به مدت یازده شب مانده به ماه رمضان سال چهل هجری
18:22
او پنجاه و هشت سال دارد
18:27
امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب رضی الله عنه را قبل از مرگش توصیه کرد.
18:33
تا مشکی را که در عطرش نگه داشته است بگذارد
18:37
فرمود: این فضیلت ادویه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است.
18:44
فرزندش حسن رضی الله عنه بر او دعا کرد
18:48
او را در خانه امارت کوفه به خاک سپردند
18:50
از ترس اینکه خوارج جنازه او را بیرون بیاورند
18:55
حسن بن علی رضی الله عنه پس از دفن پدرش گفت
19:02
مردی شما را ترک کرد که پیشینیان از او اطلاعی نداشتند
19:07
دیگران متوجه آن نیستند
19:09
حتی اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
19:13
تا او را بفرستند و پرچم را به او بدهند
19:16
تا زمانی که برایش باز نشود نباید ترک کند
19:18
هیچ زرد یا سفیدی پشت سر نمانده بود
19:22
جز هفتصد درهم از اهدای او
19:26
داشت برای خدمتکار خانواده اش پس انداز می کرد
19:51
ابن عوف و الزبیر به ابوعبیده
20:00
و سعدان و خلفا