العشرة المبشرون بالجنة | الحلقة (21) | علي بن أبي طالب رضي الله عنه | الجزء (7)

◉ 0 بازدید ⏱ 20:09 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:04 انجمن مواضع
0:06 پیشبرد
0:08 آن ده وعده بهشت را دادند
0:10 علی بن ابی طالم
0:14 خداوند از او راضی باشد
0:16 عشق به اصحاب و خویشاوندی، سنتون
0:22 پروردگارم آن را به من عطا فرموده است که زنده شود
0:28 عشق به اصحاب
0:31 زمانی که جنگ صفین به پایان رسید
0:33 امیرالمؤمنین(ع) برگشت
0:35 علی بن ابی طالب رضی الله عنه
0:37 به کوفه
0:39 او طرف ارتش خود را گرفت
0:41 هشت هزار رزمنده
0:43 داوری را رد کردند
0:45 و گفتند
0:47 جز خدا حکمی نیست
0:49 و در روز جمعه
0:52 در حالی که علی رضی الله عنه
0:54 روی منبر مردم را خطاب می کند
0:56 وقتی مردی برخاست
0:58 و او گفت
1:00 جز خدا حکمی نیست
1:02 سپس یک گل رز دیگر
1:04 و او گفت
1:06 جز خدا حکمی نیست
1:08 سپس از مسجد برخاستند
1:10 همین جمله را تکرار می کنند
1:12 علی به آنها اشاره کرد
1:14 خداوند به دست او راضی باشد
1:16 دستور داد بنشینند
1:18 و او گفت
1:20 آری جز خدا حکمی نیست
1:22 یک کلمه حقیقت
1:24 میخوام بی اعتبار باشه
1:26 حکم خدا
1:28 او در تو منتظر است
1:30 حالا من سه تا برای شما در طول مدتی که با ما هستید، دارم
1:34 ما شما را از مساجد خدا باز نمی داریم
1:36 برای ذکر نام او
1:38 ما مانع شما نمی شویم
1:40 دستانت هر چه هست
1:42 با دستان ما
1:44 ما حتی با شما دعوا نمی کنیم
1:46 تو با ما بجنگی
1:48 سپس خطبه خود را ادامه داد
1:50 منزوی کردن این افراد
1:52 خوارج اهل کوفه
1:54 لشکر امیر را ترک کردند
1:56 مؤمنان علی بن ابی طالب
1:58 خداوند از او راضی باشد
2:00 در سرزمینی به نام الحرواره ساکن شدند
2:02 بنابراین
2:04 به آنها حروریه می گفتند
2:06 و آنها از
2:08 سخت کوش ترین مردم
2:10 در عبادت
2:12 صورتشان به خاطر تا دیر وقت بیدار ماندن تیره شده بود
2:14 دستانشان خشن بود
2:16 و زانوهایشان از سجده زیاد
2:18 لب هایشان پژمرده شد
2:20 از خواندن زیاد قرآن
2:22 اما آنها هستند
2:24 همانطور که پیامبر فرمودند
2:26 درود بر او که می فرماید:
2:28 قومی در میان شما پدیدار خواهد شد
2:30 تو نمازت را تحقیر می کنی
2:32 با دعایشان
2:34 و روزه شما مصادف است با روزه آنها
2:36 و کار شما با کار آنها
2:38 قرآن می خوانند
2:40 از گلویشان فراتر نمی رود
2:42 از دین فرار می کنند
2:44 همانطور که فلش می گذرد
2:46 از پرتاب
2:48 یعنی دین را ترک می کنند
2:50 تیر نیز از کمان بیرون می آید
2:52 به سرعت
2:54 و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
2:56 چون متوجه آنها شدم
2:58 من آنها را مانند عاد خواهم کشت
3:00 او همچنین گفت
3:02 مبارزه با آنها درست است
3:04 بر هر مسلمانی
3:06 امیرالمؤمنین علیه السلام مبعوث شد
3:09 علی بن ابی طالب
3:11 خداوند از او راضی باشد برای آنها
3:13 مرکب ملت و ترجمه
3:15 قرآن عبدالله
3:17 بن عباس خدا از هر دو راضی باشد
3:19 برای بحث در مورد آنها
3:21 و با آنها مناظره می کند
3:23 بنابراین بر آنها تأثیر می گذارد
3:25 پس نزد آنها رفت
3:27 عبدالله بن عباس رضی الله عنه
3:29 در مورد آنها
3:31 به بهترین شکل ممکن لباس پوشیده بود
3:33 چه کسی یمن را تحلیل کرد؟
3:35 و آنها را به جای خود برد
3:37 که در آن ملاقات می کنند
3:39 گفتند خوش آمدید
3:41 ای ابن عباس
3:43 این کت و شلوار چیست؟
3:45 به آنها گفت
3:47 نظرت در مورد من چیه؟
3:49 من رسول خدا را دیدم
3:51 چرا بهترین است؟
3:53 از کت و شلوارها
3:55 و کلام الله مجید را خواند
3:57 بگو کی آزاده و آراسته
3:59 خدا بیرون آورد
4:01 برای بندگان و خوبی هایش
4:03 از معیشت
4:05 گفتند: چه چیزی تو را آورد؟
4:07 او گفت
4:09 من اومدم پیش شما
4:11 یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
4:13 از مهاجرین و انصار
4:15 و از
4:17 پسر عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
4:19 و دامادش
4:21 تا به شما بگویم چه می گویند
4:23 و بگو چی میگی
4:25 روی آنها
4:27 قرآن نازل شد
4:29 آنها بیشتر از شما در مورد تفسیر آن می دانند
4:31 و نه در تو
4:33 هیچ کدام از آنها
4:35 به من بگو از چه متنفری
4:37 علی پسر عموی رسول خدا
4:39 خدا رحمتش کند و درود فرستد
4:41 و برادرشوهرش و مهاجران
4:43 و انصار
4:45 گفتند: انتقام می گیریم
4:47 در سه
4:49 گفت اینا چی هستن؟
4:51 گفتند در مورد یکی از آنها
4:53 یک حکم است
4:55 مردان به فرمان خدا
4:57 و خدا می گوید
4:59 قضاوت فقط از آن خداست
5:01 مردان و حکومت چطور؟
5:03 ابن عباس گفت
5:05 خداوند از هر دوی آنها راضی باشد
5:07 این یکی
5:09 گفتند: و مادر.
5:11 دوم آن است
5:13 جنگید و اسیر و غنایمی نگرفت
5:15 اگر کافر باشند
5:17 اسارت آنها حل شده است
5:19 حتی اگر مؤمن باشند
5:21 اسارت آنها چه شد؟
5:23 باهاشون دعوا نکن
5:25 گفت این دوتا هستند
5:27 سومی چیست؟
5:29 گفتند پاک شده
5:32 لقبی برای خودش
5:34 امیرالمؤمنین
5:36 اگر امیرالمؤمنین نباشد
5:38 او امیر کافران است
5:40 و او گفت
5:42 چیزی داری؟
5:44 شاهزاده این
5:46 گفتند ما را بس است
5:48 این
5:50 به آنها گفت
5:52 دیدی برات خوندم؟
5:54 از کتاب خدا
5:56 و سنت پیامبرش صلی الله علیه و آله
5:58 شما چه می گویید؟
6:00 برمیگردی؟
6:02 گفتند بله
6:04 گفت خدا از او راضی باشد
6:06 در مورد آنچه شما می گویید؟
6:08 حکومت مردان به فرمان خدا
6:10 دارم برات میخونم
6:12 که او خدا شد
6:14 حکومت او بر مردان
6:16 به قیمت ربع درهم
6:18 پس خداوند متعال امر فرمود
6:20 بر آن حکم کند
6:22 دیدی خدای متعال چه گفت؟
6:42 توسط مردم عدالت قضاوت می شود
6:44 این یکی از شما
6:46 به کعبه یا کفاره رسید
6:48 غذای ضعیف
6:50 یا آن را اصلاح کنید
6:52 روزه گرفتن
6:54 برای طعم دادن
6:56 و با دستور
6:58 این حکم خدا بود
7:00 او آن را به مردان رساند
7:02 بر آن حکومت می کنند
7:04 اگر می‌خواست می‌توانست بر آن حکم کند
7:06 خدا قوتت بده
7:08 عاقل ترین مردان در اصلاحات
7:10 و در یک خرگوش
7:12 گفتند بله
7:14 این بهتر است
7:16 سپس گفت
7:18 و زن و شوهرش
7:20 خداوند متعال می فرماید
7:22 و اگر از اختلاف می ترسید
7:24 بین آنها
7:26 پس داوری از خانواده او فرستادند
7:28 پس داوری از خانواده او فرستادند
7:30 و داوری از مردمش
7:32 اگر بخواهد
7:34 تعمیر
7:36 خداوند به شما توفیق دهد
7:38 خداوند به ایشان توفیق دهد
7:40 خداست
7:42 او آگاه بود
7:44 یک متخصص
7:46 پس من از خدا تو را می خواهم
7:48 حکومت مردان در اصلاحات
7:50 همین و تزریق خونشون
7:52 در چند مورد بهتر از حکومت آنهاست
7:54 زنی ساکت ماند
7:56 مردم و او به آنها گفت
7:58 من را از این کار بیرون آوردند
8:00 گفتند بله
8:02 سپس گفت
8:04 در مورد این گفته شما، مرگبار است
8:06 فحش داد و پیروز نشد
8:08 آیا به مادرت عایشه بدرفتاری می کنی؟
8:10 شما آن را حلال می کنید
8:12 چه چیزی را جایز می دانید؟
8:14 مادرت دیگه کیه؟
8:16 اگر شما بگویید
8:18 ما آن را حلال می دانیم
8:20 ما آن را برای دیگران غیرممکن می کنیم
8:22 شما کافر شده اید
8:24 حتی اگر بگویی امن نیست
8:26 شما کافر شده اید
8:28 خدا می گوید
8:30 پیامبر برای مؤمنان سزاوارتر است
8:32 از خودشون
8:34 پس تو بین دو گمراهی، پس راهی برای خروج از آن یافتند. مردم به یکدیگر نگاه کردند و گفتند: «از این کار بیرون آمدی؟» گفتند: بله. سپس فرمود: «امّا گفتار شما که عنوان امیرالمؤمنین را از خود پاک کردید، آنچه را که راضی هستید برایتان می‌آورم».
9:01 پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در روز حدیبیه با مشرکان آشتی کرد، پس فرمود: شاید بنویس یا علی، این همان چیزی است که محمد رسول الله با آن آشتی کرد.
9:15 مشرکان گفتند: اگر می دانستیم که تو رسول خدا هستی، با تو نمی جنگیدیم. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: محو کن یا علی، خدایا تو می دانی که من رسول خدا هستم، یا علی پاک کن و بنویس، این چیزی است که محمد بن عبدالله بر آن توافق کرده است.
9:38 ای قوم من، به خدا قسم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بهتر از علی است که خود را محو کرد و آنچه را که از نبوت در هنگام محو کرد از این خارج شد. گفتند بله، پس دو هزار نفر از مردم برگشتند و بقیه به گمراهی خود ادامه دادند.
10:00 امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب رضی الله عنه، یاران خود را از خوارج از شروع جنگ نهی کرد، مگر اینکه حادثه ای ایجاد کنند.
10:13 علی رضی الله عنه به امور معاویه رضی الله عنه و کسانی که در شام با او بودند مشغول بود.
10:19 اما این خوارج فساد و فساد را در زمین گسترش دادند. از انجام کارهای کوچک و گناهان کبیره اکراه داشتند. آنها خون مقدس ریختند و مردم بی گناه را به وحشت انداختند.
10:36 از جمله اینکه از کنار عبدالله بن خباب رضی الله عنه، صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و فرزند صحابه گذشتند.
10:48 پس او و همسرش را با خود بردند و عده ای خرمایی را دیدند که بر زمین افتاد پس آن را برداشت و در دهان گذاشت.
10:57 برخی به او گفتند: خرمای ماهد، چون حلال بود، آن را در دهانش انداخت.
11:06 عبدالله بن خباب رضی الله عنه به آنها گفت: آیا شما را به خاطر مقدس‌تر از این برایتان خوار نکنم؟
11:15 گفتند: بله. گفت: من از این مرد مقدس ترم. به حرفش اهمیت نداد و او را جلو آوردند و سرش را بریدند
11:27 زنش را که باردار بود بردند و شکمش را باز کردند و جنین را دور انداختند
11:34 امیرالمؤمنین علیه السلام چون این خبر را شنید، نزد آنان فرستاد و از آنان خواست که کسانی را که عبدالله بن خباب را کشتند به ما تحویل دهند.
11:42 گفتند: همه او را کشتیم. علی رضی الله عنه گفت: یا همه او را کشتید؟ گفتند: آری، گفت: خدا بزرگ است.
11:55 سپس به یاران خود دستور داد تا برای جنگ آماده شوند. امیرالمؤمنین رضی الله عنه بر منبر برخاست و مردم را خطاب قرار داد.
12:05 گفت: نظر تو چیست؟
12:16 گفتند: نه، ولی ما به سوی آنها باز خواهیم گشت. رضی الله عنه می فرماید: بسم الله به سوی آنها گام بردارید.
12:25 زیرا از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که می فرمود گروهی با اختلاف مردم پدید می آیند.
12:33 دو فرقه نزدیک به حقیقت آنها را خواهند کشت. نشانه آنها مردی است که دستش مانند سینه زن است
12:43 پس لشکر به سوی آنها حرکت کردند تا اینکه با نهروان روبرو شدند. جنگ نهروان در صفر سال سی و هشتم هجری پیامبر اکرم (ص) رخ داد.
12:56 رهبر خوارج عبدالله بن وهاب السبعی بود و دو گروه به شدت با هم جنگیدند.
13:05 حتی اسب های علی رضی الله عنه نیز در مقابل حملات خوارج شروع به عقب نشینی کردند.
13:12 على رضى الله عنه فرمود: اى مردم اگر براى من مى جنگيد، به خدا سوگند من براى شما پاداشى ندارم.
13:23 اگر فقط برای خدا می جنگید، پس این دعوای شما نباشد
13:30 مردم یک لشکرکشی شدید کردند تا اینکه بر خوارج پیروز شدند و اکثر آنها را کشتند الحمدلله.
13:39 پس از پايان جنگ، على رضي الله عنه گفت: در ميان آنان به دنبال آن مردى هستم كه درد داشت.
13:47 یعنی مردی که دستش مثل سینه زن است
13:50 او را جست‌وجو کردند اما او را نیافتند
13:53 پس على رضى الله عنه شخصاً به دنبال او رفت تا اينكه به سراغ مردمى آمد كه همديگر را كشتند
14:02 گفت: آنها را پس گرفتند و نزديک زمين يافتند، چنانکه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود.
14:12 پس علی رضی الله عنه بزرگ شد و مردم نیز رشد کردند
14:17 سپس فرمود: «خداوند راست گفته و رسولش پیام داده است، به خدا سوگند نه دروغ گفته ام و نه دروغ گفته ام».
14:27 امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب رضی الله عنه پس از حذف نهضت های خوارج به کوفه بازگشت.
14:36 اما با گذشت روزها، امیرالمومنین(ع) متوجه شد که کار بر او سخت شده است
14:43 لشکر او از او ناراحت شدند و مردم عراق با او مخالفت کردند و از ایستادن در کنار او خودداری کردند و حتی علیه او شورش کردند.
14:53 امیر آنها علی بن ابی طالب رضی الله عنه بهترین مردم روی زمین در آن زمان بود.
15:01 با وجود این، او را ناکام گذاشتند و او را رها کردند تا اینکه از زندگی متنفر شد و آرزوی مرگ کرد
15:08 او اغلب می گفت که بدبخت ترین آنها زندانی نمی شوند و آنهایی که کشته نمی شوند
15:16 یعنی کسانی که منتظرند برادرانشان مرا بکشند
15:20 این بدان سبب است که رسول خدا صلی الله علیه و آله روزی به او فرمود و عمار بن یاسر رضی الله عنه با او بود.
15:30 آیا نباید از سخت ترین افراد به شما بگویم؟ گفتند: آری یا رسول الله.
15:38 رضی الله عنه می فرماید: اهیمر ثمود که شتر را ساقط کرد.
15:45 و هر که تو را بزند یا علی این یعنی شاخ او تا زمانی که از آن خیس شود، این یعنی ریش او.
15:54 شنید که علی رضی الله عنه دعا می کرد و می گفت
15:59 خدایا من از آنها خسته شده ام و آنها از من خسته شده اند ، من از آنها خسته شده ام و آنها از من خسته شده اند.
16:05 پس مرا از آنها راحت کن و آنها را از من راحت کن
16:08 چه چیزی مانع از این است که بدبخت ترین آنها آن را به خون خیس کند و دست بر ریش خود بگذارد؟
16:15 در این میان خوارج نقشه ترور علی و معاویه و عمر بن العاص رضی الله عنه را آماده کرده بودند.
16:27 سه تن از آنان را به این کار گماشتند: عبدالرحمن بن ملجم المرادی و البراک بن عبدالله التمیمی.
16:36 و عمر بن بکیر التمیمی
16:38 پس در مکه گرد آمدند و عهد کردند که آن سه صحابی را که خدا از آنها راضی باشد بکشند و بندگان را از آنها راحت کند.
16:48 عبدالرحمن بن ملجم گفت: من علی بن ابی طالب شما هستم.
16:54 باراک گفت: من با معاویه مال تو هستم.
16:58 عمر بن بکر گفت: عمر بن العاص تو را بس هستم
17:03 آنها قرارداد بستند و پذیرفتند که مأموریت خود را انجام دهند یا بدون آن بمیرند
17:10 آنها پذیرفتند که در شب هفدهم ماه مبارک رمضان نقشه خود را اجرا کنند
17:16 ابن ملجم برای انجام مأموریت ناگوار خود به کوفه رفت
17:22 و در شب موعود
17:24 اوری بن ابی طالب رضی الله عنه برای نماز صبح از خانه خارج شد
17:29 او شما را ندا داد، نماز پس از نماز، مانند هر روز
17:37 ابن ملجیم به او اعتراض کرد و گفت: قاضی خداست، علی، نه تو.
17:44 سپس با شمشیر بر سر او زد و فرار کرد
17:48 پس مردم به دنبال او رفتند تا به او رسیدند و آوردند
17:52 علی رضی الله عنه را به خانه اش بردند
17:55 علی گفت: آن مرد را زندانی کن و اگر بمیرم او را بکش
18:02 اگر زنده باشم، زخم ها تاوان است
18:06 علی رضی الله عنه در روز جمعه و شب سبد به این حالت ماند
18:13 او یکشنبه شب درگذشت
18:15 به مدت یازده شب مانده به ماه رمضان سال چهل هجری
18:22 او پنجاه و هشت سال دارد
18:27 امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب رضی الله عنه را قبل از مرگش توصیه کرد.
18:33 تا مشکی را که در عطرش نگه داشته است بگذارد
18:37 فرمود: این فضیلت ادویه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است.
18:44 فرزندش حسن رضی الله عنه بر او دعا کرد
18:48 او را در خانه امارت کوفه به خاک سپردند
18:50 از ترس اینکه خوارج جنازه او را بیرون بیاورند
18:55 حسن بن علی رضی الله عنه پس از دفن پدرش گفت
19:02 مردی شما را ترک کرد که پیشینیان از او اطلاعی نداشتند
19:07 دیگران متوجه آن نیستند
19:09 حتی اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
19:13 تا او را بفرستند و پرچم را به او بدهند
19:16 تا زمانی که برایش باز نشود نباید ترک کند
19:18 هیچ زرد یا سفیدی پشت سر نمانده بود
19:22 جز هفتصد درهم از اهدای او
19:26 داشت برای خدمتکار خانواده اش پس انداز می کرد
19:51 ابن عوف و الزبیر به ابوعبیده
20:00 و سعدان و خلفا