از مجموعهٔ العشرة المبشرون بالجنة (اكتملت السلسلة)
· درس 14 از 30
العشرة المبشرون بالجنة | الحلقة (14) | عثمان بن عفان رضي الله عنه (الجزء 4)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
انجمن مواضع
0:06
ده بهشت موعود جلو آمدند
0:13
عثمان بن عفان رضی الله عنه
0:17
عشق به اصحاب و خویشاوندی، سنتون
0:22
پروردگارم آن را به من داده است اگر به من حیات بخشد
0:27
عشق به صحابه و خویشاوندی
0:30
ابوموسی اشعری رضی الله عنه در خانه خود از دنیا رفت
0:34
بعد اومد بیرون و گفت
0:36
برای زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
0:40
و من امروز با او خواهم بود
0:43
سپس در حالی که بر چاه آرس نشسته بود نزد او آمد
0:47
پاهایش را باز کرد و در چاه فرود آورد
0:51
پس سلام کرد
0:52
بعد رفت و دم در نشست
0:55
و او گفت
0:56
من امروز دربان رسول خدا صلی الله علیه و آله خواهم بود
1:01
سپس مردی آمد و خواست که در را باز کنند
1:04
پیامبر صلی الله علیه و آله به ابوموسی فرمود
1:08
به روی او بگشا و او را به بهشت مژده ده
1:11
پس برای او باز شد
1:13
پس ابوبکر
1:15
پس او را به آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند مژده ده
1:19
پس خدا را شکر
1:21
سپس وارد شد و در سمت راست رسول خدا صلی الله علیه و آله نشست
1:26
پاهایش را در چاه آویزان کرد
1:29
سپس مردی آمد و خواست که در را باز کنند
1:32
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
1:35
به روی او بگشا و او را به بهشت مژده ده
1:38
پس برای او باز شد
1:40
پس عمر است
1:42
پس ابوموسی آنچه را که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند به او گفت
1:47
پس خدا را شکر
1:48
سپس وارد شد و در سمت چپ رسول خدا صلی الله علیه و آله نشست
1:53
پاهایش را در چاه آویزان کرد
1:56
سپس مردی باز شد
1:58
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
2:01
به روی او بگشا و با وجود مصیبتی که به او می رسد به بهشت بشارت ده
2:06
پس برای او باز شد
2:08
سپس عثمان رضی الله عنه
2:11
پس به او بگو رسول خدا صلی الله علیه و آله چه فرمود
2:15
پس خدا را شکر
2:17
سپس خداوند مستعم فرمود
2:21
سپس وارد شد و مقابل پیامبر صلی الله علیه و آله نشست
2:25
از آن طرف چاه
2:29
او مکان آنها را به قبر آنها تعبیر کرد
2:33
روزها می گذرد
2:36
سالهای زیادی می گذرد
2:38
سپس امیرالمؤمنین عثمان بن عفان رضی الله عنه می آید.
2:43
به همان چاه
2:45
شش سال از جانشینی او می گذرد
2:48
روی لبه آن می نشیند
2:51
در دست او خاتم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است
2:55
آن انگشتری که تا زمان رحلت در دست پیامبر صلی الله علیه و آله بود
3:02
سپس به دست ابوبکر رضی الله عنه بود
3:06
سپس به دست عمر رضی الله عنه
3:09
سپس به دست عثمان رضی الله عنه رسید
3:12
عثمان انگشتر را از دستش برداشت و به فکر فرو رفت
3:17
حلقه از دستش داخل چاه افتاد
3:20
عثمان ترسید و به جستجوی او پرداخت
3:23
و مسلمانان با او هستند
3:25
جستجو در داخل چاه به مدت سه روز ادامه داشت
3:29
حتی تمام آب چاه را بیرون آوردند
3:32
حلقه را پیدا نکرد
3:34
عثمان و مسلمانان از این امر متأثر شدند
3:37
این تنها به دلیل ارزش بسیار زیاد این انگشتر در روح آنهاست
3:42
امام نووی رحمه الله فرمودند
3:45
و از وقتی که حلقه افتاد
3:47
این کلمه در میان مسلمانان متفاوت است
3:50
حلقه برای آنها مانند امنیت بود
3:55
فتنه در سراسر کشور پهناور اسلامی برپا شد
4:00
شاید یکی از دلایل این امر باشد
4:02
عثمان رضی الله عنه خواب دید و پهلویش را نرم کرد
4:06
و در عوض
4:08
این تعصب پیش از اسلام بود
4:11
برخی از قبایل به ریاست جمهوری طمع داشتند
4:14
همچنین گسترش رفاه در بین مردم و گرایش آنان به تجمل گرایی
4:19
که منجر به نسلی از جوانان مشتاق و بدون شناخت اروپا شد
4:25
نباید از مهم ترین علل نزاع غافل شد
4:28
نقش صبائیه است
4:30
پیروان عبدالله بن سبعه یهودی
4:33
شایعه پراکنی و توطئه علیه مسلمانان
4:38
جایی که ابن سبعه و همراهانش در میان مردم عطر افشانی می کردند
4:43
کسانی که ایمان ضعیفی دارند آن را تصرف می کنند
4:46
و از امیرالمؤمنین انتقام می گیرند
4:49
از جمله این است که مردی از مردم مصر برای ادای حج به مجلس آمد
4:54
مردم را نشسته دید و گفت:
4:57
از این افراد
4:59
گفتند: اینها از قریش هستند
5:02
گفت: شیخ در میان آنان کیست؟
5:05
گفتند عبدالله بن عمر
5:08
گفت ای ابن عمر
5:10
من در مورد چیزی از شما می پرسم، پس در مورد آن به من بگویید
5:14
آیا می دانستی که عثمان در احد فرار کرد؟
5:17
گفت بله
5:19
گفت: آیا می دانستی که او از بدر غایب است و شاهد آن نبوده است؟
5:24
گفت بله
5:26
و او گفت
5:27
آیا می دانستی که او در بیعت رضوان غایب بوده و شاهد آن نبوده است؟
5:32
گفت بله
5:34
مرد گفت
5:35
خدا بزرگ است
5:37
ابن عمر گفت
5:39
ایبل مال خودت بیا
5:41
و اما فرار او در احد
5:43
شهادت می دهم که خداوند او را بخشید و بخشید
5:47
در مورد غیبت او از بدر
5:49
زیر آن دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله بود
5:54
و او بیمار بود
5:56
رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود
6:00
شما ثواب مردی را خواهید داشت که شاهد بدر و تیر آن باشد
6:04
و اما غیبت او از بیعت با الرضوان
6:07
اگر کسی در دل مکه از عثمان عزیزتر بود
6:11
تا او را به جای خود بفرستند
6:13
بیعت با الرضوان پس از رفتن عثمان به مکه صورت گرفت
6:18
رسول خدا صلی الله علیه و آله با دست راست فرمود
6:22
این دست عثمان است
6:25
از دست دیگرش زد و گفت
6:28
این برای عثمان است
6:30
ابن عمر به او گفت
6:32
حالا با خودت ببر
6:34
یکی از کارهایی که ما انجام می دهیم حمله به عثمان رضی الله عنه است
6:40
پنج تن از بستگان خود را به عنوان والی ولایات منصوب کرد
6:44
چه اشکالی دارد؟
6:46
مخصوصاً اگر صلاحیت، آگاه و عاقل باشند
6:51
این را در ایام امارت خود ثابت کردند
6:54
و او را به خاطر چیزهای دیگری سرزنش کردند
6:57
انگیزه اش شور و هوس و هوس صبایی بود
7:01
سپس اهل علم آن را به آنان برگرداندند
7:04
مردم فتنه گر مصر به سوی شهر نبوی حرکت کردند
7:10
دیدار امیرالمومنین عثمان بن عفان رضی الله عنه.
7:15
وقتی مردم خبر رفتنشان را شنیدند
7:18
نزد حذیفه بن الیمان رضی الله عنه آمدند
7:21
گفت خدا از او راضی باشد
7:23
صاحب راز رسول خدا صلی الله علیه و آله از او می پرسند
7:28
گفتند اینها نزد عثمان رفته اند
7:33
پس چی میگی؟
7:35
گفت خدا از او راضی باشد
7:37
قسم می خورم او را می کشند
7:39
گفتند: کجاست؟
7:42
گفت: به خدا سوگند در بهشت.
7:46
گفتند: کجا او را کشتى؟
7:49
فرمود: به خدا سوگند در جهنم
7:52
وقتی امیرالمؤمنین از آمدن آنها باخبر شد
7:55
قبل از رسیدن آنها نزد آنها رفت
7:58
او آنها را در روستایی خارج از شهر ملاقات کرد
8:02
اوری بن ابی طالب رضی الله عنه با او حضور یافت
8:06
هر یک از آنها بر اساس آنچه در ذهنشان بود صحبت می کردند
8:10
آنها در مورد مسائلی به توافق رسیدند که هر دو طرف را راضی می کرد و به نفع همه بود
8:16
که تبعیدی به جای خود برگردد
8:19
به محروم داده می شود که از او محروم شده است
8:22
و هزار فراهم کند
8:24
و در تقسیم انصاف داشته باشد و با صداقت و قدرت از یکی استفاده کند
8:28
و ابن عامر به عنوان فرماندار بصره اعاده می شود
8:32
ابوموسی اشعری والی کوفه بود
8:35
کتابی در این باره نوشتند
8:38
مردم خود را راضی کردند و سپس رفتند تا برگردند
8:42
پس از مصالحه بین امیرالمؤمنین عثمان رضی الله عنه.
8:47
و از جمله این متخلفان بیرونی
8:50
عثمان رضی الله عنه در این باره نامه ای به نواحی نوشت
8:55
روح ها آرام شد و شورش ها پایان یافت
8:58
اما این موضوع شعله ور نزاع را خشنود نکرد
9:03
نقشه آنها شکست خورده بود
9:05
اهداف پلید آنها محقق نشد
9:08
بنابراین آنها طرح دیگری را انجام دادند که دوباره به نزاع دامن می زد
9:12
آشتی را که بین مردم شهرها و امیرالمؤمنین عثمان رضی الله عنه رخ داده است از بین می برد.
9:19
کتابی را که امیرالمؤمنین علیه السلام نوشته بود جعل کردند
9:23
مردی را با او نزد هیئت مصری فرستادند
9:27
پس آن مرد نزد آنها آمد
9:29
با آنها ارتباط برقرار کرد و توجه آنها را به خود جلب کرد
9:33
به او گفتند: مال تو چیست؟
9:35
کاری با خودت داری
9:38
گفت: من فرستاده امیرالمؤمنین علیه السلام نزد عاملش در مصر هستم.
9:43
من نامه ای از او به او دارم
9:46
پس او را گرفتند و تفتیش کردند
9:48
کتاب را پیدا کردند
9:50
و اگر بر زبان عثمان امیرالمؤمنین رضی الله عنه باشد.
9:55
و به این ترتیب تمام می شود
9:57
به کارگرش دستور می دهد
9:59
که اگر هیئت به مصر برسد
10:02
آنها را گرفته و به صلیب کشیدند
10:04
یا بکشندشون
10:06
یا دست و پایشان را قطع کن تا بمیرند
10:10
مردم عصبانی شدند
10:12
آنها فکر کردند که این خیانت از جانب عثمان رضی الله عنه است
10:15
و عهدشکنی میکنیم
10:17
پس برگشتند تا به شهر آمدند
10:20
نزد علی رضی الله عنه آمدند
10:22
و گفتند
10:24
آیا دشمن خدا را ندیدی؟
10:26
او در مورد ما چنین و چنان نوشت
10:28
خداوند خون او را حلال کرده است
10:31
با ما بیا پیشش
10:33
علی رضی الله عنه می فرماید
10:35
به خدا او هرگز نامه ای در مورد شما ننوشته است
10:39
به خدا من پیش شما نمی مانم
10:42
پس او را ترک کردند و نزد عثمان رضی الله عنه رفتند
10:46
و گفتند
10:47
فلان و فلان را نوشتم
10:49
گفت خدا از او راضی باشد
10:51
اما آنها دو نفر هستند
10:53
یا شما دو شاهد مسلمان بیاورید که بر این امر شهادت دهند
10:58
یا سوگند مرا به خدایی که جز او معبودی نیست بکوب
11:02
من نه نوشتم، نه دیکته کردم و نه تدریس کردم
11:06
شاید بدانید که این کتاب توسط یک مرد نوشته شده است
11:11
مهر بر انگشتر او حک شده است
11:14
و گفتند
11:15
به خدا سوگند خداوند خون شما را حلال کرده است
11:18
پس عهد و عهد را شکستند
11:20
او را در خانه اش محاصره کردند
11:22
از او خواستند که خود را از خلافت برکنار کند
11:25
حقیقت این است که امیرالمؤمنین عثمان بن عفان رضی الله عنه است.
11:30
او منتظر بود تا درگیری رخ دهد
11:33
آنجا که پیامبر صلی الله علیه و آله او را از آزمایشی که برایش پیش خواهد آمد خبر داد
11:38
و در آن به شهادت می رسد
11:41
به او توصیه کرد که خلافت را به متجاوزان واگذار نکند و گفت:
11:46
ای عثمان
11:47
خدا تو را با پیراهن می پوشاند
11:50
اگر میخواهند آن را بردارید، آن را برای آنها در نیاورید
11:54
عثمان دنبال ماجرا بود
11:58
به مسجد می رود و مردم را به نماز می خواند
12:01
و ستمكاران در نظر او خوارتر از كثافت هستند
12:05
سپس مانع خروج او شدند
12:08
پس او رضی الله عنه در خانه خود نماز می خواند
12:12
با آنان درباره کتاب خدا به مناظره پرداخت و آنها را موعظه کرد
12:15
این همان چیزی بود که به آنها گفت
12:19
اگر آن را در کتاب خدا یافتید
12:22
اگر پاهای مرا به زنجیر میزنی، آنها را در زنجیر بگذار
12:25
پس آنان را ناتوان کرد، رضی الله عنه
12:28
این به دلیل قوت استدلال اوست
12:31
علم او به کتاب خدا و سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
12:36
سپس برخی از فضایل خود را به آنها یادآوری کرد
12:39
شاید از خدا بترسند و از تجاوز خود بپرهیزند
12:43
جایی که ایشان نظارت می کرد و می گفت
12:46
تو را به خدا قسم می دهم
12:48
آیا می دانستی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم؟
12:52
شهر قدیمی است و آب ندارد
12:55
او را از چیزی غیر از چاه رومه عذاب می دهد
12:58
گفت: چه کسی رومه چاه را می خرد؟
13:01
پس سطل خود را با سطل های مسلمانان می گذارد
13:04
در بهشت برای او خوب خواهد بود
13:07
پس با پول خودم خریدم
13:10
امروز مرا از نوشیدن آن باز میداری
13:13
گفتند: خدایا بله
13:16
گفت: تو را به خدا سوگند می دهم.
13:19
آیا می دانید مسجد مملو از مردمش است؟
13:22
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
13:25
چه کسی جایگاه فلانی را می خرد؟
13:28
در مسجد زیاد می کند
13:31
در بهشت برای او خوب خواهد بود
13:34
پس با پول خودم خریدم
13:37
امروز مرا از دو ركعت نماز در آن باز مى دارى
13:41
گفتند: خدایا بله
13:44
گفت: تو را به خدا سوگند می دهم.
13:47
آیا می دانستی که من لشکر سختی را آماده کردم؟
13:50
از مالی
13:53
گفتند: خدایا بله
13:56
گفت: تو را به خدا سوگند می دهم.
13:59
آیا می دانستی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم؟
14:02
ثبیر در مکه بود
14:05
ابوبکر و عمر و من با او هستیم
14:08
بنابراین کوه حرکت کرد
14:11
تا اینکه سنگ هایش با آهن افتاد
14:14
او را با پا دوید و گفت
14:17
بی حرکت بمان، این وظیفه توست
14:20
یک پیامبر و یک دوست و دو شهید
14:23
گفتند: خدایا بله
14:26
گفت: خدا بزرگ است.
14:29
تو برای من به پروردگار کعبه شهادت دادی که من شهیدم
14:32
پس آنها را موعظه کرد و تذکر داد
14:36
مهاجمان محاصره را تشدید کردند
14:39
بر امیرالمؤمنین رضی الله عنه
14:42
از ورود آنها به غذا و نوشیدنی جلوگیری شد
14:45
از آن اوست که یاری می طلبد
14:48
پس مادر مؤمنان صفیه رضی الله عنه سعی کرد
14:51
مخفیانه وارد غذا می شود
14:54
اما کسی از آن خبر داشت
14:57
ضربه ای به صورت قاطرش زد تا او برگشت
15:00
پس تکه چوبی بین خانه اش گذاشت
15:03
و بیت امیرالمومنین علیه السلام
15:06
همسایه اش بود
15:09
برای رساندن غذا و نوشیدنی به او
15:12
مادر مؤمنین ام حبیبه رضی الله عنه تلاش کرد
15:15
مخفیانه غذا را به او انتقال دهید
15:18
بنابراین او به خانه او آمد
15:21
گفتند این کیست؟
15:24
گفت: من مادرت ام حبیبه هستم.
15:27
گفتند: به خدا سوگند داخل نشوید.
15:31
برخورد صحابه در مدینه منفی نبود
15:34
جایی که با بچه هایشان آمده بودند
15:37
برای دفاع از امیرالمومنین علیه السلام
15:40
پس عثمان رضی الله عنه علیه آنها تصمیم گرفت
15:43
تا دستانشان را جمع کنند و شمشیرهایشان را غلاف کنند
15:46
و به خانه های خود باز می گردند
15:49
او به آنها گفت که مصمم است همان کسی باشد که هست
15:52
او باید از من اطاعت کند و دعوا نکند
15:55
بنابراین آنها پس از بچه دار شدن بازگشتند
15:59
انصار رضی الله عنه نزد او آمدند
16:02
گفتند: خدا را دوبار یاری می کنیم.
16:05
رسول خدا صلی الله علیه و آله ما را پیروز کرد
16:08
و ما از شما حمایت خواهیم کرد
16:11
گفت خدا از او راضی باشد
16:14
من نیازی ندارم، برگرد
16:17
و این از او نبود، خدا از او راضی باشد
16:20
جز حفظ خون مسلمانان
16:23
به خاطر او شکسته شود
16:26
گفتند که این شهر جز فاسقان اندک است
16:29
که تعدادشان در حال افزایش بود
16:32
بر هزار جنگجوی سرسخت
16:35
همچنین عثمان رضی الله عنه
16:38
تسلیم شدن در برابر اراده و تقدیر خدا
16:41
پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود
16:44
او در این نزاع خواهد مرد
16:47
مهاجمان می ترسیدند که این موضوع طولانی شود
16:50
مردم از حج برمی گردند
16:53
گفت هيئت ها از اراضي
16:56
برای حمایت از امیرالمومنین علیه السلام
16:59
آنها به سرعت جنایت خود را انجام دادند
17:02
ما از خداییم و به سوی او باز خواهیم گشت
17:06
صبح جمعه
17:09
دوازدهم ذی الحجه
17:12
از سال سی و پنجم هجری قمری
17:15
مهاجمان از فرصت استفاده کردند
17:18
به دلیل کمبود افراد و غیبت آنان در حج
17:22
آنها با نگهبانان، فرزندان صحابه کشته شدند
17:25
دعوای تلخ
17:28
عبدالله بن الزبیر به شدت مجروح شد
17:31
حسن بن علی نیز زخمی شد
17:34
و دیگران که خداوند از همه آنها راضی باشد
17:37
سپس عثمان به فرزندان صحابه دستور داد
17:40
برای رفتن به خانه هایشان
17:43
به زنان و پسران خود نیز فرمان می داد
17:46
تا از دفاع از او دست بردارم
17:50
شلوارش را رویش کشید
17:53
زیرا در صورت کشته شدن عورت او آشکار نمی شود
17:56
سپس به سوی قرآن خود برخاست
17:59
آن را در دستانش پهن کرد و شروع به خواندن از روی آن کرد
18:02
و روزه می گرفت
18:05
پیامبر صلی الله علیه و آله را در خواب دید
18:08
ابوبکر و عمر رضی الله عنه با او بودند
18:11
و به او می گویند
18:14
صبور باش امشب با ما افطار می کنی
18:17
مردی در محاصره وارد او شد
18:20
چون عثمان او را دید، رضی الله عنه
18:23
به او گفت: میان من و تو کتاب خداست.
18:26
پس آن مرد شرمنده شد و برگشت
18:29
سپس یکی دیگر وارد شد
18:32
او یک مرد سیاهپوست اهل مصر است
18:35
او را کوه خود می نامند
18:38
پس عثمان رضی الله عنه خفه شد
18:41
سپس او را با شمشیر زد
18:44
بنابراین او آن را قطع کرد
18:47
عثمان رضی الله عنه گفت
18:50
به خدا اولین نخلی است که مفصل نوشتم
18:53
دلیلش این است که عثمان رضی الله عنه
18:56
اولین کسی که قرآن را نوشت
18:59
املائی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
19:02
و وقتی دستش قطع شد
19:05
خون در دستانش بر قرآن پاشیده شد
19:08
و به قول خداوند متعال افتاد
19:11
خدا برایشان بس است
19:14
او شنوا و داناست
19:17
سپس آن مرد با شمشیر به او حمله کرد و او را کشت
19:20
قتل او رضی الله عنه فجیع بود
19:23
حتی پدرش رآرت که خدا از او راضی باشد
19:26
هر گاه اشاره می کرد که با عثمان چه کرده است
19:29
گریه کرد تا اینکه گریه کرد و صدایش را بلند کرد
19:32
او کشته شد که خدا از او راضی باشد
19:36
مصیبت بزرگ برای مسلمانان
19:39
زخم عمیقی در پیکر امت اسلامی بر جای گذاشت
19:42
او هنوز از آن رنج می برد تا به امروز
19:45
خداوند یاور است
19:48
خداوند از عثمان رضی الله عنه انتقام گرفت
19:51
در جهان
19:54
همه در کشتن او مشارکت داشتند
19:57
هیچکدام با هم نمردند
20:00
امام ذهبی فرمودند
20:03
در کل کسانی که به دنبال خون عثمان رضی الله عنه بودند
20:06
آنها کشته شدند و حساب در آخرت باقی می ماند
20:09
در نزد خداوند منزه است عدل
20:12
امیرالمؤمنین عثمان بن عفان درگذشت
20:16
خداوند از او راضی باشد
20:19
او 82 سال سن دارد
20:22
شست و موی خود را برداشت و گروهی بر او نماز خواندند
20:25
چند تن از یاران تشییع جنازه او را دنبال کردند
20:28
این به دلیل شرایط بحرانی است
20:31
که شهر را احاطه کرده بود
20:35
در حش کوکب به خاک سپرده شد
20:38
باغی است برای مردی از شهر
20:41
به آن سیاره می گویند
20:44
شرق بقیع
20:47
عثمان آن را از او خریده و در بقیع آورده بود.
20:50
خداوند از خلیفه راشد راضی باشد
20:53
عثمان بن عفان که در صبرا کشته شد
20:56
بیش از یک بار به او وعده بهشت داده شده است
20:59
خداوند از او راضی و خشنود باشد
21:02
برای مصطفی
21:07
بهترین نویسنده متن
21:10
نگرانی ها
21:13
در بهشت ابدی
21:16
دو متن آنها را افزایش داد
21:19
آنها نزد طلحه مورد احترام قرار می گیرند
21:22
و ابن عوف
21:25
و الزبیر به
21:28
ابی عبیده
21:31
و سعدان و خلفا