العشرة المبشرون بالجنة | الحلقة (14) | عثمان بن عفان رضي الله عنه (الجزء 4)

◉ 0 بازدید ⏱ 21:38 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 انجمن مواضع
0:06 ده بهشت موعود جلو آمدند
0:13 عثمان بن عفان رضی الله عنه
0:17 عشق به اصحاب و خویشاوندی، سنتون
0:22 پروردگارم آن را به من داده است اگر به من حیات بخشد
0:27 عشق به صحابه و خویشاوندی
0:30 ابوموسی اشعری رضی الله عنه در خانه خود از دنیا رفت
0:34 بعد اومد بیرون و گفت
0:36 برای زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
0:40 و من امروز با او خواهم بود
0:43 سپس در حالی که بر چاه آرس نشسته بود نزد او آمد
0:47 پاهایش را باز کرد و در چاه فرود آورد
0:51 پس سلام کرد
0:52 بعد رفت و دم در نشست
0:55 و او گفت
0:56 من امروز دربان رسول خدا صلی الله علیه و آله خواهم بود
1:01 سپس مردی آمد و خواست که در را باز کنند
1:04 پیامبر صلی الله علیه و آله به ابوموسی فرمود
1:08 به روی او بگشا و او را به بهشت مژده ده
1:11 پس برای او باز شد
1:13 پس ابوبکر
1:15 پس او را به آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند مژده ده
1:19 پس خدا را شکر
1:21 سپس وارد شد و در سمت راست رسول خدا صلی الله علیه و آله نشست
1:26 پاهایش را در چاه آویزان کرد
1:29 سپس مردی آمد و خواست که در را باز کنند
1:32 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
1:35 به روی او بگشا و او را به بهشت مژده ده
1:38 پس برای او باز شد
1:40 پس عمر است
1:42 پس ابوموسی آنچه را که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند به او گفت
1:47 پس خدا را شکر
1:48 سپس وارد شد و در سمت چپ رسول خدا صلی الله علیه و آله نشست
1:53 پاهایش را در چاه آویزان کرد
1:56 سپس مردی باز شد
1:58 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
2:01 به روی او بگشا و با وجود مصیبتی که به او می رسد به بهشت بشارت ده
2:06 پس برای او باز شد
2:08 سپس عثمان رضی الله عنه
2:11 پس به او بگو رسول خدا صلی الله علیه و آله چه فرمود
2:15 پس خدا را شکر
2:17 سپس خداوند مستعم فرمود
2:21 سپس وارد شد و مقابل پیامبر صلی الله علیه و آله نشست
2:25 از آن طرف چاه
2:29 او مکان آنها را به قبر آنها تعبیر کرد
2:33 روزها می گذرد
2:36 سالهای زیادی می گذرد
2:38 سپس امیرالمؤمنین عثمان بن عفان رضی الله عنه می آید.
2:43 به همان چاه
2:45 شش سال از جانشینی او می گذرد
2:48 روی لبه آن می نشیند
2:51 در دست او خاتم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است
2:55 آن انگشتری که تا زمان رحلت در دست پیامبر صلی الله علیه و آله بود
3:02 سپس به دست ابوبکر رضی الله عنه بود
3:06 سپس به دست عمر رضی الله عنه
3:09 سپس به دست عثمان رضی الله عنه رسید
3:12 عثمان انگشتر را از دستش برداشت و به فکر فرو رفت
3:17 حلقه از دستش داخل چاه افتاد
3:20 عثمان ترسید و به جستجوی او پرداخت
3:23 و مسلمانان با او هستند
3:25 جستجو در داخل چاه به مدت سه روز ادامه داشت
3:29 حتی تمام آب چاه را بیرون آوردند
3:32 حلقه را پیدا نکرد
3:34 عثمان و مسلمانان از این امر متأثر شدند
3:37 این تنها به دلیل ارزش بسیار زیاد این انگشتر در روح آنهاست
3:42 امام نووی رحمه الله فرمودند
3:45 و از وقتی که حلقه افتاد
3:47 این کلمه در میان مسلمانان متفاوت است
3:50 حلقه برای آنها مانند امنیت بود
3:55 فتنه در سراسر کشور پهناور اسلامی برپا شد
4:00 شاید یکی از دلایل این امر باشد
4:02 عثمان رضی الله عنه خواب دید و پهلویش را نرم کرد
4:06 و در عوض
4:08 این تعصب پیش از اسلام بود
4:11 برخی از قبایل به ریاست جمهوری طمع داشتند
4:14 همچنین گسترش رفاه در بین مردم و گرایش آنان به تجمل گرایی
4:19 که منجر به نسلی از جوانان مشتاق و بدون شناخت اروپا شد
4:25 نباید از مهم ترین علل نزاع غافل شد
4:28 نقش صبائیه است
4:30 پیروان عبدالله بن سبعه یهودی
4:33 شایعه پراکنی و توطئه علیه مسلمانان
4:38 جایی که ابن سبعه و همراهانش در میان مردم عطر افشانی می کردند
4:43 کسانی که ایمان ضعیفی دارند آن را تصرف می کنند
4:46 و از امیرالمؤمنین انتقام می گیرند
4:49 از جمله این است که مردی از مردم مصر برای ادای حج به مجلس آمد
4:54 مردم را نشسته دید و گفت:
4:57 از این افراد
4:59 گفتند: اینها از قریش هستند
5:02 گفت: شیخ در میان آنان کیست؟
5:05 گفتند عبدالله بن عمر
5:08 گفت ای ابن عمر
5:10 من در مورد چیزی از شما می پرسم، پس در مورد آن به من بگویید
5:14 آیا می دانستی که عثمان در احد فرار کرد؟
5:17 گفت بله
5:19 گفت: آیا می دانستی که او از بدر غایب است و شاهد آن نبوده است؟
5:24 گفت بله
5:26 و او گفت
5:27 آیا می دانستی که او در بیعت رضوان غایب بوده و شاهد آن نبوده است؟
5:32 گفت بله
5:34 مرد گفت
5:35 خدا بزرگ است
5:37 ابن عمر گفت
5:39 ایبل مال خودت بیا
5:41 و اما فرار او در احد
5:43 شهادت می دهم که خداوند او را بخشید و بخشید
5:47 در مورد غیبت او از بدر
5:49 زیر آن دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله بود
5:54 و او بیمار بود
5:56 رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود
6:00 شما ثواب مردی را خواهید داشت که شاهد بدر و تیر آن باشد
6:04 و اما غیبت او از بیعت با الرضوان
6:07 اگر کسی در دل مکه از عثمان عزیزتر بود
6:11 تا او را به جای خود بفرستند
6:13 بیعت با الرضوان پس از رفتن عثمان به مکه صورت گرفت
6:18 رسول خدا صلی الله علیه و آله با دست راست فرمود
6:22 این دست عثمان است
6:25 از دست دیگرش زد و گفت
6:28 این برای عثمان است
6:30 ابن عمر به او گفت
6:32 حالا با خودت ببر
6:34 یکی از کارهایی که ما انجام می دهیم حمله به عثمان رضی الله عنه است
6:40 پنج تن از بستگان خود را به عنوان والی ولایات منصوب کرد
6:44 چه اشکالی دارد؟
6:46 مخصوصاً اگر صلاحیت، آگاه و عاقل باشند
6:51 این را در ایام امارت خود ثابت کردند
6:54 و او را به خاطر چیزهای دیگری سرزنش کردند
6:57 انگیزه اش شور و هوس و هوس صبایی بود
7:01 سپس اهل علم آن را به آنان برگرداندند
7:04 مردم فتنه گر مصر به سوی شهر نبوی حرکت کردند
7:10 دیدار امیرالمومنین عثمان بن عفان رضی الله عنه.
7:15 وقتی مردم خبر رفتنشان را شنیدند
7:18 نزد حذیفه بن الیمان رضی الله عنه آمدند
7:21 گفت خدا از او راضی باشد
7:23 صاحب راز رسول خدا صلی الله علیه و آله از او می پرسند
7:28 گفتند اینها نزد عثمان رفته اند
7:33 پس چی میگی؟
7:35 گفت خدا از او راضی باشد
7:37 قسم می خورم او را می کشند
7:39 گفتند: کجاست؟
7:42 گفت: به خدا سوگند در بهشت.
7:46 گفتند: کجا او را کشتى؟
7:49 فرمود: به خدا سوگند در جهنم
7:52 وقتی امیرالمؤمنین از آمدن آنها باخبر شد
7:55 قبل از رسیدن آنها نزد آنها رفت
7:58 او آنها را در روستایی خارج از شهر ملاقات کرد
8:02 اوری بن ابی طالب رضی الله عنه با او حضور یافت
8:06 هر یک از آنها بر اساس آنچه در ذهنشان بود صحبت می کردند
8:10 آنها در مورد مسائلی به توافق رسیدند که هر دو طرف را راضی می کرد و به نفع همه بود
8:16 که تبعیدی به جای خود برگردد
8:19 به محروم داده می شود که از او محروم شده است
8:22 و هزار فراهم کند
8:24 و در تقسیم انصاف داشته باشد و با صداقت و قدرت از یکی استفاده کند
8:28 و ابن عامر به عنوان فرماندار بصره اعاده می شود
8:32 ابوموسی اشعری والی کوفه بود
8:35 کتابی در این باره نوشتند
8:38 مردم خود را راضی کردند و سپس رفتند تا برگردند
8:42 پس از مصالحه بین امیرالمؤمنین عثمان رضی الله عنه.
8:47 و از جمله این متخلفان بیرونی
8:50 عثمان رضی الله عنه در این باره نامه ای به نواحی نوشت
8:55 روح ها آرام شد و شورش ها پایان یافت
8:58 اما این موضوع شعله ور نزاع را خشنود نکرد
9:03 نقشه آنها شکست خورده بود
9:05 اهداف پلید آنها محقق نشد
9:08 بنابراین آنها طرح دیگری را انجام دادند که دوباره به نزاع دامن می زد
9:12 آشتی را که بین مردم شهرها و امیرالمؤمنین عثمان رضی الله عنه رخ داده است از بین می برد.
9:19 کتابی را که امیرالمؤمنین علیه السلام نوشته بود جعل کردند
9:23 مردی را با او نزد هیئت مصری فرستادند
9:27 پس آن مرد نزد آنها آمد
9:29 با آنها ارتباط برقرار کرد و توجه آنها را به خود جلب کرد
9:33 به او گفتند: مال تو چیست؟
9:35 کاری با خودت داری
9:38 گفت: من فرستاده امیرالمؤمنین علیه السلام نزد عاملش در مصر هستم.
9:43 من نامه ای از او به او دارم
9:46 پس او را گرفتند و تفتیش کردند
9:48 کتاب را پیدا کردند
9:50 و اگر بر زبان عثمان امیرالمؤمنین رضی الله عنه باشد.
9:55 و به این ترتیب تمام می شود
9:57 به کارگرش دستور می دهد
9:59 که اگر هیئت به مصر برسد
10:02 آنها را گرفته و به صلیب کشیدند
10:04 یا بکشندشون
10:06 یا دست و پایشان را قطع کن تا بمیرند
10:10 مردم عصبانی شدند
10:12 آنها فکر کردند که این خیانت از جانب عثمان رضی الله عنه است
10:15 و عهدشکنی میکنیم
10:17 پس برگشتند تا به شهر آمدند
10:20 نزد علی رضی الله عنه آمدند
10:22 و گفتند
10:24 آیا دشمن خدا را ندیدی؟
10:26 او در مورد ما چنین و چنان نوشت
10:28 خداوند خون او را حلال کرده است
10:31 با ما بیا پیشش
10:33 علی رضی الله عنه می فرماید
10:35 به خدا او هرگز نامه ای در مورد شما ننوشته است
10:39 به خدا من پیش شما نمی مانم
10:42 پس او را ترک کردند و نزد عثمان رضی الله عنه رفتند
10:46 و گفتند
10:47 فلان و فلان را نوشتم
10:49 گفت خدا از او راضی باشد
10:51 اما آنها دو نفر هستند
10:53 یا شما دو شاهد مسلمان بیاورید که بر این امر شهادت دهند
10:58 یا سوگند مرا به خدایی که جز او معبودی نیست بکوب
11:02 من نه نوشتم، نه دیکته کردم و نه تدریس کردم
11:06 شاید بدانید که این کتاب توسط یک مرد نوشته شده است
11:11 مهر بر انگشتر او حک شده است
11:14 و گفتند
11:15 به خدا سوگند خداوند خون شما را حلال کرده است
11:18 پس عهد و عهد را شکستند
11:20 او را در خانه اش محاصره کردند
11:22 از او خواستند که خود را از خلافت برکنار کند
11:25 حقیقت این است که امیرالمؤمنین عثمان بن عفان رضی الله عنه است.
11:30 او منتظر بود تا درگیری رخ دهد
11:33 آنجا که پیامبر صلی الله علیه و آله او را از آزمایشی که برایش پیش خواهد آمد خبر داد
11:38 و در آن به شهادت می رسد
11:41 به او توصیه کرد که خلافت را به متجاوزان واگذار نکند و گفت:
11:46 ای عثمان
11:47 خدا تو را با پیراهن می پوشاند
11:50 اگر می‌خواهند آن را بردارید، آن را برای آنها در نیاورید
11:54 عثمان دنبال ماجرا بود
11:58 به مسجد می رود و مردم را به نماز می خواند
12:01 و ستمكاران در نظر او خوارتر از كثافت هستند
12:05 سپس مانع خروج او شدند
12:08 پس او رضی الله عنه در خانه خود نماز می خواند
12:12 با آنان درباره کتاب خدا به مناظره پرداخت و آنها را موعظه کرد
12:15 این همان چیزی بود که به آنها گفت
12:19 اگر آن را در کتاب خدا یافتید
12:22 اگر پاهای مرا به زنجیر می‌زنی، آن‌ها را در زنجیر بگذار
12:25 پس آنان را ناتوان کرد، رضی الله عنه
12:28 این به دلیل قوت استدلال اوست
12:31 علم او به کتاب خدا و سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
12:36 سپس برخی از فضایل خود را به آنها یادآوری کرد
12:39 شاید از خدا بترسند و از تجاوز خود بپرهیزند
12:43 جایی که ایشان نظارت می کرد و می گفت
12:46 تو را به خدا قسم می دهم
12:48 آیا می دانستی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم؟
12:52 شهر قدیمی است و آب ندارد
12:55 او را از چیزی غیر از چاه رومه عذاب می دهد
12:58 گفت: چه کسی رومه چاه را می خرد؟
13:01 پس سطل خود را با سطل های مسلمانان می گذارد
13:04 در بهشت برای او خوب خواهد بود
13:07 پس با پول خودم خریدم
13:10 امروز مرا از نوشیدن آن باز میداری
13:13 گفتند: خدایا بله
13:16 گفت: تو را به خدا سوگند می دهم.
13:19 آیا می دانید مسجد مملو از مردمش است؟
13:22 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
13:25 چه کسی جایگاه فلانی را می خرد؟
13:28 در مسجد زیاد می کند
13:31 در بهشت برای او خوب خواهد بود
13:34 پس با پول خودم خریدم
13:37 امروز مرا از دو ركعت نماز در آن باز مى دارى
13:41 گفتند: خدایا بله
13:44 گفت: تو را به خدا سوگند می دهم.
13:47 آیا می دانستی که من لشکر سختی را آماده کردم؟
13:50 از مالی
13:53 گفتند: خدایا بله
13:56 گفت: تو را به خدا سوگند می دهم.
13:59 آیا می دانستی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم؟
14:02 ثبیر در مکه بود
14:05 ابوبکر و عمر و من با او هستیم
14:08 بنابراین کوه حرکت کرد
14:11 تا اینکه سنگ هایش با آهن افتاد
14:14 او را با پا دوید و گفت
14:17 بی حرکت بمان، این وظیفه توست
14:20 یک پیامبر و یک دوست و دو شهید
14:23 گفتند: خدایا بله
14:26 گفت: خدا بزرگ است.
14:29 تو برای من به پروردگار کعبه شهادت دادی که من شهیدم
14:32 پس آنها را موعظه کرد و تذکر داد
14:36 مهاجمان محاصره را تشدید کردند
14:39 بر امیرالمؤمنین رضی الله عنه
14:42 از ورود آنها به غذا و نوشیدنی جلوگیری شد
14:45 از آن اوست که یاری می طلبد
14:48 پس مادر مؤمنان صفیه رضی الله عنه سعی کرد
14:51 مخفیانه وارد غذا می شود
14:54 اما کسی از آن خبر داشت
14:57 ضربه ای به صورت قاطرش زد تا او برگشت
15:00 پس تکه چوبی بین خانه اش گذاشت
15:03 و بیت امیرالمومنین علیه السلام
15:06 همسایه اش بود
15:09 برای رساندن غذا و نوشیدنی به او
15:12 مادر مؤمنین ام حبیبه رضی الله عنه تلاش کرد
15:15 مخفیانه غذا را به او انتقال دهید
15:18 بنابراین او به خانه او آمد
15:21 گفتند این کیست؟
15:24 گفت: من مادرت ام حبیبه هستم.
15:27 گفتند: به خدا سوگند داخل نشوید.
15:31 برخورد صحابه در مدینه منفی نبود
15:34 جایی که با بچه هایشان آمده بودند
15:37 برای دفاع از امیرالمومنین علیه السلام
15:40 پس عثمان رضی الله عنه علیه آنها تصمیم گرفت
15:43 تا دستانشان را جمع کنند و شمشیرهایشان را غلاف کنند
15:46 و به خانه های خود باز می گردند
15:49 او به آنها گفت که مصمم است همان کسی باشد که هست
15:52 او باید از من اطاعت کند و دعوا نکند
15:55 بنابراین آنها پس از بچه دار شدن بازگشتند
15:59 انصار رضی الله عنه نزد او آمدند
16:02 گفتند: خدا را دوبار یاری می کنیم.
16:05 رسول خدا صلی الله علیه و آله ما را پیروز کرد
16:08 و ما از شما حمایت خواهیم کرد
16:11 گفت خدا از او راضی باشد
16:14 من نیازی ندارم، برگرد
16:17 و این از او نبود، خدا از او راضی باشد
16:20 جز حفظ خون مسلمانان
16:23 به خاطر او شکسته شود
16:26 گفتند که این شهر جز فاسقان اندک است
16:29 که تعدادشان در حال افزایش بود
16:32 بر هزار جنگجوی سرسخت
16:35 همچنین عثمان رضی الله عنه
16:38 تسلیم شدن در برابر اراده و تقدیر خدا
16:41 پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود
16:44 او در این نزاع خواهد مرد
16:47 مهاجمان می ترسیدند که این موضوع طولانی شود
16:50 مردم از حج برمی گردند
16:53 گفت هيئت ها از اراضي
16:56 برای حمایت از امیرالمومنین علیه السلام
16:59 آنها به سرعت جنایت خود را انجام دادند
17:02 ما از خداییم و به سوی او باز خواهیم گشت
17:06 صبح جمعه
17:09 دوازدهم ذی الحجه
17:12 از سال سی و پنجم هجری قمری
17:15 مهاجمان از فرصت استفاده کردند
17:18 به دلیل کمبود افراد و غیبت آنان در حج
17:22 آنها با نگهبانان، فرزندان صحابه کشته شدند
17:25 دعوای تلخ
17:28 عبدالله بن الزبیر به شدت مجروح شد
17:31 حسن بن علی نیز زخمی شد
17:34 و دیگران که خداوند از همه آنها راضی باشد
17:37 سپس عثمان به فرزندان صحابه دستور داد
17:40 برای رفتن به خانه هایشان
17:43 به زنان و پسران خود نیز فرمان می داد
17:46 تا از دفاع از او دست بردارم
17:50 شلوارش را رویش کشید
17:53 زیرا در صورت کشته شدن عورت او آشکار نمی شود
17:56 سپس به سوی قرآن خود برخاست
17:59 آن را در دستانش پهن کرد و شروع به خواندن از روی آن کرد
18:02 و روزه می گرفت
18:05 پیامبر صلی الله علیه و آله را در خواب دید
18:08 ابوبکر و عمر رضی الله عنه با او بودند
18:11 و به او می گویند
18:14 صبور باش امشب با ما افطار می کنی
18:17 مردی در محاصره وارد او شد
18:20 چون عثمان او را دید، رضی الله عنه
18:23 به او گفت: میان من و تو کتاب خداست.
18:26 پس آن مرد شرمنده شد و برگشت
18:29 سپس یکی دیگر وارد شد
18:32 او یک مرد سیاهپوست اهل مصر است
18:35 او را کوه خود می نامند
18:38 پس عثمان رضی الله عنه خفه شد
18:41 سپس او را با شمشیر زد
18:44 بنابراین او آن را قطع کرد
18:47 عثمان رضی الله عنه گفت
18:50 به خدا اولین نخلی است که مفصل نوشتم
18:53 دلیلش این است که عثمان رضی الله عنه
18:56 اولین کسی که قرآن را نوشت
18:59 املائی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
19:02 و وقتی دستش قطع شد
19:05 خون در دستانش بر قرآن پاشیده شد
19:08 و به قول خداوند متعال افتاد
19:11 خدا برایشان بس است
19:14 او شنوا و داناست
19:17 سپس آن مرد با شمشیر به او حمله کرد و او را کشت
19:20 قتل او رضی الله عنه فجیع بود
19:23 حتی پدرش رآرت که خدا از او راضی باشد
19:26 هر گاه اشاره می کرد که با عثمان چه کرده است
19:29 گریه کرد تا اینکه گریه کرد و صدایش را بلند کرد
19:32 او کشته شد که خدا از او راضی باشد
19:36 مصیبت بزرگ برای مسلمانان
19:39 زخم عمیقی در پیکر امت اسلامی بر جای گذاشت
19:42 او هنوز از آن رنج می برد تا به امروز
19:45 خداوند یاور است
19:48 خداوند از عثمان رضی الله عنه انتقام گرفت
19:51 در جهان
19:54 همه در کشتن او مشارکت داشتند
19:57 هیچکدام با هم نمردند
20:00 امام ذهبی فرمودند
20:03 در کل کسانی که به دنبال خون عثمان رضی الله عنه بودند
20:06 آنها کشته شدند و حساب در آخرت باقی می ماند
20:09 در نزد خداوند منزه است عدل
20:12 امیرالمؤمنین عثمان بن عفان درگذشت
20:16 خداوند از او راضی باشد
20:19 او 82 سال سن دارد
20:22 شست و موی خود را برداشت و گروهی بر او نماز خواندند
20:25 چند تن از یاران تشییع جنازه او را دنبال کردند
20:28 این به دلیل شرایط بحرانی است
20:31 که شهر را احاطه کرده بود
20:35 در حش کوکب به خاک سپرده شد
20:38 باغی است برای مردی از شهر
20:41 به آن سیاره می گویند
20:44 شرق بقیع
20:47 عثمان آن را از او خریده و در بقیع آورده بود.
20:50 خداوند از خلیفه راشد راضی باشد
20:53 عثمان بن عفان که در صبرا کشته شد
20:56 بیش از یک بار به او وعده بهشت داده شده است
20:59 خداوند از او راضی و خشنود باشد
21:02 برای مصطفی
21:07 بهترین نویسنده متن
21:10 نگرانی ها
21:13 در بهشت ابدی
21:16 دو متن آنها را افزایش داد
21:19 آنها نزد طلحه مورد احترام قرار می گیرند
21:22 و ابن عوف
21:25 و الزبیر به
21:28 ابی عبیده
21:31 و سعدان و خلفا