از مجموعهٔ من کی هستم (همراه با پاسخ ها) · درس 7 از 31

درباره اصحاب، علما و بزرگان بیاموزید من کیستم؟ | قسمت های (61) تا (70) با پاسخ جمع آوری شده است

◉ 0 بازدید ⏱ 43:59 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 توقف کنید
0:03 با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد
0:07 بهترین نمونه ها و موضع گیری های قرن ها
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:19 من عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم
0:23 او از اساتید قریش در دوران جاهلیت بود
0:28 من به سخاوت و سخاوتم معروف بودم
0:31 و آبرسانی حج بود
0:34 و معماری مسجد جامع
0:37 من شاهد بیعت عقبه با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم
0:41 اسلام آوردن من را پذیرفت تا بتوانم به او اعتماد کنم
0:45 سپس اسلام آوردم و اسلام خود را کتمان کردم
0:48 او در مکه ماند تا قبل از فتح از آنجا هجرت کرد
0:54 من شاهد یک ماه کامل فریبنده با مشرکان بودم
0:58 پیامبر صلی الله علیه و آله صدای اصحاب خود را شنید
1:01 اگر مرا بگیرند، مرا نکشند
1:04 پس مرا اسیر کردند
1:07 شبانه پیامبر صلی الله علیه و آله شنید
1:11 من و صدایم به خاطر محدودیت ناله می کنیم
1:15 از این بابت ناراحت شد
1:18 یکی از اصحاب برخاست و غل و زنجیر مرا رها کرد
1:22 زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله از این موضوع مطلع شد
1:27 زنجیر همه زندانیان را باز کرد
1:31 سپس به خودم فدیه دادم و به مکه برگشتم
1:35 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله به مکه رفت
1:40 من به عنوان یک مهاجر رفتم
1:43 پیامبر صلی الله علیه و آله را در راه دیدم
1:47 من با او شاهد فتح مکه بودم
1:50 و صحنه های بعدی
1:53 بنابراین من آخرین نفر از مهاجران مکه قبل از فتح بودم
1:58 من در روز حنین موضع گیری بزرگی داشتم
2:04 آنجا که به رسول خدا صلی الله علیه و آله تمسک کرد
2:08 و من ترک نکردم
2:10 وقتی مسلمانان و کفار با هم ملاقات کردند
2:13 و مسلمانان در عقب نشینی هستند
2:16 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله توقف کرد
2:20 او قاطر خود را در برابر کفار می دواند
2:23 و افسارش را می گیرم و کف دستش می کنم
2:26 مایل به عجله نیست
2:29 رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود
2:33 باشگاه صاحبان درختان
2:36 با صدای بلند گفتم
2:38 صاحبان درختان کجا هستند؟
2:41 به خدا وقتی صدایم را شنیدند با آنها همدردی کردم
2:46 مهربانی گاوها به فرزندانشان
2:49 گفتند: ای لبیک، یا لبیک
2:53 پس برگشتند و با کفار جنگیدند
2:57 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نگاه کرد
3:00 او سوار بر قاطر خود بود تا با آنها بجنگد
3:03 گفت: حالا گرما داغ است.
3:08 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله سنگریزه گرفت
3:13 آنها را به صورت کفار انداخت
3:16 گفت از پروردگار محمد شکست خوردند
3:20 پس رفتم نگاه کنم
3:22 به خدا قسم فقط سنگریزه هایش را به سوی آنها پرتاب کرد
3:26 تا اینکه خداوند آنها را شکست داد
3:29 من کی هستم؟
3:47 پاسخ
3:51 عباس بن عبدالمطلب رضی الله عنه
3:55 رفتند و سوالی در ذهنم انداختند
4:00 آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
4:05 آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند
4:10 و دنیای رویاها برایشان زیبا شد
4:19 توقف کنید
4:22 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
4:26 یک چالش جدید از طرف من
4:34 من از اصحاب هجرت هستم
4:41 من زود مسلمان شدم
4:43 من از نویسندگان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و کارگران آن حضرت بودم
4:48 و شما هم به تماس پاسخ دادید
4:52 رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا نزد مردم عمان فرستاد
4:57 تا احکام اسلام را به آنها بیاموزیم
5:00 او مرا به بحرین رساند
5:03 پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
5:07 من با لشکری برای جنگ با مرتدان در بحرین رفتم
5:12 و همانطور که راه می رفتیم
5:14 از گرمای شدید و تشنگی خسته شده بودیم
5:17 حیوانات ما هم خسته هستند
5:20 جایی که ما از نزدیکی خارج شدیم
5:22 آب در راه نبود
5:25 آن روز جمعه بود
5:28 وقتی خورشید غروب کرد
5:30 با آنها دو رکعت نماز خواندم
5:33 سپس دستم را به سوی آسمان دراز کردم
5:35 ما چیزی در آسمان نمی بینیم
5:38 پس به درگاه خدا دعا کردم
5:40 به خدا دستم را پایین نگذاشتم
5:43 تا اینکه خداوند بادی فرستاد و ابرها را آفرید
5:47 آب داخل آن را خالی کرد
5:50 تا اینکه پر از خیانت و صخره شد
5:53 پس مشروب خوردیم، به مسافرانمان نوشیدنی دادیم و تشنگی خود را رفع کردیم
5:58 وقتی به دریا رسیدیم
6:03 متوجه شدیم که دشمن از ما مطلع شده است
6:06 پس کشتی ها را گرفت
6:08 چیزی برای سوار شدن به جزیره پیدا نکردیم
6:11 پس بی پناه در مقابل دریا ایستادیم
6:14 پس گفتم: ای مردم!
6:17 خداوند به شما نشانه ای در عدالت نشان داده است
6:21 او می تواند نشانه ای را در دریا به شما نشان دهد
6:26 من مصمم هستم
6:29 گفتند این چیست؟
6:31 گفتم مصمم هستم وارد این دریا شوم
6:35 روی این اسب ها
6:37 گفتند به برکت خدا
6:40 ما با شما هستیم
6:42 بنابراین در ساحل دریا ایستادم
6:44 و من گفتم: ای دریا
6:47 شما به فرمان خدا می دوید
6:49 ما برای رضای خدا سربازیم
6:52 خمت کردم تا یخ کنی
6:55 به سوی دشمن خدا برویم
6:58 آب یخ زد
7:00 از روی آن عبور کردیم
7:02 آب پاهای ما را خیس نمی کند
7:04 و نه سم حیوانات ما
7:07 ما با دشمن جنگیدیم و پیروز شدیم
7:10 بعد با غنائم برگشتیم
7:13 از دریا گذشتیم
7:15 با اسب هایمان روی آن راه می رویم
7:17 همانطور که آمدیم
7:19 من کی هستم؟
7:21 بهترین قرقاقا و مثنی
7:27 وقتی رسول را می‌جوید یا می‌گفت، از او پیروی می‌کرد
7:32 آنها اینجا بودند که ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند
7:37 پاسخ
7:38 علاء بن الحضرمی رضی الله عنه
7:42 رفتند و سوالی در ذهنم انداختند
7:48 آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
7:53 آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند
7:58 و جهان بشریت بدون معطلی از آنها پرهیز کرد
8:03 توقف کنید
8:11 با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد
8:15 بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها
8:20 جدی، من کی هستم؟
8:27 من یکی از خاخام های یهودی هستم
8:30 و یکی از علمای ایشان
8:33 من از اولاد یوسف بن یعقوب هستم
8:36 ابن اسحاق بن ابراهیم علیه السلام
8:41 مردم مدینه از فرقه ها و پیشینه های مختلف بودند
8:45 مرا گرامی می دارند و جلال می دهند
8:49 پس از تشرف به اسلام از اصحاب نخبه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شدم.
8:56 در زمان جاهلیت نام من حسین بود
8:59 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله نام مرا تغییر داد
9:04 او در بهشت بر من شهادت داد
9:07 من می دانستم که این یک زمان نبوی است
9:11 منتظر ماموریت بودم
9:13 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه آمد
9:18 و در مورد مردم به او
9:20 من از جمله کسانی بودم که نزد او آمدند
9:22 وقتی به صورتش نگاه کردم
9:25 می دانستم که چهره اش چهره دروغگو نیست
9:29 اولین چیزی که از او شنیدم این بود که او گفت
9:33 مردم
9:35 صلح را گسترش دهید و غذا تهیه کنید
9:39 به رحم رسیدند
9:41 شب در حالی که مردم در خواب بودند وارد شدند
9:44 شما با آرامش وارد بهشت می شوید
9:48 سپس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم
9:51 پس از او در مورد چیزهایی پرسیدم که فقط یک پیامبر می داند
9:56 او جواب من را داد
9:58 پس اسلام آوردم
10:00 شهادت دادم که معبودی جز خدا نیست
10:03 و اینکه محمد رسول خداست
10:06 سپس عرض کردم یا رسول الله
10:09 یهودیان مردمی احمق هستند
10:12 اگر اسلام مرا می دانستند، پیش از تو مرا شگفت زده می کردند
10:17 پس نزد آنان فرستاد و احوال من را جویا شد
10:20 پس به سوی آنان فرستاد که درود خدا بر او باد
10:24 در حالی که پشت حجاب بودم از آنها درباره من پرسید
10:28 و گفتند
10:30 او بهترین ما و فرزند بهترین ماست
10:32 و دنیای ما و دنیای ما
10:35 او داناترین ما و او داناترین ماست
10:38 او گفت
10:39 به نظر شما اگر من اسلام بیاورم تسلیم می شوید؟
10:43 گفتند
10:44 خدا او را از آن پس برگرداند
10:47 پس نزد آنها رفتم و گفتم
10:50 شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست
10:53 و اینکه محمد رسول خداست
10:56 به من گفتند
10:58 تو شیطان ما و پسر شر ما هستی
11:01 ما نادانیم و نادانیم
11:04 پس گفتم
11:06 این همان چیزی است که من از آن می ترسیدم یا رسول الله
11:11 پس خداوند آن را بر ما آشکار کرد
11:13 بگو: آیا دیدی از جانب خداست؟
11:18 و به او کافر شدی
11:20 شاهدی از بنی اسرائیل شهادت داد
11:26 مثل او
11:28 پس او ایمان آورد و تو مغرور شدی
11:30 خداوند مردم ظالم را هدایت نمی کند
11:36 و من رؤیایی دیدم
11:39 پس آن را برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل کردم
11:43 پس گفتم
11:45 تو را در باغی سبز دیدم
11:48 در وسط آن یک ستون آهنی قرار دارد
11:51 زیر آن در زمین
11:53 و بالاتر در آسمان
11:55 در بالا یک سوراخ دکمه وجود دارد
11:57 بنابراین به من گفته شد
11:59 بر روی آن صعود کنید
12:01 بنابراین تا زمانی که دستگیره را گرفتم بالا رفتم
12:04 پس گفته شد
12:06 حلقه را نگه دارید
12:08 بیدار شدم و در دستم بود
12:12 پس وقتی شدم
12:14 نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم
12:18 پس برایش نقل کردم
12:20 و او گفت
12:22 در مورد مهد کودک
12:23 واجبات اسلام
12:25 در مورد ستون
12:27 ستون اسلام است
12:29 در مورد حلقه
12:31 معتبرترین لینک است
12:34 و تا هنگام مرگ مسلمان هستی
12:37 من کی هستم؟
12:54 پاسخ
12:58 عبدالله بن سلام
13:00 خداوند از او راضی باشد
13:11 پر از زندگی
13:13 لاف زدن
13:15 با اعمالشان
13:17 و من به آنها افتخار می کردم
13:19 دنیای رویاها
13:22 توقف کنید
13:28 توقف کنید
13:29 و صحابه را بشناسید
13:31 و علما و روابط
13:39 یک چالش جدی
13:41 من کی هستم؟
13:43 من یکی از اصحاب هستم
13:48 از مهاجران
13:50 من پسر عموی پیامبر صلی الله علیه و آله هستم
13:54 و برادر یکی از همسرانش
13:56 مادران مؤمنان
13:58 من قبل از ورود پیامبر صلی الله علیه و آله اسلام آوردم
14:02 دارالارقم
14:04 و هر دو مهاجرت کردند
14:06 و من اولین شاهزاده هستم
14:08 در اسلام
14:10 در سال دوم هجرت
14:12 پیامبر صلی الله علیه و آله مبعوث شد
14:15 محرمانه بودن
14:16 قبل از مکه
14:18 و به آنها گفت
14:20 من یک مرد را پیش شما می فرستم
14:22 من از طریق گرسنگی و تشنگی به شما صبر می دهم
14:24 پس مرا نزد آنها فرستاد
14:26 من اولین شاهزاده بودم
14:28 در اسلام
14:30 اولین پرچم بود
14:32 برای رضای خدا برگزار شد
14:34 و گوسفندان ما در این راز هستند
14:36 اولین غنیمت بود
14:38 برای مسلمانان
14:40 من شاهد یک ماه کامل بودم
14:44 با پیامبر صلی الله علیه و آله
14:46 من کسی را ندیدم
14:48 روز قبل از جنگ احد
14:50 من به خدا دعا کردم
14:52 و من گفتم
14:54 خدایا ما هستیم
14:56 با این افراد آشنا شوید
14:58 فردا
15:00 به تو قسم که مرا خواهند کشت
15:02 و شکمم را پاره می کنند
15:04 و بینی ام را نیش زدند
15:06 پس اگر به من بگویید
15:08 چرا با شما این کار را کرد؟
15:10 پس من می گویم
15:12 در تو، پروردگار
15:14 پس سعد صدایم را شنید
15:16 ابن ابی وقاص رضی الله عنه
15:18 و بعد از جنگ
15:20 او با من کرد
15:22 من از پروردگارم نخواستم
15:24 سعد مرا دید
15:26 گفت: در این مورد؟
15:28 او به او پاسخ داد
15:30 و خدا به او داد
15:32 آنچه او در این دنیا از بدن خود خواسته است
15:34 و امیدوارم
15:36 آنچه خواسته به او داده شود
15:38 در زندگی پس از مرگ
15:42 و در آن تهاجم
15:44 پس شمشیر من بلند شد
15:46 پس پیامبر صلی الله علیه و آله آن را به من داد
15:48 درخت نخل آرجون
15:50 بنابراین در دست من شد
15:52 سیوا دعا کرد
15:54 او را الارجون می نامیدند
15:56 و بعد از جنگ
15:58 تو مرا دفن کردی
16:00 عمویم حمزه بن عبدالمطلب است
16:02 خداوند از او راضی باشد
16:04 در یک قبر
16:06 من کی هستم؟
16:09 بهترین قسمت پشت
16:12 و مانند آن
16:15 رسول اگر تلاش کند
16:17 یا گفت
16:19 آنها اینجا بودند
16:21 زندگی ما را سیراب می کنند
16:24 پاسخ
16:26 عبدالله بن جحش
16:28 خداوند از او راضی باشد
16:30 رفتند و رفتند
16:32 یک سوال در وجدان وجود دارد
16:34 آیا آنها را دوست دارید؟
16:36 ستاره سما
16:38 و تپه ها
16:40 آنها پر از زندگی شدند
16:42 واقعا باعث افتخاره
16:44 و من به آنها افتخار می کردم
16:46 دنیای نفس
16:48 خراب شده
16:50 توقف کنید
16:56 و آشنا شوید
16:58 صحابه و علما
17:00 و پرچم ها
17:02 بهترین موقعیت های قرن ها
17:04 و مانند آن
17:06 چالش جدی
17:08 من کی هستم؟
17:14 من یکی از اصحاب هستم
17:16 از ثقیف
17:18 یک شاعر خوب
17:20 و شجاع معروف
17:22 در دوران جاهليت و اسلام
17:24 منم همینطور
17:26 کریم جواد
17:28 جز اینکه خیس بودم
17:30 در نوشیدن شراب
17:32 من او را با ترس ترک نمی کنم
17:34 بدون سرزنش
17:36 من با قومم ثقیف اسلام آوردم
17:38 وقتی نزد پیامبر آمدند
17:40 خدا رحمتش کند و درود فرستد
17:42 او به دلیل نوشیدن مشروبات الکلی شلاق خورد
17:44 مکرر
17:46 این من را منصرف نکرد
17:50 پس به موضوع من نگاه کن
17:52 بعد از جنگ
17:54 دستبند را روی پاهایم گذاشت
17:56 مردم به مبارزه برخاستند
17:58 پس داشتم گوش میدادم
18:00 صدای تق تق شمشیرها
18:02 و ناله اسب ها
18:04 و مردم صادق هستند
18:06 و من جای خودم هستم
18:08 و من این را شنیدم
18:10 مشرکان ضربه خورده اند
18:12 از مسلمانان
18:14 و تعادل به سمت آنها متمایل می شود
18:16 و مسلمانان
18:18 و تعادل به سمت آنها متمایل می شود
18:20 پس برای همسرم سعد فرستادم
18:22 من زندانی شدم
18:24 در خانه او
18:26 و من به او گفتم
18:28 سلام سلام، میتونی؟
18:30 یه خدای خوب
18:32 گفت این چیه؟
18:34 گفتم دست از سرم بردار
18:36 و تو به من یک اسب قرض دادی
18:38 سعد پس میجنگم
18:40 با مسلمانان
18:42 به خدا قسم
18:44 اگه خدا اجازه بده برگردم
18:46 بنابراین پاهایم را در زنجیر قرار دادم
18:48 همانطور که شما بودید
18:50 و اگر من کشته شوم، آسوده خواهی شد
18:52 از من
18:54 نپذیرفت و گفت
18:56 من چه هستم و آن
18:58 پس به زنجیر خود برگشتم
19:00 دلم برای خودم تنگ شده
19:02 برای رضای خدا بجنگیم
19:04 و مسلمانان را می بینم
19:06 او آنچه را که از آنها می گیرد به دست می آورد
19:08 پس گفتم
19:10 غم بسه
19:12 چاقو زدن به اسب ها با کانا
19:14 و سفت شد
19:16 من یک رابطه قوی دارم
19:18 اگر انان درست کنید
19:20 اتو و بسته
19:22 کشتی گیر بدون
19:24 تماس گیرنده ناشنوا می شود
19:26 و خداوند عهد و پیمانی دارد
19:28 عهدش را زیر پا نگذارید
19:30 چون خیالم راحت شد
19:32 آیا به مغازه ها سر نمی زنم؟
19:34 سلامه گفت
19:37 تو خدا را انتخاب کردی
19:39 و من به قول شما راضی بودم
19:41 پس او مرا رها کرد
19:43 مادیان سعد را به من داد
19:45 و او آن را به من داد
19:47 یک اسلحه
19:50 پس بیرون رفتم تا مثل شیر نزد تو بدوم
19:52 تا اینکه وارد ارتش شدم
19:54 مسلمانان
19:56 بنابراین ردیف ها را آرام تر کردم
19:58 این دشمنان
20:00 از طرف مردم حمل شد
20:02 پس عقب برگرد
20:04 سپس او را در سمت راست بار کردند
20:06 مردم هم همینطور
20:08 بنابراین مردم از من شگفت زده شدند
20:10 و آنها فکر می کردند من هستم
20:12 با آنها دعوا می کند
20:14 سعد تعجب کرد
20:16 او نبرد را تماشا می کند
20:18 و او می گوید
20:20 الکر-کر-بلق
20:22 کتک زدن، زدن ثقفی است
20:24 و فرهنگی در کارنامه است
20:26 انسان است
20:28 و صبر نکردند
20:30 جز کمی
20:32 تا اینکه خداوند بر دشمنان پیروز شد
20:34 پس به جای خودم برگشتم
20:36 و پاهایم را در زنجیر انداختم
20:38 سلاما اومد
20:40 زن سعد
20:42 به شوهرش گفت
20:44 به من بگو چه اتفاقی افتاده است
20:46 از سعد رضی الله عنه
20:48 جز برای اصلاح
20:50 دست خودم
20:52 و گفت: سوگند
20:54 امیدوارم شلاق نزنم
20:56 در شراب بعد از امروز
20:58 هرگز، گفتم
21:01 و به خدا سوگند
21:03 من دیگر آن را نمی نوشم
21:05 امروز هرگز
21:07 من کی هستم؟
21:10 قرن ها را دنبال کنید
21:12 موقعیت ها و مثال ها
21:14 از رسول اقتدا کرد
21:16 اگر تلاش کند
21:18 یا گفتند
21:20 آنها اینجا بودند
21:22 ابرهای زندگی ما را سیراب می کنند
21:24 پاسخ
21:26 ابومهجه الثقفی
21:28 خداوند از او راضی باشد
21:30 آنها رفتند
21:32 و به وجدان انداختند
21:34 یه سوال
21:36 آیا آنها مانند یک ستاره هستند؟
21:38 آسمان و تپه ها
21:40 آنها پر از زندگی شدند
21:42 لاف زدن
21:44 با اعمالشان
21:46 و من به آنها افتخار می کردم
21:48 دنیای رویاها
21:50 دلم
21:56 توقف کنید
21:58 و صحابه را بشناسید
22:00 و علما و بالاترین
22:02 بهترین قرن ها
22:04 موقعیت ها و مثال ها
22:06 چالش جدید
22:08 من کی هستم؟
22:10 من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم
22:18 او از بزرگان قریش بود
22:20 در دوران جاهليت و اسلام
22:22 من در جوف به دنیا آمدم
22:24 کعبه
22:26 من شصت سال زندگی کردم
22:28 در جهل
22:30 شصت سال در اسلام
22:32 من در روز فتح اسلام آوردم
22:34 مکه
22:36 حنینا و فرقه شاهد آن بودند
22:38 با پیامبر صلی الله علیه و آله
22:40 و من هم همینطور بودم
22:42 در دست راستم شاهد بودم می گویم
22:44 نه و چه کسی
22:46 او مرا در روز بدر نجات داد
22:48 از قتل
22:51 من از دوستان صمیمی رسول خدا بودم
22:53 خدا رحمتش کند و درود فرستد
22:55 قبل از ماموریت
22:57 او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
22:59 او با من مبادله می کند
23:01 این خوب است
23:03 سپس نسب آمد
23:05 بنابراین آنچه را که بین ما بود تقویت کردم
23:07 از یک رابطه
23:09 آن زمان بود که پیامبر ازدواج کرد
23:11 خدا رحمتش کند عمه من
23:13 خدیجه بنت خویلد
23:15 خداوند از او راضی باشد
23:17 پس محمد شد
23:19 خدا رحمتش کند و درود فرستد
23:21 مردم مرا دوست دارند
23:23 در جهل
23:26 من یک تاجر بودم که بیرون رفتم
23:28 به یمن و به شام آمد
23:30 پس من برنده بودم
23:32 سود زیاد
23:34 تا اینکه خیلی ثروتمند شدم
23:36 و من به آن علاقه داشتم
23:38 عاقل و شریف
23:41 پس به قریش اختصاص یافت
23:43 دو موضع حمایت
23:45 کمک به نیازمندان است
23:47 و زائران منقطع
23:49 پس داشتم میرفتم بیرون
23:51 از پول خودم
23:53 به کسانی که منزوی هستند چه کمکی کنم؟
23:55 از زائران خانه خدا
23:57 حرام در زمان جاهلیت
23:59 من یه پسر خریدم
24:01 نام او زید بن حارثه است
24:03 هدیه ای برای خاله ام
24:05 خدیجه خدا از او راضی باشد
24:07 وقتی با او ازدواج کرد
24:09 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
24:11 زیدا را به او دادم
24:13 پس پیامبر او را آزاد کرد
24:15 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
24:17 و او را به فرزندی پذیرفت
24:19 و این قبل از باطل شدن بود
24:21 پذیرش اسلام
24:24 و هنگامی که پیامبر را می فرستم
24:26 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
24:28 من به او دیر رسیدم و اسلام نیاوردم
24:30 و پیامبر هجرت کرد
24:32 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
24:34 به شهر
24:36 من شاهد فصل اوکاد بودم
24:39 کت و شلوار پیدا کردم
24:41 به یک پادشاه فروخته شد
24:43 بنابراین من آن را خریدم
24:45 تقدیم به رسول خدا
24:47 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
24:49 بنابراین من آن را به او ارائه کردم
24:51 به شهر
24:53 به عنوان هدیه به او داد
24:55 او از پذیرش آن امتناع کرد
24:57 و او گفت
24:59 ما از مشرکان قبول نداریم
25:01 یه چیزی
25:03 اما اگر بخواهید
25:05 برای قیمت
25:08 بنابراین او آن را پوشید
25:10 بعد او را دیدم
25:12 بر او در حالی که بر منبر بود
25:14 من چیزی ندیدم
25:16 بهتر از
25:19 من کی هستم؟
25:37 پاسخ
25:39 حکیم بن حزام
25:42 آنها رفتند
25:44 و به وجدان انداختند
25:46 یه سوال
25:48 آیا آنها را دوست دارید؟
25:50 آسمان ستاره و تپه ها
25:52 آنها پر از زندگی شدند
25:54 لاف زدن
25:56 با اعمالشان
25:58 و من به آنها افتخار می کردم
26:00 دنیای رویاها
26:02 دالا
26:07 توقف کنید
26:10 و صحابه را بشناسید
26:12 و علما و بالاترین
26:15 چالش جدید
26:17 من کی هستم؟
26:19 من یکی از اصحاب هستم
26:21 استاد مکه
26:26 و پسر یک رهبر
26:28 از رهبران آن
26:30 من یک شوالیه و یک رهبر هستم
26:32 نظامی
26:34 من به نبوغم مشهورم
26:36 در برنامه ریزی و مبارزه
26:38 و مهارت من در رانندگی
26:40 ارتش ها
26:42 جایی که خط بیشتر از
26:44 صد نبرد
26:46 من در هیچ یک از آنها شکست نخورده بودم
26:48 مرا پیامبر نامید
26:50 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
26:52 شمشیر خدا
26:54 سرگردان
26:57 پس از عهدنامه حدیبیه به اسلام گروید
26:59 دلیلش این است که پیامبر
27:01 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
27:03 هنگامی که در عمره قضائیه وارد مکه شد
27:05 من غایب بودم
27:07 ندیدم وارد شد
27:09 برادرم با او بود
27:11 پس برادرم مرا خواست
27:13 او مرا پیدا نکرد
27:15 او برای من کتاب نوشت
27:17 در آن می گوید
27:19 بسم الله الرحمن الرحیم
27:21 در مورد بعد
27:23 من تحت تاثیر قرار نگرفتم
27:25 از نظر شما در مورد اسلام
27:27 و ذهن شما ذهن شماست
27:29 و مانند اسلام
27:31 هیچ کس او را نمی شناسد
27:33 رسول خدا از من پرسید
27:35 خدا رحمتش کند و درود فرستد
27:37 پس گفتم
27:39 خدا می آورد
27:41 ایشان رضی الله عنه فرمودند
27:43 هیچکس مثل او از اسلام بی خبر نیست
27:45 حتی اگر بود
27:47 کینه او را درآورید
27:49 آن را نزد مسلمانان یافت
27:51 برای او بهتر است
27:53 ما آن را به دیگران تحمیل کرده ایم
27:55 پس تصمیمت را بگیر
27:57 برادر من چیزی از دست ندادی
27:59 معتبر است
28:02 وقتی کتابش به دستم رسید
28:04 برای خارج شدن فعال شد
28:06 میل مرا به اسلام بیشتر کرد
28:08 سؤال از رسول خدا
28:10 خداوند از طرف من او را رحمت و درود بفرستد
28:12 بنابراین من به عنوان یک مسلمان مهاجرت کردم
28:14 در سال هشتم
28:16 از مهاجرت
28:18 قبل از فتح مکه
28:20 پس از آن در تهاجمات شرکت کرد
28:22 بنابراین من شاهد یک تهاجم بودم
28:26 موتا بعد از اسلام
28:28 در چند ماه
28:30 من سرباز ارتش بودم
28:32 وقتی شهید شد
28:34 امیران رسول خدا
28:36 درود خدا بر او سه نفر
28:38 ارتش باقی ماند
28:40 بدون شاهزاده من را انتخاب کردند
28:42 پس پرچم را برداشتم
28:44 و بر دشمن ادامه داد
28:46 آن روز در دستم شکست
28:48 نه شمشیر
28:50 تا اینکه انجام شد
28:52 خروج موفقیت آمیز
28:54 خداوند مسلمانان را حفظ کند
28:56 من با اهل ارتداد جنگیدم
28:59 و مسيلمه دروغگو است
29:01 و به عراق حمله کرد
29:03 شاهد جنگ های شام بود
29:05 با مسلمانان به عنوان رهبر
29:07 و یک سرباز
29:09 و او در رختخواب من مرد
29:12 با هوموس
29:14 سال 21
29:16 از مهاجرت
29:18 پس قبل از مرگم گفتم
29:20 بیشتر از
29:22 دویست کرال
29:24 یک اینچ هم روی بدنم خالی نیست
29:26 به جز ضربه وجود دارد
29:28 با شمشیر یا پرتاب
29:30 با یک تیر یا چاقو
29:32 با نیزه
29:34 و اینجا دارم میمیرم
29:36 تختم دماغم را کشت
29:38 شتر هم می میرد
29:40 چشمان نامرد هم خوابش برد
29:42 من کی هستم؟
30:01 پاسخ
30:03 خالد بن الولید رضی الله عنه
30:11 آیا آنها را دوست دارید؟
30:13 آسمان ستاره و تپه ها
30:15 پر از زندگی
30:17 لاف زدن
30:19 با اعمالشان
30:21 و من به آنها افتخار می کردم
30:23 دنیای رویاها
30:25 دالا
30:31 توقف کنید
30:34 و صحابه را بشناسید
30:36 و علما و بالاترین
30:38 بهترین قرن ها
30:40 نگرش ها
30:42 و به عنوان نمونه
30:44 محدودیت جدید
30:46 من کی هستم؟
31:18 همانطور که پدرم با او ملاقات می کرد
31:20 به خاطر وکالت
31:23 من شبیه مردم اسمتا بودم
31:25 و یک هدیه و یک هدیه
31:27 پدرم رضی الله عنه
31:29 و اگر وارد شدی
31:31 او به سمت من بلند شد
31:33 دستم را می گیرد
31:35 مرا می بوسد و می نشیند
31:37 در شورای او
31:39 و هنگامی که بر من وارد شد
31:41 بلند شدم
31:43 پس دستش را گرفتم
31:45 پس او را بوسید و او را نشست
31:47 در شورای من
31:49 من بیشتر شبیه مادر پدرش بودم
31:51 یک روز
31:53 و در حالی که پدرم
31:55 خدا رحمتش کند و درود فرستد
31:57 در کعبه نماز می خواند
31:59 چون به مانع ابن ابی نزدیک شدم
32:01 Maait یک سبدی از هویج حمل می کند
32:03 دیروز سلاخی شد
32:05 وقتی پدرم سجده کرد
32:07 حالت شیطون
32:09 که بین شانه های پدرم درد می کند
32:11 او می خندد
32:13 مشرکین
32:15 برخی از آنها به یکدیگر تکیه داده اند
32:17 و پدرم در حال سجده است
32:19 سرش را بالا می گیرد
32:22 بنابراین من آن را شنیدم
32:24 بنابراین من به عنوان جویریه آمدم
32:26 کوچک، پس آن را دور انداختم
32:28 درباره او و سپس من آمدم
32:30 بهشون توهین میکنم
32:32 و من آنها را نفرین کردم
32:35 زندگی زناشویی در شادف
32:37 از زندگی کردن و خسته شدن
32:39 ما آن را نداشتیم
32:41 خدمتکار به من خبر داد
32:43 پدرم به عنوان غلام نزد او آمد
32:45 پس به سراغش آمدم
32:47 من از آنچه در دستانم انداخته شده شکایت دارم
32:49 از سنگ آسیاب
32:51 و از او خادمی می خواهم
32:53 به من نشون بده چیه
32:55 برای من بهتر از یک خدمتکار
32:57 مرا به مداحی راهنمایی کن
32:59 ستایش و تمجید
33:01 قبل از خواب
33:03 من خیلی عفیف بودم
33:05 زندگی
33:07 وقتي به من رسيد
33:09 به اسماء بنت عمیس گفتم
33:11 خداوند از او راضی باشد
33:13 ستایش از آنچه در حق زنان انجام می شود
33:15 به زن ارائه می شود
33:17 لباس در حالی که او در تابوت خود بود
33:19 او بدن او را توصیف می کند
33:21 او اسامی را به من گفت
33:24 خداوند از او راضی باشد
33:26 چیزی بهت نشون نده؟
33:28 او را در حبشه دیدم
33:30 به او گفتم بله
33:32 بنابراین او برای روزنامه ها تماس گرفت
33:34 خیس، پس نازش کردم
33:36 بعد ازش پرسیدم
33:38 لباسی که او را می پوشاند
33:40 جزئیات را توصیف نمی کند
33:42 بدن
33:44 گفتم: این چقدر خوب است.
33:46 و زیباترین
33:48 اگه بمیرم
33:50 پس تو و شوهرم من را شستیم
33:52 کسی وارد من نمی شود
33:54 غیر از تو
33:56 سپس مرا کفن کردند
33:58 این چاپستیک ها را گذاشتند
34:00 روی تابوت من
34:02 بنابراین آنها انجام دادند
34:04 من اولین کسی بودم که تابوت او را پوشاندم
34:06 در اسلام
34:08 این چیزی است که دارد
34:10 روزی که من هستم
34:28 پاسخ
34:30 فاطمه بنت محمد
34:32 خداوند از او راضی باشد
34:42 توقف کنید
34:44 توقف کنید
34:46 و صحابه را بشناسید
34:48 و علما و روابط
34:54 چالش جدید
35:00 من کی هستم؟
35:02 من همراه هستم
35:04 من همراه هستم
35:06 من همراه هستم
35:08 من همراه هستم
35:10 من همراه هستم
35:12 من همراه هستم
35:14 من
35:19 من از اصحاب انصار هستم
35:21 شاهد بیعت عقبه
35:23 دومی با پیامبر
35:25 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
35:27 و وقتی برگشتیم
35:29 به شهر
35:31 من و سهل بن حنیف بودیم
35:33 ما بت های مشرکان را می شکنیم
35:35 در شهر
35:37 ما آن را برای مسلمانان می آوریم
35:39 تا با آن آتش خود را افروختند
35:42 شاهد جنگ بدر
35:44 آن روز اسیر شدم
35:46 العصب بن الربیع
35:48 شوهر زینب دختر پیامبر
35:50 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
35:52 بعد من آن را رها کردم
35:54 و بدون دیه آزادش کردم
35:56 به احترام رسول خدا
35:58 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
36:00 و در یک تهاجم
36:04 یکی و اکنون
36:06 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
36:08 روی تیراندازان
36:10 تعداد آنها پنجاه نفر بود
36:12 و جای ما را درست کنیم
36:14 در کوه عینین
36:16 پیامبر صلی الله علیه و آله آن را ساخته است
36:18 یکی پشت سرش
36:20 و شهر را دریافت کرد
36:22 او به ما دستور داد
36:24 گفت: آرام بمان.
36:26 در مکان های شما
36:28 و از پشت ما محافظت کن
36:30 اگر ما را دیدی غنیمت گرفته ایم
36:32 به ما نپیوندید
36:34 و اگر دیدی ما را کشته اند
36:36 پس از ما حمایت نکنید
36:38 حتی اگر
36:40 پرندگان ما را ربودند
36:42 وقتی جنگ شروع شد
36:44 او ما را تیرانداز کرد
36:46 ما مشرکان را گلوله می زنیم
36:48 ما از پشت مسلمانان محافظت می کنیم
36:50 کشتار ادامه یافت
36:52 از صاحبان پرچم مشرکان
36:54 تا زمانی که شکست بخوریم
36:56 و مسلمانان جنگیدند
36:58 در آن روز درگیری شدیدی در گرفت
37:00 و شروع کردند به دنبال کردن
37:02 مشرکان قرار دادند
37:04 در میان آنها اسلحه وجود دارد
37:06 می خواهند و غارت می کنند
37:08 سربازانشان و آنها را می گیرند
37:10 غنایم
37:13 آنها چند تیرانداز برای یکدیگر گرفتند
37:15 تا کی آن را ارزیابی می کنید؟
37:17 اینجا هیچ چیز دیگری نیست
37:19 خداوند دشمن را شکست داده است
37:21 برو پایین و غنیمت بگیر
37:23 با برادرانت
37:25 بنابراین به آنها گفتم
37:27 آیا نمی دانستی که رسول خدا؟
37:29 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
37:31 او به ما گفت که از پشت خود محافظت کنیم
37:33 و ترک نکن
37:35 مکان های شما
37:37 اما آنها از من سرپیچی کردند
37:39 برای جمع آوری غنایم به راه افتادند
37:41 هیچ تیراندازی با من نمانده بود
37:43 غیر از ده
37:45 مشاهده شده توسط خالد بن الولید
37:47 به کوه و کویر
37:49 تیراندازان درباره او فکر کردند
37:51 اسب ها به سمت ما
37:53 عکرمه نیز از او پیروی کرد
37:55 با دویست سوار به راه افتادند
37:57 به محل ما در
37:59 کوه سلام کرد
38:01 اسب های مشرکین
38:03 بنابراین من آنها را حتی در نوک انگشتانم انداختم
38:05 بعد کار کرد
38:07 حتی با نیزه به آنها ضربه زدم
38:09 سپس شکست
38:11 سپس پلک شمشیرم را شکستم
38:13 پس با آنها جنگیدم تا کشته شدم
38:15 هر ده نفر کشته شدند
38:17 که با من بودند
38:19 مشرکان کنترل را به دست گرفتند
38:21 روی کوه
38:23 از پشت به مسلمانان ضربه زدند
38:25 شکست رخ داد
38:27 با مسلمانان
38:29 و وقتی به زمین افتاد
38:31 آنها نماینده بدن من بودند
38:33 زشت ترین نمایندگی
38:35 من کی هستم؟
38:38 قرق وان می گوید
38:41 و مثال
38:43 از رسول اقتدا کرد
38:45 اگر تلاش کند یا بماند
38:50 به ما آب می دهند
38:54 عبدالله بن جبیر
38:56 خداوند از او راضی باشد
38:58 رفتند و رفتند
39:00 یک سوال در وجدان وجود دارد
39:02 آیا آنها را دوست دارید؟
39:04 ستاره سما
39:06 و تپه ها
39:08 آنها پر از زندگی شدند
39:10 لاف زدن
39:12 اثر آنها
39:14 و من به آنها افتخار می کردم
39:16 دنیای رویاها
39:18 دالا
39:25 توقف کنید
39:27 و صحابه را بشناسید
39:29 و علما و بالاترین
39:31 بهترین قرن ها
39:33 موقعیت ها و مثال ها
39:35 به طور جدی چالش برانگیز است
39:37 من کی هستم؟
39:42 من یکی از اصحاب هستم
39:44 از مهاجران
39:46 کسانی که اسلام آوردند
39:48 من اصالتاً عرب هستم
39:51 اما رومی ها به ما حمله کردند
39:53 و مرا بردند
39:55 با اسارت
39:57 بنابراین من در میان آنها بزرگ شدم
39:59 تا اینکه روی زبانم آمد
40:01 یه لهجه خارجی
40:03 سپس مردی از قبیله مرا خرید
40:05 یک سگ و او مرا فروخت
40:07 در مکه
40:09 عبدالله بن جدان مرا خرید
40:11 او هوش من را تحسین می کرد
40:13 پس آزادم کن
40:15 مشغول تجارت بودیم
40:17 من الان پول زیادی دارم
40:19 من با اولین دعوت مسلمان شدم
40:21 و من می خواستم مهاجرت کنم
40:23 با رسول
40:25 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
40:27 و ابوبکر رضی الله عنه
40:29 سوم شدن
40:31 اما کفار مانع من شدند
40:33 وقتی او مرا احساس می کند
40:35 پس پیامبر بر من پیشی گرفت
40:37 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
40:39 و دوستش
40:41 و من دیر رسیدم
40:45 بعد نتوانستم فرار کنم
40:47 و دو شریک
40:49 او به شهر مهاجرت کرد
40:51 بنابراین آنها به دنبال من آمدند
40:53 وقتی به من رسیدند
40:55 از کوه پیاده شدم
40:57 و من به آنها گفتم
40:59 تو می دانستی که من بودم که به تو شلیک کردم
41:01 خدا رحمت کند
41:03 به من نمیرسی
41:05 تا اینکه هر تیری را پرتاب کنم
41:07 با من در لانه من یکی از شماست
41:09 بعد من تو را می زنم
41:11 با شمشیر من
41:13 طوری که در دستانم نماند
41:15 پس اگر خواستی ادامه بده
41:17 و گفتند
41:19 تو به عنوان یک ولگرد پیش ما آمدی
41:21 بیچاره
41:23 ما پول بیشتری داریم
41:25 و بین ما به آنچه رسیده است رسیده است
41:27 و حالا
41:29 از خودتان و پولتان شروع کنید
41:31 بنابراین به آنها گفتم
41:33 اگه پولمو نشونت بدم
41:35 مرا تنها بگذار
41:37 گفتند بله
41:39 بنابراین آنها را به او نشان دادم
41:41 وقتی نزد پیامبر آمدم
41:44 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
41:46 من یک مکاشفه پیدا کردم
41:48 او مرا به آن کتک زد
41:50 و او گفت
41:52 ربیع السال، ابویحیی
41:54 سه بار
41:56 پس گفتم یا رسول الله
41:58 کی بهت یاد داد؟
42:00 و آنچه از من پیشی گرفت تا تو
42:02 یکی بهت گفت
42:04 جز جبرئیل
42:06 و گفتار او به من رسید
42:08 قادر متعال
42:10 و از مردم
42:12 خودش میخره
42:14 ناجوری
42:16 رضای خدا
42:18 خداوند مهربان است
42:20 با خدمتکاران
42:22 سبک بودم
42:25 روح حضور دارد
42:27 پلک بزن منو دید
42:29 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
42:31 او یک روز میوه های تازه خورد
42:33 و یکی از آنها بود
42:35 چشمانم خاکستری است
42:37 با خنده به من گفت
42:39 غذای خیس میخورم
42:41 شما چشم پزشکی دارید
42:43 پس گفتم: "چقدر بد است."
42:45 من میخورمش
42:47 با چشم دیگرم
42:49 او که درود خدا بر او باد لبخندی زد
42:54 و هنگامی که امیرالمؤمنین علیه السلام مجروح شد
42:56 عمر رضی الله عنه
42:58 او به من دستور داد
43:00 من برای مردم دعا می کنم
43:02 تا اینکه اهل شورا را انتخاب کند
43:04 خلیفه پس از او
43:06 پس با آنها نماز خواندم
43:08 من کی هستم؟
43:12 ایستادند و ماندند
43:15 از رسول اقتدا کرد
43:18 اگر تلاش کند
43:20 یا گفت
43:22 اینجا داشتند آب می دادند
43:24 در زندگی ما
43:27 خداوند از او راضی باشد
43:29 آنها رفتند
43:31 و پرتاب کردند
43:33 در وجدان
43:35 یه سوال
43:37 آیا آنها را دوست دارید؟
43:39 آسمان ستاره و تپه ها
43:41 پر کرد
43:43 بگو زندگی
43:45 به عملکرد آنها افتخار می کنند
43:47 و من به آنها افتخار می کردم
43:49 دنیای رویاها
43:51 دلم