از مجموعهٔ من کی هستم (همراه با پاسخ ها)
· درس 25 از 31
23- صحابه و علما و بزرگان را بشناسید | من کی هستم؟ | جمع آوری قسمت های (221) تا (230) با پاسخ
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم
0:22
من شاعر پیشکسوتی هستم که دوران پیش از اسلام و اسلام را گذرانده ام
0:28
من از کسانی بودم که قبل از ظهور اسلام بت ها را ترک کردند و مشروبات الکلی را حرام کردند
0:34
سی سال شعر نگفتم، ناگهان در آن مهارت یافتم و بر زبانم جاری شد.
0:44
من در سال هیئت در سال نهم هجری با قوم خود نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم.
0:53
پس اسلام آوردم و شعری در مدح و ثنای او در حضورش خواندم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آن را تأیید کرد.
1:03
و از آن رسول خدا صلی الله علیه و آله را پیروی کردم که هدایت آورد و کتابی مانند نهر نور خواند.
1:12
آنقدر تلاش کردم که آن را حس نکردم و هر که با من بود سهیل بود که نمک زد و سپس عصبانی شد.
1:19
من به تقوا پایبندم و از انجام آن راضی هستم و از آتش ترسناک یا مانند آن خواهم بود.
1:26
ما با جلال و جلال خود به بهشت رسیده ایم و به جلوه ای بالاتر از آن امیدواریم
1:33
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: مظهر کجا می رود ابا لیله؟
1:40
پس گفتم: «به بهشت یا رسول الله» و آن حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: «آری انشاءالله».
1:50
سپس ادامه دادم و گفتم: اگر در خواب نشانه هایی نداشته باشد که طهارتش را از مختل شدن حفظ کند، خیری نیست.
2:00
جهل اگر بردبار نباشد و امر صادر شود خیری نیست.
2:08
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «خداوند دهانت را باز نکند، خداوند دهانت را دو بار نگشاید».
2:18
عمر طولانی کرد و به 120 سالگی رسید و طلیس به برکت دعای پیامبر صلی الله علیه و آله سیراب نشد.
2:32
من کی هستم؟ جواب: النبیغه الجادی رضی الله عنه
2:45
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
2:57
یک چالش جدید از طرف من
3:07
من از اصحاب مهاجر و از پیشینیان بادریان هستم
3:13
من عموی عبدالله بن عمر و خواهرش حفصه مادر مؤمنان هستم که خداوند از هر دو راضی باشد.
3:20
او به حبشه هجرت کرد، سپس از آنجا به مکه بازگشت، سپس پس از هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به مدینه هجرت کرد.
3:31
جنگ های بدر و احد و بقیه جنگ ها با او شاهد بود
3:36
برادرم عثمان بن مادون رضی الله عنه از دنیا رفت و سرپرستی خانواده اش را به من سپرد.
3:44
سپس عبدالله بن عمر رضی الله عنه نزد من آمد و از عموزاده اش عثمان خواستگاری کرد و او را به عقد او درآوردم.
3:53
مغیره بن شعبه رضی الله عنه نیز آمد و از مادرش خواستگاری کرد و از او خواست که پولی بگیرد.
4:01
مادرش موافقت کرد و نظر کنیز با نظر مادرش بود
4:07
این به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید و از من در این باره سؤال کرد
4:13
پس گفتم یا رسول الله دختر برادرم و من وصی پدرش هستم و از او کوتاهی نکردم.
4:21
او با کسی ازدواج کرد که فضیلت و خویشاوندی او را می دانست
4:26
رضی الله عنه می فرماید: از هوس های او پیروی کن که حق او بر خود بیشتر است.
4:34
پس پیامبر صلی الله علیه و آله او را از ابن عمر و شوهرش مغیره بن شعبه عزل کرد.
4:41
من در زمان جانشینی عمر بن الخطاب رضی الله عنه امارت بحرین را بر عهده گرفتم.
4:48
سپس به شراب خواری متهم شدم، پس عمر رضی الله عنه مرا احضار کرد
4:54
او در این باره از من سؤال کرد، اما من انکار نکردم و به او گفتم که این آیه را تفسیر کردم
5:02
کسانی که ایمان آوردند و به آنچه خوردند عمل صالح انجام دادند گناهی نیست اگر بترسند و ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند سپس بترسند و ایمان بیاورند و سپس بترسند و ایمان آورند و سپس بترسند و نیکی کنند و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.
5:30
عمر سوء تعبیر کرد و گفت اگر از خدا بترسید از آنچه خدا بر شما حرام کرده دوری می کنید.
5:38
سپس عمر به مردم نزدیک شد و گفت: نظر شما در مورد مجازات او چیست؟
5:45
گفتند: ما فکر نمی کنیم که او را شلاق بزنی مگر اینکه مریض باشد، پس چند روز در این باره سکوت کرد.
5:52
سپس یک روز تصمیم گرفت مرا شلاق بزند و به دوستانش گفت: در پوست او چه می بینید؟ گفتند: ما فکر نمی کنیم تا زمانی که بیمار است شلاق بزنید.
6:05
عمر گفت: ديدار خدا در زير تازيانه نزد من محبوبتر از ديدار او در حالى است كه او بر گردن من است.
6:14
تازیانه کامل برای من بیاور، پس عمر دستور داد تا مرا شلاق بزنند، پس من بر عمر عصبانی شدم و او را رها کردم.
6:24
سپس عمر رضی الله عنه به حج رفت و من نیز با مردم به حج رفتم.
6:31
وقتی از حج برگشتیم، عمر از جاده ای رفت و خوابید
6:37
وقتی از خواب بیدار شد مرا احضار کرد و گفت: به خدا سوگند در خواب به سراغ من آمد. گفت: صالح، زیرا او برادر توست.
6:50
چون نزد من آمدند من از آمدن نزد او امتناع کردم، پس عمر رضی الله عنه امر کرد که مرا نزد او ببرند هر چند چنین شود.
7:00
وقتی نزد او آمدم با من سخن گفت و از من طلب بخشش کرد و با من آشتی کرد پس من کیستم؟
7:09
جواب قدامه بن مدعون رضی الله عنه است
7:20
توقف کنید و با اصحاب، علما و چهره های شاخص که شما هستید آشنا شوید
7:39
من از صحابه مهاجر و از امرای برجسته مکه هستم
7:48
من عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله و برادر شیرده او هستم و از یاران نزدیک او هستم.
7:57
من به شجاعت و سخاوت معروف بودم و یکی از سرسخت ترین و بخشنده ترین پسران قریش بودم.
8:05
در حالی که دو شمشیر در دست داشتم می جنگیدم تا اینکه مردم از شجاعت و قدرت من شگفت زده شدند
8:13
مسلمانان مرا شیر خدا و رسول او نامیدند
8:20
او با مسلمانان در جنگ بدر شرکت کرد و عده ای از مشرکان و رهبران آنها را کشت.
8:27
از جمله طویمه بن عدی بود. هنگامی که جنگ احد فرا رسید
8:32
من با پیامبر صلی الله علیه و آله برای دفاع از دین بیرون رفتم
8:37
جبیر بن موتیم خدمتکار اتیوپیایی خود به نام وحشی را دعوت کرده بود
8:44
با نیزه به اتیوپی ها تهمت می زند. به او بگویید چرا با آن اشتباه می کند
8:49
او به او گفت که با مردم بیرون برو و او را به کشتن من در ازای قتل عمویش توایمه تحریک کرد.
8:58
او به او قول داد که اگر چنین کند او را آزاد خواهد کرد و هر بار که از هند بنت عتبه می گذشت یا او از کنار او می گذشت وحشی بود.
9:07
می گوید: وهن آباد، او را مسموم کن، شفا بده و او را به کشتن من تحریک کن.
9:16
وقتی مردم به هم رسیدند و جنگ شروع شد، مثل شیر از میان آنها برخاستم
9:22
من مثل یک قهرمان جنگیدم و در آن زمان با دو شمشیر می جنگیدم
9:28
پس گروهی از مشرکان را کشتم و هیولای من منتظر من بود و منتظر من بود
9:36
او مرا در برابر مردم دید، مانند زیبایی زیبا که با شمشیر من مردم را راهنمایی می کند
9:43
هیچ چیز در برابر من نمی ایستد، پس با یک سنگ از من پنهان شوید
9:48
و در حالی که من چنین بودم، سبعه بن عبدالعزه به من نزدیک شد
9:54
وقتی او را دیدم به او گفتم: آیا مادر پسری داری که میخک او را بریده اند؟
10:00
ضربه ای به او اصابت کرد که از سرش رد شد و وقتی از او دور شد، سکندری خورد
10:07
آنگاه سپر از شکمم آشکار شد و جانورم مرا دید و با نیزه بر من حمله کرد
10:14
نیزه به پایین شکمم افتاد تا از بین پاهایم بیرون آمد و افتاد
10:22
سپس سعی کردم به سمت فردی که به سمت من پرتاب کرد بلند شوم، اما وقتی هیولا من را دید که در حالی که مجروح شده بودم به سمت او دویدم.
10:30
گفت: مرگ را دیدم، اما شکست خوردم و قبل از رسیدن به آن سقوط کردم و روحم لبریز شد
10:40
سپس مشرکان آمدند و بدنم را مثله کردند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم متاثر شد.
10:47
وقتی مرا دید گریه کرد و گفت: این سیدالشهدا است.
10:54
سپس پسر خواهرم عبدالله بن جحش رضی الله عنه را در یک قبر دفن کردی. پس من کی هستم؟
11:03
جواب حمزه بن عبدالمطلب رضی الله عنه است
11:15
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
11:27
یک چالش جدید از طرف من
11:34
من یکی از اصحاب مهاجر از بنی کلب از قبایل عرب هستم
11:43
وقتی پسری هشت ساله بودم با مادرم به دیدن عموهایم رفتیم
11:50
در حالی که ما در راه بودیم و نزدیک قوم او بودیم، اسب های لبان قیم به ما حمله کردند
11:58
پس پول را گرفتند و شتران را راندند و اولاد را اسیر کردند و مرا با خود به اسارت بردند.
12:06
سپس مرا در بازار عكب فروختند و حكيم بن حزام مرا به چهارصد درهم خريد
12:13
سپس به من هدیه ای به عمه اش خدیجه بنت قویلد رضی الله عنه داد.
12:19
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله با او ازدواج کرد، مرا به او داد
12:25
پس شروع به خدمت او کردم که درود خدا بر او باد
12:30
سپس مدتی گذشت و عده ای از قوم من حج کردند و مرا در مکه دیدند، پس آنها را شناختم و آنها مرا شناختند.
12:39
سپس برگشتند و به پدرم گفتند که کجا هستم، پس پدر و عمویم برای باج دادن به من بیرون رفتند
12:46
با پیامبر صلی الله علیه و آله ملاقات کردند و هر چه خواست فدیه دادند.
12:53
او رضی الله عنه به آنها گفت: آیا می توانید کاری بهتر از فدیه انجام دهید؟
13:00
گفت: این چیست؟ گفت: اگر تو را انتخاب کند، بی پول مال توست.
13:09
هر جا مرا برگزید، به خدا سوگند از کسی که او میخواهد، نیستم
13:15
گفت: انصاف کردی و در انصاف غلو کردی
13:20
آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله مرا صدا زد و به من فرمود: من تعلیم دهنده هستم.
13:27
و همراهی مرا با خود دیدی و پدرت و عمویت به من الهام کردند پس مرا انتخاب کن یا آنها را انتخاب کن
13:35
پس گفتم: من کسی نیستم که کسی را بر تو برگزیده باشم، شما برای من به جای پدر و مادرم هستید.
13:44
پدر و عمویم تعجب کردند و گفتند: وای بر تو، آیا بردگی را بر آزادی انتخاب می کنی؟
13:52
شما او را بر پدر، عمو و خانواده خود انتخاب می کنید
13:56
گفتم بله، من در این مرد چیزی دیده ام که هرگز کسی را بر آن انتخاب نمی کنم
14:06
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این را از من دید
14:12
مرا به کنار سنگ برد و بر مردم فریاد زد و گفت:
14:16
ای حاضران، گواه باشید که این پسر من است، من از او ارث می برم و او از من ارث می برد.
14:23
پدر و عمویم وقتی این را دیدند، خیالشان راحت شد و رفتند
14:29
پس مرا ابن محمد نامیدند تا اینکه اسلام آمد و فرزند خواندگی را ممنوع کرد
14:36
و کلام خداوند متعال نازل شد: آنها را نزد پدرانشان می خوانم
14:41
بعد شروع کردم به نام پدرم مرا صدا کنند، پس من کی هستم؟
14:47
جواب زید بن حارثه رضی الله عنه است
14:57
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
15:10
یک چالش جدید از طرف من
15:20
من از اصحاب مهاجر و از اعضای برجسته خانواده در مکه هستم
15:26
ابوسید از اعیان قریش بود. او یکی از ثروتمندترین و ثروتمندترین آنها بود
15:33
خداوند متعال سخن خود را در این باره نازل کرد
15:36
من و هر که را آفریدم تنها بگذار
15:40
و او را ملکی گستره قرار دادم
15:44
و پسران شاهد هستند
15:47
و من برای او مقدمات را فراهم کردم
15:51
برادرم خالد یک رهبر جنگی درخشان است
15:55
او هرگز در جنگ شکست نخورد
15:58
حتی کنیه اش پیامبر صلی الله علیه و آله بود
16:01
با شمشیر کشیده خدا
16:04
من با مشرکان در جنگ بدر شرکت کردم
16:08
به اسارت افتادم
16:10
عبدالله بن جحش رضی الله عنه مرا اسیر کرد
16:14
برادرم خالد آمد تا برای من بجنگد
16:17
عبدالله بن جحش در طلب باج خود مبالغه کرد
16:21
خالد آن را حمل کرد و باج داد
16:25
وقتی آزاد شد و به مکه رسید اسلام آورد
16:29
برادرم به من گفت: آیا قبل از اینکه فدیه تو را به آنها بدهم اسلام نیاورم؟
16:36
گفتم: تا زمانی که خود را فدیه ندهم اسلام نمیآورم
16:40
و قریش نمی گویند از محمد پیروی کن.
16:44
فرار از رستگاری
16:46
پس قومم مرا در مکه زندانی کردند
16:49
و انواع عذاب را به من چشیدند
16:52
رسول خدا صلی الله علیه و آله برای من دعا می کرد
16:56
در میان مؤمنان مظلوم مکه که برای آنها دعا می کنند
17:01
سپس از اسارت آنها فرار کردم
17:04
در مدینه به رسول خدا صلی الله علیه و آله پیوستم
17:09
من با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در عمره قضائیه بیرون رفتم.
17:16
وقتی به مکه آمدیم
17:18
برادرم خالد آن را ترک کرد تا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و یارانش را در مکه نبیند.
17:26
او رضی الله عنه به من گفت
17:29
اگر خالد نزد ما آمده بود، او را گرامی می داشتیم
17:33
هیچ چیز مانند آن بر اسلام پوشیده نیست
17:37
پس به خالد نامه نوشتم
17:40
اسلام در دلش افتاد
17:43
دلیل مهاجرت او بود
17:45
روزی به پیامبر صلی الله علیه و آله گفتم
17:49
ای رسول خدا
17:51
در رویاهایم تنهایی و ترس را می یابم
17:55
او رضی الله عنه به من گفت
17:58
اگر احساس خواب آلودگی می کنید، چیزی بگویید
18:01
به نام خدا
18:03
از خشم و عذابش به خدا پناه می برم
18:06
و بدی بندگانش
18:08
و از زمزمه های شیاطین
18:11
و برای آمدن
18:13
نه به شما آسیبی می رساند و نه شما را نزدیک می کند
18:17
پس گفتم
18:20
بنابراین ترسی که در خواب پیدا می کردم از بین رفت
18:24
من کی هستم؟
18:26
پاسخ
18:33
الولید بن الولید بن المغیره
18:36
خداوند از او راضی باشد
18:38
توقف کنید
18:45
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
18:50
چالش جدید
18:56
من کی هستم؟
19:00
من یکی از ارجمندترین یارانم
19:03
من خلیفه مسلمین هستم
19:05
در میان ده مبلغ
19:08
من از اجازه نورین خبر داشتم
19:10
برای ازدواجم با دختر پیامبر صلی الله علیه و آله
19:15
رقیه و ام کلثوم
19:18
من اولین کسی بودم که به حبشه مهاجرت کردم
19:21
این تجارت را از پدرم به ارث برده ام
19:24
ثروتمند و شرافتمند شدم
19:26
کریمه جوادا
19:28
من یکی از افراد ثروتمند بودم
19:31
من در کشورم به جایگاه برجسته ای دست یافته ام
19:34
و عشق بزرگ
19:37
من داناترین قریش و از نظر عقیده بهترین بودم
19:41
من به بتی سجده نکردم
19:43
من نه در زمان جاهلیت و نه در زمان اسلام مشروب نخوردم
19:48
از دانش عرب هم مطلع بودم
19:51
از شجره نامه ها، ضرب المثل ها و تواریخ
19:55
من به دست ابوبکر صدیق رضی الله عنه اسلام آوردم
20:01
من شاهد همه صحنه ها با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم
20:06
به خاطر من بود که با رضوان بیعت کردند
20:09
که در آن با دست خودش از طرف من با پیامبر صلی الله علیه و آله بیعت کرد.
20:15
و لشکر سختی را آماده کردم
20:17
و دو چاه روما خریدم
20:19
و آن را وقف مسلمانان قرار داد
20:22
پیامبر صلی الله علیه و آله می خواست مسجد را توسعه دهد
20:27
پس زمینی در کنار مسجد خریدم
20:30
آن را به پیامبر صلی الله علیه و آله داد
20:34
مسجد خود را گسترش داد
20:36
او شهادت داد که من بیش از یک بار در بهشت بودم
20:40
من صمیمانه به این ملت اعتقاد دارم
20:44
روزی بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شدم
20:48
پاهایش را آشکار می کند
20:50
با دیدن من پاهایش را پوشاند و گفت
20:54
آیا من نباید از مردی که فرشتگان از او خجالت می کشند خجالت بکشم؟
20:59
من بعد از عمر رضی الله عنه به خلافت رسیدم
21:03
در دوران فتوحات نیز ادامه یافت
21:06
تا اینکه به بیشترین حد خود رسید، شرق و غرب
21:10
در زمان سلطنت من مسلمانان به دریا حمله کردند
21:14
و یک روز
21:17
مردم شام و مردم عراق در حمله ای قبل از ارمنستان با هم ملاقات کردند
21:22
پس بر سر قرآن مجادله کردند
21:25
تا اینکه حذیفه بن الیمان رضی الله عنه آن را شنید
21:29
این تفاوت آنهاست که او از آن متنفر است
21:31
سوار شد تا نزد من آمد و گفت
21:35
او این امت را قبل از آن که در قرآن اختلاف کنند، شناخت
21:39
مانند اختلاف یهود و نصارا در کتاب
21:43
من از این وحشت داشتم
21:45
پس او را نزد حفصه مادر مؤمنان رضی الله عنه فرستادند
21:49
صفحاتی را که قرآن در آن جمع شده است برای من بفرست
21:54
بنابراین او آن را برای من فرستاد
21:56
پس به زیدة بن ثابت دستور دادم
21:58
و سعیده بن العاص
22:00
و عبدالله بن الزبیر
22:02
و عبدالرحمن بن الحارث بن هشام
22:05
خداوند از ایشان راضی باشد
22:07
تا آن را در قرآن کپی کنیم
22:10
و من به آنها گفتم
22:12
اگر شما و زید در مورد یک کلمه عربی اختلاف نظر دارید
22:16
پس آن را به زبان قریش بنویس
22:19
قرآن به زبان آنها نازل شده است
22:23
پس این کار را کردند تا اینکه قرآن نوشته شد
22:26
سپس روزنامه ها را به حفصه رضی الله عنه برگرداندم
22:31
با یک قرآن به هر کشور مسلمان فرستاده شد
22:36
دستور دادم هر قرآن را بسوزانند
22:39
با قرآنی که برایشان فرستادم مخالفت کردند
22:43
من کی هستم؟
22:50
جواب عثمان بن عفام رضی الله عنه است
22:55
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
23:08
چالش جدید من کی هستم؟
23:18
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از مکه هستم
23:23
من در سال فتح اسلام آوردم
23:25
من شاهد جنگ حنیم با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم
23:30
و صحنه های بعدی
23:33
تو یکی از بهترین افراد بودی
23:35
اکثر آنها بدون در نظر گرفتن پول خرج می کنند
23:39
من پول خرج می کردم همانطور که پادشاهان خرج می کنند
23:43
خانه بزرگی در مکه داشتم
23:46
نزدیک به مسجد جامع
23:49
دو در داشت
23:51
به آن دو رو گفته می شود
23:54
عطاری ها با او می نشینند
23:57
و بعد از اسلام
23:59
من یکی از سخاوتمندترین همراهان شدم
24:02
پس من اولین کسی بودم که کعبه را با دو پارچه پوشاندم
24:06
زیر نظر خلیفه راشدین عثمان بن عفان رضی الله عنه
24:12
پیامبر صلی الله علیه و آله از من استفاده کرد
24:15
استاندار یمن
24:17
بعد از بحث خداحافظی
24:19
سپس خلیفه ابوبکر صدیق رضی الله عنه به من دستور داد که در یمن با مرتدان بجنگم.
24:26
مدتی را در صنعا به عنوان فرماندار و قاضی گذراندم
24:31
من اولین کسی بودم که کتابها را شرح داد
24:34
و از اخبار من در یمن
24:37
پسری به نام اسیل در صنعا زندگی می کرد
24:42
ورد اصیل زن بداخلاقی داشت
24:46
او شش فرزند داشت
24:49
به برادر خدا گفت: این روز است.
24:52
تو نمی تونی با من تنها باشی
24:55
تا اسیل پسر شوهرم را بکشی
24:59
بعد از رفتن پدرش او را کشتند
25:02
او را در چاهی متروک انداختند
25:05
بنابراین زن شروع به پرسه زدن در خیابان ها کرد و از او پرسید
25:09
او از خدا می خواهد که پسر شوهرش را به او برگرداند
25:13
وقتی خبر را گرفتم
25:16
من تمام تلاشم را کردم تا قضیه را حل کنم
25:19
او وعده های خوبی به کسانی داد که در کشف این موضوع کمک کنند
25:24
بعد از چند روز
25:26
چند آدم باهوش پیش من آمدند
25:29
به من گفت که آن را در چاهی نزدیک قصر غمدان دیده است
25:34
مگس های سبز به وفور از آن بلند می شوند
25:38
و این مگس فقط زمانی وجود دارد که مرده باشد
25:43
بنابراین من به چاه فوق الذکر رفتم
25:45
به یکی از حاضران دستور داد که برای کشف چاه پایین برود
25:50
فردی که پایین آمد یکی از قاتلان بود
25:52
من نمی دانم
25:54
آمد تا اوضاع را زیر نظر بگیرد
25:57
وقتی از چاه پایین رفت
25:59
مرد مرده شناور روی آب پیدا شد
26:02
پس آن را در سوراخ کنار چاه گذاشت
26:06
و سنگی روی آن گذاشت
26:08
وقتی بیرون آمد گفت:
26:10
من چیزی پیدا نکردم
26:12
باورم نمی شد
26:14
چون بعد از اینکه او پایین آمد و مرده را جابجا کرد، بو زیاد شده بود
26:20
پس به مرد دیگری از حاضران دستور دادم پایین بیاید
26:24
و سپس
26:26
علائم ترس در مرد قاتل ظاهر شد
26:29
و از رنگش متنفر بود
26:31
پس دستور دادم او را بگیرند
26:33
تا مرده از چاه بیرون بیاید
26:37
بعد روی قاتل تاکید کردم
26:40
پس به همه چیز اعتراف کرد
26:43
وی از همدستان خود در این جنایت نام برد
26:46
بنابراین آنها را دستگیر کردم
26:48
پرونده به عمر بن الخطاب رضی الله عنه تقدیم شد
26:53
عمر دستور داد همه کسانی که در کشتن پسر دست داشتند را بکشند
26:58
سخنان معروف خود را گفت
27:00
اگر اهل صنعا گرد او جمع شدند
27:03
من آنها را با آن می کشتم
27:05
بنابراین من شش نفر را کشتم
27:07
نامادری الفتا اسیل همراه آنهاست
27:12
روزی عمر بن خطاب رضی الله عنه را دیدم
27:16
پس به او گفتم
27:18
در شگفتم که مردم چگونه نمازشان را کوتاه می کنند در حالی که ایمان آورده اند
27:22
خداوند متعال فرمود
27:25
اگر نمازت را کوتاه کنی بر تو گناهی نیست
27:29
اگر ترسیدی که کافران تو را وسوسه کنند
27:33
مردم در امان بودند
27:35
عمر گفت
27:37
من از چیزی که از آن شگفت زده شدم شگفت زده شدم
27:39
پس آن را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله ذکر کردم
27:43
و او گفت
27:45
این صدقه ای است که خداوند به شما می دهد
27:49
پس صدقه او را پذیرفتند
27:51
من کی هستم؟
27:53
پاسخ
28:00
یعلة بن امیه رضی الله عنه
28:04
توقف کنید
28:12
با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد
28:20
یک چالش جدید از طرف من
28:24
من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم
28:30
از مردم مکه
28:32
من یک نجیب بودم که در خواب توصیف شده بود
28:35
در ميان قريش و سرورانشان محترم و مطيع است
28:39
دانشمند انساب عرب
28:42
من قبل از اسلام از ابوبکر صدیق رضی الله عنه نسب گرفتم.
28:48
عدن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
28:52
از میان چهار مرد مکه
28:55
آنها را از شرک دور می کند و می خواهد اسلام را قبول کنند
28:59
و آنها من هستم
29:01
اطب بن آسید
29:03
و حکیم بن حزام
29:05
و سهیل بن عمر
29:07
همه ما مسلمان شده ایم
29:09
پیامبر صلی الله علیه و آله داد
29:12
صد شتر
29:14
قلب من از آن تشکیل شده است
29:16
امیرالمؤمنین عمر بن خطاب رضی الله عنه مرا مسلح کرد.
29:20
با شمشیر نعمان بن المندیر
29:23
پدرم از بزرگان و بزرگوارترین قریش بود
29:27
او یکی از کسانی بود که در سرکوب روزنامه ناعادلانه مشارکت داشت
29:31
زمانی که بنی هاشم مردم را تحریم کردند
29:34
نسبت به آنان دلسوز بود و در نهان با آنان دعا می کرد
29:38
پیامبر صلی الله علیه و آله او را برای یاری اجیر کرد
29:42
هنگام ورود به مکه
29:44
وقتی از طائف برگشت
29:47
بنابراین پدرم آن را اجاره کرد
29:49
پس پدرم اسلحه اش را برداشت
29:51
پسران و قومش را صدا زد و گفت:
29:54
اسلحه بپوش
29:56
و در گوشه و کنار خانه باشید
29:58
من به محمد پاداش دادم
30:01
سپس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله مبعوث شد
30:05
برای ورود
30:07
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شد
30:10
و با او زید بن حارثه بود
30:13
تا اینکه به مسجد جامع رسید
30:16
پس پدرم بر شتر خود برخاست و صدا زد
30:19
ای مردم قریش!
30:21
من به محمد پاداش دادم
30:24
به هیچ یک از شما آسیب نرسانید
30:27
پس پیامبر صلی الله علیه و آله خانه را به سلامت طواف کرد
30:33
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
30:36
این موقعیت ها را برای بابا فراموش نکنید
30:39
وقتی برای فدیه دادن به اسیران خود در بدر به مدینه آمدم
30:43
با پیامبر صلی الله علیه و آله برخورد کردم
30:46
سوره تور در نماز مغرب خوانده می شود
30:50
وقتی این آیه را فهمید
30:53
یا از هیچ آفریده شده اند؟
30:56
یا آنها خالق هستند؟
31:00
یا آسمان ها و زمین را آفریده اند؟
31:04
اما آنها قطعی نیستند
31:07
قلبم تقریباً پرواز کرد
31:10
من را از خواندن آن مانند غم دور کرد
31:13
بنابراین به فکر اسلام افتادم
31:16
اما مسلمان شدن من تا قبل از فتح مکه به تأخیر افتاد
31:20
وقتی با پیامبر صلی الله علیه و آله صحبت کردم
31:24
در آزادی زندانیان بدر
31:26
او به من گفت
31:28
اگر پدرت زنده بود
31:30
در مورد این چیزها با من صحبت کنید
31:33
برای هدیه آنها به او
31:36
من با یک زن ازدواج کردم
31:38
پس مهریه خود را نامگذاری کرد
31:40
سپس قبل از اینکه با او رابطه جنسی برقرار کنم او را طلاق دادم
31:43
پس این آیه از من گذشت
31:46
مگر اینکه عفو کنند یا کسی که در دست او عفو می کند
31:50
گره ازدواج
31:52
پس گفتم
31:54
من سزاوار بخشش او هستم
31:56
پس تمام مهریه را به او سپردم
32:00
من کی هستم؟
32:03
جواب جبیر بن مطعم بن عدی است
32:11
خداوند از او راضی باشد
32:13
توقف کنید
32:20
توقف کنید
32:21
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
32:25
چالش جدید
32:31
من کی هستم؟
32:35
من یکی از اصحاب هستم
32:37
مؤذن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
32:40
از بنی جمعه
32:42
برادرم انیس در روز بدر به عنوان کافر کشته شد
32:46
من در آن زمان دانشمند جوانی بودم
32:49
من در روز فتح مکه اسلام آوردم
32:51
من شانزده ساله هستم
32:54
من یکی از مهربان ترین مردم بودم و مهربان ترین صدا را داشتم
32:58
پس پیامبر صلی الله علیه و آله به من دستور داد
33:01
با اقامه اذان در مکه
33:04
من اولین مؤذن در مسجد جامع بودم
33:08
تا مرگ من
33:10
اذان سال ها با من و پسرم ماند
33:16
پس از فتح مکه با گروهی از قریش بیرون رفتم
33:20
حتی اگر به نوعی باشیم
33:23
لشکر مسلمانان را دیدیم
33:25
از حنین برگشتند
33:28
صدای مؤذن رسول خدا صلی الله علیه و آله را شنیدیم
33:33
او اذان می کند
33:35
بنابراین ما آنها را مسخره کردیم
33:37
با صدای بلند اذان می کردم و مؤذنشان را مسخره می کردم
33:42
مسلمانان صدای مرا شنیدند
33:45
رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد
33:48
با آوردن ما
33:50
پس آمدیم و در برابر او ایستادیم
33:53
گفت من صدای اذان را کدام یک از شما شنیدم؟
33:59
پس همه مردم به من اشاره کردند
34:02
و آنها آن را باور کردند
34:04
پس همه را فرستاد و مرا حبس کرد
34:07
بنابراین من برای خودم ترسیدم
34:09
او به من گفت
34:11
برخیز و اذان کن
34:13
بنابراین من در دستان او ایستادم
34:15
هیچ چیز نزد من منفورتر از رسول خدا صلی الله علیه و آله نیست
34:19
و نه آنچه او به من دستور می دهد
34:22
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خود اذان داد
34:27
جمله به جمله آن را به من یاد می دهد
34:31
بعد که اذان تمام شد مرا صدا زد
34:34
او یک بسته حاوی مقداری نقره به من داد
34:38
سپس دستش را روی قفسه ی جلوی من گذاشت
34:41
بعد به صورتم دستور داد
34:44
بعد روی جگرم
34:47
تا اینکه دست رسول خدا صلی الله علیه و آله به ناف من رسید
34:52
سپس گفت
34:54
خداوند شما را برکت دهد و برکت دهد
34:58
پس هر چه مال رسول خدا صلی الله علیه و آله بود در دل بغض من رفت.
35:05
اینها همه از روی عشق به رسول خدا صلی الله علیه و آله بود
35:11
پس گفتم
35:12
ای رسول خدا
35:14
اذان مکه را بگو
35:17
او گفت
35:18
من انجام دادم
35:20
پس نزد عطاب بن آسید رضی الله عنه آمدم
35:23
او امیر مکه است
35:25
وضعیتم را با رسول خدا صلی الله علیه و آله به او گفتم
35:30
او جواب من را داد
35:32
از آن به بعد مؤذن مسجد جامع شدم
35:36
تا اینکه مرد
35:38
من به شهر مهاجرت نکردم
35:41
بخاطر تعهدم به اذان بیت الله الحرام
35:45
و من هرگز موهایم را اصلاح نمی کنم
35:49
زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را با دست پاک کرد
35:56
امیرالمؤمنین عمر بن خطاب رضی الله عنه به مکه آمد.
36:01
وقت نماز که شد برخاستم و اذان دادم
36:05
عمر وقتی پند من را شنید مرا احضار کرد و گفت
36:11
نمی ترسی از شدت صدای مچ پات شکافته بشه؟
36:16
گفتم یا امیرالمؤمنین به ما آمدی
36:21
من عاشق شنیدن صدایت بودم
36:24
من کی هستم؟
36:26
جواب ابومهذوره جماعتی رضی الله عنه است
36:37
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
36:53
یک چالش جدید از طرف من
36:59
من از اصحاب انصار هستم
37:02
یکی از اصحاب صغیر پیامبر صلی الله علیه و آله
37:06
یتیمی در محضر عبدالله بن رواحه رضی الله عنه بزرگ شدم
37:11
من به کسی که گوش حواسش هست معروف بودم
37:15
من با مسلمانان برای جنگ در احد بیرون رفتم
37:19
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مرا به سن کم برگرداند
37:23
بعد با او شاهد تمام صحنه ها بودم
37:29
چشمم گرفت
37:32
پس پیامبر صلی الله علیه و آله مرا زیارت کرد
37:35
وقتی خوب شدم رفتم بیرون
37:38
رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود
37:42
ببین اگه چشمات بود چه مشکلی داشت؟
37:46
تو چه سازنده ای
37:48
گفتم صبور باش و اجر بخواه
37:51
ایشان رضی الله عنه فرمودند
37:54
پس خدای متعال را ملاقات کردم
37:57
تقصیر تو نیست
37:59
من شما را واجب نمی کنم که وارد بهشت شوید
38:01
من با پیامبر صلی الله علیه و آله در غزوه ایشان بیرون رفتم
38:07
پس شنیدم که عبدالله بن ابی بن سلول منافق می گفت
38:12
برای کسی از رسول خدا خرج نکنید
38:15
تا اینکه از شر او خلاص شوند
38:18
او همچنین گفت
38:20
اگر به مدینه برگردیم، هر چه ارجمندتر ما را از آن بیرون کند، پست تر
38:25
بنابراین من آن را از او بزرگنمایی کردم
38:28
پس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم و به او گفتم
38:32
پس نزد عبدالله بن اُبی و یارانش فرستاد
38:36
پس آمدند و به خدا قسم خوردند که چیزی نگویند
38:40
رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنها ایمان آورد
38:44
و به من دروغ گفت
38:46
این باعث نگرانی شدید من شد
38:49
برخی از افراد من به من گفتند
38:51
من این را نمی خواستم
38:53
جز اینکه رسول خدا به شما دروغ گفته و از شما متنفر بوده است
38:57
سپس خداوند متعال سوره منافقون را نازل کرد
39:01
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله آنها را فرا خواند
39:05
پس آن را برایشان خواند
39:07
بعد به من گفت
39:09
خداوند متعال شما را باور کرده است
39:12
پس من به عنوان صاحب گوش آگاه شناخته شدم
39:17
من کی هستم؟
39:23
پاسخ
39:25
زید بن ارقم الانصاری رضی الله عنه