از مجموعهٔ من کی هستم (همراه با پاسخ ها) · درس 18 از 31

درباره اصحاب، علما و بزرگان بیاموزید من کیستم؟ | جمع آوری قسمت های (151) تا (160) با پاسخ

◉ 0 بازدید ⏱ 41:55 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01 توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:16 من حب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و یار و سرور و بنده او هستم.
0:26 پسر خوانده اش اسلام را پذیرفت
0:30 هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله به مکه مبعوث شد
0:34 من از اولین کسانی بودم که از او پیروی کردم و به او ایمان آوردم
0:38 من اولین کسی هستم که اسلام آوردم
0:42 پیامبر صلی الله علیه و آله به من گفت
0:46 تو ارباب من هستی، از من و برای من
0:50 و من مردم را دوست دارم
0:52 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مرا به عقد دختر عمه اش درآورد
0:58 زینب بنت جحش رضی الله عنه
1:02 بعد طلاقش دادم
1:04 پیامبر صلی الله علیه و آله به امر خداوند متعال با او ازدواج کرد
1:10 و خداوند آیاتی در مورد آن نازل کرد که نام من را به وضوح ذکر کرد
1:15 من از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تنها هستم
1:20 که نامش به صراحت در قرآن آمده است
1:24 پیغمبر صلی الله علیه و آله از من در مأموریت ها و مأموریت ها استفاده می کرد
1:32 تا اینکه جنگ موته بود
1:35 جایی که پیامبر صلی الله علیه و آله مرا به عنوان فرمانده لشکر مسلمانان مبعوث کرد
1:41 که دارای سه هزار جنگنده بود
1:46 به ارتش گفت
1:48 اگر این شاهزاده شما کشته شود
1:50 فرمانده شما بعد از او جعفر بن ابی طالب است
1:54 حتی اگر جعفر کشته شود
1:56 شاهزاده شما عبدالله بن رواحه است
2:00 پس بیرون رفتیم تا به مرگش رسیدیم
2:03 سپس با ارتش رومی آشنا شدیم
2:06 که چند برابر از ما بیشتر بود
2:11 تعداد آنها دویست هزار رزمنده بود
2:15 پس در برابر آنان از خداوند یاری خواستیم و به جنگ پرداختیم
2:19 او پرچم مسلمانان را بر دوش داشت
2:22 من برای دفاع از دین جنگیدم
2:25 تا اینکه کشته شدم
2:27 سپس پرچم را بعد از جعفر رضی الله عنه برداشت
2:31 پس او کشته شد
2:32 تا اینکه خالد بن ولید رضی الله عنه آن را حمل کرد
2:36 پس خداوند به من پیروزی عطا کرد
2:38 سپس خبر کشته شدن ما به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در مدینه رسید.
2:44 چشمانم اشک در آورد
2:47 به اصحابی که با او بودند خبر مرگ ما را داد
2:51 و اکنون در رختخواب در بهشت
2:55 پس او کشته شد
2:57 تا اینکه خالد بن ولید رضی الله عنه آن را حمل کرد
3:02 سپس سه بار برای من آمرزش بخواه
3:06 او یک بار برای همیشه از شاهزادگان دوم و سوم طلب بخشش کرد
3:11 من کی هستم؟
3:13 پاسخ
3:22 زید بن حارثه رضی الله عنه
3:35 توقف کنید
3:38 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
3:42 یک چالش جدید از طرف من
3:49 من از اصحاب بزرگ مهاجرین هستم
3:55 من فرزند یکی از مشرکان قریش هستم
3:59 من مرطوب ترین عرب هستم
4:02 و زیرک در میان حیله گری آنها
4:05 من یک تاجر درخشان بودم
4:07 یک رهبر شجاع
4:09 من فرستاده قریش به حبشه بودم
4:13 برای مذاکره با Negus
4:15 برای پاسخ به مسلمانانی که به کشورشان مهاجرت کردند
4:20 من از اسلام بسیار متنفر بودم
4:24 هرگز به ذهنم خطور نکرد که مسلمان شوم
4:27 حتی اگر در شرک تنها باشم
4:30 همراه با قریش در جنگ با مسلمانان در بدر و احد و خندق شرکت کرد.
4:37 و هر بار که خدا مرا نجات می دهد
4:41 من شاهد عهدنامه حدیبیه نبودم
4:44 وقتی خبر آشتی به من رسید
4:47 یقین داشتم که محمد صلی الله علیه و آله و سلم
4:51 او در مکه ظهور خواهد کرد
4:53 و در کل شبه جزیره عربستان
4:56 سپس تصمیم گرفتم به نگوس بروم
5:00 و در کشور خود زندگی کند
5:02 او دوست من است
5:04 چون زیر دستش هستم
5:07 من بیشتر از اینکه زیر دست محمد باشم دوست دارم
5:11 وقتی به نگوس رسیدم
5:14 دریافتم که او مسلمان شده است
5:16 او به من گفت
5:18 از من اطاعت کن و پیروی کن
5:20 به خدا احتمالا حق با اوست
5:23 و بر پشت سر او ظاهر خواهند شد
5:26 موسی نیز در برابر فرعون و سربازانش ظاهر شد
5:30 اسلام در دلم افتاد
5:33 پس به او گفتم
5:34 آیا در اسلام با او بیعت خواهی کرد؟
5:37 گفت بله
5:39 پس دستش را دراز کرد
5:41 پس در اسلام با او بیعت کردم
5:44 سپس من او را ترک کردم، شهر را خواستم
5:47 در راه با خالد بن الولد برخورد کردم
5:51 و عثمان بن طلحه رضی الله عنهم
5:55 آنها شهر را می خواهند
5:57 او ما را همراهی کرد تا اینکه به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدیم
6:03 وقتی ما را دید
6:05 با ما قدم بزنید
6:07 به دوستانش گفت
6:09 مکه جانش را به سوی تو افکند
6:13 پیامبر صلی الله علیه و آله بر من شهادت داد
6:17 با ایمان در بیش از یک مکان
6:21 به من دستور داد که فرماندهی گروهان و مأموریت ها را بر عهده بگیرم
6:24 من یکی از صمیمی ترین دوستانش بودم
6:27 با این حال
6:29 نمی توانستم به او نگاه کنم
6:32 شرمنده از او
6:34 اگر بخواهم از او وصف کنم که درود خدا بر او باد
6:38 من نتوانستم
6:40 در جنگ های مرتد شرکت کرد
6:44 و فتوحات عراق و شام
6:47 در زمان حکومت عمر بن خطاب رضی الله عنه
6:51 من ارتش را برای فتح مصر رهبری کردم
6:54 پس خدا آن را به دست من باز کرد
6:57 او اولین شاهزاده مسلمان شد
7:01 من کی هستم؟
7:03 جواب عمر بن العاص رضی الله عنه است
7:17 توقف کنید
7:27 توقف کنید
7:28 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
7:32 چالش جدید
7:38 من کی هستم؟
7:40 من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم
7:45 از انصار
7:47 من از اولین مردم مدینه بودم که اسلام آوردم
7:52 شاهد فروش اول و دوم عقبه بود
7:56 من شاهد همه صحنه ها با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم
8:01 و در جنگ بدر
8:03 این اولین نگرانی من در این حمله بود
8:06 انتقام از رسول خدا صلی الله علیه و آله
8:10 از ابوجهل که در مکه او را نفرین و آزار می داد
8:15 در روز بدر در میدان جنگ ایستادم
8:21 من یک مرد جوان هستم
8:24 در کنار صحابی عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه
8:29 از او درباره ابوجهل پرسیدم
8:31 جایی که من او را نمی شناختم
8:33 و او گفت
8:34 و چه چیزی نیاز دارید؟
8:37 گفتم
8:38 شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را لعن کرده است
8:43 سوگند به کسی که جان من در دست اوست
8:45 چون اگر او را می دیدم سیاهی اش از سیاهی من جدا نمی شد
8:50 تا زمانی که سریعترین در میان ما بمیرد
8:53 برادرم آن طرف کنارش ایستاد
8:57 همان طور که من گفتم به او گفت
9:00 فقط مدت کوتاهی ماندیم
9:02 تا اینکه ابن عوف ابوجهل را در میان مردم دید
9:06 مثل یک کوه بزرگ
9:08 او به ما گفت
9:09 این دوست شماست که در مورد او می پرسید
9:13 پس مثل دو شاهین نزد او رفتیم
9:16 و من با شمشیر به او حمله کردم
9:18 وقتی گرفتمش
9:20 ضربه بزرگی به او وارد شد
9:23 پایش به همراه نیمی از پایش پرید
9:27 برادرم هم او را محکم زد
9:30 تا اینکه آن را روی زمین مستقر کردیم
9:33 سپس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رفتیم
9:37 هر دوی ما ادعا می کنیم که او او را کشته است
9:40 ایشان رضی الله عنه فرمودند
9:43 شمشیرهایت را پاک کردی؟
9:46 گفتیم نه
9:48 به دو شمشیر نگاه کرد
9:50 و او گفت
9:51 هر دوی شما او را کشتید
9:53 سپس عکرمه بن ابی جهل مرا در جنگ دید
9:59 ضربه ای به شانه ام زد
10:02 دستم را از روی مفصل شانه انداخت
10:05 با این حال دستم به پوست پهلوم چسبیده بود
10:10 من تمام روزهایم را جنگیده ام و آنها را پشت سرم می کشم
10:15 وقتی به من صدمه زد
10:17 پایم را روی آن گذاشتم
10:19 و کشش دادم تا قطعش کنم
10:22 سپس آن را مطرح کردم
10:24 و من مبارزه را کامل کردم
10:26 در مورد برادرم
10:28 در جریان جنگ کشته شد
10:31 من کی هستم؟
10:33 پاسخ
10:42 معاذ بن الحارث
10:43 ابن اثراء رضی الله عنه
10:46 توقف کنید
10:56 توقف کنید
10:58 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
11:02 چالش جدید
11:08 من کی هستم؟
11:13 من یکی از همراهان مهاجر هستم
11:16 قبل از اسلام به مکه آمد
11:19 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله مبعوث شد
11:23 از او پیروی کردم و اسلام آوردم
11:26 سپس نزد قوم خود در یمن بازگشتم
11:28 آنها را به درگاه خداوند متعال دعوت می کنم
11:31 و من روی آن ماندم
11:33 تا اینکه خبر هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله را شنیدم
11:37 به شهر
11:39 پس با چند نفر از افرادم نزد او رفتم
11:42 پنجاه و چند مرد
11:44 پس سوار دریا شدیم
11:46 پس جواب دادیم
11:48 پس کشتی ما را به سرزمین نگوس رضی الله عنه در حبشه برد.
11:54 با جعفر بن ابی طالب رضی الله عنه ملاقات کردیم
11:59 پس با او ماندیم
12:01 تا اینکه در سال هفتم هجری به شهر آمدیم
12:05 پس پیغمبر صلی الله علیه و آله با ما موافقت کرد
12:08 هنگامی که خیبر فتح شد
12:10 حضرت درود خدا بر ما فرمود
12:14 شما ای اهل کشتی دو هجرت دارید
12:18 من در تلاوت قرآن صدای خوبی داشتم
12:23 پیامبر صلی الله علیه و آله به من فرمود
12:27 فلوتی از فلوت های خاندان داوود به شما داده شده است
12:32 یک شب در مسجد نماز خواندم
12:35 همسران پیامبر صلی الله علیه و آله صدای مرا شنیدند
12:40 بنابراین ما به خواندن من گوش دادیم
12:43 پس وقتی شدم
12:45 به من گفتند که مادران مؤمنان
12:48 ما را به خواندن شما در شب گوش دهیم
12:51 پس گفتم اگر می دانستم
12:54 من دوست دارم با جوهر بخوانم
12:57 من مشتاق هیجان هستم
13:00 عمر بن خطاب رضی الله عنه به من می گفت
13:04 ما از پروردگار متعال خود یاد کردیم
13:07 پس برایشان قرآن خواندم
13:10 گاهی برای مردم دعا می کردم
13:14 دوست دارند سوره بقره را بخوانم
13:18 من صدای خوبی دارم
13:20 پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
13:25 امیرالمؤمنین عمر بن الخطاب رضی الله عنه مرا به بصره فرستاد.
13:30 برای آموزش قرآن به مردم
13:33 و مردم گفتند
13:35 هیچ سواری برای اهلش بهتر از من به بصره نمی آید
13:40 سپس هیئتی از مردم بصره نزد عمر رضی الله عنه آمدند
13:45 از آنها در مورد من پرسید
13:47 و گفتند
13:48 ما به او اجازه دادیم که به مردم قرآن بیاموزد
13:52 گفت خدا از او راضی باشد
13:54 اما این یک کیف است
13:57 من کسانی را که بر من قرآن می خواندند در بصره جمع کردم
14:02 پس به سیصد نزدیک شدند
14:05 پس قرآن در ميان آنان گرامي داشت
14:08 بعد گفتم
14:10 همانا این قرآن برای شما پاداشی است
14:13 و وزیری بر شما خواهد بود
14:16 پس از قرآن پیروی کنید
14:18 و از قرآن پیروی نکن
14:21 زیرا او پیرو قرآن است
14:24 در باغ بهشت فرود آمد
14:27 و هر که از قرآن پیروی کند
14:30 پشت دهانش گیر کرده بود
14:32 پس او را در آتش انداخت
14:34 و قبل از مرگم
14:36 برای عبادت خیلی زحمت کشیدم
14:40 بنابراین به من گفته شد
14:41 اگر خودت را بگیری و راحت بگیری
14:44 پس گفتم
14:46 اگر اسب ها فرستاده شوند
14:48 پایان نزدیک است
14:50 هر چه داشت بیرون آورد
14:53 که برای من ماند
14:56 کمتر از آن
14:58 من کی هستم؟
15:00 پاسخ
15:09 ابوموسی اشعری
15:11 عبدالله بن قیس
15:13 خداوند از او راضی باشد
15:22 توقف کنید
15:24 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
15:29 چالش جدید
15:35 من کی هستم؟
15:39 من از اصحاب بزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم
15:43 داماد و وزیرش
15:46 در سال ششم بعثت اسلام آوردم
15:49 من شاهد همه صحنه ها با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم
15:55 من در بسیاری از مسائل مشاور او بودم
15:59 قرآن بیش از یک بار بر اساس نظری نازل شده است
16:04 در تمام عمر و پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را همراهی می کرد
16:10 قبر من در کنار قبر او رضی الله عنه است
16:15 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا رفت
16:20 انصار در سقیفه بنی صیدا جمع شدند
16:24 برای انتخاب خلیفه
16:26 پس گفتم ابوبکر
16:29 ما را نزد برادرانمان از انصار ببر
16:33 بنابراین به سراغ آنها رفتیم
16:35 پس در حالی که در سقیفه بنی ساعده بودند به سراغشان آمدیم
16:39 بعد نامزدشان بلند شد
16:41 پس خدا را به خاطر آنچه سزاوارش بود ستایش کردیم
16:44 سپس درباره آنچه در ادامه می آید گفت
16:47 ما گردان انصار و ایمان هستیم
16:51 شما مهاجرین گروهی از ما هستید
16:55 در میان ما شاهزاده است
16:57 وقتی سکوت کرد
16:59 می خواستم مقاله ای را به اشتراک بگذارم که دوست داشتم
17:04 ابوبکر رضی الله عنه به من گفت
17:07 در پیام رسان های شما
17:09 پدربزرگش را می شناختم
17:11 از عصبانی کردنش متنفر بودم
17:14 او بهتر از من، موافق تر و محترم تر بود
17:18 سپس صحبت کرد
17:21 به خدا او کلمه ای را که من دوست داشتم از قلم نینداخت
17:24 جز اینکه بهتر گفته بود
17:28 تا اینکه ساکت شد
17:30 سپس درباره آنچه در ادامه می آید گفت
17:33 چیزی که گفتی خوبه
17:35 او در میان شما انصار است
17:37 و شما اهل بیت او و بهتر از او هستید
17:40 اعراب این را نمی دانند
17:43 جز این محله قریش
17:46 از نظر نسب و تحصیلات عرب متوسطی هستند
17:49 من یکی از این دو مرد را برای شما پذیرفته ام
17:53 پس با هر که خواهی بیعت کن
17:56 و دستم را گرفت
17:58 دست ابوعبیده بن الجراح رضی الله عنه
18:02 من از چیزی که دیگران می گفتند بدم نمی آمد
18:06 سپس مردی از انصار برخاست و گفت
18:10 از ما یک شاهزاده و از شما یک شاهزاده ای جامعه مهاجرین
18:16 سردرگمی زیاد بود و صداها بلند شد
18:19 خیلی ترسیدم مخالفت کنم
18:22 پس بلند شدم و گفتم
18:24 دستت را دراز کن ابوبکر
18:26 پس دستش را دراز کرد
18:28 پس با او بیعت کردم
18:29 پس مهاجران برخاستند و با او بیعت کردند
18:32 سپس انصار رضی الله عنه با او بیعت کردند
18:36 خداوند مؤمنان را از نزاع حفظ کند
18:39 پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
18:43 مسلمانان با هم متحد شدند
18:45 خدایا شکرت
18:47 من کی هستم؟
18:49 پاسخ
18:57 عمر بن الخطاب رضی الله عنه
19:00 توقف کنید
19:13 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
19:18 چالش جدید
19:24 من کی هستم؟
19:26 من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم
19:33 من شاهزاده مهاجران در سرزمین حبشه هستم
19:37 من پسر عموی پیامبر صلی الله علیه و آله هستم
19:41 و مردم بیشتر به او شباهت دارند
19:44 او رضی الله عنه به من گفت
19:47 شما از نظر ظاهر و شخصیت شبیه من هستید
19:50 هر دو مهاجرت کردند
19:52 به حبشه
19:53 سپس در سال هفتم هجری به مدینه رفت
19:57 پس از فتح خیبر
19:59 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله مرا دید
20:03 گفت نمی دانم کدام است
20:06 من بیشتر خوشحالم
20:08 با پیشرفت شما
20:09 یا در فتح خیبر؟
20:11 مردم مرا پدر فقرا می نامیدند
20:14 به خاطر همدردی زیاد من با آنها
20:17 به من هم می گفتند بالدار
20:20 و با خلبان
20:22 پیامبر صلی الله علیه و آله لشکری به سوی متعه فرستاد
20:29 تعداد آن سه هزار جنگجو بود
20:32 به ترتیب به سه نفر از رهبران دستور داد
20:36 من دومین رهبر در بین آنها بودم
20:39 با دشمن روبرو شدیم
20:41 تعداد آنها صد هزار رومی بود
20:45 صد هزار نفر از متحدان عرب آنها به آنها پیوستند
20:50 بعد هم صبر نکردیم تا درگیری بین ما شروع شد
20:54 و این فقط چند لحظه است
20:57 تا اینکه اولین رهبر ما سقوط کرد
21:00 او زید بن حارثه رضی الله عنه است
21:03 به شهادت رسید
21:05 پس پرچم را به دنبال او بردم
21:08 و رهبری را به عهده گرفتم
21:10 پس سخت جنگیدم
21:13 این اولین صحنه من با مسلمانان است
21:17 زمانی که درگیری شدید شد
21:19 از اسب چاکرا پیاده شدم
21:22 بنابراین آن را مسدود کردم تا دشمنان از آن سود نبرند
21:27 من اولین مرد مسلمانی بودم که در اسلام اسب را عقیم کردم
21:32 سپس در حین شعار با رومیان جنگیدم
21:36 ای فضل بهشت و تقرب آن
21:39 نوشیدنی آن خوب و سرد است
21:42 و رومیان همان رومیانی هستند که ما عذابشان را حفظ کرده ایم
21:46 کافری که نسبش دور از ذهن است
21:49 علی وقتی با ضرب و شتم او را دیدم
21:53 و در حالی که من هستم
21:57 وقتی یک لژیونر رومی به دست راستم زد و آن را قطع کرد
22:02 بنر از دستم افتاد
22:04 پس با دست چپم او را گرفتم
22:06 ضربه ای به دست چپم زد و دستم را قطع کرد
22:10 بنابراین بنر را روی شانه ام بغل کردم تا اینکه کشته شدم
22:14 پس خدا بازویم را با من عوض کرد
22:17 دو بال در بهشت که هر کجا که بخواهم پرواز می کنم
22:22 و وقتی خواستند مرا دفن کنند
22:25 نود و چند زخم روی من پیدا کردند
22:28 بین ضربه شمشیر
22:30 و با نیزه خنجر زدند
22:32 و یک تیر شلیک شد
22:34 همه اش در بدن من است
22:37 پشتم چیزی نیست
22:41 پیامبر صلی الله علیه و آله متاثر شد
22:45 برای مرگم
22:46 و به خانه من در شهر رفت
22:49 بچه هایم شروع به بوییدن آنها کردند و چشمانشان اشک ریخت
22:53 همسرم گریه کرد
22:55 از فرزندانم به او شکایت کردم
22:58 به او گفت
23:00 پاراگراف برای آنها پنهان است
23:03 من در دنیا و آخرت ولی آنها هستم
23:07 من کی هستم؟
23:10 جواب جعفر بن ابی طالب رضی الله عنه است
23:23 توقف کنید
23:34 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
23:39 چالش جدید
23:45 من کی هستم؟
23:47 من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از انصار هستم
23:54 من یکی از کسانی هستم که اغلب حدیث پیامبر را نقل می کنم
23:59 من در جوانی با پدرم شاهد بیعت دوم عقبه بودم
24:04 پدرم به من گفت که در جنگ بدر و احد شرکت نکن
24:08 تا جانشین او در نه دخترش شود
24:11 وقتی در احد به شهادت رسید
24:15 صحنه ای با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از دست ندادم
24:20 رسول خدا صلی الله علیه و آله بعد از احد با من ملاقات کرد
24:26 او به من گفت
24:27 چرا تو را شکسته می بینم؟
24:30 گفتم
24:31 ای رسول خدا
24:33 پدرم شهید شد
24:35 او برای من فرزندان و بدهی گذاشت
24:38 او گفت
24:39 آیا تو را به آنچه خدا پدرت را ملاقات کرد مژده ندهم؟
24:43 گفتم: آری یا رسول الله.
24:47 او گفت
24:48 خدا هرگز با کسی صحبت نکرد
24:51 جز از پشت حجاب
24:54 و پدرت زنده شد
24:55 با او به عنوان مبارزه ای بدون حجاب صحبت کرد
24:59 و او گفت
25:00 ای غلام
25:02 بر من آرزو کن و به تو خواهم داد
25:04 او گفت
25:05 پروردگارا مرا زنده کن تا دوباره برای تو بمیرم
25:10 خداوند متعال فرمود
25:12 قبلا هم گفته ام
25:15 به آن باز نخواهند گشت
25:18 او گفت
25:19 پروردگار
25:21 به کسانی که پشت سرم هستند اطلاع خواهم داد
25:23 پس خداوند متعال این آیه را نازل کرد
25:27 و مپندارید کسانی که در راه خدا کشته شدند مرده اند
25:33 بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند
25:39 قبر پدرم کشف شد
25:41 وقتی معاویه رضی الله عنه چشمه درست کرد
25:45 بر سر قبور شهدای احد
25:48 پس از بیش از نیم قرن
25:51 پس به سرعت به سمت قبر پدرم رفتم
25:54 وقتی دفنش کردیم، آن را نرم دیدم
25:58 و یک روز مریض شدم
26:00 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله به دیدار من آمد
26:05 او متوجه شد که من بیهوش شده ام
26:08 پس وضو گرفت
26:09 سپس وضوی خود را بر من ریخت
26:12 پس بیدار شدم
26:13 پس گفتم
26:14 ای رسول خدا
26:16 چگونه پولم را خرج کنم؟
26:18 طرز تهیه در مالی
26:21 هیچ جوابی به من نداد
26:23 تا اینکه آیه ارث نازل شد
26:26 من مشتاق دانش و گسترش آن بودم
26:31 از مردی در شام مطلع شدم
26:34 از رسول خدا صلی الله علیه و آله حدیث شنید
26:39 بنابراین من یک شتر خریدم
26:41 بعد بهش استرس دادم
26:44 یک ماه پیشش رفتم
26:46 تا اینکه به دمشق آمدم
26:49 بنابراین من صحبت او را شنیدم
26:51 سپس یک ساعت بعد به شهر برگشتم
26:55 من همیشه افراد آگاه را توصیه می کردم
26:59 و من به آنها می گویم
27:01 دنیا باید دلش را بشوید
27:04 همانطور که انسان لباس خود را از آلودگی ها میشوید
27:08 من کی هستم؟
27:17 پاسخ
27:19 جابر بن عبدالله رضی الله عنه از هر دوی آنها راضی باشد
27:23 توقف کنید
27:34 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
27:38 چالش جدید
27:44 من کی هستم؟
27:46 من سرور اوس از انصار هستم
27:52 او در اسلام دارای ارزش و منزلت است
27:56 او با پیامبر صلی الله علیه و آله همراهی کرد
27:59 من در هر شرایطی همراهش بودم
28:03 من با او در نبرد خندق شرکت کردم
28:06 به بازویم شلیک شد
28:08 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا تعیین کرد
28:12 چادری در مسجد که در آن معالجه می شوم
28:15 از کنارم می گذشت و برمی گشت پیشم
28:19 هر روز صبح و عصر از من می پرسید
28:23 وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون آمد
28:28 برای ملاقات با یهودیان بنی قریده
28:31 کسانی که در زمان جنگ خندق عهدشکنی کردند
28:35 آنها را ترسو یافت
28:37 جرات مقاومت نداشتند
28:40 و خداوند متعال آنها را تکان داد
28:42 او رعب و وحشت را در دل آنها افکند
28:45 پس برای خود ترسیدند
28:47 آنها خود را در خانه هایشان سنگر کردند
28:50 پیامبر صلی الله علیه و آله آنها را محاصره کرد
28:54 سپس تسلیم شدند
28:56 آنها پذیرفتند که تسلیم حکومت مسلمانان شوند
29:00 سپس مردانی از قوم من آمدند
29:03 از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدند
29:06 چه کسی به آنها رحم می کند؟
29:08 چون قبل از اسلام به ما وفادار بودند
29:12 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
29:15 آیا راضی نمی شوید که مردی از خودتان بر آنها حکومت کند؟
29:19 گفتند بله
29:21 گفت: این برای مولای توست.
29:25 گفت: مردم من، ما راضی هستیم.
29:29 پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستاد
29:33 ناگهان از مصدومیتم در سنگر شاکی شدم
29:38 اولین افرادی که مرا پذیرفتند مردان قوم من بودند
29:42 اطرافم را گرفتند و گفتند:
29:45 با دوستان خود زیباتر باشید و با آنها مهربان باشید
29:48 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
29:52 آنها را قضاوت کردی تا با آنها مهربانی کنی
29:56 من سکوت می کنم و هیچ جوابی به آنها نمی دهم
30:00 وقتی قدرتشان را در برابر من افزایش دادند
30:02 گفتم: وقت آن است که به خاطر خدا سرزنش کننده را نپذیرم.
30:08 وقتی این را از من شنیدند، متوجه منظور من شدند
30:13 پس در سوگ مردم بازگشتند
30:16 وقتی به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیدم
30:22 به همراهانش گفت
30:24 برو پیش استادت
30:27 او به من گفت که این افراد یهودیان خیانتکار هستند
30:32 آنها تسلیم حکم شما شدند، پس آنها را قضاوت کنید
30:36 گفتم: حكم من شامل حال آنهاست.
30:40 یهودیان گفتند بله
30:43 گفتم حكم من در مورد مسلمانان است
30:47 مسلمانان گفتند بله
30:50 پس گفتم: «حکم من برای هر که اینجاست جاری است.»
30:55 به طرف پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره کردم
31:00 برای احترام و احترام به او صورتم را نشان دادم
31:04 او صلی الله علیه و آله و سلم گفت آری و علی
31:09 گفتم: حکم می‌کنم که مردانشان کشته شوند.
31:16 اولاد آنها اسیر می شوند و اموالشان بین مسلمانان تقسیم می شود
31:22 رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود
31:26 من آنها را با حکم خدا از بالای هفت آسمان قضاوت کردم
31:32 من کی هستم؟
31:41 جواب سعد بن معاذ رضی الله عنه است
31:46 توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
32:04 چالش جدید من کی هستم؟
32:15 من از اصحاب صالح و واعظ انصار هستم
32:20 تنها به خدا ایمان آوردم و از پیامبر صلی الله علیه و آله پیروی کردم
32:26 همه صحنه ها با او دیده می شد جز بدر
32:30 من اهل بیان و بیان بودم و خدا در صدایم به من قدرت داد
32:36 او خطیب پیامبر صلی الله علیه و آله شد
32:41 من در دست خود صحبت می کنم و اگر هیئت ها در شورای آن لاف بزنند پاسخ می دهم
32:47 پیامبر صلی الله علیه و آله درباره من فرمود: چه مرد شگفت انگیزی
32:53 او مرا به بهشت بشارت داد. تمیم آمد و مرا به مدینه فرستاد
33:00 وقتی وارد مسجد شدند، از پشت حجره های آن رسول خدا صلی الله علیه و آله را صدا زدند.
33:07 گفتند: ای محمد نزد ما بیرون آی. پس نزد آنها رفت
33:13 گفتند: ای محمد، ما آمده ایم به تو ببالیم و شاعر و خطیب ما را خوار کردی.
33:21 گفت: من به نامزدت اجازه دادم، بگذار بایستد.
33:26 پس برخاست و مغرور شد و خطاب به مردم کرد و نیکو سخن گفت، سپس نشست
33:34 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به من فرمود: برخیز و جواب بده، پس برخاستم.
33:41 پس در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و مردم نامزد کرد
33:47 مقام او را ـ رضی الله عنه و مسلمین ـ بالا بردم
33:52 سپس شاعرشان برخاست و ابیاتی سرود که به آن افتخار می کرد
33:59 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای حسن برخیز و جواب بده.
34:06 سپس حسن بن ثابت رضی الله عنه برخاست و او را اجابت کرد
34:11 رئیس هیئت گفت: به خدا قسم خطیب او از ما فصیحتر است.
34:17 و شاعر او از شاعر ما حساستر است
34:21 پس اسلام آوردند و پیامبر صلی الله علیه و آله به آنها پاداش نیک داد
34:27 و چون قول حق تعالی بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد
34:34 ای کسانی که ایمان آورده اید صدای خود را از صدای پیامبر بالاتر نبرید
34:48 و با او بلند صحبت مكنيد، چنان كه با يكديگر بلند سخن مي گوييد
35:00 که اعمالت ناکام می شود در حالی که نمی درخشی
35:08 من برای خودم می ترسیدم که من کسی باشم که کار او را ناکام می کند
35:12 به خاطر صدای بلندی که در دستان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است
35:18 بنابراین نگرانی بر من غلبه کرد و در خانه ام نشستم و گریه کردم
35:22 پس پیامبر صلی الله علیه و آله برای من تنگ شده بود
35:26 پس همسایه ام سعد بن مضار رضی الله عنه از من پرسید
35:31 سعد نزد من آمد و به او گفتم
35:34 این آیه در سوره حجرات نازل شده است
35:39 می دانی که من یکی از شما هستم که نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بالاترین صدا را دارم.
35:46 من از اهل جهنم هستم
35:49 سعد این را برای رسول خدا صلی الله علیه و آله ذکر کرد
35:54 فرمود صلی الله علیه و آله و سلم
35:57 بلکه از اهل بهشت است
36:00 هنگامی که سعد نزد من بازگشت و مرا به بهشت مژده داد
36:04 سریع نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم
36:09 وقتی او را دیدم به من گفت
36:12 آیا از تنها زندگی کردن راضی هستید؟
36:15 و شما شهیدی را می کشید
36:17 و وارد بهشت میشوی
36:19 گفتم بله راضی بودم
36:22 و در روز یمامه
36:25 من با خالد بن ولید رضی الله عنه بودم
36:29 ما با سختی مرتدین مواجه شدیم
36:32 تا اینکه مسلمانان لو رفتند و در آستانه شکست قرار گرفتند
36:37 پس ناراحت شدم و گفتم
36:39 ما با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اینگونه جنگ نکردیم
36:45 پس با مردم جنگیدم تا کشته شدم
36:49 در حالی که روی زمین دراز کشیده بودم
36:53 مرد مسلمانی نزد من آمد
36:56 او به زره من نگاه کرد
36:58 سپر گرانبهایی بود
37:00 پس آن را گرفت و در میان وسایل خود پنهان کرد
37:04 پس به خواب یکی از دوستانم رسیدم و به او گفتم
37:09 من به شما توصیه می کنم
37:11 اراده مرا هدر نده
37:14 اگر از خواب بیدار شوید
37:16 خالد بن ولید آمد
37:18 و به او بگویید
37:20 فلان مسلمان سپر مرا گرفت
37:24 و در فلان جا در وسایلش گذاشت
37:28 بگذار آن را از او پس بگیرد
37:30 اگر به شهر آمدید
37:32 پس خلیفه ابوبکر آمد
37:35 و به او بگویید
37:36 علی از دین فلان است
37:40 سپر من فروخته شود
37:42 مذهبی مسدود شده است
37:44 و به او بگویید
37:45 بنده فلانی را آزاد کردم
37:49 بنابراین آن مرد همان کاری را که به او گفتم انجام داد
37:52 خالد سپر من را پس گرفت
37:55 ابوبکر وصیت مرا به جا آورد
37:58 هیچ کس نمی داند که او پس از مرگش چه کسی را خواست
38:01 وصیت شخص دیگری را تایید کردم
38:04 من کی هستم؟
38:06 پاسخ
38:14 ثابت بن قیس بن شمس
38:17 خداوند از او راضی باشد
38:27 توقف کنید
38:29 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
38:37 چالش جدید
38:40 من کی هستم؟
38:45 من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم
38:49 از مردم مکه
38:51 عمویم ابوبکر صدیق رضی الله عنه است
38:55 او به شهر مهاجرت کرد
38:57 من شاهد همه غزوات با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم
39:02 و من فقیر بودم
39:04 من نمی توانم رزق و روزی کافی پیدا کنم
39:07 عمویم ابوبکر رضی الله عنه بود
39:10 پولش را خرج من می کند
39:13 وقتی حادثه الفک رخ داد
39:17 منافقین درباره مادر مؤمنان عایشه رضی الله عنها صحبت کردند
39:22 و با فک انداختند
39:24 مردم وارد این موضوع شدند
39:27 پریشانی بر پیامبر صلی الله علیه و آله شدت گرفت
39:31 و بر آل ابوبکر رضی الله عنه
39:35 مردم یک ماه اینطور ماندند
39:39 و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
39:42 در مورد عایشه رضی الله عنها چیزی بر او نازل نشد
39:48 من یکی از کسانی بودم که حرف مردم را زدم
39:53 و من وارد چیزی شدم که آنها وارد شدند
39:55 تا اینکه خداوند متعال برائت مادر مؤمنان عایشه رضی الله عنها را آشکار کرد.
40:01 در کتاب مقدسش
40:03 در چند ده آیه که تا روز قیامت خوانده می شود
40:08 او بر کسانی که از فتنه سخن می‌گفتند بدون اینکه تایید شود، نکوهش کرد
40:14 آنها در خود و یکدیگر خوب فکر می کنند
40:18 پس به درگاه خدا توبه کردم
40:21 پس خداوند توبه مرا پذیرفت
40:23 رسول خدا صلی الله علیه و آله مجازات تهمت را بر من قرار داد.
40:29 پس از آشکار شدن مصیبت و رفع نزاع
40:33 ابوبکر رضی الله عنه قسم خورد که از من خرج نکند
40:38 بعد از اینکه با الفک اتفاق افتادم
40:42 سپس خداوند متعال نازل کرد
40:46 و به کسانی از شما که شایستگی و فراوانی دارند نمی رسد
40:50 به اقوام و فقرا بدهند
40:54 و مهاجران فی سبیل الله
40:58 ببخشند و ببخشند
41:01 آیا دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟
41:06 خداوند آمرزنده و مهربان است
41:11 ابوبکر رضی الله عنه گفت
41:14 بله، قسم می خورم
41:16 دوست دارم خدا مرا ببخشد
41:19 پس پولی را که برای من خرج کرده بود پس داد
41:24 گفت: به خدا سوگند هرگز آن را از تو نخواهم گرفت.
41:29 من کی هستم؟
41:31 جواب مستطاح بن عثافه رضی الله عنه است