از مجموعهٔ من کی هستم (همراه با پاسخ ها) · درس 1 از 31

درباره اصحاب، علما و بزرگان بیاموزید من کیستم؟ | قسمت های (1) تا (10) با پاسخ جمع آوری شده است

◉ 3 بازدید ⏱ 40:03 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 توقف کنید
0:03 با صحابه و علما و علما آشنا شد
0:12 چالش جدید
0:15 من کی هستم؟
0:18 من یکی از اصحاب هستم
0:20 از اولین اسلاف تا اسلام
0:23 از سرشناسان بدریان
0:27 من در مکه از وفاداران بنی مخزوم بودم
0:31 من و پدرم و برادرم اسلام آوردیم
0:34 اما کفار قریش ما و اسلام ما را رها نکردند
0:38 ما را به عذابی هولناک بردند
0:41 ما را به چوب می بستند
0:44 ما را در گرمای خورشید رها می کنند
0:47 ما را با شلاق زدند
0:50 پیامبر صلی الله علیه و آله از کنار ما می گذشت
0:54 او چیزی برای ما ندارد
0:57 با دلجویی به ما می گوید
0:59 صبرا آل یاسر
1:02 قرار شما بهشت است
1:05 روزی ابوجهل آمد
1:08 پس به مادرم توهین کرد
1:10 سپس او را در جایی که عفیف بود زد
1:13 با نیزه خود او را کشت
1:15 او اولین شهید اسلام بود
1:19 پدر و برادرم عبدالله زیر شکنجه جان باختند
1:23 همانطور که برای من
1:25 آنها مرا شکنجه کردند تا جایی که دیگر چیزی نفهمیدم
1:29 مرا رها نکردند تا اینکه از دست رسول خدا صلی الله علیه و آله خلاص شدم
1:35 خدایان آنها به خوبی ذکر شد
1:38 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله آمد
1:42 او مرا در حال گریه دید
1:44 گفت: پشت سرت چیست؟
1:47 من بد گفتم یا رسول الله
1:50 به خدا سوگند مرا رها نکردند تا اینکه از شر تو خلاص شدم
1:53 خدایان آنها به خوبی ذکر شد
1:56 ایشان رضی الله عنه فرمودند
2:00 چگونه قلب خود را پیدا می کنید؟
2:03 گفتم قلبم با ایمان آرام است
2:07 فرمود: اگر بازگشتند، برگرد
2:11 و در آنچه خداوند متعال فرمود
2:14 هر که پس از ایمانش به خدا کافر شود
2:20 مگر کسی که مجبور باشد و دلش با ایمان آرام باشد
2:33 اما هر که کفر را توضیح دهد آسوده می شود
2:38 غضب خدا بر آنهاست
2:41 و برای آنان عذابی بزرگ است
2:44 من شاهد همه غزوات با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم
2:51 جنگ های ریداتی پس از مرگ او روی داد
2:55 و در جنگ الیمامه
2:57 وقتی عقب نشینی مسلمانان را دیدم
3:00 او روی سنگی خودنمایی کرد و با صدای بلند فریاد زد
3:05 ای مسلمانان!
3:07 امنیت بهشت فرار می کند
3:10 به من
3:12 مردم دور من جمع شدند
3:14 و آنها به من نگاه می کردند
3:16 گوش هایم بریده شد
3:18 روی گونه ام می چرخد
3:21 من سخت میجنگم
3:24 این باعث تقویت قدرت آنها شد
3:27 آنها جنگیدند تا اینکه خداوند به آنها پیروز شد
3:31 من کی هستم؟
3:34 بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها
3:42 اگر پیغمبر وقف می خواهد از او پیروی کنید
3:48 جواب عمار بن یاسر رضی الله عنه است
4:11 توقف کنید
4:13 با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد
4:20 یک چالش جدید از طرف من
4:25 من از صحابه جوان هستم
4:29 ابن مولا یکی از بزرگترین وفاداران اسلام است
4:33 مادرم جوجه کشی پیامبر صلی الله علیه و آله است
4:38 زیر چشم پیامبر صلی الله علیه و آله رشد کرد
4:42 من در اواخر عمرش شاهد صحنه هایی با او بودم
4:46 مرا در فتح مکه پشت سر خود فرستاد
4:50 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مرا به مأموریت مخفیانه خود فرستاد
4:55 پس به مردم حمله کردیم و آنها را شکست دادیم
4:58 من و مردی از انصار به دنبال مرد دیگری از آنان رفتیم
5:03 نسبت به مسلمانان سخت بود
5:05 وقتی او را گرفتیم، من و همراهم شمشیرهایمان را بر او بلند کردیم
5:11 وقتی مرگ را دید گفت: معبودی جز خدا نیست
5:16 انصاری جلوی او را گرفت
5:19 با شمشیر به او زدم تا اینکه او را کشتم
5:23 وقتی به شهر آمدیم
5:26 این را به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گزارش کردند
5:30 به من گفت: آیا او را بعد از اینکه گفت لا اله الا الله نیست، کشتی؟
5:36 عرض کردم یا رسول الله
5:38 از ترس اسلحه گفت
5:41 گفت: دلش را نشکستی؟
5:45 مدام آن را تکرار می کند
5:48 حتی آرزو می کردم آن روز مسلمان شده بودم
5:52 و اکنون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
5:55 رهبری ارتشی که قصد حمله به رومیان در شام را داشت
5:59 من هفده ساله هستم
6:02 این ارتش شامل مهاجران ارشد و شیوخ انصار است
6:06 گفت: برو بسم الله.
6:10 بنابراین من با ارتش حرکت کردم
6:12 تا اینکه به الجرفه در حومه شهر رسیدیم
6:16 بعد با سربازی دیر رسیدم
6:18 وقتی خبر بیماری پیامبر صلی الله علیه و آله را شنیدم
6:23 و هنگامی که بر رسول خدا سنگینی شد
6:26 من به شهر برگشتم و مردم برگشتند
6:29 پس بر او وارد شدم و او ساکت بود و سخنی نمی گفت
6:33 وقتی مرا دید با دست به من اشاره کرد
6:38 سپس آنها را بزرگ می کند
6:40 پس فهمیدم که برایم دعا می کند
6:43 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا رفت
6:48 ابوبکر رضی الله عنه را جانشین مردم قرار داد
6:53 او به من دستور داد تا با لشکر به سوی مقصدی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مرا به آنجا هدایت کرد حرکت کنم.
7:01 او با من راه افتاد، در حالی که من سوار بودم و او راه می رفت، مرا رها کرد
7:06 پس گفتم ای جانشین رسول خدا
7:09 یا تو سوار شو یا من پیاده شوم
7:13 گفت: به خدا نه پیاده شو و نه سوار شو.
7:18 مجبور نیستم برای رضای خدا یک ساعت پایم را گردگیری کنم
7:23 نزد عمر رضی الله عنه از من اجازه خواست تا در مدینه نزد او بمانم
7:29 پس به او اجازه دادم
7:31 عمر بن خطاب رضی الله عنه بعد از آن بود
7:35 او هرگز بدون گفتن مرا ملاقات نکرد
7:38 درود بر تو ای شاهزاده و رحمت خدا
7:42 رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفت و تو علی امیری
7:48 من کی هستم؟
8:02 پاسخ
8:05 اسامه بن زید بن حارثه رضی الله عنه
8:19 توقف کن و از صحابه و علما و حق تعالی یاد کن
8:43 یک چالش جدید از طرف من
8:47 من از اصحاب انصار و فرماندهان شب عقبه هستم
8:56 که قرآن را در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله جمع آوری کرد
9:02 به اهل سفاح به او تعلیم می دادم
9:05 خلیفه عمر بن خطاب رضی الله عنه مرا به شام فرستاد
9:10 قرآن را به آنها بیاموزد و در دین راهنمایی کند
9:15 من اولین کسی بودم که در فلسطین قاضی تعیین کردم
9:19 سپس راهی شهر شدم
9:22 عمر به من گفت
9:24 چند سالته؟
9:27 خدا رحمت کند سرزمینی که شما و امثال شما در آن نیستید
9:34 من شاهد همه صحنه ها با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم
9:39 او در جنگ های ارتداد شرکت کرد
9:42 و در فتوحات در زمان حکومت عمر رضی الله عنه
9:46 زمانی که عمر بن العاص رضی الله عنه از او درخواست تکمیل فتح مصر کرد.
9:54 عمر چهار هزار نفر را نزد او فرستاد
9:58 در رأس هر هزار نفر از آنها یک رهبر خردمند قرار دارد
10:02 به او نوشت و گفت:
10:05 من به شما چهار هزار مرد می دهم
10:09 به ازای هر هزار مرد، یک نفر به ازای هر هزار مرد
10:14 من یکی از آن چهار رهبر قهرمان بودم
10:19 با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیعت کردم به شرطی که برای رضای خدا نترسم اگر سازگار بود.
10:27 از این رو وقتی مردی در مسجد والی در حضور او مداحی کرد
10:33 بلند شدم و دهانش را پر از خاک کردم
10:37 فرماندار عصبانی شد، به او گفتم
10:40 وقتی با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در عقبه بیعت کردیم تو با ما نبودی.
10:47 گوش دادن و اطاعت در کنشگری و اجبار ما
10:51 و ما را تحت تأثیر قرار داد
10:53 و ما نباید موضوع را با مردم آن مناقشه کنیم
10:56 و هر جا که هستیم آنچه را که درست است انجام دهیم
10:59 ما از خدا نمی ترسیم اگر او سازگار باشد
11:03 و از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود
11:08 اگر مداحی می بینید
11:11 پس در دهان خود خاک می ریزند
11:14 من کی هستم؟
11:16 مکث و مثال
11:26 وقتی رسول را می‌جوید یا می‌گفت، از او پیروی می‌کرد
11:33 جواب عباده بن الصامط رضی الله عنه است
11:37 ما آنها را یاد نکرده ایم
11:42 رفتند و از من سؤال کردند
11:47 آیا مانند آنها از سماوه وجود دارد؟
11:51 توقف کن و از صحابه و علما و حق تعالی یاد کن
12:03 یک چالش جدی برای اینکه من هستم
12:11 من از اصحاب بزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم
12:19 او از اولین کسانی بود که به اسلام آمد
12:23 زمانی که در کشور خود در دومات الجندل بودم، از فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم.
12:30 او را به مکه دعوت کردم
12:32 به سمتش رفتم
12:34 پس به سخنان او گوش دادم و اسلام آوردم
12:36 سپس برای تبلیغ اسلام به کشورم بازگشتم
12:40 گروهی از قوم من اسلام آوردند
12:43 سپس به شهر مهاجرت کرد
12:45 دلم برای جنگ بدر تنگ شده بود
12:48 سپس با پیامبر صلی الله علیه و آله به احد و صحنه های بعدی پی بردم
12:56 شما یکی از زیباترین افراد بودید و بهترین ظاهر را داشتید
13:01 از نظر ظاهری و زیبایی برای من الگو قرار می داد
13:06 جبرئیل علیه السلام گاهی بر تصویر من نازل می شد
13:12 رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا به قیصر پادشاه روم پیام داد.
13:20 و نام او هرکول است
13:22 پس در خانه اش را باز کردم
13:24 پس گفتم: من فرستاده رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستم.
13:30 آنها از آن وحشت داشتند
13:32 بنابراین وارد شدم و کتاب را به او دادم
13:36 هراکلیوس از من درباره پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید
13:41 تا اینکه صحت پیشگویی او ثابت شد
13:45 شناخت اسلام
13:47 رومی ها با او موافق نبودند
13:49 و برای پادشاهی خود از آنها می ترسید
13:51 پس خودداری کرد و تحویل نداد
13:54 من کی هستم؟
14:04 توقف و مکث
14:06 او اگر اول دنبال رسول بود، از او پیروی کرد
14:13 جواب دیحیه بن خلیفه الکلبی رضی الله عنه است
14:19 یادشان گرامی باد
14:22 رفتند و از من سؤال کردند
14:28 آیا سماوه مانند آنهاست؟
14:41 توقف کن و از صحابه و علما و حق تعالی یاد کن
14:46 توقف و مکث
14:50 چالش جدید
14:52 من کی هستم؟
14:54 من از مؤمنان ضعیف هستم
14:59 دختر بدبخت ترین قریش، عقبه بن ابی معیت
15:04 آن که به پیامبر صلی الله علیه و آله ظلم و ستم کند
15:09 در حال سجده بر کعبه است
15:12 من در مکه اسلام آوردم
15:16 تا سال هفتم آمادگی مهاجرت نداشتم
15:20 زمان آتش بس پس از عهدنامه حدیبیه
15:24 هیچ کس جز من قریش را نمی شناسد که پدر و مادرش را به عنوان مسلمان مهاجر ترک کرده باشد
15:31 من به صحرای محل زندگی خانواده ام می رفتم
15:35 سه چهار شب آنجا ماندم
15:39 در سمت نرم کننده قرار دارد
15:42 سپس نزد خانواده ام برمی گردم
15:44 منکر بیابان رفتن من نمی شوند
15:47 تا اینکه راهپیمایی به سمت شهر کامل شد
15:51 پس روزی مکه را ترک کردم که انگار می خواستم به صحرا بروم
15:56 وقتی اونی که دنبالم اومد برگشت
15:59 من تنها، پیاده، به سمت شهر مهاجرت کردم
16:05 در راه مردی از اهل خزاعه با من برخورد کرد
16:09 گفت کجا میخوای؟
16:12 گفتم چه بلایی سرت آمده و کی هستی؟
16:16 گفت: من مردی از خزاعه هستم.
16:20 وقتی خزاعه را ذکر کرد، خیالم راحت شد
16:24 زیرا خزاعه وارد عصر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شد.
16:30 گفتم زنی از قریش
16:34 می خواهم به رسول خدا صلی الله علیه و آله ملحق شوم
16:39 راهشو بلد نیستم
16:42 گفت: من دوست تو هستم تا تو را به شهر برسانم.
16:47 خداوند به او جزای یک دوست خوب بدهد
16:51 پس نزد ام سلمه رفتم
16:54 پس او به من متعهد شد و گفت
16:56 او به سوی خداوند متعال و رسولش هجرت کرد
17:00 گفتم بله
17:02 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد خانه ام سلمه شد.
17:07 او از من استقبال کرد
17:09 او به دنبال برادران الولید و اماره رفت
17:13 روز دوم بعد از ورودم به شهر بود
17:18 گفت: ای محمد، شرط ما را وفا کن
17:23 پس گفتم: یا رسول الله، می ترسم مرا در دینم وسوسه کنند، و صبر ندارم.
17:30 وضعیت زنان در ضعف چیزی است که من آموخته ام
17:35 پس خداوند عهد و پیمان با زنان را شکست
17:38 و آیه امتحان نازل شد
17:41 اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، هنگامى كه زنان با ايمان به عنوان مهاجر نزد شما مى‏آيند
17:48 پس تستشون کن
17:50 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا آزمایش کرد
17:54 مرا به آنها برنگشت
17:57 من کی هستم؟
17:59 توقف و مکث
18:09 هنگامی که رسول می خواست یا می گفت، از پیامبر پیروی می کردند
18:15 ابرهای زندگی ما را آبیاری می کردند
18:18 پاسخ
18:20 سیر مادرت
18:21 بنت عقبه بن ابی میته
18:24 خداوند از او راضی باشد
18:26 آیا در وجدان خود سوالی پرسیده اید؟
18:29 آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
18:34 آنها زندگی را پر از غرور در اعمال خود کردند
18:39 و دنیای رویاها برایشان زیبا شد
18:44 توقف کنید
18:52 با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد
18:56 بهترین مکان ها و مکان ها برای قرن ها
19:01 چالش جدید
19:03 من کی هستم؟
19:05 من از نسل رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستم
19:11 و بوی او از دنیا و حبیب اوست
19:15 من سرور جوانان اهل بهشت هستم
19:18 او رضی الله عنه روزی در حالی که مرا حمل می کرد گفت
19:23 خدایا دوستت دارم
19:26 پس من او را دوست دارم و عاشق کسانی هستم که او را دوست دارند
19:30 پیامبر صلی الله علیه و آله به سفره ای دعوت شد
19:35 پس او و یارانش به سوی او برخاستند
19:39 او در حالی که من در جاده بازی می کردم با من ملاقات کرد
19:42 پس در برابر مردم جلو آمد
19:44 دستانش را به سمت من دراز کرد
19:47 بنابراین من شروع به فرار از اینجا و آنجا کردم
19:50 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شما را خنداند
19:54 پس مرا برد
19:56 یکی از دستانش را زیر چانه ام گذاشت
19:59 دیگری زیر سر من است
20:01 منو بوسید و گفت
20:04 این از من است و من از او هستم
20:07 خداوند کسانی را که او را دوست دارند دوست دارد
20:10 این یکی از قبایل است
20:13 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
20:16 خداوند من و برادرم را حفظ کند
20:18 و او می گوید
20:20 پدرت به اسماعیل و اسحاق پناه می برد
20:25 پناه می برم به کلام کامل خداوند
20:29 از هر شیطان و آدم مهمی
20:32 و از هر چشمی سرزنش است
20:35 پس از فوت جدّم رضی الله عنه
20:40 امیرالمؤمنین عمر بن الخطاب رضی الله عنه را دیدم.
20:45 ایستادن بر منبر در مسجد
20:48 پس رفتم پیشش و گفتم
20:51 از منبر پدرم پیاده شو
20:53 و بر منبر پدرت برو
20:56 و او گفت
20:57 پدرم منبر نداشت
21:01 پس مرا وادار کرد با او بنشینم
21:03 وقتی پایین آمد
21:05 او گفت
21:06 هر پسری از این موضوع اطلاع دارید
21:10 گفتم
21:11 کسی به من یاد نداد
21:13 بعد به من گفت
21:15 یعنی قهوه ای
21:16 اگر بیایید و به ما سر بزنید
21:19 پس به او گفتم
21:21 انشاءالله به پیش شما خواهم آمد
21:25 پس روزی نزد او آمدم در حالی که با معاویه رضی الله عنه خلوت کرده بود
21:30 و ابن عمر بر در است
21:32 پس اجازه خواست اما اجازه نداد
21:35 پس ابن عمر برگشت
21:37 وقتی دیدم برگشت
21:39 من برگشتم
21:40 عمر رضی الله عنه پس از آن با من ملاقات کرد
21:44 و او گفت
21:45 یعنی قهوه ای
21:47 ندیدم که به ما میای
21:49 گفتم
21:50 تو تنها با معاویه آمده ای
21:54 دیدم ابن عمر برگشت
21:56 پس برگشتم
21:58 او گفت
21:59 تو سزاوارتر از پسرم عمر هستی
22:04 امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه بود
22:08 او مرا به من نزدیک می کند و مرا گرامی می دارد
22:10 و وقتی مجموعه ها را یادداشت کرد
22:13 به من و برادرم هدیه بدهید
22:16 مثل پدرم
22:18 پنج هزار دینار
22:20 به خاطر تقرب ما به رسول خدا صلی الله علیه و آله
22:26 عمر رضی الله عنه بر فرزندان صحابه لباس پوشید
22:30 این برای من یا برادرم مناسب نبود
22:34 پس به یمن فرستاده شد
22:36 برای ما لباس آوردند
22:39 به ما لباس پوشید و گفت
22:41 الان احساس خوبی دارم
22:44 من کی هستم؟
23:04 پاسخ
23:05 الحسین بن علی بن ابی طالب رضی الله عنهم
23:29 توقف کنید
23:37 توقف کنید
23:39 با صحابه و علما و علما آشنا شد
23:48 چالش جدید
23:50 من کی هستم؟
23:52 من یکی از اصحاب هستم
23:55 از انصار
23:57 و از اولین ها به اسلام
24:00 من با پیامبر صلی الله علیه و آله بدر و احد را شاهد بودم
24:05 من در روز بیر ماونه کشته شدم
24:08 در سال چهارم هجری
24:11 مردم نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند
24:17 و به او گفتند
24:19 مردان را با ما بفرستید
24:21 به ما قرآن و سنت می آموزند
24:24 پس پیامبر صلی الله علیه و آله را با آنان فرستاد
24:28 هفتاد مرد از انصار
24:31 به آنها خواننده می گویند
24:33 و من یکی از آنها بودم
24:35 جایی که ما قرآن می خواندیم
24:38 شبها مطالعه می کنیم
24:41 در طول روز آب می آوریم
24:43 پس آن را در مسجد گذاشتیم
24:45 هیزم جمع آوری می کنیم و هیزم می فروشیم
24:48 با آن برای اهل صوفیه غذا می خریم
24:51 و برای فقرا
24:53 رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا فرستاد
24:56 با نامه ای به دشمن خدا و رسولش
25:00 عامر بن الطفیل
25:02 سید بنی عامر بن صعاصه
25:05 از حواز
25:08 وقتی به بیر ماونه رفتیم
25:11 کتاب رسول خدا صلی الله علیه و آله را تقدیم کردم
25:15 به عامر بن طفیل
25:17 وقتی کتاب را گرفت
25:20 به آن نگاه نکرد
25:22 به یکی از آنها اشاره کرد
25:24 او خیانتکارانه با نیزه از پشت به من خنجر زد
25:28 تا اینکه نیزه از بدنم بیرون رفت
25:31 پس خون را در دست گرفتم
25:33 پس آن را روی سر و صورتم پاشیدم
25:35 و من می گویم
25:37 من به پروردگار کعبه پیروز شدم
25:41 در مورد دوستانم
25:43 بن سلیم آنها را محاصره کرد
25:46 آنها با آنها جنگیدند تا اینکه همه آنها را کشتند
25:50 به جز مردی که با گلوله خون رفت
25:53 در روز خندق زندگی کرد و به شهادت رسید
25:57 من کی هستم؟
26:07 از پیامبر پیروی کنید، هنگامی که او تلاش می کند یا صبر می کند
26:18 جواب حرام بن ملحان رضی الله عنه است
26:23 رفتند و از من سؤال کردند
26:28 آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
26:33 آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند
26:38 توقف کنید و از صحابه و علما و علما بیاموزید
26:54 یک چالش جدید از طرف من
27:03 من انصاری از ابن النجار هستم
27:09 من قبل از هجرت اسلام آوردم
27:11 شاهد بیعت عقبه بود
27:13 بدر و همه صحنه ها با پیامبر صلی الله علیه و آله
27:19 و با خلفای راشدین پس از او
27:23 شاهد اولین راهپیمایی مسلمانان به سمت قسطنطنیه بود
27:28 زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله به عنوان مهاجر به مدینه آمد
27:35 انبوه هواداران او را به گرمی و استقبال کردند
27:41 و پوزه شترش را می گرفتند و می گفتند:
27:46 ای رسول خدا به عدد و تجهیزات و مصونیت مادر است؟
27:51 از آنها عذرخواهی می کند و می گوید
27:54 او را رها کن، زیرا به او امر شده است
27:58 تا اینکه بر بنی مالک بن النجار گذشت
28:02 نهایت نعمت
28:05 سپس پیامبر صلی الله علیه و آله از آن نازل شد
28:09 بنابراین سفر او را تحمل کردم و او را به خانه خود آوردم
28:13 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
28:17 یکی با سفر
28:19 بنابراین او در خانه من با من ماند
28:22 تا اینکه حجره ی ام المؤمنین سعده رضی الله عنه ساخته شد.
28:27 مسجد النبی ساخته شد
28:30 و وقتی مردم حرفهای بیهوده می زدند
28:34 در عایشه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
28:38 همسرم به من گفت
28:41 آیا نمی شنوی مردم در مورد عایشه چه می گویند؟
28:45 گفتم بله و این دروغ است
28:49 آیا شما این کار را کردید؟
28:52 گفت نه به خدا
28:55 گفتم: به خدا عایشه از تو بهتر است
29:00 سپس کلام خداوند متعال بر ما نازل شد
29:03 اگر شنیدنش نبود
29:06 مردان و زنان مؤمن فکر می کردند
29:09 به خودشان خوب گفتند
29:13 گفتند: این دروغ آشکار است
29:18 وقتی نزد عبدالله بن عباس آمدم
29:21 خداوند از آنها بصره راضی باشد
29:24 خانه اش را برای من خالی کرد
29:26 و گفت: من هم با تو همین کار را خواهم کرد.
29:29 همان گونه که با رسول خدا شد
29:31 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
29:34 در تکریم من زیاده روی کرد
29:36 بعد گفت چقدر بدهی؟
29:40 گفتم بیست هزار
29:43 پس چهل هزار به من داد
29:46 بیست صاحب
29:51 وقتی بیش از هشتاد سال داشتم
29:54 من برای رضای خدا برای تهاجم آماده شدم
29:58 مردم به خاطر پیری من را متوقف کردند
30:01 پس گفتم شنیدم خدای متعال می فرمود
30:05 برو جلو، چه سبک و چه سنگین
30:09 من خودم را نه سبک می بینم و نه سنگین
30:13 پس مرا حمل کردند
30:15 پس با یزید بن معاویه به سرزمین مولانا تاختم
30:19 ما قسطنطنیه را می خواهیم
30:22 اما مدت کوتاهی از رویارویی با دشمن نگذشته بود
30:27 تا اینکه مریض شدم و همین باعث شد نتونم بجنگم
30:31 یزید به دیدار من آمد و از من خواست
30:35 آیا نیازی دارید؟
30:37 پس گفتم: سلام مرا به سربازان مسلمان بخوانید.
30:42 و به آنها بگویید
30:44 در قلمرو دشمن تا حد زیادی پیش بروید
30:48 و مرا با خود حمل کنند
30:51 و مرا زیر پای خود دفن کنند
30:54 در دیوارهای قسطنطنیه
30:58 سربازان مسلمان به خواسته من پاسخ دادند
31:02 و به وصیت من عمل کردند
31:04 به نیروهای دشمن، توپ پشت توپ فکر کنید
31:09 تا اینکه به دیوارهای قسطنطنیه رسیدند
31:12 و مرا با خود می برند
31:15 در آنجا برای من قبری حفر کردند و مرا در آن پنهان کردند
31:20 من کی هستم؟
31:31 از رسول اقتدا کرد
31:34 پاسخ
31:37 ابو ایو بن الانصاری
31:41 خالد بن زید
31:43 خداوند از او راضی باشد
32:06 توقف کنید
32:15 با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد
32:24 چالش جدید
32:26 من کی هستم؟
32:28 من یکی از اصحاب هستم
32:32 از مهاجران
32:34 من یکی از رهبران قریش در مکه هستم
32:38 از بنی امیه
32:40 من یک تاجر ثروتمند بودم
32:43 تأخیر اسلامی
32:45 برادرانم خالد و عمر ابتکار عمل را به دست گرفتند
32:48 پس اسلام آوردند
32:50 سپس به حبشه مهاجرت کردند
32:52 در حالى كه مشرك بودم، جنگ بدر را شاهد بودم
32:56 یک جام خداوند متعال
32:58 دو برادر دیگرم در آنجا کشته شدند
33:02 العاص و عبیده
33:04 هر دو در شرک هستند
33:06 هنگامی که عثمان بن عفان رضی الله عنه به مکه آمد
33:12 ایام حدیبیه
33:14 فرستاده ای از پیامبر صلی الله علیه و آله
33:19 به منظور مذاکره با قریش
33:22 من بودم که آن را اجرا کردم
33:24 و من او را به خروجم برگرداندم
33:27 با او وارد حرم شدم
33:29 و من به او گفتم
33:31 بپذیرید و مدیریت کنید، از کسی نترسید
33:34 بانو سعید افتخار حرم است
33:38 عثمان را به طواف کعبه دعوت کردم
33:41 و او گفت
33:43 من این کار را نمی کنم
33:45 تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله طواف کرد
33:50 و چون پیامبر صلی الله علیه و آله رفت
33:55 به خیبر برای فتح آن
33:57 برادرم از حبشه برگشت
34:00 فراسلانی
34:02 بنابراین من آنها را ملاقات کردم
34:04 به من پیشنهاد اسلام دادند
34:06 من آن را تحمیل کردم
34:08 نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدیم
34:11 در خیبر
34:13 پس اسلام آوردم
34:14 من با او شاهد فتح خیبر بودم
34:17 زیرا من رسول خدا صلی الله علیه و آله هستم
34:21 در مورد بحرین
34:23 پس من نگهبان او بودم
34:25 تا اینکه رضی الله عنه از دنیا رفت
34:29 پس قسم خوردم که شاهزاده کشوری نباشم
34:33 برای هیچکس بعد از آن
34:36 من کی هستم؟
34:38 بهترین قروتفا و متا
34:45 هنگامی که رسول وقت می خواهد از او پیروی کنید
34:49 زندگی ما را آب می کند
34:55 پاسخ
34:57 ابان بن سعید بن العاص رضی الله عنه
35:01 رفتند و از من سؤال کردند
35:06 آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
35:11 آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند
35:16 و دنیای نفس آنها را خراب کرد
35:21 توقف کنید
35:30 با صحابه و علما و علما آشنا شد
35:34 بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها
35:38 چالش جدید
35:41 من کی هستم؟
35:45 من یکی از اصحاب هستم
35:47 از مردم مکه
35:49 شما از فرماندهان بزرگ سپاه اسلام بودید
35:53 بیشتر قاره آفریقا را فتح کرد
35:57 من جنگ ذات السواری را رهبری کردم
36:00 اولین نبرد برای مسلمانان در دریا
36:04 او اسلام آورد و به مدینه مهاجرت کرد
36:09 شروع کردم به نوشتن وحی برای پیامبر صلی الله علیه و آله
36:14 پس شیطان مرا حذف کرد
36:16 پس اسلام را رها کردم
36:18 و به کفار پیوستم
36:21 پس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در روز فتح مکه خون مرا ریخت.
36:26 به اصحاب دستور داد مرا بکشند
36:29 حتی اگر مرا به پرده‌های کعبه چسبیده‌اند
36:34 پس رفتم و از شیر دادن در خانه برادرم پنهان شدم
36:38 عثمان بن عفان رضی الله عنه
36:42 وقتی عثمان آمد
36:44 بهش گفتم داداش
36:46 من به خدا تو را انتخاب کردم
36:49 پس منو اینجا حبس کن
36:51 و نزد محمد برو و در مورد من با او سخن بگو
36:55 اگر محمد مرا می دید، گردنم را می زد
36:59 جرم من بزرگترین جنایت است
37:02 من توبه کرده ام
37:05 عثمان گفت
37:08 اما تو با من برو
37:10 وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله ندا داد
37:15 عثمان مرا نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آورد
37:20 و او گفت
37:21 این برادر من است
37:23 پس ای رسول خدا با او بیعت کن
37:26 سپس پیامبر صلی الله علیه و آله سر خود را بلند کرد
37:30 بنابراین او به من نگاه کرد
37:32 او حاضر نشد با من بیعت کند
37:34 عثمان حرفش را تکرار کرد
37:37 پس پیامبر صلی الله علیه و آله روی برگرداند
37:41 و در سومی نیز
37:43 همگی از بیعت با من سر باز می زنند
37:47 سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در روز چهارم با من بیعت کرد.
37:52 او مرا بخشید
37:54 وقتی رفتیم
37:56 او رضی الله عنه به یارانش گفت
38:00 آیا در میان شما مردی عاقل نبود که این کار را بکند؟
38:04 چون مرا دید از بیعت با او خودداری کردم
38:08 گردنش را می برد
38:10 و گفتند
38:11 ما نمی دانیم ای رسول خدا در جان تو چیست
38:15 مگر اینکه با چشمان خود به سراغ ما بیایید
38:18 و او گفت
38:20 پیامبر نباید چشم های خائن داشته باشد
38:26 بعد از آن حسن اسلامی
38:31 از زمانی که به اسلام برگشتم گناهی مرتکب نشدم
38:36 من با پیامبر صلی الله علیه و آله پس از فتح در جنگ ها شرکت کردم
38:42 و در جنگ با مرتدان پس از مرگش
38:46 او در فتح مصر شرکت کرد
38:48 بیشتر آفریقا را فتح کرد
38:51 اولین نبرد مسلمانان در دریا را رهبری کرد
38:55 در برابر بیزانس
38:58 آنها بیش از 900 کشتی را غرق کردند
39:03 و در ميان آنها كساني را كشتم كه مانند آنها را نكشته بودند
39:08 جزیره قبرس افتتاح شد
39:11 من کی هستم؟
39:29 جواب عبدالله بن سعد بن ابی السرح رضی الله عنه است
39:53 و دنیای رویاها برایشان زیبا شد