از مجموعهٔ من کی هستم (همراه با پاسخ ها) · درس 4 از 31

درباره اصحاب، علما و بزرگان بیاموزید من کیستم؟ | قسمت های (31) تا (40) با پاسخ جمع آوری شده است

◉ 0 بازدید ⏱ 42:37 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 توقف کنید
0:03 با صحابه و علما و حق تعالی آشنا شد
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:16 من یکی از اصحاب زن هستم
0:21 انصاریه از بنی النجار
0:24 یکی از پیشینیان اسلام
0:27 مادربزرگ پدری من
0:29 مادر هفت مرد
0:31 همگی با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شاهد بدر بودند
0:36 یکی از آنها پدر من است
0:38 که ابوجهل را کشت
0:40 در آن حمله به شهادت رسید
0:43 شما دعوت را پاسخ دادید
0:46 او قبل از هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مدینه به اسلام گروید
0:54 کنیز جوانی بودم
0:57 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه رسید
1:02 در خانه ابوایوب بن الانصاری رضی الله عنه اقامت کرد
1:07 با کنیزم بن النجار بیرون رفتم
1:10 ما از آمدنش خوشحالیم که درود خدا بر او باد
1:15 و داشتیم آواز می خواندیم
1:17 ما به بن نجار نزدیک هستیم
1:20 خدایا محمد همسایه من است
1:24 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
1:28 خدا می داند که من تو را دوست ندارم
1:32 پیامبر صلی الله علیه و آله انصار و فرزندانشان را گرامی داشت
1:37 او همه مراقبت و توجه را به آنها می دهد
1:43 من به خانواده ای تعلق دارم که از همان روز اولی که اسلام را شناختم، به سخاوتش شهرت داشت
1:50 مسلمانان در جنگ بدر شرکت کردند
1:53 کمک موثری به تامین آب برای بیماران و مداوای مجروحان کرد
1:59 شش عمو در بدر شرکت کردند
2:02 جایی که دو نفر از آنها شهید شدند
2:05 پدرم هم از کسانی بود که بدر را دید
2:08 ابوجهل در آنجا کشته شد
2:11 سپس جنگید تا کشته شد، رضی الله عنه
2:15 در روز بدر در دل مشرکان حسرت و درد گذاشتیم
2:21 سپس با پیامبر صلی الله علیه و آله برای عمره بیرون رفتم
2:26 زیر درخت با او بیعت کردم
2:30 او را در تهاجماتش با زنان همراهی می کرد
2:34 مردم را هماهنگ کردیم، به آنها خدمت کردیم و مجروحان را مداوا کردیم
2:39 کشته ها و مجروحان را به شهر برمی گردانیم
2:44 مورد توجه و عنایت پیامبر صلی الله علیه و آله قرار گرفتم
2:49 صبح روز عروسی به افتخار من به دیدنم آمد
2:54 و به زنان بیاموزد که چه خیری در دنیا و آخرت دارد
3:00 من به پیامبر صلی الله علیه و آله هر غذایی که دوست داشت هدیه می دادم
3:06 او رضی الله عنه با من غذا می خورد و هدایای مرا می پذیرفت و مرا گرامی می داشت
3:14 من کی هستم؟
3:17 بهترین قروق نمونه است
3:22 اگر پیغمبر می‌خواست یا می‌گفت، از پیامبر پیروی می‌کرد
3:27 آنها اینجا بودند تا تشنگی ما را سیراب کنند
3:32 الربیع بنت معاذ بن عفره رضی الله عنه
3:37 رفتند و از من سؤال کردند
3:42 آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
3:47 آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند
3:52 و دنیای انسانها آنها را زهد کرد
3:57 توقف کن و از صحابه و علما و حق تعالی یاد کن
4:14 بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها
4:18 یک چالش جدی برای اینکه من هستم
4:22 من از یاران عضدی غمدی هستم
4:30 به مدینه هجرت کردم و پیامبر صلی الله علیه و آله را ملاقات کردم
4:35 افتخار همراهی و جهاد با او را داشتم
4:39 او به عنوان قاتل شعبده باز شناخته می شد
4:42 دلیلش این است که شاهزاده ای در عراق جادوگری داشت که با ذهن مردم بازی می کرد
4:50 شعبده باز داشت به سر مردی می زد
4:53 سپس بر سر او فریاد می زند و مرد بلند می شود
4:56 سپس سرش به او بازگردانده می شود
4:59 سپس به آنها نشان می دهد که دارد به سرش می زند
5:02 می اندازد، می دود و می گیرد
5:06 سپس آن را سر جای خودش قرار می دهد
5:08 مردم می گویند سبحان الله
5:12 مردگان را زنده می کند
5:15 جادوگر وارد دهان شتر شد
5:18 سپس از مقعد او بیرون می آید
5:21 و وارد مقعد الاغ می شود
5:23 و از دهانش خارج می شود
5:25 وقتی آن را از شعبده باز دیدم
5:28 و مردم مجذوب آن می شوند
5:30 بلند شدم و شمشیرم را برداشتم
5:33 سپس به شعبده باز رسیدم
5:35 پس خداوند من را از شر شیطان حفظ کرد
5:38 سپس ضربه ای به او اصابت کرد و او را کشت
5:42 گفتم اگر صادق باشد
5:45 بگذار خودش را نجات دهد
5:47 و من گفتم: آیا در حالی که می بینی جادو می کنی؟
5:53 شاهزاده با من عصبانی شد
5:55 به نگهبانان دستور داد مرا زندانی کنند
5:58 زمانی که در زندان بودم
6:00 سپس صاحب زندان نزد من آمد
6:03 او از کاری که او انجام داد خوشش آمد
6:06 پس مرا آزاد کرد و گفت
6:08 برو خدا هیچوقت از من در مورد تو سوال نخواهد کرد
6:13 من کی هستم؟
6:15 بهترین مثال
6:22 هنگامی که رسول وقت می خواهد از او پیروی کنید
6:29 او از زندگی سیراب شده است
6:32 جواب جند بول کعبن العضدی رضی الله عنه
6:38 رفتند و از من سؤال کردند
6:43 آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
6:48 آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند
6:53 و دنیای رویاها برایشان زیبا شد
6:58 توقف کنید و از صحابه و علما و علما بیاموزید
7:11 بهترین موقعیت ها و نمونه های قرن ها
7:15 چالش جدید
7:17 من کی هستم؟
7:19 من از زنان صحابه هستم
7:25 من پرستار نبی اکرم صلی الله علیه و آله هستم
7:29 با زنانی از بنی سعد بن بکر به مکه آمدم
7:35 ما در یک سال نازا به دنبال نوزاد هستیم
7:39 پس او سوار بر الاغ نزد من آمد
7:41 او عقب افتاده بود
7:44 شوهرم، پسرمان و یک شتر با من هستند
7:48 قسم می خورم که شب ها نمی خوابیم
7:50 بخاطر گریه پسرمون
7:53 آنچه در سینه می یابد همان چیزی است که او را به آواز خواندن وا می دارد
7:56 در شتر ما چیزی نیست که او را سیر کند
7:59 پس به مکه آمدیم
8:02 به خدا هیچ کدام از ما زن نیستیم
8:05 جز اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را بر او عرضه داشت
8:10 اگر به ما بگویند یتیم است
8:13 گذاشتیم و گفتیم
8:16 مادرش چه کاری می توانست برای ما انجام دهد؟
8:19 همراهانم با نوزادان برگشتند
8:23 جز اینکه بچه دار نشدم
8:26 پس به شوهرم گفتم
8:28 شاید نزد آن یتیم برگردم و او را ببرم
8:32 امیدوارم بدون بچه برنگردم
8:36 گفت: اگر بخواهی لازم نیست.
8:40 پس نزد او برگشتم و او را بردم
8:43 به خدا فقط اگر آن را می گرفتم
8:47 بنابراین او را به راه خود آوردم
8:49 پس او را روی بغلم گذاشتم
8:51 تا اینکه با هر شیری که می خواهد سینه ام را می بوسد
8:55 پس او و برادرش مشروب خوردند تا تشنگی خود را سیراب کردند
8:59 شوهرم به سمت شتر ما بلند شد
9:02 و پر بود
9:04 پس او را دوشید
9:06 بعد او مشروب خورد و من هم مشروب خوردم تا تشنگی خود را برطرف کنیم
9:09 خواب خوبی داشتیم
9:12 وقتی بلند شدیم شوهرم به من گفت
9:15 به خدا قسم می بینم که نفس مبارکی گرفته ای
9:20 سپس به سمت صحرای خود حرکت کردیم
9:24 به خدا قسم بقیه گروه قبل از من آمدند
9:28 حتی دوستانم هم می گویند
9:31 وای بر تو ای دختر ابوظیب
9:34 این الاغ توست که با ما بیرون رفتی؟
9:38 پس من می گویم بله، به خدا این علاقه من است
9:42 تا اینکه سرزمین بنی سعد را تقدیم کردیم
9:45 من هیچ سرزمینی بی ثمرتر از زمین خدا نمی شناسم
9:50 گوسفندم صبح می رفت بیرون و می رفت
9:53 آن وقت از شیر سیر می شوید
9:56 از آن هر چه بخواهیم می دوشیم
9:59 گوسفندان مردم یک قطره تخم نمی گذارند
10:02 این به برکت پیامبر صلی الله علیه و آله است
10:07 پس از جنگ حنین و طائف
10:11 پیغمبر صلی الله علیه و آله تأسیس کرد
10:14 غنائم را با جعرانه تقسیم می کند
10:17 پس به او نزدیک شدم و وقتی به او نزدیک شدم
10:21 او از من استقبال کرد و ردای خود را برای من پهن کرد
10:24 پس بر آن نشستم و مردم گفتند
10:28 از جمله آنهاست که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آنها را گرامی می دارد
10:33 بعضی ها جواب دادند و گفتند
10:36 این مادرش است که به او شیر داده است
10:39 من کی هستم؟
10:53 جواب حلیمه السعدیه رضی الله عنه
11:00 رفتند و از من سؤال کردند
11:05 آیا ستاره ای مانند آنها در آسمان و تپه های آن وجود دارد؟
11:10 آنها زندگی خود را پر از غرور در اعمال خود کردند
11:15 و دنیای خدا برایشان زیبا شد
11:19 توقف کنید و از صحابه و علما و علما بیاموزید
11:31 قرون را به عنوان مقام و نمونه احیا کردند
11:35 یک چالش جدی برای اینکه من هستم
11:39 من یکی از اصحاب بزرگ هستم
11:42 او از کسانی است که شجاعت و مکر دارد
11:45 او پس از جنگ حنین و طائف به اسلام گروید
11:52 من شاهد بیعت رضوان بودم
11:55 من در روز حدیبیه محافظ شخصی پیامبر صلی الله علیه و آله بودم.
12:02 علت گرویدن من به اسلام فرار گروهی از بنی مالک بود
12:06 آنها به اتفاق آرا در مورد اعزام به المقاوقیس پادشاه مصر توافق کردند
12:11 به او هدایایی دادند تا از او مقداری پول بگیرند
12:16 بنابراین تصمیم گرفتم که بروم
12:20 شاید بتوانم چیزی از او بگیرم
12:24 با آنها راه رفتم تا وارد شدیم
12:28 به رئیس قوم بنی مالک نگاه کرد
12:32 پس او را نزديك كردم و نزد او نشستم
12:35 سپس از او پرسید: آیا تو از بنی مالک هستی؟
12:39 گفت بله به جز یک مرد و به من اشاره کرد
12:44 من کمترین مردم بودم
12:47 من کمترین مردم نسبت به او بودم
12:50 از هدایای آنها خرسند شد و به آنها جوایزی داد
12:54 او به من چیزی بسیار کم داد
12:58 ما او را ترک کردیم
13:00 پس همراهانم به بازار رفتند
13:03 آنها برای خانواده خود هدیه می خرند
13:06 هیچ کدام از آنها به من ابراز همدردی نکردند
13:10 پس با شراب بیرون رفتند
13:13 و در حال نوشیدن بودند
13:15 تصمیم گرفتم آنها را بکشم
13:17 پس وانمود کردم، سرم را بستم و گفتم
13:21 من نیازی به نوشیدن ندارم
13:24 اما من به شما آب می دهم
13:26 انکار نکردند
13:28 بنابراین شروع به آبیاری آنها کردم
13:30 و آنها را فنجان به فنجان پر کنید
13:33 می نوشند و نمی دانند
13:36 تا اینکه مست به خواب رفتند
13:38 پس محکم در برابر آنها ایستاد
13:40 بنابراین من همه آنها را کشتم
13:42 سیزده مرد بودند
13:45 و تو را با خود بردند
13:47 من نتوانستم نزد مردمم برگردم
13:50 بعد از اینکه انجام دادم
13:53 پس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم
13:56 در شهر
13:58 دیدم او در مسجد نشسته است
14:00 با دوستانش
14:02 پس به او سلام کردم
14:04 و من به او گفتم که چه کار کردم
14:06 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
14:10 اسلام شما را قبول داریم
14:12 ما از پول آنها چیزی نمی گیریم
14:16 چون این خیانت است
14:18 خیانت هیچ خوبی ندارد
14:20 بنابراین به دست من افتاد
14:22 پس گفتم
14:24 من آنها را در حین پیروی از دین ملی خود کشتم
14:28 سپس ساعت گذشت
14:30 ایشان رضی الله عنه فرمودند
14:34 اسلام مهمتر از آنچه پیش از آن بوده است
14:38 عمویم عروة بن مسعود پول داد
14:41 از دیه آن مردم
14:43 من از اعراب بودم
14:47 و من در هیچ چیز نیفتادم
14:49 مگر اینکه راهی برای خودم پیدا کنم
14:52 و از آن
14:54 عمر رضی الله عنه
14:56 از من در بحرین استفاده کنید
14:58 آنها از من متنفر بودند
15:00 پس عمر مرا منزوی کرد
15:02 آنها می ترسیدند که مرا به آنها برگرداند
15:04 او گفت که بزرگ ترین آنها یک مسیحی بود
15:07 اگر آنچه را که من به شما دستور می دهم انجام دهید
15:10 به ما برنگشت
15:12 گفتند انجام می دهیم
15:14 پس به ما چه دستوری می دهید؟
15:16 او گفت
15:18 صد هزار درهم جمع کن
15:20 تا آن را نزد عمر ببرم
15:22 پس به او می گویم
15:24 شاهزاده ما که
15:26 باشد که بر سر ما باشد
15:28 در امانت خیانت کرد
15:30 او این مبلغ را به من پرداخت
15:32 از بیت المال
15:34 صد هزار برایش جمع کردند
15:36 عمر آمد
15:39 پس عمر رضی الله عنه مرا صدا زد
15:42 و از من پرسید
15:44 پس گفتم
15:46 دروغ گفت یا امیرالمؤمنین
15:48 اما دویست هزار بود
15:50 او گفت
15:52 چه چیزی باعث شد این کار را انجام دهید؟
15:54 گفتم
15:56 کودکان و نیاز
15:58 و حالا
16:00 به بیت المال برگردانند
16:02 عمر به الاج گفت
16:04 شما چه می گویید؟
16:06 او گفت
16:08 نه، قسم می خورم
16:10 من شما را باور خواهم کرد
16:12 به خدا او به من پول نداد
16:14 کم یا زیاد
16:16 اما این یک ترفند بود
16:18 تا به سوی ما برنگردد
16:21 به عمر نگاه کرد
16:23 و او گفت
16:25 من نمی خواستم این کار را انجام دهم
16:27 گفتم
16:29 شرور به من دروغ گفت
16:31 بنابراین من دوست داشتم او را شرمنده کنم
16:33 من کی هستم؟
16:36 آنها قرنها را ایستاده دنبال کردند
16:39 و به عنوان نمونه
16:41 از پیامبر پیروی کردند
16:43 اگر می خواست یا می گفت
16:45 آنها اینجا بودند
16:47 ابر را آب می دهند
16:49 زندگی ما
16:51 المغیره
16:53 ابن شعبه رضی الله عنه
16:55 آنها رفتند
16:58 و به وجدان انداختند
17:00 یه سوال
17:02 آیا آنها را دوست دارید؟
17:04 آسمان ستاره و تپه ها
17:06 آنها پر از زندگی شدند
17:08 لاف زدن
17:10 با اعمالشان
17:12 و من به آنها افتخار می کردم
17:14 دنیای رویاها
17:16 دلم
17:22 توقف کنید
17:24 و صحابه را بشناسید
17:26 و علما و بالاترین
17:28 شاخ ها را بگیرید
17:30 نگرش ها
17:32 و به عنوان نمونه
17:34 چالش جدید
17:36 من کی هستم؟
17:42 و اصحاب
17:44 از استادان مکه
17:46 من رهبر کاروان قریش بودم
17:48 الفرا در روز بدر
17:50 من رئیس قریش بودم
17:52 رهبر آنها احد است
17:54 و روز خندق
17:56 اما اینجاست
17:58 و چیزهای سخت
18:00 اما خدا از تو مراقبت کرد
18:02 به رحمت و فضل او
18:04 پس در روز فتح اسلام آوردم
18:06 تقریبا مجبور شده
18:08 ترسیده
18:10 پس من شاهد مسلمان شدنم بودم
18:12 من از اعراب بودم
18:14 او فردی متفکر است
18:16 و عزت در آنهاست
18:18 پس حنینا شاهد آن بود
18:20 و رسول خدا به من داد
18:22 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
18:24 از غنایم
18:26 صد شتر
18:28 چهل اونس طلا
18:30 من را اینطور می کند
18:35 و بعد از اسلام
18:37 با رسول خدا شهادت دادم
18:39 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
18:41 ترسیده
18:43 پس آن روز چشمانم را بیرون آوردم
18:45 بعد یکی دیگر را برداشتم
18:47 روز یرموک
18:49 من جهاد را ترک نکردم
18:51 من با جاجوش بیرون می رفتم
18:53 و من نابینا هستم
18:55 پس گردان ها را بسیج کرد
18:57 و من می گویم
18:59 خدا خداست
19:01 شما طرفداران اسلام هستید
19:03 و دارات العرب
19:05 اینها طرفداران شرک هستند
19:07 و خانه رومی
19:09 یا این یکی از روزهای شماست؟
19:11 خدایا
19:13 پیروزی خود را نازل کن
19:15 ای نصرالله
19:17 نزدیکتر بیا
19:19 پیامبر صلی الله علیه و آله ازدواج کرد
19:21 از دخترم ام حبیبه
19:23 پس من اینطور شدم
19:26 دامادش علیه السلام
19:28 و صلح
19:30 من کی هستم؟
19:36 بایستید و مثال بزنید
19:38 از رسول اقتدا کرد
19:40 اگر می خواست یا می گفت
19:42 او گفت
19:44 اینجا داشتند آب می دادند
19:46 غم زندگی
19:49 ابوسفیان
19:51 صخر بن حرب
19:53 خداوند از او راضی باشد
19:55 رفتند و رفتند
19:57 یک سوال در وجدان وجود دارد
19:59 آیا آنها را دوست دارید؟
20:01 ستاره سما
20:03 و تپه ها
20:05 آنها پر از زندگی شدند
20:07 واقعا باعث افتخاره
20:09 و محو شد
20:11 توقف کنید
20:13 توقف کنید
20:15 و صحابه را بشناسید
20:23 و دانشمندان
20:25 و روابط
20:27 یک چالش جدید
20:29 من کی هستم؟
20:31 من یک همراه هستم
20:33 از مهاجران
20:35 من با اولین کسی که مسلمان شد مسلمان شدم
20:40 از مردم مکه
20:42 او به حبشه مهاجرت کرد
20:44 سپس به حبشه
20:46 سپس به حبشه
20:48 سپس به حبشه
20:50 سپس به شهر
20:52 و من الکل را حرام کرده بودم
20:54 بر خودم قبل از اسلام
20:56 و من گفتم
20:58 من مشروب نمیخورم
21:00 ذهنم میره
21:02 و هر که پایین تر است به من می خندد
21:04 از من
21:06 و او مرا مجبور به رابطه جنسی می کند
21:08 کرم من
21:11 و در شهر
21:13 از پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه خواستم
21:15 در تجرد
21:17 و او گفت
21:19 شما یک فرقه دارید
21:21 او به من اجازه نداد
21:23 و او گفت
21:25 مال تو نیست؟
21:27 یک مثال خوب
21:29 گفتم بله
21:31 او گفت
21:33 من به سراغ زنان می آیم
21:36 و گوشت بخور
21:38 روزه می گیرم و افطار می کنم
21:40 شاهد جنگ بدر
21:42 با پیامبر صلی الله علیه و آله
21:45 و بعد از اینکه به شهر برگشتم
21:47 و او با من ماند
21:49 تا اینکه آخرش به من رسید
21:51 و روحم رفت
21:53 گریه کرد
21:55 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
21:57 علی
21:59 تا اینکه اشک هایش جاری شد
22:01 روی گونه اش
22:03 و او گفت
22:05 برو ای ابوالصائب
22:07 من دنیا را ترک کرده ام
22:09 او آن را نپوشید
22:11 یه چیزی
22:14 در بقیع به خاک سپرده شد.
22:16 من اولین نفری بودم که از بین مهاجران مرد
22:18 در شهر
22:20 اولین مدفون در بقیع
22:22 و قرار دهید
22:24 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
22:26 سنگی روی قبر من است
22:28 برای شناختن من
22:30 ام العلاء مرا دید
22:32 در یک رویا
22:34 دیدم رودخانه ای از زیر سرم جاری است
22:36 بنابراین من به آن اشاره کردم
22:38 به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
22:40 و او گفت
22:42 این کار اوست
22:44 پس از مرگ او اتفاق می افتد
22:46 من کی هستم؟
23:05 پاسخ
23:07 عثمان بن مادون رضی الله عنه
23:15 ضرب المثل ها
23:17 ستاره سما
23:19 و تپه ها
23:21 آنها پر از زندگی شدند
23:23 لاف زدن
23:25 با اعمالشان
23:27 دنیا آنها را خوشحال کرد
23:29 الانام دلا
23:31 توقف کنید
23:40 با صحابه و علما آشنا شد
23:42 و تغذیه کنید
23:44 بهترین قرن ها
23:46 نگرش ها
23:48 و به عنوان نمونه
23:50 جدید در مورد من
23:52 من یکی از اصحاب هستم
23:58 از مهاجران
24:00 در زمان جاهلیت سپری شده است
24:02 سپس مرا فروختند
24:04 در مکه
24:06 ام انمار برایم چیزی خرید
24:08 خزایا
24:10 پس مرا نزد یکی از آهنگران برد
24:12 در مکه به من بیاموزد
24:14 شمشیر سازی
24:16 سریع به آن مسلط شدم
24:18 و وقتی شنیدم
24:20 درباره دعوت اسلام
24:22 نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رفتم
24:24 و از او شنیدم
24:26 پس دستم را دراز کردم
24:28 به او
24:30 شهادت دادم که معبودی جز خدا نیست
24:32 و آن محمد
24:34 رسول خدا
24:37 وقتی ام انمار متوجه شد
24:39 در اسلام
24:41 او عصبانی و تبعیض آمیز شد
24:43 یک نکته
24:45 همراه برادرش سبع بن عبدالعزا بود
24:47 و به سمت من آمد
24:49 و او گفت
24:51 خبرهایی از شما شنیده ایم
24:53 ما نمی توانستیم آن را باور کنیم
24:55 پس گفتم: «چیه؟»
24:57 سباء گفت
24:59 شایعه شده که شما مریض شدید
25:01 من به دنبال غلام بن هاشم رفتم
25:03 با خونسردی گفتم
25:05 چه اتفاقی افتاد؟
25:07 اما من به خدا ایمان داشتم
25:09 او تنهاست و شریکی ندارد
25:11 و شما خویشاوندان خود را رد کردید
25:13 هیچی جز
25:15 حرف های من به گوش آنها رسید
25:17 تا اینکه به من حمله کردند
25:19 و شروع کردند به کتک زدن من
25:21 با دستانشان و لگد زدن به من
25:23 با پاهایشان
25:25 و به آنچه می رسند به من تهمت می زنند
25:27 به او از چکش و قطعه
25:29 آهن
25:31 تا اینکه بی اختیار روی زمین افتادم
25:33 برای آگاهی و خون
25:35 خونریزی از من
25:38 و یک روز کار کرد
25:40 به قلم العاصب نوال الصاحبی
25:42 شمشیر
25:44 پس اومدم حقوق بگیرم
25:46 گفت: به تو نمی دهم
25:48 تا اینکه به محمد کافر شوید
25:50 پس گفتم
25:52 من به محمد کافر نیستم
25:54 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
25:56 تا زمانی که تو را بکشد
25:58 پس خدا به شما سلام دهد
26:00 او گفت
26:02 اگه خدا منو بکشه
26:04 او مرا فرستاد، بیا
26:06 من پول شما را می دهم
26:08 پس خداوند نازل کرد
26:10 قادر متعال
26:12 آیا کافر را دیده ای؟
26:14 با آیات ما و فرمود
26:16 پول و بچه دارد
26:20 آیا غیب را دید یا گرفته شد؟
26:22 با بخشنده ترین
26:24 یک عهد و پیمان
26:26 نه، ما می نویسیم
26:28 آنچه او می گوید و ما گسترش می دهیم
26:30 او طیفی از عذاب دارد
26:32 و آنچه ما به ارث می بریم
26:34 می گوید و پیش ما می آید
26:36 به صورت انفرادی
26:39 و چون عذاب مشرکان زیاد شد
26:41 بر ما
26:43 نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم
26:45 هوا نسبتاً سرد است
26:47 در سایه کعبه
26:49 پس گفتم یا رسول الله
26:51 از خدا برای ما دعا نمی کنی؟
26:53 کمک نمی خواهی؟
26:55 ما
26:57 پس او رضی الله عنه نشست
26:59 او صورت قرمزی دارد
27:01 و او گفت
27:03 کسی قبل از تو بود
27:05 برای شانه زدن با شانه های آهنی
27:07 زیر استخوان هایش
27:09 از گوشت یا سینوس
27:11 چه چیزی او را از آن منحرف می کند
27:13 درباره دینش
27:15 اره در محل اتصال سر او قرار می گیرد
27:17 به دو قسمت تقسیم می شود
27:19 چه چیزی او را از آن منحرف می کند
27:21 درباره دینش
27:23 خداوند این امر را به ما عطا فرماید
27:25 خیلی راحت
27:27 مسافر اهل صنعا است
27:29 به حضرموت
27:31 او فقط از خدا می ترسد
27:33 و گرگ روی گوسفندش
27:36 یک روز وارد شدم
27:38 علی عمر بن الخطاب رضی الله عنه
27:40 پس از من پرسید
27:42 در مورد آنچه من از مشرکان برخورد کرده ام
27:44 پس پشتم را آشکار کردم
27:46 و من گفتم
27:48 ببین امیر
27:50 مؤمنان
27:52 عمر گفت
27:54 امروز چی دیدم؟
27:56 گفتم برام روشن کن
27:58 یک آتش سوزی، اما او آن را خاموش نکرد
28:00 به جز چربی پشتم
28:02 و من در دیگری ثروتمند شدم
28:05 زندگی من بعد از فقر
28:07 و او صاحب طلا بود
28:09 و نقره مگر اینکه من این کار را نکردم
28:11 من یک روز آن را در خواب می بینم
28:13 بنابراین من پولم را به دست آوردم
28:15 در جایی از خانه
28:17 فرد دارای نیاز او را می شناسد
28:19 از بینوایان و نیازمندان
28:21 استرس نداشتم
28:23 بند نبستم
28:25 روی آن قفل دارد
28:27 و من به آنها اجازه این کار را دادم
28:29 آنها به خانه من می آمدند
28:31 و هر چه بخواهند از او می گیرند
28:33 بدون سوال
28:35 یا اجازه بخواهید
28:38 من کی هستم؟
28:40 بهترین قروق
28:43 ایستادند و نشستند
28:46 از رسول اقتدا کرد
28:48 اگر می خواست یا می گفت
28:50 آنها بودند
28:52 ابر را آب می دهند
28:54 زندگی ما
28:56 خبابو
28:58 خداوند از او راضی باشد
29:00 آنها رفتند
29:02 و به وجدان انداختند
29:04 یه سوال
29:06 آیا آنها را دوست دارید؟
29:08 آسمان ستاره و تپه ها
29:10 آنها پر از زندگی شدند
29:12 لاف زدن
29:14 با اعمالشان
29:16 و من به آنها افتخار می کردم
29:18 دنیای رویاها
29:20 دالا
29:26 توقف کنید
29:28 و صحابه را بشناسید
29:30 و علما و بالاترین
29:32 قرن ها زندگی کنید
29:34 نگرش ها
29:36 و مانند آن
29:38 چالش جدید
29:40 من کی هستم؟
29:45 و اصحاب
29:47 یکی از اولین مهاجران
29:49 من و پدرم اسلام آوردیم
29:51 به شهر مهاجرت کردیم
29:53 قدرت را می دانستم
29:55 و شدت و قدرت
29:57 و استحکام سازه با
29:59 چابکی
30:01 بنابراین من در یک ماموریت بودم
30:03 حمل و نقل آن خطرناک است
30:05 زندانیان و اقشار آسیب پذیر
30:07 مسلمانان اهل مکه
30:09 مخفیانه به شهر
30:12 و یک بار
30:14 به مردی از خانواده های مسلمان قول دادم
30:16 در مکه برای حمل آن
30:18 به شهر
30:20 پس آمدم تا رسیدم
30:22 به سایه دیواری در مکه
30:24 و شب شد
30:26 مهتاب، پس دیدم
30:28 زنی از فاحشه های مکه
30:30 به او گفته می شود
30:32 یک آغوش و این یک آغوش بود
30:34 این یکی از دوستان من است
30:36 در جهل
30:38 او مرا شناخت و دعوتم کرد
30:40 تا اینکه شب را بگذرانم
30:43 نپذیرفتم و به او گفتم
30:45 اوه بغل
30:47 خداوند متعال
30:49 زنا حرام شده است
30:51 آناک با من قهر کرد
30:54 با اوج صدایش فریاد زد
30:56 صدای او را شنیدند
30:58 در جای خود گفت
31:00 ای اهل مکه
31:02 این مرد که
31:04 او زندانیان شما را نگه می دارد
31:06 بنابراین مردم توجه کردند
31:08 هشت نفر از آنها به دنبال من آمدند
31:10 بنابراین من حتی فرار کردم
31:12 گارا وارد کوه شد
31:14 و مردها آمدند
31:16 آنها به دنبال من هستند
31:18 تا اینکه روی سرم ایستادند
31:20 در درب غار
31:22 پس خداوند دید آنان را کور کرد
31:24 با دیدن من برگشتند
31:26 دو شب بعد
31:28 برگشتم پیش دوستم
31:30 بنابراین او را حمل کردم
31:32 او مرد سنگینی بود
31:34 بنابراین من زنجیر او را شکستم
31:36 و راه افتادیم بالا
31:38 شهر را معرفی کردیم
31:41 پس نزد رسول خدا آمدم
31:43 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
31:45 به او گفتم چه اتفاقی افتاده است
31:47 با من بعد گفتم
31:49 ای رسول خدا
31:51 بغلم کن
31:53 پس رسول خدا را گرفت
31:55 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
31:57 او جواب من را نداد
31:59 حتی هیچی
32:01 این آیه نازل شد
32:03 زناکار نمی کند
32:05 او فقط می تواند با زن زناکار ازدواج کند
32:07 یا مشرک
32:09 پس آن را نزد رسول خدا خواند
32:11 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
32:13 و او گفت
32:15 باهاش ازدواج نکن
32:17 بنابراین من او را ترک کردم
32:20 و در سال سوم
32:22 از مهاجرت
32:24 مخفیانه برای شناسایی بیرون رفتم
32:26 اخبار مشرکین
32:28 پس لاهی را از حذیل ذکر کردیم
32:30 به آنها گفته می شود
32:32 لاهیان را ساختند
32:34 بنابراین ما را از نزدیک دنبال کردند
32:36 از صد تیرانداز و صد سرباز پیاده
32:38 تا اینکه به ما تزریق کردند
32:40 آنها ما را محاصره کردند
32:42 و به شما گفتند
32:44 میثاق و منشور
32:46 تو اومدی پیش ما
32:48 آیا در میان شما مردی را نکشیم؟
32:50 پس سه نفر را اسیر کرد
32:52 از ما و مادر
32:54 من و بقیه گفتیم
32:56 در مورد ما، ما نداریم
32:58 ما در پناه کافر فرود می آییم
33:00 بنابراین ما با آنها جنگیدیم
33:02 تا اینکه کشته شدیم
33:04 در حادثه ای که می دانستم
33:06 از پشت
33:08 من کی هستم؟
33:10 بهترین پشت و پشت
33:14 از رسول اقتدا کرد
33:17 اگر تلاش کند
33:19 یا گفت
33:21 آنها اینجا بودند
33:23 ابرهای زندگی ما را سیراب می کنند
33:25 پاسخ
33:27 مرثد بن ابی مرثد
33:29 خداوند از او راضی باشد
33:31 آنها رفتند
33:33 و به وجدان انداختند
33:35 یه سوال
33:37 آسمان و تپه های ستاره آتلوم
33:41 آنها پر از زندگی شدند
33:43 لاف زدن
33:45 با اعمالشان
33:47 دنیا آنها را خوشحال کرد
33:49 رویاها قابل توجه هستند
33:51 توقف کنید
33:59 توقف کنید
34:01 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
34:05 بهترین قرن ها
34:07 موقعیت ها و مثال ها
34:09 چالش جدی
34:11 من کی هستم؟
34:13 من یک پسر هستم
34:18 نوشته شیبه بن ربیعه
34:20 خانواده من اهل سرزمین هستند
34:22 نینوا، عراق
34:24 قومی به ما حمله کردند
34:26 از قبایل عرب
34:28 مرا اسیر کردند
34:30 مرا به حجاز فروختند
34:32 من یک مسیحی بودم
34:34 من در یک باغ کار می کنم
34:36 برای استادانم در جای خود
34:38 به آن شاخ روباه می گویند
34:40 نزدیک طائف
34:44 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفت
34:46 از طائف
34:48 نگران و غمگین
34:50 پس از آن که بزرگانش او را بیرون کردند
34:52 و از او وسوسه شدند
34:54 احمقان و بردگانشان
34:56 او را نفرین کردند
34:58 و بر سر او فریاد می زنند
35:00 به سمتش سنگ پرتاب می کنند
35:02 پس او رضی الله عنه رفت
35:04 در صورتش گم شده است
35:06 و موفق نشد
35:08 جز اینکه با شاخ روباه است
35:10 پس او رضی الله عنه پناه برد
35:12 به یک باغ انگور
35:14 برای اربابانم
35:16 مقداری احساسات حرکت کرد
35:18 در قلب من پسرم رابعه است
35:20 وقتی پیامبر را دیدند
35:22 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
35:24 پس مرا دعوت کردند
35:26 و به من گفتند
35:28 یک خوشه انگور بردارید
35:30 و به دنبال آن بروید
35:32 مرد
35:35 بنابراین انجام دادم و نمی دانستم
35:37 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
35:39 وقتی آن را زمین گذاشتم
35:41 بنابراین آن را در دستان او گذاشتم
35:43 دستش را به طرفش دراز کرد و گفت
35:45 به نام خدا
35:47 بعد بخور
35:49 پس من این را گفتم
35:51 این چیزی است که او می گوید
35:53 مردم این شهر
35:55 به من گفت خدا رحمتش کند
35:57 و درود خدا بر او باد
35:59 شما کدام کشور هستید؟
36:01 گفتم من مسیحی هستم
36:03 از نینوا
36:05 گفت: امن است.
36:07 روستای مرد خوب
36:09 یونس بن متا
36:11 به او گفتم
36:13 و تو نمی دانی یونس چیست
36:15 ایشان رضی الله عنه فرمودند
36:17 اون برادر منه
36:19 او پیامبر بود
36:21 و من پیامبرم
36:24 پس به دستم تکیه دادم
36:26 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
36:28 و پاهایش
36:30 آنها را می بوسم و از خوشحالی گریه می کنم
36:32 ابن ربیعه گفت
36:34 یکی به دیگری
36:36 در مورد پسر شما؟
36:38 برات خرابش کرد
36:40 وقتی آمدم آنها بودند
36:42 او به من گفت
36:44 وای بر تو این چیه
36:46 من به آنها گفتم
36:48 آنچه در زمین است خوب است
36:50 این مرد کیست؟
36:52 من کی هستم؟
36:54 بهترین قروق
36:57 ایستادند و نشستند
37:00 از رسول اقتدا کرد
37:02 اگر می خواست یا می گفت
37:04 آنها بودند
37:06 ابر را آب می دهند
37:08 پاسخ
37:10 آداس
37:12 خداوند از او راضی باشد
37:14 رفتند و رفتند
37:17 در وجدان
37:19 یه سوال
37:21 آیا آنها را دوست دارید؟
37:23 آسمان ستاره و تپه ها
37:25 آنها پر از زندگی شدند
37:27 لاف زدن
37:29 با اعمالشان
37:31 دنیا آنها را خوشحال کرد
37:33 الانام دلا
37:35 توقف کنید
37:44 توقف کنید
37:47 با صحابه و علما آشنا شد
37:49 و روابط
37:51 در قرون
37:53 موقعیت ها و مثال ها
37:55 چالش جدی
37:57 من کی هستم؟
38:03 من یکی از مالکان هستم
38:05 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
38:07 از انصار
38:09 از اصحاب قرآن
38:11 و من یک قاضی هستم
38:13 دمشق
38:15 و خردمند این ملت
38:17 من از زاهدان هستم
38:19 من مسلمان شدم
38:22 اواخر روز بدر
38:24 جایی که من یک فتیش داشتم
38:26 خانه ام را می پرستم
38:28 عبدالله بن رواحه آمد
38:30 و محمد بن مسلمه
38:32 خداوند از ایشان راضی باشد تا اینکه
38:34 خانه ام خراب شد
38:36 بت من و آنها رفتند
38:38 پس برگشتم و دیدم چیه
38:40 خدایا حلال کن
38:42 بنابراین شروع به جمع آوری بت کردم
38:44 و من می گویم وای بر تو
38:46 فحش ندادی؟
38:48 از خودت دفاع نکردی؟
38:50 همسرم گفت
38:52 اگه خدا کمک کنه
38:54 یا برای کسی پول بده
38:56 برای دفاع از خودش
38:58 و فایده آن
39:00 بهش گفتم راست میگی
39:02 برای من در حمام آب آماده کن
39:04 پس حمام کردم
39:06 و من یک راه حل پوشیدم
39:08 سپس نزد پیامبر آمدم
39:10 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
39:12 و من مسلمان شدم
39:15 من قبل از اسلام تاجر بودم
39:17 وقتی اسلام آوردم
39:19 تجارت ترکیبی
39:21 و عبادت کنید
39:23 ملاقات نکرد
39:25 بنابراین من تجارت را ترک کردم
39:27 عبادت لازم بود
39:29 و قرآن خواندم
39:31 روزها روزه می گرفتم
39:33 و من تمام شب را بیدار می مانم
39:35 تا اینکه سلمان رضی الله عنه به من گفت
39:37 وقتی وضعیت من را دید
39:39 در خانه من
39:41 او شکایت همسرم را شنید
39:43 بدن شما علیه شماست
39:45 واقعا
39:47 و پروردگارت به راستی بر توست
39:49 خانواده شما واقعاً از شما حمایت می کنند
39:51 روزه بگیرید و افطار کنید
39:53 و دعا کن و پیش خانواده ات بیا
39:55 و من همه اینها را می دهم
39:57 واقعا درسته
39:59 وقتی آن را به پیامبر عرض کردم
40:01 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
40:03 او گفت
40:05 سلمان راست میگه
40:08 امیرالمؤمنین علیه السلام مرا فرستاد
40:10 عمر بن الخطاب رضی الله عنه
40:12 به شام
40:14 برای آموزش قرآن به مردم
40:16 و موفق ترین آنها در دین
40:18 بنابراین شروع به تدریس قرآن کردم
40:20 و من اولین نفری بودم که
40:22 ایجاد حلقه های حفظ
40:24 در اسلام
40:26 جایی که او با من ملاقات می کرد
40:28 بیش از هزار مرد
40:30 بنابراین برای هر ده ساخته شد
40:32 ما از آنها الهام گرفتیم
40:34 و من در اطراف آنها پرسه می زنم
40:36 ایستاده
40:38 اگر مرد از آنها عاقل تر باشد
40:40 رو به من
40:42 برای پیشنهاد خواندن آن
40:44 در فتوحات شرکت کردم
40:47 اسلامی
40:49 زمانی که قبرس را فتح کردیم
40:51 از اسارت گذشتم
40:53 پس گریه کردم
40:56 به من گفتند
40:58 گریه کردن در چنین روزی
41:00 که در آن خدا عزیزترین است
41:02 اسلام و مردمش
41:04 پس گفتم
41:06 در حالی که این ملت
41:08 پدیده قاهره
41:10 چون خدا را نافرمانی کردند
41:12 پس آنچه را که می بینید پیدا کنید
41:14 چقدر بندگان در پیشگاه خدا آسان هستند
41:16 اگر نافرمانی کنند
41:18 من شصت داشتم
41:21 سیصد دوست در خدا
41:23 براشون دعا میکنم
41:25 در دعاهای من
41:27 پس در این مورد از من بپرس
41:29 گفتم این نیست
41:31 مردی برادرش را صدا می کند
41:33 در غیب
41:35 جز اینکه خداوند برای آن دو فرشته قرار داده است
41:37 می گویند
41:39 و شما هم همین را دارید
41:41 آیا دوست ندارم برای من دعا کنید؟
41:43 فرشته ها من کی هستم؟
41:45 بهترین قسمت پشت
41:50 و به عنوان نمونه
41:52 از رسول اقتدا کرد
41:54 اگر تلاش کند
41:56 یا گفتند
41:58 آنها اینجا بودند
42:00 غیب زندگی ما را سیراب می کنند
42:02 عویمر بن زید
42:04 الانصاری
42:06 خداوند از او راضی باشد
42:08 رفتند و رفتند
42:10 یک سوال در وجدان وجود دارد
42:12 آیا آنها را دوست دارید؟
42:14 ستاره سما
42:16 و تپه ها
42:18 آنها پر از زندگی شدند
42:20 لاف زدن
42:22 با اعمالشان
42:24 و من به آنها افتخار می کردم
42:26 دنیای رویاها
42:28 دلم