از مجموعهٔ من کی هستم (همراه با پاسخ ها)
· درس 12 از 31
درباره اصحاب، علما و بزرگان بیاموزید من کیستم؟ | قسمت های (111) تا (120) با پاسخ جمع آوری شده است
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01
توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
0:12
یک چالش جدید از طرف من
0:16
من از بزرگان و سروران انصار هستم
0:22
من فرمانده قوم خود بن النجار در بیعت عقبه بودم
0:27
پیامبر صلی الله علیه و آله را در مکه ملاقات کردم
0:31
یک سال قبل از اولین بیعت عقبه
0:34
با پنج مرد از خزرج
0:37
پس ما به او ایمان آوردیم
0:39
وقتی به شهر آمدیم
0:41
ما مردم خود را به اسلام دعوت کردیم
0:44
و پیروی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
0:47
پس وقتی سال بعد
0:50
ما به عنوان 12 مرد مسلمان بیرون رفتیم
0:54
پس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در فصل با ما بیعت کرد
0:58
و ما رفتیم
1:00
اولین بیعت عقبه بود
1:03
پیامبر صلی الله علیه و آله با ما مبعوث شد
1:07
مصعب بن عمیر رضی الله عنه
1:10
او قرآن را برای ما تلاوت می کند و به ما فهم دین می دهد
1:14
سپس سال بعد او را آوردیم
1:18
70 نفر در بیعت دوم عقبه با او بیعت کردند
1:23
من می خواستم از مردمم حمایت کنم و عزم آنها را تقویت کنم
1:28
پس برخاستم و دست او رضی الله عنه را گرفتم
1:32
و آهسته گفتم ای اهل یثرب
1:36
ما جگر شتر را به او نزديم
1:39
مگر می دانیم که او رسول خداست
1:43
آزادی او امروز یک پارادوکس برای همه اعراب است
1:47
انتخاب شما کشته خواهد شد و شمشیرها شما را گاز خواهند گرفت
1:52
یا شما مردمی هستید که بر آن صبور هستند
1:56
خداوند به شما اجر بدهد
1:58
و اما شما مردمی هستید که از خود می ترسید
2:02
پس او را رها کن که او نزد خدا برای تو معذورتر است
2:06
گفتند: دستت را از ما دراز کن
2:10
به خدا قسم ما این بیعت را هرگز نمی نامیم
2:13
ما از او استعفا نمی دهیم
2:15
پس نزد او رفتیم و با او بیعت کردیم
2:18
پس برای ما شرط گذاشت
2:21
و برای آن بهشت را به ما عطا کن
2:25
من اولین کسی بودم که مردم را دور هم جمع کردم
2:27
برای نماز جمعه شهرستان
2:30
من هم آنها را برای نمازهای پنجگانه جمع می کردم
2:34
در مسجدی که برای مسلمانان ساختم
2:38
در سال اول هجرت
2:40
مریض شدم
2:42
حالم به هم خورده بود
2:44
بیماری افزایش یافت
2:46
سپس مرگ من به سراغم آمد
2:48
روحم لبریز شد
2:50
این قبل از جنگ بدر بود
2:53
پس قومی بن النجار آمد
2:55
ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
2:58
و گفتند
3:00
کاپیتان ما مرد
3:02
پس بر ما ناخدای قرار بده یا رسول الله
3:05
ایشان رضی الله عنه فرمودند
3:09
من کاپیتان شما هستم
3:12
مردم من به این افتخار می کردند
3:16
من کی هستم؟
3:25
پاسخ
3:27
اسعد بن زراره رضی الله عنه
3:39
توقف کنید
3:41
با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
3:45
چالش جدید
3:51
من کی هستم؟
3:53
من یکی از همراهان مهاجر هستم
3:58
یکی از عموهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
4:02
من در گذشته مسلمان شدم
4:04
من با او شاهد تمام صحنه ها بودم
4:07
من یکی از قهرمانان و رهبران نبردها بودم
4:11
رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا دید
4:15
یک بار گفت
4:17
اینجا خالیه
4:19
بگذار دید عمویش زنگ بزند
4:23
و چون یکشنبه بود
4:25
ما در دعوا شرکت کردیم
4:27
وقتی دیدیم مشرکان جمع شده اند
4:30
عبدالله بن جحش رضی الله عنه به من گفت
4:34
نیایید ما به خدا دعا می کنیم
4:37
بنابراین ما را به یک طرف رها کردند
4:40
پس زنگ زدم و گفتم
4:42
خدایا اگر فردا با دشمن روبرو شویم
4:45
او من را با مردی بسیار شجاع ملاقات کرد
4:48
خیلی عصبانی بود
4:50
من برای تو با او می جنگم و او با من می جنگد
4:53
سپس من را با قیطان برکت دهید
4:56
تا اینکه او را بکشم و غارتش را بگیرم
4:59
عبدالله بن جحش رضی الله عنه ایمان آورد
5:03
بعد زنگ زد و گفت
5:06
خدایا فردا به من عطا کن
5:09
مردی با قدرت زیاد
5:12
خیلی عصبانی بود
5:14
من برای تو با او می جنگم و او با من می جنگد
5:17
سپس مرا می کشد
5:19
مرا می برد و بینی و گوش هایم را می برد
5:23
اگه فردا ببینمت بهم میگی
5:26
ای عبدالله
5:28
در حالی که بینی و گوش های شما نیش می زند
5:31
پس درباره تو و رسولت می گویم
5:35
او می گوید حق با شماست
5:38
به خدا قسم دعوت عبدالله بن جحش رضی الله عنه بود
5:43
بهتر از دعوت من
5:45
من او را در پایان روز دیدم
5:48
و بینی و گوش هایش
5:51
مرا به نخ آویزان کردند
5:53
من کی هستم؟
6:02
پاسخ
6:04
سعد بن ابی القص رضی الله عنه
6:19
توقف کن و از صحابه و علما و حق تعالی یاد کن
6:28
چالش جدید من کی هستم؟
6:34
من یکی از همراهان بزرگ مهاجران هستم
6:38
از جمله ده بهشت موعود
6:41
من امانتدار این ملت هستم
6:44
او به زهد و نرمش معروف بود
6:46
خرد و عقل هوشیار
6:49
ابوبکر صدیق رضی الله عنه مرا نامزد خلافت کرد.
6:55
پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
6:59
هر دو مهاجرت کردند
7:01
من شاهد همه صحنه ها با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم
7:06
من یکی از رهبران شجاع در نبردها بودم
7:10
به فتوحات اسلامی کمک کرد
7:13
در زمان ابوبکر و عمر رضی الله عنهم
7:17
پس بقیه شام فتح شد
7:23
در جنگ احد
7:25
و هنگامی که مردم مخلوط شدند
7:27
مسلمانان افشا شدند
7:29
رسول خدا صلی الله علیه و آله شد
7:32
هدف اصلی مشرکان
7:35
شروع به جستجوی او کردم که درود خدا بر او باد
7:39
من خودم و خانواده ام و پولم را فدای او می کنم
7:42
ابوبکر رضی الله عنه بود
7:45
اولین نفری که نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت
7:50
و از او دفاع کرد
7:52
از دور دیدمشون
7:55
پس مثل شاهین به سمت آنها رفتم
7:58
من می خواهم از رسول خدا صلی الله علیه و آله دفاع کنم
8:03
پس سلام و درود بر او باد
8:06
ضربه ای به سرش خورد
8:08
دو انگشتر از انگشتر المغیر به گونه هایم چسبید
8:13
پس ابوبکر رضی الله عنه خواست
8:16
تا آن را از او بگیرد
8:18
پس از خدا خواستم که بین من و رسول خدا صلی الله علیه و آله فاصله بگیرد.
8:25
تا زمانی که آن را از او بگیرم
8:27
بنابراین من تلاش کردم اما نتوانستم
8:30
بنابراین آنها را با دندانم گرفتم
8:32
از پیشانی اش بیرون نیامدند
8:35
تا اینکه زانوهایم افتاد
8:38
بعد از آن وسواس به چین خوردم
8:42
و در مورد من صحبت می کردند
8:45
او هرگز کسی را بهتر از من ندیده است
8:49
هیئت نجران به شهر آمدند
8:53
روزها آنجا ماندند
8:55
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آنها را به اسلام دعوت کرد
9:00
بر آنها قرآن تلاوت کرد
9:02
پس پرهیز کنید
9:04
بحث هایشان در مورد حضرت عیسی علیه السلام زیاد شد
9:08
پس پیامبر صلی الله علیه و آله آنها را به مباهله دعوت کرد
9:13
ترسیدند و نپذیرفتند
9:15
گفتند ما نداریم
9:17
به خدا سوگند اگر پیامبر هستی با ما نیستی
9:22
نه ما و نه فرزندانمان موفق نخواهیم شد
9:26
سپس گفتند: ای محمد
9:29
یک مرد صادق را با ما بفرستید
9:32
و فقط یک فرد قابل اعتماد با ما بفرستید
9:36
ایشان رضی الله عنه فرمودند
9:39
من یک مرد صادق را با شما می فرستم
9:42
آمین درسته
9:44
پس اصحابش رضی الله عنه منتظر او بودند
9:48
او به من گفت
9:50
بلند شو
9:51
وقتی بلند شدم
9:53
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
9:57
این امین این ملت است
10:00
پس با آنها به نجران رفتم
10:03
اسلام آوردند و اسلام در میان آنها رواج یافت
10:07
من کی هستم؟
10:16
پاسخ
10:18
ابوعبیده بن الجراح رضی الله عنه
10:22
توقف کنید
10:32
توقف کنید
10:34
به صحابه و علما و بزرگان بسنده کنید
10:41
یک چالش جدید از طرف من
10:45
من همدم هوادارانم هستم
10:50
شاهد دومین بیعت عقبه بود
10:53
صحنه ها همه با پیامبر صلی الله علیه و آله است
10:58
من پرچم ابن الحارث بن خزرج در غزوه فتح را با خود داشتم.
11:03
من قبل از اسلام به عربی می نوشتم
11:07
در اعراب نوشته اندک بود
11:11
خداوند متعال رؤیت اذان را در خواب به من عطا فرمود
11:16
به این دلیل که پیامبر صلی الله علیه و آله به امر نماز توجه داشتند
11:22
چگونه مردم برای او جمع می شوند
11:24
بنابراین به او گفته شد
11:26
هنگام حضور در نماز، پرچم نصب می کنیم
11:29
اگر مردم آن را ببینند
11:31
به یکدیگر بگویید
11:34
او رضی الله عنه این کار را دوست نداشت
11:38
پس شیپور را برای او ذکر کردند
11:40
او این را هم دوست نداشت
11:43
و او گفت
11:45
این دستور یهودیان است
11:47
پس زنگ را برای او ذکر کردند
11:49
و او گفت
11:51
اوست که دستور پیروزی داد
11:53
پس من رفتم در حالی که به فکر آنها بودم، رسول خدا صلی الله علیه و آله
12:00
پس اذان را در خواب دیدم
12:03
پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتم و عرض کردم
12:08
و من گفتم
12:09
ای رسول خدا
12:11
او امشب با من قدم زد، طائف
12:15
مردی که دو لباس سبز پوشیده بود از کنارم گذشت
12:19
او یک زنگ در دست دارد
12:22
پس به او گفتم
12:23
ای عبدالله
12:25
من این زنگ را می فروشم
12:28
او گفت
12:29
و کاری که با آن انجام می دهید
12:31
گفتم
12:32
او را به نماز می خوانیم
12:35
او گفت
12:36
آیا شما را به چیزی بهتر از آن راهنمایی نکنم؟
12:40
گفتم چیه؟
12:42
او گفت
12:43
او می گوید
12:44
خدا بزرگ است
12:46
خدا بزرگ است
12:48
خدا بزرگ است
12:50
خدا بزرگ است
12:52
شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست
12:59
شهادت می دهم که محمد رسول خداست
13:03
شهادت می دهم که محمد رسول خداست
13:07
برای دعا زندگی کن
13:10
برای دعا زندگی کن
13:12
روی کشاورز زندگی کنید
13:15
روی کشاورز زندگی کنید
13:17
خدا بزرگ است
13:19
خدا بزرگ است
13:21
خدایی جز خدا نیست
13:24
پیامبر صلی الله علیه و آله از آن متاثر شد
13:28
و او گفت
13:29
این یک چشم انداز واقعی است
13:31
با بلال برو
13:33
پس آنچه را که دیدی به او بگو
13:35
بگذار اجازه بدهد
13:37
او از تو شایسته تر است
13:39
یک رای
13:41
بنابراین شروع کردم به پرتاب آن به سوی بلال
13:43
و بلال اذان می دهد
13:45
بنابراین او در مورد آن شنید
13:48
عمر بن الخطاب رضی الله عنه
13:50
او در خانه است
13:52
پس بیرون رفت و ردای خود را می کشید
13:54
و او گفت
13:56
ای رسول خدا
13:58
سوگند به کسی که تو را به حق فرستاد
14:00
من چنین دیده ام
14:02
چیزی که او دید
14:04
رسول خدا فرمود
14:06
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
14:08
الحمدلله
14:10
یک روز باور کردم
14:12
باغ من نبود
14:14
من پول دیگری ندارم
14:16
و من در آن زندگی می کردم
14:18
من و پسرم
14:20
پس آن را به رسول خدا دادم
14:22
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
14:24
پس پدر و مادرم آمدند
14:26
من پیامبر صلی الله علیه و آله را شاهد بودم
14:28
و او گفت
14:30
ای رسول خدا
14:32
بافت بود
14:34
زندگی ما
14:36
ما هیچ چیز دیگری نداشتیم
14:38
پس رسول خدا مرا صدا زد
14:40
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
14:42
و او گفت
14:44
خداوند از شما پذیرفته است
14:46
من شما را باور دارم
14:48
او آن را به عنوان ارث برگرداند
14:50
پدر و مادرت
14:52
بنابراین ما آن را به ارث بردیم
14:55
مادربزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
14:57
در شیب
14:59
و با من مردی از
15:01
انصار
15:03
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله سوگند یاد کرد
15:05
گوشت قربانی
15:07
به درد من هم نخورد
15:09
دوست من یه همچین چیزیه
15:11
ما او را دیدیم
15:13
دعا و آرامش
15:15
وقتی سرش را تراشید
15:17
برشی از موهایش
15:19
مردان
15:21
به من و دوستم داد
15:23
با ماست
15:25
آغشته به حنا
15:27
و پنهان کاری
15:30
من کی هستم؟
15:38
پاسخ
15:40
عبدالله بن زید
15:42
الانصاری رضی الله عنه
15:44
توقف کنید
15:55
و آشنا شوید
15:57
صحابه و علما
15:59
و پرچم ها
16:04
چالش جدید
16:06
من کی هستم؟
16:10
من یکی از اصحاب بزرگ هستم
16:12
یکی از اساتید انصار
16:14
و از اهل قرآن
16:16
من شاهد یک ماه کامل بودم
16:18
صحنه ها همه با پیامبر است
16:20
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
16:22
و او رضی الله عنه
16:24
او مرا می فرستد
16:26
یک شاهزاده بر روی یکدیگر
16:28
شرکت ها
16:30
یکبار مرا فرستاد
16:32
شاهزاده راز قبل از نجد
16:34
بنابراین من در آن مجروح شدم
16:36
و در جنگ موته
16:40
پیامبر انتخاب کرد
16:42
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
16:44
زید بن حارثه رضی الله عنه
16:46
شاهزاده ارتش
16:48
و او گفت
16:50
اگر زید مجروح شود
16:52
پس جعفر
16:54
اگر جعفر مجروح شد، عبدالله
16:56
ابن رواحه
16:58
به محض شروع جنگ
17:00
درگیری شدید شد
17:02
تا اینکه سه رهبر سقوط کردند
17:04
یکی یکی
17:06
در مقابل اعداد دشمن
17:08
عظیم
17:11
بنر شهادت عبدالله
17:13
ابن رواحه رضی الله عنه
17:15
او رسول خدا بود
17:17
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
17:19
برای کسی هزینه نداشت
17:21
آن را به دنبال او حمل کنید
17:23
جلو رفتم و پرچم را حمل کردم
17:25
و گفتم ای مردم
17:27
مسلمانان
17:29
در میان شما مردی را ملاقات کنید
17:31
و گفتند تو
17:33
گفتم
17:35
دارم چیکار میکنم؟
17:37
پس مردم متفرق شدند
17:39
بنابراین با بنر جلو رفتم
17:41
خالد را دیدم
17:43
ابن الولید رضی الله عنه
17:45
گذشت
17:47
سه ماه اسلام آورد
17:49
من فقط آن را پرداخت کردم
17:51
به او گفت
17:53
خالد قبول ندارم
17:55
تو سزاوارتر از خودت هستی
17:57
لوکس داره
17:59
من شاهد یک ماه کامل بودم
18:01
و شما یک قرآن دارید
18:03
پس گفتم قسم
18:05
وای خالد نگرفتم
18:07
به جز تو
18:09
شما بهتر از من در مورد جنگیدن می دانید
18:11
و من صدا زدم
18:13
مسلمانان در بالای صدای من
18:15
ای مسلمانان
18:17
آیا از سفارش من راضی هستید؟
18:19
خالد گفت
18:21
اوه خدا، بله
18:23
پس خالد آن را گرفت
18:25
ابن الولید رضی الله عنه
18:27
او گفت پرچم
18:29
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
18:31
او در شهر است
18:33
شرح وقایع جنگ
18:35
برای کسانی که با او هستند
18:37
یک بنر شمشیر بردارید
18:39
از شمشیرهای خدا
18:41
پس خداوند آنها را پیروز کرد
18:43
پس از رحلت پیامبر
18:45
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
18:47
من با سپاهیان مسلمان بیرون رفتم
18:49
برای مبارزه با مرتدان
18:51
وقتی نزدیک شد
18:53
خالد بن الولید رضی الله عنه
18:55
از مردم
18:57
من و عکاشه بن محسن را فرستاد
18:59
یک پیشتاز در مقابل او
19:01
خبر را برایش بیاوریم
19:03
با طلیحه بن خویلد آشنا شدیم
19:05
و برادرش سلامه
19:07
پیشتاز برای کسانی که پشت سرشان هستند
19:09
از مردم
19:11
پس طلیحه و اوکاشا با هم جنگیدند
19:13
و من جنگیدم
19:15
و سلامه
19:17
سلامه خیلی زود مرا کشت
19:19
و او فریاد زد
19:21
طلیحه با برادرش سلامه
19:23
منظورم روی مرد است
19:25
او قاتل من است
19:27
به سلامه و برادرش فکر کنید
19:29
علی اوکاشا رضی الله عنه
19:31
در مورد او و او را کشت
19:33
بعد قبول میکنم
19:35
خالد بن ولید و همراه او مسلمانان
19:37
کشته شدن ما را دیدند
19:39
و ما را پیدا کردند
19:41
انجام عمل های جراحی را انکار کرد
19:43
دیدگاه ما آنها را ناراضی کرد
19:45
بنابراین برای ما حفاری کردند
19:47
ما را در خون خود دفن کردند
19:49
و لباس های ما
19:52
و بعد از مدتی
19:54
طلیحه بن آمد
19:56
خویلد مسلم
19:58
به سن امیرالمومنین علیه السلام
20:00
عمر به او گفت
20:02
چقدر دوستت دارم
20:04
شما دو مرد خوب را کشتید
20:06
اوکاشا و دوستش
20:08
طلحه گفت
20:10
خداوند آنها را گرامی داشت
20:12
با دست من
20:14
و به دست آنها توهین نشد
20:16
من کی هستم؟
20:18
پاسخ
20:27
ثابت بن اقرم
20:29
خداوند از او راضی باشد
20:31
توقف کنید
20:44
و آشنا شوید
20:46
صحابه و علما
20:48
و پرچم ها
20:53
چالش جدید
20:55
من کی هستم؟
20:59
من از اصحاب پیامبر هستم
21:01
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
21:03
از مردم مکه
21:05
ابن سید از
21:07
اربابانش
21:10
من و برادرم عبدالله اسلام آوردیم
21:12
ما اسلام خود را پنهان کردیم
21:14
و چه زمانی
21:16
پدرم با اسلام ما آشنا شد
21:18
ما را قفل و بسته بودیم
21:20
و او ما را شکنجه کرد
21:22
ما از مهاجرت با مسلمانان جلوگیری کردیم
21:24
به شهر
21:26
پس برادرم را به آنها نشان دادم
21:28
اسلام را رها کرد
21:30
به دین آنها بازگشت
21:32
پس او را ترک کردند
21:34
سپس برادرم عبدالله بیرون آمد
21:36
به جنگ بدر با مشرکان
21:38
او با پدرم است
21:40
و به هزینه او
21:42
پدرم در این شکی نیست
21:44
او به دین خود بازگشته است
21:46
وقتی مسلمانان و مشرکان با هم ملاقات کردند
21:48
با ماه کامل
21:50
و شما دو جمعیت را می بینید
21:52
برادرم عبدالله طرف شد
21:54
به مسلمانان
21:56
تا اینکه نزد رسول خدا آمد
21:58
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
22:00
قبل از دعوا
22:02
او به عنوان مسلمان شاهد بدر بود
22:04
این باعث عصبانیت پدرم شد
22:06
عصبانیت شدید
22:09
همانطور که برای من
22:11
پس در اسارت ماندم
22:13
تا اینکه مسلمانان برای عمره آمدند
22:15
در سال ششم هجری
22:17
قریش با آنها مخالفت کردند
22:19
از ورود آنها به حرم جلوگیری شد
22:21
پس به سوی حدیبیه فرود آمدند
22:23
و این بود
22:25
پیام رسان ها می آیند و می روند
22:27
بین آنها تا زمانی که توافق کردند
22:29
در مورد آشتی
22:31
قریش پدرم را فرستاد
22:33
برای صلح با پیامبر
22:35
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
22:37
در حالی که دارند می نویسند
22:39
آشتی فرا رسیده است
22:41
به مسلمانان فراری
22:43
من در زنجیر خود گیر کرده ام
22:45
پس خودم را انداختم
22:47
در دستان آنهاست
22:49
پدرم وقتی مرا دید گفت:
22:51
این اولین چیز است
22:53
محمد بخاطرش ازت شکایت میکنم
22:55
پاسخ او به من
22:57
پیامبر فرمود
22:59
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
23:01
به من بده
23:03
ابا
23:05
پیامبر صلی الله علیه و آله به من پاسخ داد
23:07
با صدای بلند فریاد زد
23:09
صدای من
23:11
ای مسلمانان!
23:13
به مشرکان بگو
23:15
آنها مرا مجذوب دینم می کنند
23:17
رسول خدا به من فرمود
23:19
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
23:21
صبور باش و بشمار
23:23
خداوند آن را خواهد ساخت
23:25
برای شما و کسانی که با شما هستند
23:27
از مظلوم آسودگی است
23:29
و یک راه خروج
23:31
و با مردم صلح کردیم
23:33
و ما خیانت نمی کنیم
23:35
پس نزد پدرم آمد
23:37
شروع کرد به زدن صورتم
23:39
با شاخه خار
23:41
عمر بن الخطاب از این امر نگران شد
23:43
خداوند از او راضی باشد
23:45
پس به من نزدیک شد
23:47
کنارم شروع کرد به راه رفتن
23:49
و او می گوید
23:51
صبور باشید، زیرا آنها هستند
23:53
مشرکین
23:55
اما خون کسی
23:57
خون سگ
23:59
و شمشیر را به من نزدیک کرد
24:01
لطفا آن را بگیرید
24:03
پس با آن پدرم را زدم
24:05
اما من این کار را نکردم
24:08
سپس من فرار کردم
24:10
به پدرم بصیر
24:12
خداوند از او راضی باشد
24:14
و چه کسی با او در ساحل است
24:16
دریا
24:18
و ما یک باند تشکیل دادیم
24:20
از مسلمانان
24:22
کاروان را رها نکن
24:24
قریش ولی ما گرفتیم
24:26
تا اینکه نگران شدم
24:28
از ما قریش
24:30
برای رسول خدا فرستاده شد
24:32
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
24:34
از او می خواهد که ما را تضمین کند
24:36
به او و او انجام داد
24:38
به خاطر این اتفاقات
24:40
من با پیامبر شرکت نکردم
24:42
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
24:44
در هر تهاجمی
24:46
از فتوحات او قبل از فتح
24:48
من کی هستم؟
24:50
پاسخ
24:59
ابوجندل
25:01
العاص بن سهیل بن عمر
25:03
العامری
25:05
خداوند از او راضی باشد
25:13
توقف کنید
25:15
و صحابه را بشناسید
25:17
دانشمندان و چهره ها
25:19
چالش جدید
25:24
من کی هستم؟
25:26
من یکی از اصحاب هستم
25:31
مهاجران
25:33
یکی از اولین مسلمانان
25:35
در مکه که
25:37
روز هفتم اسلام آوردم
25:39
من شانزده ساله هستم
25:41
اسلامم را خاموش کردم
25:43
هیچکس از من خبر نداشت
25:45
حتی از نزدیکانم
25:47
من اولین نویسنده بودم
25:49
برای وحی
25:51
من از ثروتمندان قریش بودم
25:53
دری بود
25:55
در کوه آرامش
25:57
در منطقه ای آرام
25:59
نزدیک کعبه
26:01
سرپرست
26:03
او آنجا زندگی نمی کند
26:05
مگر ثروتمندان قریش
26:07
بنابراین
26:09
پیامبر آن را گرفت
26:11
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
26:13
مقر او
26:15
در مکه پنهان شد
26:17
و مسلمانان با او هستند
26:19
در طول دعوت مخفیانه
26:21
الدری مهمترین خانه بود
26:24
دعوت به اسلام
26:26
در آنجا به اسلام گروید
26:28
اصحاب بزرگ
26:30
و اولین مسلمانان
26:32
و آن را حذف نکردند
26:34
حتی پنهان
26:36
چهل مرد بودند
26:38
او آخرین آنها بود
26:40
عمر بن خطاب اسلام آورد
26:42
خداوند از او راضی باشد
26:44
وقتی آن را کامل کردند
26:46
چهل مرد
26:48
دو ردیف بیرون رفتند
26:50
در دعوت به سوی خداوند متعال بلند سخن بگویید
26:52
او آنها را رهبری می کند
26:54
حمزه و عمر
26:56
خداوند از هر دوی آنها راضی باشد
26:58
الدری معروف بود
27:00
خانه اسلام
27:03
شاهد تمام تهاجمات بود
27:05
با پیامبر صلی الله علیه و آله
27:07
و در یک تهاجم
27:09
بدر به من داد
27:11
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
27:13
شمشیر غنیمت
27:15
و از من استفاده کرد
27:17
در توزیع صدقه
27:19
و هنگامی که مشرکان به چالش کشیدند
27:21
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
27:23
و گفتند
27:25
اگر هستی محمد
27:27
صادقانه
27:29
ماه برای ما به دو نیم تقسیم شد
27:31
و نصف کنید
27:33
در کوه ابوقبیس
27:35
و نیمی در کوه کیقاان
27:37
به آنها گفت
27:39
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
27:41
اگر شما این کار را انجام دهید
27:43
آیا به من اعتقاد داری؟
27:45
گفتند بله
27:47
شب ماه کامل بود
27:49
پس پرسید
27:51
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
27:53
خداوند به او بدهد
27:55
آنچه آنها پرسیدند
27:57
سپس ماه نیمه شد
27:59
روی این کوه
28:01
و نیمی از آن
28:03
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا صدا زد
28:05
درود بر او باد
28:07
به من و پدرم سلام داد
28:09
من شهادت می دهم
28:12
و یک روز
28:14
من آماده ام، می خواهم بازدید کنم
28:16
در اورشلیم
28:18
وقتی دستگاهم را تمام کردم
28:20
نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم
28:22
با او خداحافظی کنید
28:24
و او گفت
28:26
چه چیزی شما را بیرون می آورد؟
28:28
نیاز یا تجارت؟
28:30
گفتم: نه یا رسول الله.
28:32
پدر و مادرم فدای تو باد
28:34
اما من هستم
28:36
من می خواهم در اورشلیم دعا کنم
28:38
رسول خدا فرمود
28:40
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
28:42
نماز در
28:44
در این مسجد من
28:46
بهتر از هزار دعا
28:48
در مساجد دیگر
28:50
جز مسجد
28:52
حرام
28:54
بنابراین سفر را ترک کردم
28:56
من در شهر زندگی می کردم
28:58
من کی هستم؟
29:07
پاسخ
29:09
الارقم بن ابی الارقم
29:11
خداوند از او راضی باشد
29:22
توقف کنید
29:25
و صحابه را بشناسید
29:27
دانشمندان و چهره ها
29:29
چالش جدید
29:34
من کی هستم؟
29:36
من یک همراه هستم
29:40
انصاریه
29:42
یکی از اولین کسانی که به اسلام گروید
29:44
از مردم شهر
29:46
و تو یکی از دو زن من بودی
29:48
بیعت با پیامبر صلی الله علیه و آله
29:50
در بیعت
29:52
مانع دوم
29:54
من در اکثرا شرکت کردم
29:57
غزوات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
29:59
و من شاهد بودم
30:01
یکی با شوهرم
30:03
و پسرم
30:05
زمانی که مسلمانان شکست خوردند
30:07
من طرفدار رسول خدا شدم
30:09
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
30:11
بنابراین شروع به دعوا کردم
30:13
و ذوب شود
30:15
از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
30:17
با شمشیر
30:19
و با کمان شلیک کنید
30:21
تا اینکه صدمه دیدم
30:24
وقتی مردم افشا شدند
30:26
از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
30:28
در جنگ احد
30:30
با او نماند
30:32
اگر چند نفر
30:34
ده را کامل نمی کنند
30:36
من و فرزندانم و شوهرم بلند شدیم
30:38
ما در دستان او می لرزیم
30:40
و مردم می گذرند
30:42
شکست خورد
30:44
و مرا دید که درود خدا بر او باد
30:46
هیچ وسیله ای با من نیست
30:48
مردی وفادار را دید
30:50
او یک دنده دارد
30:52
به صاحب سپر گفت
30:54
سپر خود را رها کنید
30:56
با چه کسی مبارزه کنیم؟
30:58
پس سپر خود را انداخت
31:00
بنابراین من شروع به محافظت از خودم با آن کردم
31:02
از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
31:06
مرد علی پذیرفت
31:08
سوار بر اسب شد و مرا زد
31:10
بنابراین من از ضربه او ترسیدم
31:12
پترسی
31:14
چرا نه؟
31:16
با شمشیر به سم اسبش زدم
31:18
به پشت افتاد
31:20
پس پیامبر صلی الله علیه و آله آن را ساخت
31:22
سر پسرم فریاد می زند
31:24
مادرت
31:26
مادرت
31:28
و پسرم با او مخالف است
31:30
تا اینکه او را کشتیم
31:34
در حالی که ما در حال مبارزه هستیم
31:36
چون پسرم مجروح شده بود
31:38
و خونش را جاری کرد
31:40
حواسم از آن پرت شده است
31:42
با مبارزه با دشمنان
31:44
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا صدا زد
31:48
بعد متوجه پسرم شدم
31:50
و من به سمت او آمدم
31:52
و من گروه هایی در اطرافم دارم
31:54
برای جراح آماده کردم
31:56
بنابراین من زخمی را بستم
31:58
و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
32:00
ایستاده و به ما نگاه می کند
32:02
بعد گفتم
32:04
قهوه ای
32:06
برخیز و با مردم بجنگ
32:08
پس پیامبر صلی الله علیه و آله آن را ساخت
32:10
او می گوید
32:12
چه کسی می تواند آنچه شما می توانید تحمل کنید؟
32:14
ای مادر اماره
32:16
سپس مرد را ببوس
32:18
چه کسی پسرم را زد
32:20
رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود
32:22
این
32:24
پسرت را بزن
32:26
بنابراین من آن را برای او در نظر گرفتم
32:28
به پایش زدم و قطع کردم
32:30
سپس رسول خدا را دیدم
32:32
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
32:34
او حتی لبخند می زند
32:36
حضورش را دیدم
32:38
و او گفت
32:40
عقلم را از دست دادم ام اماره
32:42
بعد شروع کردیم به کتک زدنش
32:44
با اسلحه تا اینکه مرد
32:46
پیامبر فرمود
32:48
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
32:50
خدایا شکرت
32:52
که تو را ببخشد
32:54
از چشمان خود در برابر دشمن محافظت کنید
32:56
میبینم که انتقام میگیری
32:58
با چشمانت
33:00
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
33:02
وقتی که ماند
33:04
ام عماره امروز
33:06
بهتر از یک مکان
33:08
فلانی و فلانی
33:10
و او رضی الله عنه
33:12
او به راست نمی پیچد
33:14
نه شمال
33:16
مگر اینکه بدون او دعوای من را ببیند
33:18
و من یک روز صدمه دیدم
33:20
سیزده زخم
33:22
این بزرگترین آنها بود
33:24
حمله ابن قمعه
33:26
روی من
33:28
باج او برای یک سال کامل ساخته شد
33:30
وقتی دید
33:32
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
33:34
زخمم روی شانه ام است
33:36
به پسرم گفت
33:38
او زخم او را التیام بخشید
33:40
خدایا آنها را بساز
33:43
یاران من در بهشت
33:45
از دعوتش خوشحال شدم
33:47
دیگه برام مهم نیست
33:49
چه اتفاقی برای من افتاد؟
33:51
سپس منادی رسول خدا ندا داد
33:53
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
33:55
برای رفتن به قرمز
33:57
شیر
33:59
پس لباسامو تنش کردم تا برم بیرون
34:01
با آنها، من نمی توانستم
34:03
با توجه به شدت جراحت
34:05
وقتی برگشت
34:07
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
34:09
از قرمز شیر
34:11
برای برادرم بفرست
34:13
او در مورد من می پرسد
34:15
پس نزد او بازگشت و به او گفت
34:17
امنیت من
34:19
پیامبر صلی الله علیه و آله توضیح داد
34:21
با آن
34:23
من کی هستم؟
34:25
پاسخ
34:34
ام اماره
34:36
نصیبه بنت کعب
34:38
الانصاریه رضی الله عنه
34:40
توقف کنید
34:47
توقف کنید
34:49
و صحابه را بشناسید
34:51
دانشمندان و چهره ها
34:53
چالش جدید
34:58
من کی هستم؟
35:00
من شاعرم
35:04
من شاعر رسول خدا صلی الله علیه و آله هستم
35:06
و دوستش
35:08
من استاد شعرم
35:10
مؤمنان
35:12
و توسط روح القدس حمایت می شود
35:14
جبرئیل علیه السلام
35:16
و من از انصار هستم
35:18
از بنی النجار
35:20
عموهای رسول خدا
35:22
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
35:24
من قبلاً در شهر به دنیا آمدم
35:26
اسلام شصت سال
35:28
و من در اسلام زندگی کردم
35:30
شصت سال
35:32
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله آمد
35:35
شهر
35:37
گویش قریش
35:39
با شاعرانش
35:41
رسول خدا به من فرمود
35:43
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
35:45
آنها را فریاد بزن
35:47
اما می ترسم به درد من بخورد
35:49
با آنها
35:51
پس به او گفتم و کیست
35:53
او تو را با حقیقت فرستاد
35:55
من تو را از آنها می گیرم
35:57
موها را از خمیر بردارید
35:59
طنز آنها
36:01
رسول خدا به من فرمود
36:03
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
36:05
من درمان شده ام
36:07
و بهبود یافتم
36:09
رسول خدا به من فرمود
36:11
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
36:13
قریش را هجو کن
36:15
برای آنها شدیدتر است
36:17
چه کسی تیر پرتاب کرد؟
36:20
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
36:22
او به من یک سکو می دهد
36:24
در مسجد
36:26
پس برای او بایستید
36:28
و من از او دفاع می کنم
36:30
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
36:32
او می گوید
36:34
خداوند از طریق جبریلا از شما حمایت می کند
36:36
روح القدس
36:38
من از رسولش دفاع نکردم
36:41
مقوقیس هدیه داد
36:43
پادشاه مصر دو کنیز داشت
36:45
به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
36:47
آنها ماریا هستند
36:49
و خواهرش سیرین
36:51
پس پیامبر را نگه دارید
36:53
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
36:55
ماریا با اوست
36:57
خواهرش را به من داد
36:59
بنابراین من او را آزاد کردم
37:01
و من با او ازدواج کردم
37:03
او عبدالرحمن را به دنیا آورد
37:05
او پسر من عبدالرحمن شد
37:07
و فرزند رسول خدا
37:09
ابراهیم
37:11
پسر عمویم
37:14
عمر بن خطاب از کنار من گذشت
37:16
خداوند روزی از او راضی باشد
37:18
من در مسجد شعر می خوانم
37:20
با پهلو متوجه من شد
37:22
مثل یک نفرت
37:24
پس به او گفتم
37:26
من در این مسجد آواز می خواندم
37:28
و کسی بهتر از تو هست
37:30
عمر گفت
37:32
حق با شماست
37:34
من با رسول خدا مبارزه کردم
37:36
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
37:38
با خودم و زبانم
37:40
من با او شاهد همه تهاجمات بودم
37:42
من ترسو نبودم
37:44
یک روز برای همیشه
37:46
همانطور که در مورد من شایعه شده است
37:48
بر آن ترجیح داده شد
37:51
سه شاعر
37:53
من شاعر انصار بودم
37:55
در جهل
37:57
شاعر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
37:59
در نبوت
38:01
و شاعر یمن
38:03
همه در اسلام
38:05
من کی هستم؟
38:07
پاسخ
38:15
حسن بن ثابت
38:17
خداوند از او راضی باشد
38:29
توقف کنید
38:32
و صحابه را بشناسید
38:34
دانشمندان و چهره ها
38:36
چالش جدید
38:41
من کی هستم؟
38:43
من اهل
38:48
از انصار
38:50
یکی از اصحاب صغیر پیامبر
38:52
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
38:54
من قبل از بلوغ مسلمان شدم
38:56
پیامبر صلی الله علیه و آله نشست
38:58
و اصحاب بزرگ
39:00
بنابراین از آنها گرفتم
39:02
زیاد بدانید
39:04
تا اینکه اسم مستعار گرفتم
39:06
شهر Bmft
39:08
و در مورد من صحبت می کردند
39:10
او کسی نبود
39:12
از اتفاقات دوستان
39:14
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
39:16
بهتر از من بدان
39:18
یکشنبه نمایش داده شد
39:20
بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
39:22
او سیزده ساله است
39:24
سال
39:26
پس پدرم را وادار کرد که دستم را بگیرد
39:28
و می گوید یا رسول الله
39:30
او بزرگ است
39:32
بازوها
39:34
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
39:36
او به منظره بالا می رود
39:38
و به او شلیک می کند
39:40
سپس به پدرم گفت
39:42
او پاسخ داد و به من پاسخ داد
39:44
سپس شاهد تهاجم بود
39:46
بنی المصطلق با پیامبر
39:48
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
39:50
و تهاجمات بعدی
39:52
و او کشته شد
39:55
پدرم یکشنبه شهید شد
39:57
او ما را بدون پول رها کرد
39:59
پس نزد رسول خدا آمدم
40:01
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
40:03
پس از او بپرس
40:05
او مرا دید گفت
40:07
هر که ثروتمند باشد خدا او را غنی می کند
40:09
و هرکسی که امتناع کند؟
40:11
خدا او را ببخشد
40:13
غمگین بودم و از او نپرسیدم
40:15
هر کسی
40:17
و ما در خدا غنی هستیم
40:19
خداوند متعال شما را بی نیاز کند
40:21
لطفا
40:23
و یک روز
40:25
من با جمعی از مسلمانان بودم
40:27
در سفر
40:29
بنابراین نزدیک یک محله ماندیم
40:31
از احیای عرب
40:33
ما را اضافه نکردند
40:35
پس استادشان را نیش زد
40:37
تفاوت آن با قرآن
40:39
من کار را برای آنها سخت کردم
40:41
پس اسکراب برخاست
40:43
از گوسفند
40:45
پس شروع کردم به خواندن فاتحه برای او
40:47
Wtfl
40:49
پس مرد برخاست و راه افتاد
40:51
انگار هیچ عیبی برایش نبود
40:53
وفونا ما را ساخت
40:55
که ما بر آنها شرط کردیم
40:57
بعضی از ما گفتیم
40:59
اسکراب را بین ما تقسیم کن
41:01
گفتم این کار را نکن
41:03
تا رسول خدا را بیاوریم
41:05
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
41:07
بنابراین ما آنچه را که اتفاق افتاده است به او یادآوری می کنیم
41:09
پس خواهیم دید که او به ما چه دستور می دهد
41:11
وقتی آمدیم
41:13
بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
41:15
من به او اشاره کردم
41:17
بنابراین او از من در اقدام من حمایت کرد
41:19
و او گفت
41:21
و نمی دانی که آن رقیه است
41:23
تو مجروح شدی
41:25
فحش بده و منو بزن
41:27
با شما با یک تیر
41:30
و در صورت گرما
41:32
از وسوسه ها و مردم دوری کردم
41:34
او به غار پناه برد
41:36
در کوهستان
41:38
مردی از شام به من آموخت
41:40
وقتی او را دیدم
41:42
شمشیرمو گرفتم
41:44
وقتی مرا دید
41:46
او مصمم بود مرا بکشد
41:48
پس شمشیرم را غلاف کردم
41:50
بعد گفتم
41:52
میخوام بخوابی
41:54
به خاطر گناه من و تو خواهد بود
41:56
از اصحاب آتش
41:58
این یک پاداش است
42:00
ستمگران
42:02
وقتی او آن را دید
42:04
گفت تو کی هستی؟
42:06
من خودم او را می شناختم
42:08
گفت: تو
42:10
صحابی رسول خدا
42:12
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
42:14
گفتم بله
42:16
پس رفت و مرا ترک کرد
42:19
مردی پیش من آمد
42:21
گفت: مرا نصیحت کن.
42:23
پس به او گفتم
42:25
باید از خدا بترسید
42:27
او سر همه است
42:29
چیزی و شما باید مبارزه کنید
42:31
رهبانی است
42:33
اسلام
42:35
باید به یاد خدا باشید
42:37
و تلاوت قرآن
42:39
زیرا روح شما در اهل بهشت است
42:41
و تو را در میان اهل بیت ذکر کند
42:43
زمین
42:45
و تو باید سکوت کنی
42:47
جز در سمت راست
42:49
با انجام این کار، بر شما غلبه خواهید کرد
42:51
شیطان
42:53
من کی هستم؟
43:02
پاسخ
43:04
ابوسعید خدری
43:06
سعد بن مالک بن سنان
43:08
الانصاری رضی الله عنه