از مجموعهٔ من کی هستم (همراه با پاسخ ها) · درس 13 از 31

درباره اصحاب، علما و بزرگان بیاموزید من کیستم؟ | قسمت های (111) تا (120) با پاسخ جمع آوری شده است

◉ 0 بازدید ⏱ 44:13 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:01 توقف کنید و از صحابه و علما و بزرگان بیاموزید
0:12 یک چالش جدید از طرف من
0:16 من از بزرگان و سروران انصار هستم
0:22 من فرمانده قوم خود بن النجار در بیعت عقبه بودم
0:27 پیامبر صلی الله علیه و آله را در مکه ملاقات کردم
0:31 یک سال قبل از اولین بیعت عقبه
0:34 با پنج مرد از خزرج
0:37 پس ما به او ایمان آوردیم
0:39 وقتی به شهر آمدیم
0:41 ما مردم خود را به اسلام دعوت کردیم
0:44 و پیروی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
0:47 پس وقتی سال بعد
0:50 ما به عنوان 12 مرد مسلمان بیرون رفتیم
0:54 پس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در فصل با ما بیعت کرد
0:58 و ما رفتیم
1:00 اولین بیعت عقبه بود
1:03 پیامبر صلی الله علیه و آله با ما مبعوث شد
1:07 مصعب بن عمیر رضی الله عنه
1:10 او قرآن را برای ما تلاوت می کند و به ما فهم دین می دهد
1:14 سپس سال بعد او را آوردیم
1:18 70 نفر در بیعت دوم عقبه با او بیعت کردند
1:23 من می خواستم از مردمم حمایت کنم و عزم آنها را تقویت کنم
1:28 پس برخاستم و دست او رضی الله عنه را گرفتم
1:32 و آهسته گفتم ای اهل یثرب
1:36 ما جگر شتر را به او نزديم
1:39 مگر می دانیم که او رسول خداست
1:43 آزادی او امروز یک پارادوکس برای همه اعراب است
1:47 انتخاب شما کشته خواهد شد و شمشیرها شما را گاز خواهند گرفت
1:52 یا شما مردمی هستید که بر آن صبور هستند
1:56 خداوند به شما اجر بدهد
1:58 یا مردمی هستید که از خود می ترسید
2:02 پس او را رها کن که او نزد خدا برای تو معذورتر است
2:06 گفتند: دستت را از ما دراز کن
2:10 به خدا قسم ما این بیعت را هرگز نمی نامیم
2:13 ما از او استعفا نمی دهیم
2:15 پس نزد او رفتیم و با او بیعت کردیم
2:18 پس برای ما شرط گذاشت
2:21 و برای آن بهشت را به ما عطا کن
2:25 من اولین نفری بودم که مردم را برای نماز جمعه در شهر جمع کردم
2:30 من هم آنها را برای نمازهای پنجگانه جمع می کردم
2:34 در مسجدی که برای مسلمانان ساختم
2:38 در سال اول هجرت
2:40 مریض شدم
2:42 حالم به هم خورده بود
2:44 بیماری افزایش یافت
2:46 سپس مرگم به سراغم آمد و جانم لبریز شد
2:50 این قبل از جنگ بدر بود
2:54 سپس قومی بن النجار نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد.
2:59 و گفتند
3:01 کاپیتان ما فوت کرد
3:03 پس بر ما ناخدای قرار بده یا رسول الله
3:07 ایشان رضی الله عنه فرمودند
3:10 من کاپیتان شما هستم
3:12 مردم من به این افتخار می کردند
3:16 من کی هستم؟
3:22 پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
3:26 پاسخ صحیح را در نظرات علامت بزنید
3:29 وقتی قسمت بعدی میاد انشالله
3:34 توقف کنید
3:46 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
3:50 یک چالش جدید از طرف من
3:58 من یکی از همراهان مهاجر هستم
4:03 یکی از عموهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
4:07 من در گذشته مسلمان شدم
4:09 من با او شاهد تمام صحنه ها بودم
4:12 من یکی از قهرمانان و رهبران نبردها بودم
4:16 رسول خدا صلی الله علیه و آله یک بار مرا دید
4:21 گفت: این عموی من است
4:24 بگذار دید عمویش زنگ بزند
4:26 وقتی یکشنبه بود، ما در دعوا شرکت کردیم
4:32 وقتی دیدیم مشرکان جمع شده اند
4:35 عبدالله بن جحش رضی الله عنه به من گفت
4:39 نیایید ما به خدا دعا می کنیم
4:41 بنابراین ما را به یک طرف رها کردند
4:44 پس زنگ زدم و گفتم
4:46 خدایا اگر فردا با دشمن روبرو شویم
4:50 او من را با مردی بسیار شجاع ملاقات کرد
4:53 خیلی عصبانی بود
4:55 من برای تو با او می جنگم و او با من می جنگد
4:58 سپس با بافتن آن به من برکت داد
5:01 تا اینکه او را بکشم و غارتش را بگیرم
5:04 عبدالله بن جحش رضی الله عنه ایمان آورد
5:08 بعد زنگ زد و گفت
5:11 خدایا فردا به من عطا کن
5:14 مردی با قدرت زیاد
5:16 خیلی عصبانی بود
5:18 من برای تو با او می جنگم و او با من می جنگد
5:21 سپس مرا می کشد
5:23 مرا می گیرد و بینی و گوش هایم را می برد
5:27 پس اگر فردا شما را ملاقات کنم
5:29 تو به من گفتی
5:30 ای عبدالله
5:32 در حالی که بینی و گوش شما نیش می زند
5:35 پس من می گویم
5:36 در تو و در رسول تو
5:38 بنابراین او می گوید
5:39 حق با شماست
5:41 به خدا قسم دعوت عبدالله بن جحش رضی الله عنه بود
5:46 بهتر از دعوت من
5:48 من او را در پایان روز دیدم
5:51 و بینی و گوش هایش
5:53 مرا به نخ آویزان کردند
5:56 من کی هستم؟
5:58 پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
6:07 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
6:12 وقتی قسمت بعدی میاد انشاالله
6:17 توقف کنید
6:28 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
6:33 یک چالش جدید از طرف من
6:43 من یکی از همراهان بزرگ مهاجران هستم
6:46 از جمله ده بهشت موعود
6:50 من امانتدار این ملت هستم
6:53 او به زهد و نرمش معروف بود
6:55 خرد و عقل هوشیار
6:58 ابوبکر صدیق رضی الله عنه مرا نامزد خلافت کرد.
7:03 پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
7:07 هر دو مهاجرت کردند
7:09 من شاهد همه صحنه ها با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم
7:14 من یکی از رهبران شجاع در نبردها بودم
7:18 به فتوحات اسلامی کمک کرد
7:21 در زمان ابوبکر و عمر رضی الله عنهم
7:25 پس بقیه شام فتح شد
7:28 در جنگ احد
7:32 و هنگامی که مردم مخلوط شدند
7:34 مسلمانان افشا شدند
7:36 رسول خدا صلی الله علیه و آله شد
7:40 هدف اصلی مشرکان
7:42 شروع به جستجوی او کردم که درود خدا بر او باد
7:46 من خودم و خانواده ام و پولم را فدای او می کنم
7:50 ابوبکر رضی الله عنه بود
7:53 اولین نفری که نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت
7:58 و از او دفاع کرد
8:00 از دور دیدمشون
8:03 پس مثل شاهین به سمت آنها رفتم
8:06 من می خواهم از رسول خدا صلی الله علیه و آله دفاع کنم
8:11 پس سلام و درود بر او باد
8:14 ضربه ای به سرش خورد
8:16 دو حلقه از گلوی بخشنده به گونه هایش چسبیده بود
8:21 پس ابوبکر رضی الله عنه خواست آن را از او بگیرد
8:25 پس از خدا خواستم که بین من و رسول خدا صلی الله علیه و آله فاصله بگیرد.
8:32 تا زمانی که آن را از او بگیرم
8:35 بنابراین من تلاش کردم اما نتوانستم
8:38 بنابراین آنها را با دندانم گرفتم
8:40 از پیشانی اش بیرون نیامدند
8:43 تا اینکه زانوهایم افتاد
8:46 بعد از آن وسواس به چین خوردم
8:50 و در مورد من صحبت می کردند
8:53 او را به عنوان نقطه ای بهتر از من نمی دید
8:57 هیئت نجران به شهر آمدند
9:01 روزها آنجا ماندند
9:03 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آنها را به اسلام دعوت کرد
9:08 بر آنها قرآن تلاوت کرد
9:10 پس پرهیز کنید
9:12 بحث هایشان در مورد حضرت عیسی علیه السلام زیاد شد
9:16 پس پیامبر صلی الله علیه و آله آنها را به مباهله دعوت کرد
9:21 ترسیدند و نپذیرفتند
9:23 گفتند ما نداریم
9:26 به خدا اگر پیغمبر هستی با ما نیستی
9:30 نه ما و نه فرزندانمان موفق نخواهیم شد
9:34 سپس گفتند: ای محمد
9:37 یک مرد صادق را با ما بفرستید
9:40 و فقط یک فرد قابل اعتماد با ما بفرستید
9:44 ایشان رضی الله عنه فرمودند
9:47 من یک مرد صادق، قابل اعتماد و قابل اعتماد را با شما می فرستم
9:52 پس اصحابش رضی الله عنه منتظر او بودند
9:56 به من گفت بلند شو.
9:59 وقتی بلند شدم
10:01 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
10:05 این امین این ملت است
10:08 پس با آنها به نجران رفتم
10:11 پس اسلام آوردند
10:12 اسلام در میان آنها گسترش یافت
10:15 من کی هستم؟
10:21 پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
10:26 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
10:30 وقتی قسمت بعدی میاد انشاالله
10:34 توقف کنید
10:47 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
10:51 چالش جدید
10:57 من کی هستم؟
11:01 من همدم هوادارانم هستم
11:04 شاهد دومین بیعت عقبه بود
11:07 صحنه ها همه با پیامبر صلی الله علیه و آله است
11:12 من پرچم ابن الحارث بن خزرج در غزوه فتح را با خود داشتم.
11:17 من قبل از اسلام به عربی می نوشتم
11:21 در اعراب نوشته اندک بود
11:26 خداوند متعال مرا با دیدن اذان در خواب شرفیاب فرمود
11:30 به این دلیل که پیامبر صلی الله علیه و آله به امر نماز توجه داشتند
11:35 چگونه مردم برای او جمع می شوند
11:38 به او گفته شد که هنگام نماز، پرچمی نصب کند
11:43 مردم اگر ببینند به هم می گویند
11:47 او رضی الله عنه این کار را دوست نداشت
11:52 پس شیپور را برای او ذکر کردند
11:54 او این را هم دوست نداشت
11:57 او گفت که او بود که به یهودیان امر کرد
12:00 پس زنگ را برای او ذکر کردند
12:03 گفت: اوست که فرمان پیروزی داد
12:07 پس من رفتم در حالی که به فکر آنها بودم، رسول خدا صلی الله علیه و آله
12:13 پس اذان را در خواب دیدم
12:16 پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتم و عرض کردم
12:22 پس گفتم یا رسول الله
12:25 او امشب با من قدم زد، طائف
12:29 مردی که دو لباس سبز پوشیده بود از کنارم گذشت
12:33 او یک زنگ در دست دارد
12:36 پس به او گفتم عبدالله
12:39 من این زنگ را می فروشم
12:42 گفت: با آن چه کار می کنی؟
12:45 گفتم او را به نماز می خوانیم
12:48 فرمود: آیا بهتر از آن را به تو نشان ندهم؟
12:54 گفتم چیه؟
12:55 گفت تو بگو
12:58 خدا بزرگ است، خدا بزرگ است
13:05 شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست
13:15 شهادت می دهم که محمد رسول خداست
13:17 شهادت می دهم که محمد رسول خداست
13:21 برای دعا زندگی کن
13:23 برای دعا زندگی کن
13:25 درود بر کشاورز
13:28 درود بر کشاورز
13:30 خدا بزرگ است
13:32 خدا بزرگ است
13:34 خدایی جز خدا نیست
13:37 پیامبر صلی الله علیه و آله از آن متاثر شد
13:42 و او گفت
13:43 این یک چشم انداز واقعی است
13:45 با بلال برو
13:47 پس آنچه را که دیدی به او بگو
13:49 بگذار اجازه بدهد
13:51 او صدای بهتری از شما دارد
13:55 بنابراین شروع کردم به پرتاب آن به سوی بلال
13:57 و بلال اذان می دهد
14:00 عمر بن خطاب رضی الله عنه این را شنید
14:03 او در خانه است
14:05 پس بیرون رفت و ردای خود را کشید و گفت
14:09 ای رسول خدا
14:11 سوگند به کسی که تو را به حق فرستاد
14:13 من چیزی که او دید را دیدم
14:16 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
14:20 الحمدلله
14:24 یک روز باغی از خودم را اهدا کردم
14:27 پول دیگری نداشتم
14:29 من و پسرم آنجا زندگی می کردیم
14:33 پس آن را به رسول خدا صلی الله علیه و آله دادم
14:38 پس پدر و مادرم نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند
14:42 و او گفت
14:43 ای رسول خدا
14:45 امرار معاش ما بود
14:48 ما هیچ چیز دیگری نداشتیم
14:52 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا صدا زد
14:56 و او گفت
14:57 خداوند صدقه شما را از شما پذیرفته است
15:01 آن را به عنوان ارث به پدر و مادر خود برگردانید
15:05 بنابراین ما آن را به ارث بردیم
15:08 من پیامبر صلی الله علیه و آله را شاهد بودم
15:11 در شیب
15:12 و با من مردی از انصار است
15:15 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله سوگند یاد کرد
15:19 گوشت قربانی
15:21 هیچ کدام از اینها برای من و دوستم اتفاق نیفتاده است
15:25 ما را دید که درود خدا بر او باد
15:29 وقتی سرش را تراشید
15:31 مقداری از موهایش را روی مردان تقسیم کرد
15:34 به من و دوستم داد
15:37 مال ما با حنا و کتام رنگ شده است
15:43 من کی هستم؟
15:49 پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
15:53 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
15:57 وقتی قسمت بعدی میاد
16:00 انشاالله
16:11 توقف کنید
16:14 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
16:21 چالش جدید
16:24 من کی هستم؟
16:28 من یکی از اصحاب بزرگ هستم
16:30 یکی از اساتید انصار
16:33 و از اهل قرآن
16:35 من شاهد یک ماه کامل و تمام صحنه ها بودم
16:37 با پیامبر صلی الله علیه و آله
16:41 و او رضی الله عنه
16:43 شاهزاده ای مرا به چند شرکت می فرستد
16:47 یکبار مرا فرستاد
16:49 شاهزاده راز قبل از نجد
16:52 بنابراین من در آن مجروح شدم
16:57 و در جنگ موته
16:59 پیامبر صلی الله علیه و آله انتخاب کرد
17:01 زید بن حارثه رضی الله عنه
17:04 شاهزاده ارتش
17:06 و او گفت
17:07 اگر زید مجروح شد، جعفر
17:10 حتی اگر جعفر مجروح شده باشد
17:12 عبدالله بن رواحه
17:15 به محض شروع جنگ
17:17 درگیری شدید شد
17:19 تا اینکه سه رهبر سقوط کردند
17:21 یکی یکی
17:23 در مقابل خیل عظیم دشمن
17:27 وقتی پرچم افتاد
17:29 با شهادت عبدالله بن رواحه
17:31 خداوند از او راضی باشد
17:33 او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
17:36 کسی را مأمور حمل آن پس از خود نکرد
17:39 جلو رفتم و پرچم را حمل کردم
17:42 و من گفتم
17:43 ای مسلمانان!
17:45 در میان شما مردی را ملاقات کنید
17:48 و گفتند
17:50 شما
17:51 گفتم
17:52 دارم چیکار میکنم؟
17:54 مردم پراکنده شدند و شکست خوردند
17:57 بنابراین با بنر جلو رفتم
17:59 خالد بن ولید رضی الله عنه را دیدم
18:03 او تنها سه ماه پیش به اسلام گروید
18:08 بنابراین آن را به سمت او هل دادم
18:10 خالد گفت
18:11 من آن را از شما نمی گیرم
18:13 شما سزاوارتر هستید
18:15 لوکس
18:17 من شاهد یک ماه کامل بودم
18:19 و شما یک قرآن دارید
18:21 پس گفتم
18:22 قسم می خورم خالد
18:24 من فقط برای تو گرفتم
18:26 شما بهتر از من در مورد جنگیدن می دانید
18:29 من با صدای بلند مسلمانان را صدا زدم
18:33 ای مسلمانان
18:35 آیا رهبری خالد را قبول دارید؟
18:38 گفتند
18:39 اوه خدا، بله
18:41 پس خالد بن ولید رضی الله عنه پرچم را گرفت
18:46 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
18:49 او در شهر است
18:50 وقایع جنگ را برای همراهانش تعریف می کند
18:54 پس پرچم را یکی از شمشیرهای خدا گرفت
18:58 پس خداوند آنها را پیروز کرد
19:01 پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
19:05 من با سپاهیان مسلمان بیرون رفتم
19:07 برای مبارزه با مرتدان
19:10 وقتی خالد بن ولید رضی الله عنه به مردم نزدیک شد
19:15 او من و عکاشه بن محسن را فرستاد
19:17 یک پیشتاز در مقابل او
19:19 خبر را برایش بیاوریم
19:21 با قلیحه بن خویلد ملاقات کردیم
19:24 برادرش سلامه
19:26 یک پیشتاز برای مردم پشت سر آنها
19:30 پس طلیحه و اوکاشا با هم جنگیدند
19:33 من و سلاما دعوا کردیم
19:36 سلامه خیلی زود مرا کشت
19:39 تولیحه بر برادرش سلامه فریاد زد
19:42 منظورم روی مرد است
19:44 او قاتل من است
19:46 سلامه و برادرش به فکر اوکاشا بودند که خدا از او راضی باشد
19:51 پس او را کشتند
19:53 خالد بن ولید گفت: و مسلمانان با او هستند.
19:56 کشته شدن ما را دیدند
19:58 آنها ما را با زخم های وحشتناک پیدا کردند
20:02 دیدگاه ما آنها را ناراضی کرد
20:04 بنابراین برای ما حفاری کردند
20:06 با خون و لباس ما را دفن کردند
20:10 و بعد از مدتی
20:13 تولیحه بن خویلد به عنوان مسلمان نزد عمر امیرالمومنین علیه السلام آمد
20:18 عمر به او گفت
20:20 چقدر دوستت دارم
20:22 شما آن دو مرد خوب را کشتید
20:25 اوکاشا و دوستش
20:27 طلحه گفت
20:29 خداوند آنها را با دست من گرامی داشت
20:32 و از دست آنها توهین نشد
20:35 من کی هستم؟
20:41 پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
20:46 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
20:49 وقتی قسمت بعدی میاد
20:52 انشاالله
21:04 توقف کنید
21:07 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
21:14 چالش جدید
21:17 من کی هستم؟
21:21 من از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم
21:26 از مردم مکه
21:27 ابن سید از اساتید آن است
21:31 من و برادرم عبدالله اسلام آوردیم
21:34 ما اسلام خود را پنهان کردیم
21:36 و زمانی که بخش من از مسلمان شدن ما مطلع شد
21:39 زندانی شدیم، غل و زنجیر شدیم و شکنجه شدیم
21:43 ما را از هجرت با مسلمانان به مدینه باز داشتند
21:47 برادرم به آنها نشان داد که اسلام را رها کرده است
21:51 به دین آنها بازگشت
21:53 پس او را ترک کردند
21:55 سپس برادرم عبدالله با مشرکان به سوی نافیر بدر رفت
22:00 او با پدرم و به خرج اوست
22:03 پدرم شک ندارد که به دینش بازگشته است
22:07 هنگامی که مسلمانان و مشرکان در بدر ملاقات کردند
22:11 دو گروه تماشا کردند
22:13 برادرم عبدالله در کنار مسلمانان قرار گرفت
22:17 تا اینکه نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد
22:21 قبل از دعوا
22:23 او به عنوان مسلمان شاهد بدر بود
22:26 این موضوع پدرم را به شدت عصبانی کرد
22:30 همانطور که برای من
22:32 پس در اسارت ماندم
22:34 تا اینکه مسلمانان برای عمره آمدند
22:36 در سال ششم هجری
22:39 قریش با آنان مخالفت کردند و از ورود آنان به حرم جلوگیری کردند
22:44 پس به الهدیبیه فرود آمدند
22:46 رسولان می رفتند و به میان آنها می رفتند
22:50 تا اینکه توافق کردند با هم آشتی کنند
22:52 قریش پدرم را برای صلح با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرستادند
22:59 در حالی که در حال نوشتن شهرک بودند
23:02 برای مسلمانان به عنوان یک فراری پذیرفته شده است
23:04 من در زنجیر خود گیر کرده ام
23:06 تا اینکه خودم را به دست آنها انداختم
23:10 پدرم وقتی مرا دید گفت:
23:13 این اولین چیزی است که از تو شکایت خواهم کرد، محمد
23:17 پاسخ او به من
23:19 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
23:23 به من بده
23:24 او امتناع کرد
23:26 پیامبر صلی الله علیه و آله به من پاسخ داد
23:30 با صدای بلند فریاد زدم
23:32 ای مسلمانان!
23:34 به سوی مشرکانی برمی گردم که مرا در دینم وسوسه می کنند
23:39 رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود
23:43 صبور باش و بشمار
23:45 خداوند برای شما و کسانی که با شما ستمدیدند آسایش و راه نجات قرار می دهد
23:52 و با مردم صلح کردیم
23:55 و ما خیانت نمی کنیم
23:57 پس نزد پدرم آمد
23:59 شروع کرد با شاخه خار به صورتم زد
24:03 عمر بن الخطاب رضی الله عنه از این امر نگران شد
24:07 به من نزدیک شد و در حالی که می گفت:
24:12 صبور باش
24:13 زیرا آنها مشرکند
24:16 اما خون یکی از آنها خون سگ است
24:20 و شمشیر را به من نزدیک کرد
24:22 لطفا آن را بگیرید و با آن به پدرم بزنید
24:26 اما من این کار را نکردم
24:30 سپس دوباره از اسارت و غل و زنجیر فرار کردم
24:34 پس به ابوبصیر رضی الله عنه و همراهان او در ساحل پیوستم
24:40 ما باندی از مسلمانان تشکیل دادیم
24:44 ما کاروان قریش را بدون بردن ترک نمی کنیم
24:48 تا اینکه قریش از ما ترسیدند
24:51 برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرستاده شد
24:56 او از او می‌خواهد که ما را نیز با خود همراه کند
24:59 بنابراین او انجام داد
25:00 به خاطر این اتفاقات
25:03 من با پیامبر صلی الله علیه و آله شرکت نکردم
25:06 در هر یک از حملات او قبل از فتح
25:11 من کی هستم؟
25:17 پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
25:22 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
25:25 وقتی قسمت بعدی میاد
25:28 انشاالله
25:39 توقف کنید
25:42 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
25:50 یک چالش جدید از طرف من
25:57 من یکی از همراهان مهاجر هستم
26:00 او از اولین مسلمانان مکه بود
26:03 او در سن هفت سالگی به اسلام گروید
26:05 من شانزده ساله هستم
26:08 اسلامم را خاموش کردم
26:10 حتی یکی از نزدیکانم از من خبر نداشت
26:14 من اولین نویسنده وحی بودم
26:18 من از ثروتمندان و اهل تفریح قریش بودم
26:21 صورتم از جوانی و زیبایی می درخشد
26:25 خانه من روی کوه صفا بود
26:29 در منطقه ای آرام در نزدیکی کعبه مقدس
26:33 فقط افراد ثروتمند قریش در آنجا زندگی می کنند
26:37 بنابراین
26:38 پیامبر صلی الله علیه و آله آن را مقر خود قرار داد
26:43 او در مکه پنهان شد در حالی که مسلمانان با او بودند
26:47 در طول دعوت مخفیانه
26:50 الدری مهمترین خانه برای تبلیغ اسلام بود
26:55 آنجاست که صحابه اصلی و مسلمانان اولیه به اسلام گرویدند
27:00 آنها هنوز آن را پنهان می کردند
27:02 تا اینکه به چهل مرد رسیدند
27:05 آخرین آنها اسلام بود
27:08 عمر بن الخطاب رضی الله عنه
27:12 هنگامی که چهل مرد را کامل کردند
27:15 دو ردیف بیرون رفتند
27:17 با صدای بلند خدای متعال را صدا می زنند
27:20 بر آنان حمزه و عمر رضی الله عنهم مقدم است
27:25 الدری به بیت اسلام معروف بود
27:29 من شاهد همه غزوات با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم
27:35 و در جنگ بدر
27:36 رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را به من داد
27:40 شمشیر غنیمت
27:42 از من برای تقسیم صدقه استفاده کرد
27:46 وقتی مشرکان رسول خدا صلی الله علیه و آله را به چالش کشیدند
27:51 و گفتند
27:53 اگر تو ای محمد صادقی
27:56 ماه برای ما به دو نیم تقسیم شد
27:58 و نیمی را بر کوه ابوقبیس بگذار
28:02 و نیمی در کوه کیقاان
28:05 پیامبر صلی الله علیه و آله به آنها فرمود
28:09 اگر شما این کار را انجام دهید
28:11 آیا به من اعتقاد داری؟
28:13 گفتند بله
28:15 شب ماه کامل بود
28:17 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله از پروردگارش خواست
28:21 تا آنچه خواسته اند به او بدهند
28:24 سپس ماه شد
28:25 نیمی در این کوه و نیمی در آن
28:30 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا صدا زد
28:34 و وصی پدرم به من گفت: سلام.
28:37 من شهادت می دهم
28:39 و یک روز
28:40 من آماده ام و می خواهم از اورشلیم دیدن کنم
28:44 وقتی دستگاهم را تمام کردم
28:47 برای وداع نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم
28:51 و او گفت
28:52 چه چیزی شما را بیرون می آورد؟
28:54 نیاز یا تجارت؟
28:56 پس گفتم
28:57 نه یا رسول الله
28:59 پدر و مادرم فدای تو باد
29:02 اما من می خواهم در اورشلیم دعا کنم
29:06 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
29:10 نماز در این مسجد من
29:13 بهتر از هزار نماز در مساجد دیگر است
29:18 جز مسجد جامع
29:21 بنابراین سفر را ترک کردم
29:22 من در شهر ماندم
29:25 من کی هستم؟
29:31 پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
29:36 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
29:39 وقتی قسمت بعدی میاد
29:42 انشاالله
29:54 توقف کنید
29:57 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
30:05 چالش جدید
30:08 من کی هستم؟
30:12 من از اصحاب انصار هستم
30:15 یکی از اولین مردم مدینه که اسلام آورد
30:19 من یکی از دو زنی بودم که به پیامبر صلی الله علیه و آله فروختم
30:24 در بیعت دوم عقبه
30:27 او در اکثر غزوات پیامبر صلی الله علیه و آله شرکت داشت
30:32 من با شوهر و پسرم شاهد یکی از این اتفاقات بودم
30:36 زمانی که مسلمانان شکست خوردند
30:38 من طرفدار رسول خدا صلی الله علیه و آله شدم
30:42 بنابراین شروع به دعوا کردم
30:45 رسول خدا صلی الله علیه و آله با شمشیر اصابت کرد
30:50 و من با کمان شلیک می کنم
30:51 تا اینکه صدمه دیدم
30:56 هنگامی که مردم رسول خدا صلی الله علیه و آله را در جنگ احد کشف کردند.
31:02 فقط چند نفر با او ماندند تا ده روز را کامل کنند
31:08 من و فرزندانم و شوهرم مقابلش ایستادیم و خوابیدیم
31:13 مردم شکست خورده می گذرند
31:16 و او رضی الله عنه دید که سپر با خود ندارم
31:20 مردی را دید که سپر داشت
31:24 به صاحب سپر گفت
31:26 سپر خود را به دست کسی که می جنگد بینداز
31:29 پس سپرش را انداخت
31:31 پس آن را گرفتم و با آن از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم محافظت کردم.
31:38 مرد علی سوار بر اسب نزدیک شد
31:41 پس مرا زد
31:43 بنابراین از ضربه زدن به او با سپر خودداری کردم
31:45 و چرا با شمشیر به ساق آسیاب او زدم؟
31:50 به پشت افتاد
31:52 سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شروع به فریاد زدن بر سر پسرم کرد
31:57 مادر شما مادر شماست
31:59 پسرم در برابر او به من کمک کرد تا اینکه او را کشتیم
32:04 در حالی که ما در حال مبارزه هستیم
32:08 پسرم را زخمی کرد و خونش را جاری کرد
32:11 من از مبارزه با دشمنان پرت شده ام
32:15 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا صدا زد
32:19 بعد متوجه پسرم شدم
32:22 و من به سمت او آمدم
32:23 من در کمرم چوب هایی دارم که برای زخم ها آماده کرده ام
32:28 پس زخمش را پانسمان کردم
32:30 پیامبر صلی الله علیه و آله ایستاده بود و به ما نگاه می کرد
32:35 بعد گفتم
32:36 پسرم برخیز و با مردم بجنگ
32:40 پس پیامبر صلی الله علیه و آله شروع به گفتن کرد
32:44 چه کسی می تواند آنچه را که تو تحمل کنی، ام اماره؟
32:48 سپس مردی را که پسرم را زد می بوسم
32:52 رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود
32:56 این کتک زن پسر شماست
32:58 بنابراین من آن را برای او در نظر گرفتم
33:00 به پایش زدم و قطع کردم
33:03 رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدم که می خندد
33:07 تا اینکه حضورش را دیدم
33:10 و او گفت
33:11 وقتت را بگیر ام اماره
33:14 بعد با اسلحه شروع کردیم به کتک زدنش تا اینکه فوت کرد
33:19 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
33:22 سپاس خداوندی را که شما را پیروز کرد
33:25 و چشمانت را از دشمنت حفظ کن
33:28 و من انتقام تو را به چشم خودت می بینم
33:32 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
33:35 امروز به حرم ام عماره
33:38 بهتر از مقام فلانی و فلانی
33:42 و او رضی الله عنه
33:45 به راست و چپ نگاه نمی کند
33:48 جز اینکه من را دید که بدون او می جنگم
33:51 آن روز سیزده بار مجروح شدم
33:55 بزرگترین آنها ضرب و شتم ابن قمعه بود
33:58 روی من
34:00 باج او برای یک سال کامل ساخته شد
34:03 وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله را دید
34:07 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
34:10 اگر زخمم روی من باشد
34:13 به پسرم گفت
34:15 زخمش را پانسمان کن
34:17 خدایا آنها را در بهشت همنشین قرار ده
34:21 از دعوتش خوشحال شدم
34:23 دیگر برایم مهم نیست که چه اتفاقی برایم افتاده است
34:27 سپس منادی رسول خدا صلی الله علیه و آله ندا داد
34:31 برای رفتن به شیر سرخ
34:35 توانستم از شدت آسیب دیدگی خلاص شوم
34:38 وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله بازگشت
34:42 از قرمز شیر
34:44 برادرم مرا فرستاد تا حالم را بپرسد
34:47 پس نزد او برگشت و به او گفت که در امان هستم
34:51 پیامبر صلی الله علیه و آله توضیح داد
34:55 با آن
34:56 من کی هستم؟
35:09 توقف کنید
35:12 با اصحاب و علما و بزرگان آشنا شد
35:26 چالش جدید
35:29 من کی هستم؟
35:31 من شاعر رسول خدا صلی الله علیه و آله و اصحاب او هستم
35:39 من استاد شاعران مؤمنم
35:44 و حامی روح القدس جبرئیل علیه السلام است
35:49 من انصاری از بنی النجار هستم
35:53 عموهای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
35:57 شصت سال قبل از اسلام در مدینه به دنیا آمد
36:01 من شصت سال در اسلام زندگی کردم
36:05 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه آمد
36:09 قریش او را با شاعران خود املا کردند
36:13 رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود
36:17 من آنها را تشویق می کنم
36:18 اما می ترسم که مرا به آنها آلوده کنند
36:22 پس به او گفتم
36:24 سوگند به کسی که تو را به حق فرستاد
36:26 من تو را از آنها می کشم، یک مو از خمیر بردار
36:31 طنز آنها
36:33 رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود
36:37 من شفا یافته و بهبود یافته ام
36:40 رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود
36:44 برای آنها از پرتاب تیر شدیدتر است
36:49 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
36:52 در مسجد برای من منبر می گذارد
36:55 پس من از او دفاع خواهم کرد و از او دفاع خواهم کرد
36:58 و رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید
37:02 خداوند از طریق جبرئیل روح القدس از شما حمایت می کند
37:07 و جبرئیل روح القدس عمل می کند
37:11 مقوقیس پادشاه مصر دو کنیز را به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هدیه کرد.
37:17 آنها ماریا هستند
37:19 و خواهرش سیرین
37:21 پس پیامبر صلی الله علیه و آله ماریه را نزد خود نگاه داشت
37:26 خواهرش را به من داد
37:29 پس با من مسلمان شد
37:31 بنابراین او را آزاد کردم و با او ازدواج کردم
37:34 پس پرستش ماریا برای من متولد شد
37:37 او پسر من عبدالرحمن شد
37:40 و فرزند رسول خدا، ابراهیم
37:43 پسر عمویم
37:45 روزی عمر بن خطاب رضی الله عنه از من گذشت
37:49 من در مسجد شعر می خوانم
37:52 مثل منکر با پهلویش متوجه من شد
37:55 پس به او گفتم
37:57 من در این مسجد آواز می خواندم
38:00 و کسی بهتر از تو هست
38:04 عمر گفت
38:06 حق با شماست
38:08 من با رسول خدا صلی الله علیه و آله مبارزه کردم
38:12 با خودم و زبانم
38:14 من با او شاهد همه تهاجمات بودم
38:17 من خیلی وقت است که ترسو نبوده ام
38:20 همانطور که در مورد من شایعه شده است
38:23 من را سه نفر بر شاعران ترجیح دادند
38:27 من در زمان جاهلیت شاعر انصار بودم
38:30 و شاعر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
38:33 و شاعر تمام یمن در اسلام
38:37 من کی هستم؟
38:39 پاسخ های خود را در نظرات زیر ویدیو با ما به اشتراک بگذارید
38:43 پاسخ صحیح را در نظرات تایید خواهیم کرد
38:51 وقتی قسمت بعدی میاد
38:55 انشاالله
38:57 توقف کنید
38:59 توقف کنید
39:00 با صحابه و علما آشنا شد
39:11 توقف کنید
39:14 با صحابه و علما و بزرگان آشنا شوید
39:18 چالش جدید
39:24 من کی هستم؟
39:28 من یک انصار هستم
39:30 یکی از اصحاب صغیر پیامبر صلی الله علیه و آله
39:34 من قبل از بلوغ مسلمان شدم
39:36 پیامبر صلی الله علیه و آله نشست
39:40 و اصحاب بزرگ
39:42 بنابراین من از آنها چیزهای زیادی یاد گرفتم
39:45 او را حتی مفتی شهر می نامیدند
39:48 و در مورد من صحبت می کردند
39:50 او کسی نبود
39:52 از وقایع اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
39:56 من بهتر از خودم می دانم
39:58 در یک یکشنبه نشان داده شده است
40:01 بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
40:04 من سیزده ساله هستم
40:07 پس پدرم را وادار کرد که دستم را بگیرد
40:09 و او می گوید
40:10 ای رسول خدا
40:12 او بازوهای بزرگی دارد
40:14 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
40:18 سرش را بلند کرد و مرا نشانه گرفت
40:21 سپس به پدرم گفت
40:23 پاسخ او
40:24 او جواب من را داد
40:26 سپس جنگ بنی مصطلق را با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شاهد بودم
40:31 و تهاجمات بعدی
40:34 پدرم روز یکشنبه به شهادت رسید
40:38 او ما را بدون پول رها کرد
40:41 پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم تا از او درخواست کنم
40:45 وقتی مرا دید گفت:
40:48 هر که ثروتمند باشد خداوند او را غنی می کند
40:51 هر که پاکدامن باشد خداوند او را می بخشد
40:54 پس برگشتم و بعد از او از کسی نپرسیدم
40:58 و ما در خدا غنی هستیم
41:00 پس خداوند متعال ما را از فضل خود توانگر ساخت
41:04 و یک روز
41:06 من با جمعی از مسلمانان در سفر بودم
41:09 نزدیک یک محله عرب نشین ماندیم
41:13 ما را اضافه نکردند
41:15 پس استادشان را نیش زد
41:17 و من آن را با قرآن خواندم
41:19 تا برایشان خریده شود
41:22 اسکراب سر گوسفند بود
41:25 پس شروع کردم به خواندن فاتحه بر او و تف کردم
41:29 پس مرد از جا برخاست و طوری راه رفت که گویی عیبی ندارد
41:34 پس آنچه را که بر آنها شرط کردیم به ما دادند
41:38 بعضی از ما گفتیم
41:40 اسکراب را بین ما تقسیم کن
41:42 گفتم این کار را نکن
41:44 تا رسول خدا صلی الله علیه و آله را بیاوریم
41:48 بنابراین ما آنچه را که اتفاق افتاده است به او یادآوری می کنیم
41:50 پس خواهیم دید که او به ما چه دستور می دهد
41:53 وقتی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدیم
41:57 من به او اشاره کردم
41:59 در اقدامم از من حمایت کرد و گفت
42:02 و نمی دانی که آن رقیه است
42:05 تو مجروح شدی
42:06 قسم بخور و با تیر مرا بزن
42:10 و در صورت گرما
42:13 از وسوسه ها و مردم دوری کردم
42:15 او به غاری در کوه پناه برد
42:18 سپس مردی از شام به دنبال من آمد
42:21 وقتی او را دیدم
42:23 شمشیرمو گرفتم
42:25 وقتی مرا دید تصمیم گرفت مرا بکشد
42:28 پس شمشیرم را غلاف کردم
42:30 بعد گفتم
42:32 می خواهم گناه من و گناه خود را تحمل کنی
42:36 سپس از اصحاب آتش خواهی بود
42:39 این پاداش ستمکاران است
42:42 وقتی آن را دید گفت:
42:45 تو کی هستی؟
42:46 پس خودم او را معرفی کردم
42:48 و او گفت
42:50 تو همنشین رسول خدا صلی الله علیه و آله هستی
42:54 گفتم بله
42:56 پس رفت و مرا ترک کرد
42:58 مردی نزد من آمد و گفت:
43:01 به من توصیه کنید
43:03 پس به او گفتم
43:04 باید از خدا بترسید
43:06 او سر همه چیز است
43:09 و شما باید سخت کار کنید
43:11 رهبانیت اسلام است
43:14 و باید به یاد خدا باشید
43:16 و تلاوت قرآن
43:18 زیرا روح شما در اهل بهشت است
43:21 و تو را از اهل زمین یاد کن
43:24 و تو باید سکوت کنی
43:26 جز در سمت راست
43:28 با این کار شیطان را شکست خواهید داد
43:31 من کی هستم؟
43:46 نظرات
43:48 وقتی قسمت بعدی میاد
43:50 انشاالله