از مجموعهٔ كنوز السيرة (اكتملت السلسلة) · درس 34 از 38

كنوز السيرة | الشيخ عثمان الخميس | الحلقة (49) | استمرار تدفق الوفود إلى المدينة

◉ 0 بازدید ⏱ 19:14 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 گنجینه های زندگی نامه
0:06 در واقع، بخشی از بیانیه جادو است
0:12 از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
0:18 با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشست.
0:22 قیس بن عاصم
0:23 و الزبرقان بن بدر
0:26 و عمر بن الاحتم
0:35 و آنچه در میان آنها اطاعت می شود و آنچه اجابت می شود
0:38 آنها را از بی عدالتی نجات دهید
0:40 و من حق آنها را می گیرم
0:42 این می داند که
0:44 منظورش عمر بن الاحتم است
0:47 عمر بن الاحتم گفت
0:49 خیلی اتفاقی است
0:52 حواست به طرفش باشه
0:54 در پایین اطاعت کرد
0:56 الزباریقان گفت
0:58 به خدا، ای رسول خدا
1:00 او از من غیر از آنچه می گفت آموخت
1:03 چه چیزی او را از صحبت کردن باز داشت؟
1:05 جز حسادت
1:07 عمر بن الاحتم گفت
1:09 من به شما حسادت می کنم
1:11 به خدا تو واقعا بدبختی
1:13 بحث پول
1:15 پدر و مادر احمق
1:17 گم شده در قبیله
1:19 به خدا، ای رسول خدا
1:21 من اول حرفت رو باور کردم
1:24 و در آخرين حرفم دروغ نگفتم
1:27 اما من یک مرد هستم
1:29 اگر راضی بودید، بهترین چیزی را که می دانید بگویید
1:32 و اگر عصبانی شوم، زشت ترین چیزی را که پیدا کردم می گویم
1:35 هم در مورد اول و هم در مورد دوم حق با من بود
1:39 ایشان رضی الله عنه فرمودند
1:42 بیانیه جادویی است
1:45 گنجینه های بیوگرافی
1:48 هیئت بنی عامر
1:54 و تلاش برای ترور پیامبر صلی الله علیه و آله
1:59 از جمله عامر بن الطفیل است
2:04 و اربید بن قیس
2:06 و جبار بن سلمه
2:08 اینها رهبران مردم بودند
2:11 و شیاطینشان
2:13 معدوله عامر بن الطفیل را از دست داد
2:16 بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
2:19 و می خواهد به او خیانت کند
2:21 و قومش به او گفتند
2:23 اوه عامر
2:25 مردم مسلمان شده اند
2:27 و او گفت
2:29 به خدا حالتی داشتم
2:31 آیا تا اعراب به دنبال من نیایند کار را تمام نکنم؟
2:34 من از این پسر قریش پیروی می کنم
2:38 سپس به اربید گفت
2:40 اگر مرد را معرفی کنیم
2:42 من نگران مقصدت هستم
2:45 اگر شما این کار را انجام دهید
2:47 او این کار را با شمشیر انجام داد
2:49 وقتی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند
2:53 عامر گفت
2:55 ای محمد
2:56 دایی من
2:57 یعنی من از شما حریم خصوصی می خواهم
3:00 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
3:03 نه، قسم می خورم
3:05 تا زمانی که تنها به خدا ایمان نیاورید
3:07 گفت ای محمد
3:09 دایی من
3:11 او گفت
3:12 تا زمانی که به خدای یگانه ایمان نیاورید که شریکی ندارد
3:15 وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله امتناع کرد
3:20 او به او گفت
3:21 به خدا سوگند آن را برای شما پر از اسب و مرد خواهم کرد
3:26 وقتی بیرون آمد گریه کرد
3:28 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:32 خدایا مرا از عامر بن الطفیل حفظ کن
3:35 وقتی از محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله خارج شدند
3:40 عامر به ایربید گفت
3:42 وای بر تو ایربید
3:44 هر جا دستور دادم
3:47 به خدا سوگند در روی زمین چیزی نیست که من برای خودم بیش از تو از آن بیمناک باشم
3:52 و به خدا سوگند
3:53 من دیگر هرگز از تو نمی ترسم
3:56 اربد به او گفت
3:58 برام مهم نیست
4:00 با من عجله نکن
4:02 به خدا قسم به آنچه دستور دادی اهمیت ندادم
4:05 مگر اینکه بین من و آن مرد بیایی
4:08 آیا شما را با شمشیر بزنم؟
4:10 سپس آنها را ترک کردند تا به کشور خود بازگردند
4:13 حتی اگر به نوعی باشند
4:16 خداوند بر عامر بن طفیل بلا فرستاد
4:21 پس خداوند متعال او را در خانه زنی از بنی سلول کشت
4:26 آنها از خوارترین و ضعیف ترین اعراب هستند
4:29 عامر بن الطفیل گفت
4:31 غده ای مانند غده شتر
4:34 او در خانه سلولیه درگذشت
4:37 سپس بیرون رفت و در راه مرد
4:40 و در صحیح البخاری
4:42 عامر بن طفیل نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد
4:47 به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت
4:50 آخرین انتخاب شما از بین سه کیفیت
4:53 مردم دشت را خواهید داشت
4:56 و مردم شهر مال من خواهند بود
4:58 یا بعد از تو جانشین تو باشم
5:01 وگرنه با دو پارچه به تو حمله می کنم
5:03 با هزار بلوند و هزار بلوند
5:06 او در خانه زنی مورد ضربات چاقو قرار گرفت
5:09 گفت: غاده مثل غاده باکره است
5:13 در خانه زنی از قبیله فلان
5:16 اسبم را بخور
5:18 پس سوار شد و بر پشت اسبش مرد
5:21 گنجینه های بیوگرافی
5:25 هیئت عبدالقیس
5:31 در دو صحیح از حدیث ابن عباس رضی الله عنهم
5:37 عبدالقیس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد
5:42 به آنها گفت: مردم چه کسانی هستند؟
5:45 از رابعه گفتند
5:47 گفت به هیئت خوش آمدید
5:50 بدون شرم و پشیمانی
5:53 گفتند یا رسول الله
5:55 بین ما و تو این محله کفار مدر است
5:59 جز در ماه حرام به شما نمی رسیم
6:03 ما حکم جدایی دادیم
6:05 می گیریم و از پشت سرمان سفارش می دهیم
6:08 و با آن وارد بهشت می شویم
6:10 ایشان رضی الله عنه فرمودند
6:13 شما را به چهار چیز امر کرد و از چهار کار نهی کرد
6:17 من به شما دستور می دهم که تنها به خدا ایمان داشته باشید
6:20 آیا می دانید ایمان به خدا چیست؟
6:23 شهادت به اینکه معبودی جز الله نیست
6:26 و اینکه محمد رسول خداست
6:28 و نماز را برپا دار
6:30 و پرداخت زکات
6:32 و روزه ماه رمضان
6:34 و یک پنجم غنایم را بدهد
6:36 و من شما را از چهار چیز نهی می کنم
6:38 درباره خرس ها و خرس ها
6:41 و نقیر و ماذا
6:43 پس از آنها محافظت کنید و پشت سر خود را به آنها دعوت کنید
6:47 و در روایتی از مسلم
6:49 گفتند یا رسول الله
6:52 از شاخ چه می دانید؟
6:54 گفت بله
6:56 تنه ای که به آن ضربه می زنید
6:58 پس خرما را داخل آن می ریزید
7:00 سپس روی آن آب می ریزید تا بجوشد
7:04 اگر آرام شد، آن را بنوشید
7:06 شاید یکی از شما پسر عمویش را با شمشیر بزند
7:10 در میان مردم مردی است که سکته هم کرده است
7:14 گفت: از روی حیا از رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را پنهان می کردم.
7:20 گفتند: ای رسول خدا چه می نوشیم؟
7:23 درباره سیراب کردن انسان ها گفت
7:26 که به دهانشان می مالند
7:29 گفتند یا رسول الله
7:31 سرزمین ما پر از موش است
7:34 آن را در قوطی های آبیاری نگه ندارید
7:37 گفت موش خورده
7:40 دو سه بار تکرار کرد
7:43 سپس به اشاج عبدالقیس گفت
7:46 او یکی از هیئت ها بود
7:48 دو خصلت در تو هست که خداوند دوستشان دارد
7:51 رویا و منیت
7:53 گنجینه های بیوگرافی
7:56 هیئت بانو حنیفه
8:02 هیئتی از بنی حنیفه نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند
8:09 از جمله آنها مسیلمه دروغگو بود
8:12 مسیلیمه گفت
8:14 اگر محمد بعد از او به من فرمان می داد، از او پیروی می کردم
8:18 او با بسیاری از افرادش آمد
8:21 پس پیامبر صلی الله علیه و آله آمد
8:24 و با او ثابت بن قیس بن شمس بود
8:27 و با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
8:30 یک تکه شبکه
8:32 تا اینکه در مسیلمه توقف کرد
8:35 به مصلیمه گفت
8:37 اگر این قطعه را از من می خواستی به تو نمی دادم
8:41 از فرمان خدا در خود تجاوز نخواهید کرد
8:43 و اگر مدیریت کنید
8:45 یعنی در مورد اسلام
8:46 خدا مجازاتت کنه
8:48 و تو را می بینم که آنچه را که دیدم در او دیدم
8:52 این رفع شده و برای من جواب شما را می دهد
8:55 سپس رفت و او را ترک کرد
8:58 ابن عباس رضی الله عنه گفت
9:01 از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از قولش پرسیدم
9:05 تو همانی هستی که من آنچه را نشان دادم در او نشان دادم
9:08 با این جمله چه می خواهید؟
9:11 سپس ابوهریره رضی الله عنه به من خبر داد
9:14 از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود
9:18 در حالی که من خوابم
9:20 دو دستبند طلا در دستم دیدم
9:23 بنابراین من نگران آنها بودم
9:26 سپس در خواب به من الهام شد که بر آنها باد کنم
9:29 بنابراین من آنها را منفجر کردم و آنها پرواز کردند
9:32 بنابراین فکر کردم آنها دروغگو هستند که مرا به دنبال خود بیرون می آورند
9:36 از ابوهریره رضی الله عنه گفت
9:39 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
9:43 در حالی که من خوابم
9:45 وقتی گنج های زمین را آوردی
9:48 دو دستبند طلا در دستانم گذاشت
9:51 او با من بزرگ شد و برایم مهم بود
9:54 بنابراین به من الهام شد که آنها را منفجر کنم
9:57 بنابراین من آنها را منفجر کردم و او رفت
9:59 پس آنها را دروغگو می دانستم که بین آنها بودم
10:03 صاحب صنعا و صاحب الیمامه
10:07 یعنی همان سیاه
10:09 و مسيلمه دروغگو است
10:11 و آنچه مسیلمه به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت
10:16 و آنچه عامر بن الطفیل گفت
10:18 اما پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
10:21 چه چیزی آنها را کشته است؟
10:23 چون هیئت و پیام رسان هستند
10:26 و رسولان نمی کشند
10:28 به عنوان پیامبر صلی الله علیه و آله
10:31 او خیانت نمی کند
10:43 نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد
10:46 هیأت جمع شد
10:47 از جمله زید الخیل است
10:49 او ارباب آنهاست
10:51 وقتی به پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدند
10:55 با آنها صحبت کرد و اسلام را به آنها معرفی کرد
10:58 پس اسلام آوردند و اسلامشان نیکو شد
11:01 ایشان رضی الله عنه فرمودند
11:04 چیزی که یک مرد عرب به من اشاره کرد با تشکر
11:07 سپس نزد من آمد و او را دید بدون اینکه در مورد او چیزی بگوید
11:11 جز زید الخیل
11:13 او به همه آنچه در آن بود نرسید
11:16 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله او را نام برد
11:20 خوبی ها را زیاد کنید
11:22 و دو زمین برای او و دو زمین با او قطع کرد
11:25 و در این باره به او نوشت
11:27 از محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله خارج شد
11:31 بازگشت به سوی قوم خود
11:33 ایشان رضی الله عنه فرمودند
11:36 اگر زید از گرمای شهر فرار کند
11:39 و در اینجا به معنای «نه» در نفی است
11:42 یعنی زنده نمی ماند
11:44 وقتی او از آب به آب رسید، ما پیدا می کنیم
11:47 او را فردا می نامند
11:49 مادرشوهر او را زد و مرد
11:52 وقتی مرگ را احساس کرد گفت:
11:55 مردم مشرق فردا به راه افتادند
11:58 تودوزی ام را در خانه ای در بفردا می گذارم
12:02 راستی اگر روزی مریض می شدم به ملاقاتم می آمد
12:06 بازگشت کسانی که از آنها درمان نشده اند تلاش من را می کند
12:10 گنجینه های بیوگرافی
12:13 یک نوع هیئت
12:18 اشعث ابن قیس را عرضه داشت
12:22 در هیئت کیندا نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
12:27 هشتاد شصت مسافر
12:30 پس پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را در مسجد او وارد کردند
12:35 آنها مسلح و مسلح بودند
12:38 هنگامی که بر او وارد شدند
12:40 پیامبر صلی الله علیه و آله به آنها فرمود
12:44 دریافت نکردند؟
12:46 گفتند بله
12:48 گفت: این ابریشم بر گردنت چیست؟
12:52 پس او را بریدند
12:54 پس آن را بریدند و برداشتند و دور انداختند
12:57 شگی گفت
12:59 به رسول خدا صلی الله علیه و آله هیئتی کُندا عرضه کردیم
13:03 آنها فقط می بینند که من از آنها بهترم
13:07 پس گفتم یا رسول الله
13:09 آیا شما یکی از ما نیستید؟
13:11 گفت: نه، ما ابن نذر بن كنانا هستیم.
13:15 ما در امان نیستیم
13:17 ما از پدرمان دور نمی شویم
13:19 دلیلش این است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مادربزرگی از کیندا داشت
13:26 گنجینه های بیوگرافی
13:28 هیئت اشاعره
13:36 آنها مردم یمن هستند
13:38 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
13:42 او به شما مردم تقدیم می کند
13:44 آنها قلب های نرم تری از شما دارند
13:47 اشعری جلو آمدند
13:49 شروع به لرزیدن کردند
13:51 فردا با عزیزانمان ملاقات خواهیم کرد
13:53 محمد و حزبش
13:55 از ابوهریره رضی الله عنه گفت
13:58 از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود
14:03 مردم یمن آمدند
14:05 آنها نرم ترین قلب ها و ضعیف ترین قلب ها را دارند
14:08 ایمان یمانی و حکمت یمانی است
14:12 و آرامش در میان اهل گوسفند
14:15 و غرور و خیال در جریب اهل الوبر
14:19 قبل از طلوع آفتاب
14:21 و در صحیح البخاری
14:23 گروهی از بنی تمیم نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند
14:29 به آنها گفت
14:31 شاد باش ای بنی تمیم
14:33 گفتند
14:35 به ما خبر خوب بده
14:37 سپس چهره رسول خدا صلی الله علیه و آله تغییر کرد
14:41 گروهی از مردم یمن آمدند
14:44 به آنها گفت
14:46 ای مردم یمن پوست را بپذیرید
14:49 زیرا بنی تمیم آن را نپذیرفتند
14:52 گفتند ما قبول کردیم
14:54 سپس گفتند یا رسول الله
14:56 ما در دین با او موافق بودیم
14:59 از شما درباره آغاز این موضوع می پرسیم
15:02 او گفت
15:03 او خدا بود و هیچ چیز دیگری نبود
15:07 تخت او روی آب بود
15:09 همه چیز را در ذکر نوشته است
15:13 گنجینه های بیوگرافی
15:15 هیئت همدان
15:19 بیهقی با سند صحیح روایت کرده است
15:24 چنان که ابن قیم رحمه الله می گوید
15:27 از حدیث ابواسحاق
15:29 عن البراء رضی الله عنه
15:32 که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
15:34 خالد بن ولید نزد مردم یمن فرستاده شد
15:38 آنها را به اسلام دعوت می کند
15:40 البراء گفت
15:42 من از کسانی بودم که با خالد بن ولید بیرون رفتم
15:45 ما شش ماه آنها را به اسلام دعوت کردیم
15:49 جواب او را ندادند
15:52 سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
15:55 علی بن ابی طالب رضی الله عنه را فرستاد
15:58 پس دستور داد خالد را قفل کند
16:01 جز مردی که با خالد بود
16:04 خیلی دوست دارم با علی پیگیری کنم
16:06 یعنی خالد برگردد
16:08 و هر که از همراهان او بخواهد
16:10 هر که می خواهد پیش تو بماند بگذار بماند
16:13 البراء گفت
16:15 پس من پشت سر علی بودم
16:18 وقتی به مردم نزدیک شدیم
16:20 آنها به سمت ما آمدند
16:22 علی رضی الله عنه ما را به نماز هدایت کرد
16:25 سپس در یک ردیف ردیف شدیم
16:28 سپس به ما ارائه شد
16:30 کتاب رسول خدا صلی الله علیه و آله را برایشان خواند
16:35 پس همه همدان مسلمان شدند
16:38 پس علی رضی الله عنه به رسول خدا صلی الله علیه و آله نامه نوشت.
16:43 با اسلامشون
16:45 وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم کتاب را بخواند
16:49 به سجده افتاد
16:51 بعد سرش را بلند کرد و گفت
16:54 درود بر همدان
16:56 درود بر همدان
16:59 شامل سجده هنگام شنیدن بشارت است
17:04 گنجینه های بیوگرافی
17:07 هیئت نجران
17:11 نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد
17:16 هیئت نسران نجران
17:18 آنها شصت مسافر هستند
17:20 بیست و چهار نفر از آنها سرپرست آنها بودند
17:24 از جمله آنها مجازات کننده است
17:26 شاهزاده مردم
17:27 نظرشان را داشته باشند
17:29 و کسی که آنها را نصیحت می کند
17:31 و تنها از نظر و فرمان او صادر می کنند
17:35 نام او عبدالمسیح است
17:37 و با او دیگری
17:39 او صاحب سفرها و جامعه آنهاست
17:42 اسمش الایهم است
17:44 و ابوحارثه بن القیمه
17:47 یکی از اولین زاده های ابن وائل
17:49 او اسقف و پاپ آنهاست
17:51 جلوی آنها و صاحب مدارسشان
17:54 او ابوحارثه بود
17:56 ایشان را گرامی داشت و کتابهایشان را مطالعه کرد
17:59 حتی شناختش از دینشان هم خوب است
18:02 پادشاهان روم مسیحی بودند
18:05 او را تجلیل و حمایت مالی کردند
18:08 و برای او کلیساها ساختند
18:10 وقتی نزد رسول خدا رفت
18:13 ابوحارثه نشست
18:15 بر قاطر خدا
18:17 به سوی رسول خدا می رود
18:19 خدا رحمتش کند و درود فرستد
18:21 و برادری در کنارش است
18:23 او را کراز بن علی القیمه می نامند
18:25 او با آن همراهی می کند
18:27 وقتی قاطر ابوحارثه را یافتم
18:29 کاراز به او گفت
18:31 انشالله دورترین باشی
18:33 رسول خدا می خواهد
18:35 خدا رحمتش کند و درود فرستد
18:37 ابوحارثه به او گفت
18:39 ولی تو بدبختی
18:42 و به او گفت
18:43 چرا برادر
18:45 ابوحارثه گفت
18:47 به خدا او پیامبر است
18:49 چیزی که ما منتظرش بودیم
18:51 کاراز به او گفت
18:53 وقتی این را می دانید چه چیزی مانع شما می شود؟
18:56 او گفت
18:58 این افراد با ما چه کردند؟
19:00 حتی اگر انجام دادم
19:02 هر چه می بینید بردارید