از مجموعهٔ كنوز السيرة (اكتملت السلسلة) · درس 13 از 58

كنوز السيرة | الشيخ عثمان الخميس | الحلقة (13) | الإسراء والمعراج

◉ 0 بازدید ⏱ 32:39 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 گنجینه های بیوگرافی
0:06 اسراء و معراج
0:16 در دوازدهمین سال مأموریت گفته شد
0:19 غیر از این گفته شد
0:21 اما این چیزی است که معروف است
0:24 یک سال و دو ماه قبل از هجرتش بود
0:27 سفر شب و معراج بود
0:29 روز دوشنبه ماه ربیع الاول
0:34 ایشان رضی الله عنه فرمودند
0:36 شرح واقعه اسراء که برای او اتفاق افتاد
0:40 بین آنچه در لاشه بود
0:43 بین خواب و بیداری در خانه
0:46 وقتی شنید که گفت:
0:48 یکی از سه بین این دو مرد
0:51 این پس از آن بود که برای یارانش دعا کرد
0:54 نماز تاریکی در مکه
0:57 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
1:00 پس جبرئیل
1:02 او نزدیکترین شباهت به مردم است
1:04 بدیه بن خلیفه الکلبی
1:07 پس مرا بردند و به زمزم بردند
1:11 آنها با من صحبت نکردند
1:12 تا اینکه مرا در چاه زمزم گذاشتند
1:16 جبرئیل نزد من آمد
1:17 سینه ام را رها کرد
1:19 پس بین این و این تقسیم شد
1:22 به هیپوکندری
1:24 تا اینکه سینه و شکمم خالی شد
1:27 پس آن را با دست خود با آب زمزم شست
1:31 حتی پاک ترین روح من
1:33 پس قلبم را استخراج کن
1:34 با آب زمزم شست
1:37 بعد یک لگن طلایی آوردم
1:40 یک توری از طلا در آن است
1:42 سرشار از عقل و ایمان
1:45 پس آن را در سینه ام خالی کرد
1:47 او قلب مرا پاک کرد
1:49 سپس سینه و گونه هایم را با آن پر کرد
1:52 سپس آن را اعمال کرد و گفت
1:55 یک قلب کامل
1:56 او دو گوش شنوایی دارد
1:59 و دو ذهن بینا
2:01 محمد رسول خداست
2:03 مقفع الحشیر
2:06 خلقت شما ارزشمند است
2:08 و زبانت صادق است
2:10 و شما مطمئن هستید
2:13 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
2:16 بعد با براق آمدم
2:18 این حیوان دراز سفید است
2:21 بالای الاغ و زیر قاطر
2:23 سم خود را در نوک آن قرار می دهد
2:27 پس سوار آن شدم تا به اورشلیم رسیدم
2:31 پس او را به پیوندی که پیامبران با آن پیوند دارند پیوند دادم
2:35 سپس وارد مسجد شدم و در آنجا دو رکعت نماز خواندم
2:39 بعد دستم را گرفت و پیاده کرد
2:42 تا اینکه به پایین ترین بهشت رسید
2:45 به یکی از درهایش زد و در باز شد
2:49 این گفته شد
2:51 جبرئیل گفت
2:52 گفته شد با شما کیست؟
2:54 محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرمود
2:58 گفته شد که او را نزد او فرستادند
3:01 گفت بله
3:02 گفته شد سلام و خوش آمدید
3:06 بله، آمدن فرا رسیده است
3:09 اهل بهشت از او شادی می کنند
3:11 اهل آسمان تا زمانی که به آنها خبر ندهد نمی دانند خداوند در زمین چه می خواهد
3:18 بنابراین او برای ما باز کرد
3:20 وقتی تمام کردم
3:21 تو بالاتر از پایین ترین بهشتی
3:24 بعد آدم بود
3:26 مرد سیاه پوستی در سمت راستش نشسته است
3:30 سمت چپ او سیاه است
3:33 اگر به سمت راستش نگاه می کرد، می خندید
3:36 و اگر به سمت چپ خود نگاه می کرد، گریه می کرد
3:39 به جبرئیل گفتم این کیست؟
3:42 او گفت
3:43 این پدرت آدم رضی الله عنه است
3:48 این سیاه در سمت راست او و در سمت چپ او نام پسرانش است
3:53 و اهل حق اهل بهشت هستند
3:56 و شیرهای سمت چپ او اهل جهنم هستند
4:00 اگر به سمت راستش نگاه می کرد، می خندید
4:03 و اگر به سمت چپ خود نگاه می کرد، گریه می کرد
4:06 پس سلام کرد
4:08 پس به او سلام کردم
4:10 درود بر او باد
4:11 و او گفت
4:13 به پسر خوب و پیامبر خوب خوش آمدید
4:16 به پسرت بله
4:18 او به من زنگ زد خوب
4:20 سپس مرا بالا برد تا به آسمان دوم رسید
4:24 پس خواست که آن را باز کنند و به خادمش گفت
4:27 باز کنید
4:29 فرشتگان به او همان را گفتند که در آسمان اول به او گفتند
4:34 وقتی تمام کردم
4:36 پس او و عیسی زندگی می کنند
4:38 آنها پسر عموی من هستند
4:40 گفتم: این دو کیستند؟
4:42 او گفت
4:43 اینها یحیی و عیسی هستند
4:46 به هر دو سلام کرد
4:48 پس به هر دو سلام کردم
4:50 درود بر او باد
4:51 سپس گفت
4:53 به برادر خوب و پیامبر خوب خوش آمدید
4:57 او به من زنگ زد خوب
4:59 سپس مرا به آسمان سوم برد
5:02 پس بخواهید که باز شود
5:04 به او همان را گفتند که در بهشت اول و دوم گفتند
5:09 وقتی تمام کردم
5:11 پس من یوسف رضی الله عنه هستم
5:15 و اگر نصف خیر به او داده شود
5:18 او به من گفت
5:20 این یوسف است
5:21 پس سلام کرد
5:23 پس به او سلام کردم
5:24 درود بر او باد
5:26 سپس گفت
5:27 به برادر خوب و پیامبر خوب خوش آمدید
5:31 او به من زنگ زد خوب
5:34 سپس مرا بالا برد تا به آسمان چهارم رسید
5:38 پس بخواهید که باز شود
5:39 همین را به او گفتند
5:42 وقتی تمام کردم
5:43 پس من با ادریس بودم
5:46 گفتم این کیه؟
5:47 ادریس این را گفت
5:49 پس سلام کرد
5:51 پس به او سلام کردم
5:53 او به من پاسخ داد و سپس گفت
5:56 به برادر خوب و پیامبر خوب خوش آمدید
6:00 او به من زنگ زد خوب
6:02 خداوند متعال فرمود
6:04 ما او را به مقام بلندی رساندیم
6:08 سپس مرا بالا برد تا به آسمان پنجم رسید
6:12 پس بخواهید که باز شود
6:13 همین را به او گفتند
6:16 وقتی تمام کردم
6:18 پس من هارون علیه السلام هستم
6:21 این را هارون گفت
6:24 پس سلام کرد
6:25 بنابراین من به صورت فردی به او سلام کردم
6:28 سپس گفت
6:29 به برادر خوب و پیامبر خوب خوش آمدید
6:33 او به من زنگ زد خوب
6:35 سپس مرا بالا برد تا به آسمان ششم رسید
6:39 پس بخواهید که باز شود
6:41 همین را به او گفتند
6:44 وقتی تمام کردم
6:45 پس موسی علیه السلام را دیدم
6:49 این به دلیل ترجیح کلام خدا بر اوست
6:52 موسی گفت
6:54 پروردگارا، فکر نمی کردم کسی مرا بزرگ کند
6:58 گفتم این کیه؟
7:00 موسی گفت
7:01 پس سلام کرد
7:03 بنابراین من به صورت فردی به او سلام کردم
7:05 سپس گفت
7:07 به برادر خوب و پیامبر خوب خوش آمدید
7:11 او به من زنگ زد خوب
7:13 وقتی از تو سبقت گرفتم
7:15 به او گفته شد که چه چیزی تو را به گریه می‌اندازد
7:18 او گفت
7:19 من گریه می کنم چون پسری را دنبالم فرستادند
7:22 از امت او بیشتر از امت من وارد بهشت می شوند
7:28 سپس مرا بالا برد تا به آسمان هفتم رسید
7:32 پس بخواهید که باز شود
7:33 همین را به او گفتند
7:36 وقتی تمام کردم
7:37 سپس ابراهیم رضی الله عنه را دیدم
7:41 خم شدن به سمت خانه
7:45 شیخی بزرگوار و بزرگوار
7:48 گفتم این کیه؟
7:49 او گفت
7:50 این پدرت ابراهیم رضی الله عنه است
7:55 پس سلام کرد
7:56 پس به او سلام کردم
7:58 درود بر او باد
8:00 سپس گفت
8:01 به پسر خوب و پیامبر خوب خوش آمدید
8:06 بعد خانه را برای من بلند کرد
8:08 در آسمان هفتم
8:10 که به آن الذره می گویند
8:13 نزدیک کعبه بالای آن است
8:16 حرمت او در بهشت مانند حرمت خانه در زمین است
8:21 گفتم: ای جبرئیل این چیست؟
8:23 او گفت
8:25 این خانه پرجمعیت است
8:27 هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن می شوند و در آنجا دعا می کنند
8:32 اگر آن را ترک کنند هرگز به آن باز نخواهند گشت
8:37 سپس آن را با آنچه فقط خدای متعال می داند بالاتر از آن قرار داد
8:42 تا اینکه سدرة المنتهی آمد
8:45 او گفت
8:47 سپس برای من سدرة النهایه برافراشته شد
8:49 او در آسمان هفتم است
8:52 به آن پایان می یابد آنچه از زمین بالا می رود
8:55 و مقداری از آن را می گیرد
8:57 و آنچه از بالاي آن فرود مي آيد به كنار آن ختم مي شود
9:01 و مقداری از آن را می گیرد
9:03 اگر مثل قلال حجار بگذاریم
9:06 و برگهای آن مانند گوش فیل است
9:10 سوار در سایه هنر صد سال قدم می زند
9:14 صد مسافر از آن سایه می گیرند
9:18 و او گفت
9:19 این سیدرای پایان است
9:22 و اینک چهار نهر از سرچشمه آن بیرون می آید
9:26 دو رودخانه پنهان و دو رودخانه آشکار
9:30 گفتم: جبرئیل چه بلایی سرم آمده است؟
9:33 او گفت
9:34 در مورد دو رودخانه پنهان
9:36 در بهشت دو رودخانه وجود دارد
9:39 در مورد دو نهر ظاهری
9:41 رود نیل و فرات
9:43 سپس ظرف شراب آوردم
9:46 و آینا از شیر
9:48 و عینا از عسل
9:50 بنابراین شیر را گرفتم
9:52 گفت: مجروح شدم
9:54 خداوند به شما و ملت شما فطرتی که دارید عنایت فرماید
9:59 سپس وارد بهشت شدم
10:01 بعد یک جناب با مروارید بود
10:04 و خاک مشک آن
10:07 بنابراین من از طرف او و بدنم شنیدم
10:10 گفتم: ای جبرئیل این چیست؟
10:13 بلال این را گفت
10:15 او گفت
10:16 بعد صدای زمزمه ای شنیدم
10:18 گفتم: این ترس چیست؟
10:21 پس گفته شد
10:22 این الرمیسه بنت ملحان است
10:25 همسر ابوطلحه
10:28 او گفت
10:29 در حالی که من در بهشت قدم می زنم
10:32 بنابراین من در یک قصر سفید هستم
10:34 گفتم: جبرئیل این کیست؟
10:37 امیدوارم مال من باشه
10:39 و او گفت
10:41 از عمر بن الخطاب
10:43 سپس نیها او را خوشحال کرد
10:45 کاخی را دیدم که از قصر اول بهتر بود
10:49 از مربع طلا
10:51 سر و صدا می شنود
10:54 در حیاط آن کنیز زن است که در کنار قصر وضو می گیرد
10:58 گفتم: ای جبرئیل این قصر از آن کیست؟
11:02 امیدوارم مال من باشه
11:04 و او گفت
11:06 او مردی از امت محمدی است
11:09 گفتم
11:10 من محمد هستم
11:11 این کاخ مال کیه؟
11:13 او گفت
11:14 برای یک مرد عرب
11:17 گفتم
11:18 من عرب هستم
11:19 این کاخ مال کیه؟
11:21 او گفت
11:22 برای جوانی از قریش
11:25 او گفت
11:26 پس فکر کردم من او هستم
11:28 پس گفتم
11:29 من قارشی هستم
11:31 این کاخ مال کیه؟
11:33 او گفت
11:34 از عمر بن الخطاب
11:36 و اگر از حوريان در آن باشد
11:39 بنابراین می خواستم وارد آن شوم و به آن نگاه کنم
11:43 بنابراین به حسادت او اشاره کردم
11:44 فولت موفق شد
11:47 و اینک رودخانه ای سفیدتر از شیر بود
11:50 و شیرین تر از عسل
11:52 لبه های آن گنبدهای مروارید توخالی است
11:56 قصری از مروارید و آکوامارین دارد
11:59 پس گفتم جبرئیل این چیست؟
12:02 او گفت
12:04 این همان کوثری است که پروردگارت به تو داده است
12:07 دستش را زد
12:09 اگر گلش مشک است بازدم می کنم
12:12 پس با دستم خاکش را در نهر آب زدم
12:16 سپس او گرفتار درهم و برهم شد
12:19 اگر سنگریزه هایش مروارید است
12:22 و بوی خوبی داره
12:24 و او گفت
12:26 این چه بویی است جبرئیل؟
12:30 این رایحه ای است که شطا، دختر فرعون و فرزندانش استشمام کردند
12:34 پیامبر صلی الله علیه و آله به جبرئیل فرمود
12:38 چه مشکلی با او دارد؟
12:40 او گفت
12:41 در حالی که دختر فرعون را شانه می کرد
12:44 خودکار از دستش افتاد
12:47 گفت: به نام خدا.
12:50 دختر فرعون به او گفت
12:52 پدرم
12:54 آرایشگر به او گفت
12:56 خیر
12:57 اما پروردگار من، پروردگار شما و پروردگار پدر شما
13:01 او گفت
13:02 غیر از پدرم خدایی داری؟
13:04 او گفت بله
13:06 پروردگار من، پروردگار شما، و پروردگار پدر شما، خدا
13:10 او گفت
13:11 پس بهش بگو
13:13 او گفت
13:14 بهش بگو
13:16 پس او را صدا زد
13:17 به او گفت: فلانی.
13:19 آیا غیر از من پروردگاری داری؟
13:22 او گفت بله
13:23 پروردگار من و پروردگار شما، خداوند متعال
13:26 اونی که تو بهشته
13:29 جبرئیل گفت
13:30 پس دستور داد گاوی از مس ساخته شود
13:33 پس گرم شدم
13:34 سپس به او دستور داد که او و فرزندانش را در آنجا ملاقات کند
13:39 آرایشگر به او گفت
13:41 من به تو نیاز دارم
13:43 او گفت
13:44 و آن چیست؟
13:46 او گفت
13:47 تا استخوان های من و پسرم را در یک جامه جمع کنند و ما را دفن کنند
13:53 او گفت
13:54 این مال شما بر عهده ماست
13:56 زیرا شما بر ما حق دارید
13:59 پس به فرزندانش دستور داد
14:01 پس آنها را یکی یکی داخل گاو جلوی او انداختند
14:05 تا اینکه با شیر دادن پسرش به پایان رسید
14:10 انگار به خاطر او شکست خورده است
14:13 پس انشاءالله نوزاد صحبت کرد
14:17 او به او گفت
14:19 ای ملت
14:20 بایستید و دریغ نکنید
14:23 صبور باش که در راه راستی
14:25 طوفان
14:27 عذاب دنیا آسانتر از عذاب آخرت است
14:31 سپس او را با پسرش دور انداختند
14:34 این یکی از چهار نفری بود که وقتی پسر بودند صحبت کردند
14:39 آنها حضرت عیسی علیه السلام هستند
14:42 و پسر ماشاثا دختر فرعون
14:44 دوست گرگ
14:46 زنی که در شیار انداخته شد به دنیا آمد
14:50 در داستان صاحبان شیار
14:53 پیامبر صلی الله علیه و آله به آتش نگاه کرد
14:57 سپس افرادی بودند که مردار می خوردند
15:01 گفت: جبرئیل اینها چه کسانی هستند؟
15:04 او گفت
15:05 کسانی که گوشت مردم را می خورند
15:09 مردی قرمز و آبی را دید
15:12 فرفری و ژولیده اگر او را ببینی
15:15 گفتم: جبرئیل این کیست؟
15:18 او گفت
15:19 این شتر نازا است
15:22 از کنار قومی گذشت که لب و زبانشان با انبردست بریده می شد
15:28 و او گفت
15:29 جبرئیل اینها چه کسانی هستند؟
15:32 او گفت
15:33 اینها مبلغان ملت شما هستند
15:36 کسانی که آنچه را که انجام نمی دهند می گویند
15:40 کسانی که مردم را به نیکی فرمان می دهند و خود را فراموش می کنند
15:45 کتاب را تلاوت می کنند
15:47 نمی فهمند؟
15:49 ایشان رضی الله عنه فرمودند
15:52 هنگامی که پروردگارم بر من وارد شد
15:56 از کنار افرادی که میخ های مسی داشتند گذشتم
16:00 صورت و سینه خود را می خراشند
16:03 گفتم: جبرئیل اینها کیستند؟
16:06 او گفت
16:07 کسانی که گوشت مردم را می خورند
16:11 آنها در علائم خود قرار می گیرند
16:14 او رضی الله عنه بهشت و جهنم را دید
16:18 و وعده آخرت در کل
16:21 ایشان رضی الله عنه فرمودند
16:24 سپس به سمت بالا رفت تا اینکه به سطحی رسیدم که صدای جیغ قلم ها را می شنیدم
16:31 و از شورای عالی عبور کردم
16:33 در سیدرا المنتهی
16:35 او یک بهشت سرپناه دارد
16:38 هنگامی که سدر با چیزی پوشانده شود که آن را بپوشاند
16:41 وقتی به دستور خدا به او خیانت کرد، خیانت نکرد
16:45 تغییر کرد
16:46 هیچ یک از مخلوقات خدا نمی تواند آن را زیبا توصیف کند
16:52 دارای سوندوس و استبراق است
16:55 فرشتگان آن را با تختی از طلا پوشانیدند
16:59 به یاقوت، زمرد یا چیزی شبیه آن تبدیل شد
17:03 و رنگ ها را نمی دانم چه هستند
17:06 او گفت
17:08 سپس نماز بر من تحمیل شد
17:10 هر روز پنجاه نماز
17:13 پس خداوند آنچه را نازل کرد به من وحی کرد
17:16 سپس جبرئیل سرش را بلند کرد
17:18 و او را به گونه ای که در سدرة المنتهی خلق شد دیدم
17:24 در تصویر او ششصد بال دارد
17:27 در کت و شلوار فلپ
17:29 افق بسته شده است
17:31 او پرهای ترس و مروارید و یاقوت هایش را می زند
17:36 آنچه خدا بهتر می داند
17:38 و او رضی الله عنه نام خود را در آسمان مکتوب یافت
17:43 محمد رسول خداست
17:46 پس رفتم پایین و برگشتم
17:48 پس از موسی علیه السلام گذشتم
17:51 پس موسی او را بازداشت کرد و گفت:
17:54 ای محمد چنانکه امر کردی
17:57 گفتم
17:58 در شبانه روز پنجاه نماز سفارش کردم
18:02 و به او گفت
18:04 من قبل از تو با بنی اسرائیل رفتار کردم
18:07 و امّت تو نمی توانند در شبانه روز پنجاه نماز بخوانند
18:12 به خدا سوگند من مردم قبل از تو را آزمودم
18:16 با بنی اسرائیل به شدت برخورد شد
18:20 پس به سوی پروردگارت بازگرد و از او برای امتت تسلی طلب کن
18:25 پیامبر صلی الله علیه و آله رو به جبرئیل کرد
18:29 انگار در این مورد با او مشورت می کرد
18:32 جبرئیل به او اشاره کرد: «بله، اگر بخواهی».
18:36 پس جبرئیل او را به سوی پروردگار تبارک و تعالی بازگرداند
18:41 و او گفت
18:42 پروردگارا امت مرا آسان کن
18:45 ملت من نمی توانند
18:48 او گفت
18:49 بنابراین او پنج را برای من حذف کرد
18:52 پس نزد موسی برگشتم
18:54 پس گفتم
18:55 پنج تا به من بده
18:57 موسی گفت
18:59 ملت شما نمی توانند
19:02 پس به سوی پروردگارت بازگرد و از او تسکین طلب کن
19:06 پیامبر صلی الله علیه و آله همچنان بین پروردگارش و موسی بود
19:11 تا اینکه خداوند متعال به او دستور داد که نمازهای پنج گانه را بجا آورد
19:16 او گفت
19:17 پس برگشتم و هر روز پنج نماز سفارش کردم
19:21 او گفت
19:22 ای محمد
19:24 گفت: دوستت دارم و از تو راضی هستم.
19:26 او گفت
19:28 هر شبانه روز پنج نماز است
19:32 برای هر نماز ده مرتبه
19:34 یعنی پنجاه نماز
19:36 پنج است
19:38 پنجاه است
19:39 چیزی که من می گویم را تغییر نمی دهد
19:42 اگر اکنون به شرایط مسلمانان نگاه کنیم
19:45 چگونه از این پنج نماز غفلت می کنند؟
19:50 اگر مثل اولش بود چی؟
19:53 اگر پنجاه نماز بود چه؟
19:56 چه کسی آن را اجرا خواهد کرد؟
19:58 چه کسی از آن مراقبت خواهد کرد؟
20:00 شکی نیست که موسی علیه السلام حکیم بود
20:04 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دستور داد
20:08 به سوی پروردگارش بازگردد و از او تسلی طلب کند
20:11 و خداوند تبارک و تعالی بود
20:14 او می دانست که موسی از محمد صلی الله علیه و آله و سلم درخواست خواهد کرد
20:19 برای بازگشت به سوی پروردگارش
20:21 پس خداوند تبارک و تعالی برای رحمت خود است
20:25 در محل کار آن را پنج کنید
20:28 اما او ثواب را در پنجاه نگه داشت
20:31 الحمدلله
20:34 و در یک رمان
20:36 سپس حیوانی را آوردم پایین تر از قاطر و بالاتر از الاغ
20:40 البراق کیست
20:42 یک زین، افسار، برای من سوار
20:45 پیامبران قبل از من را مسخره می کند
20:48 وقتی می خواست سوارش شود سخت بود
20:51 جبرئیل به او گفت
20:53 چه چیزی شما را به این می رساند؟
20:56 ابی محمد این کار را بکن
20:59 به خدا سوگند هیچکس سوار تو نشده است
21:02 نزد خداوند متعال از او ارجمندتر
21:05 بنابراین من از عرق کردن خودداری می کنم
21:07 پس او را سوار کردم و به سوی اورشلیم رفت
21:11 جبرئیل با انگشت گفت
21:13 سنگ را شکست
21:15 و چراغ را محکم کرد
21:17 پس او را به پیوندی که پیامبران با آن پیوند دارند پیوند دادم
21:22 سپس وارد مسجد شدم
21:24 و پاهای خود را در آنجا قرار دادم که پای پیامبران در اورشلیم قرار دارد
21:30 مرا در جمعی از پیامبران دیدی
21:33 سپس موسی بن عمران علیه السلام ایستاده بود و نماز می خواند
21:38 سپس پای آدم دراز بود
21:41 کلاغ مودار
21:43 خیلی خوش اخلاقه
21:45 انگار یکی از مردانش بود
21:48 سپس عیسی بن مریم سلام الله علیها ایستاده بود و نماز می خواند
21:52 بنابراین یک چهارم قرمز است
21:55 مربع خلقت
21:56 به قرمزها و سفیدها
21:59 قبیله سر
22:00 انگار از دیماس بیرون آمد
22:03 یعنی از محل دوش
22:06 نزدیک ترین افراد به او
22:08 عروة بن مسعود الثقفی
22:11 و هنگامی که ابراهیم علیه السلام ایستاده بود و نماز می خواند
22:15 مردم برای او شبیه دوست شما هستند
22:18 یعنی خودش رضی الله عنه
22:22 ابراهیم به او گفت
22:24 ای محمد
22:26 سلام مرا به ملت خود برسان
22:29 و به آنها بگو که بهشت خاک خوبی دارد
22:33 آب شیرین
22:34 زمین آن وسیع است
22:36 و پایین می آیند
22:38 آن را بکارید
22:40 سبحان الله
22:41 خدایا شکرت
22:43 خدایی جز خدا نیست
22:46 خدا بزرگ است
22:47 هیچ قدرت و نیرویی جز در خدا نیست
22:51 دیدار انبیا با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اینجاست
22:56 خدا میدونه چطور بود
22:59 اما ما به آن اعتقاد داریم
23:01 در مورد خدا اینطور نیست
23:05 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
23:08 بعد نماز آمد
23:10 مؤذنى زنگ زد
23:12 بنابراین آنها را ملی کردم
23:14 پس به سمت قبله حرکت کردم
23:16 دو رکعت نماز در آن خواندم
23:18 پس برگشت
23:20 پس همه پیامبران دعا می کنند
23:23 وقتی نمازم تمام شد
23:25 من از دیوار شرقی اورشلیم دیدم
23:29 جهنم در دره شهر است
23:32 فرشته ای را دیدم که مثل چیدن اخگرها را تکان می داد
23:36 و جهنم مانند فرش آشکار می شود
23:40 جبرئیل گفت
23:42 ای محمد
23:43 این پول شماست
23:45 صاحب آتش
23:47 پس سلام کرد
23:48 رو به او کرد
23:50 بعد مردی اخم کرده بود
23:52 خشم در چهره اش را می شناسد
23:54 بنابراین شروع به احوالپرسی کرد
23:56 پس به او سلام کردم
23:58 مالک آتش را می بینم
24:01 و دجال
24:03 در آیاتی که خداوند به او نشان داد
24:06 او دجال را در تصویر خود دید
24:09 یک رویا نیست
24:11 اما این یک دید چشم است
24:13 ولمانیا بزرگ است
24:16 ولمانی از نظر بدنی عالی است
24:19 عمار حجنا
24:21 به معنای سفید است
24:22 یکی از چشمانش ایستاده است
24:25 انگار یک سیاره درخشان است
24:27 موهای سرش مثل شاخه های درخت بود
24:31 او گفت
24:32 و من یک ستون سفید دیدم
24:34 مثل مروارید
24:36 توسط فرشتگان حمل می شود
24:38 گفتم چه تحملی داری؟
24:41 گفتند
24:42 این ستون اسلام است
24:44 به ما دستور داده شد که آن را در سوریه قرار دهیم
24:47 پس از شتر قریش گذشتیم
24:50 در فلان مکان
24:52 بنابراین پراکنده شد
24:53 و گفتند
24:55 آهای این مردم
24:56 این چیه؟
24:58 گفتند
24:59 ما چیزی جز باد نمی بینیم
25:02 پس شتر خود را گم کردند
25:04 فلانی آن را جمع کرد
25:07 این داستان سفر شب و معراج است
25:11 در مورد سفر شبانه
25:12 از مکه تا بیت المقدس بود
25:15 در مورد معراج
25:17 از بیت القدس تا بهشت است
25:20 معراج یکی از معراج است
25:22 معراج است
25:24 و سفر شب از راز است
25:26 شب راه رفتن است
25:29 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله صبح در مکه بود
25:33 پس آن را به فرمان او قرار دهید
25:35 چگونه به آنها خواهد گفت و چگونه او را باور خواهند کرد؟
25:39 صبح به او خبر دادند که رضوان الله تعالی علیه
25:44 مردم این را به ابوبکر تعمیم دادند
25:47 و به او گفتند
25:49 به دوستت داری؟
25:51 او مدعی است که امشب به بیت المقدس اسیر شده است
25:55 ابوبکر به آنها گفت
25:58 یا اینطور گفت
25:59 گفتند بله
26:01 او گفت
26:02 چون گفته بود
26:04 حق با او بود
26:06 گفتند
26:07 او را باور خواهید کرد که امشب به اورشلیم رفته است
26:12 و قبل از آن آمد
26:14 گفت بله
26:16 کاش فراتر از این حرفش را باور می کرد
26:20 من او را با اخبار بهشت، صبح یا عصر، باور می کنم
26:25 پیامبر صلی الله علیه و آله منزوی و غمگین نشسته بود
26:29 پس ابوجهل بر او گذشت
26:32 آمد و کنارش نشست
26:34 مثل مسخره به او گفت
26:37 چیزی بود؟
26:39 او رضی الله عنه به او گفت
26:42 بله
26:43 ابوجهل گفت
26:45 و آن چیست
26:46 ایشان رضی الله عنه فرمودند
26:49 من امشب اسیر تو هستم
26:52 ابوجهل گفت
26:54 به کجا
26:55 او گفت
26:56 به اورشلیم
26:58 ابوجهل گفت
27:00 بعد بین دو بعد از ظهر بود
27:03 گفت بله
27:05 ابوجهل گفت
27:07 گویی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را دید و پس از آن کافر نشد.
27:12 می ترسید که او را انکار کند
27:14 و او گفت
27:16 اگر من با مردم شما تماس بگیرم چه می شود؟
27:18 آنچه را که به من گفتی به آنها می گویم
27:21 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
27:25 بله
27:26 ابوجهل گفت
27:28 ای اهل بنی کعب بن لوی بیایید
27:31 بیا
27:32 شوراها نزد او برخاستند
27:35 آمدند و کنارشان نشستند
27:38 ابوجهل به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت
27:43 آنچه را که به من گفتی به مردم خود بگو
27:46 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
27:49 من امشب اسیر تو هستم
27:52 گفتند: کجا؟
27:54 او گفت
27:55 به اورشلیم
27:57 او گفت
27:59 بعد بین دو بعد از ظهر بود
28:01 گفت بله
28:03 در میان کف زدن ها است
28:05 و دستش را با حیرت روی سرش گذاشت
28:09 گفتند
28:11 و شما می توانید ما را مسجد صدا کنید
28:14 مردم مکه می خواستند پیامبر صلی الله علیه و آله را بیازمایند
28:19 زیرا عده ای از مردم مکه به بیت المقدس رسیدند و آن را دیدند
28:24 می دانند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
28:28 او هرگز به اورشلیم سفر نکرد
28:32 ایشان رضی الله عنه فرمودند
28:35 وقتی قریش به من دروغ گفت
28:38 رفتم برایشان عزاداری کنم
28:40 من هنوز عزادارم
28:42 آنها حتی از من در مورد چیزهایی از اورشلیم سؤال کردند که من ثابت نکرده بودم
28:47 من از ناراحتی ناراحت شدم که قبلاً هرگز مانند آن را تجربه نکرده بودم
28:51 پس پروردگارم را ستودم
28:53 از او خواستم که اورشلیم را برای من نمایندگی کند
28:57 اینجا مؤمن است
28:58 اگه جدی بشه
29:00 پناهگاهی نیست که بتوان به آن مراجعه کرد
29:02 جز به خدا
29:04 به خدای متعال روی آورید
29:07 پس خدا با او چه کرد؟
29:09 او گفت
29:11 خداوند بیت القدس را به من عطا فرماید
29:13 او آن را برای من بلند کرد تا بتوانم به آن نگاه کنم
29:16 تا اینکه بدون دار عقیل قرار گرفت
29:19 من آن را می بینم
29:21 آنها از من در مورد چیزی نمی پرسند اما من در مورد آن به آنها می گویم
29:25 پس در حالی که به او نگاه می کردم شروع کردم به گفتن آیات او
29:30 و مردم گفتند
29:31 در مورد صفت
29:32 به خدا حق با او بود
29:35 پیامبر صلی الله علیه و آله به آنها فرمود
29:39 همانا این از نشانه های من است
29:41 در فلان جا از کنار شتری به سوی تو گذشتم
29:45 شتر خود را گمراه کردند که فلانی جمع کرد
29:49 سفر آنها این گونه است، سپس آن
29:54 آنها در فلان روز نزد شما خواهند آمد
29:57 شتر آدم آنها را معرفی می کند
29:59 یک پارچه مشکی و دو روسری مشکی دارد
30:04 وقتی روزی که ذکر کرد فرا رسید
30:07 اشرف جایی که مردم منتظرند
30:10 تا اینکه نزدیک ظهر شد
30:13 تا اینکه کاروان آمد
30:15 شتری که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم توصیف کرده است، آنها را معرفی می کند
30:22 و مردم گفتند
30:23 ما به حرف محمد اعتقادی نداریم
30:27 پس خداوند گردن آنها را با ابوجهل زد
30:31 این به ما نشان می دهد که آنها نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم لجاجت می کنند
30:37 وگرنه بعد از این توصیف دقیق از پیامبر صلی الله علیه و آله
30:43 بر تکبر و گمراهی خود پافشاری می کنند
30:46 و خدای نکرده
30:48 این همان سفر شبی است که برای پیامبر صلی الله علیه و آله اتفاق افتاد
30:53 او عقل زیادی دارد
30:55 حکمت اوست
30:57 اولا
30:58 خداوند متعال برای رسولش صلی الله علیه و آله و سلم ممکن ساخت
31:04 برای دیدن مظاهر اصلی قدرت او، سبحان اوست
31:09 به طوری که اعتمادش را به خداوند متعال افزایش دهد
31:14 دوما
31:15 پیدایش پیوندهای تقرب بین پیامبران
31:19 زیرا همه پیامبران یک دین دارند
31:22 چنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
31:26 پیامبران با خدا برادرند
31:29 مادرانشان با هم فرق دارند
31:31 دینشان یکی است
31:33 انبیا بین آنها محبت زیادی داشتند
31:38 این همان اتفاقی است که برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد
31:41 با یاران پیامبرش
31:44 در هر بهشت او می آید
31:46 پیامبران آن بهشت از او استقبال می کنند
31:50 این گواه آن چیزی است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
31:54 مثل من و مانند پیامبران قبل از من
31:57 مثل مردی که خانه ساخت
32:00 بنابراین او آن را بهتر و زیباتر کرد
32:02 به جز قرار دادن آجر از گوشه ای
32:05 بنابراین مردم در اطراف او قدم می زدند و او را تحسین می کردند
32:09 و می گویند
32:11 این بلوک ساختمانی را نگذاشتید؟
32:13 من سنگ بنا و من خاتم انبیا هستم
32:18 سوم
32:19 بررسی کنید که این دین دین عقل سلیم است
32:23 به تعبیر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
32:26 بنابراین من شیر را انتخاب کردم
32:28 بنابراین به من گفته شد
32:29 من غریزه را انتخاب کردم
32:32 گنجینه های بیوگرافی