از مجموعهٔ كنوز السيرة (اكتملت السلسلة) · درس 27 از 58

كنوز السيرة | الشيخ عثمان الخميس | الحلقة (27) | حادثة الإفك

◉ 0 بازدید ⏱ 33:30 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 گنجینه های زندگی نامه
0:06 حادثه افک
0:11 دروغ بزرگ و تهمت بزرگ است
0:17 امام زهری رحمه الله فرمودند
0:20 عروة به من گفت که عایشه رضی الله عنها همسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفت.
0:28 او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
0:31 اگر بخواهد برود بیرون
0:33 بین همسرانش قرعه انداختم
0:35 کدام یک از آنها تیرش را بیرون آورد؟
0:37 رسول خدا صلی الله علیه و آله با او بیرون رفت
0:42 او گفت
0:44 بنابراین او در سفری که به آن حمله کرد، بین ما قرعه کشی کرد
0:47 بنابراین تیر من بیرون آمد
0:49 پس با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون رفتم
0:53 این بعد از پایین آمدن حجاب بود
0:56 من هودای خود را حمل می کنم و در آن پایین می روم
0:59 ادامه دادیم تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله تمام شد
1:04 هر کس آن حمله را انجام داد قفل شد
1:06 با کاروان به شهر نزدیک شدیم
1:09 شب را ترک کنید
1:12 از این رو وقتی خروجم را اعلام کردند، ایستادم
1:15 پس پیاده رفتم تا از سربازی رد شدم
1:18 وقتی کارم تموم شد
1:20 به خروجم آمدم
1:23 اگر گره ای از ناخن هایم شکسته است
1:27 بنابراین من درخواست قراردادم را کردم
1:28 و او را به خاطر خواسته اش زندانی کردند
1:30 و مردانی که می رفتند نزد من آمدند
1:35 هودجی را گرفتند و سوار بر شتری که من سوار آن بودم، کردند
1:40 و آنها فکر می کنند که من در آن هستم
1:43 اگر زنان سبک بودند، گوشت آنها را سنگین نمی کرد
1:47 بلکه رابطه را از غذا می خورند
1:51 مردم وقتی هوده را بلند کردند منکر سبکی آن نشدند
1:55 کنیز جوانی بودم
1:58 پس شتر را فرستادند و راه افتادند
2:01 بعد از ادامه سربازی قراردادم را پیدا کردم
2:04 بنابراین من به خانه های آنها آمدم، اما کسی نبود که به آنها پاسخ دهد
2:09 هر زنی سعی می کند خود یا دخترش را به جای عایشه رضی الله عنها قرار دهد
2:16 یک دختر کوچک در یک شب تاریک تنها
2:20 در مکانی متروک
2:22 و مردم همه رفته اند
2:25 عایشه رضی الله عنها می گوید
2:28 بنابراین من در خانه ای که در آن بودم زندگی می کردم
2:31 فکر می کردم آنها مرا از دست می دهند و پیش من برمی گردند
2:35 این بخشی از تیزبینی و هوش اوست، خدا از او راضی باشد
2:39 حتی اگر زنان دیگر باشند
2:42 فریاد زد و شروع کرد به دویدن چپ و راست
2:45 شرق و غرب
2:47 به دنبال خانواده اش
2:49 اما عایشه رضی الله عنها به خاطر عقل کاملش
2:53 سر جایش نشست
2:55 چون می‌دانست که اگر آنها را رها کند، گم می‌شود
3:00 او می گوید
3:01 در حالی که در خانه ام نشسته بودم
3:04 چشمام غرق شد و خوابم برد
3:07 این نشان دهنده دو چیز است
3:10 اولین
3:11 شجاعت عایشه رضی الله عنها
3:14 دوم
3:16 خدا نگهدارش باشه
3:18 زیرا خداوند متعال او را خواباند
3:22 پس به فکر مردم نباش
3:24 و چه چیزی به آن خواهد رسید، خواه حیوانات، مردم و یا هر چیز دیگری
3:30 او گفت
3:31 او صفوان بن المعتل السلمی و سپس الذکوانی بود
3:35 از پشت سر ارتش
3:37 پس وارد شدم و در خانه ام شدم
3:40 چه عجیب است این مرد خدا از او راضی باشد
3:44 او و تمام قبیله اش به خواب زیاد معروف بودند
3:49 حتی در یک حدیث آمده است
3:52 همسرش برای شکایت از او نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت:
3:58 ای رسول خدا
4:00 صفوان به سحر نمی رسد
4:03 سپس پیامبر صلی الله علیه و آله او را صدا زد و از او پرسید
4:07 او گفت
4:08 ای رسول خدا
4:10 ما اهل بیتی هستیم که این امر برای ما شناخته شده است
4:13 تا زمانی که خورشید طلوع کند به سختی از خواب بیدار می شویم
4:17 نکته این است که صفوان بن المعطل با لشکر دیر آمد
4:22 شاید بخاطر خواب باشه
4:24 و راه آنها را رفت
4:27 عایشه رضی الله عنها را در جای او خوابیده یافت
4:32 عایشه می گوید
4:33 از دور سیاهی خفته را دید
4:37 او به سمت من آمد و با دیدن من مرا شناخت
4:40 چون وقتی خواب بود
4:43 صورتش آشکار شد
4:46 او می گوید
4:47 قبل از حجاب مرا دید
4:50 وقتی مرا شناخت به یاد او از خواب بیدار شدم
4:53 پس با جلباب صورتم را پوشاندم
4:56 قسم می خورم که او یک کلمه به من نگفت
4:58 من هیچ کلمه ای از او نشنیدم جز پس گرفتن
5:02 تا اینکه کوهش را خواباند
5:04 پا روی دستانش گذاشت
5:06 پس سوارش شدم
5:08 پس به رانندگی متوفی راه افتاد
5:11 تا اینکه بعد از ظهر که از ظهر پایین آمدند، لشکر پیش ما آمدند
5:16 بنابراین به آنها رسیدیم
5:18 هر که هلاک شد هلاک شد
5:20 یعنی مردم در مورد ارائه او صحبت کردند
5:23 وقتی دیدند که تنها با صفوان می آید
5:27 پس برخی از منافقین در این باره صحبت کردند
5:31 حتی گفته های آنها را نقل کرد
5:34 سخنان عبدالله بن ابی بن سلول که فرمود
5:39 به خدا سوگند او نیامد مگر بعد از اینکه با او بدی کرد و او با او بدی کرد
5:44 و خدای نکرده
5:45 لعنت خدا بر او باد
5:48 او گفت
5:49 بنابراین شهر را معرفی کردیم
5:51 بنابراین من یک ماه پیش که آمدم شکایت کردم
5:54 مردم از سخنان کسانی که باورهای نادرست دارند سود می برند
5:57 من هیچ کدام از اینها را احساس نمی کنم
6:00 مرا به شک می اندازد که احسانی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نمی شناسم.
6:07 که وقتی شکایت می کردم از او می دیدم
6:10 فقط بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد می شود
6:15 سلام می کند و می گوید
6:17 چطوری؟
6:19 سپس او می رود
6:20 اون کسیه که منو مشکوک میکنه
6:22 من احساس بدی ندارم
6:25 دلیلش این است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
6:28 زمانی بود که عایشه مریض شد
6:30 او را نوازش می کند و او را سرگرم می کند
6:33 همانطور که در حدیث معروف
6:35 هنگامی که عایشه رضی الله عنها گفت
6:38 و سرش
6:40 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
6:43 بلکه من سر او هستم
6:45 عایشه اگر بمیرم چه بلایی سرت می آورد؟
6:48 من تو را می شوم و کفن می کنم
6:51 بر تو نماز خواندم و تو را دفن کردم
6:54 او محبوب ترین فرد نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است
6:58 چنانکه عمر بن العاص رضی الله عنه از او پرسید
7:02 افرادی که بیشتر دوستشان دارید
7:04 عایشه گفت
7:06 گفت: و از الرجال.
7:08 پدرش گفت
7:10 عایشه گفت
7:12 تا اینکه بعد از بهبودی رفتم
7:15 با من، ام مصطفی قبل از مناسا
7:18 او مدفوع کرد
7:20 فقط شب بیرون رفتیم
7:23 و این قبل از آن بود که الکنف را به خانه های ما نزدیک کند
7:28 فرمان ما اولین فرمان عرب است
7:30 با اجابت مزاج قبل از اجابت مزاج
7:33 ما خجالت می کشیدیم آنها را در خانه هایمان داشته باشیم
7:38 من و ام مصطفی راه افتادیم
7:41 او دختر ابورحم بن عبد مناف است
7:44 مادرش بنت صخر بن عامر است
7:47 عمه ابوبکر صدیق
7:49 من و ام مصطفی به سمت خانه ام حرکت کردیم
7:53 ما کارمان را تمام کرده ایم
7:56 ام مصطفی در زنش تلو تلو خورد
7:59 گفت: شاید سالم باشی.
8:02 پس بهش گفتم
8:03 اینی که گفتی بد است
8:05 آیا به مردی که شاهد بدر بوده توهین می کنی؟
8:08 و او گفت
8:09 هی دختر!
8:11 نشنیدی چی گفت؟
8:13 عایشه گفت
8:15 و آنچه او گفت
8:16 عایشه گفت
8:18 پس به من گفت که اهل ایفک چه گفتند
8:21 بنابراین من از بیماری خود بیمارتر شدم
8:24 تو خواهرم می توانی خودت را تصور کنی
8:27 من به پیشنهاد شما متهم شدم
8:29 زندگی شما چگونه است؟
8:32 چگونه لذت می برید؟
8:34 با ارزش ترین چیز برای یک زن نمایش اوست
8:37 ممکن است به دروغگویی، دزدی یا غیبت متهم شوید
8:41 یا ربا یا باطل
8:43 اما به نمایش برمی گردد
8:46 این خطرناک ترین اتفاقی است که ممکن است برای یک زن بیفتد
8:50 او گفت
8:52 وقتی به خانه ام برگشتم
8:54 رسول خدا صلی الله علیه و آله بر من وارد شد
8:58 سلام کرد و بعد گفت
9:01 یعنی چیزی توسط رسول خدا صلی الله علیه و آله تغییر نکرد
9:06 اما این تغییر کرد
9:08 عایشه علت را می دانست
9:11 اکنون می دانم که چرا حال رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با او تغییر کرد
9:17 پس گفتم
9:19 اجازه هست بیام پیش پدرم؟
9:22 ایشان رضی الله عنه فرمودند
9:24 بله
9:25 عایشه گفت
9:28 سپس می خواهم خبر را از آنها تأیید کنم
9:33 بنابراین به سراغ پدر و مادرم رفتم
9:35 پس به مادرم گفتم
9:36 آه مادر
9:38 چیزی که مردم در مورد آن صحبت می کنند
9:40 و او گفت
9:41 دخترم
9:42 راحت باش
9:44 به خدا او به ندرت زن بود
9:48 او با مردی که او را دوست دارد سبک است و همسرانی دارد
9:52 به جز کف پاهاش
9:54 گفتم سبحان الله
9:56 یا ممکن است مردم در مورد آن صحبت کنند
9:59 پس آن شب تا سحر گریه کردم
10:02 من نمی توانم اشک ها را تحمل کنم
10:04 و خواب کافی ندارم
10:06 تا اینکه شروع کردم به گریه کردن
10:09 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله علی بن ابی طالب را صدا زد
10:14 و اسامه بن زید رضی الله عنهم
10:17 وقتی وحی به وقوع پیوست
10:19 وقتی از خانواده جدا می شود آنها را مستعمره می کند
10:22 و این دوره
10:24 گزارش شده که بیش از یک ماه به طول انجامید
10:27 مردم درباره عایشه صحبت می کنند و درباره آن بحث می کنند
10:31 و وحی قطع می شود
10:33 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از حقیقت امر خبر نداشت
10:38 این نشان می دهد که پیامبر صلی الله علیه و آله از غیب خبر ندارد
10:44 و اما علی رضی الله عنه
10:46 او شوهر دختر و پسر عمویش است
10:49 نزدیک ترین افراد به او از نظر نسب
10:53 در مورد اسامه
10:55 او در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرورش یافت
10:59 محبت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و محبت اوست
11:04 از این رو پیامبر صلی الله علیه و آله با آنان مشورت کرد
11:09 چون نزدیک خانه او هستند
11:11 و چون عایشه را می شناختند رضی الله عنها
11:15 در مورد اسامه
11:17 وی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به عنوان کسی که از بی گناهی اهل بیتش خبر داشت یاد کرد.
11:23 و با کسی که آنها را در خود از مهربانی می شناسد
11:27 گفت یا رسول الله اهل بیت تو و ما جز خیر چیزی نمی دانیم
11:32 و اما علی بن ابیطالب گفت یا رسول الله خداوند بر تو سختی نداده است
11:39 بسیاری از زنان دیگر هستند
11:42 و اگر از کنیز بپرسی ایمان می آورد
11:46 اسامه رضی الله عنها به عنایت عایشه نگاه کرد و از این رو او را تبرئه کرد
11:52 و اما علی به صالح پیامبر صلی الله علیه و آله نگاه کرد
11:57 و اضطرابی که او را از این موضوع دور کرد
12:01 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله بریره کنیز عایشه را صدا زد.
12:07 گفت: ای بریره آیا چیزی دیده ای که تو را نسبت به عایشه مشکوک کند؟
12:13 بریره گفت: نه، سوگند به کسی که تو را به حق فرستاد.
12:18 اگر مشکلی در او ببینم، آن را نادیده می‌گیرم
12:21 بیشتر از آن برده جوانی است که روی خمیر خانواده اش می خوابد
12:27 سپس حیوانات اهلی می آیند و می خورند
12:30 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله برخاست
12:34 پس در آن روز خود را از عبدالله بن ابی بن سلول معذور کرد
12:38 رسول خدا صلی الله علیه و آله بر منبر فرمود
12:42 ای مسلمانان!
12:44 چه کسی می تواند مرا از مردی که ضررش به خانواده ام رسیده است معاف کند؟
12:49 به خدا من فقط در مورد خانواده ام خوب یاد گرفتم
12:53 از مردی یاد کردند که صفوان بن المعطل را می خواست
12:57 من چیزی جز خوبی از او یاد نگرفتم
13:00 او جز با من وارد خانواده من نمی شود
13:04 سپس سعد بن معاذ انصاری، سرور اوس، برخاست
13:09 گفت ای رسول خدا تو را از او معذورم
13:14 اگر از اوس بود، گردنش را می زدم
13:17 حتی اگر از برادران خزرج ما بود
13:20 تو به ما امر کردی و ما هم به دستور تو عمل کردیم
13:23 و اما سعد بن عباده مولای خزرج است
13:27 رژیم او را تحمل کرد، پس گفت
13:30 به عمر دروغ گفتی که خدا او را نکشد و نتوانی او را بکشی
13:35 پس اسيد بن حضير برخاست
13:38 او پسر عموی سعد بن معاذ است
13:40 او از اوس است
13:42 به سعد بن عباده گفت
13:44 به عمر دروغ گفتی خدا او را بکشد
13:48 تو منافقی که از طرف منافقین بحث می کنی
13:52 یعنی این رفتار شما رفتار منافقین است
13:57 این به ما نشان می دهد
13:59 استفاده از کلمه منافق جایز است
14:02 بر کسانی که منافق رفتار می کنند
14:05 یعنی در این ظرفیت
14:07 به این می گویند نفاق عملی
14:10 نه ریاکاری
14:12 عایشه می گوید
14:14 بنابراین موجودات زنده به ذهن می رسند
14:16 و در رمانی دیگر
14:18 بنابراین موجودات زنده به ذهن می رسند
14:20 اوس و خزرج
14:22 تا اینکه نزدیک بود کشته شوند
14:24 و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
14:27 منبر محور
14:29 رسول خدا صلی الله علیه و آله کوتاه نمی آمد
14:32 آنها را پایین آورد تا ساکت شدند و او ساکت ماند
14:36 او فرمان عبدالله بن ابی بن سلول را ترک کرد
14:40 عایشه گفت
14:42 پس آن روز ماندم
14:44 نه اشک می ریزم و نه می خوابم
14:48 بنابراین پدر و مادرم با من شدند
14:50 دو شب و یک روز گریه کردم
14:53 فکر می کنند گریه جگرم را می شکند
14:57 در حالی که کنار من نشسته بودند در حالی که من گریه می کردم
15:01 زنی از انصار از من اجازه گرفت
15:04 کنارم نشست و گریه کرد
15:06 این چیزی است که برای فرد مشکل ساز آسان است
15:10 به همین دلیل الخنساء گفت
15:12 وقتی برادرش صخر درگذشت
15:14 و اگر برای بسیاری از مردم اطراف من گریه نمی کرد
15:17 بر برادران آنها، من خودم را می کشتم
15:21 آنها مثل برادر من گریه نمی کنند، اما ...
15:24 من خودم را با سرگرمی دوست دارم
15:27 عایشه رضی الله عنها گفت
15:30 در حالی که ما در آن هستیم
15:33 رسول خدا صلی الله علیه و آله بر ما وارد شد
15:37 سلام کرد و بعد نشست
15:39 او گفت: «از آنچه قبلاً گفته شد با من ننشسته است.»
15:44 او یک ماه در آنجا ماند و هیچ خبری از من دریافت نکرد
15:48 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله شهادت داد
15:52 وقتی نشست
15:53 سپس درباره آنچه در ادامه می آید گفت
15:56 ای عایشه از تو چنین و چنان شنیده ام
16:01 اگر بی گناه باشی، خداوند تو را تبرئه می کند
16:05 حتی اگر گناهی مرتکب شده باشید
16:07 پس از خدا آمرزش بخواه و به سوی او توبه کن
16:10 اگر بنده به گناه خود اعتراف کند و سپس به درگاه خدا توبه کند
16:14 خداوند به او توبه کند
16:16 هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله سخنان خود را تمام کرد
16:22 او اشک هایم را کم کرد تا اینکه یک قطره از آنها را احساس کردم
16:26 پس به پدرم گفتم
16:28 رسول خدا صلی الله علیه و آله را اجابت کنید
16:31 گفت: به خدا سوگند نمی دانم به رسول خدا صلی الله علیه و آله چه بگویم.
16:38 پس به مادرم گفتم
16:40 جواب رسول خدا صلی الله علیه و آله را می دهم
16:44 گفت: به خدا سوگند نمی دانم به رسول خدا صلی الله علیه و آله چه بگویم.
16:51 وضعیت عجیب
16:53 امتحانی از جانب خداوند متعال برای عایشه رضی الله عنها
16:58 درباره او گفتم: من دختر جوانی هستم که زیاد قرآن نمی‌خوانم.
17:05 به خدا سوگند می دانم که شما این حدیث را شنیده اید تا زمانی که بر من مستقر شده است
17:11 خود و شما او را باور کردید زیرا به شما گفتم که به خدا بی گناهم
17:17 او می داند که من بی گناه هستم، بنابراین شما من را باور نمی کنید زیرا من اعتراف کردم
17:22 شما مشکلی دارید و خدا می داند که من از آن بی گناهم، پس به خدا قسم مرا باور کنید
17:29 من برای شما مثالی جز سخن ابویوسف نمی یابم، پس به خدا قسم صبر زیباست
17:36 من همانطور که شما توضیح می دهید کمک می خواهم. بعد برگشتم و روی تختم دراز کشیدم
17:42 بعد می دانم که بی گناهم و خدا مرا تبرئه می کند، اما...
17:48 به خدا سوگند، گمان نمی کردم که خداوند درباره من وحی نازل کند و خوانده شود
17:53 در مورد من، برای خدا بسیار نفرت انگیز بود که در مورد چیزی با من صحبت کند
17:59 تلاوت می شود ولی امید داشتم که رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را ببیند.
18:04 در خواب رؤیایی دیدم که خدا مرا تبرئه می کرد، اما خدا مرا نبخشید
18:09 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و هیچ یک از اهل بیتش رفتند
18:14 خانه تا آن که بر او نازل شد و آنچه را از آن می گرفت گرفت
18:19 البرها حتی مانند جمان از نژاد از او نازل می شود
18:25 روزی از سنگینی کلماتی که بر او نازل شد، مضطرب شد. او گفت
18:30 خدایا یک کلمه سنگین به تو خواهیم زد. بعد سریع گفت
18:38 رسول خدا صلی الله علیه و آله می خندید
18:43 اولین کلمه ای که به زبان آورد این بود که گفت ای عایشه، خداوند متعال زیان کرده است
18:51 او تو را شفا داد، پس مادرم گفت: نزد او برو. گفتم: به خدا سوگند نزد او نمی روم.
18:58 هیچ کس را نمی ستایم جز خداوند متعال، پس خداوند تبارک و تعالی نازل کرد
19:05 کسانی که باطل آوردند گروهی از شما هستند، فکر نکنید
19:13 این برای شما شر است، بلکه برای شما خیر است، زیرا هر یک از آنها آن را به دست آورده است
19:21 از ایفک، و هر کس بزرگ آنها را تصاحب کند، عذاب بزرگی خواهد داشت
19:28 اگر نشنیده بودی، مردان و زنان با ایمان راضی شدند
19:34 خوب شدند و گفتند: این باطل آشکار است.
19:40 اگر چهار شاهد بر او نیاوردند، پس چون شاهد نیاوردند، در نزد خدا دروغگو هستند.
19:57 اگر لطف و رحمت خداوند در دنیا و آخرت بر شما نبود، عذابی بزرگ به شما می‌رسید.
20:10 هنگامی که آن را با زبان خود دریافت کنید و آنچه را که از آن بی اطلاعید با دهان خود بگویید
20:19 شما فکر می کنید آسان است، اما در نزد خدا عالی است
20:26 و اگر نبودی، چون او را می شنیدی، می گفتی: «به ما نیست که در این باره صحبت کنیم.»
20:35 منزهی تو، این تهمت بزرگی است
20:39 اگر مؤمن هستید، خداوند شما را حفظ کند که هرگز به همان چیز باز نگردید
20:48 خداوند آیات را برای شما بیان می کند و خداوند دانا و حکیم است
20:55 کسانی که دوست دارند فحشا در میان مؤمنان شیوع پیدا کند، عذاب دردناکی در دنیا و آخرت دارند
21:06 خدا می داند و شما نمی دانید
21:11 اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود و خداوند آمرزنده و مهربان است
21:19 ای کسانی که ایمان آورده اید از گام های شیطان پیروی نکنید
21:25 هر کس از گام های شیطان پیروی کند، به فحشا و منکر فرمان می دهد
21:34 اگر لطف و رحمت خدا بر شما نبود، هیچ یک از شما پاک نمی شد
21:42 ولى خداوند هر كه را بخواهد پاك مى‏سازد و خداوند شنواى داناست
21:50 وقتی خداوند قرآن را نازل کرد من بی گناه بودم
21:54 ابوبکر صدیق رضی الله عنه می فرماید
21:57 از نزدیکی مصطفی و فقر و تنگدستی برای مصطفی خرج می کرد
22:02 به خدا هیچ وقت برای مرخصی خرج نمی کنم
22:07 سپس خداوند متعال نازل کرد
22:09 و نبايد اولين شما به نزديكان و فقرا اعتبار و فراوانى بخشد
22:22 و مهاجران فی سبیل الله
22:25 ببخشند و ببخشند
22:28 آیا دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟
22:33 خداوند آمرزنده و مهربان است
22:38 ابوبکر گفت: آری به خدا سوگند.
22:41 دوست دارم خدا مرا ببخشد
22:44 پس به نفقه برگشت
22:46 این نشان می دهد که آنها با کتاب خدا ایستاده بودند
22:52 درس هایی از حادثه الفک
22:59 به قول خداوند متعال
23:02 کسانی که باطل کردند گروهی از شما هستند
23:07 فکر نکنید برای شما بد است، بلکه برای شما خوب است
23:12 او در خواستگاری عایشه را متهم می کند
23:14 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم متهم به عزت او شد
23:19 خدا رحمتش کند و درود فرستد
23:22 یک ماه کامل می مانند
23:24 و مردم در مورد آن صحبت می کنند
23:26 منافقان از این خوشحال می شوند
23:29 خوبی اینجا کجاست؟
23:31 علما مطالب زیادی ذکر کردند
23:34 خیریه در این مورد ظاهر شد
23:37 از او
23:39 اولا
23:40 مصیبت
23:41 آنجا که خداوند رسولش صلی الله علیه و آله را امتحان کرد
23:45 عایشه نیز مبتلا شد
23:47 صفوان بن المعطل مبتلا شد
23:50 آنها مانند طلای ناب از مصیبت بیرون آمدند
23:53 و مصیبت میوه های نیکو دارد
23:56 چون درجات را بالا می برد
23:58 دوما
24:00 ردیف ها را خالص کنید
24:02 اگر این حادثه اتفاق نمی افتاد
24:04 وقتی مؤمنان از منافق متمایز می شوند
24:08 چنین حوادثی
24:10 منافقین سرشان را نشان می دهند
24:13 و صحبت می کنند
24:14 آنها جسارت و کنایه خود را نشان می دهند
24:17 و تمسخر مؤمنان
24:19 سوم
24:20 فضیلت عایشه رضی الله عنها
24:23 و عشق خدا به او
24:25 جایی که قرآنی نازل و تلاوت شد
24:29 چهارم
24:30 دفاع از خداوند متعال از بندگان مؤمنش
24:35 به همین دلیل در حدیث قدسی فرمود
24:38 هر کس به عنوان ولیّ به سوی من بازگردد، با او اعلام جنگ کرده ام
24:42 از این داستان بیرون آمد
24:45 آن عایشه که خدا از او راضی باشد
24:47 یکی از اولیای خداوند متعال
24:50 لذا خداوند متعال از او دفاع کرد
24:54 این به ولی متقی می دهد
24:57 ما اطمینان داریم که خداوند متعال
25:00 از او دفاع خواهد کرد
25:01 برای همین عایشه گفت
25:03 پس صبر زیباست
25:05 خداوند کسی است که برای آنچه شما توصیف می کنید یاری می طلبد
25:09 پس به خدا روی آوردم
25:11 پروردگارش سبحان او را ناامید نکرد
25:16 پنجم
25:17 نمایش حکم شرعی در کلام الله مجید
25:21 اگر چهار شهید علیه او نمی آوردند
25:25 چون شهید نیاوردند
25:27 آنان نزد خدا دروغگو هستند
25:31 این حکم ظاهر نمی شد
25:33 اگر این حادثه رخ نمی داد
25:36 اگر حوادث دیگری رخ دهد
25:39 نحوه برخورد با آن را خواهیم دانست
25:43 VI
25:44 قوانین کلی برای این گونه مسائل وضع کنید
25:48 مانند اصل عدل در مسلمان
25:52 اصل اساسی این است که وحشی است
25:54 تا زمانی که اتهام ثابت شود
25:56 اینها قوانین کلی هستند
25:58 ما آن را نمی دانستیم
26:00 اگر این حادثه رخ نمی داد
26:03 هفتم
26:04 افشای منافقان و افشای آنان در برابر مؤمنان
26:09 هشتم
26:10 فضیلت صفوان بن المعطل رضی الله عنه
26:14 و خداوند متعال از او دفاع کرد
26:17 از عایشه رضی الله عنها نیز دفاع کرد
26:21 نهم
26:22 بیان حکم لوث
26:24 در اینجا به مطالبی اشاره می شود که ابن قیم رحمه الله به آن اشاره کرده است
26:29 اینها مزایای بسیار خوبی هستند
26:33 او در کتاب زادالمعاد به آن اشاره کرده است
26:36 ذکرش می کنیم به امید اینکه خداوند تبارک و تعالی ما را از آن بهره مند سازد
26:41 اولا
26:42 اگر گفته شود
26:44 رسول خدا صلی الله علیه و آله چطور؟
26:47 به دستور او ایستاد
26:49 در این باره سؤال کرد، تحقیق کرد و مشورت کرد
26:52 او به خدا و مقامش نزد او داناتر است
26:55 و همانطور که شایسته اوست
26:57 و حالا گفت
26:58 منزهی تو، این تهمت بزرگی است
27:01 همانطور که اصحاب با فضیلت گفتند
27:04 و جواب
27:05 این یک حکم کاملاً درخشان است
27:08 که این داستان را دلیل آن کرد
27:11 و امتحان و آزمایشی برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
27:16 و برای تمام امت تا روز قیامت
27:20 تا عده ای را با این داستان بزرگ کنند و عده ای را در آن قرار دهند
27:24 و خداوند هدايت يافتگان را در هدايت و ايمان مي افزايد
27:28 جز زیان ستمگران را بیشتر نمی کند
27:31 نیاز به تست و تست کامل دارد
27:34 اینکه وحی از رسول خدا صلی الله علیه و آله منع شد
27:38 یک ماه در مورد او
27:40 در این مورد چیزی به او فاش نشد
27:43 تا حکمت خود را که مقدر کرده و مقدر کرده است، به انجام برسانیم
27:47 در نهایت به نظر می رسد
27:49 مؤمنان مخلص زیاد می شوند
27:52 ایمان و استواری به عدالت و صداقت
27:55 و در مورد خدا و رسولش و اهل بیتش فکر نیک کن
27:58 و صالحان از بندگان او هستند
28:01 منافقان سفیه و منافق تر می شوند
28:04 اسرار آنها را بر رسولش و مؤمنان آشکار می کند
28:08 بگذار بندگی مورد نظر دوست و پدر و مادرش محقق شود
28:13 وقتی گفت: از غم و اندوهم به درگاه خدا شکایت می کنم.
28:17 و فقدان خدا و ذلت در برابر او
28:21 و به او فکر نیک و امید داشته باشید
28:24 و امیدش به مخلوقات قطع شود
28:27 او از دستیابی به پیروزی و آسودگی ناامید بود
28:30 به دست یکی از خلقت
28:32 به همین دلیل این جایگاه حق خود را ادا کرده است
28:35 وقتی پدر و مادرش به او گفتند برو پیشش
28:39 خداوند برائت او را آشکار کرد، پس او گفت:
28:43 به خدا من پیش او نمی روم
28:45 هیچ کس را جز خدا نمی ستایم
28:47 اوست که بی گناهی مرا آشکار کرد
28:50 همچنین عاقلانه بود که یک ماه از وحی خودداری شود
28:54 پرونده بررسی و حل و فصل شده است
28:57 و دلهاي مؤمنان به بزرگترين توقعات چشم انتظار بود
29:00 به آنچه خداوند درباره آن به رسولش وحی می کند
29:04 خیلی منتظرش بودم
29:08 وحی در حالی نازل شد که رسول خدا صلی الله علیه و آله نیازمند بود
29:13 و خانواده اش، دوست و خانواده اش
29:16 و یاران و مؤمنانش
29:19 وحی بر او نازل شد و باران بر زمین نازل شد
29:22 چیزی که او بیشتر به آن نیاز داشت
29:25 بزرگ ترین و مهربان ترین مقام در میان آنها اتفاق افتاد
29:28 آنها کاملا از آن راضی بودند
29:31 آنها از این افشاگری بسیار خوشحال شدند
29:34 در صورتی که خداوند از ابتدا رسولش را از صحت ماجرا آگاه می کرد
29:39 وحی بلافاصله نازل شد
29:42 این حکم بارها لغو شده است
29:45 اما چند برابر بیشتر
29:47 دوما
29:50 خداوند متعال دوست داشت مقام رسولش و اهل بیتش را در پیشگاه او نشان دهد
29:56 و کرامتشان بر اوست
29:58 و برای اینکه رسولش از این موضوع دور شود
30:01 خودش مسئول دفاع و دفاع از اوست
30:06 و به دشمنانش پاسخ دهد و آنها را مورد انتقاد و شرم قرار دهد
30:10 و در امرى كه در آن كارى ندارد
30:13 نه رسول خدا صلی الله علیه و آله
30:15 اوست که از شوهرش دفاع می کند
30:18 بلکه خداوند از رسولش و اهل بیت او دفاع می کند
30:22 منسوب به رسول خدا صلی الله علیه و آله نیست
30:26 بلکه تنها خواهد بود
30:28 یعنی خداوند متعال مسئول آن است
30:31 کسی که بر رسولش و اهل بیت او قیام کند
30:34 سوم
30:36 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
30:38 به معنای آسیب است
30:40 که زنش را انداخت
30:42 شایسته نبود که علیرغم آگاهی او به بی گناهی او شهادت دهد
30:46 این کافی نیست
30:48 یا سوء ظن او به بیگناهی او نزدیک است
30:52 او هرگز در مورد او بد فکر نمی کند
30:55 و دور از آن، دور از آن
30:57 لذا وقتی از اهل ایفک معذور شد
31:00 او گفت
31:01 چه کسی مرا در مورد مردی که خانواده ام را به من آزار رسانده عذرخواهی می کند؟
31:05 به خدا من هیچ چیز جز خوبی از خانواده ام ندیده ام
31:09 از مردی یاد کردند که جز خوبی از او چیزی نمی دانستم
31:13 او جز با من وارد خانواده من نمی شود
31:17 پس او رضی الله عنه با او بود
31:20 از خوانندگان
31:21 که گواه بر بی گناهی دوست است
31:24 بیشتر از مومنان
31:27 اما برای کمال صبر و استواری و نرمی او
31:31 و ايمان او به پروردگارش و توكل او بر او
31:34 در مقام صبر و استقامت
31:36 تا اینکه وحی بر او نازل شد
31:39 آنچه چشم او را خشنود کرد، دلش را شاد کرد و توانایی او را بزرگ کرد
31:43 و جشن پروردگارش بر امتش ظاهر شد
31:46 و از او مراقبت کنید
31:49 چهارم
31:50 هر کس به آنچه دوست گفته است توجه کند که پدر و مادرش به او گفته اند
31:54 نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله برو
31:58 و او گفت
31:59 به خدا سوگند به سوی او قیام نمی کنم و جز خدا را ستایش نمی کنم
32:03 هر کس به او نگاه کند که این را می گوید و در آن فکر می کند
32:07 علم علم او و قوت ایمان او
32:10 و او را به پروردگارش سپرد و او را در آن مکان با حمد و ثنا به او اختصاص داد
32:15 و تجرید آن توحید است
32:17 و قدرت قدرت او
32:19 و نشان دادن بی گناهی او
32:22 و او آنچه را که لازم بود انجام نداد
32:25 در مقام خواهان و آشتی طلب
32:28 من با عشق به او اعتماد کردم
32:31 او به محبت رسول خدا نسبت به او اعتماد کرد
32:34 اون چیزی که گفت
32:36 نشانه عاشقی برای معشوقش
32:39 به خصوص در چنین شرایطی
32:42 که بهترین مکان برای نوازش است
32:45 بنابراین من آن را در جای خود قرار دادم
32:47 به خدا قسم از او خوشش نیامد که این را گفت
32:51 ستایشی جز خدا نیست
32:53 زیرا اوست که بی گناهی مرا آشکار کرد
32:57 خدا رحمتش کند به خاطر آن متانت و متانت
33:00 او محبوب ترین چیز برای او است
33:03 او حوصله او را ندارد
33:05 دل معشوقه یک ماه او را دریغ کرد
33:08 سپس از او رضایت و اشتیاق را تجربه کردم
33:11 عجله نکرد تا نزد او بلند شود
33:14 و شادی با رضایت و قرب او
33:17 با شدت عشقش به او
33:19 این بسیار پایدار و قوی است