از مجموعهٔ كنوز السيرة (اكتملت السلسلة) · درس 8 از 58

كنوز السيرة | الشيخ عثمان الخميس | الحلقة (8) | جهر النبي صلى الله عليه وسلم بالدعوة

◉ 0 بازدید ⏱ 27:08 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 گنجینه های بیوگرافی
0:08 پیامبر صلی الله علیه و آله ندا را بلند کرد
0:14 زمانی که کلام خداوند متعال نازل شد
0:19 ای مدثر!
0:22 برخیز و هشدار بده
0:24 و پروردگارت، پس بزرگ شو
0:26 و لباس شما پاک است
0:28 و خشم سقط می شود
0:30 و مایل به افزایش نیست
0:33 و پروردگارت صبور است
0:36 پیامبر صلی الله علیه و آله آشکارا دعوت به توحید کرد
0:41 زیرا خداوند تبارک و تعالی است
0:44 او آن را از خواب ربود، در حالی که در آغوش گرفته بود و هل می داد
0:48 به جهاد و مبارزه و سختی
0:51 و او گفت
0:52 ای مدثر!
0:54 برخیز و هشدار بده
0:56 انگار به او گفته شده بود
0:58 کسی که برای خودش زندگی می کند، ممکن است راحت زندگی کند
1:03 و تو هستی که این بار بزرگ را به دوش می کشی
1:06 پس خواب چطور؟
1:08 و چه آرامشی دارید؟
1:10 و تخت گرم چطور؟
1:13 برای چیز بزرگی که در انتظار شماست برخیزید
1:16 و بار سنگین برای شما آماده شده است
1:19 برای تلاش، سختی، زحمت و خستگی برخیز
1:22 وقت خواب و استراحت است
1:25 از امروز، چیزی جز شب های بی خوابی مداوم وجود نداشته است
1:29 و مبارزه طولانی و سخت
1:32 برخیز و برای این موضوع آماده شو
1:36 این همان چیزی است که خداوند متعال به پیامبرش صلی الله علیه و آله و سلم دستور داده است
1:42 برخاستن و آشکارا خدا را صدا می کنند
1:45 ابوهریره رضی الله عنه آن را برای ما روایت کرده است
1:49 آغاز دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
1:54 و او گفت
1:56 وقتی این آیه نازل شد
1:58 و به نزدیکترین قبیله خود هشدار دهید
2:02 رسول خدا صلی الله علیه و آله قریش را نامید
2:06 پس جمع شدند
2:08 پس عام و خاص بود
2:09 و او گفت
2:11 ای بنی کعب بن لوی
2:13 خود را از آتش نجات دهید
2:16 ای پسر مرّه، ابن کعب
2:18 خود را از آتش نجات دهید
2:21 ای فرزندان عبدشمس
2:23 خود را از آتش نجات دهید
2:26 ای فرزندان عبد مناف
2:29 خود را از آتش نجات دهید
2:32 ای بنی هاشم
2:34 خود را از آتش نجات دهید
2:37 ای فرزندان عبدالمطلب
2:39 خود را از آتش نجات دهید
2:42 ای فاطمه
2:44 خود را از آتش نجات دهید
2:46 زیرا من از خدا چیزی برای شما ندارم
2:50 با این حال، شما رحم دارید که من آن را فرسوده خواهم کرد
2:55 از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
2:59 وقتی این آیه نازل شد
3:01 و به نزدیکترین قبیله خود هشدار دهید
3:04 رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت
3:08 تا اینکه از کوه بالا رفت و شعار داد
3:11 اوه صبح
3:13 و گفتند
3:14 این تشویق کیه؟
3:16 گفتند محمد
3:18 پس نزد او جمع شدند
3:20 و او گفت
3:21 ای پسر فلانی
3:23 ای پسر فلانی
3:24 ای پسر فلانی
3:26 ای فرزندان عبد مناف
3:28 ای فرزندان عبدالمطلب
3:31 پس نزد او جمع شدند
3:33 و او گفت
3:34 اگه بهت بگم بدت نمیاد؟
3:36 در پای این کوه اسب ها بیرون می آیند
3:39 باور کردی؟
3:41 و در یک رمان
3:43 اگر به تو بگویم که پشت این وادی
3:46 ارتش صبح شما
3:48 باور کردی؟
3:50 قسم می خورم اگر به او می گفتند باور می کنیم
3:53 بس است
3:54 اما خداوند تبارک و تعالی نپذیرفت
3:57 مگر اینکه به حق شهادت دهند
3:59 و سخنی را بگوید که بر آنها شهادت دهد
4:03 و تکبر و لجاجت آنها
4:06 و انحراف آنها از حقیقتی که می دانستند
4:09 و گفتند
4:10 ما هرگز به شما دروغ نگفته ایم
4:13 بدین ترتیب مردم مکه بر پیامبر صلی الله علیه و آله شهادت می دهند
4:18 بر معروف پس از چهل و سه سال
4:22 آنها هرگز سعی نکرده اند به او دروغ بگویند
4:26 از داستان ابوسفیان به ما می رسد
4:29 وقتی هرکول از او می پرسد
4:31 در آغاز سال هفتم هجری
4:34 آیا محمد قبل از اینکه حرفش را بزند دروغ می گفت؟
4:38 و او گفت نه
4:40 ایشان رضی الله عنه فرمودند
4:43 من شما را از عذاب سخت بیم دهنده هستم
4:48 سپس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله ابولهب برخاست.
4:52 و او گفت
4:54 لعنت بهت
4:55 فقط به همین دلیل دور هم جمع شدیم
4:58 سپس او برخاست
4:59 سپس خداوند تبارک و تعالی آیاتی را در دفاع از پیامبرش نازل کرد.
5:07 و خداوند متعال فرمود
5:10 دست پدرم لهب توبه کرد و او توبه کرد
5:14 چیزی که به نفع او بود، پول و آنچه به دست آورد بود
5:18 او در آتش شعله ور نماز خواهد خواند
5:22 و زنی حامل دوران
5:26 یک طناب در گردن او وجود دارد
5:33 سپس دعوت با صدای بلند آمد
5:36 و خداوند متعال به رسولش صلی الله علیه و آله امر فرمود
5:42 سه سال بعد از ماموریت
5:44 برای انجام آنچه او دستور داده است
5:47 و بر ضرر مشركان صبر كند
5:50 هنگامی که اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز خواندند
5:55 داخل صخره رفتند
5:57 آنها دعاهای خود را از مردم خود دست کم گرفتند
6:00 سعد بن ابی وقاص در میان گروهی از مردمی بود که در حومه مکه نماز می خواندند
6:06 برخی از مشرکان در میان آنها ظاهر شدند
6:09 آنها را تکذیب کردند تا اینکه با آنها جنگیدند
6:12 سعد بن ابی وقاص ریش شتری مرد مشرکی را زد و او را بیمار کرد
6:18 این اولین خونی بود که در اسلام ریخته شد
6:22 مردم شروع به ورود به دین خدای متعال کردند
6:27 ابوبکر، علی، زید، بلال و خدیجه اسلام آورده بودند
6:33 سپس عمار بن یاسر اسلام آورد
6:35 عثمان و الزبیر نیز اسلام آوردند
6:38 ابن عوف، سعد بن ابی وقاص و طلحه بن عبیدالله
6:44 سپس ابوعبیده اسلام آورد
6:46 و ابوسلمه بن عبدالاسد
6:48 الارقم بن ابی الارقم
6:50 و عثمان بن مادون
6:52 و سعید بن زید
6:54 و خباب بن الارت
6:56 و عبدالله بن مسعود
6:58 و فاطمه بنت الخطاب
7:01 همه این افراد مخفیانه به اسلام گرویدند
7:05 و بعد از اینکه خداوند متعال قول خود را نازل کرد
7:09 پس آنچه را که به تو امر شده است، اعلام کن و از مشرکان روی گردان
7:13 رسول خدا صلی الله علیه و آله قیام کرد
7:16 او افسانه ها و یاوه های شرک را انکار می کند
7:19 او حقایقی را در مورد بت ها ذکر می کند
7:22 و حقایقی که من می پرستیدم
7:24 و سزاوار سجده نیست
7:27 و غیر خدای تبارک و تعالی پرستش شوند
7:31 او شروع به دیدن رویاهای احمقانه و نشان دادن خطا کرد
7:34 خدا رحمتش کند و درود فرستد
7:37 عن خباب بن الارت رضی الله عنه گفت
7:41 تو مرد خوبی بودی
7:43 من نوائل دین را بر اسباب داشتم
7:46 بنابراین برای دریافت حقوق نزد او آمدم
7:48 گفت: نه به خدا سوگند.
7:51 تا زمانی که به محمد کافر نشوید، شما را قضاوت نمی کنم
7:55 گفتم: نه، به خدا سوگند من به محمد کافر نیستم.
7:59 تا اینکه بمیری و بعد زنده شوی
8:01 فرمود: اگر بمیرم و زنده شوم
8:05 تو نزد من آمدی و من مال و فرزند دارم، پس به تو می دهم
8:10 سپس خداوند تبارک و تعالی نازل کرد
8:13 آیا دیدی کسی را که به آیات ما کافر شد؟
8:17 او به اوت ین پول و یک پسر گفت
8:21 آیا غیب را دید یا نزد خدای رحمان استثنا شد؟
8:27 نه، آنچه را که او می گوید، می نویسیم
8:31 و دامنه عذاب را بر او می گسترانیم
8:34 آنچه می گوید از او به ارث می بریم و به صورت فردی به ما می رسد
8:39 و چون پیامبر صلی الله علیه و آله شروع کرد
8:43 با دعوت به سوی خداوند متعال
8:46 مردانی از بزرگان مکه به سوی ابوطالب رفتند
8:50 عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
8:53 گفتند ابوطالب
8:56 برادرزاده شما به خدایان ما توهین کرده است
8:59 رویاهای ما غم انگیز است
9:01 او از دین ما انتقاد کرد و پدران ما را گمراه کرد
9:04 یا جلوی ما را بگیرید
9:07 یا بین ما و او بگذار
9:10 شما هم مثل ما هستید، بر خلاف آن، پس برای شما کافی است
9:15 ابوطالب به آنها سخنی ملایم گفت
9:18 او پاسخ خوبی به آنها داد
9:20 پس از او روی برگرداندند
9:22 ابوطالب نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رفت تا با او صحبت کند
9:28 پاسخی به او نداد
9:29 درود خدا بر او باد و همچنان که بود ادامه داد
9:34 وقتی موسم حج نزدیک شد
9:37 کفار و بزرگان مکه نزد ولید بن مغیره جمع شدند
9:42 گفتند: اگر مردم بیایند چه می گوییم؟
9:45 ولید به آنها گفت
9:47 آنها به اتفاق آرا در مورد آن توافق کردند
9:50 و مخالفت نکنید، مبادا به یکدیگر دروغ بگویید
9:54 حرفاتون با هم تناقض داره
9:57 و به او گفتند
9:59 بلکه بگو و گوش کن
10:01 گفت نه
10:02 تو میگی و من گوش میکنم
10:06 گفتند ما می گوییم کشیش
10:09 گفت: نه، به خدا او کشیش نیست.
10:12 ما پیشگویان را دیده ایم
10:14 مثل صدای جیر جیر یا آواز کشیش نیست
10:18 گفتند ما می گوییم دیوانه
10:21 گفت دیوانه است
10:24 ما دیوانگی را دیده و شناخته ایم
10:27 نه با خفه کردن او، یا با نزاع با او، یا با زمزمه کردن او
10:32 گفتند: پس می گوییم شاعر.
10:35 گفت شاعر نیستم
10:38 ما شعر را به طور کامل، حزجها و قارضه می شناسیم
10:42 و قرارداد و تمدید می شود
10:45 پس مو چیست؟
10:47 گفتند پس ما می گوییم شعبده باز
10:50 گفت که جادوگر نیست
10:53 ما جادوگری و جادوی آنها را دیده ایم
10:56 نه روحشان است و نه قراردادشان
10:59 گفتند: چه می گوییم؟
11:02 به آنها گفت
11:04 به خدا حرفش شیرین است
11:07 منشأ آن ادیق است
11:09 و شاخه آن میوه اش است
11:11 و هیچی نمیگی
11:14 اما او می دانست که دروغ است
11:17 نزدیک ترین چیزی که می توان در مورد آن گفت این است که می گویید شعبده باز
11:21 او ضرب المثلی را مطرح کرد که می گوید این جادو است
11:24 بین شخص و پدرش فرق می گذارد
11:26 بین یک مرد و برادرش
11:28 بین یک شخص، همسرش و قبیله اش
11:32 پس از او جدا شدند
11:35 اما آیا به همین شکل باقی می ماند؟
11:38 خیر، خداوند متعال از پیامبرش دفاع کرد
11:43 درباره ولید بن مغیره و همراهانش گفت
11:47 من و هر که را آفریدم تنها بگذار
11:51 و او را ملکی گستره قرار دادم
11:54 و پسران شاهد هستند
11:56 و من برای او مقدمات را فراهم کردم
11:59 سپس او امیدوار است که من بیشتر اضافه کنم
12:03 همانا او بنده آیات ما بود
12:07 من او را فرسوده خواهم کرد
12:09 فکر و تقدیر است
12:13 پس تا آنجا که توانست کشته شد
12:16 سپس تا آنجا که توانست کشته شد
12:19 سپس نور
12:21 بعد اخم کرد و لبخند زد
12:24 سپس روی برگرداند و مغرور شد
12:27 گفت: این جز سحری نیست که رایج است
12:31 این چیزی نیست جز آنچه انسان ها می گویند
12:35 نماز صقر می خوانم
12:37 از کجا می دانید چه چیزی حل شده است؟
12:58 گفت که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
13:00 و یارانش مورد تهمت و اهانت قرار گرفتند
13:04 گروه هایی برای تمسخر تشکیل شد
13:06 با اسلام و مردانش دلش برایشان تنگ شده بود
13:09 خداوند متعال فرمود
13:11 و گفتند: ای کسانی که
13:14 ذکر او را لغو کن که دیوانه ای
13:18 او را به عنوان یک جادوگر و دروغگو معرفی کردند
13:21 خداوند متعال فرمود
13:23 و بنابراین آنها شروع به نگاه کردن به او کردند
13:27 با این نگاه می خواهند با چشمانشان لغزش کنند
13:31 آنها او را در هلاکت کسانی که به آنها حسادت می کنند سقوط می کنند
13:35 خداوند متعال فرمود
13:53 او را متهم کردند که از دو پسر نجرانی درس گرفته است
13:58 پس خداوند نازل کرد
14:00 زبان شخص مورد نظر آنها خارجی است
14:04 این زبان عربی واضح است
14:10 یارانش را نیز مسخره کردند
14:12 و گفتند: ای کسانی که
14:14 آنها مدام به او نگاه می کردند
14:18 و گفتند: ای کسانی که
14:21 یارانش را نیز مسخره کردند
14:23 خداوند متعال فرمود
14:51 و آنان به عنوان نگهبان بر آنان مبعوث نشدند
14:55 درباره قرآن کریم گفتند
14:58 گفتند: افسانه های پیشینیان را بنویس.
15:02 صبح و عصر به او دیکته می شود
15:06 و گفتند
15:08 این چیزی نیست جز دروغی که ما می سازیم
15:11 افراد دیگری به او کمک کردند
15:15 و به خاطر نادانی خود خواستند
15:17 تقابل قرآن کریم با اسطوره های پیشینیان
15:21 دلیلش این است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
15:25 اگر مردم اتفاق می افتادند
15:27 آنها را به سوی خداوند متعال فرا خواند
15:30 و برایشان قرآن خواند
15:32 سپس او برخاست
15:34 ابن الحارث آمد تا ببیند
15:35 مجلس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشستند
15:39 بعد می گوید
15:41 به خدا قسم محمد بهتر از من حرف نمی زند
15:45 سپس از پادشاهان ایران به آنها می گوید
15:48 بعد می گوید
15:50 چرا محمد بهتر از من صحبت می کرد؟
15:54 سعی کردند چانه بزنند
15:56 همانطور که خداوند متعال فرموده است
15:59 از دروغگویان اطاعت نکنید
16:02 دوست دارند مسح شوند و مسح شوند
16:06 دوما
16:07 سوء استفاده
16:08 دو نوع وجود دارد
16:10 نوع اول
16:11 آزار روانی
16:14 اولین مورد سوء استفاده است
16:16 اتفاقی که بر ابولهب افتاد نزد خداوند رسوا شد
16:19 او ازدواج کرده بود و صاحب دو فرزند به نام های عتبه و عطیبه بود
16:22 از دختران پیامبر صلی الله علیه و آله
16:26 رقیه و سیر مادرت قبل از بعثت
16:30 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله مبعوث شد
16:33 خداوند متعال را صدا زد
16:36 دعوت را با صدای بلند انجام داد
16:38 ابولهب دستور داد دو پسرش را طلاق دهند
16:42 پس آنها را طلاق دادند
16:46 همسر ابولهب ام جمیل بود
16:50 نام او عروه بنت حرب است
16:52 دشمنی او با پیامبر صلی الله علیه و آله کمتر از شوهرش نیست
16:58 خار حمل می کرد
17:00 و او را در راه پیامبر صلی الله علیه و آله قرار دهید
17:04 و یک شب در خانه اش
17:06 او یک زن تیز زبان بود
17:10 و هنگامی که آنچه را که درباره او و شوهرش از قرآن نازل شده بود شنید
17:14 دست پدرم لهب توبه کرد و او توبه کرد
17:19 چیزی که به نفع او بود، پول و آنچه به دست آورد بود
17:23 او در آتش شعله ور نماز خواهد خواند
17:27 و همسرش حامل اعصار است
17:31 یک طناب در گردن او وجود دارد
17:37 نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد
17:40 در مسجد نزدیک کعبه نشسته بود
17:43 و با او ابوبکر بود
17:45 در دستش سنگ بود
17:48 بنابراین من بالای سر آنها ایستادم
17:50 پس خداوند بینایی او را گرفت
17:51 پیامبر صلی الله علیه و آله را ندید
17:55 او فقط ابوبکر را دید
17:57 و او گفت
17:58 ای ابوبکر
18:00 دوستت کجاست؟
18:01 شنیده ام که به من توهین می کند
18:04 قسم می خورم اگر پیداش کردم
18:06 جمله ای که از این پوچ و بیهودگی تحت تأثیر قرار گرفت
18:08 به خدا من شاعرم
18:11 سپس او گفت
18:13 کسی که از ما سرپیچی کند مذموم است
18:15 و دینش را به او گفتیم
18:17 سپس او رفت
18:19 ابوبکر گفت
18:20 ای رسول خدا
18:22 در مورد او، او شما را دید
18:24 و او گفت
18:25 اون منو ندید
18:26 خدا بینایی او را از من گرفت
18:30 و نکته عجیب
18:31 آن خداوند متعال
18:33 او نیز نگاه او را از پیامبرش برگرداند
18:35 خدا رحمتش کند و درود فرستد
18:37 او نیز زبانش را از او برگرداند
18:40 گفت مذموم
18:42 و از محمد نترسیدی
18:44 نوع دوم
18:46 آزار جسمی
18:48 از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه
18:52 که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
18:55 در خانه نماز می خواند
18:57 ابوجهل و یارانش نشسته بودند
19:00 همانطور که به یکدیگر گفتند
19:02 کدام یک از شما شترهای پسر فلانی را می آورد؟
19:06 هنگام سجده آن را بر پشت محمد می گذارد
19:10 سپس سخت ترین مردم فرستاده شد
19:12 او عقبه بن ابی معیت است
19:15 پس آورد
19:16 پس نگاه کرد
19:17 حتی زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله به سجده می رفت
19:21 او را به پشت بین شانه هایش گذاشت
19:25 عبدالله می گوید
19:27 و من نگاه می کنم و چیزی نمی خوانم
19:30 اگر می توانستم جلوی او را بگیرم
19:32 آنها شروع به خندیدن کردند و به سمت یکدیگر برگشتند
19:36 و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
19:39 ساجد سرش را بلند نمی کند
19:42 تا اینکه فاطمه نزد او آمد
19:44 بنابراین او را از پشتش انداختم
19:46 سپس پیامبر صلی الله علیه و آله قیام کرد
19:49 سرش و بعد گفت
19:51 خدایا بر قریش رحمت کن
19:54 سه بار
19:55 آنها را صدا می کند
19:57 این برایشان سخت بود وقتی که علیه آنها نماز می خواند
20:01 آنها معتقد بودند که تماس در آن کشور پاسخ داده شده است
20:06 بلکه می دانند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم راستگو است
20:10 و او واقعاً پیامبر است
20:12 خدا رحمتش کند و درود فرستد
20:15 همانطور که خداوند متعال فرموده است
20:18 ممکن است بدانیم آنچه آنها می گویند شما را ناراحت می کند
20:23 آنها به شما دروغ نخواهند گفت
20:26 آنها به شما دروغ نخواهند گفت
20:29 اما ستمکاران آیات خدا را تکذیب می کنند
20:35 او گفت
20:37 خدایا بر ابوجهل رحمت کن
20:39 خدایا بر عثبه بن ربیعه رحمت کن
20:43 شیبه بن ربیعه
20:45 و الولید بن عتبه
20:47 و امیه بن خلف
20:49 عقبه بن ابی میته
20:51 قول هفتم
20:53 عبدالله می گوید
20:55 من آن را ذخیره نکردم
20:57 سوگند به کسی که جان من در دست اوست
20:59 دیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را صرع در دل می شمرد.
21:05 قلب بدر
21:07 مسلم نیز روایت کرده است
21:09 از ابوهریره رضی الله عنه گفت
21:13 ابوجهل گفت
21:15 محمد پیش از تو صورتش را پاک می کند
21:19 گفتند بله
21:21 گفت: سوگند به لات و عزّه.
21:23 اگر او را می دیدم پا به گردنش می گذاشتم و صورتش را پاک می کردم
21:29 پس ابوجهل نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد
21:33 و داره نماز میخونه
21:35 گفته می شود او با چاقو به گردنش ضربه زده است
21:37 او آنها را غافلگیر نکرد، بدون اینکه به پاشنه های خود برگردد و با دستانش از خود محافظت کند
21:43 و مردم به او گفتند
21:45 اباالحکم چه بلایی سرت آمده؟
21:47 چه اتفاقی افتاد؟
21:49 گفت: میان من و او خندقی از آتش و وحشت و بالهای آن است.
21:55 ابوهریره گفت
21:57 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
22:01 اگر به من نزدیک تر می شد
22:03 فرشتگان او را دست و پا می ربایند
22:07 عروة بن الزبیر فرمود:
22:09 از عبدالله بن عمر بن العاص پرسیدم
22:13 بدترین کاری را که مشرکان در حق پیامبر صلی الله علیه و آله کردند را به من بگویید
22:19 عبدالله گفت
22:21 در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله در حجر کعبه نماز می خواند
22:26 وقتی عقبه بن ابی معیت نزدیک شد
22:29 لباسش را دور گردنش انداخت
22:32 او را به شدت خفه کرد
22:35 پس ابوبکر آمد
22:37 تا اینکه شانه هایش را گرفت و او را از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دور کرد
22:42 و او می گوید
22:44 آیا مردی را می کشی که بگوید: پروردگار من خداست؟
22:48 این همان اتفاقی است که برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد
22:52 و اما آنچه بر اصحابش گذشت، بسیار بود
22:56 از جمله عثمان بن عفان است
22:59 عمویش او را در حصیری از برگ خرما پیچید
23:04 سپس آن را از زیر خود دود می کند
23:06 مصعب بن عمیر
23:08 وقتی مادرش از مسلمان شدن او باخبر شد
23:11 او را از خانه اش بیرون کرد و گرسنگی کشید
23:14 او یکی از پربرکت ترین مردم بود
23:17 بلال بن رباح
23:19 امیه بن خلف وقتی بعد از ظهر گرم بود آن را بیرون می آورد
23:24 پس آن را در بطحاء در مکه می اندازد
23:27 سپس دستور می دهد که سنگ بزرگ را روی سینه او بگذارند
23:31 بعد می گوید
23:33 به خدا سوگند تا زمانی که بمیرد همینطور خواهد ماند
23:37 یا به محمد کافر شده و لات و عزا را می پرستید
23:41 بلال می گوید: هیچکس
23:45 این عذاب امیه برای بلال است
23:48 در مورد بی سوادی
23:50 او بیشتر از این عذاب گرفتار شد
23:54 به قول بلال او یکی از بهترین هاست
23:57 برای امیه از بلال رضی الله عنه شدیدتر بود
24:03 روزی ابوبکر از کنار او گذشت در حالی که با او چنین می کردند
24:07 پس آن را خرید، خدا از او راضی باشد
24:10 نقل شده است که وقتی ابوبکر برای خرید آن آمد، گفت:
24:15 به چه قیمتی میفروشی؟
24:17 گفتند: بگو.
24:19 گفت پانصد میفروشی
24:23 امیه گفت: تو را فروختم.
24:25 پس ابوبکر آن را خرید
24:27 امیه گفت
24:29 اگر کمتر از این پول می دادید به شما می دادیم
24:34 ابوبکر گفت
24:36 نشان دهنده ارزش بلال نزد خداوند متعال است
24:40 اگر بیشتر از این می خواستم می دادم
24:44 عمار بن یاسر، مادر و پدرش
24:48 آنها را به بطحا بردند و شکنجه کردند
24:52 پیامبر صلی الله علیه و آله از کنارشان گذشت و فرمود
24:57 صبرا آل یاسر
24:59 قرار شما بهشت است
25:01 یاسر مرد
25:03 سمیه، مادر عمار، در رنج جان باخت
25:07 او اولین شهید اسلام است
25:12 آزار و اذیت به اوج خود رسید
25:14 حتي خباب بن الارت رضي الله عنه مي گويد:
25:19 نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم
25:22 او را در سایه کعبه خرقه پوشانده است
25:26 ما از مشرکان به ناراحتی و ناراحتی مواجه شده ایم
25:29 پس گفتم: «مگر خدا را نمی‌خوانی؟»
25:32 با صورت قرمز نشست و گفت
25:36 کسی قبل از تو بود
25:39 شانه زدن با شانه آهنی
25:41 آنچه زیر استخوان اوست گوشت و استخوان و رگ است
25:45 این امر او را از دین خود منحرف می کند
25:48 اره در محل اتصال سر آن قرار می گیرد و به دو قسمت تقسیم می شود
25:54 این امر او را از دین خود منحرف می کند
25:57 خداوند این امر را عنایت فرماید
26:00 تا اینکه مسافر از صنعا به حضرموت حرکت می کند
26:04 او فقط از خدای متعال می ترسد
26:07 و گرگ روی گوسفندش
26:09 اما شما عجله دارید
26:12 و با این همه جفا
26:15 خداوند تبارک و تعالی با اولیای خود بود
26:19 همانطور که او گفت
26:21 خداوند از کسانی که ایمان آورده اند دفاع می کند
26:25 و زمانی که سوء استفاده بیشتر شد
26:27 پیامبر صلی الله علیه و آله برگشت
26:30 به دعوت مخفیانه
26:32 در دارالارقم بن ابی الارقم
26:35 دارالارقم بر الصفا بود
26:38 دور از چشم ظالمان و مجالس آنها
26:41 پس پیامبر صلی الله علیه و آله آن را برگزید
26:45 محل ملاقات باشد
26:48 سوگند به پیروانش که درود خدا بر او باد
26:51 اینها جفا بود
26:54 در آغاز سال چهارم
26:56 از دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله
27:00 گنجینه های بیوگرافی