از مجموعهٔ كنوز السيرة (اكتملت السلسلة) · درس 12 از 55

كنوز السيرة | الشيخ عثمان الخميس | الحلقة (14) | انشقاق القمر

◉ 0 بازدید ⏱ 21:27 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 گنجینه های زندگی نامه
0:06 شکافتن ماه
0:13 سپس پس از این حادثه
0:17 حادثه دیگری برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رخ داد
0:22 اتفاق عجیبی است که بارها به آن اشاره شده است
0:26 یعنی شکافتن ماه
0:29 کفار قریش از پیامبر صلی الله علیه و آله درخواست کردند
0:34 نشانه و نشانه اخلاص اوست
0:37 انگار همچین کاری نکرده
0:41 پس از او صلی الله علیه و آله پرسیدند
0:45 تا ماه را به دو نیم کند
0:47 و او گفت
0:49 آیا دیدی که خداوند ماه را برای تو به دو نیم کرد؟
0:52 آیا شما اعتقاد دارید؟
0:54 گفتند
0:55 و ما را چه شده است که باور نمی کنیم؟
0:58 پس پیامبر صلی الله علیه و آله با پروردگار تبارک و تعالی خود دعا کرد
1:03 پس خداوند ماه را برای آنها دو نیم کرد
1:07 وقتی دو نیمه به ماه نگاه کردند
1:10 در میان آنها کوه ابوقبیس است
1:12 گفتند
1:13 او با جادو آمد
1:16 یکی از آنها گفت:
1:18 اگر او شما را جادو کرده است
1:20 او نمی تواند همه مردم را مجذوب خود کند
1:24 پس منتظر باشید مسافر که بیاید
1:27 وقتی سفیر آمد
1:30 به آنها گفتند
1:31 چه شگفت انگیز است آنچه دیدید
1:34 گفتند
1:35 در فلان شب
1:36 ما در هر دو زمان ماه را دیدیم
1:39 گفتند
1:40 او با جادوی بزرگ آمد
1:43 او همه مردم را مجذوب خود کرد
1:45 این گواه آنچه خداوند متعال در سوره قمر فرموده است
2:00 می گویند جادوی مداوم
2:03 هر جادوی قدرتمند
2:06 گنجینه های بیوگرافی
2:11 عهد اول عقبه
2:17 به ما رسیده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
2:20 چند نفر از مردم شهر را صدا زد
2:23 و به او ایمان آوردند و از او پیروی کردند
2:26 وقتی در فصل سال دوم بود
2:30 ده از رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
2:34 انصار نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و با او بیعت کردند.
2:40 و کسانی که با پیامبر صلی الله علیه و آله بیعت کردند
2:44 آنها معاذ بن الحارث هستند
2:46 و ذکوان بن عبدالقیس
2:48 و عباده بن السامیت
2:50 یزید بن ثعلبه
2:52 و العباس بن عباده
2:54 و ابوالهیثم بن الطیهان
2:57 و عوائم بن سعیده
3:00 همه از خزرج هستند
3:02 جز ابوالهیثم و عوائم
3:04 با پیامبر صلی الله علیه و آله بیعت کرد
3:07 بیعت زنان
3:09 همان چیزی است که خداوند متعال در گفتار خود به آن اشاره کرده است
3:14 ای پیامبر
3:16 هنگامی که زنان با ایمان نزد تو می آیند
3:19 با تو بیعت می کنند
3:21 همان گونه که برای خدا شرک می ورزند
3:24 آنها نباید دزدی یا زنا کنند
3:30 و نباید فرزندان خود را بکشند
3:33 و تهمتی که اختراع می کنند نمی آورند.
3:38 بین دست و پای خود اختراع می کنند.
3:42 و او از شما سرپیچی نمی کند
3:45 و در حقيقت از تو نافرماني نخواهد كرد
3:47 پس با آنان بیعت کن و برای آنان از خداوند طلب آمرزش کن.
3:51 همانا خداوند آمرزنده و مهربان است
3:56 این گونه بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله با مردان بیعت کرد.
4:01 عباده بن السامط رضی الله عنه گفت
4:05 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
4:09 بیا با من بیعت کن به شرطی که چیزی را شریک خدا نکنی
4:14 و دزدی نکنید و زنا نکنید
4:17 و فرزندان خود را نکشید
4:19 و تهمت نیاورید که بین دست و پای خود اختراع کنید
4:25 و مرا در هیچ کار نیکی نافرمانی مکن
4:28 هر کس از شما به وظیفه خود عمل کند، اجر او با خداست
4:31 هر کس مرتکب این کارها شود در دنیا عذاب خواهد شد
4:36 برای او کفاره است
4:38 هر که به اینها مبتلا شود، خداوند او را می پوشاند
4:42 پس فرمان او به خداست
4:44 اگر بخواهد او را عذاب می کند و اگر بخواهد او را می بخشد
4:48 گفت: پس در آن با او بیعت کردیم.
4:51 سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرستاد
4:54 مصعب بن عمیر رضی الله عنه
4:57 اسلام را به آنها می آموزد و دیگران را دعوت می کند
5:01 مصعب بن عمیر در دعوت خدای متعال موفق شد
5:08 این دو داستان دو مرد است که به دست مصعب بن عمیر به اسلام گرویدند
5:14 در اسلام آوردنشان خیر بزرگی بود
5:35 اسعد بن زراره روزی با مصعب بن عمیر بیرون رفت
5:39 دار بنی عبدالاشل و دار بنی ظفر را می خواهد
5:43 پس وارد دیوار بنی ظفر شد
5:46 بر چاهی به نام چاه مراق نشست
5:50 مردان مسلمان نزد آنها جمع شدند
5:54 سعد بن معاذ و اسید بن حضیر
5:57 ارباب قومشان از بنی عبد الاشل بود
6:01 او مشرک بود
6:03 سعد بن معاذ چون این خبر را شنید به اوسید بن حضیر گفت
6:09 برو پیش این دو که آمده اند ای یوسف. اینجا ضعیف های ما هستند
6:14 پس آنها را سرزنش کن و از آمدن به خانه ما نهی کن
6:18 اسعد بن زراره پسر عموی من است
6:22 اگر این نبود، تو میمردی
6:25 پس استاد نیزه خود را گرفت و به آنها نزدیک شد
6:29 وقتی اسعد بن زراره او را دید
6:32 به مصعب بن عمیر گفت
6:35 این ارباب قوم خود است که نزد شما آمده است
6:38 پس به خدا ایمان بیاور
6:41 مصعب گفت بنشین من با او صحبت می کنم
6:45 سپس اوسید آمد و بالای سر آنها ایستاد و فحش داد
6:49 گفت: آنچه تو را به ما رساند، حماقت قوم ضعیف ماست
6:55 در صورت نیاز ما را به حال خود رها کنید
7:00 مصعب به او گفت: می‌نشینی و گوش می‌دهی؟
7:04 اگر از چیزی راضی باشید، آن را می پذیرید
7:07 تو از او متنفر بودی، از انجام کاری که از او متنفری دست بردار
7:10 گفت: تو منصف هستی.
7:12 سپس نیزه خود را متمرکز کرد و نشست
7:15 مصعب با او سخن گفت و بر او قرآن خواند
7:19 و خداوند متعال دین را برای او بیان کرد
7:23 و چگونه خداوند تبارک و تعالی است
7:26 محمد صلی الله علیه و آله را فرستاد
7:29 برای بیرون آوردن مردم از تاریکی به نور
7:33 از بت پرستی
7:35 عبادت پروردگار بندگانش پاک و منزه است
7:39 قصه گو گفت
7:41 به خدا قسم قبل از سخن گفتن او اسلام را در چهره او می شناختیم
7:46 این در درخشش و شادمانی آن است
7:49 سپس به او گفت که چه می خواهد
7:52 چقدر خوب و زیباست
7:55 اگر بخواهید وارد این دین شوید چه می کنید؟
8:00 به او گفت لباست را بشوی و پاک کن
8:04 پس به حق گواه باش
8:07 سپس دو رکعت نماز می خوانی
8:09 پس برخاست و لباس خود را شست و تمیز کرد
8:12 شهادت را خواند و دو رکعت نماز خواند
8:15 بعد گفت مردی پشت سرش بود
8:19 اگر او از شما پیروی کند، هیچ یک از افراد او عقب نمی مانند
8:23 سپس نیزه خود را گرفت و در میان قوم خود نزد سعد رفت
8:27 در حالی که نشسته اند
8:29 سعد گفت: به خدا سوگند.
8:32 او با چهره ای متفاوت از چهره ای که شما را با آن ترک کرده بود به سراغ شما آمد
8:37 وقتی اوسید در مقابل مردمش ایستاد
8:40 سعد به او گفت چه کردی
8:43 گفت من با آن دو نفر صحبت کردم
8:46 به خدا من عیبی در آنها ندیدم
8:49 من آنها را منع کردم
8:51 گفت: اگر بخواهی این کار را می کنیم.
8:54 اتفاق افتاد که بنی حارثه
8:56 آنها نزد اسعد بن زراره رفتند تا او را بکشند
9:00 بنی حارثه اسد بن زراره را نمی کشند
9:04 اما اسيد بن حضير رضي الله عنه اين گونه رفتار كرد
9:09 برای تربیت سعد بن معاذ
9:11 تا بایستد و از پسر عمویش اسعد بن زراره دفاع کند
9:16 پس سعد از آنچه به او یاد کرد خشمگین شد
9:20 پس نیزه خود را گرفت و نزد آنان رفت
9:23 وقتی آنها را سالم دید
9:26 او می‌دانست که اوسدا می‌خواست او از آنها بشنود
9:31 او همچنین می دانست که هیچ کس اسعد یا چیزی را نخواهد کشت
9:36 مقابل آنها ایستاد و فحش داد
9:40 سپس به اسد بن زراره گفت
9:43 به خدا سوگند ای پدر در پیشگاه او
9:45 اگر خویشاوندی بین من و تو نبود
9:49 او این را از من دور نینداخت
9:51 شما ما را در خانه خود با چیزهایی که از آن متنفریم فریب می دهید
9:54 مصعب به سعد بن معاذ گفت
9:57 یا بشین و گوش کن
9:59 اگر از چیزی راضی باشید، آن را می پذیرید
10:02 اگر از آن متنفرید، آنچه را که نفرت دارید از شما حذف می کنیم
10:05 گفت من عادل هستم
10:07 سپس نیزه خود را متمرکز کرد و نشست
10:10 اسلام را به او پیشنهاد داد
10:12 و برایش قرآن خواند
10:15 قصه گو گفت
10:17 قبل از اینکه صحبت کند، اسلام را در چهره او شناختیم
10:21 سپس گفت
10:23 اگر مسلمان شوید چه خواهید کرد؟
10:26 همان گونه که به اسد گفت به او گفت
10:29 پس مانند اسعد کرد
10:32 هنگامی که نزد قوم خود بازگشت، فرمود:
10:35 ای فرزندان عبدالعاشهل
10:38 از کجا از من خبر داری؟
10:41 گفتند: مولای ما از نظر نظر بهترین ماست.
10:45 و حق ما کاپیتان است
10:47 او گفت
10:48 سخنان مردان و زنان شما
10:51 علی حرام است
10:53 تا زمانی که به خدا و رسولش ایمان نیاورید
10:56 هیچ غروبی بین آنها، مرد و زن نبود
10:59 مگر یک مرد مسلمان و یک زن مسلمان
11:02 به جز یک مرد
11:04 او را الاسیر می نامند
11:06 او روز یکشنبه مسلمان شد
11:09 مصعب در خانه اسعد بن زراره ماند
11:12 مردم را به اسلام دعوت می کند
11:14 تا اینکه خانه انصار باقی نماند
11:17 جز اینکه شامل مردان و زنان مسلمان است
11:34 او سال سوم بود
11:36 ده از رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
11:40 یکی از مسلمانان مدینه به حج پرداخت
11:43 هفتاد و چند نفر
11:46 در میان زائران قومشان مشرک بودند
11:49 و مسلمانان می گفتند
11:52 تا کی از رسول خدا صلی الله علیه و آله رها می شویم؟
11:56 او را به کوه های مکه رانده می کنند و می ترسند
12:00 کعب بن مالک رضی الله عنه گفت
12:03 به حج رفتیم
12:05 رسول خدا صلی الله علیه و آله به ما وعده داد
12:09 در عقبه یکی از روزهای وسط تشریق
12:13 همان شبی بود که قول داده بودیم
12:16 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
12:20 و با ما عبدالله بن عمر بن حرم است
12:23 استادی در میان اربابان ما و ارجمندی در میان بزرگواران ما
12:27 او را با خود بردیم
12:29 ما امور خود را از مشرکان قوم خود مخفی نگه داشتیم
12:34 عبدالله بن عمر بن حرم با ما صحبت کرد
12:38 و ما به او گفتیم
12:39 ای ابو جابر
12:41 شما یکی از اساتید ما هستید
12:44 و شریف از بزرگواران ماست
12:47 ما شما را برای آنچه در آن هستید آرزو می کنیم
12:50 هیزم بودن برای آتش فردا
12:53 سپس او را به اسلام دعوت کردیم
12:55 تاریخ رسول خدا صلی الله علیه و آله را به او گفتیم
13:00 او اسلام آورد و با ما شاهد عقبه بود
13:03 او یکی از کاپیتان ها بود
13:06 کعب رضی الله عنه گفت
13:10 بنابراین ما آن شب را در حالی که در سفر بودیم با مردم خود خوابیدیم
13:14 حتی اگر یک سوم از شب گذشته باشد
13:16 از اردوگاه خود برای قرار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خارج شدیم
13:22 ما یواشکی مثل گربه ها دزدکی می کنیم
13:26 تا اینکه در الشعب در عقبه جمع شدیم
13:29 ما هفتاد و سه مردیم
13:32 و دو تا از زنان ما
13:35 نصیبه بنت کعب
13:37 او مادر آماره است
13:39 و اسماء بنت عمر
13:41 از بنی سلمه
13:43 پس در انتظار رسول خدا صلی الله علیه و آله گرد آمدیم
13:47 تا اینکه با عمویش عباس بن عبدالمطلب نزد ما آمد
13:52 عباس در آن زمان پیرو دین قوم خود بود
13:56 اما او عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود
14:00 می خواست بداند با برادرزاده اش چه می کنند
14:05 هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله با آنان ملاقات کرد
14:10 اولین نفری که صحبت کرد عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود
14:15 العباس بن عبدالمطلب
14:18 گفت ای قوم خزرج!
14:21 همانطور که آموختی محمد از ماست
14:25 ما آن را از مردم خود ممنوع کردیم
14:28 چه کسی مانند نظر ما در مورد او است
14:31 او به افتخار مردمش و در کشورش شکست ناپذیر است
14:35 او فقط حاضر نشد با شما طرف شود و شما را دنبال کند
14:40 اگر فکر می کنید که به او وفادار هستید
14:43 کاری که شما او را به انجام آن دعوت کردید
14:45 و او را از مخالفان او بازدار
14:48 تو و آنچه از آن تحمل کردی
14:51 حتی اگر فکر می کنید مسلمان هستید
14:54 و پس از آنکه او را نزد شما آورد، او را رها کنید
14:57 از این به بعد بهش زنگ بزن
15:00 زیرا او در جلال و محافظت از مردم و کشور خود است
15:04 کعب گفت
15:06 شنیدیم چی گفتی
15:08 سخن بگو ای رسول خدا
15:10 پس آنچه را که دوست داری برای خود و پروردگارت بگیر
15:14 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
15:17 شما با من بیعت می کنید
15:19 گفتند یا رسول الله
15:22 ما برای چه با شما بیعت می کنیم؟
15:25 از سماع و اطاعت در فعالیت و تنبلی گفت
15:30 و به قیمت سختی و آسانی
15:33 و امر به معروف و نهی از منکر
15:37 و باید در خدا بایستی
15:40 نگذارید سرزنش سرزنش کننده شما را به خاطر خدا بگیرد
15:43 و اگر پیش شما آمدم باید به من کمک کنید
15:47 و مرا از آنچه خود و همسران و فرزندانت را از آن باز میداری
15:54 و بهشت مال تو باشد
15:56 کعب رضی الله عنه گفت
15:58 و قرآن بخوان
16:00 خدا را صدا زد
16:02 می خواست اسلام بیاورد
16:04 سپس براء بن معرور برخاست و دست او را گرفت
16:08 سپس به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت
16:12 سوگند به کسی که تو را به حق به پیامبری فرستاد
16:15 از آنچه آزورنا را از آن منع می کنیم، تو را باز داریم
16:19 پس یا رسول الله ما بیعت کردیم
16:22 به خدا ما بچه های جنگ و اهل حلقه هستیم
16:26 ما آن را از کبرا از کبر به ارث بردیم
16:29 سپس ابوالهیثم بن الطیهان برخاست و گفت
16:33 ای رسول خدا
16:35 بین ما و مردها طناب هایی وجود دارد
16:38 و تحریمش کردیم
16:40 اگر ما این کار را انجام دهیم اشکالی ندارد؟
16:43 سپس خدا به شما نشان خواهد داد
16:45 تا به سوی قوم خود بازگردی و ما را ترک کنی
16:48 رسول خدا صلی الله علیه و آله لبخند زد
16:53 و او گفت
16:54 اما خون خون است
16:55 و تخریب، تخریب است
16:57 من از تو هستم و تو از من
17:00 من با کسی میجنگم که تو میجنگی
17:02 و سلام بر کسانی که نزد شما در امانند
17:05 و در یک رمان
17:07 که جبرا گفت
17:09 پس با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیعت کردیم
17:13 پس اسد بن زراره دست او را گرفت و گفت
17:17 آرام آرام مردم یثرب
17:19 جگر شتر را بر او نکوبیدیم
17:23 مگر می دانیم که او رسول خداست
17:26 و امروز آن را بیرون بیاورید
17:28 یک پارادوکس برای همه اعراب
17:31 و در آن انتخاب شما کشته شد
17:33 باشد که شمشیرها شما را گاز بگیرند
17:35 اگر در این مورد صبور باشید
17:38 پس بگیر و اجر تو از خداست
17:41 در مورد شما، شما از خود می ترسید
17:45 پس او را رها کن
17:46 او نزد خدا برای شما معذورتر است
17:49 اسعد را می خواهد که خدا از او راضی باشد
17:52 تا محبت آنان را نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله برانگیزد
17:55 گفتند ای اسعد دستت را از ما دراز کن
18:00 به خدا قسم ما این بیعت را نمی کنیم
18:03 ما از او استعفا نمی دهیم
18:05 پس پیامبر صلی الله علیه و آله با آنان بیعت کرد
18:08 با آنها به جز آن دو زن دست داد
18:11 او هرگز با زنی دست نمی داد
18:14 سپس 12 ناخدا را بر آنها منصوب کرد
18:18 9 از خزرج
18:20 و 3 از اوس
18:22 و اما ناخداهای خزرج
18:25 پس اسد بن زراره
18:27 و سعد بن الربیع
18:29 و عبدالله بن رواحه
18:31 و رافع بن مالک
18:33 و البراء بن معور
18:35 و عبدالله بن عمر بن حرام
18:38 و عباده بن السامیت
18:40 و سعد بن عباده
18:42 و المنذر بن عمر
18:44 در مورد کاپیتان های اوس
18:46 اسيد بن حضير
18:48 و سعد بن خزرج
18:51 و سعد بن خیثمه
18:53 و رفاعه بن عبدالمنذر
18:56 پس از اتمام این فروش
18:58 بین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
19:01 و مسلمانانی که با او بیعت کردند
19:04 شیطان فریاد زد و گفت
19:07 ای اهل چوب
19:09 لعنت بر محمد و بچگیش
19:12 آنها برای مبارزه با شما جمع شده اند
19:15 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
19:19 این عذاب عقبه است
19:21 اما به خدا ای دشمن خدا
19:24 من بخاطر تو تسلیم نمیشم
19:26 سپس دستور داد که به اردوگاه خود بازگردند
19:29 وقتی قریش این صدا را شنیدند
19:32 نزد اهل یثرب آمدند
19:34 و به آنها گفتند
19:36 ای اهل خزرج!
19:38 شنیده ایم که شما هستید
19:40 تو اومدی پیش این دوستمون
19:43 شما آن را از میان ما استخراج کنید
19:46 و شما برای جنگ ما با او بیعت می کنید
19:49 به خدا هیچ عرب زنده ای وجود ندارد
19:52 او بیشتر از ما از ما متنفر است تا ما بجنگیم
19:54 با او جنگ مال شماست
19:56 مشرکان یثرب گفتند
19:59 به خدا هیچ کدام از اینها اتفاق نیفتاد
20:02 هیچ کدام از اینها اتفاق نیفتاد
20:05 شروع کردند به سوگند به خدا
20:07 هیچ کدام از اینها اتفاق نیفتاد
20:09 پس مردم نزد عبدالله آمدند
20:11 بن ابی بن سلول
20:13 او از سران خزرج بود
20:15 پس شروع کرد به گفتن
20:17 این دروغ است
20:18 و این چه بود؟
20:20 و او قوم من نبود
20:22 برای انجام این کار
20:23 مگر اینکه به من بگویند
20:25 پس قریش ادامه دادند
20:27 تحقیق و بررسی اخبار
20:29 پس مطمئن شوید که آن را دارند
20:31 آن خبر درست است
20:33 فروش به پایان رسید
20:35 وقتی حجاج فرار کردند
20:37 شوالیه های آنها عجله کردند
20:39 به مردم یثرب
20:41 اما خیلی دیر شده است
20:43 اما آنها می توانستند ببینند
20:45 سعد بن عباده
20:47 و المنذر بن عمر
20:49 بنابراین آنها را تعقیب کردند
20:51 از دست آنها فرار کرد
20:53 ناتوان ترین آنها المندیر است
20:55 سعد بن عباده را گرفتند
20:57 دستانش را دور گردنش بستند
20:59 و شروع به کتک زدن او کردند
21:01 و موهایش را می کشند
21:03 تا اینکه او را به مکه آوردند
21:05 سپس المطعم بن عدی آمد
21:07 و الحارث بن حرب
21:09 پس او را از دست آنها نجات دادند
21:11 دلیلش این است که سعد بن عباده
21:13 یکی از اربابان اهل مدینه
21:15 گنجینه های بیوگرافی