متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
یک مرکز سود
0:06
برای مطالعات و تحقیقات بشردوستانه
0:09
او تسلیم می شود
0:10
خلاصه صحیح البخاری
0:15
باب تجارت با آنچه که پوشیدن مردان و زنان مکروه است
0:22
از عایشه مادر مؤمنان رضی الله عنها
0:27
او یک کاغذ خرید که روی آن عکس بود
0:31
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله او را دید
0:35
دم در ایستاد و داخل نشد
0:38
نفرت را در چهره اش دیدم
0:41
پس گفتم
0:42
ای رسول خدا
0:44
به درگاه خدا توبه می کنم
0:45
و به رسولش صلی الله علیه و آله
0:49
چه غلطی کردم؟
0:51
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
0:55
این علامت چیه؟
0:57
گفتم
0:59
برات خریدم
1:01
برای نشستن روی آن و بالشتک زدن آن
1:04
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
1:08
صاحبان این تصاویر در قیامت شکنجه می شوند
1:13
و به آنها گفته می شود
1:14
آنچه خلق کرده اید را احیا کنید
1:17
و او گفت
1:18
فرشتگان وارد خانه ای نمی شوند که در آن تصاویر باشد
1:24
نظر در حدیث
1:27
هر بالشی را دور بیندازید
1:30
تصاویری از هر گرافیک
1:33
احیای معجزه احیا
1:37
آنچه آفریده ای، یعنی آنچه را که از موجودات جاندار ساخته ای
1:42
هیچ فرشته ای، یعنی غیر از نگهبان، وارد آن نمی شوند
1:46
گفته شد که فرشتگان وحی وارد آن نمی شوند
1:50
یکی از فواید صحبت کردن
1:55
صحبت کردن مفید است
1:57
فروش لباس هایی که دارای عکس هستند، ناپسند است
2:00
عکس گرفتن از موجودات متحرک را ممنوع می کند
2:04
می گوید فرشتگان وارد خانه ای نمی شوند که در آن تصویر باشد
2:08
حاوی مشروعیت غضب در امر به معروف و نهی از منکر است
2:16
درب
2:17
چند گزینه جایز است؟
2:19
از ابن عمر رضی الله عنه هر دو
2:22
از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود
2:27
اگر آن دو نفر بیعت کردند
2:29
هر کدام از آنها تا زمانی که از هم جدا نشوند حق انتخاب دارند
2:34
در یک رمان
2:36
این دو فروش در اختیار هستند مگر اینکه از هم جدا شوند
2:40
یا یکی از آنها به دوستش می گوید: "انتخاب کن."
2:44
و در یک رمان
2:46
هر دو بیع بین آنها بیع نیست تا پراکنده شوند
2:50
به جز فروش گزینه
2:53
و در یک رمان
2:54
دو طرف هر یک از آنها را با حق انتخاب بر دیگری فروختند
2:59
مگر اینکه پراکنده شود
3:01
به جز فروش گزینه
3:03
و در یک رمان
3:05
اگر ابن عمر چیزی را که دوست داشت می خرید، صاحب آن را ترک می کرد
3:10
و این همه بود
3:13
یا یکی دیگری را انتخاب می کند
3:16
بنابراین در این مورد توافق کردند
3:18
باید فروخته می شد
3:20
نظر در حدیث
3:22
گزینه
3:23
بهترین های هر دو دنیا را بخواهید
3:25
فروش را امضا کنید یا لغو کنید
3:28
پراکنده می شود
3:29
یعنی با بدن ها
3:32
شفاهی گفته شد
3:34
و این همه بود
3:36
ارجاع به فدراسیون شورای فروش
3:39
باید فروخته شود
3:41
یعنی افزایش یابد
3:42
شفاهی گفته شد
3:44
و این همه بود
3:46
ارجاع به فدراسیون شورای فروش
3:50
یعنی لازم بود و بیع منعقد شد
3:53
اگر ابن عمر چیزی را که دوست داشت می خرید، صاحب آن را ترک می کرد
3:58
یعنی از روی میل به فروش و نداشتن اختیار این کار را انجام می دهد
4:02
یکی از فواید صحبت کردن
4:06
از صحبت کردن سود ببرید
4:08
گزینه فروش تایید شده است
4:10
جزئیات انواع آن
4:13
حدیث دلالت دارد بر اینکه مجلس ایجاب و قبول وحدت دارد
4:17
شرط صحت بیع
4:20
فسخ بیع جایز است
4:23
باب: اگر چیزی بخرد، قبل از متفرق شدن، از ساعتش هدیه می دهد
4:31
فروشنده خریدار را انکار نکرد
4:34
یا برده ای خرید و آزادش کرد
4:38
از ابن عمر رضی الله عنهم گفت
4:41
در سفری با پیامبر صلی الله علیه و آله بودیم
4:45
من باکره بودم و برای عمر سخت بود
4:49
داشت بر من غلبه می کرد
4:51
جلوی مردم می آید
4:53
عمر او را سرزنش می کند و او را باز می گرداند
4:56
بعد می آید جلو
4:58
عمر او را سرزنش می کند و او را باز می گرداند
5:01
پیامبر صلی الله علیه و آله به عمر فرمود
5:05
بفروش
5:06
او گفت
5:07
مال توست یا رسول الله
5:09
او گفت
5:10
بفروش
5:12
پس آن را به رسول خدا صلی الله علیه و آله فروخت
5:16
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
5:20
مال توست، عبدالله بن عمر، پس با آن هر کاری می خواهی بکن
5:25
پرواز در بحث
5:29
علی بکر صعب
5:31
یعنی بر شتر کوچکی که حاضر به سوار شدن نبود
5:35
آنچه می خواهم بر من غلبه می کند
5:38
به دلیل تنفر شدیدش نمی توانم رفتارش را کنترل کنم
5:42
ویزگر
5:44
یعنی عمر رضی الله عنه مانع شد و گفت
5:48
هیچ کس بر پیامبر صلی الله علیه و آله سبقت ندارد
5:52
مال توست عبدالله بن عمر
5:56
هر گونه کمک یا هدیه
5:58
یکی از فواید صحبت کردن
6:01
از صحبت کردن سود ببرید
6:04
برای توصیه درمان خوب
6:07
بیان می کند که زن فقط دارایی خود را تصاحب می کند
6:11
پسر حق ندارد بدون اجازه از پول پدرش خلاص شود
6:18
فصل ناپسند فریب در بیع
6:21
از ابن عمر رضی الله عنهم گفت
6:24
مردی به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد
6:28
من در فروش فریب خوردم
6:31
و او گفت
6:33
اگر بیعت کردی بگو
6:35
زیبا نیست
6:37
پس مرد می گفت
6:39
پرواز در بحث
6:43
مردی حبان بن منقذ رضی الله عنه است
6:48
من در فروش تقلب می کنم
6:51
یعنی من در فروش احمق تر هستم
6:53
گرفتار فریب و تقلب می شوم
6:55
هدر دادن پول است
6:58
زیبا نیست
7:00
یعنی بدون فریب
7:02
یکی از فواید صحبت کردن
7:06
برخی این حدیث را دلیل آورده اند
7:08
اما افراد ضعیف النفس منعی از این کار ندارند
7:11
تقلب و فریب در معاملات را منع می کند
7:18
باب آنچه در بازارها ذکر شد
7:21
قال عایشه رضی الله عنها
7:24
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
7:28
لشکری به کعبه حمله می کند
7:30
اگر در بیابان سرزمین بودند
7:34
او اولین و آخرین آنها را خواهد گرفت
7:37
عرض کردم یا رسول الله
7:39
چگونه می توان اولین و آخرین آنها را گرفت؟
7:42
و بازارهای آنها و کسانی که در میان آنها نیستند وجود دارد
7:46
او گفت
7:47
او اولین و آخرین آنها را خواهد گرفت
7:51
سپس نیت خود را می فرستند
7:54
نظر در حدیث
7:57
لشکری به کعبه حمله می کند
8:00
می خواهد کعبه را خراب کند
8:02
بیدا
8:04
یعنی در ابتدای شهر
8:06
بین مکه و مدینه مکان خاصی است
8:10
خسوف می کند
8:12
یعنی در زمین ناپدید می شوند
8:14
بازارهای آنها
8:16
یعنی اهل بازار
8:18
یکی از آنها نیست
8:20
آفا و عصار که قصد خرابکاری ندارند
8:24
آنها مقاصد خود را اعلام می کنند
8:26
یعنی همه چیز را تحت الشعاع قرار می دهد
8:28
سپس هر یک از آنها در روز قیامت زنده می شوند
8:31
طبق نیت او
8:33
اگر خوب است، پس خوب است
8:35
اگر بد، شر
8:38
یکی از فواید صحبت کردن
8:42
از صحبت کردن سود ببرید
8:44
تجارت یک ساختار عاملی در نظر گرفته می شود
8:47
نیاز به هشدار است
8:49
از همنشینی و همنشینی با اهل ظلم
8:52
به جز کسانی که مجبورند
8:54
از انس بن مالک رضی الله عنه گفت
9:00
او پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود
9:03
در بازار
9:05
در روایتی در بقیع
9:07
مردی گفت
9:09
ای ابوالقاسم
9:11
پیامبر صلی الله علیه و آله به او روی آورد
9:15
و او گفت
9:17
من به این زنگ زدم
9:19
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
9:22
اسمم را صدا زدند
9:24
و از نام مستعار من پیروی نکنید
9:27
نظر در حدیث
9:31
در بازار
9:32
یعنی آن که در بقیع بود
9:35
زنگ زدم
9:36
یعنی زنگ زدم
9:38
یکی از فواید صحبت کردن
9:42
از صحبت کردن سود ببرید
9:45
مشروعیت صدا زدن کسی با نام مستعار
9:48
و در آنجا بزرگان به بازارها حمله می کنند
9:51
برای یک نیاز
9:52
از ابوهریره رضی الله عنه گفت
9:58
من با رسول خدا صلی الله علیه و آله بودم
10:01
در یکی از بازارهای شهر
10:04
پس رفت
10:05
بنابراین من رفتم
10:07
و او گفت
10:08
کجاست؟
10:09
سه
10:11
من حسن بن علی را دعوت می کنم
10:13
حسن بن علی برخاست و راه افتاد
10:16
و ابری دور گردنش است
10:18
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
10:21
با دستش اینجوری
10:23
حسن با دستش اینطور گفت
10:26
پس به آن پایبند بود و گفت
10:29
خدایا دوستش دارم پس دوستش دارم
10:32
و عاشق کسانی است که او را دوست دارند
10:35
ابوهریره گفت
10:37
کسی برای من عزیزتر از حسن بن علی نبود
10:41
بعد از اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
10:45
آنچه او گفت
10:47
نظر در حدیث
10:51
از بازارهای شهر
10:53
بازار بنیقاع است
10:56
لک
10:57
یعنی جوانی که از منطق پیروی نمی کند یا برای او بهترین است
11:01
سکوت
11:03
کدام گردنبند را می گیرید؟
11:05
هیچ طلا و نقره ای در آن نیست
11:08
و گفته شد
11:09
گردنبند ساخته شده از نخ با مهره
11:12
این توسط پسران و دختران پوشیده می شود
11:15
با دستش اینجوری
11:17
یعنی تمدیدش کن
11:20
به آن بچسبید
11:21
یعنی او را در آغوش بگیرید
11:23
یکی از فواید صحبت کردن
11:27
از صحبت کردن سود ببرید
11:29
توضیح اینکه صحابه رضی الله عنهم چگونه بودند
11:33
از حرمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
11:36
و با او راه برو
11:38
حاوی کمال شفقت پیامبر صلی الله علیه و آله است
11:42
او متواضع، دلسوز و مهربان با کودکان بود
11:47
در آغوش گرفتن جایز است
11:50
در آن محبت به حسن بن علی رضی الله عنه جزء ایمان است
11:56
از ابن عمر
12:00
در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از الرکبان غذا می خریدند
12:07
یک نفر را می فرستد تا از فروش آن در هر کجا که خریدند جلوگیری کند
12:12
تا زمانی که آن را به جایی که غذا فروخته می شود حمل می کنند
12:15
در یک رمان
12:17
تا اینکه او را به خانه هایشان می برند
12:21
نظر در حدیث
12:24
الرکبان به معنای گروهی از شترداران در سفر است
12:29
پس می فرستد یعنی می فرستد
12:32
از کجا خریدند، از کجا خریدند
12:35
یکی از فواید صحبت کردن
12:39
از حدیث می توان نتیجه گرفت که تملک شرط اتمام بیع است
12:44
این نشان می دهد که تسلط بر چیزها با توجه به تفاوت آنها در خودشان متفاوت است
12:51
و طبق آداب و رسوم مردم آنجا
12:54
حديث دلالت دارد بر جايز نيست انسان چيزي را كه مالك نيست بفروشد
13:00
در آن امام حق کنترل بازارها و تنظیم کار دستفروشان را دارد
13:05
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهم
13:10
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
13:14
هر کس خوراکی بخرد تا به دستش نرسد آن را نفروشد
13:19
در یک رمان
13:22
تا زمانی که او را بگیرد
13:25
نظر در حدیث
13:28
خرید، یعنی خرید، جمع کرد، یعنی جمع کرد
13:33
یکی از فواید صحبت کردن
13:37
مفيد حديث است كه از بيع چيزي كه وصول و محقق نشده است حرام است
13:43
حدیث بر حرام بودن هر چیزی که بین طرفین به اختلاف و نفرت بینجامد دلالت دارد
13:52
دریچه ای به سر و صدای نفرت در بازار
13:56
عطاء بن یسار فرمود:
13:59
با عبدالله بن عمر بن العاص رضی الله عنه ملاقات کردم
14:03
گفتم: از وصف رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در تورات بگو.
14:10
گفت بله
14:12
به خدا سوگند او در تورات با برخی از توصیفاتش در قرآن توصیف شده است
14:19
ای پیامبر، ما تو را گواه و مژده دهنده و بیم دهنده فرستادیم
14:25
و به عنوان محافظی برای بی سوادان
14:28
تو بنده و فرستاده من هستی
14:30
نام تو را متوکل گذاشتم
14:33
نه خیلی ضخیم و نه خیلی ضخیم
14:35
هیچ سروصدایی در بازارها وجود ندارد
14:38
او کارهای بد را دفع نمی کند
14:41
اما او می بخشد و می بخشد
14:44
خداوند او را نخواهد گرفت تا اینکه به وسیله او دین کژی را برپا کند
14:48
با گفتن خدایی جز خدا نیست
14:51
چشم های کور را باز می کند
14:54
و گوش های کر
14:56
و قلب ها به دور خود پیچیده شده اند
14:58
نظر در حدیث
15:02
در تورات از او چنین پرسید
15:05
زیرا عبدالله بن عمر رضی الله عنه هر دو راضی باشد
15:08
تورات را خواند
15:10
بله، بله
15:13
و به عنوان محافظی برای بی سوادان
15:16
یعنی حفظ دین بی سوادان
15:19
بی سوادها عرب هستند
15:21
به دلیل عدم نوشتن در مورد آنها
15:24
متوکل
15:26
یعنی وابسته به خداوند متعال
15:28
در تمام امورش
15:30
جدایی نیست
15:32
بی صداقتی بد اخلاقی است
15:34
نه ضخیم
15:36
شدید در گفتن شدید است
15:39
بدون مزخرف
15:41
سر و صدا، صدا و صداهای بلند است
15:44
او کارهای بد را دفع نمی کند
15:47
یعنی به کسی که توهین می کند توهین نمی کند
15:50
او در آنجا ساکن است
15:52
یعنی شرک را نفی می کند
15:54
دین
15:55
یعنی دین
15:57
کج
15:58
یعنی کج شدن از صراط مستقیم
16:01
با ورود شرک به آن
16:03
و قلب ها به دور خود پیچیده شده اند
16:05
یعنی پنهان از تفاهم و تبعیض
16:08
یکی از فواید صحبت کردن
16:11
از صحبت کردن سود ببرید
16:14
تبیین شخصیت پیامبر صلی الله علیه و آله
16:17
در کتب یهود
16:19
و نفرت از سردرگمی وجود دارد
16:21
و بالا بردن صدا در بازارها
16:23
و در سایر امور خواه یا نه
16:26
برای بازرگانان و دیگران راهنمایی می کند
16:29
وجوب توکل به خداوند متعال
16:32
و مطلوب است که ببخشیم
16:34
و دور زدن مردم در معاملات
16:37
فصل اندازه گیری فروشنده و دهنده
16:43
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم
16:48
اینکه پدرش در یک رمان مرد
16:52
اینکه پدرش روز یکشنبه شهید شد
16:55
او شش دختر از خود به جا گذاشت
16:57
بر او قرض گذاشت
16:59
سی وقس بر آن برای مردی یهودی گذاشت
17:04
پس جابر به دنبال او گشت
17:06
او حاضر نشد به او نگاه کند
17:08
جابر با رسول خدا صلی الله علیه و آله صحبت کرد
17:12
برای شفاعت او
17:14
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد
17:17
و با یهودی صحبت کرد که میوه درختان خرما را با آنچه که مال اوست بردارد
17:22
ابا
17:23
در یک رمان
17:25
پیامبر صلی الله علیه و آله به من فرمود
17:29
بروید و تاریخ های خود را به انواع مرتب کنید
17:32
آجوا جدا
17:34
زید را جداگانه مجازات کردند
17:37
سپس آن را برای من ارسال کنید
17:39
و در یک رمان
17:41
و لینا تنها
17:43
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شد
17:47
رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد درختان خرما شد
17:51
پس در آن راه رفت
17:53
سپس به جابر گفت
17:55
پیداش کن
17:56
پس آنچه داشت به او داد
17:58
پس از بازگشت رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را یافت
18:03
پس سی وسق به او داد
18:06
و هفده وسق برایش گذاشتم
18:10
در یک رمان
18:11
سیزده وسق ترجیح داده می شود
18:14
هفت اجوا
18:16
و شش رنگ
18:18
یا شش اجوا
18:20
و هفت رنگ
18:22
و در یک رمان
18:24
تاریخ ها همان طور که بودند باقی ماندند
18:26
انگار که دستش نخورده باشد
18:28
سپس جابر رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد
18:32
تا به او بگویم چه اتفاقی افتاده است
18:34
او را در حال خواندن نماز عصر پیدا کرد
18:36
وقتی رفت
18:38
بهش بگو ممنون
18:40
و او گفت
18:42
ابن خطاب گفت
18:44
در یک رمان
18:46
نزد ابوبکر و عمر برو
18:48
پس به آنها گفت
18:51
پس جابر نزد عمر رفت
18:53
پس بهش بگو
18:54
عمر به او گفت
18:56
زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از آن عبور کرد، دانستم
19:01
باشد که برکت دهند
19:04
نظر در حدیث
19:07
و آن را رها کنید
19:10
یعنی دین
19:11
سی وقا
19:13
معادل چهار هزار و پانصد کیلوگرم خرما است
19:18
پس از او بپرس
19:20
هرگونه درخواست برای تعویق بدهی
19:22
ابا
19:24
یعنی خودداری کنید
19:26
برای شفاعت او
19:28
یعنی با یهودی در مورد دین صحبت می کند
19:30
پدربزرگ
19:32
یعنی خرما را قطع کنید
19:34
پس او را ناامید کرد
19:36
یعنی دین کاملش را به او بده
19:38
و ترجیح دادم
19:40
یعنی افزایش پیدا کرد
19:42
آن را با آنچه بود ذخیره کنید
19:44
یعنی تحقق و افزایش و برکت را به او بیاموزند
19:47
برو کنار
19:49
هیچ کدام از نماز
19:51
آجوا
19:53
یک نوع قرار خوب است
19:55
انگار که دستش نخورده باشد
19:57
یعنی همین طور باقی ماند
19:59
اشاره ای به معجزه تکثیر غذا
20:03
یکی از فواید صحبت کردن
20:07
در حدیث معجزه ظاهری پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است
20:12
و مظهر نعمت اوست
20:14
و در آن ورثه ای وجود دارد
20:16
او مانند یک هیولا عمل می کند
20:18
فضیلت شفاعت وجود دارد
20:20
در مسائل دنیوی
20:22
کمک زیادی در آن وجود دارد
20:24
برادری و تلاش
20:26
در رفع نیازها
20:28
و در حدیث اشاره شده است
20:30
فضیلت ابوبکر و عمر
20:32
خداوند از هر دوی آنها راضی باشد
20:34
و در آن روزی کافی است
20:36
بر روی فروشنده
20:40
فصل در مورد آنچه از اندازه گیری کافی مستحب است
20:42
عن المقدم بن معادی کرب
20:44
خداوند از او راضی باشد
20:46
از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
20:48
او گفت
20:50
غذاتو بخور
20:52
مبارکت باشه
20:54
نظر در حدیث
20:57
غذاتو بخور
20:59
منظور چیست؟
21:01
او را با اندازه معلوم بیرون آوردند
21:03
او مدت زمان را به شما اطلاع می دهد
21:05
که شما قدردانی کردید
21:07
مبارکت باشه
21:09
برکت
21:11
خوبی و تداوم آن
21:13
یکی از فواید صحبت کردن
21:15
از صحبت کردن سود ببرید
21:18
مطلوبیت به اندازه کافی
21:20
در فروش
21:22
برای حل موضوع اختلاف
21:24
و در آن بس که حرام است
21:26
زیاده خواهی و اسراف
21:28
بخشی از امرار معاش است
21:30
باب برکه ساع
21:34
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
21:36
و تمدیدش کن
21:39
از عبدالله بن زید
21:41
خداوند از او راضی باشد
21:43
اما خدا رحمتش کند و درود بر او باد
21:45
که ابراهیم حرام بود
21:47
مکه و برای آن دعا کرد
21:49
شهر ممنوع بود
21:51
ابراهیم هم حرام بود
21:53
من و مکه خواستیم
21:55
در روزها و هفته هایش
21:57
مثل چیزی که صداش کرد
21:59
ابراهیم علیه السلام
22:01
به مکه
22:03
نظر در حدیث
22:06
تمدیدش کن
22:08
جزر و مد کف دست ها را پر می کند
22:10
تقریباً معادل است
22:12
و بیست و پنج گرم
22:14
تقریبا
22:16
و آن saa'a
22:18
یک صاع معادل دو و نیم کیلوگرم است
22:20
تقریبا گرم
22:22
چهار مورد است
22:24
درست همانطور که ابراهیم صدا زد
22:26
درود بر او به مکه
22:28
چه چیزی را می خواهید دعوت کنید؟
22:30
به برکت مدت آن و سعادت آن
22:32
پس نعمت عطا شد
22:34
در شهر به میزان لازم
22:36
در مکه برای نماز خواندن
22:38
ابراهیم علیه السلام
22:41
یکی از فواید صحبت کردن
22:43
از صحبت کردن سود ببرید
22:45
فضایل بقاع
22:47
فقط با متن ثابت می شود
22:49
حاوی یک بیانیه است
22:51
برکت مکه و مدینه
22:53
درباره
22:57
انس بن مالک رضی الله عنه
22:59
که پیامبر
23:01
خدا رحمتش کند و درود فرستد
23:03
به ابوطلحه گفت
23:05
من به دنبال یکی از بندگان تو هستم
23:07
تا بیرون بیایم خدمت کن
23:09
به خیبر
23:11
ابوطلحه مرا بیرون آورد
23:13
من و ارباب پسر هستیم
23:15
دلم برای خواب تنگ شده بود
23:17
پس در خدمت رسول خدا بودم
23:19
خدا رحمتش کند و درود فرستد
23:21
اگر پایین بیاید
23:23
زیاد می شنیدم که می گفت
23:25
خدایا پناه میبرم
23:27
شما فارغ از نگرانی و غم هستید
23:29
ناتوانی و تنبلی
23:31
و بخل و نامردی
23:33
و سایه دین
23:35
و من مردان را شکست دادم
23:37
سپس به خیبر رسیدیم
23:39
زمانی که خداوند به او پیروزی عطا کرد
23:41
قلعه برای او ذکر شد
23:43
جمال صفیه بنت حی
23:45
بن اخطب
23:47
شوهرش کشته شد
23:49
او یک عروس بود
23:51
پس رسول خدا او را برگزید
23:53
خداوند او را بیامرزد و برای خودش درود بفرستد
23:55
پس با آن بیرون رفت
23:57
تا اینکه به یک سد رسیدیم
23:59
صهبا در یک رمان
24:01
به یک سد رسیدیم
24:03
روح رفته است
24:05
بنابراین ما آن را ساختیم
24:07
و در ناتا مدل مو درست کرد
24:09
کوچک بعد گفت
24:11
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
24:13
و درود خدا بر او باد
24:15
اطراف تو بود
24:17
آن عید رسول خداست
24:19
خدا رحمتش کند و درود فرستد
24:21
پس صفیه
24:23
رفتیم بیرون شهر
24:25
گفت: دیدم.
24:27
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
24:29
یک نردبان حاوی او
24:31
پشت سرش با شنل
24:33
سپس کنار شتری می نشیند
24:35
بنابراین او یک زانو می گذارد
24:37
پس صفیه پای خود را گذاشت
24:39
روی زانویش تا سوار شوی
24:41
ما راضی بودیم
24:43
حتی اگر نظارت کنیم
24:45
به شهر نگاه کن
24:47
به کسی گفت
24:49
این کوهی است که ما را دوست دارد
24:51
و ما آن را دوست داریم
24:53
سپس به شهر نگاه کرد
24:55
در یک رمان
24:57
با دستش اشاره کرد
24:59
گفت: خدایا
25:01
من هر چیزی را در این بین حرام می کنم
25:04
در یک رمان
25:06
میان کوه هایش
25:08
همان طور که حرام شد
25:10
ابراهیم مکه
25:12
در یک رمان
25:14
خداوند به پیمانه شان برکت دهد
25:16
خدا رحمت کند
25:18
آنها در میان آنها هستند
25:20
و ساعا آنها
25:23
نظر در حدیث
25:25
من به دنبال
25:27
یعنی به من نگاه کن و جستجو کن
25:30
مردوی
25:32
هر مسافری که پشت سرش سوار دوچرخه باشد
25:34
دلم برای خواب تنگ شده بود
25:36
یعنی نزدیک شدن به بلوغ
25:38
از نگرانی و غم
25:40
غم باشد
25:42
اتفاقی افتاد
25:44
نگرانی چیزی است که انتظار می رود
25:46
و هنوز نشده بود
25:48
ناتوانی جنسی
25:50
این ناتوانی همراه با میل است
25:52
تنبلی
25:54
عدم تمایل و توانایی
25:56
دنده دین
25:58
هر وزنی
26:00
بنابراین او را انتخاب کردند
26:02
صفیه
26:04
الصافی تیر رسول الله است
26:06
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
26:08
از گوسفند
26:10
سد الصهبه
26:12
جایی است نزدیک خیبر
26:14
حل شد
26:16
یعنی از حیض پاک شد
26:18
بنابراین ما آن را ساختیم
26:20
یعنی واردش کن
26:22
هسا
26:24
مخلوطی از خرما و عاقات و قیمه است
26:26
غیر از این گفته شد
26:28
ما اطاعت می کنیم
26:30
یک باند برنزه مبله
26:32
صدمه دیده
26:34
یعنی می دانم
26:36
آن را تبدیل کنید
26:38
که برای مدیریت لباس است
26:40
روی کوهان شتر و سپس سوار آن شوید
26:42
با شنل
26:44
یک نوع شناخته شده از محور
26:46
ما شما را گرامی داشتیم
26:48
یعنی رفتیم بیرون
26:50
لاپتیها
26:52
سرزمین سنگ هایش
26:54
سیاه پوستان
26:56
این شهر بین دو منطقه شرقی قرار دارد
26:58
و غربی
27:00
کشش دادن آنها
27:02
جزر و مد دارد کف دست ها را پر می کند
27:04
و ساعا آنها
27:06
یک صاع معادل است
27:08
تقریبا 2.5 کیلوگرم
27:11
از فواید
27:13
حدیث
27:16
از صحبت کردن سود ببرید
27:18
مطلوبیت اتخاذ تدبیر
27:20
در فروش
27:22
این شامل راهنمایی برای دنبال کردن است
27:24
مردم شهر در مقادیر
27:26
مشروعیت
27:28
در آنجا دوره انتظارش به او سپرده می شود
27:30
فقها موافقت کردند
27:32
یک قاعدگی
27:34
مدرک کافی
27:36
برائت از رحم ملت
27:38
در آن وضعیت زنان استوار است
27:40
زن مسلمان روی جلد
27:42
و در حدیث، حفظ است
27:44
نسب یکی از اهداف شرع است
27:46
و جایز است
27:48
باسن روی حیوان
27:50
اگر تنگ است
27:52
حاوی مشروعیت پناه جویی است
27:54
از نگرانی، غم و بدهی
27:56
بخل و بزدلی را محکوم می کند
27:58
ساخت و ساز جایز است
28:00
با همسر در سفر
28:02
توصیه می شود جشن بگیرید
28:04
همانطور که می توانید
28:06
گوشت لازم نیست
28:08
حاوی یک بیانیه است
28:10
فضیلت شهر و کوه احد
28:12
حاوی بیانیه برکت است
28:14
بوشل شهری
28:16
حدیث یکی از نشانه های نبوت است
28:18
پیامبر فرمود
28:20
خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
28:22
من عاشق کوه احد هستم
28:24
کوه یک جسم بی جان است
28:27
برای مادر و ولی امر جایز است
28:30
تحویل یتیم در صنعت و حرفه
28:33
این شامل راهنمایی در مورد رفتار خوب با همسر است