از مجموعهٔ صحیح البخاری · درس 76 از 90

خلاصه صحیح البخاری | قسمت (76) | کتاب فروش - 3

◉ 0 بازدید ⏱ 28:44 صدای ترجمه‌شده — فارسی
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 یک مرکز سود
0:06 برای مطالعات و تحقیقات بشردوستانه
0:09 او تسلیم می شود
0:10 خلاصه صحیح البخاری
0:15 باب تجارت با آنچه که پوشیدن مردان و زنان مکروه است
0:22 از عایشه مادر مؤمنان رضی الله عنها
0:27 او یک کاغذ خرید که روی آن عکس بود
0:31 وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله او را دید
0:35 دم در ایستاد و داخل نشد
0:38 نفرت را در چهره اش دیدم
0:41 پس گفتم
0:42 ای رسول خدا
0:44 به درگاه خدا توبه می کنم
0:45 و به رسولش صلی الله علیه و آله
0:49 چه غلطی کردم؟
0:51 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
0:55 این علامت چیه؟
0:57 گفتم
0:59 برات خریدم
1:01 برای نشستن روی آن و بالشتک زدن آن
1:04 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
1:08 صاحبان این تصاویر در قیامت شکنجه می شوند
1:13 و به آنها گفته می شود
1:14 آنچه خلق کرده اید را احیا کنید
1:17 و او گفت
1:18 فرشتگان وارد خانه ای نمی شوند که در آن تصاویر باشد
1:24 نظر در حدیث
1:27 هر بالشی را دور بیندازید
1:30 تصاویری از هر گرافیک
1:33 احیای معجزه احیا
1:37 آنچه آفریده ای، یعنی آنچه را که از موجودات جاندار ساخته ای
1:42 هیچ فرشته ای، یعنی غیر از نگهبان، وارد آن نمی شوند
1:46 گفته شد که فرشتگان وحی وارد آن نمی شوند
1:50 یکی از فواید صحبت کردن
1:55 صحبت کردن مفید است
1:57 فروش لباس هایی که دارای عکس هستند، ناپسند است
2:00 عکس گرفتن از موجودات متحرک را ممنوع می کند
2:04 می گوید فرشتگان وارد خانه ای نمی شوند که در آن تصویر باشد
2:08 حاوی مشروعیت غضب در امر به معروف و نهی از منکر است
2:16 درب
2:17 چند گزینه جایز است؟
2:19 از ابن عمر رضی الله عنه هر دو
2:22 از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود
2:27 اگر آن دو نفر بیعت کردند
2:29 هر کدام از آنها تا زمانی که از هم جدا نشوند حق انتخاب دارند
2:34 در یک رمان
2:36 این دو فروش در اختیار هستند مگر اینکه از هم جدا شوند
2:40 یا یکی از آنها به دوستش می گوید: "انتخاب کن."
2:44 و در یک رمان
2:46 هر دو بیع بین آنها بیع نیست تا پراکنده شوند
2:50 به جز فروش گزینه
2:53 و در یک رمان
2:54 دو طرف هر یک از آنها را با حق انتخاب بر دیگری فروختند
2:59 مگر اینکه پراکنده شود
3:01 به جز فروش گزینه
3:03 و در یک رمان
3:05 اگر ابن عمر چیزی را که دوست داشت می خرید، صاحب آن را ترک می کرد
3:10 و این همه بود
3:13 یا یکی دیگری را انتخاب می کند
3:16 بنابراین در این مورد توافق کردند
3:18 باید فروخته می شد
3:20 نظر در حدیث
3:22 گزینه
3:23 بهترین های هر دو دنیا را بخواهید
3:25 فروش را امضا کنید یا لغو کنید
3:28 پراکنده می شود
3:29 یعنی با بدن ها
3:32 شفاهی گفته شد
3:34 و این همه بود
3:36 ارجاع به فدراسیون شورای فروش
3:39 باید فروخته شود
3:41 یعنی افزایش یابد
3:42 شفاهی گفته شد
3:44 و این همه بود
3:46 ارجاع به فدراسیون شورای فروش
3:50 یعنی لازم بود و بیع منعقد شد
3:53 اگر ابن عمر چیزی را که دوست داشت می خرید، صاحب آن را ترک می کرد
3:58 یعنی از روی میل به فروش و نداشتن اختیار این کار را انجام می دهد
4:02 یکی از فواید صحبت کردن
4:06 از صحبت کردن سود ببرید
4:08 گزینه فروش تایید شده است
4:10 جزئیات انواع آن
4:13 حدیث دلالت دارد بر اینکه مجلس ایجاب و قبول وحدت دارد
4:17 شرط صحت بیع
4:20 فسخ بیع جایز است
4:23 باب: اگر چیزی بخرد، قبل از متفرق شدن، از ساعتش هدیه می دهد
4:31 فروشنده خریدار را انکار نکرد
4:34 یا برده ای خرید و آزادش کرد
4:38 از ابن عمر رضی الله عنهم گفت
4:41 در سفری با پیامبر صلی الله علیه و آله بودیم
4:45 من باکره بودم و برای عمر سخت بود
4:49 داشت بر من غلبه می کرد
4:51 جلوی مردم می آید
4:53 عمر او را سرزنش می کند و او را باز می گرداند
4:56 بعد می آید جلو
4:58 عمر او را سرزنش می کند و او را باز می گرداند
5:01 پیامبر صلی الله علیه و آله به عمر فرمود
5:05 بفروش
5:06 او گفت
5:07 مال توست یا رسول الله
5:09 او گفت
5:10 بفروش
5:12 پس آن را به رسول خدا صلی الله علیه و آله فروخت
5:16 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
5:20 مال توست، عبدالله بن عمر، پس با آن هر کاری می خواهی بکن
5:25 پرواز در بحث
5:29 علی بکر صعب
5:31 یعنی بر شتر کوچکی که حاضر به سوار شدن نبود
5:35 آنچه می خواهم بر من غلبه می کند
5:38 به دلیل تنفر شدیدش نمی توانم رفتارش را کنترل کنم
5:42 ویزگر
5:44 یعنی عمر رضی الله عنه مانع شد و گفت
5:48 هیچ کس بر پیامبر صلی الله علیه و آله سبقت ندارد
5:52 مال توست عبدالله بن عمر
5:56 هر گونه کمک یا هدیه
5:58 یکی از فواید صحبت کردن
6:01 از صحبت کردن سود ببرید
6:04 برای توصیه درمان خوب
6:07 بیان می کند که زن فقط دارایی خود را تصاحب می کند
6:11 پسر حق ندارد بدون اجازه از پول پدرش خلاص شود
6:18 فصل ناپسند فریب در بیع
6:21 از ابن عمر رضی الله عنهم گفت
6:24 مردی به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد
6:28 من در فروش فریب خوردم
6:31 و او گفت
6:33 اگر بیعت کردی بگو
6:35 زیبا نیست
6:37 پس مرد می گفت
6:39 پرواز در بحث
6:43 مردی حبان بن منقذ رضی الله عنه است
6:48 من در فروش تقلب می کنم
6:51 یعنی من در فروش احمق تر هستم
6:53 گرفتار فریب و تقلب می شوم
6:55 هدر دادن پول است
6:58 زیبا نیست
7:00 یعنی بدون فریب
7:02 یکی از فواید صحبت کردن
7:06 برخی این حدیث را دلیل آورده اند
7:08 اما افراد ضعیف النفس منعی از این کار ندارند
7:11 تقلب و فریب در معاملات را منع می کند
7:18 باب آنچه در بازارها ذکر شد
7:21 قال عایشه رضی الله عنها
7:24 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
7:28 لشکری به کعبه حمله می کند
7:30 اگر در بیابان سرزمین بودند
7:34 او اولین و آخرین آنها را خواهد گرفت
7:37 عرض کردم یا رسول الله
7:39 چگونه می توان اولین و آخرین آنها را گرفت؟
7:42 و بازارهای آنها و کسانی که در میان آنها نیستند وجود دارد
7:46 او گفت
7:47 او اولین و آخرین آنها را خواهد گرفت
7:51 سپس نیت خود را می فرستند
7:54 نظر در حدیث
7:57 لشکری به کعبه حمله می کند
8:00 می خواهد کعبه را خراب کند
8:02 بیدا
8:04 یعنی در ابتدای شهر
8:06 بین مکه و مدینه مکان خاصی است
8:10 خسوف می کند
8:12 یعنی در زمین ناپدید می شوند
8:14 بازارهای آنها
8:16 یعنی اهل بازار
8:18 یکی از آنها نیست
8:20 آفا و عصار که قصد خرابکاری ندارند
8:24 آنها مقاصد خود را اعلام می کنند
8:26 یعنی همه چیز را تحت الشعاع قرار می دهد
8:28 سپس هر یک از آنها در روز قیامت زنده می شوند
8:31 طبق نیت او
8:33 اگر خوب است، پس خوب است
8:35 اگر بد، شر
8:38 یکی از فواید صحبت کردن
8:42 از صحبت کردن سود ببرید
8:44 تجارت یک ساختار عاملی در نظر گرفته می شود
8:47 نیاز به هشدار است
8:49 از همنشینی و همنشینی با اهل ظلم
8:52 به جز کسانی که مجبورند
8:54 از انس بن مالک رضی الله عنه گفت
9:00 او پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود
9:03 در بازار
9:05 در روایتی در بقیع
9:07 مردی گفت
9:09 ای ابوالقاسم
9:11 پیامبر صلی الله علیه و آله به او روی آورد
9:15 و او گفت
9:17 من به این زنگ زدم
9:19 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
9:22 اسمم را صدا زدند
9:24 و از نام مستعار من پیروی نکنید
9:27 نظر در حدیث
9:31 در بازار
9:32 یعنی آن که در بقیع بود
9:35 زنگ زدم
9:36 یعنی زنگ زدم
9:38 یکی از فواید صحبت کردن
9:42 از صحبت کردن سود ببرید
9:45 مشروعیت صدا زدن کسی با نام مستعار
9:48 و در آنجا بزرگان به بازارها حمله می کنند
9:51 برای یک نیاز
9:52 از ابوهریره رضی الله عنه گفت
9:58 من با رسول خدا صلی الله علیه و آله بودم
10:01 در یکی از بازارهای شهر
10:04 پس رفت
10:05 بنابراین من رفتم
10:07 و او گفت
10:08 کجاست؟
10:09 سه
10:11 من حسن بن علی را دعوت می کنم
10:13 حسن بن علی برخاست و راه افتاد
10:16 و ابری دور گردنش است
10:18 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
10:21 با دستش اینجوری
10:23 حسن با دستش اینطور گفت
10:26 پس به آن پایبند بود و گفت
10:29 خدایا دوستش دارم پس دوستش دارم
10:32 و عاشق کسانی است که او را دوست دارند
10:35 ابوهریره گفت
10:37 کسی برای من عزیزتر از حسن بن علی نبود
10:41 بعد از اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
10:45 آنچه او گفت
10:47 نظر در حدیث
10:51 از بازارهای شهر
10:53 بازار بنیقاع است
10:56 لک
10:57 یعنی جوانی که از منطق پیروی نمی کند یا برای او بهترین است
11:01 سکوت
11:03 کدام گردنبند را می گیرید؟
11:05 هیچ طلا و نقره ای در آن نیست
11:08 و گفته شد
11:09 گردنبند ساخته شده از نخ با مهره
11:12 این توسط پسران و دختران پوشیده می شود
11:15 با دستش اینجوری
11:17 یعنی تمدیدش کن
11:20 به آن بچسبید
11:21 یعنی او را در آغوش بگیرید
11:23 یکی از فواید صحبت کردن
11:27 از صحبت کردن سود ببرید
11:29 توضیح اینکه صحابه رضی الله عنهم چگونه بودند
11:33 از حرمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
11:36 و با او راه برو
11:38 حاوی کمال شفقت پیامبر صلی الله علیه و آله است
11:42 او متواضع، دلسوز و مهربان با کودکان بود
11:47 در آغوش گرفتن جایز است
11:50 در آن محبت به حسن بن علی رضی الله عنه جزء ایمان است
11:56 از ابن عمر
12:00 در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از الرکبان غذا می خریدند
12:07 یک نفر را می فرستد تا از فروش آن در هر کجا که خریدند جلوگیری کند
12:12 تا زمانی که آن را به جایی که غذا فروخته می شود حمل می کنند
12:15 در یک رمان
12:17 تا اینکه او را به خانه هایشان می برند
12:21 نظر در حدیث
12:24 الرکبان به معنای گروهی از شترداران در سفر است
12:29 پس می فرستد یعنی می فرستد
12:32 از کجا خریدند، از کجا خریدند
12:35 یکی از فواید صحبت کردن
12:39 از حدیث می توان نتیجه گرفت که تملک شرط اتمام بیع است
12:44 این نشان می دهد که تسلط بر چیزها با توجه به تفاوت آنها در خودشان متفاوت است
12:51 و طبق آداب و رسوم مردم آنجا
12:54 حديث دلالت دارد بر جايز نيست انسان چيزي را كه مالك نيست بفروشد
13:00 در آن امام حق کنترل بازارها و تنظیم کار دستفروشان را دارد
13:05 از عبدالله بن عمر رضی الله عنهم
13:10 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
13:14 هر کس خوراکی بخرد تا به دستش نرسد آن را نفروشد
13:19 در یک رمان
13:22 تا زمانی که او را بگیرد
13:25 نظر در حدیث
13:28 خرید، یعنی خرید، جمع کرد، یعنی جمع کرد
13:33 یکی از فواید صحبت کردن
13:37 مفيد حديث است كه از بيع چيزي كه وصول و محقق نشده است حرام است
13:43 حدیث بر حرام بودن هر چیزی که بین طرفین به اختلاف و نفرت بینجامد دلالت دارد
13:52 دریچه ای به سر و صدای نفرت در بازار
13:56 عطاء بن یسار فرمود:
13:59 با عبدالله بن عمر بن العاص رضی الله عنه ملاقات کردم
14:03 گفتم: از وصف رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در تورات بگو.
14:10 گفت بله
14:12 به خدا سوگند او در تورات با برخی از توصیفاتش در قرآن توصیف شده است
14:19 ای پیامبر، ما تو را گواه و مژده دهنده و بیم دهنده فرستادیم
14:25 و به عنوان محافظی برای بی سوادان
14:28 تو بنده و فرستاده من هستی
14:30 نام تو را متوکل گذاشتم
14:33 نه خیلی ضخیم و نه خیلی ضخیم
14:35 هیچ سروصدایی در بازارها وجود ندارد
14:38 او کارهای بد را دفع نمی کند
14:41 اما او می بخشد و می بخشد
14:44 خداوند او را نخواهد گرفت تا اینکه به وسیله او دین کژی را برپا کند
14:48 با گفتن خدایی جز خدا نیست
14:51 چشم های کور را باز می کند
14:54 و گوش های کر
14:56 و قلب ها به دور خود پیچیده شده اند
14:58 نظر در حدیث
15:02 در تورات از او چنین پرسید
15:05 زیرا عبدالله بن عمر رضی الله عنه هر دو راضی باشد
15:08 تورات را خواند
15:10 بله، بله
15:13 و به عنوان محافظی برای بی سوادان
15:16 یعنی حفظ دین بی سوادان
15:19 بی سوادها عرب هستند
15:21 به دلیل عدم نوشتن در مورد آنها
15:24 متوکل
15:26 یعنی وابسته به خداوند متعال
15:28 در تمام امورش
15:30 جدایی نیست
15:32 بی صداقتی بد اخلاقی است
15:34 نه ضخیم
15:36 شدید در گفتن شدید است
15:39 بدون مزخرف
15:41 سر و صدا، صدا و صداهای بلند است
15:44 او کارهای بد را دفع نمی کند
15:47 یعنی به کسی که توهین می کند توهین نمی کند
15:50 او در آنجا ساکن است
15:52 یعنی شرک را نفی می کند
15:54 دین
15:55 یعنی دین
15:57 کج
15:58 یعنی کج شدن از صراط مستقیم
16:01 با ورود شرک به آن
16:03 و قلب ها به دور خود پیچیده شده اند
16:05 یعنی پنهان از تفاهم و تبعیض
16:08 یکی از فواید صحبت کردن
16:11 از صحبت کردن سود ببرید
16:14 تبیین شخصیت پیامبر صلی الله علیه و آله
16:17 در کتب یهود
16:19 و نفرت از سردرگمی وجود دارد
16:21 و بالا بردن صدا در بازارها
16:23 و در سایر امور خواه یا نه
16:26 برای بازرگانان و دیگران راهنمایی می کند
16:29 وجوب توکل به خداوند متعال
16:32 و مطلوب است که ببخشیم
16:34 و دور زدن مردم در معاملات
16:37 فصل اندازه گیری فروشنده و دهنده
16:43 از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم
16:48 اینکه پدرش در یک رمان مرد
16:52 اینکه پدرش روز یکشنبه شهید شد
16:55 او شش دختر از خود به جا گذاشت
16:57 بر او قرض گذاشت
16:59 سی وقس بر آن برای مردی یهودی گذاشت
17:04 پس جابر به دنبال او گشت
17:06 او حاضر نشد به او نگاه کند
17:08 جابر با رسول خدا صلی الله علیه و آله صحبت کرد
17:12 برای شفاعت او
17:14 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد
17:17 و با یهودی صحبت کرد که میوه درختان خرما را با آنچه که مال اوست بردارد
17:22 ابا
17:23 در یک رمان
17:25 پیامبر صلی الله علیه و آله به من فرمود
17:29 بروید و تاریخ های خود را به انواع مرتب کنید
17:32 آجوا جدا
17:34 زید را جداگانه مجازات کردند
17:37 سپس آن را برای من ارسال کنید
17:39 و در یک رمان
17:41 و لینا تنها
17:43 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شد
17:47 رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد درختان خرما شد
17:51 پس در آن راه رفت
17:53 سپس به جابر گفت
17:55 پیداش کن
17:56 پس آنچه داشت به او داد
17:58 پس از بازگشت رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را یافت
18:03 پس سی وسق به او داد
18:06 و هفده وسق برایش گذاشتم
18:10 در یک رمان
18:11 سیزده وسق ترجیح داده می شود
18:14 هفت اجوا
18:16 و شش رنگ
18:18 یا شش اجوا
18:20 و هفت رنگ
18:22 و در یک رمان
18:24 تاریخ ها همان طور که بودند باقی ماندند
18:26 انگار که دستش نخورده باشد
18:28 سپس جابر رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد
18:32 تا به او بگویم چه اتفاقی افتاده است
18:34 او را در حال خواندن نماز عصر پیدا کرد
18:36 وقتی رفت
18:38 بهش بگو ممنون
18:40 و او گفت
18:42 ابن خطاب گفت
18:44 در یک رمان
18:46 نزد ابوبکر و عمر برو
18:48 پس به آنها گفت
18:51 پس جابر نزد عمر رفت
18:53 پس بهش بگو
18:54 عمر به او گفت
18:56 زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از آن عبور کرد، دانستم
19:01 باشد که برکت دهند
19:04 نظر در حدیث
19:07 و آن را رها کنید
19:10 یعنی دین
19:11 سی وقا
19:13 معادل چهار هزار و پانصد کیلوگرم خرما است
19:18 پس از او بپرس
19:20 هرگونه درخواست برای تعویق بدهی
19:22 ابا
19:24 یعنی خودداری کنید
19:26 برای شفاعت او
19:28 یعنی با یهودی در مورد دین صحبت می کند
19:30 پدربزرگ
19:32 یعنی خرما را قطع کنید
19:34 پس او را ناامید کرد
19:36 یعنی دین کاملش را به او بده
19:38 و ترجیح دادم
19:40 یعنی افزایش پیدا کرد
19:42 آن را با آنچه بود ذخیره کنید
19:44 یعنی تحقق و افزایش و برکت را به او بیاموزند
19:47 برو کنار
19:49 هیچ کدام از نماز
19:51 آجوا
19:53 یک نوع قرار خوب است
19:55 انگار که دستش نخورده باشد
19:57 یعنی همین طور باقی ماند
19:59 اشاره ای به معجزه تکثیر غذا
20:03 یکی از فواید صحبت کردن
20:07 در حدیث معجزه ظاهری پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است
20:12 و مظهر نعمت اوست
20:14 و در آن ورثه ای وجود دارد
20:16 او مانند یک هیولا عمل می کند
20:18 فضیلت شفاعت وجود دارد
20:20 در مسائل دنیوی
20:22 کمک زیادی در آن وجود دارد
20:24 برادری و تلاش
20:26 در رفع نیازها
20:28 و در حدیث اشاره شده است
20:30 فضیلت ابوبکر و عمر
20:32 خداوند از هر دوی آنها راضی باشد
20:34 و در آن روزی کافی است
20:36 بر روی فروشنده
20:40 فصل در مورد آنچه از اندازه گیری کافی مستحب است
20:42 عن المقدم بن معادی کرب
20:44 خداوند از او راضی باشد
20:46 از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
20:48 او گفت
20:50 غذاتو بخور
20:52 مبارکت باشه
20:54 نظر در حدیث
20:57 غذاتو بخور
20:59 منظور چیست؟
21:01 او را با اندازه معلوم بیرون آوردند
21:03 او مدت زمان را به شما اطلاع می دهد
21:05 که شما قدردانی کردید
21:07 مبارکت باشه
21:09 برکت
21:11 خوبی و تداوم آن
21:13 یکی از فواید صحبت کردن
21:15 از صحبت کردن سود ببرید
21:18 مطلوبیت به اندازه کافی
21:20 در فروش
21:22 برای حل موضوع اختلاف
21:24 و در آن بس که حرام است
21:26 زیاده خواهی و اسراف
21:28 بخشی از امرار معاش است
21:30 باب برکه ساع
21:34 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
21:36 و تمدیدش کن
21:39 از عبدالله بن زید
21:41 خداوند از او راضی باشد
21:43 اما خدا رحمتش کند و درود بر او باد
21:45 که ابراهیم حرام بود
21:47 مکه و برای آن دعا کرد
21:49 شهر ممنوع بود
21:51 ابراهیم هم حرام بود
21:53 من و مکه خواستیم
21:55 در روزها و هفته هایش
21:57 مثل چیزی که صداش کرد
21:59 ابراهیم علیه السلام
22:01 به مکه
22:03 نظر در حدیث
22:06 تمدیدش کن
22:08 جزر و مد کف دست ها را پر می کند
22:10 تقریباً معادل است
22:12 و بیست و پنج گرم
22:14 تقریبا
22:16 و آن saa'a
22:18 یک صاع معادل دو و نیم کیلوگرم است
22:20 تقریبا گرم
22:22 چهار مورد است
22:24 درست همانطور که ابراهیم صدا زد
22:26 درود بر او به مکه
22:28 چه چیزی را می خواهید دعوت کنید؟
22:30 به برکت مدت آن و سعادت آن
22:32 پس نعمت عطا شد
22:34 در شهر به میزان لازم
22:36 در مکه برای نماز خواندن
22:38 ابراهیم علیه السلام
22:41 یکی از فواید صحبت کردن
22:43 از صحبت کردن سود ببرید
22:45 فضایل بقاع
22:47 فقط با متن ثابت می شود
22:49 حاوی یک بیانیه است
22:51 برکت مکه و مدینه
22:53 درباره
22:57 انس بن مالک رضی الله عنه
22:59 که پیامبر
23:01 خدا رحمتش کند و درود فرستد
23:03 به ابوطلحه گفت
23:05 من به دنبال یکی از بندگان تو هستم
23:07 تا بیرون بیایم خدمت کن
23:09 به خیبر
23:11 ابوطلحه مرا بیرون آورد
23:13 من و ارباب پسر هستیم
23:15 دلم برای خواب تنگ شده بود
23:17 پس در خدمت رسول خدا بودم
23:19 خدا رحمتش کند و درود فرستد
23:21 اگر پایین بیاید
23:23 زیاد می شنیدم که می گفت
23:25 خدایا پناه میبرم
23:27 شما فارغ از نگرانی و غم هستید
23:29 ناتوانی و تنبلی
23:31 و بخل و نامردی
23:33 و سایه دین
23:35 و من مردان را شکست دادم
23:37 سپس به خیبر رسیدیم
23:39 زمانی که خداوند به او پیروزی عطا کرد
23:41 قلعه برای او ذکر شد
23:43 جمال صفیه بنت حی
23:45 بن اخطب
23:47 شوهرش کشته شد
23:49 او یک عروس بود
23:51 پس رسول خدا او را برگزید
23:53 خداوند او را بیامرزد و برای خودش درود بفرستد
23:55 پس با آن بیرون رفت
23:57 تا اینکه به یک سد رسیدیم
23:59 صهبا در یک رمان
24:01 به یک سد رسیدیم
24:03 روح رفته است
24:05 بنابراین ما آن را ساختیم
24:07 و در ناتا مدل مو درست کرد
24:09 کوچک بعد گفت
24:11 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
24:13 و درود خدا بر او باد
24:15 اطراف تو بود
24:17 آن عید رسول خداست
24:19 خدا رحمتش کند و درود فرستد
24:21 پس صفیه
24:23 رفتیم بیرون شهر
24:25 گفت: دیدم.
24:27 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
24:29 یک نردبان حاوی او
24:31 پشت سرش با شنل
24:33 سپس کنار شتری می نشیند
24:35 بنابراین او یک زانو می گذارد
24:37 پس صفیه پای خود را گذاشت
24:39 روی زانویش تا سوار شوی
24:41 ما راضی بودیم
24:43 حتی اگر نظارت کنیم
24:45 به شهر نگاه کن
24:47 به کسی گفت
24:49 این کوهی است که ما را دوست دارد
24:51 و ما آن را دوست داریم
24:53 سپس به شهر نگاه کرد
24:55 در یک رمان
24:57 با دستش اشاره کرد
24:59 گفت: خدایا
25:01 من هر چیزی را در این بین حرام می کنم
25:04 در یک رمان
25:06 میان کوه هایش
25:08 همان طور که حرام شد
25:10 ابراهیم مکه
25:12 در یک رمان
25:14 خداوند به پیمانه شان برکت دهد
25:16 خدا رحمت کند
25:18 آنها در میان آنها هستند
25:20 و ساعا آنها
25:23 نظر در حدیث
25:25 من به دنبال
25:27 یعنی به من نگاه کن و جستجو کن
25:30 مردوی
25:32 هر مسافری که پشت سرش سوار دوچرخه باشد
25:34 دلم برای خواب تنگ شده بود
25:36 یعنی نزدیک شدن به بلوغ
25:38 از نگرانی و غم
25:40 غم باشد
25:42 اتفاقی افتاد
25:44 نگرانی چیزی است که انتظار می رود
25:46 و هنوز نشده بود
25:48 ناتوانی جنسی
25:50 این ناتوانی همراه با میل است
25:52 تنبلی
25:54 عدم تمایل و توانایی
25:56 دنده دین
25:58 هر وزنی
26:00 بنابراین او را انتخاب کردند
26:02 صفیه
26:04 الصافی تیر رسول الله است
26:06 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
26:08 از گوسفند
26:10 سد الصهبه
26:12 جایی است نزدیک خیبر
26:14 حل شد
26:16 یعنی از حیض پاک شد
26:18 بنابراین ما آن را ساختیم
26:20 یعنی واردش کن
26:22 هسا
26:24 مخلوطی از خرما و عاقات و قیمه است
26:26 غیر از این گفته شد
26:28 ما اطاعت می کنیم
26:30 یک باند برنزه مبله
26:32 صدمه دیده
26:34 یعنی می دانم
26:36 آن را تبدیل کنید
26:38 که برای مدیریت لباس است
26:40 روی کوهان شتر و سپس سوار آن شوید
26:42 با شنل
26:44 یک نوع شناخته شده از محور
26:46 ما شما را گرامی داشتیم
26:48 یعنی رفتیم بیرون
26:50 لاپتیها
26:52 سرزمین سنگ هایش
26:54 سیاه پوستان
26:56 این شهر بین دو منطقه شرقی قرار دارد
26:58 و غربی
27:00 کشش دادن آنها
27:02 جزر و مد دارد کف دست ها را پر می کند
27:04 و ساعا آنها
27:06 یک صاع معادل است
27:08 تقریبا 2.5 کیلوگرم
27:11 از فواید
27:13 حدیث
27:16 از صحبت کردن سود ببرید
27:18 مطلوبیت اتخاذ تدبیر
27:20 در فروش
27:22 این شامل راهنمایی برای دنبال کردن است
27:24 مردم شهر در مقادیر
27:26 مشروعیت
27:28 در آنجا دوره انتظارش به او سپرده می شود
27:30 فقها موافقت کردند
27:32 یک قاعدگی
27:34 مدرک کافی
27:36 برائت از رحم ملت
27:38 در آن وضعیت زنان استوار است
27:40 زن مسلمان روی جلد
27:42 و در حدیث، حفظ است
27:44 نسب یکی از اهداف شرع است
27:46 و جایز است
27:48 باسن روی حیوان
27:50 اگر تنگ است
27:52 حاوی مشروعیت پناه جویی است
27:54 از نگرانی، غم و بدهی
27:56 بخل و بزدلی را محکوم می کند
27:58 ساخت و ساز جایز است
28:00 با همسر در سفر
28:02 توصیه می شود جشن بگیرید
28:04 همانطور که می توانید
28:06 گوشت لازم نیست
28:08 حاوی یک بیانیه است
28:10 فضیلت شهر و کوه احد
28:12 حاوی بیانیه برکت است
28:14 بوشل شهری
28:16 حدیث یکی از نشانه های نبوت است
28:18 پیامبر فرمود
28:20 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
28:22 من عاشق کوه احد هستم
28:24 کوه یک جسم بی جان است
28:27 برای مادر و ولی امر جایز است
28:30 تحویل یتیم در صنعت و حرفه
28:33 این شامل راهنمایی در مورد رفتار خوب با همسر است