از مجموعهٔ صحیح البخاری · درس 80 از 90

خلاصه صحیح البخاری | قسمت (80) | ادامه کتاب لیزینگ، سپس کتاب نقل و انتقالات، ضمانت نامه ها و نمایندگی

◉ 0 بازدید ⏱ 27:55 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:04 مرکز مزیت
0:06 برای مطالعات و تحقیقات انسانی
0:09 ارسال کنید
0:12 خلاصه صحیح البخاری
0:17 فصل کسب درآمد فاحشه و کنیزان
0:21 از ابوهریره رضی الله عنه گفت
0:24 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از تحصیل کنیز نهی کرد
0:30 نظر در حدیث
0:33 درباره برنده شدن بردگان زن
0:35 منظور چیست؟
0:37 سودی که ملت از راه فسق به دست می آورد
0:40 و اما آنچه از صنعت مباح به دست می آورید
0:43 حرام نیست
0:47 یکی از فواید صحبت کردن
0:50 از صحبت کردن سود ببرید
0:52 نهی از زنا و ثواب آن
0:55 کسب درآمد غیرقانونی را ممنوع می کند
0:58 شرط اجاره است
1:00 به نفع حلال باشد
1:06 باب اسب الفهل
1:08 از ابن عمر رضی الله عنه آنچه گفت
1:12 پیامبر صلی الله علیه و آله استفاده از اسب نر را نهی کرد
1:18 نظر در حدیث
1:21 اسب اسب نر
1:22 یعنی آب نریان
1:24 و گفته شد
1:25 هزینه ای که برای داماد اسب نر گرفته می شود
1:30 یکی از فواید صحبت کردن
1:33 از صحبت کردن سود ببرید
1:35 ممنوعیت فروش آب نریان
1:38 و اجاره در اعتصاب
1:40 حدیث مشتمل بر اصرار به اخلاق حسنه است
1:47 باب: اگر زمینی را اجاره کند و یکی از آنها بمیرد
1:52 به حکم نافع
1:53 قال عن عبدالله رضی الله عنه
1:56 رسول خدا صلی الله علیه و آله خیبر را به یهودیان داد
2:01 برای کار کردن و کاشت آن
2:04 نصف چیزی را که از آن بیرون می آید به دست می آورند
2:07 در یک رمان
2:09 از میوه یا کاشت
2:11 و حدیث ابن عمر
2:13 اینکه مزارع مجبور به انجام هر کاری می شدند
2:18 و در مورد نافی
2:19 از رفیع بن خدیج
2:21 پیامبر صلی الله علیه و آله از اجاره دادن مزارع نهی کرد
2:27 پس ابن عمر نزد رافع رفت.
2:29 پس با او رفتم
2:31 پس از او پرسید
2:32 و او گفت
2:34 پیامبر صلی الله علیه و آله از اجاره دادن مزارع نهی کرد
2:39 ابن عمر گفت
2:40 فهمیدم که ما در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله مزارع خود را اجاره می کردیم.
2:47 از جمله روی چهار دست و پا
2:49 و مقداری یونجه
2:53 پرواز در بحث
2:56 درست می کنند و می کارند
2:58 یعنی از آن در نخل کار می کنند
3:01 و سفیدهای زمینش را می کارند
3:04 نصف
3:05 هر قسمت خاص
3:07 اجاره مزرعه
3:09 یعنی اجاره آن
3:11 روی چهار دست و پا
3:12 یعنی چیزی که چهار دست و پا بیرون می آید
3:15 نهرها و نهرها هستند
3:18 یکی از فواید صحبت کردن
3:22 از صحبت کردن سود ببرید
3:24 قانونی بودن اجاره زمین کشاورزی
3:28 وی این حدیث را دلیل بر جایز بودن حدس و گمان اهل کتاب در حلال دانست.
3:36 کتاب حواله
3:38 هاوالا
3:40 انتقال بدهی از یک بدهکار به بدهکار دیگر است
3:46 درب حواله
3:47 آیا در حواله برگردانده می شود؟
3:50 از ابوهریره رضی الله عنه
3:53 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:58 نگاه ثروتمندان ناعادلانه است
4:00 اگر یکی از شما پیرو دین من باشد
4:03 بذار دنبالش کنه
4:05 پرواز در بحث
4:09 مشرف
4:10 نمای
4:11 تعلل در بازپرداخت بدهی است
4:13 با قابلیت تحقق
4:16 ثروتمندان
4:17 یعنی آن که قادر به تحقق است
4:20 دنبال کنید
4:21 یعنی مراجعه کنید
4:22 میلی
4:23 یعنی پولدار
4:25 یکی از فواید صحبت کردن
4:29 از صحبت کردن سود ببرید
4:31 تأخیر در پرداخت بدهی ثروتمند بر آن حرام است
4:36 بی عدالتی را منع می کند
4:38 این شامل راهنمایی در مورد تحمل در جمع آوری بدهی است
4:45 باب: اگر بدهی میت به مردی منتقل شود جایز است
4:50 از سلمه بن العکواء رضی الله عنه می فرماید
4:54 با پیامبر صلی الله علیه و آله نشسته بودیم
4:58 تشییع جنازه آورد
5:01 و گفتند
5:02 براش دعا کن
5:04 و او گفت
5:05 آیا او بدهکار است؟
5:07 گفتند نه
5:09 او گفت
5:10 آیا او چیزی را پشت سر گذاشت؟
5:12 گفتند نه
5:14 بر او دعا کرد
5:16 سپس مراسم تدفین دیگری آمد
5:19 و گفتند
5:20 ای رسول خدا
5:21 براش دعا کن
5:23 او گفت
5:24 آیا او بدهکار است؟
5:26 گفته شد بله
5:28 او گفت
5:29 آیا او چیزی را پشت سر گذاشت؟
5:31 گفتند
5:32 سه نر DNA
5:35 بر او دعا کرد
5:37 سپس سومی بیاید
5:39 و گفتند
5:40 براش دعا کن
5:43 او گفت
5:44 چیزی جا گذاشتی؟
5:46 گفتند نه
5:47 او گفت
5:49 آیا او بدهکار است؟
5:51 گفتند
5:52 سه نر DNA
5:54 او گفت
5:55 برای دوستت دعا کن
5:58 ابوقتاده گفت
6:00 درود بر او ای رسول خدا
6:02 و بر دینش
6:05 بر او دعا کرد
6:07 نظر در حدیث
6:10 آیا او چیزی را پشت سر گذاشت؟
6:12 یعنی بدهی او را بپردازد
6:15 ابو قتاده
6:16 او حارث بن ربیع الخزرجی الانصاری رضی الله عنه است.
6:22 و بر دینش
6:23 یعنی مراقبش هستم
6:26 یکی از فواید صحبت کردن
6:29 از صحبت کردن سود ببرید
6:31 قانونی بودن وثیقه برای میت
6:34 بیان می کند که ضمانت بدهی از طرف متوفی در صورت معلوم بودن، او را از مسئولیت خود ساقط می کند.
6:41 حاوی هشداری درباره عواقب دین است
6:44 و دلسردی از اهمال کاری
6:46 حدیث بر کاهش بار دلالت دارد
6:50 و برای زندگی پس از مرگ آماده شوید
6:52 ضمانت نامه
6:56 وثیقه
6:59 ضمانت بدهی و غیر آن است
7:01 باب کلام الله مجید
7:06 و به کسانی از شما که سوگندهایشان گره خورده است، سهم آنها را بدهید
7:11 از ابن عباس رضی الله عنهم
7:15 و ما را به همه وفادار ساخت
7:18 او گفت که آن را به ارث برده است
7:20 و کسانی که دست راستت را گرفتند
7:23 او گفت
7:24 مهاجران وقتی به شهر آمدند بودند
7:28 مهاجر انصاری بدون اقوام زندگی می کند
7:32 برای اخوتی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در میان آنها سهیم بود
7:37 وقتی پیاده شدم
7:39 و ما را به همه وفادار ساخت
7:42 کپی کردم
7:43 سپس گفت
7:44 و کسانی که دست راستت را گرفتند
7:47 جز پیروزی و راحتی و نصیحت
7:51 ارث از بین رفته است
7:53 و او را توصیه کنید
7:55 نظر در حدیث
7:58 وفادار
8:00 یعنی آنها از او مراقبت می کنند و او از آنها مراقبت می کند
8:03 با تقویت، حمایت و کمک در امور
8:06 ابن عباس رضی الله عنه آن را به ورثه تعبیر کرده است
8:11 و کسانی که دست راستت را گرفتند
8:14 یعنی برای حمایت و کمک با آنها با آنها ائتلاف کردید
8:20 مشارکت در صندوق ها و غیره
8:24 همه اینها از نعمت های خداوند بر بندگانش است
8:27 جایی که وفاداران به گونه ای همکاری می کردند که برخی از آنها به تنهایی قادر به انجام آن نبودند
8:33 رحم کن
8:35 رحم با نسب خویشاوندی است
8:38 کفن
8:39 یعنی دستیار
8:41 و تسلی دهنده
8:42 قریش در زمان جاهلیت برای خرید غذا و نوشیدنی برای زائر شرکت می کردند
8:49 ارث از بین رفته است
8:50 هر یک از پیمانکاران
8:53 یکی از فواید صحبت کردن
8:57 از صحبت کردن سود ببرید
8:59 جواز نسخ در اسلام
9:01 دلالت بر مطلوبیت وصیت به غیر ورثه دارد
9:05 حاوی شرح فضیلت برادری در دین خداوند متعال است
9:10 تبیین فضیلت تعاون بر نیکی و تقوا
9:14 حمایت و نصیحت مسلمان واجب است
9:20 عاصم فرمود:
9:22 به انس بن مالک رضی الله عنه گفتم
9:25 به شما خبر می دهم که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
9:30 در اسلام قسم خوردن وجود ندارد
9:32 و او گفت
9:34 پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میان قریش و انصار در سرزمین من بیعت کرد.
9:41 نظر در حدیث
9:44 بهت خبر میدم خبری نداری؟
9:48 بدون فحش دادن
9:50 سوگند عهد و پیمانی است بین دو یا چند نفر
9:54 هر برادری در میان آنها خوش شانس بود
9:58 یکی از فواید صحبت کردن
10:02 از صحبت کردن سود ببرید
10:04 اسلام هر ائتلافی با خلافت آگاه را لغو کرده است
10:08 در آن دوستی در اسلام و اتحاد برای اطاعت از خداوند متعال است
10:14 و حمایت در دین
10:16 همکاری در تقوا و تقوا و اقامه حق
10:20 همه اینها بی وقفه باقی می ماند
10:25 باب: کسی که از میت در قرض نگهداری کند، حق استرداد آن را ندارد
10:32 عن جابر رضی الله عنه گفت
10:35 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
10:39 اگر پول بحرین به من می رسید
10:42 من به شما این، این و این را دادم
10:47 او نیامد تا اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دستگیر شد
10:52 وقتی پول بحرین آمد
10:54 ابوبکر به منادی دستور داد و او ندا داد
10:58 هر که از رسول خدا صلی الله علیه و آله قرض یا قرض داشته باشد
11:04 بذار بیاد پیشمون
11:05 پس نزد او آمدم و گفتم
11:08 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
11:11 فلان را به من گفت
11:13 بنابراین او سه بار مرا اصرار کرد
11:16 او یک بار گفت
11:18 پس نزد ابوبکر آمدم و پرسیدم
11:20 به من نداد
11:22 سپس نزد او آمدم و او چیزی به من نداد
11:25 سپس برای بار سوم پیش او آمدم
11:27 پس گفتم
11:28 من از تو خواستم و به من ندادی
11:31 بعد از تو خواستم و ندادی
11:34 بعد از تو خواستم و ندادی
11:37 یا به من بده
11:39 یا از من دست بکش
11:42 او گفت
11:43 گفتم دست از سرم بردار
11:46 در یک رمان
11:47 چه بیماری بدتر از بخل است؟
11:50 سه بار گفت
11:52 من هیچ وقت مانع تو نشدم
11:54 مگر اینکه بخواهم به شما بدهم
11:58 از جابر فرمود:
12:00 پس هتیا مرا اصرار کرد و گفت
12:03 حساب کن
12:04 دیدم پانصد شد
12:08 دو برابر مصرف کنید
12:10 در یک رمان
12:12 پس او در دست من پانصد شمرد
12:14 سپس پانصد
12:16 سپس پانصد
12:19 نظر در حدیث
12:22 پول بحرین
12:24 یعنی پول خراج
12:26 وی از ناحیه پیامبر صلی الله علیه و آله حاکم بحرین بود
12:31 علاء بن الحضرمی رضی الله عنه
12:35 من به شما این، این و این را دادم
12:39 یعنی سه بار کف دستش را پر کرد
12:42 هر مرده ای را بگیر
12:45 هر قولی بده
12:48 پس اصرار کردم
12:49 القاء یک مشت است
12:51 کف دست ها را پر می کند
12:54 بنابراین من پرسیدم
12:55 یعنی پول خواستم
12:57 از من دست نکش
12:59 یعنی منسوب به بخل از طرف من است
13:02 آنچه را که می خواهی به من نده
13:05 چه چیزی مانع شما شد؟
13:07 هیچ کدام از دادن
13:08 و من می خواهم
13:10 بله، مصمم هستم
13:12 حساب کن
13:13 از شمارش
13:14 آمار است
13:16 دو برابر مصرف کنید
13:19 یعنی هزار و پانصد
13:21 ابوبکر رضی الله عنه انفاق را به دلیل مشغله به تعویق انداخت
13:26 بدتر
13:28 یعنی شدیدترین بیماری
13:30 یکی از فواید صحبت کردن
13:34 از صحبت کردن سود ببرید
13:36 خبر یکی را بپذیر
13:38 وفای به عهد مطلوب است
13:41 سخاوت در بخشش مطلوب است
13:44 با ترک تاکید بر تحقیق
13:49 باب دین
13:52 از ابوهریره رضی الله عنه
13:55 که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
13:58 مرد متوفی را آوردند
14:01 او بدهکار است
14:03 پس می پرسد
14:04 آیا او چیزی را به دین خود واگذار کرد؟
14:07 اگر برای ادای بدهی از خود باقی گذاشت، باید نماز بخواند
14:12 وگرنه به مسلمانان گفت
14:14 برای دوستت دعا کن
14:17 وقتی خداوند به او فتوحات عطا کرد
14:20 او گفت
14:21 من به مؤمنان نزدیکترم تا آنها به خودشان
14:25 در یک رمان
14:27 هیچ مؤمنی نیست جز اینکه من در دنیا و آخرت برای او سزاوارترم
14:33 اگر مؤمن بميرد و قرضي از خود برجاي بگذارد، بايد آن را بپردازد
14:38 هر کس مالی از خود بر جای بگذارد مال ورثه اوست
14:42 در یک رمان
14:43 و هر کس هر دو را ترک کرد، نزد ما بیاید
14:46 و در یک رمان
14:48 بگذار طایفه اش هر که هستند او را به ارث ببرند
14:51 هر که بدهی یا ضرری از خود بر جای بگذارد
14:54 بگذارید نزد من بیاید، زیرا من سرور او هستم
14:58 نظر در حدیث
15:01 می آید یعنی می آورد
15:05 متوفی، یعنی متوفی
15:08 می پرسد: کدام رسول خدا صلی الله علیه و آله؟
15:13 آیا او چیزی را به دین خود واگذار کرد؟
15:16 یعنی مقداری مازاد لوازم برای تهیه آن
15:20 اگر اتفاق بیفتد، یعنی اگر به او بگویند
15:23 وفاداری
15:24 یعنی هر چه بدهی ما را می پردازد
15:27 من به مؤمنان نزدیکترم تا آنها به خودشان
15:30 زیرا که خداوند او را رحمت کند
15:33 به آنها نصیحت، شفقت و شفقت بدهید
15:36 او مهربان ترین مخلوق نبود
15:39 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
15:41 بزرگترین نعمت از خلقت بر آنها از هر یکشنبه است
15:46 از دست دادن هر فرزندی
15:50 یکی از فواید صحبت کردن
15:53 از صحبت کردن سود ببرید
15:56 تشویق به پرداخت بدهی ها در طول زندگی
15:59 حدیث دلالت بر آن دارد که بازپرداخت بدهی
16:02 از دارایی قبل از تقسیم
16:08 کتاب آژانس
16:10 نمایندگی، تفویض فرماندهی و عمل به دیگران است
16:17 باب وکالت شریک در تقسیم و سایر امور
16:22 عن عقبه بن عامر رضی الله عنه
16:25 که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
16:28 گوسفندی به او داد تا بین یارانش قربانی کند
16:33 پس عوض در روایتی باقی ماند
16:37 پس عقبه تنه شد
16:39 آن را برای رسول خدا صلی الله علیه و آله ذکر کرد
16:44 گفت: فدای او.
16:48 نظر در حدیث
16:51 آن را تقسیم کنید، یعنی جدا کنید
16:55 عطود از فرزندان المعز کوچک و در عین حال قوی است
17:00 یکی از فواید صحبت کردن
17:04 حدیث بر حلال بودن قربانی دلالت دارد
17:08 قرباني تنه بز جايز است
17:11 زیرا العتود از فرزندان المعز است
17:16 فصل : اگر مسلمانی برای جنگ در سرزمین جنگ یا اسلام تعیین شود، جایز است.
17:23 از عبدالرحمن بن عفر رضی الله عنه گفت
17:27 امیه بن خلف کتابی نوشت
17:31 برای حفظ من در نمازهایم در مکه
17:34 و آن را در جواهرات خود در مدینه نگه داشت
17:37 وقتی از رحمان نام بردم
17:40 گفت: من الرحمن را نمی شناسم
17:43 به نام خودت که در زمان جاهلیت وجود داشته برای من بنویس
17:47 توسط عبدالعمر نوشته شده است
17:49 زمانی که روز بدر بود
17:52 در حالی که مردم خواب بودند به کوهی رفتم تا آن را گل کنم
17:56 بلال او را دید
17:58 پس بیرون رفت تا در مجلس انصار ایستاد
18:02 امیه بن خلف گفت: اگر امیه بیاید نجات نخواهم یافت.
18:08 گروهی از انصار با او بیرون رفتند تا به دنبال ما بیایند
18:13 وقتی می ترسیدم ما را بگیرند
18:15 پسرش را به آنها واگذار کردم تا آنها را اشغال کنند، پس او را کشتند
18:19 بعد از تعقیب ما خودداری کردند
18:22 او مرد سنگینی بود
18:24 وقتی به ما رسیدند
18:26 گفتم صلوات مرا بدهد
18:28 ساختن
18:30 پس خودم را به سمت او پرت کردم تا جلوی او را بگیرم
18:33 او را با شمشیر از زیر من سوراخ کردند تا او را کشتند
18:37 یکی از آنها با شمشیر پایم را مجروح کرد
18:40 عبدالرحمن بن عوف آن علامت پشت پایش را به ما نشان می داد
18:46 پرواز در بحث
18:50 نوشتم، یعنی عهد بستم و در این باره کتاب نوشتم
18:55 ساقیتی
18:56 الساقیه
18:58 این ویژگی انسانی پول، خانواده، اطرافیان و پیروان است
19:03 روز بدر
19:05 یعنی جنگ روز بدر
19:07 تا به آن گل بزند
19:08 یعنی نجاتش بده
19:10 پس او را دید
19:11 یعنی دید
19:13 اگر می زنده می ماند، زنده نمی ماندم
19:15 او این را گفت
19:17 زیرا آمیت بلال رضی الله عنه را در مکه به شدت شکنجه می کرد
19:23 تیم
19:24 هر گروهی
19:26 در بناهای تاریخی ما
19:28 یعنی دنبال ما می گردند
19:30 پشت سر گذاشتم
19:31 یعنی عقب مانده
19:33 او یک ساختمان دارد
19:34 یعنی ابن امیه
19:36 اسمش علی است
19:38 او مرد سنگینی بود
19:40 یعنی امیه مرد بزرگی بود
19:43 من شما را برکت می دهم
19:44 یعنی نشست
19:45 تا او را متوقف کند
19:47 یعنی محافظت از او و حفظ او از کشتار
19:50 پس نفوذ کردند
19:52 یعنی شمشیرهای خود را از میان آن وارد کردند تا به آن رسیدند
19:56 و او را با آن چاقو زدند
19:58 یکی از فواید صحبت کردن
20:30 و از ظالم انتقام بگیر
20:34 فصل: اگر چوپان یا عاملی گوسفندی را ببیند می میرد
20:38 یا چیزی خراب می شود
20:40 ذبح و اصلاح آنچه از فساد بیم دارد
20:45 عن کعب بن مالک
20:47 گوسفندانی داشتند که با غذا چرا می کردند
20:50 سپس خدمتکار ما یکی از گوسفندان ما را در حال مردن دید
20:55 پس سنگی را شکستم و او را با آن ذبح کردم
20:58 به آنها گفت
21:00 تا از پیغمبر صلی الله علیه و آله درخواست نکنم، نخورید
21:05 یا شخصی را بفرست که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درخواست کند
21:10 و از پیامبر صلی الله علیه و آله در این باره سؤال کرد
21:14 یا ارسال کنید
21:16 پس دستور داد آن را بخورد
21:18 نظر در حدیث
21:22 با کالا
21:23 کوه کوچکی در شهر است
21:26 یکی از فواید صحبت کردن
21:30 از صحبت کردن سود ببرید
21:32 پرداخت زکات در آستانه مرگ جایز است
21:35 ارسال پرسش و پاسخ جایز است
21:39 حدیث به حفظ پول از ضرر اشاره دارد
21:44 اقدام نماینده قابل اجراست
21:47 در حالی که برای شخص امانت دار خیر می آورد
21:52 درب
21:53 نمایندگی شاهد و شخص غایب جایزه است
21:57 از ابوهریره رضی الله عنه
22:00 مردی از رسول خدا صلی الله علیه و آله شکایت کرد
22:05 بنابراین من با او سختگیر شدم
22:06 یارانش او را درک کردند
22:09 و او گفت
22:10 دعوتش کن
22:11 صاحب حق حرفی برای گفتن دارد
22:14 برای او شتری خریدند و به او دادند
22:18 در یک رمان
22:19 به او دندانی مثل او بدهید
22:22 و گفتند
22:24 ما چیزی جز بهتر از سن او پیدا نمی کنیم
22:27 او گفت
22:28 خریدند و به او دادند
22:31 بهترین شما کسی است که بهترین قضاوت کند
22:35 در یک رمان
22:37 و او گفت
22:38 یا بمیرم یا خدا رحمتت کنه
22:42 نظر در حدیث
22:45 شاهد حاضر است
22:48 شکایت کن
22:49 یعنی درخواستی که بدهی او را بازپرداخت کنند
22:52 بنابراین من با او سختگیر شدم
22:53 یعنی روی ادعا تاکید کنید
22:56 آن را درک کنید
22:57 یعنی قصد داشتند به او آسیب برسانند
23:00 دعوتش کن
23:01 یعنی او را ترک کردند
23:02 صاحب حق حرفی برای گفتن دارد
23:05 به معنای صحت درخواست و قوت استدلال است
23:09 ما چیزی جز بهتر از سن او پیدا نمی کنیم
23:12 یعنی شتری پیدا کردند که پیر بود
23:15 بالاتر از سن شتر که بدهکار است
23:18 او بهترین شماست
23:20 یعنی بهترین شما
23:22 تو بهترین قاضی هستی
23:24 یعنی برای دین
23:26 یا مناسب من
23:27 یعنی حق کامل مرا به من دادی
23:31 یکی از فواید صحبت کردن
23:34 از صحبت کردن سود ببرید
23:36 هر که سلطان را با تکبر و سوء ظن آزار دهد
23:40 ممکن است یارانش او را سرزنش کنند و او را تقبیح کنند
23:44 حتی اگر سلطان به آنها دستور نداده باشد
23:47 تعیین وکالت نامه معتبر جایز است
23:51 پذیرش دین جایز است
23:53 امانت دادن حیوانات جایز است
23:56 در آن، امام می تواند از فقرا در امور خیریه وام بگیرد
24:01 و همه مسلمانان دارای بیت المال هستند
24:06 باب: اگر چیزی را به نماینده یا شفیع قومی بدهد، جایز است
24:12 کنت مروان بن الحکم
24:14 المسوار بن مخرمه
24:16 که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
24:19 گفت چون هيئت او نزد او آمدند دو مسلمان وزن كردند
24:22 از او خواستند که پول و اسرا را به آنها برگرداند
24:27 به آنها گفت
24:28 کی رو با من میبینی؟
24:30 من دوست دارم با صادق ترین افراد صحبت کنم
24:33 یکی از این دو فرقه را انتخاب کردند
24:36 یا اسیر یا پول
24:39 و من منتظر بودم
24:41 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
24:44 ده شب منتظرشون باش
24:46 وقتی از طائف رسید
24:49 وقتی برایشان روشن شد که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
24:53 تنها یکی از دو فرقه به آنها بازگردانده شد
24:57 گفتند
24:58 ما اسارت خود را انتخاب می کنیم
25:01 پس در میان مسلمانان قیام کرد
25:03 پس خداوند را به خاطر آنچه سزاوارش بود ستایش کردیم
25:06 سپس گفت
25:07 در مورد بعد
25:09 این برادران تو با توبه نزد ما آمدند
25:13 و تصمیم گرفتم اسارتشان را به آنها برگردانم
25:17 هر کس از شما دوست دارد این کار را بکند
25:21 هر که دوست دارد در بخت خود باشد
25:24 تا اینکه از اولین چیزی که خداوند به ما عطا کرده است به او بدهیم
25:29 بگذارید او این کار را انجام دهد
25:30 و مردم گفتند
25:32 خیر ما ای رسول خدا
25:35 به آنها گفت
25:36 ما نمی دانیم چه کسی از شما آن را مجاز کرده است
25:39 هر که اجازه نداد
25:41 پس برگردید تا ماموران شما موضوع شما را به ما گزارش دهند
25:46 پس مردم برگشتند
25:47 سپس افسران آنها با آنها صحبت کردند
25:50 سپس نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بازگشتند
25:54 به او گفتند که مهربان و مجاز هستند
25:59 نظر در حدیث
26:02 هیئت حواز
26:04 هیئت
26:05 مردم برای دیدار و درخواست هدیه نزد شاهزادگان می آیند
26:10 هیئت هوازنه بعد از جنگ هوازنه در روز حنین آمد
26:14 بعد از فتح در سال هشتم هجری بود
26:19 او پاسخ می دهد
26:20 یعنی تکرار می شود
26:21 وقت خود را صرف کنید
26:22 یعنی صبر کردم
26:24 قفل کنید
26:25 یعنی برگشت
26:27 به آنها نشان دهید
26:28 یعنی بر آنها ظاهر شد
26:30 این خوب خواهد بود
26:32 یعنی اسارت را مجانی و با رضایت خودش و به صلاح دلش برمی گرداند
26:37 روی شانس او
26:39 یعنی سهم او از اسارت
26:42 آنچه خداوند به ما عطا کرده است
26:44 الفی
26:46 آن چیزی است که مسلمانان بدون جنگ و جهاد از مال کفار به دست می آورند
26:52 ما نمی دانیم
26:53 یعنی نمی دانیم
26:55 تا زمانی که برای ما مطرح شود
26:57 یعنی تا زمانی که به ما بگوید
26:59 مردم شما
27:01 Cpl
27:02 او مسئول قبیله و شهری است که بر او فرمان می‌دهد
27:06 او وضعیت و نیازهای آنها را نزد شاهزاده مطرح می کند
27:10 یکی از فواید صحبت کردن
27:14 از صحبت کردن سود ببرید
27:16 غنایم با تقسیم در اختیار ذینفعان است
27:20 قول به غرامت مدت نامعلوم جایز است
27:25 معلوم نیست خدای متعال چه زمانی جبران می کند
27:29 می گوید که برای امام جایز است که جنگجویان پس از اینکه غنائم آنها و خانواده هایشان را برده است به عنوان مسلمان نزد او بیایند.
27:37 تا در صورت تمایل به انجام آن به آنها برگرداند
27:41 و خبر یک نفر را می پذیرد
27:44 در روایات، هیچ کاری برای مسلمان جایز نیست مگر با رضایت خود