از مجموعهٔ تفسير الطبري (اكتملت السلسلة)
· درس 41 از 81
الخلاصة من تفسير الطبري | الحلقة (12-3) | سورة يوسف | الآيات من (30) إلى (52)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:05
نتیجه از تفسیر طبری
0:08
دکتر عقیل بن سالم الشمری آن را خلاصه کرد
0:14
سوره یوسف
0:17
بسم الله الرحمن الرحیم
0:22
زنان شهر گفتند
0:26
زن عزیز از خودش به پسرش می گوید
0:31
او را با عشق گرامی داشت
0:34
ما آن را در خطای آشکار می بینیم
0:42
زنان در مورد یوسف و همسر آن بزرگوار در شهر مصر صحبت کردند
0:48
گفتیم که زن پادشاه، خدمتکار خود را در مورد خودش فریب می دهد
0:52
عشق یوسف به اعماق قلبش رسید و در زیر آن وارد شد
0:57
همسر بزرگوار را در طفره رفتن پسرش از خود می بینیم
1:02
در فعل خطایی وجود دارد
1:04
برای کسانی که در آن می اندیشند و می دانند که گمراهی و خطا است روشن است
1:09
معتبر یا معتبر نیست
1:13
وقتی خبر فریب آنها را شنیدم به دنبال آنها فرستادم
1:19
برای آنها میز ناهارخوری آماده کرد و هر کدام یک چاقو آوردند
1:33
هر کدامشان یک چاقو آوردند
1:39
گفت بیا بیرون پیش آنها
1:42
چون او را دیدند او را مغرور ساختند و دستهایشان را قطع کردند
1:50
دستشان را قطع کردند
1:52
گفتیم خدای ناکرده این انسان نیست
1:57
گفتیم خدای ناکرده این انسان نیست
2:01
این چیزی نیست جز یک پادشاه سخاوتمند
2:07
وقتی همسر العزیز از نیرنگ زنان با خبر شد
2:11
نزد زنان فرستادم و برایشان غذا درست کردم
2:15
و پتوها و بالش هایی که به آنها تکیه کرده است
2:19
او به هر یک از زنان حاضر یک چاقو داد تا غذا را برش دهند
2:26
زن عزیز به یوسف گفت
2:29
برو بیرون روی آنها
2:31
پس یوسف نزد آنها رفت
2:34
وقتی یوسف را دیدند، او را گرامی داشتند و او را گرامی داشتند
2:38
بدون اینکه متوجه شوند دست هایشان را قطع کردند
2:41
و گفتیم: یاری کن که خدا جلال یابد.
2:44
چه انسانی
2:46
گفتیم: این جز فرشته ای سخاوتمند در میان فرشتگان نیست
2:51
او گفت: این همان چیزی است که تو مرا به خاطرش سرزنش کردی.
2:58
او درباره خودش گفت، پس او ثابت قدم ماند
3:05
اگر دستور من را انجام ندهد به زندان می افتد
3:10
و او را در زمره كوچكان قرار ده
3:22
اوست که مرا به خاطر دوست داشتنش سرزنش کرد
3:25
او در مورد خودش به او گفت، اما او خودداری کرد
3:29
حتی اگر در کاری که او را به آن میخوانم از من اطاعت نکند
3:32
در زندان حبس شدن
3:34
و از اهل ذلیل و ذلیل باشد
3:38
او با زندان تحقیر شد
3:40
خداوند گفت: «زندان نزد من محبوبتر از آن چیزی است که مرا به آن دعوت میکنند.»
3:49
در غیر این صورت مکر آنها را از من دور کن تا به آنها حمله کنم
3:57
آنها را خواهم جست و از جاهلان خواهم بود
4:04
یوسف گفت
4:07
پروردگارا حبس در زندان نزد من از آنچه مرا به آن فرا می خوانند محبوبتر از نافرمانی توست.
4:13
و اگر مرا حفظ نمی کنی، پروردگارا، همان کاری را انجام بده که پیامبر می کند
4:18
من به آنها امیدوارم
4:19
من آنها را برای هر آنچه از من بخواهند دنبال می کنم
4:22
و من نسبت به آنان شکیباتر از کسانی هستم که از حق تو بی خبرند
4:27
و از امر و نهی تو سرپیچی کردند
4:30
پس پروردگارش او را اجابت کرد و مکر آنها را از او رد کرد
4:37
او شنوا و داناست
4:42
پس خداوند دعای یوسف را مستجاب کرد
4:46
پس آنچه را که همسر عزیز از او می خواست، از او روی گردانید
4:50
اوست که دعای یوسف را هنگامی که او را می خواند می شنود
4:54
دانای نیازها و نیازهای خود و نیازهای همه خلقش
4:59
سپس پس از دیدن نشانه ها بر آنها ظاهر شد
5:06
تا مدتی او را زندانی کنند
5:14
سپس به نظر آنها رسید که تصمیم گرفته اند یوسف را زندانی کنند
5:19
پس از آنکه نشانه های بی گناهی او را دیدند
5:22
از آنچه زن عزیز به سوی او پرتاب کرد
5:25
تا نظرشان را ببینند او را زندانی کنند
5:30
دو پسر با او وارد زندان شدند
5:35
یکی از آنها گفت که من را در حال فشار دادن شراب دید
5:42
دیگری گفت من را دید که نان بر سرم حمل می کنم
5:49
اگر پرندگان از آن بخورند
5:52
تعبیرش را به ما بگویید. ما تو را یکی از نیکوکاران میبینیم
6:01
دو پسر با یوسف وارد زندان شدند
6:04
همانطور که ذکر شد بود
6:06
دو تن از خدمتکاران پادشاه بزرگ مصر
6:09
یکی از آنها صاحب نوشیدنی اوست
6:12
دیگری صاحب غذای اوست
6:14
علت زندانی شدن این دو پسر توسط شاه همانگونه بود که ذکر شد
6:18
پادشاه با نانوای خود عصبانی شد
6:21
به او گفت که میخواهم اسمش را بگذارم
6:24
صاحب نوشیدنی او را زندانی کردند
6:27
او فکر می کرد که برای این کار پول دارد
6:30
یکی از آنها گفت
6:32
خودم را در خواب می بینم که انگور را فشار می دهم
6:35
یکی از دو پسر دیگر گفت
6:38
خودم را در خواب می بینم که روی سرم نان می کشم
6:42
پرندگان نان می خورند
6:45
همانطور که به شما گفتیم به ما بگویید چه می گوید
6:48
ما تو را در تمام اعمالت یکی از نیکوکاران میبینیم
6:54
فرمود: هیچ غذایی به شما نمی رسد که به شما مهیا شود
6:59
مگر اینکه شما را از تفسیر آن آگاه کنم
7:03
مگر اینکه شما را از تفسیر آن آگاه کنم
7:06
قبل از اینکه به تو بیاید
7:10
اینها چیزی است که پروردگارم به من آموخت
7:15
من دین قومی را ترک کردم که به خدا ایمان ندارند
7:21
و در آخرت کافر خواهند بود
7:27
یوسف گفت
7:28
ای پسران، در رویاهایتان غذایی به سراغتان نمی آید
7:34
مگر اینکه شما را از آنچه به او می گوید آگاه کنم
7:37
قبل از اینکه به سراغ شما بیاید در ساعات بیداری شما اتفاق می افتد
7:41
این چیزی است که من از تفسیر رویا می دانم
7:45
از آنچه پروردگارم به من آموخت، من آن را آموختم
7:48
من از دین کسانی که به خدا ایمان ندارند و به یگانگی او اعتراف می کنند، دست برداشته ام
7:54
و ایمان را ترک کردند
7:57
نه روز رستاخیز را تصدیق می کنند و نه به پاداش و نه عذاب
8:03
من از دین پدران ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی کردم
8:12
بر ما نیست که چیزی را شریک خدا قرار دهیم
8:20
این از لطف خدا بر ما و مردم است
8:26
اما بیشتر مردم شکرگزار نیستند
8:33
او پیرو دین پدران ابراهیم، اسحاق و یعقوب بود
8:37
نه دین مشرکان
8:39
جایز نیست که خدا را در عبادت و اطاعت او شریک کنیم
8:45
این از لطف خداست که به ما ارزانی داشته است
8:49
این هم از لطف خدا بر مردم است
8:52
هنگامی که به سوی آنها مبلغانی به سوی توحید و اطاعت او فرستادیم
8:57
اما هر کس به خدا کافر شود، شکر نعمت او را بر او ندارد
9:03
زیرا نه می داند چه کسی آن را به او بخشیده است و نه می داند چه کسی آن را به او بخشیده است
9:10
ای رفیق زندان من اربابان مختلف بهترند یا خدا؟
9:18
آیا اعیان مختلف بهترند یا خداوند یگانه و متعال است؟
9:27
چه کسی در زندان است؟
9:29
آیا پرستش خدایان مختلف بهتر است یا پرستش خدای یگانه ای که دومی ندارد؟
9:36
کسی که همه چیز را تسخیر کرد و آن را ذلیل و مسخرش کرد، پس خواسته یا ناخواسته از آن اطاعت کرد.
9:44
جز او را نمی پرستید جز نام هایی که نام برده اید، شما و پدرانتان
10:01
خداوند هیچ حجتی برای آن نفرستاده است
10:06
حکم فقط از آن خداست. دستور داد که جز او را نپرستید
10:16
این دین ارزشمندی است، اما بیشتر مردم نمی دانند
10:26
جز نام خدا را نمی پرستید جز نام هایی که خود و پدرانتان نام برده اید
10:32
شرک از جانب شما و تشبیه آن در اسماء به خداوند
10:37
اجازه نام بردن از آن را نداشتند
10:40
هیچ معنا و استدلالی برای این اسامی وجود ندارد
10:44
اما ساخته آنها و تهمت بود
10:48
قضاوت فقط از آن خداست
10:51
اوست که دستور داده است که شما و همه خلقش او را نپرستید
10:55
مگر او که دارای الوهیت و عبادت است
10:58
خالص و هیچ چیز دیگر
11:01
این همان چیزی است که من شما را به آن فراخواندم
11:03
دین راستی است که در آن پرشور و شور شده است
11:07
اما اهل شرک از آن غافلند
11:11
حقیقت آن را نمی دانند
11:15
ای دو یاران زندان، یکی از شما به ارباب خود شراب می دهد
11:23
در مورد دیگری، او مصلوب خواهد شد و پرندگان از سر او خواهند خورد
11:30
موضوعی که میپرسید قطعی شده است
11:37
یوسف گفت
11:38
ای دو اصحاب زندان، یکی از شما به اربابش آب می دهد
11:44
در مورد دیگری، او مصلوب خواهد شد و پرندگان از سر او خواهند خورد
11:49
او موضوعی را که شما درباره آن فتوا دادید تمام کرده است
11:54
او به کسی که فکر می کرد از آنها بازمانده است گفت
12:00
مرا نزد پروردگارت ياد كن، ولي شيطان او را از ياد پروردگارش فراموش مي كند
12:10
چند سالی در زندان ماند
12:16
یوسف به کسی که می دانست از دست رفیقش که رؤیا را اشتباه فهمیده بود فرار کرده است گفت.
12:22
مرا نزد ارباب خود یاد کن و از غم و اندوه من به او بگو
12:27
شیطان باعث شد یوسف ذکر پروردگارش را فراموش کند
12:31
اما او در حق او گناه کرد و به خاطر او مدت زیادی زندانی شد
12:36
او چند سال از سه تا نه سال در زندان ماند
12:41
پادشاه گفت: هفت گاو چاق را می بینم که توسط هفت لاغر خورده می شوند.
12:53
هفت خوشه لاغر، هفت خوشه ذرت سبز و چند خوشه خشک آنها را می خورد
13:03
اى بزرگواران اگر مى توانيد رؤيتم را بيان كنيد، به من فتواي بينش بدهيد
13:14
پادشاه مصر گفت: در خواب هفت گاو چاق می بینم
13:20
هفت گاو لاغر آنها را می خورند
13:24
او گفت: در خواب هفت سامبالای سبز می بینم.
13:29
و هفت سمبول خشک دیگر
13:33
اى بزرگواران و اصحاب، در مورد رؤيا به من فتوا دهيد و اگر براى رؤيت معنا داريد تفسير كنيد.
13:43
گفتند اینها فقط رویا هستند و ما خواب را با دو دنیا تعبیر نمی کنیم
13:54
بزرگان گفتند: این رؤیای شما رؤیایی باطل است که حقیقت ندارد.
14:00
ما چیزی نیستیم که رویاهای دروغین به دو دنیا تعبیر کنند
14:07
و كسانى كه از ميان آنها آمدند گفتند و ذكر پس از قومى آمد كه شما را از تأويل آن آگاه مىكنم، پس فرستادند.
14:22
او که از کشته شدن دو همراه زندان به دست آمد
14:27
پس از مدتی یاد یوسف افتاد که چه چیزی را فراموش کرده بود
14:31
من تفسیرش را به شما می گویم، پس بگذارید بروم و تفسیر آن را از دانا برای شما بیاورم
14:41
دوست جوزف، در مورد هفت گاو چاق به ما توصیه کن
14:47
هفت خوشه لاغر و هفت خوشه گندم و بقیه را خشک می خورد. شاید به سوی مردم بازگردم تا بدانند
15:10
ای دوست یوسف ما را نصیحت کن که هفت گاو چاق را در خواب ببینی که هفت تای آنها را بزها می خورند.
15:21
و در هفت گوش سبز نیز رؤیا بود و هفت تن از آنها پژمرده شد
15:27
تا به مردم برگردم و به آنها بگویم تا تفسیر آنچه را که در مورد رؤیت از تو پرسیدم بدانند.
15:35
فرمود: هفت سال پیوسته بکارید و هر چه درو کردید در خوشه هایش بگذارید جز اندکی از آنچه می خورید.
15:52
سپس پس از آن هفت سختی پیش می آید که آنچه را که به آنها داده ای می خورد، جز اندکی از آنچه تقویت می کنی.
16:11
پس از آن سالی فرا می رسد که مردم در آن باران می بارد و در آن می فشارند
16:28
یوسف به سؤال کننده خود گفت: «این هفت سال را همان گونه که در تمام سال های قبل از آن زراعت می کردی، طبق عادت گذشته خود خواهی کرد.»
16:40
هر چه درو کردی در گوشش بگذار، جز اندکی از آنچه می خوری
16:46
سپس پس از هفت سالی که در آن درخت می کارید فرا می رسد
16:52
هفت سال خشکسالی، که در آن، آنچه را که آورده اید، در تهیه آنچه برای آنها در هفت سال حاصلخیز غذا و رزق تهیه کرده اید، خورده می شود.
17:04
به جز مقدار کمی از آنچه به دست می آورید. پس از آن سالی فرا می رسد که در آن باران و باران برای مردم فراهم می شود
17:13
در آن انگور و کنجد و مانند آن را می فشارند
17:22
هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نزد او آمد، فرمود: «به سوی پروردگارت بازگرد و از او بپرس که زنانی که دستهایشان را میبرند، چه میشود، همانا پروردگار من به مکر آنها داناست».
17:46
وقتی قاصد برگشت، تعبیر رؤیای پادشاه درباره یوسف را به آنها گفت
17:50
پادشاه صحت آنچه را که در فتوا به تفسیر رؤیت و صحت آن به او داده بود می دانست.
17:57
پادشاه گفت: «کسی را که این رؤیای من را دید، برایم بیاور.»
18:02
هنگامی که فرستاده پادشاه نزد او آمد و او را نزد پادشاه دعوت کرد، یوسف به رسول گفت:
18:09
نزد ارباب خود برگرد و از پادشاه بپرس که چه حال زنانی که دستشان را بریده اند و زنی را که به خاطر آنها زندانی کرده اند.
18:18
او از بیرون رفتن با رسول امتناع کرد تا زمانی که صحت وضعیت خود را با آنها بداند، به دلیل آنچه که او را در مورد زنان متهم کرده بودند.
18:28
خداوند به اعمال و کردار آنها داناتر است، چنانکه پیامبری نیز از آن آگاه است، و همه اینها بر او پوشیده نیست، و اوست که پاداش آنها را پشت سر می گذارد.
18:40
گفت: چه اشکالی داشتی که یوسف را از خود گفتی؟
18:49
گفتیم: خدای ناکرده از این بدی که او کرد، خبر داشتیم
18:56
همسر عزيز گفت: اينك حق به ثمر رسيد، من آن را از خود او نقل كردم و او از راستگويان است.
19:11
گفت: چه بود و چه دغدغه ای داشتی که برای یوسف از او روایت کردی؟
19:21
او به او پاسخ داد و گفت: خدای ناکرده از کار بدی که انجام داده است آگاه شویم.
19:26
همسر عزیز گفت: اکنون حق آشکار و آشکار شده و آشکار شده است.
19:32
من آن را از خود او روایت کردم و یوسف از راستگویان بود که گفت: آن را از خود من برای من روایت کرد.
19:41
این برای آن است که بداند من در غیب به او خیانت نکردم و خداوند مکر خائنان را هدایت نمی کند.
19:58
این همان کاری بود که کردم وقتی فرستاده پادشاه را به او بازگرداندم و جواب او را ندادم و نزد او رفتم.
20:05
و از او خواستم که از زنان بپرسد، این کار را کردم تا اربابم بداند که در مدتی که از من دور بود با همسرش به او خیانت نکردم.
20:17
خداوند عمل کسانی را که در امانت هایشان خیانت می کنند، نمی دهد