از مجموعهٔ تفسير الطبري (اكتملت السلسلة)
· درس 56 از 80
الخلاصة من تفسير الطبري | الحلقة (12-4) | سورة يوسف | الآيات من (53) إلى (76)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:05
نتیجه از تفسیر طبری
0:08
دکتر عقیل بن سالم الشمر آن را خلاصه کرد
0:12
سوره یوسف
0:17
بسم الله الرحمن الرحیم
0:22
و من خود را تبرئه نمی کنم
0:25
روح مستعد شر است
0:33
مگر آنچه پروردگارم به آن رحم کرده است
0:36
همانا پروردگار من آمرزنده و مهربان است
0:42
یوسف گفت
0:44
من خود را از خطاها و خطاها مبرا نمی کنم و آنها را تطهیر می کنم
0:49
روح بندگان تحت فرمانی است که آنها را به انجام آنچه می خواهند فرمان می دهد
0:54
مگر اینکه پروردگارم هر کس را که از خلقش بخواهد رحمت کند
0:58
او را از پیروی از خواسته های او نجات می دهد
1:01
همانا پروردگار من آمرزنده و آمرزنده گناهان کسانی است که از گناهان خود توبه کنند.
1:06
پس از توبه بر او مهربان است تا او را به خاطر آن مجازات کند
1:11
پادشاه گفت: برای من بیاور تا برای خودم استخراج کنم.
1:17
وقتی با او صحبت کرد، گفت: امروز یک شخص قابل اعتماد داریم.
1:26
وقتی عذر یوسف روشن شد، پادشاه گفت
1:31
او را نزد من بیاور تا او را نجات خود قرار دهم
1:35
هنگامی که پادشاه با یوسف صحبت کرد و از بی گناهی و صداقت بسیار او آگاه شد
1:41
او به او گفت که تو ای یوسف قادر به انجام آنچه میخواهی هستی
1:47
آمین به هر چه آرزو دارید
1:52
گفت: مرا سرپرست خزائن زمین قرار داد، همانا من ولی دانیم.
2:01
یوسف به پادشاه گفت: «من را مسئول خزانههای سرزمینت قرار بده.»
2:06
من ولى كسانى هستم كه علم آنچه را كه تو به من سپرده اى به من سپرده اند
2:12
و اینچنین یوسف را در زمین قدرت دادیم تا در هر کجا که بخواهد ساکن شود
2:22
رحمت خود را به هر که بخواهیم عطا می کنیم
2:27
ثواب نیکوکاران را ضایع نمی کنیم
2:31
و پاداش آخرت برای کسانی که ایمان آورده و می ترسند بهتر است
2:40
و به این ترتیب برای یوسف در سرزمین مصر اقامت گزیدیم
2:44
او هر کجا که بخواهد در سرزمین مصر اقامت می کند
2:48
رحمت خود را به هر که آفریده ایم نازل می کنیم
2:51
ما ثواب کار نیکوکار و اطاعت پروردگارش را باطل نمی کنیم
2:56
و پاداش خداوند در آخرت برای کسانی که به خدا و رسولش ایمان دارند بهتر است
3:02
آنچه در این دنیا به یوسف داده شد
3:05
آنان از عذاب خداوند به خاطر سرپیچی از فرمان او و حلال بودن حرام او می ترسیدند
3:12
برادران یوسف آمدند و بر او وارد شدند و او آنها را شناخت، اما آنها او را انکار کردند
3:26
برادران یوسف آمدند و بر او وارد شدند و یوسف آنها را شناخت
3:31
و یوسف را تکذیب کردند و او را نشناختند
3:34
وقتی آنها را با وسایلشان آماده کرد، گفت: یک برادرتان از پدرتان برای من بیاورید.
3:45
آیا نمی بینی که من پیمانه کامل می دهم و بهترین دو میزبان هستم؟
3:53
اگر آن را نزد من نیاورید، برای شما اندازه ای ندارم و به من نزدیک نمی شوید
4:03
هنگامی که یوسف برادران خود را حمل می کرد، به آنها غذا می فروخت
4:08
پس شتر خود را به هر کس داد و به آنها گفت
4:12
برادرت را از پدرت برایم بیاور تا شتری دیگر برایت حمل کنم
4:19
این کار باعث افزایش بار شتر دیگر می شود
4:22
آیا ندیدی که اندازه را به جا میآورم و آن را برای کسی کوچک نمیشمارم؟
4:27
من بهترین کسی هستم که در بین مردم این شهر میزبان یک مهمان هستم
4:33
اگر برادرت را از پدرت برایم نیاوردی
4:37
من غذایی ندارم که به تو بدهم و به کشورم نزدیک نشو
4:44
گفتند: پدرش را دفع می کنیم و چنین می کنیم
4:52
برادران یوسف گفتند: دلتنگ پدرش خواهیم شد.
4:56
از او می خواهیم تا زمانی که او را نزد شما نیاوریم او را نزد خود نگه دارد
5:01
ما آنچه را که به شما گفته ایم انجام خواهیم داد و تلاش خواهیم کرد
5:07
او به پسرانش گفت که اجناس خود را در کیف خود بگذارند تا آنها را بشناسند
5:18
اگر به خانواده هایشان مراجعه کنند، شاید برگردند
5:26
و یوسف به خادمان خود گفت
5:29
قیمت غذایی را که از آنها گرفتید در چمدانشان بگذارید در حالی که نمی دانند
5:36
اما یوسف این کار را کرد
5:38
یا می ترسید که پدرش پول نداشته باشد
5:43
از آنجایی که سال، سال خشکسالی بود، خواست به آن بازگردد
5:48
یا می خواست پدر و برادرانش علی رغم نیازشان به او فضای بیشتری در آن داشته باشند
5:54
با احترام و مهربانی به آنها پاسخ داد
5:58
چون نزد پدرشان برگشتند گفتند: ای پدر، پیمانه را از ما بازدار.
6:11
پس برادرمان نکتال را با ما بفرست تا ما سرپرست او باشیم
6:24
هنگامی که برادران یوسف نزد پدر خود بازگشتند
6:28
گفتند: اندازهای که برای ما اندازهگیری شده است، از ما دریغ میشود.
6:33
و به هر مردی از ما فقط یک پیمانه شتر داده شد
6:38
پس برادرمان بن یمین را با ما فرستاد تا پیمانه شتری دیگر برای خود جمع کند
6:44
ما او را از هر آسیبی که در سفر به او وارد شود محافظت می کنیم
6:50
گفت: آیا به تو اعتماد کردم مگر همان طور که پیش از این بر برادرش به تو اعتماد کردم؟
6:59
خداوند بهترین حافظ و او مهربانترین است
7:08
پدرشان یعقوب گفت
7:10
آیا او در مورد برادرت به تو اعتماد کرد، مگر آن گونه که من به تو نسبت به برادرش یوسف قبل از او اعتماد کردم؟
7:17
خداوند بهترین حافظ شماست
7:20
خداوند نسبت به خلق خود مهربان است
7:22
بر ضعف من به دلیل کهولت سن و تنهایی من به دلیل از دست دادن پسرم رحم کن
7:29
وقتی وسایلشان را باز کردند، متوجه شدند که اجناسشان به آنها بازگردانده شده است
7:36
گفتند: پدر، ما نمی خواهیم
7:40
اینها کالاهای ما هستند که به ما بازگردانده شده اند
7:45
ما از مردم خود محافظت می کنیم، برادر خود را حفظ می کنیم و پیمانه شتر را زیاد می کنیم
7:52
این به اندازه کافی آسان است
7:58
وقتی وسایلشان را باز کردند، متوجه شدند که اجناسشان به آنها بازگردانده شده است
8:04
به پدرشان گفتند ما چه می خواهیم
8:07
اینها کالاهای ما هستند که به ما بازگردانده شده اند
8:10
به عنوان یک نعمت برای خود به خاطر آنچه با آنها در بازگرداندن کالاهایشان به آنها انجام داد
8:16
ما برای مردممان غذا می خواهیم و برایشان می خریم
8:20
ما از برادر خود که شما با ما می فرستید محافظت خواهیم کرد
8:23
به بارهای غذای خود یک بار شتر اضافه می کنیم
8:28
برای ما اندازه گیری می شود که شتری دیگر چه حمل کرده است
8:31
این یک بار آسان است
8:35
گفت: او را با تو نمی فرستم تا از طرف خدا به تو بیعت کند.
8:41
آن را برای من نیاورید مگر اینکه شما را احاطه کرده باشد
8:51
چون عهد خود را به او دادند، گفت: «خداوند نگهبان آنچه می گوییم است».
9:01
یعقوب به پسرانش گفت
9:03
برادرت را با تو نزد پادشاه مصر نمی فرستم
9:07
تا اینکه از خدا گواهی قسم و عهد به من بدهی
9:11
برادرت را برای من بیاور
9:13
مگر اینکه همه شما توسط چیزی احاطه شده باشید که نمی توانید برای من بیاورید
9:20
یعقوب گفت: چون عهد خود را به او دادند
9:24
خداوند بر آنچه می گوییم گواه است و من و تو شاهد بر تحقق آنچه همه می گوییم هستیم
9:33
گفت: پسرم از یک در وارد نشو.
9:44
از درهای مختلف وارد شدند
9:49
و من در پیشگاه خدا برای شما فایده ای ندارم
9:56
قضاوت فقط از آن خداست
10:00
بر او توکل کردم و توکل کنندگان بر او توکل کنند
10:10
و یعقوب به پسران خود گفت
10:12
زمانی که می خواستند او را برای تهیه غذا به مصر بگذارند
10:17
پسران من، از یک راه وارد مصر نشوید
10:22
از درهای مختلف وارد شدند
10:25
او اظهار داشت که این را به آنها گفته است
10:28
چون زیبایی و اعتبار داشتند
10:31
پس از چشم بد برای آنها ترسید
10:33
اگر از یک طرف وارد شوند
10:36
و به آنها گفت
10:37
و من نمی توانم چیزی را از حکم خدا که بر شما مقرر داشته است باز دارم
10:44
قضاوت و قضاوت فقط از آن خداست، به استثنای هر چیز دیگری
10:49
و او نمی خواهد آن را جبران کند
10:52
به خدا توکل کردم و بر او توکل کردم
10:55
و به خدا، نمایندگان، امور خود را تفویض کنند
11:26
وقتی پسر یعقوب از درهای مختلف وارد مصر شد
11:31
ورود آنها به آن نیز از حکمی که خداوند برایشان مقرر داشته بود برایشان فایده ای نداشت.
11:38
او را از چیزی منصرف کرد
11:40
با این حال آنها زندگی یعقوب را تباه کردند
11:44
پس به خود اطمینان داد که قبل از او به آنها داده شده بود
11:49
و حکم آنها از جانب خداوند نیز چنین است
11:53
پس به خودش اطمینان داد که قبلاً به آنها داده شده بود
11:58
یا مجبور شدند به خاطر آن رنج بکشند
12:01
همانا یعقوب دانشی دارد که باید به ما بیاموزد
12:05
اما بسیاری از مردم یعقوب نیستند
12:08
آنها نمی دانند او چه می آموزد زیرا ما او را نهی کرده ایم
12:14
چون نزد یوسف آمدند، برادرش را نزد او بردند
12:21
گفت: من برادر تو هستم، پس از آنچه انجام میدهند ناراحت مباش.
12:30
وقتی پسر یعقوب نزد یوسف آمد
12:33
او شامل برادر، پدر و مادرش بود
12:37
گفت: من برادرت یوسف هستم.
12:41
از کاری که قبل از امروز با شما کردند ناراحت نباشید
12:46
وقتی آنها را به وسایلشان مجهز کرد، گارسون را روی کوله پشتی برادرش گذاشت
13:00
سپس مؤذنى اعلام كرد: اى قافله، تو به راستى دزد هستى
13:07
هنگامی که یوسف شتران برادران خود را حمل می کرد، هیچ غذائی را با خود نمی برد و حاجت آنها را برآورده می کرد
13:14
ظرفی که با آن غذا را اندازه می گرفت روی کوله پشتی برادرش گذاشت
13:19
آنگاه ندا دهنده ای ندا داد: ای قافله تو دزدی.
13:24
گفتند و به آنها نزدیک شدند، چه چیزی را از دست می دهید؟
13:32
پسران یعقوب گفتند و نزد منادی رفتند و پرسیدند: دنبال چه می گردید؟
13:39
گفتند: کیسه شاه را گم می کنیم و هر که بیاورد بار شتر دارد و من با آن پیشوا هستم.
13:59
گفتند: شراب خوار شاه. و هر کس پول پادشاه را بیاورد، یک بار غذای شتر به او خواهم داد. اگر پول شاه را برایم بیاورد ضامن می شوم.
14:13
گفتند: به خدا سوگند شما می دانید که ما نیامده ایم که در زمین فساد کنیم و دزد نیستیم.
14:24
برادران يوسف گفتند: به خدا سوگند، تو مي داني كه ما در سرزمين تو براي نافرماني خدا نيامده ايم و اگر دزد بوديم، اموالي را كه در سفر يافتيم به تو برنمي گردانيم.
14:39
گفتند: اگر دروغگو باشید پاداش او چیست؟
14:48
گفتند: هر که در کوه او یافت شود، پاداش اوست. ستمکاران را این گونه پاداش می دهیم
15:00
اصحاب یوسف برادران گفتند: اگر در گفتار خود دروغ می گویید دزدی چه پاداشی دارد؟
15:09
برادران یوسف گفتند: هر که مال دزدی را در مال خود بیابد، ثوابش این است که دزدی خود را به کسی که از او ربوده شده است بدهد تا او را بدزدد.
15:20
این همان کاری است که ما با کسی انجام می دهیم که ظالم است و کارهایی را انجام می دهد که حق ندارد انجام دهد، مانند سرقت پول دیگران.
15:30
پس ظروف آنها را قبل از ظرف برادرش شروع کرد، سپس آنها را از ظرف برادرش بیرون آورد
15:42
به همین ترتیب، تقریباً تصمیم گرفتیم که یوسف برادرش را به دین پادشاه نبرد مگر اینکه خدا بخواهد.
15:54
ما درجات هر کس را که بخواهیم بالا می بریم و بالاتر از همه دانشمند داناست
16:06
یوسف ظروف و کیسه های آنها را بازرسی کرد و سپس ظروف برادرانش را جستجو کرد
16:14
پس شروع کرد به جستجوی او یکی یکی قبل از دیگری و سپس آخرین کاسه برادرش را جستجو کرد.
16:23
پس سکه را از کاسه برادرش بیرون آورد. این کاری بود که ما برای یوسف انجام دادیم تا برادرش نجات پیدا کند
16:31
این وظیفه یوسف نبود که حکومت، قضاوت و اطاعت برادرش را از آنها بگیرد
16:38
زیرا بخشی از فرمان و فرمان آن پادشاه نبود که کسی با دزدی برده شود.
16:45
یوسف حق نداشت برادرش را به عنوان پادشاه سرزمینش تصاحب کند
16:49
مگر اینکه خدا بخواهد با نقشه ای که بر علیه او طرح کرده است
16:53
مقام و منزلت هر که را بخواهیم با علم بر دیگران برتری دهیم
16:59
همچنین مقام یوسف را در این زمینه و مقام او را بر درجات و درجات برادرانش بالا بردیم.
17:06
و بالاتر از هر عالمی داناتر از اوست، تا آن که به خدا تمام شود