از مجموعهٔ تفسير الطبري (اكتملت السلسلة) · درس 28 از 82

الخلاصة من تفسير الطبري | الحلقة (28-2) | سورة القصص | الآيات من (12) إلى (28)

◉ 0 بازدید ⏱ 15:08 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:05 نتیجه از تفسیر طبری
0:08 دکتر عقیل بن سالم الشمری آن را خلاصه کرد
0:14 سوره قصص
0:18 بسم الله الرحمن الرحیم
0:23 قبلاً او را از شیر دادن منع کرده بودیم
0:28 گفت: تو را به اهل خانه ای راهنمایی کنم؟
0:32 گفت: تو را به اهل خانه ای راهنمایی کنم؟
0:36 ما آن را برای شما تضمین می کنیم
0:41 مشاوران او هستند
0:46 و موسی از پرستاران خیس نهی کرد
0:47 تا به آنها شیر بدهد
0:49 هیچ کدام را قبول نمی کند
0:52 خواهرش وقتی دید به آنها گفت
0:54 که آنها را در آن یافتند و به آن علاقه داشتند
0:57 آیا شما را به اهل بیت راهنمایی کنم؟
0:59 ما آن را به شما تضمین می کنیم
1:01 مشاوران او هستند
1:04 ذکر شد که او را برده و گفته شد
1:06 من او را می شناختم
1:08 و او گفت
1:09 فقط منظورم این بود که آنها مشاور شاه هستند
1:14 او را به مادرش برگرداندیم
1:17 تا چشمانش را آرام کند
1:19 و غمگین نباش
1:21 و برای یادگیری
1:23 وعده خدا حق است
1:27 اما اکثر آنها نمی دانند
1:33 پس موسی را به مادرش بازگرداندیم
1:35 بعد از اینکه خاندان فرعون آن را برداشتند
1:38 تا چشمانش را به پسرش بدهد
1:41 هنگامی که از کشتن فرعون سالم به نزد او بازگشت
1:45 و از ترک او ناراحت نباش
1:48 و بدانیم که وعده خداست
1:50 کی بهش قول داد وقتی بهش گفت
1:53 نترس و غمگین نباش
1:55 این یک وعده واقعی است
1:58 اما اکثر مشرکان
2:00 آنها نمی دانند که وعده خدا حق است
2:03 آنها باور نمی کنند که اینطور باشد
2:07 و هنگامی که او به اوج خود رسید و مساوی شد
2:12 ما به او حکمت و علم دادیم
2:16 این گونه نیکوکاران را پاداش می دهیم
2:21 هنگامی که موسی به قوت جسمانی خود رسید، قوت گرفتند
2:25 دلش برای جوانی تنگ شده بود
2:27 ما به او فهم دین و علم دادیم
2:30 ما نیز به موسی برای اطاعتش پاداش دادیم
2:33 و مهربانی و صبر او در امر ما
2:36 این گونه هر که نیکوکار باشد پاداش می دهیم
2:38 از رسولان و بندگان ما
2:42 و وارد شهر شد
2:43 در حالی که مردم آن بی خبر بودند
2:47 او دو مرد را پیدا کرد که در آنجا دعوا می کردند
2:54 این از شیعیان اوست و این از دشمن او
2:59 پس یکی از پیروانش از او کمک خواست
3:02 بر کسی که دشمن اوست
3:05 پس موسی او را کوبید و کشت
3:08 گفت این کار شیطان است
3:13 او دشمنی آشکارا گمراه کننده است
3:21 و موسی وارد شهر شد
3:23 شهر تبعید از مصر
3:25 در حالی که مردم آن بی خبر بودند
3:28 به قول معروف نصف روز است
3:32 او دو مرد را پیدا کرد که در آنجا دعوا می کردند
3:35 این از قوم دین موسی از بنی اسرائیل است
3:39 این از دشمن او، قبطیان، از قوم فرعون است
3:44 پس او که از اهل دین موسی بود از او کمک خواست
3:47 بر دشمن او قبطی ها
3:50 پس موسی او را نوک زد
3:51 و با نزدیک کردن کف دست او را در سینه تکان دهد
3:54 پس او را کشت
3:56 موسی گفت وقتی مرده را کشت
3:59 این کشتن شیطان باعث من شد
4:03 آنقدر عصبانی شدم که این را زدم
4:06 او از ضربه من هلاک شد
4:08 شیطان دشمن پسر آدم است
4:11 گمراه كردن او از راه هدايت
4:13 با آراستن اعمال زشت خود
4:17 او دشمنی دیرینه خود را با آنها نشان می دهد
4:19 و آنها را گمراه کند
4:23 گفت: پروردگارا من به خود ستم کردم.
4:27 پس مرا ببخش و من او را خواهم بخشید
4:29 او آمرزنده و مهربان است
4:36 موسی با تاسف گفت:
4:38 پروردگارا من با کشتن خود به خودم ظلم کردم
4:41 که به من دستور نداد او را بکشم
4:44 پس گناهم را ببخش
4:46 پس خداوند گناه موسی را بخشید
4:48 او را با آن تنبیه نکرد
4:51 خداوند کسانی است که به سوی او روی می آورند
4:54 مهربانی با مردم این است که آنها را به خاطر گناهانشان مجازات کنیم
4:58 پس از آن که از آن توبه کردند
5:01 گفت: پروردگارا به آنچه به من ارزانی داشته ای.
5:04 من طرفدار جنایتکاران نخواهم بود
5:10 موسی گفت
5:11 پروردگارا، به لطف تو بر من، به عفو تو برای کشتن این روح
5:16 من طرفدار مشرکان نخواهم بود
5:20 او در شهر ترسیده و منتظر شد
5:27 آنگاه کسی که دیروز از او کمک خواست، به سوی او فریاد می زند
5:32 موسی به او گفت که تو زبان شناس روشنی هستی
5:40 پس موسی در شهر فرعون شد
5:43 از جنایتی که مرتکب شد می ترسید
5:47 او منتظر خبر است
5:48 او منتظر چیزی است که مردم در مورد آن صحبت می کنند
5:51 در امور او و مرده اش چه می کنند؟
5:56 پس اسرائیلی که دیروز به دنبال پیروزی در برابر فرعون بود
6:00 فرعونی دیگر با او می جنگد
6:04 اسرائیلی او را دید و از فرعون نیز کمک خواست
6:09 موسی به بنی اسرائیل که او را فریاد زد گفت
6:12 او با پشیمانی از قتل قبلی مرده دیروز با موسی روبرو شد
6:18 امروز برای دیگری گریه می کند
6:22 تو ای سالک وسوسه شده ای
6:25 وسوسه شما با جنگیدن با یک نفر دیروز و امروز با مرد دیگر روشن شد
6:31 وقتی می خواست به کسی که دشمن آنها بود حمله کند
6:38 گفت: ای موسی آیا می خواهی مرا بکشی چنانکه دیروز جانی را کشت؟
6:49 شما فقط می خواهید یک مرد قدرتمند روی زمین باشید
6:54 و شما نمی خواهید اصلاح طلب باشید
7:01 هنگامی که موسی می خواست به فرعون که دشمن او و بنی اسرائیل بود حمله کند
7:08 بنی اسرائیل به موسی گفت و فکر کرد این همان چیزی است که او می خواهد
7:13 میخوای مثل دیروز منو بکشی؟
7:18 شما فقط می خواهید یک مرد قدرتمند روی زمین باشید
7:21 شما نمی خواهید یکی از کسانی باشید که روی زمین به نفع مردم آن کار می کنند
7:29 مردی از دورترین نقطه شهر به دنبال آمد
7:35 گفت: ای موسی، پیشوایان نزد تو می آیند تا تو را بکشند. پس رفت
7:45 من یکی از مشاوران شما هستم
7:52 گفته شد که سخنان اسرائیلی توسط شنونده ای شنیده شد و وی آن را فاش کرد و خانواده مرد مرده را در جریان قرار داد.
8:00 سپس فرعون موسی را خواست و دستور داد که او را بکشند
8:04 هنگامی که دستور کشتن او را داد، مردی از انتهای شهر فرعون با عجله آمد
8:11 گفت: ای موسی، بزرگان و سران قوم فرعون قصد کشتن تو را دارند.
8:18 پس این شهر را ترک کن من به شما توصیه می کنم آن را ترک کنید
8:27 پس با ترس و انتظار از آن بیرون آمد. گفت: پروردگارا مرا از گروه ستمگران نجات ده.
8:39 پس موسی از ترس اینکه خود را بکشد یا به دست او کشته شود، شهر فرعون را ترک کرد
8:46 منتظر می ماند تا درخواست از آن آگاه شود و آن را می گیرد
8:49 گفت: پروردگارا، مرا از این گروه کافر که با کفر تو به خود ستم کرده اند نجات ده.
8:59 هنگامی که به سوی مدینه حرکت کرد، گفت: شاید پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند.
9:16 و هنگامی که موسی روی خود را به سوی شهری قرار داد، به سوی آن شهر می رفت
9:21 گفت: شاید پروردگارم هدف راه مدینه را به من نشان دهد.
9:27 اما او این را گفت زیرا راه آن را نمی دانست
9:34 هنگامی که به آبهای مدیان رسید، قومی را دید که در آن ساکن هستند
9:49 و به جز او دو زن را در حال خروج یافت
9:55 گفت: چه شده؟ گفت بیایید آبیاری کنیم تا گله داران بروند و پدر ما پیرمرد است.
10:09 هنگامی که موسی به آب مدیان رسید، در آنجا گروهی را دید که به شترها و چهارپایان خود استراحت داده بودند
10:18 و مردمانی را که روی آب هستند، بی قوم یافت
10:22 دو زن از گوسفندان خود آب می بندند تا آب دادن به دام هایشان تمام شود
10:29 موسی به آن دو زن گفت: شما و فرمان شما برای حفظ آنچه از مردم ریخته اید چیست؟
10:37 آیا آن را با چهارپایان مردم و اعراب سیراب نمی کنید؟
10:41 آن دو زن به موسی گفتند: آنچه را که روییده‌ایم آبیاری نمی‌کنیم تا شبانان دام‌های خود را رها کنند.
10:48 چون ما طاقت آب دادن نداریم و پدر ما پیر است و به دلیل کهولت سن و ضعف نمی تواند آنچه را که رشد کرده ایم سیراب کند.
10:59 پس برای آنها آبیاری کرد، سپس رو به سایه کرد و گفت: پروردگارا، به خاطر خیری که بر من نازل کردی، من فقیر هستم.
11:12 پس موسی به آن دو زن آب داد، سپس به سایه درختی رفت و گفت
11:19 پروردگارا، هنگامی که بر من نیکی نازل کردی، من فقیر و نیازمندم
11:26 سپس یکی از آنها با ترس راه رفت نزد او آمد
11:32 گفت: پدرم تو را به پاداش آنچه برای ما سیراب کردی می خواند
11:39 چون نزد او آمد و ماجراها را برایش تعریف کرد، گفت: نترس.
11:48 از دست مردم ستمگر نجات یافتم
11:53 سپس موسی یکی از آن دو زنی که به آنها آب داده بود آمد و ترسوتر از موسی راه می رفت.
12:01 صورتش را با لباس پوشاند و گفت: پدرم تو را می خواند تا به آنچه برای ما آبیاری کردی به تو پاداش دهد.
12:09 پس موسی با او نزد پدرش رفت
12:13 وقتی پدرش آمد و داستان هایش را با فرعون و قوم قبطیش برای او تعریف کرد
12:19 پدرش به او گفت: نترس که از دست ستمکاران، از فرعون و قومش نجات یافتی.
12:27 زیرا او در سرزمین ما که شما هستید هیچ اختیاری ندارد
12:31 یکی از آنها گفت: پدر، او را استخدام کن، بهترین کسی که اجیر می شود قوی و امین است.
12:42 یکی از آن دو زن به پدرش گفت: پدر، او را اجیر کن تا از گوسفندانت نگهداری کند
12:49 بهترین فردی که برای چوپانی استخدام می کنید، کسی است که به اندازه کافی قوی باشد که بتواند آنچه را که ساخته اید حفظ کند و در تعمیر و بهبود آن از آن مراقبت کند.
12:58 شخص قابل اعتمادی که در آنچه به او می سپارید از خیانت هراسی ندارید
13:05 گفت: می خواهم یکی از دو دخترم را به عقد تو درآورم، مشروط بر اینکه هشت دلیل به من بدهی
13:15 اگر ده کامل کردی از توست و من نمی خواهم آن را بر تو سخت کنم
13:24 مرا انشاءالله در میان صالحان خواهی یافت
13:35 من می خواهم تو را با یکی از این دو دخترم ازدواج کنم، به شرطی که به هشت دلیل من را از ازدواج او با من منصرف کنی.
13:44 اگر هشت دلیل را کامل کنی و ده دلیل بر آن بیاوری، کار خوبی از جانب توست
13:51 من نمی خواهم ده بار بحث درباره هشت دلیل را برای شما سخت کنم
13:56 ان شاء الله مرا از صالحان در تحقق آنچه به تو گفتم خواهی یافت
14:02 گفت: این بین من و توست که هر یک از این دو اجل بگذرد، تعدی به او نیست و خدا پشتیبان آنچه می گوییم است.
14:16 موسی گفت: این را گفتی که یکی از دخترانت را با من ازدواج کنی به شرط اینکه هشت دلیل به تو بدهم.
14:26 بین من و تو وظیفه است که هر یک به دوستش آنچه را که بر خود واجب کرده است ادا کنیم
14:35 يعنى دو ترم از برهان هشت گانه و ده دليل تمام شد، پس به شما پول دادم تا گوسفندان و گوسفندان شما را بچرند.
14:44 تو حق نداری به من حمله کنی و بیشتر از من بخواهی
14:49 و خداوند بر اساس آنچه بر هر یک از ما واجب کرده، گواه و حافظ همنشین خود است.
14:55 نتیجه از تفسیر طبری