از مجموعهٔ تفسير الطبري (اكتملت السلسلة)
· درس 25 از 81
الخلاصة من تفسير الطبري | الحلقة (12-2) | سورة يوسف | الآيات من (7) إلى (29)
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:05
نتیجه از تفسیر طبری
0:08
دکتر عقیل بن سالم الشمری آن را خلاصه کرد
0:14
سوره یوسف
0:17
بسم الله الرحمن الرحیم
0:22
در یوسف و برادرانش نشانه هایی بود برای کسانی که می پرسند
0:31
با یوسف و یازده برادرش بود
0:35
آیات رسا برای کسانی که از اخبارشان سؤال می کنند
0:40
وقتی به یوسف و برادرش گفتند او نزد پدر ما از ما محبوبتر است و ما گروهی هستیم. همانا پدر ما در گمراهی آشکار است
0:57
در يوسف و برادرانش نشانه هايي بود براي کساني که از امور خود مي پرسيدند
1:03
وقتی برادران یوسف گفتند
1:05
یوسف و برادرش از مادرش نزد پدر ما از ما محبوبترند
1:10
ما یک گروه 11 نفره هستیم
1:15
پدر ما یعقوب اشتباه کرد که یوسف و برادر مادری اش را بر ما ترجیح داد
1:23
خطایی که خود را به عنوان خطا برای کسانی که در آن می اندیشند و در نظر می گیرند آشکار می کند
1:30
یوسف را بکشید یا به سرزمینی بیندازید که چهره پدرتان برای شما آزاد باشد و پس از او مردمی صالح خواهید بود.
1:48
یوسف را بکشید یا به زمین بیندازید
1:53
چهره پدرت خالی از دل مشغولی به یوسف است
1:57
زیرا او را از ما پرت کرده و روی خود را از ما به سوی او برگردانده است
2:02
و از کشتن یوسف توبه کردی
2:05
پس با توبه از کشتن یوسف، مردمی صالح خواهید شد
2:12
یکی از آنها گفت: یوسف را نکش.
2:18
یوسف را نکشید و او را در گودال بیندازید. یک ماشین او را خواهد برد
2:26
اگر بتوانید یک ماشین او را می گیرد
2:36
یکی از برادران یوسف گفت: یوسف را نکشید و او را به ته گودال بیندازید.
2:43
برخی از رهگذران آن را از مسافران می گیرند، اگر به آنچه من به شما می گویم عمل کنید
2:52
گفتند: ای پدر، تو را چه شده است که یوسف را به ما اعتماد نکردی و ما نسبت به او اخلاص داریم.
3:08
برادران یوسف به پدرشان یعقوب گفتند
3:12
ای پدر، چرا به ما به یوسف اعتماد نمی کنی؟
3:16
بنابراین وقتی از شهر به بیابان می رویم او را با ما می گذارد
3:22
ما مشاور او هستیم، از او محافظت می کنیم و به او غذا می دهیم
3:27
فردا او را با ما بفرست تا غذا بدهد و بازی کند و ما از او محافظت خواهیم کرد
3:36
فردا او را با ما بفرست که در طلب مصیبت است و ما او را از هر اتفاقی که برایش بیفتد و به او بدی کند محافظت می کنیم.
3:46
گفت: غمگینم که او را ببری و می ترسم گرگ او را بخورد در حالی که تو از او غافل هستی.
4:02
یعقوب به آنها گفت: ناراحتم که او را با خود به صحرا می برید، از ترس اینکه گرگ او را بخورد، در حالی که شما از او غافل هستید و نمی دانید.
4:16
گفتند: چون گرگ او را خورد در حالى كه ما گروه بوديم، پس زيانكاريم
4:26
برادران یوسف به پدر خود گفتند: اگر یوسف در بیابان گرگی را می خورد و ما یازده نفر با او از او محافظت می کردیم، درمانده می شدیم و هلاک می شدیم.
4:39
هنگامی که او را گرفتند و پذیرفتند که او را در غیاب گودال قرار دهند، و به او وحی کردیم که آنها را از این امرشان آگاه خواهی کرد در حالی که متوجه نبودند.
5:11
پس با گریه برای شام نزد پدر آمدند
5:19
گفتند: ای پدر ما رفتیم تا از خود جلو بزنیم و یوسف را با وسایل خود رها کردیم، اما گرگ او را خورد.
5:35
و اگر راست می گفتیم ما را باور نمی کردی
5:45
برادران یوسف پس از دادن شام به یوسف، گریان نزد پدر آمدند
5:53
گفتند: ای پدر ما رفتیم تا از خود جلو بزنیم و یوسف را با وسایل خود رها کردیم، اما گرگ او را خورد.
6:01
و اگر بگوییم یوسف را گرگ خورد، باور نمی کنید، هر چند راست می گفتیم
6:10
و با خون کاذب بر پیراهنش آمدند. گفت: بلکه من از خود شما خواستم کاری انجام دهید، پس صبر کرد.
6:29
خداوند کسی است که برای آنچه شما توصیف می کنید یاری می طلبد
6:36
و با خون کاذب بر پیراهنش آمدند. گفت: ای یعقوب، این چه هست که تو می گویی؟
6:44
بلکه چیزی را در مورد یوسف برای شما پسندیده جلوه دادم و آن را به نفع شما ساختم
6:49
بنابراین، من در برابر کاری که شما در مورد یوسف انجام دادید، صبر زیادی داشتم
6:54
به خدا سوگند من از او یاری میطلبم تا از شر دروغهایی که میگویید کفایت کنم
7:00
ماشینی آمد و فرستادند و آوردند. سطلى بيرون آورد و گفت: اى انسان اين پسر است و اموالش را گرفتند و خدا به آنچه مى كنند داناست.
7:23
مسافرانی که از کنار جاده می گذشتند، آمدند و رسولان خود را فرستادند تا به خروجی بازگردند
7:30
پس سطل خود را در چاه فرستاد و یوسف به آن چسبید و بیرون آمد
7:36
کسی که به او داده شد گفت: ای بوشرا این پسر جوانی است که به اسارت درآمده است، مردم سطل او و یارانش را که با او در ماشین بودند، آوردند.
7:47
یوسف دستور داد که از ترس آن را خریدند و به آنها گفت که این کالایی است که اهل آب با ما فروخته اند.
7:59
خداوند به آنچه فروشندگان و خریداران یوسف در امور او انجام می دهند آگاه است و چیزی از آن بر او پوشیده نیست.
8:08
اما این را گذاشت که تغییر کند تا طبق حکم قبلی خود در علم خود به آن عمل کند
8:16
آن را به چند درهم خریدند و زاهد بودند
8:29
برادران یوسف یوسف را به قیمتی ارزان فروختند که بر آنها حرام بود
8:36
آن را به چند درهم نامتعادل فروختند، به خاطر زهدشان
8:43
برادران یوسف از جمله زاهدانی بودند که قدر و منزلت او را نزد خداوند نمی دانستند و مقام او را نزد او نمی دانستند.
8:54
کسی که او را از مصر خرید، به همسرش گفت: آرامگاه او را گرامی بدار، شاید برای ما سودی داشته باشد یا او را به فرزندی اختیار کنیم.
9:11
همینطور یوسف را در زمین قدرت دادیم و تفسیر احادیث را به او آموختیم
9:24
خداوند بر امور خود تواناست، ولی بیشتر مردم نمی دانند
9:35
کسی که یوسف را از فروشنده خود در مصر خرید، به همسرش گفت: شریف ترین مکان، محل سکونت اوست، شاید اندکی از رنج ما را کفایت کند و یا او را به فرزندی اختیار کنیم.
9:49
همان گونه که یوسف را از دست برادرانش نجات دادیم، او را نیز در پیشگاه قهار مصر عزت و مقام آوردیم.
9:57
این گونه او را در زمین مستقر کردیم و او را بر خزانه های آن قرار دادیم
10:03
و برای اینکه یوسف را از کلمات رؤیا بشناسیم، خداوند بر امور یوسف تسلط دارد، او را کنترل می کند، او را اداره می کند و از او محافظت می کند.
10:14
اما اکثر کسانی که یوسف را کنار گذاشتند و او را به بهایی ناچیز فروختند در میان مردم مصر بودند که او را به آنها فروختند.
10:26
آنها نمی دانند که خداوند با یوسف چه خواهد کرد و یوسف فرمان خود را با چه کسی انجام خواهد داد
10:33
و چون به بلوغ رسید به او حکمت و علم دادیم و نیکوکاران را این گونه پاداش می دهیم
10:45
هنگامی که یوسف در جوانی به نهایت قدرت و قدرت رسید، ما به او فهم و دانش دادیم
10:54
همان گونه که به یوسف پاداش دادم و به او حکمت و دانش بخشیدم، به کسی که در کارش نیکو بود و فرمان من را اطاعت کرد و از گناهانی که او را نهی کردم باز داشت، پاداش خواهم داد.
11:09
و آن زن که او در خانه اش بود، او را دلداری داد و درها را بست و گفت: آفرین به تو. گفت: خدای ناکرده. گفت: همانا پروردگارم بهترین آرامگاه من است، همانا ستمکاران نمی ترسند.
11:38
یوسف همسر العزیز خواست با او همبستر شود و زن درهای خانه را به روی او و یوسف بست و گفت: آیا برای من مادری هست؟ و نزدیک شد و نزدیک شد.
11:53
یوسف گفت: پناه می برم به خدایی که تو مرا به سوی او می خوانی و از او پناه می برم، دوست و شوهرت، مولای من، بهترین مقام را به من بخشیده و مرا گرامی داشته و به من اعتماد کرده است، پس به او خیانت نمی کنم، ستمکار اگر کاری را که حق ندارد انجام دهد رستگار نمی شود.
12:14
و من آرزوی آن را داشتم و آرزوی آن را داشتم، اگر حجت پروردگارش را ندیده بود. ما نیز بدی و زشتی را از او دور میکردیم. او از بندگان مخلص ماست.
12:38
نقل شد که وقتی همسر عزیز به فکر یوسف بود، به ذکر فضایل روح او و اشتیاق او نسبت به خود پرداخت. اهتمام یوسف به زن و نگرانی او، گفتگوی شخص با خود در مورد آمیزش با او بود، مگر اینکه او همبستر شود.
12:56
یوسف می فهمید، اگر یوسف یکی از نشانه های پروردگارش را نمی دید که او را از انجام کارهای زشتی که انجام می دادند سرزنش می کرد، همانطور که ما دلیل خود را برای سرزنش فحشایی که انجام می دادند به یوسف نشان دادیم.
13:12
به همین ترتیب، او را از هر آنچه به او عرضه میشود رنج میدهیم، از نگرانیهایش در مورد آنچه که نمیپسندد، آنچه او را سرزنش میکند و او را از آن دور میکند، تا او را از ارتکاب آنچه بر او حرام کردهایم و ارتکاب زنا باز داریم. همانا یوسف یکی از بندگان ماست که او را برای خود ذخیره کرده و برای نبوت و پیام خود برگزیده ایم.
13:43
یوسف و همسر آن بزرگوار بر در خانه خواهند ماند. و اما یوسف از فحشا می گریزند و زن را سوار بر بندگان ما می بینی.
14:14
حضرت یوسف را از او خواست تا از دست او راحت شود، به پیراهن او چسبید و او را به سوی خود کشید و مانع خروج او از در شد. پس او را از پشت برید و او در در با شوهر آن زن برخورد کرد.
14:30
زن العزیز به شوهرش گفت و ترسید که او را به فسق متهم کند. مردی که بخواهد با همسرت زنا کند جز حبس یا مجازات دردناک چه پاداشی دارد؟
14:45
گفت: از طرف خودم به من رسید و شاهدی از خانواده او شهادت داد که پیراهنش پاره شده است، سپس راست گفت و او از دروغگویان بود.
15:07
و اگر پیراهنش از پشت پاره شد، دروغ گفتی و او از راستگویان بود.
15:18
وقتی دید که پیراهنش از پشت پاره شده است، گفت: این از مکر توست، مکر تو عالی است.
15:36
یوسف گفت: من او را در مورد خود وسوسه نکردم، بلکه او مرا در مورد خودم وسوسه کرد و شاهدی از خانواده اش شهادت داد که پیراهنش پاره شده بود، سپس راست گفت و او از دروغگویان بود.
15:52
زیرا اگر شخص مورد تعقیب متواری باشد، فقط از پشت به او می دهند، اما اگر پیراهنش از پشت باشد، دروغ می گویی و او از راستگویان است.
16:04
زیرا مرد با زن مقعدی آمیزش نمی کند، پس چون شوهر آن زن دید که پیراهن او از مقعد لکه دار شده است، دانست که این دسیسه او بوده است.
16:15
شوهر زن گفت و شاهد گفت: این کار کار زنان است، مکر تو عالی است.
16:28
يوسف از اين روى گردان و براى گناهت آمرزش بخواه كه تو از گنهكاران بودى
16:44
اى يوسف از ذكر آن چه براى تو بود خوددارى كن و براى كسى ذكر مكن
16:52
تو ای شوهرت برای گناهت طلب آمرزش کن، پس از او بخواه که تو را به خاطر گناهی که مرتکب شدی مجازات نکند، زیرا در فریب یوسف از خود از گناهکاران بودی.
17:07
نتیجه از تفسیر طبری