از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 129 از 167
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (165) | غزوة ذات الرقاع أو غزوة نجد
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول است
0:13
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:22
خدا حفظش کنه
0:25
نبرد ذات الرقه
0:31
یا یورش به جده
0:35
تاریخ این حمله به شرح زیر متفاوت بود
0:40
عموم مردم مغازی رفتند
0:42
قبل از نبرد خندق رخ داد
0:46
در سال چهارم هجری
0:48
و مردم آن را از آنها دریافت کردند
0:51
حافظ بن کثیر گفت
0:53
به گفته اکثر علمای سیار و مغازی، ذات الرقاع قبل از خندق بوده است.
1:00
هر که این را شرط کرد
1:02
محمد بن اسحاق
1:04
و موسی بن عقبه
1:06
و الواقدی
1:08
و محمد بن سعد نویسنده اوست
1:10
خلیفه بن خیاط و دیگران
1:14
امام بخاری در ادامه این مطلب را در صحیح خود آورده است
1:17
و الحافظ بن کثیر
1:19
و امام بن قیم
1:21
و الحافظ بن حجر
1:23
بعد از جنگ خیبر رخ داد
1:26
و صحیح است
1:30
دلیل این تهاجم
1:34
رسول خدا صلی الله علیه و آله به خبر رسید
1:37
بنی محارب و بنی ثعلبه از غطافان هستند
1:41
آنها جمعیت زیادی را برای مبارزه با او جمع کردند
1:47
خروج پیامبر صلی الله علیه و آله بر آنان
1:53
رسول خدا صلی الله علیه و آله با چهارصد نفر به سوی آنان بیرون رفت
1:59
گفته شد هفتصد
2:01
عثمان بن عفان رضی الله عنه را جانشین خود در مدینه قرار داد
2:06
و گفته شد
2:08
ابوذرن الغفاریه رضی الله عنه را جانشین خود منصوب کرد.
2:12
تا اینکه راهی برایشان نمانده بود
2:15
با جمعیت زیادی از غطافان برخورد کرد
2:18
درگیری بین آنها نبود
2:21
رسول خدا صلی الله علیه و آله اصحاب خود را با نماز خوف رهبری کرد.
2:28
و در روایت ابن سعد در لایه های او
2:31
در مغازه های آنها کسی را جز زنان نیافت
2:35
پس آنها را گرفت و در میان آنها یک کنیز و یک زن بود
2:39
بادیه نشینان به سمت قله های کوه فرار کردند
2:46
بازگشت پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه
2:52
و اتفاقاتی که در راه افتاد
2:56
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله با لشکریان خود به شهر پیامبر بازگشت.
3:03
و او بدخواه نبود
3:05
در راه بازگشت به شهر اتفاقاتی افتاد
3:12
داستان غوارث بن الحارث و دعای خوف
3:18
آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند
3:20
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
3:25
پیش از نجد با رسول خدا صلی الله علیه و آله جنگید
3:30
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در را بست، با خود بست
3:36
پس این ضرب المثل در دره ای پر از نیش به سراغشان آمد
3:40
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد
3:44
مردم پراکنده شدند و به دنبال سایه از درختان بودند
3:48
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله زیر درخت آن نازل شد
3:53
شمشیری به آن آویخت و ما آرام خوابیدیم
3:57
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله ما را صدا زد
4:01
او بادیه نشین هم دارد
4:04
گفت: این را بر شمشیر خود در حالی که خواب بودم برگزیدم
4:10
پس با در دست داشتن او از خواب بیدار شد و نماز خواند
4:13
گفت: چه کسی تو را از من باز می دارد؟
4:17
پس سه بار به خدا گفتم و او را مجازات نکرد
4:22
آن دو شيخ در صحيح خود افزودند
4:25
در روایتی دیگر از جابر رضی الله عنه آمده است
4:29
یا ارزش دعا
4:31
دو رکعت نماز دسته جمعی خواند، سپس رفتند
4:35
با گروه دیگر دو رکعت نماز خواند
4:39
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چهار داشتند
4:43
و مردم دو رکعت دارند
4:46
امام احمد در مسند خود و الحکیم در مستدرک خود با سند صحیح روایت کرده اند.
4:52
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
4:56
قاتل رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
5:00
و خسفه را با نخل جنگید
5:02
دیدند مسلمانان او را فریب دادند
5:05
سپس مردی از آنان به نام غرث بن الحارث آمد
5:10
تا اینکه با شمشیر بر سر رسول خدا صلی الله علیه و آله ایستاد.
5:16
گفت: چه کسی تو را از من باز می دارد؟
5:19
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
5:23
خدایا
5:24
گفت و شمشیر از دستش افتاد
5:28
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله شمشیر را گرفت و فرمود
5:33
چه کسی جلوی شما را می گیرد؟
5:35
او گفت
5:36
گیرنده خوبی باشید
5:38
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
5:42
گواه باش که معبودی جز خدا نیست
5:45
و من رسول خدا هستم
5:47
بادیه نشینان گفتند
5:49
قول میدم باهات دعوا نکنم
5:51
و من با کسانی که با شما می جنگند نخواهم بود
5:55
او گفت
5:56
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله او را رها کن
6:01
پس نزد قوم خود آمد و گفت
6:04
من از بهترین مردم نزد شما آمده ام
6:08
وقتی نماز آمد
6:10
رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز خوف خواند
6:15
مردم دو فرقه بودند
6:18
فرقه ای در برابر دشمن
6:20
گروهی با رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز خواندند
6:25
با گروهی که همراهش بودند دو رکعت نماز خواند
6:29
پس رفتند و با کسانی بودند که با دشمنانشان روبرو بودند
6:35
آن مردم آمدند و رسول خدا صلی الله علیه و آله با آنان دو رکعت نماز خواند.
6:41
پس مردم دو رکعت داشتند، دو رکعت
6:45
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چهار رکعت دارد
6:50
حافظ در الفتح گفته است
6:52
و در حدیث
6:54
شجاعت بیش از حد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
6:57
و قوت یقین او
6:59
و صبر او در برابر آسیب
7:01
و خواب او در مورد نادانان است
7:05
عباد بن بشر رضی الله عنه
7:09
و سوره کهف
7:12
امام احمد در مسند خود و ابوداود در سنن خود با سند ضعیف روایت کرده اند
7:18
شواهدی دارد که او را تقویت می کند و به نیکی می رساند
7:23
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
7:28
با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در جنگ ذات الرقاع بیرون رفتیم.
7:34
یک زن مشرک مجروح شد
7:37
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله با کاروانی حرکت کرد
7:42
شوهرش آمد و غایب بود
7:45
پس سوگند یاد کرد که تا پیشاپیش اصحاب محمد صلی الله علیه و آله و سلم نبیند از حرکت باز نخواهد ایستاد.
7:53
پس به دنبال رد پای پیامبر صلی الله علیه و آله بیرون رفت
7:57
پس پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد
8:02
گفت: آن مردی که در این شب با ما غذا می خورد کیست؟
8:07
مردی از مهاجران و مردی از انصار منصوب شدند
8:11
گفت: ما هستیم یا رسول الله
8:14
گفت: در دهان مردم باش.
8:18
گفت: و به طرف دره فرود آمدند.
8:23
وقتی آن دو مرد به دهان مردم رفتند
8:26
انصاری به مهاجری گفت
8:29
یعنی شبی که دوست دارم برایت کافی باشد
8:33
اول یا آخر
8:35
گفت: برای اولین بار جلوی من را بگیر.
8:38
پس مهاجری دراز کشید و خوابید
8:41
الانصاری برخاست و نماز خواند
8:44
و آن مرد آمد
8:45
وقتی کسی آن مرد را دید
8:48
او می دانست که مردم را بزرگ کرده است
8:51
آن را با تیر زد و در آن گذاشت
8:54
پس آن را درآورد، گذاشت و راست ایستاد
8:58
سپس با تیر دیگری به او شلیک کرد و در آن فرو برد
9:02
پس آن را درآورد، گذاشت و راست ایستاد
9:06
بعد با سومی برگشت
9:08
بنابراین آن را در آن قرار داد
9:10
پس آن را برداشت و پوشید
9:12
سپس زانو زد و سجده کرد
9:15
بعد به دوستش حمله می کنم
9:17
گفت بشین اومدی.
9:21
او پرید
9:22
وقتی مرد آنها را دید
9:24
می دانست که به او تذکر داده اند، پس فرار کرد
9:27
وقتی مهاجری خون انصاری را دید
9:32
گفت: سبحان الله
9:34
به من هدیه ندادی؟
9:36
گفت سوره ای می خواندم
9:40
تا زمانی که آن را اجرا نکرده بودم، دوست نداشتم آن را قطع کنم
9:44
سپس به تیراندازی ادامه داد
9:46
زانو زدم و نشونت دادم
9:48
و به خدا سوگند
9:50
اگر قرار بود فاصله ای را هدر ندهم، پیامبر صلی الله علیه و آله به من دستور داد که آن را حفظ کنم.
9:56
قبل از اینکه آن را قطع کنم یا اجرا کنم، خودم را برش دهم
10:02
خلاصه ای از سیره پیامبر
10:06
حسرت دو جهان برای یکدیگر طولانی است
10:13
اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
10:20
ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
10:26
و با بقیه حرکت کرد
10:32
او شفا داد