المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (165) | غزوة ذات الرقاع أو غزوة نجد

◉ 1053 بازدید ⏱ 10:35 صدای ترجمه‌شده — فارسی
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 محمد رسول است
0:13 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:22 خدا حفظش کنه
0:25 نبرد ذات الرقه
0:31 یا یورش به جده
0:35 تاریخ این حمله به شرح زیر متفاوت بود
0:40 عموم مردم مغازی رفتند
0:42 قبل از نبرد خندق رخ داد
0:46 در سال چهارم هجری
0:48 و مردم آن را از آنها دریافت کردند
0:51 حافظ بن کثیر گفت
0:53 به گفته اکثر علمای سیار و مغازی، ذات الرقاع قبل از خندق بوده است.
1:00 هر که این را شرط کرد
1:02 محمد بن اسحاق
1:04 و موسی بن عقبه
1:06 و الواقدی
1:08 و محمد بن سعد نویسنده اوست
1:10 خلیفه بن خیاط و دیگران
1:14 امام بخاری در ادامه این مطلب را در صحیح خود آورده است
1:17 و الحافظ بن کثیر
1:19 و امام بن قیم
1:21 و الحافظ بن حجر
1:23 بعد از جنگ خیبر رخ داد
1:26 و صحیح است
1:30 دلیل این تهاجم
1:34 رسول خدا صلی الله علیه و آله به خبر رسید
1:37 بنی محارب و بنی ثعلبه از غطافان هستند
1:41 آنها جمعیت زیادی را برای مبارزه با او جمع کردند
1:47 خروج پیامبر صلی الله علیه و آله بر آنان
1:53 رسول خدا صلی الله علیه و آله با چهارصد نفر به سوی آنان بیرون رفت
1:59 گفته شد هفتصد
2:01 عثمان بن عفان رضی الله عنه را جانشین خود در مدینه قرار داد
2:06 و گفته شد
2:08 ابوذرن الغفاریه رضی الله عنه را جانشین خود منصوب کرد.
2:12 تا اینکه راهی برایشان نمانده بود
2:15 با جمعیت زیادی از غطافان برخورد کرد
2:18 درگیری بین آنها نبود
2:21 رسول خدا صلی الله علیه و آله اصحاب خود را با نماز خوف رهبری کرد.
2:28 و در روایت ابن سعد در لایه های او
2:31 در مغازه های آنها کسی را جز زنان نیافت
2:35 پس آنها را گرفت و در میان آنها یک کنیز و یک زن بود
2:39 بادیه نشینان به سمت قله های کوه فرار کردند
2:46 بازگشت پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه
2:52 و اتفاقاتی که در راه افتاد
2:56 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله با لشکریان خود به شهر پیامبر بازگشت.
3:03 و او بدخواه نبود
3:05 در راه بازگشت به شهر اتفاقاتی افتاد
3:12 داستان غوارث بن الحارث و دعای خوف
3:18 آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند
3:20 از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
3:25 پیش از نجد با رسول خدا صلی الله علیه و آله جنگید
3:30 وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در را بست، با خود بست
3:36 پس این ضرب المثل در دره ای پر از نیش به سراغشان آمد
3:40 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد
3:44 مردم پراکنده شدند و به دنبال سایه از درختان بودند
3:48 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله زیر درخت آن نازل شد
3:53 شمشیری به آن آویخت و ما آرام خوابیدیم
3:57 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله ما را صدا زد
4:01 او بادیه نشین هم دارد
4:04 گفت: این را بر شمشیر خود در حالی که خواب بودم برگزیدم
4:10 پس با در دست داشتن او از خواب بیدار شد و نماز خواند
4:13 گفت: چه کسی تو را از من باز می دارد؟
4:17 پس سه بار به خدا گفتم و او را مجازات نکرد
4:22 آن دو شيخ در صحيح خود افزودند
4:25 در روایتی دیگر از جابر رضی الله عنه آمده است
4:29 یا ارزش دعا
4:31 دو رکعت نماز دسته جمعی خواند، سپس رفتند
4:35 با گروه دیگر دو رکعت نماز خواند
4:39 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چهار داشتند
4:43 و مردم دو رکعت دارند
4:46 امام احمد در مسند خود و الحکیم در مستدرک خود با سند صحیح روایت کرده اند.
4:52 از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
4:56 قاتل رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
5:00 و خسفه را با نخل جنگید
5:02 دیدند مسلمانان او را فریب دادند
5:05 سپس مردی از آنان به نام غرث بن الحارث آمد
5:10 تا اینکه با شمشیر بر سر رسول خدا صلی الله علیه و آله ایستاد.
5:16 گفت: چه کسی تو را از من باز می دارد؟
5:19 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
5:23 خدایا
5:24 گفت و شمشیر از دستش افتاد
5:28 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله شمشیر را گرفت و فرمود
5:33 چه کسی جلوی شما را می گیرد؟
5:35 او گفت
5:36 گیرنده خوبی باشید
5:38 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
5:42 گواه باش که معبودی جز خدا نیست
5:45 و من رسول خدا هستم
5:47 بادیه نشینان گفتند
5:49 قول میدم باهات دعوا نکنم
5:51 و من با کسانی که با شما می جنگند نخواهم بود
5:55 او گفت
5:56 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله او را رها کن
6:01 پس نزد قوم خود آمد و گفت
6:04 من از بهترین مردم نزد شما آمده ام
6:08 وقتی نماز آمد
6:10 رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز خوف خواند
6:15 مردم دو فرقه بودند
6:18 فرقه ای در برابر دشمن
6:20 گروهی با رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز خواندند
6:25 با گروهی که همراهش بودند دو رکعت نماز خواند
6:29 پس رفتند و با کسانی بودند که با دشمنانشان روبرو بودند
6:35 آن مردم آمدند و رسول خدا صلی الله علیه و آله با آنان دو رکعت نماز خواند.
6:41 پس مردم دو رکعت داشتند، دو رکعت
6:45 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چهار رکعت دارد
6:50 حافظ در الفتح گفته است
6:52 و در حدیث
6:54 شجاعت بیش از حد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
6:57 و قوت یقین او
6:59 و صبر او در برابر آسیب
7:01 و خواب او در مورد نادانان است
7:05 عباد بن بشر رضی الله عنه
7:09 و سوره کهف
7:12 امام احمد در مسند خود و ابوداود در سنن خود با سند ضعیف روایت کرده اند
7:18 شواهدی دارد که او را تقویت می کند و به نیکی می رساند
7:23 از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
7:28 با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در جنگ ذات الرقاع بیرون رفتیم.
7:34 یک زن مشرک مجروح شد
7:37 هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله با کاروانی حرکت کرد
7:42 شوهرش آمد و غایب بود
7:45 پس سوگند یاد کرد که تا پیشاپیش اصحاب محمد صلی الله علیه و آله و سلم نبیند از حرکت باز نخواهد ایستاد.
7:53 پس به دنبال رد پای پیامبر صلی الله علیه و آله بیرون رفت
7:57 پس پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد
8:02 گفت: آن مردی که در این شب با ما غذا می خورد کیست؟
8:07 مردی از مهاجران و مردی از انصار منصوب شدند
8:11 گفت: ما هستیم یا رسول الله
8:14 گفت: در دهان مردم باش.
8:18 گفت: و به طرف دره فرود آمدند.
8:23 وقتی آن دو مرد به دهان مردم رفتند
8:26 انصاری به مهاجری گفت
8:29 یعنی شبی که دوست دارم برایت کافی باشد
8:33 اول یا آخر
8:35 گفت: برای اولین بار جلوی من را بگیر.
8:38 پس مهاجری دراز کشید و خوابید
8:41 الانصاری برخاست و نماز خواند
8:44 و آن مرد آمد
8:45 وقتی کسی آن مرد را دید
8:48 او می دانست که مردم را بزرگ کرده است
8:51 آن را با تیر زد و در آن گذاشت
8:54 پس آن را درآورد، گذاشت و راست ایستاد
8:58 سپس با تیر دیگری به او شلیک کرد و در آن فرو برد
9:02 پس آن را درآورد، گذاشت و راست ایستاد
9:06 بعد با سومی برگشت
9:08 بنابراین آن را در آن قرار داد
9:10 پس آن را برداشت و پوشید
9:12 سپس زانو زد و سجده کرد
9:15 بعد به دوستش حمله می کنم
9:17 گفت بشین اومدی.
9:21 او پرید
9:22 وقتی مرد آنها را دید
9:24 می دانست که به او تذکر داده اند، پس فرار کرد
9:27 وقتی مهاجری خون انصاری را دید
9:32 گفت: سبحان الله
9:34 به من هدیه ندادی؟
9:36 گفت سوره ای می خواندم
9:40 تا زمانی که آن را اجرا نکرده بودم، دوست نداشتم آن را قطع کنم
9:44 سپس به تیراندازی ادامه داد
9:46 زانو زدم و نشونت دادم
9:48 و به خدا سوگند
9:50 اگر قرار بود فاصله ای را هدر ندهم، پیامبر صلی الله علیه و آله به من دستور داد که آن را حفظ کنم.
9:56 قبل از اینکه آن را قطع کنم یا اجرا کنم، خودم را برش دهم
10:02 خلاصه ای از سیره پیامبر
10:06 حسرت دو جهان برای یکدیگر طولانی است
10:13 اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
10:20 ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
10:26 و با بقیه حرکت کرد
10:32 او شفا داد