از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 159 از 160
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (201) | ابتداء مرض النبي صلى الله عليه وسلم
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:04
محمد رسول خداست
0:10
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی رحمه الله
0:24
آغاز بیماری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
0:34
حافظ بن کثیر گفت
0:38
سال 11 هجری قمری
0:41
امسال شروع شد
0:43
مسافران ارجمند نبوی در مدینه مطهر نبوی مستقر شدند
0:49
مرجع ایشان از حجة الوداع است
0:52
امسال اتفاقات بزرگی افتاد
0:56
یکی از بزرگترین سخنرانی ها
0:58
رسول خدا صلی الله علیه و آله رحلت کرد
1:02
اما درود و رحمت بر او باد
1:05
خداوند متعال او را از این سرای فانی حرکت داد
1:09
به سعادت ابدی
1:11
در مکانی مرتفع و رفیع
1:14
در بهشت درجه بالاتر و بدتر وجود ندارد
1:19
همانطور که خداوند متعال فرموده است
1:21
آخرت برای تو بهتر از آخرت است
1:25
و پروردگارت به تو عطا می کند و تو راضی می شوی
1:29
تاریخی که شکایت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آغاز شد
1:41
ابن اسحاق گفت
1:43
رسول خدا صلی الله علیه و آله شروع کرد
1:46
به خاطر شکایت او که خدا او را در آن گرفت
1:49
به آنچه از کرامت و رحمتش می خواست
1:53
در شب های صفر
1:56
یا در ماه ربیع الاول
2:00
حافظ در الفتح گفته است
2:02
در مورد مدت بیماری ایشان رضی الله عنه اختلاف است
2:06
حداکثر سیزده روز است
2:10
با رسول خدا صلی الله علیه و آله شروع شد
2:14
درد او در خانه مادر مؤمنان است
2:17
میمونه بنت الحارث رضی الله عنه
2:20
آن بزرگوار رضی الله عنه دچار سردرد شد
2:24
امام احمد در مسند خود روایت کرده است
2:28
بیهقی در ادله نبوت
2:31
این جمله از سوی بیهقی با سند خوبی است
2:34
قال عایشه رضی الله عنها
2:37
رسول خدا صلی الله علیه و آله بر من وارد شد
2:41
میترق و سرم را ناله میکنم
2:45
گفتم: به سرش.
2:48
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:51
بلکه به خدا و عایشه و سرش قسم
2:55
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:59
و اگر پیش از من بمیری و من تو را بر عهده بگیرم و بر تو دعا کنم و تو را ببینم چه باید کرد؟
3:06
گفت: خدا از او راضی باشد
3:09
به خدا من فکر می کنم اگر اینطور بود
3:13
آخر روز با چند زن شما در خانه ام تنها بودم
3:17
بنابراین با او ازدواج کردم
3:19
رسول خدا صلی الله علیه و آله خندید
3:23
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله درد خود را ادامه داد
3:28
پس با رسول خدا صلی الله علیه و آله سکونت گزید
3:32
در خانه میمونه به دنبال زنانش می گشت
3:36
پس خانواده اش نزد او جمع شدند
3:38
پرستاری از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
3:46
در خانه عایشه خدا از او راضی باشد
3:50
عایشه رضی الله عنها گفت
3:54
و رسول خدا صلی الله علیه و آله درد او را کامل می کند
3:59
او از همسرانش مراقبت می کند
4:02
تا این که در خانه میمونه به او دلداری داد
4:05
یعنی بیماری شدیدتر شد
4:07
پس همسرانش را صدا زد
4:10
پس از آنها اجازه گرفت که در خانه اش بیمار باشد
4:13
پس به او اجازه داد
4:15
آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
4:18
تلفظ برای مسلمان است
4:19
قال عایشه رضی الله عنها
4:22
اولین چیزی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از آن شکایت کرد
4:27
در خانه میمونه
4:28
پس از همسرش اجازه خواست تا در خانه او پرستاری کند
4:32
یعنی در خانه عایشه
4:34
و به او اجازه داد
4:36
او گفت
4:37
پس بیرون رفت و فضل بن عباس را به او نشان داد
4:40
او را به مرد دیگری نشان می دهد
4:43
او علی بن ابی طالب رضی الله عنه است
4:47
با پاهایش پا روی زمین می گذارد
4:50
و به عبارت دیگر در مسند با سند حسنه
4:54
عایشه رضی الله عنها گفت
4:57
او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
5:01
اگر از در من رد شود
5:03
هر که کلام را بیان کند، خداوند متعال را به آن سود می رساند
5:07
یک روز از آنجا گذشت
5:09
او چیزی نگفت
5:11
بعد او هم گذشت
5:12
او چیزی نگفت
5:14
دو سه بار
5:17
گفتم خدمتکار
5:19
برای من یک بالش بگذار روی در
5:21
و سرم را بستم
5:23
پس از کنارم گذشت
5:25
و او گفت
5:26
ای عایشه چه بلایی سرت اومده؟
5:29
پس گفتم
5:30
سرم را ناله می کنم
5:32
و او گفت
5:33
سرش را تکان می دهم
5:35
پس رفت
5:37
او فقط برای مدت کوتاهی ماند
5:39
تا اینکه او را در لباسی آوردند
5:42
بنابراین او وارد من شد
5:44
و نزد زنان فرستاد
5:46
و او گفت
5:47
من شکایت کرده ام
5:49
و من نمی توانم بین شما بروم
5:53
پس به من اجازه داد که با عایشه بمانم
5:57
ابوداود در سنن خود افزود
5:59
پس به او اجازه داد
6:04
شدت درد برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
6:11
تب بر رسول خدا صلی الله علیه و آله شدت گرفت
6:16
حتی گرمای آن را می توان بالای لباس پیدا کرد
6:21
آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
6:24
از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه گفت
6:28
بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شدم
6:31
حالش خوب نیست
6:33
بنابراین با دستم آن را لمس کردم
6:35
پس گفتم
6:36
ای رسول خدا
6:38
شما خیلی بد و ناخوش هستید
6:41
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
6:44
بله
6:46
منم مثل شما دوتا نگرانم
6:50
پس گفتم
6:51
به این دلیل است که شما دو جایزه دریافت خواهید کرد
6:53
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
6:57
بله
6:58
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
7:03
هیچ مسلمانی نیست که به بیماری یا غیر آن آسیبی برسد، ولی خداوند بدی های او را از او دور می کند، همانطور که درخت برگ هایش را می ریزد.
7:14
ابن ماجه و حکیم آن را با سند حسنه روایت کرده اند
7:18
از ابوسعید خدری رضی الله عنه گفت
7:22
بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شدم در حالی که حالش بد بود
7:27
بنابراین دستم را روی او گذاشتم
7:29
آن را در دستانم روی لحاف پیدا کردم
7:33
پس گفتم یا رسول الله
7:35
چقدر برات سخته
7:37
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
7:41
من هم هستم
7:43
مصیبت ما را ضعیف می کند
7:45
پاداش ما دو برابر خواهد شد
7:47
عرض کردم یا رسول الله
7:49
کدام افراد بیشتر آسیب می بینند؟
7:52
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
7:56
پیامبران
7:58
عرض کردم یا رسول الله
8:00
بعد کی
8:00
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: پس نیکوکاران اگر یکی از آنها به فقر و تنگدستی مبتلا شود تا آنکه یکی از آنها جز خرقه ای برای حمل کردن نیابد.
8:14
یعنی آن را می پوشد حتی اگر یکی از آنها از مصیبت خوشحال شود همانطور که یکی از شما از رفاه خوشحال می شود.
8:23
آن دو شیخ در صحیحین خود از عایشه رضی الله عنها روایت کرده اند که فرمود:
8:29
من دردمندتر از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ندیدم
8:48
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد تا بر او آب بریزند تا مردم او را بشناسند.
8:56
امام بخاری در صحیح خود از عایشه رضی الله عنها روایت کرده که فرمود:
9:03
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد خانه من شد، دردش شدید شد
9:09
حریقوا به من گفت: از هفت پوستی که تزیین نشده، این ظرفهایی است که به مردم بسپارم.
9:18
پس او را در کوره حفصه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشستیم.
9:24
سپس از همان نزدیک شروع به ریختن آب روی او کردیم تا اینکه او با دست به ما اشاره کرد که من این کار را کردم.
9:33
گفت: سپس نزد مردم رفت و آنان را به نماز خواند و خطاب کرد
9:39
خلاصه ای از سیره پیامبر
9:45
اگر جهانیان برای مدت طولانی آرزوی همدیگر را دارند، پس آرزوی شما نامحدود است
9:58
تا زمانی که ندا را بلند می کند و با بقیه لب هایش حرکت می دهد، خداوند شما را خیر دهد