المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (201) | ابتداء مرض النبي صلى الله عليه وسلم

◉ 719 بازدید ⏱ 10:13 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:04 محمد رسول خداست
0:10 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی رحمه الله
0:24 آغاز بیماری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
0:34 حافظ بن کثیر گفت
0:38 سال 11 هجری قمری
0:41 امسال شروع شد
0:43 مسافران ارجمند نبوی در مدینه مطهر نبوی مستقر شدند
0:49 مرجع ایشان از حجة الوداع است
0:52 امسال اتفاقات بزرگی افتاد
0:56 یکی از بزرگترین سخنرانی ها
0:58 رسول خدا صلی الله علیه و آله رحلت کرد
1:02 اما درود و رحمت بر او باد
1:05 خداوند متعال او را از این سرای فانی حرکت داد
1:09 به سعادت ابدی
1:11 در مکانی مرتفع و رفیع
1:14 در بهشت درجه بالاتر و بدتر وجود ندارد
1:19 همانطور که خداوند متعال فرموده است
1:21 آخرت برای تو بهتر از آخرت است
1:25 و پروردگارت به تو عطا می کند و تو راضی می شوی
1:29 تاریخی که شکایت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آغاز شد
1:41 ابن اسحاق گفت
1:43 رسول خدا صلی الله علیه و آله شروع کرد
1:46 به خاطر شکایت او که خدا او را در آن گرفت
1:49 به آنچه از کرامت و رحمتش می خواست
1:53 در شب های صفر
1:56 یا در ماه ربیع الاول
2:00 حافظ در الفتح گفته است
2:02 در مورد مدت بیماری ایشان رضی الله عنه اختلاف است
2:06 حداکثر سیزده روز است
2:10 با رسول خدا صلی الله علیه و آله شروع شد
2:14 درد او در خانه مادر مؤمنان است
2:17 میمونه بنت الحارث رضی الله عنه
2:20 آن بزرگوار رضی الله عنه دچار سردرد شد
2:24 امام احمد در مسند خود روایت کرده است
2:28 بیهقی در ادله نبوت
2:31 این جمله از سوی بیهقی با سند خوبی است
2:34 قال عایشه رضی الله عنها
2:37 رسول خدا صلی الله علیه و آله بر من وارد شد
2:41 می‌ترق و سرم را ناله می‌کنم
2:45 گفتم: به سرش.
2:48 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:51 بلکه به خدا و عایشه و سرش قسم
2:55 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:59 و اگر پیش از من بمیری و من تو را بر عهده بگیرم و بر تو دعا کنم و تو را ببینم چه باید کرد؟
3:06 گفت: خدا از او راضی باشد
3:09 به خدا من فکر می کنم اگر اینطور بود
3:13 آخر روز با چند زن شما در خانه ام تنها بودم
3:17 بنابراین با او ازدواج کردم
3:19 رسول خدا صلی الله علیه و آله خندید
3:23 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله درد خود را ادامه داد
3:28 پس با رسول خدا صلی الله علیه و آله سکونت گزید
3:32 در خانه میمونه به دنبال زنانش می گشت
3:36 پس خانواده اش نزد او جمع شدند
3:38 پرستاری از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
3:46 در خانه عایشه خدا از او راضی باشد
3:50 عایشه رضی الله عنها گفت
3:54 و رسول خدا صلی الله علیه و آله درد او را کامل می کند
3:59 او از همسرانش مراقبت می کند
4:02 تا این که در خانه میمونه به او دلداری داد
4:05 یعنی بیماری شدیدتر شد
4:07 پس همسرانش را صدا زد
4:10 پس از آنها اجازه گرفت که در خانه اش بیمار باشد
4:13 پس به او اجازه داد
4:15 آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
4:18 تلفظ برای مسلمان است
4:19 قال عایشه رضی الله عنها
4:22 اولین چیزی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از آن شکایت کرد
4:27 در خانه میمونه
4:28 پس از همسرش اجازه خواست تا در خانه او پرستاری کند
4:32 یعنی در خانه عایشه
4:34 و به او اجازه داد
4:36 او گفت
4:37 پس بیرون رفت و فضل بن عباس را به او نشان داد
4:40 او را به مرد دیگری نشان می دهد
4:43 او علی بن ابی طالب رضی الله عنه است
4:47 با پاهایش پا روی زمین می گذارد
4:50 و به عبارت دیگر در مسند با سند حسنه
4:54 عایشه رضی الله عنها گفت
4:57 او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
5:01 اگر از در من رد شود
5:03 هر که کلام را بیان کند، خداوند متعال را به آن سود می رساند
5:07 یک روز از آنجا گذشت
5:09 او چیزی نگفت
5:11 بعد او هم گذشت
5:12 او چیزی نگفت
5:14 دو سه بار
5:17 گفتم خدمتکار
5:19 برای من یک بالش بگذار روی در
5:21 و سرم را بستم
5:23 پس از کنارم گذشت
5:25 و او گفت
5:26 ای عایشه چه بلایی سرت اومده؟
5:29 پس گفتم
5:30 سرم را ناله می کنم
5:32 و او گفت
5:33 سرش را تکان می دهم
5:35 پس رفت
5:37 او فقط برای مدت کوتاهی ماند
5:39 تا اینکه او را در لباسی آوردند
5:42 بنابراین او وارد من شد
5:44 و نزد زنان فرستاد
5:46 و او گفت
5:47 من شکایت کرده ام
5:49 و من نمی توانم بین شما بروم
5:53 پس به من اجازه داد که با عایشه بمانم
5:57 ابوداود در سنن خود افزود
5:59 پس به او اجازه داد
6:04 شدت درد برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
6:11 تب بر رسول خدا صلی الله علیه و آله شدت گرفت
6:16 حتی گرمای آن را می توان بالای لباس پیدا کرد
6:21 آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
6:24 از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه گفت
6:28 بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شدم
6:31 حالش خوب نیست
6:33 بنابراین با دستم آن را لمس کردم
6:35 پس گفتم
6:36 ای رسول خدا
6:38 شما خیلی بد و ناخوش هستید
6:41 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
6:44 بله
6:46 منم مثل شما دوتا نگرانم
6:50 پس گفتم
6:51 به این دلیل است که شما دو جایزه دریافت خواهید کرد
6:53 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
6:57 بله
6:58 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
7:03 هیچ مسلمانی نیست که به بیماری یا غیر آن آسیبی برسد، ولی خداوند بدی های او را از او دور می کند، همانطور که درخت برگ هایش را می ریزد.
7:14 ابن ماجه و حکیم آن را با سند حسنه روایت کرده اند
7:18 از ابوسعید خدری رضی الله عنه گفت
7:22 بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شدم در حالی که حالش بد بود
7:27 بنابراین دستم را روی او گذاشتم
7:29 آن را در دستانم روی لحاف پیدا کردم
7:33 پس گفتم یا رسول الله
7:35 چقدر برات سخته
7:37 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
7:41 من هم هستم
7:43 مصیبت ما را ضعیف می کند
7:45 پاداش ما دو برابر خواهد شد
7:47 عرض کردم یا رسول الله
7:49 کدام افراد بیشتر آسیب می بینند؟
7:52 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
7:56 پیامبران
7:58 عرض کردم یا رسول الله
8:00 بعد کی
8:00 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: پس نیکوکاران اگر یکی از آنها به فقر و تنگدستی مبتلا شود تا آنکه یکی از آنها جز خرقه ای برای حمل کردن نیابد.
8:14 یعنی آن را می پوشد حتی اگر یکی از آنها از مصیبت خوشحال شود همانطور که یکی از شما از رفاه خوشحال می شود.
8:23 آن دو شیخ در صحیحین خود از عایشه رضی الله عنها روایت کرده اند که فرمود:
8:29 من دردمندتر از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ندیدم
8:48 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد تا بر او آب بریزند تا مردم او را بشناسند.
8:56 امام بخاری در صحیح خود از عایشه رضی الله عنها روایت کرده که فرمود:
9:03 وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد خانه من شد، دردش شدید شد
9:09 حریقوا به من گفت: از هفت پوستی که تزیین نشده، این ظرفهایی است که به مردم بسپارم.
9:18 پس او را در کوره حفصه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشستیم.
9:24 سپس از همان نزدیک شروع به ریختن آب روی او کردیم تا اینکه او با دست به ما اشاره کرد که من این کار را کردم.
9:33 گفت: سپس نزد مردم رفت و آنان را به نماز خواند و خطاب کرد
9:39 خلاصه ای از سیره پیامبر
9:45 اگر جهانیان برای مدت طولانی آرزوی همدیگر را دارند، پس آرزوی شما نامحدود است
9:58 تا زمانی که ندا را بلند می کند و با بقیه لب هایش حرکت می دهد، خداوند شما را خیر دهد