المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (183) | عَتْبُ الأنصار رضي الله عنهم

◉ 726 بازدید ⏱ 15:40 صدای ترجمه‌شده — فارسی
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 محمد رسول خداست
0:13 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:22 خدا حفظش کنه
0:25 او انصار را که خدا از آنها راضی باشد سرزنش کرد
0:33 رسول خدا صلی الله علیه و آله غنائم حنین را به قریش و قبایل عرب بخشید.
0:42 انصار چیزی از آن را ندادند
0:45 برای خرد بزرگ و عمیق، همانطور که خواهد آمد
0:49 آن را در درون خود یافتند که خدا از آنها راضی باشد
0:53 حافظ بن کثیر گفت
0:56 برخی از هواداران او را مقصر دانستند
0:58 پس او صلوات الله علیه به او رسید
1:01 او آنها را به تنهایی نامزد کرد
1:04 و از آنها به خاطر ایمانی که خداوند آنها را به آن گرامی داشته است تشکر کرد
1:08 و آنچه را که خداوند پس از تهیدستى آنان را بدان غنا بخشید
1:12 پس از دشمنی کامل با آنان آشتی کرد
1:16 آنها واجب بودند و روحشان راضی بود، خدا از آنها راضی و راضی باشد
1:21 امام احمد در مسند خود با سند حسنه روایت کرده است
1:25 از ابوسعید خدری رضی الله عنه گفت
1:29 وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم داد
1:33 چه هدایایی به قریش و قبایل عرب داده شد؟
1:38 در میان انصار هیچ یک از آن وجود نداشت
1:41 این محله در خود طرفدارانی پیدا کرد
1:45 تا اینکه صحبت های زیادی در مورد آنها مطرح شد
1:48 تا اینکه سخنرانشان گفت
1:50 رسول خدا صلی الله علیه و آله با قوم خود دیدار کرد
1:54 سپس سعد بن عباده رضی الله عنه بر او وارد شد
1:59 گفت یا رسول الله
2:02 این محله شما را در درون خود پیدا کرده است
2:06 در این محیط که مجروح شدید چه کردید؟
2:09 در میان قوم تو سوگند
2:11 هدایای بزرگی به قبایل عرب داده شد
2:15 هیچ یک از انصار در این محله نبودند
2:19 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:23 پس در این مورد کجا ایستاده ای سعد؟
2:26 گفت یا رسول الله
2:28 من فقط عضوی از مردم خودم هستم
2:31 و من چی هستم؟
2:33 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:37 پس افرادت را برای من در این انبار جمع کن
2:40 پس سعد رضی الله عنه رفت
2:43 انصار را در آن انبار گرد آورد
2:46 چون جمع شدند سعد رضی الله عنه نزد او آمد
2:50 و او گفت
2:51 این محله حامیان برای شما جمع شده است
2:55 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد آنان آمد
2:59 خدا را شکر کرد و او را به خاطر شایستگی او ستود
3:03 سپس گفت
3:05 ای اهل انصار
3:07 آنچه او گفت در مورد شما و چیزی که در خود یافتید به من منتقل شد
3:13 آیا من به سوی شما گمراه نشدم، پس خداوند شما را هدایت کرد؟
3:17 و تو فقیری، پس خداوند تو را بی نیاز کند
3:20 و دشمنان، پس خداوند دلهای شما را محشور سازد
3:24 گفتند
3:25 بلکه خدا و رسولش امنتر و بهترند
3:29 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:33 ای انصار جواب من را نمی دهی؟
3:37 گفتند
3:38 ای رسول خدا چه جوابی به تو بدهیم؟
3:41 برای خدا و رسولش صلوات و فضل است
3:45 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:49 به خدا اگر می خواستی می گفتی
3:52 پس ایمان آوردی و ایمان آوردی
3:56 تو دروغ گفتی پیش ما آمدی، پس ما تو را باور کردیم
3:59 و شما ناامید شدید، بنابراین ما به شما کمک کردیم
4:02 و ما به عنوان یک فراری تو را گرفتیم
4:04 و خانواده فسینک
4:07 ای جماعت انصار، شما خود را در دنیوی یافتید
4:13 گروهی را جمع کردم تا اسلام بیاورند
4:16 من تو را به اسلام منصوب کردم
4:19 ای انصار راضی نیستی؟
4:22 برای اینکه مردم با گوسفند و شتر بروند
4:25 و در سفر با رسول خدا باز می گردید
4:29 سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست
4:32 اگر هجرت نبود از انصار بودی
4:36 حتی اگر مردم راهی را در پیش گرفتند و انصار هم راهی
4:40 من از قوم انصار پیروی می کردم
4:43 خداوند انصار را بیامرزد
4:46 و فرزندان انصار
4:48 پسران پسران انصار
4:51 مردم آنقدر گریه کردند که ریششان خیس شد
4:54 و گفتند
4:56 ما به رسول خدا قسم و سهم راضی بودیم
5:00 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت و پراکنده شدند
5:06 و به عبارت دیگر در دو صحیح
5:09 رسول خدا صلی الله علیه و آله به انصار فرمود
5:13 به مردانی که تازه به خیانت می پردازند می دهم تا با آنها آشنا شوند
5:18 آیا از گرفتن پول توسط مردم راضی نیستید؟
5:22 و به سفر خود با رسول خدا باز خواهی گشت
5:26 به خدا سوگند آنچه به آن روی می آورید بهتر است از آنچه آنها به آن روی می آورند
5:31 گفتند: آری یا رسول الله.
5:34 ما راضی هستیم
5:36 ابن اسحاق در شرح حال خود با سلسله مرسل خوب روایت کرده است
5:40 از محمدبن ابراهیم بن الحارث التیمی گفته است:
5:45 شخصی به رسول خدا صلی الله علیه و آله از اصحابش گفت
5:51 ای رسول خدا
5:53 عیینه بن حصن و اقراء بن حبیس را صد دادم
5:58 از زندان بن صرقة الدمری خارج شدم
6:02 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
6:06 سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست
6:09 جائل بن صرقع از همه گرده های زمین مانند عیهینه بن حصن و اقراء بن حبیس بهتر است.
6:17 اما من به آنها عادت کردم تا در امان باشند
6:20 او جائل بن صرقع را به اسلام منصوب کرد
6:24 ورود هیأت مسلمانان هوازین
6:32 هیئت حوازین مسلمان به محضر رسول خدا آمدند
6:37 این بعد از تقسیم غنایم بود
6:40 رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از بازگشت از طائف ده شب در انتظار آنان بود.
6:48 شاید به عنوان مسلمان بیایند
6:51 فرزندان و زنان و پولشان را به آنها برمی گرداند
6:55 امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
6:59 از مروان بن الحكم و المسوار بن مخرمته فرمود:
7:04 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برخاست که هیئتی از مسلمانان هوازی نزد او آمدند.
7:11 از او خواستند که پول و اسرا را به آنها برگرداند
7:15 رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنها فرمود
7:19 چه کسی را با من می بینی؟
7:21 من دوست دارم با صادق ترین افراد صحبت کنم
7:24 یکی از این دو فرقه را انتخاب کردند
7:27 یا اسارت یا پول
7:30 من از تو آرامش می خواستم
7:32 برجسته ترین آنها رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
7:36 چند ده شب که از طائف رسید
7:40 وقتی برایشان روشن شد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
7:45 تنها یکی از دو فرقه به آنها بازگردانده شد
7:49 گفتند: ما اسارت خود را انتخاب می کنیم.
7:52 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله برخاست
7:56 در میان مسلمانان خداوند را به آنچه سزاوارش است ستایش می کرد
8:00 سپس درباره آنچه در ادامه می آید گفت
8:03 برادران شما توبه کرده اند
8:07 و تصمیم گرفتم اسارتشان را به آنها برگردانم
8:11 هر کس از شما دوست دارد این کار را بکند
8:15 هر کس از شما دوست دارد سهم خود را داشته باشد
8:19 تا زمانی که از اولین چیزی که خداوند به ما عطا کرده است، به او بدهیم
8:25 و مردم گفتند
8:27 دوست داشتیم یا رسول الله
8:30 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
8:34 ما نمی دانیم چه کسی از شما اجازه چنین کاری را داده و چه کسی اجازه نداده است
8:39 پس تا زمانی که ماموران شما موضوع شما را به ما گزارش دهند، برگردید
8:44 پس مردم برگشتند و رهبرانشان با آنها صحبت کردند
8:48 سپس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بازگشتند
8:52 پس به او گفتند که موافق و موافق بوده اند
8:56 امام احمد در مسند خود و ابن اسحاق در شرح حال خود با سند حسنه روایت کرده اند.
9:03 از عبدالله بن عمر رضی الله عنهم گفت
9:07 هیئت ما نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند
9:12 او در الجرانه است و اسلام آوردند
9:15 گفتند یا رسول الله
9:18 ما یک اصل و یک طایفه هستیم
9:20 ما به مصیبتی مبتلا شده ایم که بر شما پوشیده نیست
9:25 پس هر که با ما مخالف است، خدا بر علیه شماست
9:28 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
9:32 پسران و زنانت نزد تو از مال تو محبوبترند
9:37 گفتند یا رسول الله
9:39 ما بین حساب و پولمان یکی را انتخاب کردیم
9:43 بلکه زنان و فرزندان ما به سوی ما باز خواهند گشت
9:47 او برای ما عزیزتر است
9:49 به آنها گفت
9:51 و اما آنچه برای من و فرزندان عبدالمطلب بود، از آن توست
9:56 اگر نماز ظهر را برای مردم بخوانی
9:59 پس بایستید و صحبت کنید
10:01 شفاعت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را می طلبیم
10:05 به مسلمانان
10:06 و مسلمانان به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
10:11 در پسران و زنان ما
10:14 سپس به شما می دهم و از شما می خواهم
10:18 وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله مردم را در نماز ظهر امامت کرد
10:23 آنها برخاستند و آنچه را که او به آنها امر کرد، گفتند
10:27 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
10:31 و اما آنچه برای من و فرزندان عبدالمطلب بود، از آن توست
10:36 مهاجران گفتند
10:38 و هر چه مال ماست از آن رسول خدا صلی الله علیه و آله است
10:43 انصار گفت
10:45 و هر چه مال ماست از آن رسول خدا صلی الله علیه و آله است
10:50 اقراء بن حبیس گفت:
10:53 در مورد من و بن تمیم، خیر
10:56 عیینه بن حصن گفت
10:59 در مورد من و بن فزارا، نه
11:02 عباس بن مرداس گفت
11:05 در مورد من و بن سلیم، نه
11:08 بن سلیم گفت نه
11:11 خیر
11:12 هر چه مال ماست مال رسول خدا صلی الله علیه و آله است
11:17 عباس بن مرداس گفت
11:20 ای پسر سلیم
11:22 تو به من توهین کردی
11:24 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
11:28 و اما شما که از این اسارت به حقوق او چنگ زده اید
11:32 هر انسانی شش وظیفه دارد که از اولین آنها سهم اوست
11:39 پسران و زنان خود را به مردم بازگرداندند
11:45 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از الجیرانه عمره کرد
11:50 وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله تمام شد
11:55 از تقسیم غنائم حنین در الجرانه
11:59 مردم عمره را انجام می دهند که همان عمره الجعرانه است
12:03 امام احمد و ترمذی آن را با سند حسنه نقل کرده اند
12:07 قال عن محرش الکعبی رضی الله عنه
12:11 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
12:14 او شبانه با انجام عمره از الجرانه خارج شد
12:18 پس شبانه وارد مکه شد و عمره خود را به جا آورد
12:21 سپس شب را ترک کرد
12:24 پس در الجرانه مثل شیر شد
12:27 روز بعد وقتی خورشید غروب کرد
12:30 در شکم صراف بیرون آمد
12:32 حتی کلکسیونر جاده با شکم ولخرجی جمع می کرد
12:37 به همین دلیل عمره او از مردم پنهان ماند
12:41 امام احمد در مسند خود و ابوداود روایت کرده است
12:45 در سنن او با سند معتبر
12:47 از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
12:51 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
12:54 و یارانش عمره را از جعرانه به جا آوردند
12:57 در خانه ترمز کردند
12:59 جامه هایشان را زیر بغل می کردند
13:03 سپس آن را روی شانه های خود انداختند
13:06 حافظ در الفتح گفته است
13:09 و اما ورود شبانه به مکه
13:12 بر او رضی الله عنه اتفاق نیفتاد
13:15 مگر در عمره جرانه
13:18 برای او رحمت الله علیه
13:20 من از جرانه محرومم
13:22 شبانه وارد مکه شد
13:24 عمره را تمام کرد و شب برگشت
13:28 پس در الجرانه مثل شیر شد
13:31 به روایت سه نویسنده سنن
13:34 از حدیث محرش الکعبی
13:36 خداوند از او راضی باشد
13:38 نسائی آن را ترجمه کرده است
13:40 ورود به مکه شبانه
13:43 جانشینی عطاب بن آسید
13:48 خداوند در مکه از او راضی باشد
13:51 رسول خدا صلی الله علیه و آله را جانشین خود قرار داد
13:55 عطاب بن آسید رضی الله عنه در مکه
13:59 این قبل از بازگشت او بود که درود خدا بر او باد
14:03 به شهر
14:05 امام بغاوی روایت کرده است
14:07 در حدیث عیس بن سالم الشعشی
14:10 با پشتیبانی خوب
14:12 از عمر بن شعیب
14:14 به اذن پدرش از جدش گفت
14:17 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
14:20 عطاب بن آسید را فرستاد
14:22 به مکه
14:23 و او گفت
14:25 میدونی کجا میفرستمت؟
14:27 به خلق خدا
14:29 آنها اهل مکه هستند
14:31 حافظ بن کثیر گفت
14:33 رسول خدا صلی الله علیه و آله عمره را به جا آورد
14:36 از جرانه
14:38 وارد مکه شد
14:40 هنگامی که عمره خود را تمام کرد
14:42 برو به شهر
14:44 برای مردم حج به جا آورد
14:46 آن سال
14:48 اطب بن آسید رضی الله عنه
14:50 او اولین کسی بود که به حج مشرف شد
14:53 از شاهزادگان مسلمان
14:55 رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد
14:58 شهر نبوی
15:00 شبهای زیادی از ذی القعده باقی نمانده است
15:03 سال هشتم
15:05 برای مهاجرت
15:08 خلاصه
15:10 در سیره پیامبر
15:12 من در حسرت هستم
15:14 دنیاها
15:16 به یکدیگر
15:18 در حسرت تو
15:20 خیر
15:22 محدوده آن احاطه شده است
15:24 او دعا کرد
15:27 خدا خیرت بده
15:29 تماس چه بود؟
15:31 و حرکت می کند
15:33 با بقیه
15:35 بقیه
15:37 او شفا داد