از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 98 از 117
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (183) | عَتْبُ الأنصار رضي الله عنهم
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول خداست
0:13
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:22
خدا حفظش کنه
0:25
او انصار را که خدا از آنها راضی باشد سرزنش کرد
0:33
رسول خدا صلی الله علیه و آله غنائم حنین را به قریش و قبایل عرب بخشید.
0:42
انصار چیزی از آن را ندادند
0:45
برای خرد بزرگ و عمیق، همانطور که خواهد آمد
0:49
آن را در درون خود یافتند که خدا از آنها راضی باشد
0:53
حافظ بن کثیر گفت
0:56
برخی از هواداران او را مقصر دانستند
0:58
پس او صلوات الله علیه به او رسید
1:01
او آنها را به تنهایی نامزد کرد
1:04
و از آنها به خاطر ایمانی که خداوند آنها را به آن گرامی داشته است تشکر کرد
1:08
و آنچه را که خداوند پس از تهیدستى آنان را بدان غنا بخشید
1:12
پس از دشمنی کامل با آنان آشتی کرد
1:16
آنها واجب بودند و روحشان راضی بود، خدا از آنها راضی و راضی باشد
1:21
امام احمد در مسند خود با سند حسنه روایت کرده است
1:25
از ابوسعید خدری رضی الله عنه گفت
1:29
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم داد
1:33
چه هدایایی به قریش و قبایل عرب داده شد؟
1:38
در میان انصار هیچ یک از آن وجود نداشت
1:41
این محله در خود طرفدارانی پیدا کرد
1:45
تا اینکه صحبت های زیادی در مورد آنها مطرح شد
1:48
تا اینکه سخنرانشان گفت
1:50
رسول خدا صلی الله علیه و آله با قوم خود دیدار کرد
1:54
سپس سعد بن عباده رضی الله عنه بر او وارد شد
1:59
گفت یا رسول الله
2:02
این محله شما را در درون خود پیدا کرده است
2:06
در این محیط که مجروح شدید چه کردید؟
2:09
در میان قوم تو سوگند
2:11
هدایای بزرگی به قبایل عرب داده شد
2:15
هیچ یک از انصار در این محله نبودند
2:19
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:23
پس در این مورد کجا ایستاده ای سعد؟
2:26
گفت یا رسول الله
2:28
من فقط عضوی از مردم خودم هستم
2:31
و من چی هستم؟
2:33
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:37
پس افرادت را برای من در این انبار جمع کن
2:40
پس سعد رضی الله عنه رفت
2:43
انصار را در آن انبار گرد آورد
2:46
چون جمع شدند سعد رضی الله عنه نزد او آمد
2:50
و او گفت
2:51
این محله حامیان برای شما جمع شده است
2:55
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد آنان آمد
2:59
خدا را شکر کرد و او را به خاطر شایستگی او ستود
3:03
سپس گفت
3:05
ای اهل انصار
3:07
آنچه او گفت در مورد شما و چیزی که در خود یافتید به من منتقل شد
3:13
آیا من به سوی شما گمراه نشدم، پس خداوند شما را هدایت کرد؟
3:17
و تو فقیری، پس خداوند تو را بی نیاز کند
3:20
و دشمنان، پس خداوند دلهای شما را محشور سازد
3:24
گفتند
3:25
بلکه خدا و رسولش امنتر و بهترند
3:29
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:33
ای انصار جواب من را نمی دهی؟
3:37
گفتند
3:38
ای رسول خدا چه جوابی به تو بدهیم؟
3:41
برای خدا و رسولش صلوات و فضل است
3:45
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:49
به خدا اگر می خواستی می گفتی
3:52
پس ایمان آوردی و ایمان آوردی
3:56
تو دروغ گفتی پیش ما آمدی، پس ما تو را باور کردیم
3:59
و شما ناامید شدید، بنابراین ما به شما کمک کردیم
4:02
و ما به عنوان یک فراری تو را گرفتیم
4:04
و خانواده فسینک
4:07
ای جماعت انصار، شما خود را در دنیوی یافتید
4:13
گروهی را جمع کردم تا اسلام بیاورند
4:16
من تو را به اسلام منصوب کردم
4:19
ای انصار راضی نیستی؟
4:22
برای اینکه مردم با گوسفند و شتر بروند
4:25
و در سفر با رسول خدا باز می گردید
4:29
سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست
4:32
اگر هجرت نبود از انصار بودی
4:36
حتی اگر مردم راهی را در پیش گرفتند و انصار هم راهی
4:40
من از قوم انصار پیروی می کردم
4:43
خداوند انصار را بیامرزد
4:46
و فرزندان انصار
4:48
پسران پسران انصار
4:51
مردم آنقدر گریه کردند که ریششان خیس شد
4:54
و گفتند
4:56
ما به رسول خدا قسم و سهم راضی بودیم
5:00
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت و پراکنده شدند
5:06
و به عبارت دیگر در دو صحیح
5:09
رسول خدا صلی الله علیه و آله به انصار فرمود
5:13
به مردانی که تازه به خیانت می پردازند می دهم تا با آنها آشنا شوند
5:18
آیا از گرفتن پول توسط مردم راضی نیستید؟
5:22
و به سفر خود با رسول خدا باز خواهی گشت
5:26
به خدا سوگند آنچه به آن روی می آورید بهتر است از آنچه آنها به آن روی می آورند
5:31
گفتند: آری یا رسول الله.
5:34
ما راضی هستیم
5:36
ابن اسحاق در شرح حال خود با سلسله مرسل خوب روایت کرده است
5:40
از محمدبن ابراهیم بن الحارث التیمی گفته است:
5:45
شخصی به رسول خدا صلی الله علیه و آله از اصحابش گفت
5:51
ای رسول خدا
5:53
عیینه بن حصن و اقراء بن حبیس را صد دادم
5:58
از زندان بن صرقة الدمری خارج شدم
6:02
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
6:06
سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست
6:09
جائل بن صرقع از همه گرده های زمین مانند عیهینه بن حصن و اقراء بن حبیس بهتر است.
6:17
اما من به آنها عادت کردم تا در امان باشند
6:20
او جائل بن صرقع را به اسلام منصوب کرد
6:24
ورود هیأت مسلمانان هوازین
6:32
هیئت حوازین مسلمان به محضر رسول خدا آمدند
6:37
این بعد از تقسیم غنایم بود
6:40
رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از بازگشت از طائف ده شب در انتظار آنان بود.
6:48
شاید به عنوان مسلمان بیایند
6:51
فرزندان و زنان و پولشان را به آنها برمی گرداند
6:55
امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
6:59
از مروان بن الحكم و المسوار بن مخرمته فرمود:
7:04
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برخاست که هیئتی از مسلمانان هوازی نزد او آمدند.
7:11
از او خواستند که پول و اسرا را به آنها برگرداند
7:15
رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنها فرمود
7:19
چه کسی را با من می بینی؟
7:21
من دوست دارم با صادق ترین افراد صحبت کنم
7:24
یکی از این دو فرقه را انتخاب کردند
7:27
یا اسارت یا پول
7:30
من از تو آرامش می خواستم
7:32
برجسته ترین آنها رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
7:36
چند ده شب که از طائف رسید
7:40
وقتی برایشان روشن شد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
7:45
تنها یکی از دو فرقه به آنها بازگردانده شد
7:49
گفتند: ما اسارت خود را انتخاب می کنیم.
7:52
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله برخاست
7:56
در میان مسلمانان خداوند را به آنچه سزاوارش است ستایش می کرد
8:00
سپس درباره آنچه در ادامه می آید گفت
8:03
برادران شما توبه کرده اند
8:07
و تصمیم گرفتم اسارتشان را به آنها برگردانم
8:11
هر کس از شما دوست دارد این کار را بکند
8:15
هر کس از شما دوست دارد سهم خود را داشته باشد
8:19
تا زمانی که از اولین چیزی که خداوند به ما عطا کرده است، به او بدهیم
8:25
و مردم گفتند
8:27
دوست داشتیم یا رسول الله
8:30
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
8:34
ما نمی دانیم چه کسی از شما اجازه چنین کاری را داده و چه کسی اجازه نداده است
8:39
پس تا زمانی که ماموران شما موضوع شما را به ما گزارش دهند، برگردید
8:44
پس مردم برگشتند و رهبرانشان با آنها صحبت کردند
8:48
سپس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بازگشتند
8:52
پس به او گفتند که موافق و موافق بوده اند
8:56
امام احمد در مسند خود و ابن اسحاق در شرح حال خود با سند حسنه روایت کرده اند.
9:03
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهم گفت
9:07
هیئت ما نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند
9:12
او در الجرانه است و اسلام آوردند
9:15
گفتند یا رسول الله
9:18
ما یک اصل و یک طایفه هستیم
9:20
ما به مصیبتی مبتلا شده ایم که بر شما پوشیده نیست
9:25
پس هر که با ما مخالف است، خدا بر علیه شماست
9:28
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
9:32
پسران و زنانت نزد تو از مال تو محبوبترند
9:37
گفتند یا رسول الله
9:39
ما بین حساب و پولمان یکی را انتخاب کردیم
9:43
بلکه زنان و فرزندان ما به سوی ما باز خواهند گشت
9:47
او برای ما عزیزتر است
9:49
به آنها گفت
9:51
و اما آنچه برای من و فرزندان عبدالمطلب بود، از آن توست
9:56
اگر نماز ظهر را برای مردم بخوانی
9:59
پس بایستید و صحبت کنید
10:01
شفاعت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را می طلبیم
10:05
به مسلمانان
10:06
و مسلمانان به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
10:11
در پسران و زنان ما
10:14
سپس به شما می دهم و از شما می خواهم
10:18
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله مردم را در نماز ظهر امامت کرد
10:23
آنها برخاستند و آنچه را که او به آنها امر کرد، گفتند
10:27
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
10:31
و اما آنچه برای من و فرزندان عبدالمطلب بود، از آن توست
10:36
مهاجران گفتند
10:38
و هر چه مال ماست از آن رسول خدا صلی الله علیه و آله است
10:43
انصار گفت
10:45
و هر چه مال ماست از آن رسول خدا صلی الله علیه و آله است
10:50
اقراء بن حبیس گفت:
10:53
در مورد من و بن تمیم، خیر
10:56
عیینه بن حصن گفت
10:59
در مورد من و بن فزارا، نه
11:02
عباس بن مرداس گفت
11:05
در مورد من و بن سلیم، نه
11:08
بن سلیم گفت نه
11:11
خیر
11:12
هر چه مال ماست مال رسول خدا صلی الله علیه و آله است
11:17
عباس بن مرداس گفت
11:20
ای پسر سلیم
11:22
تو به من توهین کردی
11:24
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
11:28
و اما شما که از این اسارت به حقوق او چنگ زده اید
11:32
هر انسانی شش وظیفه دارد که از اولین آنها سهم اوست
11:39
پسران و زنان خود را به مردم بازگرداندند
11:45
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از الجیرانه عمره کرد
11:50
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله تمام شد
11:55
از تقسیم غنائم حنین در الجرانه
11:59
مردم عمره را انجام می دهند که همان عمره الجعرانه است
12:03
امام احمد و ترمذی آن را با سند حسنه نقل کرده اند
12:07
قال عن محرش الکعبی رضی الله عنه
12:11
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
12:14
او شبانه با انجام عمره از الجرانه خارج شد
12:18
پس شبانه وارد مکه شد و عمره خود را به جا آورد
12:21
سپس شب را ترک کرد
12:24
پس در الجرانه مثل شیر شد
12:27
روز بعد وقتی خورشید غروب کرد
12:30
در شکم صراف بیرون آمد
12:32
حتی کلکسیونر جاده با شکم ولخرجی جمع می کرد
12:37
به همین دلیل عمره او از مردم پنهان ماند
12:41
امام احمد در مسند خود و ابوداود روایت کرده است
12:45
در سنن او با سند معتبر
12:47
از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
12:51
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
12:54
و یارانش عمره را از جعرانه به جا آوردند
12:57
در خانه ترمز کردند
12:59
جامه هایشان را زیر بغل می کردند
13:03
سپس آن را روی شانه های خود انداختند
13:06
حافظ در الفتح گفته است
13:09
و اما ورود شبانه به مکه
13:12
بر او رضی الله عنه اتفاق نیفتاد
13:15
مگر در عمره جرانه
13:18
برای او رحمت الله علیه
13:20
من از جرانه محرومم
13:22
شبانه وارد مکه شد
13:24
عمره را تمام کرد و شب برگشت
13:28
پس در الجرانه مثل شیر شد
13:31
به روایت سه نویسنده سنن
13:34
از حدیث محرش الکعبی
13:36
خداوند از او راضی باشد
13:38
نسائی آن را ترجمه کرده است
13:40
ورود به مکه شبانه
13:43
جانشینی عطاب بن آسید
13:48
خداوند در مکه از او راضی باشد
13:51
رسول خدا صلی الله علیه و آله را جانشین خود قرار داد
13:55
عطاب بن آسید رضی الله عنه در مکه
13:59
این قبل از بازگشت او بود که درود خدا بر او باد
14:03
به شهر
14:05
امام بغاوی روایت کرده است
14:07
در حدیث عیس بن سالم الشعشی
14:10
با پشتیبانی خوب
14:12
از عمر بن شعیب
14:14
به اذن پدرش از جدش گفت
14:17
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
14:20
عطاب بن آسید را فرستاد
14:22
به مکه
14:23
و او گفت
14:25
میدونی کجا میفرستمت؟
14:27
به خلق خدا
14:29
آنها اهل مکه هستند
14:31
حافظ بن کثیر گفت
14:33
رسول خدا صلی الله علیه و آله عمره را به جا آورد
14:36
از جرانه
14:38
وارد مکه شد
14:40
هنگامی که عمره خود را تمام کرد
14:42
برو به شهر
14:44
برای مردم حج به جا آورد
14:46
آن سال
14:48
اطب بن آسید رضی الله عنه
14:50
او اولین کسی بود که به حج مشرف شد
14:53
از شاهزادگان مسلمان
14:55
رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد
14:58
شهر نبوی
15:00
شبهای زیادی از ذی القعده باقی نمانده است
15:03
سال هشتم
15:05
برای مهاجرت
15:08
خلاصه
15:10
در سیره پیامبر
15:12
من در حسرت هستم
15:14
دنیاها
15:16
به یکدیگر
15:18
در حسرت تو
15:20
خیر
15:22
محدوده آن احاطه شده است
15:24
او دعا کرد
15:27
خدا خیرت بده
15:29
تماس چه بود؟
15:31
و حرکت می کند
15:33
با بقیه
15:35
بقیه
15:37
او شفا داد