از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 2 از 151
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (146 ) | نزول الرسول صلى الله عليه وسلم بالحديبية
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول است
0:13
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23
خدا حفظش کنه
0:25
فرود آمدن رسول خدا صلی الله علیه و آله در حدیبیه.
0:35
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به مردم فرمان داد
0:40
پس همین حق را گرفتند
0:42
بین پشتم اسید است
0:44
در راه فارغ التحصیلی از ثنیت المرار
0:48
و الحدیبیه، پایین مکه
0:51
پس لشکر را از آن راه برد
0:54
هنگامی که اسبان قریش دیدند که لشکر از راه آنها خارج شده است
0:59
عقب نشینی کردند و نزد قریش بازگشتند
1:02
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت
1:06
حتی اگر خم تلخی را بگیرد
1:09
رسول خدا صلی الله علیه و آله به اصحاب خود فرمود
1:13
هر که از طومار بالا رود، طومار مرار است
1:17
زیرا آنچه را که از بنیاسرائیل سلب شده بود، از او خواهد گرفت
1:22
جابر رضی الله عنه گفت
1:24
اسب های ما اولین کسانی بودند که از آن بالا رفتند
1:27
اسب های قبیله خزرج
1:29
آن وقت مردم یتیم می شوند
1:32
زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در ثانیه بود
1:37
چله تلخی که از آن بر آنها نازل می شود
1:41
شتر او رضی الله عنه
1:45
و مردم گفتند
1:46
حل کنید
1:48
بنابراین او اصرار کرد
1:49
و گفتند
1:50
من حداکثر را گذاشتم
1:52
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
1:56
چه چیزی را پشت سر گذاشتی؟
1:58
و این خلقت او نیست
2:01
اما حبس او مانند حبس فیل است
2:04
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:08
سوگند به کسی که جان من در دست اوست
2:10
آنها از من برنامه ای نمی خواهند که در آن مقدسات خدا را تجلیل کنند
2:15
مگر اینکه به آنها بدهم
2:18
و به عبارت دیگر در مسند با سند حسنه
2:21
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:25
به خدا قسم امروز قریش مرا به برنامه دعوت نمی کنند
2:29
از من در مورد روابط خانوادگی می پرسند
2:31
مگر اینکه به آنها بدهم
2:34
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله شتر او را سرزنش کرد
2:39
پس محکم ایستاد
2:40
پس از آنها روی گردانید تا در دورترین نقطه حدیبیه مستقر شد
2:44
برای مدت کمی، مردم مایل به پذیرش آن خواهند بود
2:49
مردم آنجا نماندند تا او را آواره کردند
2:52
به رسول خدا صلی الله علیه و آله شکایت کرد که تشنه است
2:57
پس تیری از کتک خود برداشت
2:59
سپس دستور داد آن را در آن بگذارند
3:02
او هنوز برای آنها آبیاری آماده می کند
3:05
تا اینکه آزادش کردند
3:07
و در روایت امام احمد در مسندش با سند حسنه است
3:12
عن المصوار بن مخرمه و مروان بن الحکم
3:15
او گفت
3:16
گفتند یا رسول الله
3:19
در دره آبی نیست که مردم از آن پایین بیایند
3:23
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون آمد
3:26
یک تیر از کتک او
3:28
پس آن را به مردی از اصحابش داد
3:31
پس در دل آن دل فرود آمد
3:34
بنابراین آن را در آن چسباند
3:35
آب از باران سرریز شد
3:38
تا اینکه مردم با سخاوت به او پاسخ دادند
3:43
وساطت بدیل بن ورقة رضی الله عنه
3:49
رسول خدا صلی الله علیه و آله اطمینان نداشت
3:53
در خانه اش در حدیبیه
3:56
بدیل بن ورقة خزاعی رضی الله عنه نزد او آمد
4:00
او هنوز مشرک بود
4:03
به نثر از اهل خزاعه
4:06
به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت
4:10
من کعب بن لوی را ترک کردم
4:12
و عامر بن لوعی
4:14
تعداد آب حدیبیه کاهش یافت
4:17
و با آنها آتش نشانان هستند
4:20
آنها با شما جنگیدند و شما را از خانه بیرون کردند
4:24
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
4:27
ما برای جنگ با کسی نیامدیم
4:30
اما ما از عمره جان سالم به در بردیم
4:33
قریش از جنگ خسته و آسیب دیده بودند
4:38
اگر بخواهند
4:39
مدتی آنها را تمدید کردم
4:41
و مرا با مردم تنها می گذارند
4:44
اگر ظاهر شود
4:45
اگر بخواهند در آنچه مردم وارد شده اند وارد شوند
4:49
آنها انجام دادند
4:50
وگرنه جمع می شدند
4:52
و امتناع کردند
4:54
سوگند به کسی که جان من در دست اوست
4:56
من آنها را برای این موضوع سرزنش خواهم کرد
4:59
تا زمانی که سلف من تنها شود
5:01
و خداوند فرمانش را اجرا کند
5:04
ابودیل رضی الله عنه گفت
5:07
من به آنها می گویم که شما چه می گویید
5:10
پس ابودل بن ورقه رضی الله عنه به راه افتاد
5:13
و کسانی که از خزاعه با او هستند
5:15
تا اینکه نزد قریش آمدند
5:17
و او گفت
5:19
ما از این مرد نزد شما آمده ایم
5:21
و شنیدیم که او چیزی گفت
5:24
در صورت تمایل می توانیم آن را به شما نشان دهیم
5:27
ما انجام دادیم
5:28
و احمقانشان گفتند
5:30
ما نیازی نداریم که درباره او چیزی به ما بگویید
5:34
یکی از آنها متفکر گفت
5:37
آنچه را که از او شنیدم به من بده
5:39
او گفت
5:40
از او شنیدم که چنین و چنان می گفت
5:43
پس آنچه را که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند به آنان گفت
5:48
و در روایت امام احمد در مسندش
5:51
عن المصوار بن مخرمه و مروان بن الحکم
5:55
او گفت
5:56
پس نزد قریش بازگشتند
5:58
گفتند ای قوم قریش!
6:01
شما بر محمد عجله دارید
6:04
و محمد برای جنگ نیامد
6:07
او به عنوان مهمان به این خانه آمد
6:10
بیشتر آنها از او پیروی کردند
6:12
آنها را متهم کردند
6:14
و گفتند
6:15
حتی اگر برای آن آمده باشد
6:18
نه به خدا این شامل نمی شود
6:21
او هرگز به زور وارد آن نمی شود
6:24
اعراب اینطور صحبت نمی کنند
6:29
عثمان بن عفان رضی الله عنه نزد قریش فرستاده شد
6:35
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله مبعوث شد
6:39
عثمان بن عفان رضی الله عنه به مکه رفت
6:42
برای رساندن پیام پیامبر صلی الله علیه و آله
6:46
به ارباب مکه
6:48
او فقط برای انجام عمره آمده بود
6:52
امام احمد در مسند خود روایت کرده است
6:55
الطحاوی مشکل اثرات را با زنجیره انتقال خوب توضیح می دهد
6:59
عن المصوار بن مخرمه و مروان بن الحکم
7:02
او گفت
7:03
رسول خدا صلی الله علیه و آله را صدا زد
7:06
عمر رضی الله عنه
7:08
تا او را به مکه بفرستند
7:10
و او گفت
7:11
ای رسول خدا
7:13
من برای خودم از قریش می ترسم
7:16
بنی عدی بن کعب در آن نیست
7:19
یکی جلوی منو بگیره
7:21
قریش به دشمنی من با آنها پی بردند
7:24
و تو باهاش خشن بودی
7:26
اما من شما را به مردی راهنمایی می کنم که برای او از من عزیزتر است
7:30
عثمان بن عفان
7:32
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله او را صدا زد
7:36
پس او را نزد قریش فرستاد
7:38
به آنها می گوید که برای جنگ نیامده ام
7:41
و او فقط به عنوان بازدید کننده به این خانه آمد
7:45
بیشتر حرمتش
7:47
پس عثمان رضی الله عنه رفت
7:50
تا اینکه به مکه آمد
7:52
ابان بن سعید بن العاص با او ملاقات کرد
7:55
پس از حیوانش پیاده شد
7:57
او را برداشت و به او کمک کرد و او را استخدام کرد
8:00
تا اینکه پیام پیامبر صلی الله علیه و آله را ابلاغ کند
8:05
پس عثمان رضی الله عنه به راه افتاد
8:08
تا اینکه ابوسفیان و سران قریش آمدند
8:12
پس آنان را از رسول خدا صلی الله علیه و آله خبر داد
8:15
آنچه او را با آن فرستاد
8:17
به عثمان گفتند
8:19
اگر می خواهی کعبه را طواف کنی، طواف کن
8:22
عثمان رضی الله عنه گفت
8:25
تا رسول خدا صلی الله علیه و آله طواف نکند این کار را نمی کنم.
8:30
سپس قریش او را بازداشت کردند
8:33
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به مسلمانان خبر دادند که عثمان کشته شده است.
8:40
خلاصه ای از سیره پیامبر
8:45
اگر جهانیان برای مدت طولانی به یکدیگر علاقه دارند
8:51
اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
8:58
ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
9:04
بقیه با لب هایش حرکت کرد