المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (146 ) | نزول الرسول صلى الله عليه وسلم بالحديبية

◉ 968 بازدید ⏱ 9:14 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 محمد رسول است
0:13 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23 خدا حفظش کنه
0:25 فرود آمدن رسول خدا صلی الله علیه و آله در حدیبیه.
0:35 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به مردم فرمان داد
0:40 پس همین حق را گرفتند
0:42 بین پشتم اسید است
0:44 در راه فارغ التحصیلی از ثنیت المرار
0:48 و الحدیبیه، پایین مکه
0:51 پس لشکر را از آن راه برد
0:54 هنگامی که اسبان قریش دیدند که لشکر از راه آنها خارج شده است
0:59 عقب نشینی کردند و نزد قریش بازگشتند
1:02 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت
1:06 حتی اگر خم تلخی را بگیرد
1:09 رسول خدا صلی الله علیه و آله به اصحاب خود فرمود
1:13 هر که از طومار بالا رود، طومار مرار است
1:17 زیرا آنچه را که از بنی‌اسرائیل سلب شده بود، از او خواهد گرفت
1:22 جابر رضی الله عنه گفت
1:24 اسب های ما اولین کسانی بودند که از آن بالا رفتند
1:27 اسب های قبیله خزرج
1:29 آن وقت مردم یتیم می شوند
1:32 زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در ثانیه بود
1:37 چله تلخی که از آن بر آنها نازل می شود
1:41 شتر او رضی الله عنه
1:45 و مردم گفتند
1:46 حل کنید
1:48 بنابراین او اصرار کرد
1:49 و گفتند
1:50 من حداکثر را گذاشتم
1:52 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
1:56 چه چیزی را پشت سر گذاشتی؟
1:58 و این خلقت او نیست
2:01 اما حبس او مانند حبس فیل است
2:04 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:08 سوگند به کسی که جان من در دست اوست
2:10 آنها از من برنامه ای نمی خواهند که در آن مقدسات خدا را تجلیل کنند
2:15 مگر اینکه به آنها بدهم
2:18 و به عبارت دیگر در مسند با سند حسنه
2:21 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:25 به خدا قسم امروز قریش مرا به برنامه دعوت نمی کنند
2:29 از من در مورد روابط خانوادگی می پرسند
2:31 مگر اینکه به آنها بدهم
2:34 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله شتر او را سرزنش کرد
2:39 پس محکم ایستاد
2:40 پس از آنها روی گردانید تا در دورترین نقطه حدیبیه مستقر شد
2:44 برای مدت کمی، مردم مایل به پذیرش آن خواهند بود
2:49 مردم آنجا نماندند تا او را آواره کردند
2:52 به رسول خدا صلی الله علیه و آله شکایت کرد که تشنه است
2:57 پس تیری از کتک خود برداشت
2:59 سپس دستور داد آن را در آن بگذارند
3:02 او هنوز برای آنها آبیاری آماده می کند
3:05 تا اینکه آزادش کردند
3:07 و در روایت امام احمد در مسندش با سند حسنه است
3:12 عن المصوار بن مخرمه و مروان بن الحکم
3:15 او گفت
3:16 گفتند یا رسول الله
3:19 در دره آبی نیست که مردم از آن پایین بیایند
3:23 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون آمد
3:26 یک تیر از کتک او
3:28 پس آن را به مردی از اصحابش داد
3:31 پس در دل آن دل فرود آمد
3:34 بنابراین آن را در آن چسباند
3:35 آب از باران سرریز شد
3:38 تا اینکه مردم با سخاوت به او پاسخ دادند
3:43 وساطت بدیل بن ورقة رضی الله عنه
3:49 رسول خدا صلی الله علیه و آله اطمینان نداشت
3:53 در خانه اش در حدیبیه
3:56 بدیل بن ورقة خزاعی رضی الله عنه نزد او آمد
4:00 او هنوز مشرک بود
4:03 به نثر از اهل خزاعه
4:06 به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت
4:10 من کعب بن لوی را ترک کردم
4:12 و عامر بن لوعی
4:14 تعداد آب حدیبیه کاهش یافت
4:17 و با آنها آتش نشانان هستند
4:20 آنها با شما جنگیدند و شما را از خانه بیرون کردند
4:24 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
4:27 ما برای جنگ با کسی نیامدیم
4:30 اما ما از عمره جان سالم به در بردیم
4:33 قریش از جنگ خسته و آسیب دیده بودند
4:38 اگر بخواهند
4:39 مدتی آنها را تمدید کردم
4:41 و مرا با مردم تنها می گذارند
4:44 اگر ظاهر شود
4:45 اگر بخواهند در آنچه مردم وارد شده اند وارد شوند
4:49 آنها انجام دادند
4:50 وگرنه جمع می شدند
4:52 و امتناع کردند
4:54 سوگند به کسی که جان من در دست اوست
4:56 من آنها را برای این موضوع سرزنش خواهم کرد
4:59 تا زمانی که سلف من تنها شود
5:01 و خداوند فرمانش را اجرا کند
5:04 ابودیل رضی الله عنه گفت
5:07 من به آنها می گویم که شما چه می گویید
5:10 پس ابودل بن ورقه رضی الله عنه به راه افتاد
5:13 و کسانی که از خزاعه با او هستند
5:15 تا اینکه نزد قریش آمدند
5:17 و او گفت
5:19 ما از این مرد نزد شما آمده ایم
5:21 و شنیدیم که او چیزی گفت
5:24 در صورت تمایل می توانیم آن را به شما نشان دهیم
5:27 ما انجام دادیم
5:28 و احمقانشان گفتند
5:30 ما نیازی نداریم که درباره او چیزی به ما بگویید
5:34 یکی از آنها متفکر گفت
5:37 آنچه را که از او شنیدم به من بده
5:39 او گفت
5:40 از او شنیدم که چنین و چنان می گفت
5:43 پس آنچه را که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند به آنان گفت
5:48 و در روایت امام احمد در مسندش
5:51 عن المصوار بن مخرمه و مروان بن الحکم
5:55 او گفت
5:56 پس نزد قریش بازگشتند
5:58 گفتند ای قوم قریش!
6:01 شما بر محمد عجله دارید
6:04 و محمد برای جنگ نیامد
6:07 او به عنوان مهمان به این خانه آمد
6:10 بیشتر آنها از او پیروی کردند
6:12 آنها را متهم کردند
6:14 و گفتند
6:15 حتی اگر برای آن آمده باشد
6:18 نه به خدا این شامل نمی شود
6:21 او هرگز به زور وارد آن نمی شود
6:24 اعراب اینطور صحبت نمی کنند
6:29 عثمان بن عفان رضی الله عنه نزد قریش فرستاده شد
6:35 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله مبعوث شد
6:39 عثمان بن عفان رضی الله عنه به مکه رفت
6:42 برای رساندن پیام پیامبر صلی الله علیه و آله
6:46 به ارباب مکه
6:48 او فقط برای انجام عمره آمده بود
6:52 امام احمد در مسند خود روایت کرده است
6:55 الطحاوی مشکل اثرات را با زنجیره انتقال خوب توضیح می دهد
6:59 عن المصوار بن مخرمه و مروان بن الحکم
7:02 او گفت
7:03 رسول خدا صلی الله علیه و آله را صدا زد
7:06 عمر رضی الله عنه
7:08 تا او را به مکه بفرستند
7:10 و او گفت
7:11 ای رسول خدا
7:13 من برای خودم از قریش می ترسم
7:16 بنی عدی بن کعب در آن نیست
7:19 یکی جلوی منو بگیره
7:21 قریش به دشمنی من با آنها پی بردند
7:24 و تو باهاش خشن بودی
7:26 اما من شما را به مردی راهنمایی می کنم که برای او از من عزیزتر است
7:30 عثمان بن عفان
7:32 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله او را صدا زد
7:36 پس او را نزد قریش فرستاد
7:38 به آنها می گوید که برای جنگ نیامده ام
7:41 و او فقط به عنوان بازدید کننده به این خانه آمد
7:45 بیشتر حرمتش
7:47 پس عثمان رضی الله عنه رفت
7:50 تا اینکه به مکه آمد
7:52 ابان بن سعید بن العاص با او ملاقات کرد
7:55 پس از حیوانش پیاده شد
7:57 او را برداشت و به او کمک کرد و او را استخدام کرد
8:00 تا اینکه پیام پیامبر صلی الله علیه و آله را ابلاغ کند
8:05 پس عثمان رضی الله عنه به راه افتاد
8:08 تا اینکه ابوسفیان و سران قریش آمدند
8:12 پس آنان را از رسول خدا صلی الله علیه و آله خبر داد
8:15 آنچه او را با آن فرستاد
8:17 به عثمان گفتند
8:19 اگر می خواهی کعبه را طواف کنی، طواف کن
8:22 عثمان رضی الله عنه گفت
8:25 تا رسول خدا صلی الله علیه و آله طواف نکند این کار را نمی کنم.
8:30 سپس قریش او را بازداشت کردند
8:33 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به مسلمانان خبر دادند که عثمان کشته شده است.
8:40 خلاصه ای از سیره پیامبر
8:45 اگر جهانیان برای مدت طولانی به یکدیگر علاقه دارند
8:51 اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
8:58 ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
9:04 بقیه با لب هایش حرکت کرد