المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (170) | الراية إلى سيف الله المسلول رضي الله عنه

◉ 769 بازدید ⏱ 12:15 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 محمد رسول خداست
0:13 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23 خدا حفظش کنه
0:25 پیامبر صلی الله علیه و آله بر سه شاهزاده عزادار شد
0:36 خداوند متعال به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خبر داد
0:43 برای آنچه در جنگ موته رخ داد
0:46 او در شهر پیامبر است
0:48 او برای مردم مدینه سه شاهزاده لشکر رضی الله عنه عزاداری کرد
0:54 قبل از اینکه اخبارشان به آنها برسد
0:57 امام احمد در مسند خود و ابن حبان در صحیح خود آن را به سند خوب نقل کرده اند.
1:03 از ابو قتاده رضی الله عنه گفت
1:07 رسول خدا صلی الله علیه و آله بر منبر رفت
1:11 او را به اذان فراگیر دستور دادند
1:15 ایشان رضی الله عنه فرمودند
1:18 آیا از این لشکر متجاوز شما به شما نگویم؟
1:22 راه افتادند تا با دشمن روبرو شدند
1:26 زید به شهادت رسید
1:28 پس برای او طلب آمرزش کنید
1:30 پس مردم برای او طلب آمرزش کردند
1:32 سپس سرلشکر جعفر بن ابی طالب را گرفتند
1:36 پس بر مردم تاخت تا به شهادت رسید
1:40 من به او شهادت می دهم
1:42 پس برای او طلب آمرزش کنید
1:44 سپس سرلشکر عبدالله بن رواحه را گرفت
1:48 پاهایش را محکم نگه داشت تا اینکه به شهادت رسید
1:52 پس برای او طلب آمرزش کنید
1:55 امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
1:58 قال عن انس رضی الله عنه
2:01 پیامبر صلی الله علیه و آله سخنرانی کرد و فرمود
2:05 زید پرچم را گرفت و مجروح شد
2:08 سپس جعفر آن را گرفت و مجروح شد
2:11 سپس عبدالله بن رواحه آن را گرفت و مجروح شد
2:15 و او گفت
2:17 آنها از اینکه در کنار ما هستند خوشحال هستند
2:20 و چشمانش اشک میریزد
2:22 امام بخاری و مسلم آن را در صحیح خود نقل کرده اند
2:26 و ابوداود در سنن خود
2:29 تلفظ ابوداود است
2:31 قال عایشه رضی الله عنها
2:34 هنگامی که زید بن حارثه کشته شد
2:37 جعفر و عبدالله بن رواحه
2:40 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشست
2:43 در مسجد
2:45 غم چهره اش را می شناسد
2:47 پرچم به شمشیر کشیده خدا
2:54 خداوند از او راضی باشد
2:56 زمانی که پرچم با شهادت عبدالله بن رواحه به زمین افتاد
3:01 خداوند از او راضی باشد
3:03 او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
3:06 کسی را مأمور حمل آن پس از خود نکرد
3:09 ثابت بن اقرم رضی الله عنه آن را گرفت
3:12 و او گفت
3:14 ای مسلمانان!
3:16 در میان شما مردی را ملاقات کنید
3:19 گفتند تو
3:21 گفت: من کاری نمی کنم.
3:24 پس مردم بر خالد بن ولید رضی الله عنه توافق کردند
3:28 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:31 به صاحبانش در شهر
3:34 سپس خالد بن ولید بدون اجازه او آن را گرفت
3:38 پس برای او باز شد
3:40 به عبارت دیگر
3:42 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:45 تا اینکه پرچم یکی از شمشیرهای خدا را گرفت
3:49 تا اینکه خداوند به آنها پیروز شد
3:52 و در روایت امام احمد و ابن حبان با سند حسنه
3:58 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
4:02 سپس سرلشکر خالد بن الولید زمام امور را به دست گرفت
4:05 او یکی از شاهزادگان نبود
4:07 خودش دستور داد
4:09 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله دو انگشت خود را بالا برد و فرمود
4:14 خدایا این یکی از شمشیرهای توست
4:17 پس حمایتش کن
4:19 در آن روز خالد را سیف الله نامیدند
4:22 حافظ بن کثیر گفت
4:25 پس خالد بن ولید رضی الله عنه پرچم را گرفت
4:29 پس با مسلمانان طرف شد و مهربان بود
4:32 تا اینکه مسلمانان از دست دشمن نجات یافتند
4:35 پس خداوند دستان او را باز کرد
4:38 همانطور که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم همه اینها را بیان کرد
4:43 یارانش که در آن زمان در مدینه بودند
4:46 او بالای منبر ایستاده است
4:49 پس شاهزادگان یکی یکی برای آنها سوگواری کردند
4:53 و چشمانش رضوان الله تعالی علیه اشک ریخت
4:57 شدت خالد بن الولید رضی الله عنه
5:05 خالد بن ولید رضی الله عنه لشکر خود را در برابر کفار تقویت کرد.
5:10 و با آنها جنگی عظیم کرد
5:13 امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
5:16 عن خالد بن الولید رضی الله عنه گفت
5:20 در روز موته نه شمشیر در دست من قطع شد
5:25 فقط یک روزنامه یمن در دستم مانده بود
5:29 در بیان دیگری در صحیح بخاری رضی الله عنه می فرماید
5:34 در روز متعه نه شمشیر به من زد
5:38 یک روزنامه یمنی در دستم بود
5:42 حافظ در الفتح گفته است
5:45 این حدیث دلالت دارد که مسلمانان بسیاری از مشرکان را کشتند
5:50 حافظ بن کثیر گفت
5:53 این نشان می دهد که آنها در کشتن پرخاشگرتر بودند
5:57 اگر اینطور نبود نمی توانستند از شر آنها خلاص شوند
6:02 این به تنهایی دلیل مستقلی است و خداوند داناتر است
6:07 چه کسی در این نبرد بزرگ پیروز است؟
6:15 حافظ در الفتح گفته است
6:19 علمای نقل در اینکه مراد از گفتار او رضی الله عنه چیست، اختلاف کردند
6:24 تا اینکه خداوند به آنها پیروز شد
6:27 آیا جنگی بود که در آن مشرکان شکست خوردند؟
6:32 یا منظور از باز کردن چیست
6:34 او در کنار مسلمانان قرار گرفت تا اینکه آنها به سلامت برگشتند
6:38 ارباب ابن سعد در طبقاتش
6:41 از ابوعامر اشعری رضی الله عنه می فرماید
6:45 سپس مسلمانان بدترین شکستی را که تا به حال دیده ام متحمل شدند
6:50 من حتی دوتاشو اصلا ندیدم
6:53 گفتم بعد از شهادت عبدالله بن رواحه رضی الله عنه
6:59 گفت خدا از او راضی باشد
7:01 پس خالد تیپ را گرفت
7:04 سپس مردم را متهم کرد
7:06 خدا بدترین شکستی که تا به حال دیده ام آنها را شکست داد
7:10 تا اینکه مسلمانان شمشیرهای خود را در هر کجا که خواستند قرار دادند
7:15 ابن اسحاق گفت
7:17 پس مردم بر خالد بن الولد توافق کردند
7:20 وقتی پرچم را گرفت
7:22 از مردم دفاع کنید و از آنها دوری کنید
7:25 سپس طرف شد و از او روی برگرداند
7:27 تا اینکه مردم رفتند
7:29 بیهقی گفت
7:31 اهل مغازی در فرار و جانبداری اختلاف نظر داشتند
7:36 برخی از آنها به دنبال آن رفتند
7:38 برخی از آنان ادعا کردند که مسلمانان بر مشرکان چیره شدند
7:43 مشرکان شکست خوردند
7:45 و حدیث انس بن مالک رضی الله عنه
7:48 از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
7:51 سپس خالد آن را گرفت و برای او باز کرد
7:54 نشان دهنده ظاهر او بر آنهاست
7:57 خدای متعال حق را می داند
8:00 امام ابن قیم گفت
8:04 آنچه که صحیح است همان است که ابن اسحاق ذکر کرده است
8:07 این که هر گروه به دیگری علاقه مند بود
8:10 حافظ بن کثیر گفت
8:13 مسلمانان برگشتند
8:16 خداوند تو را از شر کفر حفظ کند
8:18 حمد و برکات از آن اوست
8:21 دلجویی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
8:27 به خاندان جعفر رضی الله عنه
8:31 امام احمد در مسند خود با سند صحیح روایت کرده است
8:36 از عبدالله بن جعفر بن ابیطالب رضی الله عنه می فرماید.
8:41 یا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است؟
8:44 خاندان جعفر سه بار تا آمدن نزد آنان
8:48 سپس نزد آنها آمد و گفت
8:51 بعد از امروز برای برادرم گریه نکن
8:54 به برادرزاده ام زنگ می زنم
8:57 گفت: پس ما را بیاور که گویا جوجه می آورم.
9:01 گفت: برای من آرایشگر را صدا کن.
9:04 آرایشگر را آوردند و سر ما را تراشید
9:08 سپس فرمود: در مورد محمد
9:11 او شبیه عموی ما ابوطالب است
9:14 در مورد عبدالله
9:16 از نظر شخصیت و اخلاق مشابه است
9:19 بعد دستم را گرفت و برداشت
9:22 یعنی آن را مطرح کرد
9:24 گفت: خدایا جعفر را در خانواده اش جانشین کن.
9:28 او به عبدالله بابت سوگندش تبریک گفت
9:32 سه بار گفت
9:35 گفت: ایمنی آمد.
9:38 پس به او اشاره کردم که او آرزو دارد
9:40 و او را خوشحال کرد
9:42 یعنی او را سیاه می کند و شادی را از او می گیرد
9:45 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
9:48 خانواده برای آنها می ترسد
9:51 من در دنیا و آخرت ولی آنها هستم
9:55 امام احمد در مسند خود از ابوداود و ترمذی به سند حسنه روایت کرده است.
10:02 فرمود عبد الله بن جعفر رضی الله عنهم
10:06 هنگامی که مراسم ترحیم جعفر فرا رسید
10:09 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند
10:12 برای خانواده جعفر غذا درست کن
10:15 زیرا چیزی به سراغشان آمده که آنها را به خود مشغول کرده است
10:18 امام ترمذی فرمودند
10:20 عده ای از علما بودند
10:22 مستحب است مطلبی خطاب به خانواده متوفی باشد
10:26 آنها را با بدبختی مشغول کند
10:28 این قول شافعی است
10:30 حکیم در المستدرک با سند حسنه روایت کرده است
10:34 عن جعفر بن خالد بن سر از پدرش
10:38 گفت عبدالله بن جعفر گفت
10:43 اگر من و قثم و عبیدالله بن العباس را در حال بازی دیدی
10:48 وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله از کنار جانوری گذشت
10:53 و گفت: این را برای من بیاور
10:57 پس مرا در مقابل خود قرار داد
10:59 سپس به قثم گفت
11:01 این را برای من حمل کن
11:03 پس آن را پشت سر گذاشت
11:05 از عمویش عباس خجالت نمی کشید
11:08 آن قثم عبیدالله را برد و رفت
11:11 بعد سه بار سرم را پاک کرد
11:14 وقتی پاک کرد گفت:
11:16 خدایا جعفر پسرش را توفیق بده
11:20 فرماندار گفت
11:22 جعفر بن خالد دو سال عزیز آورده است
11:26 یکی از آنها پاک کردن سر یتیم است
11:30 و دیگری
11:31 اهل بلا روزی شب را از دست می دهند
11:36 باشد که خداوند به ما کمک کند تا از آن برای او استفاده کنیم
11:39 خلاصه ای از سیره پیامبر
11:45 حسرت دو جهان برای یکدیگر طولانی است
11:51 اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
11:58 ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
12:04 و با بقیه ادامه داد
12:11 او شفا داد