از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 82 از 151
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (131) | غزوة الخندق أو الأحزاب
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول خداست
0:13
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23
خدا حفظش کنه
0:25
سال پنجم هجرت
0:35
نبرد سنگر
0:38
یا مهمانی ها
0:41
در شوال سال پنجم هجری رخ داد
0:46
دلیل این تهاجم
0:51
دلیل این تهاجم بود
0:53
جمعی از اشراف یهود بن النظیر
0:57
کسانی که توسط رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از مدینه تخلیه شدند.
1:02
در خیبر ساکن شدند
1:05
از جمله سلام بن ابی الحقیق نظری است
1:08
وحی بن اخطب
1:10
و کننا بن ابی الحقیق النظری
1:14
و سلام بن مشكم
1:16
و کننا بن الربیع
1:18
به مکه رفتند و با بزرگان قریش ملاقات کردند
1:22
آنان را وادار به جنگ با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم کردند
1:27
آنها به آنها وعده پیروزی و کمک از خودشان دادند
1:31
بر این اساس به آنها پاسخ دادند
1:34
سپس به قطافان رفتند
1:37
آنها نیز به آنها پاسخ دادند
1:40
قریش با احابیش و پیروانشان بیرون رفتند
1:44
ابن سلیم در زمان ظهران از دنیا رفت
1:48
ابن اسد و فزاره بیرون آمدند
1:51
و تشویق کنید و دوباره بسازید
1:53
تعداد ارتش احزاب و خروج آنها
2:00
ده هزار حزب جمع شدند
2:03
رهبر آنها ابوسفیان صخر بن حرب است
2:08
آنها به سمت شهر نبوی حرکت کردند
2:10
در تاریخی متفاوت از آنچه که آنها توافق کرده بودند
2:17
پیامبر صلی الله علیه و آله با اصحاب خود مشورت کرد
2:23
و سنگر را حفر کنید
2:26
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله شنید
2:30
در راه رفتن به شهر
2:32
با اصحاب خود رضی الله عنه مشورت کرد
2:36
سلمان فارسی رضی الله عنه اشاره کرد
2:40
جنگ خندق اولین چیزی بود که خدا از او راضی باشد
2:45
رسول خدا صلی الله علیه و آله را به حفر خندق توصیه کرد
2:50
برای جلوگیری از ورود احزاب از مدینه پیامبر
2:55
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد
3:00
پس مسلمانان به سوی او شتافتند
3:02
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خودش روی آن کار کرد
3:08
حافظ بن کثیر گفت
3:11
در سوراخ او آیات مفصلی بود که شرح آن طولانی بود
3:16
نشانه های نبوت که مکرر گزارش شده است
3:20
امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
3:23
قال عن انس رضی الله عنه
3:27
رسول خدا صلی الله علیه و آله به خندق بیرون رفت
3:31
سپس در یک صبح سرد، مهاجران و انصار مشغول حفاری بودند
3:37
آنها هیچ برده ای نداشتند که این کار را برای آنها انجام دهد
3:41
چون آنها را خسته و گرسنه دید، گفت:
3:46
خدایا این زندگی زندگی آخرت است
3:50
پس انصار و مهاجران را ببخش
3:53
گفتند در جواب او
3:56
ما هستیم که با محمد بیعت کردیم
4:00
ما هرگز در جهاد نمی مانیم
4:04
آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
4:07
قال علی البراء بن عازب رضی الله عنه
4:11
وقتی روز مهمانی ها بود
4:14
و خندق رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
4:18
او را دیدم که از گودال خاک می برد
4:21
تا اینکه خاک روی شکمم را دید
4:25
او بسیار پر مو بود
4:28
صدای لرزیدن او از سخنان ابن روحه را شنیدم
4:32
از خاک منتقل می شود
4:34
او می گوید
4:36
خدایا اگر تو نبودی ما هدایت می شویم
4:40
ما را باور نکنید و دعا نکنید
4:43
پس سکینه را بر ما نازل کردند
4:47
و پاهایت را جز برای مدتی ثابت نگه دار
4:50
اولی ها بر ما تجاوز کرده اند
4:54
حتی اگر می خواستند پدر ما را اغوا کنند
4:58
امام قرطبی فرمودند
5:00
مسلمانان در سنگر با جدیت کار می کردند
5:04
و منافقان تجاوز کردند
5:06
و آنها شروع به فرار کردند
5:09
پس آیاتی از قرآن درباره آنها نازل شد
5:13
ابن اسحاق و دیگران آن را ذکر کرده اند
5:15
او از مسلمانانی بود که سهم خود را تمام کرده بود
5:19
نزد دیگران برگشت
5:21
تا اینکه سنگر کامل شد
5:24
در آن نشانه ها و نشانه های پیشگویی آشکار بود
5:32
شدت گرسنگی و سرمایی که دامنشان را گرفته بود
5:37
اصحاب رضی الله عنه به کندن خندق ادامه دادند
5:41
هنگام کندن سنگر عذاب می کشیدند
5:44
گرسنگی شدید و تلاش شدید
5:48
امام احمد در مسند خود با سند صحیح نقل کرده است
5:52
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
5:57
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله حفاری کرد
6:00
و یاران او خندق هستند
6:02
آنها به شدت خسته شده بودند
6:05
تا اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله آن را بست
6:09
از گرسنگی سنگی روی شکمش بود
6:12
امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
6:16
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
6:20
روز خندق حفر می کنیم
6:23
بنابراین او یک رستگاری شدید ارائه کرد
6:26
هر قطعه ضخیم و محکم
6:29
تبر آنجا کار نمی کند
6:32
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله آمد
6:35
و گفتند
6:36
این به عنوان دیه در خندق عرضه شد
6:40
و او گفت
6:41
دارم میام پایین
6:43
سپس در حالی که شکمش را به سنگ بسته بود، بلند شد
6:47
سه روز ماندیم بدون اینکه چیزی بچشیم
6:51
پس پیامبر صلی الله علیه و آله کلنگ را گرفت
6:56
بنابراین او را در کیدیه کتک زدند
6:58
پس به صورت تپه ای قطور برگشت که از آهیل یا اهیم مناسبتر بود
7:01
یعنی ماسه مایع
7:04
امام ابن جریر طبری در تفسیر خود به سند صحیح روایت کرده است.
7:10
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهم گفت
7:14
عمویم عثمان بن مادون مرا در شب خندق فرستاد
7:19
در سرمای شدید و باد به سمت شهر
7:22
و او گفت
7:24
برایمان غذا و لحاف بیاور
7:27
او گفت
7:28
پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله اجازه خواستم
7:33
بنابراین او آسیب دید