المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (131) | غزوة الخندق أو الأحزاب

◉ 1317 بازدید ⏱ 7:34 صدای ترجمه‌شده — فارسی
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 محمد رسول خداست
0:13 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23 خدا حفظش کنه
0:25 سال پنجم هجرت
0:35 نبرد سنگر
0:38 یا مهمانی ها
0:41 در شوال سال پنجم هجری رخ داد
0:46 دلیل این تهاجم
0:51 دلیل این تهاجم بود
0:53 جمعی از اشراف یهود بن النظیر
0:57 کسانی که توسط رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از مدینه تخلیه شدند.
1:02 در خیبر ساکن شدند
1:05 از جمله سلام بن ابی الحقیق نظری است
1:08 وحی بن اخطب
1:10 و کننا بن ابی الحقیق النظری
1:14 و سلام بن مشكم
1:16 و کننا بن الربیع
1:18 به مکه رفتند و با بزرگان قریش ملاقات کردند
1:22 آنان را وادار به جنگ با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم کردند
1:27 آنها به آنها وعده پیروزی و کمک از خودشان دادند
1:31 بر این اساس به آنها پاسخ دادند
1:34 سپس به قطافان رفتند
1:37 آنها نیز به آنها پاسخ دادند
1:40 قریش با احابیش و پیروانشان بیرون رفتند
1:44 ابن سلیم در زمان ظهران از دنیا رفت
1:48 ابن اسد و فزاره بیرون آمدند
1:51 و تشویق کنید و دوباره بسازید
1:53 تعداد ارتش احزاب و خروج آنها
2:00 ده هزار حزب جمع شدند
2:03 رهبر آنها ابوسفیان صخر بن حرب است
2:08 آنها به سمت شهر نبوی حرکت کردند
2:10 در تاریخی متفاوت از آنچه که آنها توافق کرده بودند
2:17 پیامبر صلی الله علیه و آله با اصحاب خود مشورت کرد
2:23 و سنگر را حفر کنید
2:26 وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله شنید
2:30 در راه رفتن به شهر
2:32 با اصحاب خود رضی الله عنه مشورت کرد
2:36 سلمان فارسی رضی الله عنه اشاره کرد
2:40 جنگ خندق اولین چیزی بود که خدا از او راضی باشد
2:45 رسول خدا صلی الله علیه و آله را به حفر خندق توصیه کرد
2:50 برای جلوگیری از ورود احزاب از مدینه پیامبر
2:55 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد
3:00 پس مسلمانان به سوی او شتافتند
3:02 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خودش روی آن کار کرد
3:08 حافظ بن کثیر گفت
3:11 در سوراخ او آیات مفصلی بود که شرح آن طولانی بود
3:16 نشانه های نبوت که مکرر گزارش شده است
3:20 امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
3:23 قال عن انس رضی الله عنه
3:27 رسول خدا صلی الله علیه و آله به خندق بیرون رفت
3:31 سپس در یک صبح سرد، مهاجران و انصار مشغول حفاری بودند
3:37 آنها هیچ برده ای نداشتند که این کار را برای آنها انجام دهد
3:41 چون آنها را خسته و گرسنه دید، گفت:
3:46 خدایا این زندگی زندگی آخرت است
3:50 پس انصار و مهاجران را ببخش
3:53 گفتند در جواب او
3:56 ما هستیم که با محمد بیعت کردیم
4:00 ما هرگز در جهاد نمی مانیم
4:04 آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
4:07 قال علی البراء بن عازب رضی الله عنه
4:11 وقتی روز مهمانی ها بود
4:14 و خندق رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
4:18 او را دیدم که از گودال خاک می برد
4:21 تا اینکه خاک روی شکمم را دید
4:25 او بسیار پر مو بود
4:28 صدای لرزیدن او از سخنان ابن روحه را شنیدم
4:32 از خاک منتقل می شود
4:34 او می گوید
4:36 خدایا اگر تو نبودی ما هدایت می شویم
4:40 ما را باور نکنید و دعا نکنید
4:43 پس سکینه را بر ما نازل کردند
4:47 و پاهایت را جز برای مدتی ثابت نگه دار
4:50 اولی ها بر ما تجاوز کرده اند
4:54 حتی اگر می خواستند پدر ما را اغوا کنند
4:58 امام قرطبی فرمودند
5:00 مسلمانان در سنگر با جدیت کار می کردند
5:04 و منافقان تجاوز کردند
5:06 و آنها شروع به فرار کردند
5:09 پس آیاتی از قرآن درباره آنها نازل شد
5:13 ابن اسحاق و دیگران آن را ذکر کرده اند
5:15 او از مسلمانانی بود که سهم خود را تمام کرده بود
5:19 نزد دیگران برگشت
5:21 تا اینکه سنگر کامل شد
5:24 در آن نشانه ها و نشانه های پیشگویی آشکار بود
5:32 شدت گرسنگی و سرمایی که دامنشان را گرفته بود
5:37 اصحاب رضی الله عنه به کندن خندق ادامه دادند
5:41 هنگام کندن سنگر عذاب می کشیدند
5:44 گرسنگی شدید و تلاش شدید
5:48 امام احمد در مسند خود با سند صحیح نقل کرده است
5:52 از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
5:57 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله حفاری کرد
6:00 و یاران او خندق هستند
6:02 آنها به شدت خسته شده بودند
6:05 تا اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله آن را بست
6:09 از گرسنگی سنگی روی شکمش بود
6:12 امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
6:16 از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
6:20 روز خندق حفر می کنیم
6:23 بنابراین او یک رستگاری شدید ارائه کرد
6:26 هر قطعه ضخیم و محکم
6:29 تبر آنجا کار نمی کند
6:32 سپس پیامبر صلی الله علیه و آله آمد
6:35 و گفتند
6:36 این به عنوان دیه در خندق عرضه شد
6:40 و او گفت
6:41 دارم میام پایین
6:43 سپس در حالی که شکمش را به سنگ بسته بود، بلند شد
6:47 سه روز ماندیم بدون اینکه چیزی بچشیم
6:51 پس پیامبر صلی الله علیه و آله کلنگ را گرفت
6:56 بنابراین او را در کیدیه کتک زدند
6:58 پس به صورت تپه ای قطور برگشت که از آهیل یا اهیم مناسبتر بود
7:01 یعنی ماسه مایع
7:04 امام ابن جریر طبری در تفسیر خود به سند صحیح روایت کرده است.
7:10 از عبدالله بن عمر رضی الله عنهم گفت
7:14 عمویم عثمان بن مادون مرا در شب خندق فرستاد
7:19 در سرمای شدید و باد به سمت شهر
7:22 و او گفت
7:24 برایمان غذا و لحاف بیاور
7:27 او گفت
7:28 پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله اجازه خواستم
7:33 بنابراین او آسیب دید