المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (106) | خوف أمية بن خلف من القتل

◉ 0 بازدید ⏱ 6:41 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 محمد رسول خداست
0:13 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23 خدا حفظش کنه
0:25 راه مسلمانان به بدر
0:30 رسول خدا صلی الله علیه و آله راه افتاد
0:35 تا اینکه به درجه معنوی رسید
0:38 پس با آن پایین آمد
0:40 بعد رفت و راه افتاد
0:42 وقتی به صفرا نزدیک شد
0:44 بسبعه بن عمر الجهانی را فرستاد
0:47 عدی بن ابی الزغبه
0:49 خداوند از هر دوی آنها راضی باشد
0:51 به بدر خبر کاروان را حس می کنند
0:54 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رهسپار شد
0:58 تا اینکه به وادی ظفران رسید
1:01 پس با آن پایین آمد
1:05 مردم مکه بسیج شدند و رفتند
1:10 وقتی به ابوسفیان فرمانده کاروان رسید
1:14 خروج رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
1:17 و منظورش این بود
1:19 دمدم بن عمر الغفاری به مکه اجیر شد
1:24 فریاد می زند که قریش به کاروانشان برود
1:28 تا او را از محمد صلی الله علیه و آله و سلم و یارانش باز دارد
1:33 فریاد به مردم مکه رسید
1:36 آنها به سرعت بلند شدند و سعی کردند بیرون بیایند
1:40 هیچ یک از بزرگانشان جز ابولهب باقی نماند
1:45 عاصب به جای او نهشم بن المغیره را فرستاد
1:49 تعداد آنها هزار رزمنده بود
1:52 و با آنها صد اسب بود
1:54 و شتران بسیار که تعدادشان معلوم نیست
1:58 ترس امیه بن خلف از کشته شدن
2:05 امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
2:08 از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه
2:12 از سعد بن معاذ رضی الله عنه روایت شده است
2:15 او گفت
2:17 او دوست اموی بن خلف بود
2:20 هرگاه امیه از مدینه می گذشت، سعد را زیارت می کرد
2:25 سعد هر گاه از مکه می گذشت، امیه را زیارت می کرد
2:30 وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد
2:34 سعد به سمت مدینه حرکت کرد
2:38 پس نزد امیه در مکه آمد
2:41 به امیه گفت
2:43 یک ساعت خلوت به من بده تا خانه را طواف کنم
2:48 پس نزدیک ظهر بیرون رفت
2:51 ابوجهل با آنها ملاقات کرد
2:54 و او گفت
2:55 ای ابوصفوان این با تو کیست؟
2:59 و او گفت
3:00 این سعد است
3:02 ابوجهل به او گفت
3:04 آیا تو را نمی بینم که به سلامت در مکه طواف می کنی؟
3:07 تو به پسرها پناه دادی
3:09 و ادعا کردی که از آنها حمایت می کنی و کمکشان می کنی
3:13 به خدا سوگند اگر با ابوصفوان نبودی
3:17 شما سالم نزد خانواده خود برنگشتید
3:20 سعد به او گفت
3:22 صدایش را به سمت او بلند کرد
3:24 اما به خدا سوگند مرا از این کار باز داشتی
3:27 تا تو را از آنچه برای تو دشوارتر از اوست حفظ کند
3:31 راه شما بر فراز شهر
3:33 امیه به او گفت
3:35 صدایت را بر ابوالحکم بلند مکن
3:39 پروردگار مردم دره
3:41 سعد گفت
3:43 ما را به حال خود رها کن ای امیه
3:45 به خدا قسم از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود
3:50 تو را کشتند
3:53 او گفت
3:54 در مکه
3:55 او گفت
3:56 من نمی دانم
3:58 امیه از این امر بسیار ترسیده بود
4:02 هنگامی که امیه نزد خانواده خود بازگشت
4:05 گفت: ام صفوان
4:07 ندیدی سعد به من چه گفت؟
4:10 او گفت
4:11 و آنچه او به شما گفت
4:13 او گفت
4:14 ظاهراً محمد به آنها گفت که آنها قاتلان من هستند
4:18 در مکه به او گفتم
4:21 گفت نمی دانم
4:23 امیه گفت
4:25 به خدا من مکه را ترک نمی کنم
4:29 وقتی روز بدر بود
4:31 ابوجهل مردم را بسیج کرد
4:34 او گفت
4:35 به شرمندگی خود پی ببرید
4:37 عقیده امیه بیرون آمدن است
4:39 ابوجهل نزد او آمد
4:41 و او گفت
4:42 ای ابوصفوان
4:44 وقتی مردم شما را می بینند، عقب افتاده اید
4:48 و تو سرور اهل وادی هستی
4:50 با تو پشت سر گذاشتند
4:52 ابوجهل دست از این کار برنداشت
4:54 او حتی گفت
4:56 اما اگر بر من غلبه کردی
4:58 به خدا بهترین شترها را در مکه خواهم خرید
5:02 سپس امیه گفت
5:04 ای مادر صفوان
5:06 مرا آماده کن
5:07 به او گفت
5:09 ای ابوصفوان
5:11 و آنچه را که برادرت یثربی به تو گفت فراموش کردی
5:15 گفت نه
5:16 من نمی خواهم به این زودی با آنها ازدواج کنم
5:20 وقتی امیه رفت
5:22 بدون عقل شتر از خانه ای پایین نمی رفت
5:26 او دست از این کار برنداشت
5:28 تا اینکه خداوند متعال او را در بدر کشت
5:32 حافظ در الفتح گفته است
5:34 در حدیث معجزات ظاهری پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است
5:40 و در آن چیزی است که سعد بن معاذ رضی الله عنه بر آن بود
5:44 از قوت نفس و یقین
5:47 در آن اصل عمره قدیم بوده است
5:51 به صحابه اجازه داده شد که عمره کنند
5:55 قبل از اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله عمره را به جا آورد
5:59 غیر از حج
6:01 و خدا داناتر است
6:04 خلاصه ای از سیره پیامبر
6:08 حسرت دو دنیا برای هم
6:14 اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
6:22 ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
6:28 و شما بقیه کار را انجام دهید
6:35 او شفا داد