از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 71 از 158
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (106) | خوف أمية بن خلف من القتل
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول خداست
0:13
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23
خدا حفظش کنه
0:25
راه مسلمانان به بدر
0:30
رسول خدا صلی الله علیه و آله راه افتاد
0:35
تا اینکه به درجه معنوی رسید
0:38
پس با آن پایین آمد
0:40
بعد رفت و راه افتاد
0:42
وقتی به صفرا نزدیک شد
0:44
بسبعه بن عمر الجهانی را فرستاد
0:47
عدی بن ابی الزغبه
0:49
خداوند از هر دوی آنها راضی باشد
0:51
به بدر خبر کاروان را حس می کنند
0:54
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رهسپار شد
0:58
تا اینکه به وادی ظفران رسید
1:01
پس با آن پایین آمد
1:05
مردم مکه بسیج شدند و رفتند
1:10
وقتی به ابوسفیان فرمانده کاروان رسید
1:14
خروج رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
1:17
و منظورش این بود
1:19
دمدم بن عمر الغفاری به مکه اجیر شد
1:24
فریاد می زند که قریش به کاروانشان برود
1:28
تا او را از محمد صلی الله علیه و آله و سلم و یارانش باز دارد
1:33
فریاد به مردم مکه رسید
1:36
آنها به سرعت بلند شدند و سعی کردند بیرون بیایند
1:40
هیچ یک از بزرگانشان جز ابولهب باقی نماند
1:45
عاصب به جای او نهشم بن المغیره را فرستاد
1:49
تعداد آنها هزار رزمنده بود
1:52
و با آنها صد اسب بود
1:54
و شتران بسیار که تعدادشان معلوم نیست
1:58
ترس امیه بن خلف از کشته شدن
2:05
امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
2:08
از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه
2:12
از سعد بن معاذ رضی الله عنه روایت شده است
2:15
او گفت
2:17
او دوست اموی بن خلف بود
2:20
هرگاه امیه از مدینه می گذشت، سعد را زیارت می کرد
2:25
سعد هر گاه از مکه می گذشت، امیه را زیارت می کرد
2:30
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد
2:34
سعد به سمت مدینه حرکت کرد
2:38
پس نزد امیه در مکه آمد
2:41
به امیه گفت
2:43
یک ساعت خلوت به من بده تا خانه را طواف کنم
2:48
پس نزدیک ظهر بیرون رفت
2:51
ابوجهل با آنها ملاقات کرد
2:54
و او گفت
2:55
ای ابوصفوان این با تو کیست؟
2:59
و او گفت
3:00
این سعد است
3:02
ابوجهل به او گفت
3:04
آیا تو را نمی بینم که به سلامت در مکه طواف می کنی؟
3:07
تو به پسرها پناه دادی
3:09
و ادعا کردی که از آنها حمایت می کنی و کمکشان می کنی
3:13
به خدا سوگند اگر با ابوصفوان نبودی
3:17
شما سالم نزد خانواده خود برنگشتید
3:20
سعد به او گفت
3:22
صدایش را به سمت او بلند کرد
3:24
اما به خدا سوگند مرا از این کار باز داشتی
3:27
تا تو را از آنچه برای تو دشوارتر از اوست حفظ کند
3:31
راه شما بر فراز شهر
3:33
امیه به او گفت
3:35
صدایت را بر ابوالحکم بلند مکن
3:39
پروردگار مردم دره
3:41
سعد گفت
3:43
ما را به حال خود رها کن ای امیه
3:45
به خدا قسم از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود
3:50
تو را کشتند
3:53
او گفت
3:54
در مکه
3:55
او گفت
3:56
من نمی دانم
3:58
امیه از این امر بسیار ترسیده بود
4:02
هنگامی که امیه نزد خانواده خود بازگشت
4:05
گفت: ام صفوان
4:07
ندیدی سعد به من چه گفت؟
4:10
او گفت
4:11
و آنچه او به شما گفت
4:13
او گفت
4:14
ظاهراً محمد به آنها گفت که آنها قاتلان من هستند
4:18
در مکه به او گفتم
4:21
گفت نمی دانم
4:23
امیه گفت
4:25
به خدا من مکه را ترک نمی کنم
4:29
وقتی روز بدر بود
4:31
ابوجهل مردم را بسیج کرد
4:34
او گفت
4:35
به شرمندگی خود پی ببرید
4:37
عقیده امیه بیرون آمدن است
4:39
ابوجهل نزد او آمد
4:41
و او گفت
4:42
ای ابوصفوان
4:44
وقتی مردم شما را می بینند، عقب افتاده اید
4:48
و تو سرور اهل وادی هستی
4:50
با تو پشت سر گذاشتند
4:52
ابوجهل دست از این کار برنداشت
4:54
او حتی گفت
4:56
اما اگر بر من غلبه کردی
4:58
به خدا بهترین شترها را در مکه خواهم خرید
5:02
سپس امیه گفت
5:04
ای مادر صفوان
5:06
مرا آماده کن
5:07
به او گفت
5:09
ای ابوصفوان
5:11
و آنچه را که برادرت یثربی به تو گفت فراموش کردی
5:15
گفت نه
5:16
من نمی خواهم به این زودی با آنها ازدواج کنم
5:20
وقتی امیه رفت
5:22
بدون عقل شتر از خانه ای پایین نمی رفت
5:26
او دست از این کار برنداشت
5:28
تا اینکه خداوند متعال او را در بدر کشت
5:32
حافظ در الفتح گفته است
5:34
در حدیث معجزات ظاهری پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است
5:40
و در آن چیزی است که سعد بن معاذ رضی الله عنه بر آن بود
5:44
از قوت نفس و یقین
5:47
در آن اصل عمره قدیم بوده است
5:51
به صحابه اجازه داده شد که عمره کنند
5:55
قبل از اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله عمره را به جا آورد
5:59
غیر از حج
6:01
و خدا داناتر است
6:04
خلاصه ای از سیره پیامبر
6:08
حسرت دو دنیا برای هم
6:14
اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
6:22
ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
6:28
و شما بقیه کار را انجام دهید
6:35
او شفا داد