از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 62 از 168
المختصر في السيرة النبوية | موسى بن راشد العازمي | ح (90) | بيعة العقبة الثانية
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد و رسول خدا
0:12
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:21
عهد دوم عقبه
0:25
جابر بن عبدالله انصاری رضی الله عنه می فرماید
0:30
سپس خداوند ما را فرستاد و دستور داد
0:33
ما هفتاد نفر دور هم جمع شدیم
0:36
پس گفتیم: رسول خدا صلی الله علیه و آله تا کی نذر کرد؟
0:41
او را به کوه های مکه رانده می کنند و می ترسد
0:45
بنابراین ما رفتیم تا در طول فصل به سراغ او آمدیم
0:49
پس او را از اهل عقبه راندیم
0:52
جزئیات این بیعت بزرگ را نقل کردند
0:55
که دلیل مهاجرت به شهر بود
0:58
امام احمد در مسند خود
1:01
و ابن حبان در صحیح خود با سند حسنه
1:05
عن کعب بن مالک رضی الله عنه گفت
1:09
ما در میان مردم مشرک خود به حج رفتیم
1:13
دعا کردیم و فهمیدیم
1:15
و با ما البراء بن معور است
1:17
بزرگ و استاد ما
1:20
وقتی به سمت سفر حرکت کردیم و شهر را ترک کردیم
1:24
او گفت
1:25
پس بیرون رفتیم تا از رسول خدا صلی الله علیه و آله جویا شویم
1:30
و ما او را نمی شناختیم
1:32
ما قبلا او را ندیده بودیم
1:34
با مردی از اهل مکه آشنا شدیم
1:37
پس از او درباره رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدیم
1:41
گفت: آیا او را می شناسی؟
1:44
گفت نه گفتیم
1:47
گفت: آیا عباس بن عبدالمطلب عمویش را می شناسی؟
1:52
گفتیم بله
1:53
گفت: ما عباس را می شناختیم
1:57
او هنوز به ما پیشنهاد یک تاجر می داد
2:00
فرمود: وقتی وارد مسجد شدی
2:04
او مردی است که با عباس نشسته است
2:07
پس وارد مسجد شدیم
2:09
بعد عباس نشسته بود
2:11
رسول خدا صلی الله علیه و آله با او نشسته بود
2:16
پس به او سلام كرديم و سپس نزد او نشستيم
2:19
رسول خدا صلی الله علیه و آله به عباس فرمود
2:23
آیا این دو مرد ابوالفضل را می شناسید؟
2:27
گفت بله
2:28
این البراء بن معور است
2:30
ارباب مردمش
2:32
این کعب بن مالک است
2:35
بین کاسی گفت: هرگز آنچه را که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند فراموش نمی کنم.
2:41
شاعر
2:42
گفت بله
2:44
کعب رضی الله عنه گفت
2:46
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله در وسط ایام تشریق به ما وعده عقبه داد.
2:53
وقتی حج تموم شد
2:55
شبی بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله به ما وعده داد
3:01
و با ما عبدالله بن عمر بن حرم و ابو جابر از سروران ما بود و ما امور خود را از مشرکان قوم مخفی می داشتیم.
3:13
پس با او صحبت كرديم و به او گفتيم: اى ابو جابر تو از سروران ما و از بزرگان ما هستى، و ما مى خواهيم كه فردا چون هستى هيزم باشى.
3:28
سپس او را به اسلام دعوت كردم و از بعثت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم خبر دادم، پس اسلام آورد و با ما به عقبه رفت و ناخدا بود.
3:41
فرمود: ما آن شب را با قوم خود در اردوگاه خود خوابیدیم تا ثلث شب بگذرد و از اردوگاه خود خارج شدیم تا رسول خدا صلی الله علیه و آله را ملاقات کنیم.
3:54
ما مخفیانه وارد شدیم و نفوذ قطار را پنهان کردیم تا اینکه در عقبه مردم جمع شدیم و هفتاد مرد بودیم و دو نفر از همسرانشان با ما بودند.
4:06
نصیبه بنت کعب مادر عماره از زنان بنی مازن بن النجار و اسماء بنت عمر بن عدی بن ثابت از زنان بنی سلمه و او مادر مانی است.
4:21
گفت: پس ما با مردم در انتظار رسول خدا صلی الله علیه و آله جمع شدیم تا اینکه نزد ما آمد و در آن روز عمویش عباس بن عبدالمطلب که در آن زمان پیرو دین قوم خود بود، نزد او بود.
4:36
با این حال، او می خواست به امور برادرزاده اش رسیدگی کند و به او اعتماد کند
4:42
وقتی نشستیم، عباس بن عبدالمطلب اولین سخنران بود و گفت:
4:49
اى مردم خزرج، عربها به این محله انصار خزرج، وسط و خزرج آن مى گفتند.
4:58
محمد از ماست، چنان که آموختی، و او را از قوم خود که مانند نظر ما نسبت به او هستند، حفظ کردیم، و در میان قوم خود محترم و در کشورش محفوظ است.
5:11
پس گفتيم: آنچه را كه گفتى شنيديم، پس اى رسول خدا سخن بگو و آنچه را كه مى خواهى براى خود و پروردگارت بگير.
5:21
آن گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله سخن گفت و به قرائت و دعوت به سوی خداوند متعال و آرزوی اسلام پرداخت.
5:31
سپس گفت
5:32
من با تو بیعت می کنم تا مرا از کاری که تو زنان و فرزندانت را از آن منع می کنی بازداری
5:38
براء بن معرور رضی الله عنه دست او را گرفت و گفت
5:44
آری سوگند به کسی که تو را به حق فرستاد، ما تو را از آنچه خود را از آن باز می داریم حفظ می کنیم
5:50
پس یا رسول الله ما بیعت کردیم که ما اهل جنگ و اهل حلقه هستیم و نسل به نسل آن را به ارث بردیم.
5:59
و در روایت جابر رضی الله عنه در مسند امام احمد و صحیح بن حبان با سند حسنه.
6:08
جابر رضی الله عنه گفت: پس رفتیم تا در موسم نزد او آمدیم.
6:15
پس با او در روستای عقبه قرار گذاشتیم و عمویش عباس گفت
6:20
برادرزاده ام
6:21
من نمی دانم این افراد چه کسانی هستند که به شما مراجعه کردند
6:26
من با مردم یثرب آشنا هستم
6:29
پس با او جمع شدیم، یک مرد و دو مرد
6:33
وقتی عباس به صورت ما نگاه کرد، گفت:
6:36
اینها افرادی هستند که من آنها را نمی شناسم
6:39
اینها نوجوان هستند
6:42
پس گفتیم یا رسول الله
6:44
با هر که با تو بیعت کرد
6:46
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
6:50
تو با من بر شنیدن و اطاعت، در حالی که فعال و تنبلی، بیعت می کنی
6:55
و به قیمت سختی و آسانی
6:58
و امر به معروف و نهی از منکر
7:02
و باید در مورد خدا بگویید
7:04
نگذارید سرزنش فرد سرزنش کننده شما را بگیرد
7:07
و وقتی به یثرب آمدم باید به من کمک کنی
7:11
پس مرا از آنچه خود و همسران و فرزندانت را از آن باز میداری
7:17
و بهشت مال تو باشد
7:19
جابر رضی الله عنه گفت
7:22
پس با او بیعت کردیم
7:25
امام احمد در مسند خود آن را با سند خوب نقل کرده است
7:29
عن جابر رضی الله عنه گفت
7:32
عباس دست رسول خدا صلی الله علیه و آله را گرفته بود
7:37
و رسول خدا به ما اعتماد دارد
7:40
وقتی تمام شد
7:42
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
7:46
گرفتم و دادم
7:48
حکیم در المستدرک با سلسله راویان که راویان آنها ثقه هستند روایت کرده است.
7:53
از ابن شهاب زهری میگوید:
7:56
بین شب عقبه و هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله بود.
8:02
سه ماه یا بیشتر
8:06
انصار با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیعت کردند.
8:11
شب عقبه در ذی الحجه
8:14
رسول خدا صلی الله علیه و آله شهر را عرضه داشت
8:18
در ماه ربیع الاول
8:23
خلاصه ای از سیره پیامبر
8:27
نوشته شیخ
8:29
موسی بلرشید العظمی
8:32
و توسط انجمن مواضع ارائه شد
8:36
در پادشاهی بحرین