المختصر في السيرة النبوية | موسى بن راشد العازمي | ح (90) | بيعة العقبة الثانية

◉ 0 بازدید ⏱ 9:12 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 محمد و رسول خدا
0:12 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:21 عهد دوم عقبه
0:25 جابر بن عبدالله انصاری رضی الله عنه می فرماید
0:30 سپس خداوند ما را فرستاد و دستور داد
0:33 ما هفتاد نفر دور هم جمع شدیم
0:36 پس گفتیم: رسول خدا صلی الله علیه و آله تا کی نذر کرد؟
0:41 او را به کوه های مکه رانده می کنند و می ترسد
0:45 بنابراین ما رفتیم تا در طول فصل به سراغ او آمدیم
0:49 پس او را از اهل عقبه راندیم
0:52 جزئیات این بیعت بزرگ را نقل کردند
0:55 که دلیل مهاجرت به شهر بود
0:58 امام احمد در مسند خود
1:01 و ابن حبان در صحیح خود با سند حسنه
1:05 عن کعب بن مالک رضی الله عنه گفت
1:09 ما در میان مردم مشرک خود به حج رفتیم
1:13 دعا کردیم و فهمیدیم
1:15 و با ما البراء بن معور است
1:17 بزرگ و استاد ما
1:20 وقتی به سمت سفر حرکت کردیم و شهر را ترک کردیم
1:24 او گفت
1:25 پس بیرون رفتیم تا از رسول خدا صلی الله علیه و آله جویا شویم
1:30 و ما او را نمی شناختیم
1:32 ما قبلا او را ندیده بودیم
1:34 با مردی از اهل مکه آشنا شدیم
1:37 پس از او درباره رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدیم
1:41 گفت: آیا او را می شناسی؟
1:44 گفت نه گفتیم
1:47 گفت: آیا عباس بن عبدالمطلب عمویش را می شناسی؟
1:52 گفتیم بله
1:53 گفت: ما عباس را می شناختیم
1:57 او هنوز به ما پیشنهاد یک تاجر می داد
2:00 فرمود: وقتی وارد مسجد شدی
2:04 او مردی است که با عباس نشسته است
2:07 پس وارد مسجد شدیم
2:09 بعد عباس نشسته بود
2:11 رسول خدا صلی الله علیه و آله با او نشسته بود
2:16 پس به او سلام كرديم و سپس نزد او نشستيم
2:19 رسول خدا صلی الله علیه و آله به عباس فرمود
2:23 آیا این دو مرد ابوالفضل را می شناسید؟
2:27 گفت بله
2:28 این البراء بن معور است
2:30 ارباب مردمش
2:32 این کعب بن مالک است
2:35 بین کاسی گفت: هرگز آنچه را که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند فراموش نمی کنم.
2:41 شاعر
2:42 گفت بله
2:44 کعب رضی الله عنه گفت
2:46 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله در وسط ایام تشریق به ما وعده عقبه داد.
2:53 وقتی حج تموم شد
2:55 شبی بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله به ما وعده داد
3:01 و با ما عبدالله بن عمر بن حرم و ابو جابر از سروران ما بود و ما امور خود را از مشرکان قوم مخفی می داشتیم.
3:13 پس با او صحبت كرديم و به او گفتيم: اى ابو جابر تو از سروران ما و از بزرگان ما هستى، و ما مى خواهيم كه فردا چون هستى هيزم باشى.
3:28 سپس او را به اسلام دعوت كردم و از بعثت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم خبر دادم، پس اسلام آورد و با ما به عقبه رفت و ناخدا بود.
3:41 فرمود: ما آن شب را با قوم خود در اردوگاه خود خوابیدیم تا ثلث شب بگذرد و از اردوگاه خود خارج شدیم تا رسول خدا صلی الله علیه و آله را ملاقات کنیم.
3:54 ما مخفیانه وارد شدیم و نفوذ قطار را پنهان کردیم تا اینکه در عقبه مردم جمع شدیم و هفتاد مرد بودیم و دو نفر از همسرانشان با ما بودند.
4:06 نصیبه بنت کعب مادر عماره از زنان بنی مازن بن النجار و اسماء بنت عمر بن عدی بن ثابت از زنان بنی سلمه و او مادر مانی است.
4:21 گفت: پس ما با مردم در انتظار رسول خدا صلی الله علیه و آله جمع شدیم تا اینکه نزد ما آمد و در آن روز عمویش عباس بن عبدالمطلب که در آن زمان پیرو دین قوم خود بود، نزد او بود.
4:36 با این حال، او می خواست به امور برادرزاده اش رسیدگی کند و به او اعتماد کند
4:42 وقتی نشستیم، عباس بن عبدالمطلب اولین سخنران بود و گفت:
4:49 اى مردم خزرج، عربها به این محله انصار خزرج، وسط و خزرج آن مى گفتند.
4:58 محمد از ماست، چنان که آموختی، و او را از قوم خود که مانند نظر ما نسبت به او هستند، حفظ کردیم، و در میان قوم خود محترم و در کشورش محفوظ است.
5:11 پس گفتيم: آنچه را كه گفتى شنيديم، پس اى رسول خدا سخن بگو و آنچه را كه مى خواهى براى خود و پروردگارت بگير.
5:21 آن گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله سخن گفت و به قرائت و دعوت به سوی خداوند متعال و آرزوی اسلام پرداخت.
5:31 سپس گفت
5:32 من با تو بیعت می کنم تا مرا از کاری که تو زنان و فرزندانت را از آن منع می کنی بازداری
5:38 براء بن معرور رضی الله عنه دست او را گرفت و گفت
5:44 آری سوگند به کسی که تو را به حق فرستاد، ما تو را از آنچه خود را از آن باز می داریم حفظ می کنیم
5:50 پس یا رسول الله ما بیعت کردیم که ما اهل جنگ و اهل حلقه هستیم و نسل به نسل آن را به ارث بردیم.
5:59 و در روایت جابر رضی الله عنه در مسند امام احمد و صحیح بن حبان با سند حسنه.
6:08 جابر رضی الله عنه گفت: پس رفتیم تا در موسم نزد او آمدیم.
6:15 پس با او در روستای عقبه قرار گذاشتیم و عمویش عباس گفت
6:20 برادرزاده ام
6:21 من نمی دانم این افراد چه کسانی هستند که به شما مراجعه کردند
6:26 من با مردم یثرب آشنا هستم
6:29 پس با او جمع شدیم، یک مرد و دو مرد
6:33 وقتی عباس به صورت ما نگاه کرد، گفت:
6:36 اینها افرادی هستند که من آنها را نمی شناسم
6:39 اینها نوجوان هستند
6:42 پس گفتیم یا رسول الله
6:44 با هر که با تو بیعت کرد
6:46 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
6:50 تو با من بر شنیدن و اطاعت، در حالی که فعال و تنبلی، بیعت می کنی
6:55 و به قیمت سختی و آسانی
6:58 و امر به معروف و نهی از منکر
7:02 و باید در مورد خدا بگویید
7:04 نگذارید سرزنش فرد سرزنش کننده شما را بگیرد
7:07 و وقتی به یثرب آمدم باید به من کمک کنی
7:11 پس مرا از آنچه خود و همسران و فرزندانت را از آن باز میداری
7:17 و بهشت مال تو باشد
7:19 جابر رضی الله عنه گفت
7:22 پس با او بیعت کردیم
7:25 امام احمد در مسند خود آن را با سند خوب نقل کرده است
7:29 عن جابر رضی الله عنه گفت
7:32 عباس دست رسول خدا صلی الله علیه و آله را گرفته بود
7:37 و رسول خدا به ما اعتماد دارد
7:40 وقتی تمام شد
7:42 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
7:46 گرفتم و دادم
7:48 حکیم در المستدرک با سلسله راویان که راویان آنها ثقه هستند روایت کرده است.
7:53 از ابن شهاب زهری می‌گوید:
7:56 بین شب عقبه و هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله بود.
8:02 سه ماه یا بیشتر
8:06 انصار با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیعت کردند.
8:11 شب عقبه در ذی الحجه
8:14 رسول خدا صلی الله علیه و آله شهر را عرضه داشت
8:18 در ماه ربیع الاول
8:23 خلاصه ای از سیره پیامبر
8:27 نوشته شیخ
8:29 موسی بلرشید العظمی
8:32 و توسط انجمن مواضع ارائه شد
8:36 در پادشاهی بحرین