المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (94) | خدمة آل أبي بكر رضي الله عنه للنبي صلى الله عليه وسلم

◉ 0 بازدید ⏱ 4:46 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 محمد رسول خداست
0:13 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:22 خدا حفظش کنه
0:24 خدمت آل ابوبکر صدیق رضی الله عنه به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم.
0:36 عبدالله بن ابی بکر صدیق رضی الله عنه بود
0:40 شب را با رسول خدا صلی الله علیه و آله و پدرش می گذراند
0:45 در مدت اقامتشان در غار
0:48 عایشه رضی الله عنها گفت
0:51 عبدالله بن ابی بکر شب را با آنان می گذراند
0:55 او پسری جوان و تحصیل کرده است
0:59 تحصیل کرده، یعنی باهوش و باهوش
1:02 او درک خوبی از آنچه می شنود دارد
1:06 با جادو از آنها وارد می شود
1:09 او در مکه مانند کبیت با قریش خواهد بود
1:13 او چیزی را نمی شنود که برای آن تلاش کنند، مگر اینکه او بداند
1:18 تا زمانی که تاریکی ها در هم می آمیزد، خبر آن به آنها می رسد
1:23 رای عامر بن فحیره رضی الله عنه
1:29 عایشه رضی الله عنها گفت
1:33 عامر بن فحیره از آنها مراقبت می کند
1:36 به غلام ابوبکر گوسفندی اهدا شد
1:39 وقتی یک ساعت بعد از شام تمام شد به آنها دلداری می دهد
1:44 شب را در پیام رسان سپری کردند
1:47 شیر فرزندان و فرزندانشان است
1:50 تا اینکه عامر بن فهیره با فریاد انتقام بر سر آنان فریاد زد
1:55 و در گوسفندانش غرغر می کند
1:58 ما هر یک از آن سه شب این کار را انجام می دهیم
2:03 ابن اسحاق گفت
2:05 پس عبدالله بن ابی بکر رضی الله عنهم
2:09 فردا از آنجا به مکه
2:11 عامر بن فهیره با گوسفند دنبال او رفت
2:15 تا زمانی که او مورد عفو قرار گیرد
2:17 یعنی مطالعه می کند و رد خود را محو می کند
2:22 اسماء رضي الله عنه طعام را نزد آنان برد
2:27 اسماء رضی الله عنه گفت
2:30 سفر رسول خدا صلی الله علیه و آله را انجام دادم
2:34 در خانه ابوبکر
2:36 زمانی که می خواست به شهر مهاجرت کند
2:39 سوفرا غذایی است که مسافر می برد
2:43 بیشتر آن در یک پوست گرد حمل می شود
2:46 او گفت
2:48 ما چیزی پیدا نکردیم که آنها را به سفر یا آبیاری او وصل کند
2:53 پس به ابوبکر رضی الله عنه گفتم
2:56 به خدا من جز دامنه ام چیزی برای اتصال پیدا نمی کنم
3:01 کمربند همان چیزی است که زن کمر خود را با آن سفت می کند
3:05 تا لباسش را از روی زمین بلند کند
3:08 گفت: دو نیم کن و ببند.
3:11 با دو کنایه
3:13 بالاخره سفر
3:15 بنابراین من انجام دادم
3:16 به همین دلیل به آن دو دامنه می گویند
3:20 و به عبارت دیگر در صحیح مسلم
3:23 اسماء رضی الله عنه گفت
3:26 به خدا سوگند من دو حوزه دارم
3:29 در مورد یکی از آنها
3:31 پس غذای رسول خدا صلی الله علیه و آله را زیاد می کردم
3:36 غذای ابوبکر رضی الله عنه حیوانات است
3:40 در مورد دیگری
3:42 حوزه کاری زنی است که نمی تواند بدون آن کار کند
3:46 امام نووی فرمودند
3:48 درست تر این است که به آن گفته شد
3:51 زیرا یک دامنه خود را به دو نیمه تقسیم کرد
3:54 بنابراین یکی از آنها را به یک منطقه کوچک تبدیل کردم
3:57 و او از آن راضی بود
3:59 دیگری برای سفر پیامبر صلی الله علیه و آله است
4:02 و ابوبکر رضی الله عنه
4:05 همانطور که در این حدیث در اینجا بیان کردم
4:09 خلاصه ای از سیره پیامبر
4:14 اگر جهانیان برای مدت طولانی به یکدیگر علاقه دارند
4:21 اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
4:27 ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
4:33 بقیه با لب هایش حرکت کرد