از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 64 از 154
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (94) | خدمة آل أبي بكر رضي الله عنه للنبي صلى الله عليه وسلم
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول خداست
0:13
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:22
خدا حفظش کنه
0:24
خدمت آل ابوبکر صدیق رضی الله عنه به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم.
0:36
عبدالله بن ابی بکر صدیق رضی الله عنه بود
0:40
شب را با رسول خدا صلی الله علیه و آله و پدرش می گذراند
0:45
در مدت اقامتشان در غار
0:48
عایشه رضی الله عنها گفت
0:51
عبدالله بن ابی بکر شب را با آنان می گذراند
0:55
او پسری جوان و تحصیل کرده است
0:59
تحصیل کرده، یعنی باهوش و باهوش
1:02
او درک خوبی از آنچه می شنود دارد
1:06
با جادو از آنها وارد می شود
1:09
او در مکه مانند کبیت با قریش خواهد بود
1:13
او چیزی را نمی شنود که برای آن تلاش کنند، مگر اینکه او بداند
1:18
تا زمانی که تاریکی ها در هم می آمیزد، خبر آن به آنها می رسد
1:23
رای عامر بن فحیره رضی الله عنه
1:29
عایشه رضی الله عنها گفت
1:33
عامر بن فحیره از آنها مراقبت می کند
1:36
به غلام ابوبکر گوسفندی اهدا شد
1:39
وقتی یک ساعت بعد از شام تمام شد به آنها دلداری می دهد
1:44
شب را در پیام رسان سپری کردند
1:47
شیر فرزندان و فرزندانشان است
1:50
تا اینکه عامر بن فهیره با فریاد انتقام بر سر آنان فریاد زد
1:55
و در گوسفندانش غرغر می کند
1:58
ما هر یک از آن سه شب این کار را انجام می دهیم
2:03
ابن اسحاق گفت
2:05
پس عبدالله بن ابی بکر رضی الله عنهم
2:09
فردا از آنجا به مکه
2:11
عامر بن فهیره با گوسفند دنبال او رفت
2:15
تا زمانی که او مورد عفو قرار گیرد
2:17
یعنی مطالعه می کند و رد خود را محو می کند
2:22
اسماء رضي الله عنه طعام را نزد آنان برد
2:27
اسماء رضی الله عنه گفت
2:30
سفر رسول خدا صلی الله علیه و آله را انجام دادم
2:34
در خانه ابوبکر
2:36
زمانی که می خواست به شهر مهاجرت کند
2:39
سوفرا غذایی است که مسافر می برد
2:43
بیشتر آن در یک پوست گرد حمل می شود
2:46
او گفت
2:48
ما چیزی پیدا نکردیم که آنها را به سفر یا آبیاری او وصل کند
2:53
پس به ابوبکر رضی الله عنه گفتم
2:56
به خدا من جز دامنه ام چیزی برای اتصال پیدا نمی کنم
3:01
کمربند همان چیزی است که زن کمر خود را با آن سفت می کند
3:05
تا لباسش را از روی زمین بلند کند
3:08
گفت: دو نیم کن و ببند.
3:11
با دو کنایه
3:13
بالاخره سفر
3:15
بنابراین من انجام دادم
3:16
به همین دلیل به آن دو دامنه می گویند
3:20
و به عبارت دیگر در صحیح مسلم
3:23
اسماء رضی الله عنه گفت
3:26
به خدا سوگند من دو حوزه دارم
3:29
در مورد یکی از آنها
3:31
پس غذای رسول خدا صلی الله علیه و آله را زیاد می کردم
3:36
غذای ابوبکر رضی الله عنه حیوانات است
3:40
در مورد دیگری
3:42
حوزه کاری زنی است که نمی تواند بدون آن کار کند
3:46
امام نووی فرمودند
3:48
درست تر این است که به آن گفته شد
3:51
زیرا یک دامنه خود را به دو نیمه تقسیم کرد
3:54
بنابراین یکی از آنها را به یک منطقه کوچک تبدیل کردم
3:57
و او از آن راضی بود
3:59
دیگری برای سفر پیامبر صلی الله علیه و آله است
4:02
و ابوبکر رضی الله عنه
4:05
همانطور که در این حدیث در اینجا بیان کردم
4:09
خلاصه ای از سیره پیامبر
4:14
اگر جهانیان برای مدت طولانی به یکدیگر علاقه دارند
4:21
اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
4:27
ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
4:33
بقیه با لب هایش حرکت کرد