از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 96 از 129
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (169) | غزوة مؤتة
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول خداست
0:13
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:22
خدا حفظش کنه
0:25
سال هشتم هجری
0:33
جنگ موته
0:36
این غزوه در سال هشتم هجری در جمادی الاول رخ داد
0:43
حافظ بن کثیر گفت
0:45
این تهاجم پیش درآمدی برای تهاجم بعدی رومیان بود
0:50
و وحشتی برای دشمنان خدا و رسولش
0:53
ارتش آن را ارتش شاهزادگان می نامند
0:56
امام احمد در مسند خود آن را با سند خوب نقل کرده است
1:01
از ابو قتاده رضی الله عنه گفت
1:04
رسول خدا صلی الله علیه و آله لشکری از امیران فرستاد
1:09
و زید بن حارثه گفت: خوب باش.
1:13
اگر زید مجروح شد، جعفر
1:16
اگر جعفر مجروح شد عبدالله بن رواحه الانصاری
1:24
دلیل این تهاجم
1:26
رسول خدا صلی الله علیه و آله حارث بن عمیرین الازدیه رضی الله عنه را فرستاد.
1:33
در نامه خود به پادشاه بصره
1:36
وقتی مرگش نازل شد
1:38
شرابیل بن عمر غسانی آن را به او عرضه کرد
1:41
پس او را کشت
1:43
هیچ پیامبر دیگری از رسول خدا صلی الله علیه و آله کشته نشد
1:48
کشتن سفرا و پیام آوران یکی از فجیع ترین جنایات بود
1:53
زیرا رسم بر این است که آنها را نکشند و به آنها حمله نکنند
1:58
امام احمد در مسند و ابوداود در سنن آن را نقل کرده اند
2:03
الحکیم در مستدرک خود با سند حسنه
2:07
از نعیم بن مسعود رضی الله عنه گفت
2:11
از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که به رسولم مسیله می فرمود.
2:17
وقتی کتاب مسیله را خواند
2:20
شما دوتا چی میگید
2:22
او گفت
2:24
همانطور که او گفت می گوییم
2:26
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:30
به خدا سوگند اگر پیامبران نبودند شما کشته نمی شدید
2:33
حتما گردنت را می زدم
2:36
ارتش شاهزادگان را تجهیز کنید
2:41
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله به خبر رسید
2:47
خبر کشته شدن رسولش حارث بن عمیرین ازدی رضی الله عنه.
2:52
او از مردم خواست که برای جنگ با رومیان و غسانیان بیرون بروند
2:57
بنابراین مردم برای بیرون رفتن آماده شدند
3:00
این قدرت ارتش شاهزادگان بود
3:02
سه هزار جنگنده
3:05
این بزرگترین ارتش مسلمانان در آن زمان بود
3:10
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرماندهی این لشکر را برعهده داشت
3:15
مولای او زید بن حارثه رضی الله عنه
3:19
امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
3:22
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهم گفت
3:26
فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله در جنگ موته
3:31
زید بن حارثه رضی الله عنه
3:34
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:38
اگر زید کشته شد جعفر
3:41
اگر جعفر کشته شد، عبدالله بن رواحه
3:45
و در روایت امام احمد در مسندش با سند حسنه است
3:50
از ابو قتاده رضی الله عنه گفت
3:54
رسول خدا صلی الله علیه و آله لشکری از امیران فرستاد
3:59
و زید بن حارثه گفت: بر تو.
4:03
اگر زید مجروح شد، جعفر
4:06
اگر جعفر مجروح شد، عبدالله بن رواحه الانصاری
4:11
لشکر شاهزادگان به طرف موته حرکت کردند
4:18
رسول خدا صلی الله علیه و آله برای آنان پرچم سفیدی در دست داشت
4:23
آن را به زید بن حارثه رضی الله عنه داد
4:29
به آنان توصیه کرد که در قتل حارث بن عمیر رضی الله عنه شرکت کنند
4:34
و مردم را از آنجا به اسلام دعوت کند
4:37
اگر جواب دادند، در غیر این صورت از خدا کمک بگیرید و با آنها بجنگید
4:42
او با آنها در این سفر بزرگ بیرون رفت
4:46
خالد بن الولید رضی الله عنه
4:49
اولین مشاهده در اسلام است
4:52
سپاه شاهزادگان به سوی دشمن خود در شام رفتند
4:56
حتی اگر روشن باشند
4:59
به آنها گزارش شد که راقول، پادشاه رومیان، از سرزمین بلقا به مآب رسیده است.
5:05
در صد هزار رام
5:07
حامیان عرب لخم و جودهم به آنها پیوستند
5:12
و قبایل قضاء از بحرا و بالی و بلقین
5:17
سپاه رومیان و غسانیان بود
5:21
دویست هزار رزمنده
5:27
در موضوع رومیان و غسانیان
5:30
مسلمانان چنین ارتش قدرتمندی را به حساب نمی آوردند
5:37
آنها از چه کسی شگفت زده شدند؟
5:39
دو شب در معان ماندند و به فکر خود بودند
5:43
گفتند: به رسول خدا صلی الله علیه و آله می نویسیم
5:49
پس شماره دشمنمان را به او می گوییم
5:52
یا او به ما مردانی می دهد
5:55
یا به ما دستور می دهد که به فرمانش عمل کنیم و ما از او پیروی کنیم
5:58
عبدالله بن رواحه رضی الله عنه گفت
6:02
ای قوم من، به خدا سوگند این همان چیزی است که شما از آن متنفرید
6:06
کاش می رفتی بیرون و می پرسیدی
6:08
گواهی
6:10
ما با افراد با تعداد و قدرت نمی جنگیم
6:13
ما فقط با این دینی که خداوند ما را به آن گرامی داشته است با آنها می جنگیم
6:18
پس رفتند
6:20
اون یکی از اون دوتا خوبه
6:23
یا ظاهر یا شهادت
6:26
مردم با او موافق بودند
6:28
پس بلند شدند
6:32
لشکر شاهزادگان به سوی دشمن خود حرکت کردند
6:36
سپس ارتش شاهزادگان به سرزمین دشمن حرکت کردند
6:42
این اتفاق پس از آن افتاد که مسلمانان دو شب در معان بودند
6:46
حتی وقتی به مرزهای بلقا رسیدند
6:50
با انبوهی از رومیان، غسانیان، انصار عرب و دیگران روبرو شدند
6:55
در روستایی به نام حومه
6:58
سپس دشمن نزدیک شد
7:00
مسلمانان با روستایی به نام موته طرف شدند
7:04
سپس با مردم ملاقات کنید
7:07
پس مسلمانان خسته شدند
7:09
پس قطبه ابن قتاده را در سمت راست خود قرار دادند
7:13
و در سمت چپ آنها عبای ابن مالک الانصاری است
7:18
شروع مبارزه و چرخش رهبران
7:25
دو لشکر در مرگ او به هم رسیدند
7:29
دعوای تلخ شروع شد
7:31
سه هزار رزمنده با دویست هزار جنگجو روبرو می شوند
7:37
نبردی که جهان با حیرت و حیرت نظاره گر آن است
7:41
اما اگر باد ایمان بیاید، شگفتی می آورد
7:47
پرچم در دست زید بن حارثه رضی الله عنه است
7:55
زید بن حارثه رضی الله عنه بر تخت سلطنت نشست
8:00
محبت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
8:04
او با وحشیگری شدید و شجاعت نادر جنگید
8:09
و مسلمانان با او می جنگند
8:12
تا اینکه با نیزه به قتل رسید
8:15
شهید شد رضی الله عنه
8:18
حکیم در المستدرک با سند مرسلی مقبول روایت کرده است
8:23
عروة بن الزبیر رضی الله عنه آنچه گفت
8:27
رسول خدا صلی الله علیه و آله مبعوث شد
8:31
او را به مرگ فرستاد
8:33
پس با زید بن حارثه رضی الله عنه جنگید
8:36
برائت از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
8:40
در جمادی الاولاء سال هشتم
8:43
تا اینکه وارد نیزه های مردم شد
8:46
رؤیت در دست جعفر بن ابی طالب رضی الله عنه است
8:54
وقتی زید افتاد، خدا از او راضی باشد
8:58
بینا جعفر بن ابی طالب رضی الله عنه را حمل کرد
9:03
او مانند هیچ کس دیگری شروع به مبارزه کرد
9:07
حتی اگر دعوا به او آسیب برساند
9:10
او از اسبش پیاده شد و آن را همستر کرد
9:13
او اولین اسبی بود که در اسلام عقیم شد
9:16
و او می گوید
9:18
ای فضل بهشت و تقرب آن
9:21
نوشیدنی آن خوب و سرد است
9:24
و رومیان همان رومیانی هستند که ما عذابشان را حفظ کرده ایم
9:28
کافری که نسبش دور از ذهن است
9:31
علی وقتی با ضرب و شتم او را دیدم
9:35
پس دست راستش رضی الله عنه قطع شد
9:38
پس بیننده را با دست چپ گرفت
9:41
بنابراین دست چپش قطع شد
9:43
پس زن را با شانه من در آغوش گرفت
9:45
تا اینکه رضی الله عنه به شهادت رسید
9:48
پس خداوند متعال به او پاداش داد
9:50
با آن دو بال در بهشت
9:53
با آنها هر جا که بخواهد پرواز می کند، خدا از او راضی باشد
9:57
به همین دلیل به او جعفر الطیار می گفتند
10:00
حافظ بن کثیر گفت
10:03
او کشته شد که خدا از او راضی باشد
10:05
حدود سی و سه سال طبق نظر صحیح
10:08
ابوداود آن را در سنن خود آورده است
10:11
و الحکیم در مستدرک خود
10:13
تلفظ برای حاکم است
10:15
با زنجیره انتقال خوب
10:17
از یحیی بن عباد بن عبدالله بن الزبیر
10:21
به اذن پدرش از جدش گفت
10:23
پدرم به من گفت
10:25
همونی که یه بار با پسرم به من شیر داد
10:28
گفت: گویا به جعفر بن ابی طالب نگاه می کنم.
10:32
خداوند در روز وفاتش از او راضی باشد
10:35
او از اسبش پیاده شد و آن را تکان داد
10:38
یعنی بریدن ساق او
10:41
سپس رفت و جنگید تا کشته شد
10:44
امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
10:47
از نافع فرمود:
10:49
ابن عمر رضی الله عنه گفت
10:52
آن روز نزد جعفر توقف کرد
10:55
او مرده است
10:57
بین ضربات چاقو و ضربات پنجاه زخم شمردم
11:01
در مقعدش چیزی نیست
11:04
یعنی پشتش
11:06
امام ترمذی و حکیم و ابن حبان روایت کرده اند
11:11
عبارت از ابن حبان است
11:13
با زنجیره انتقال خوب
11:15
از ابوهریره رضی الله عنه گفت
11:18
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
11:22
به جعفر فرشته ای را نشان دادم که با بال هایش در بهشت پرواز می کرد
11:27
امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
11:30
از عامر الشعبی فرمود:
11:33
ابن عمر رضی الله عنه از هر دو
11:36
وقتی بود که به ابن جعفر سلام کرد
11:39
گفت: سلام بر تو ای پسر دو بال.
11:44
پرچم در دست عبدالله بن رواحه رضی الله عنه است
11:51
عبدالله بن رواحه پرچم را گرفت
11:55
پس از شهادت جعفر رضی الله عنه آن را حمل کرد
11:59
سپس در حالی که سوار بر اسب خود بود بر روی آن پیشروی کرد
12:03
بنابراین شروع به پایین آوردن خود کرد
12:05
کمی تردید وجود دارد
12:08
سپس گفت
12:10
قسم خوردی ای جان که آن را پایین بیاوری
12:13
پایین رفتن یا متنفر بودن
12:16
من مردم را می آورم و گوزن های شمالی را می گیرم
12:19
چرا میبینم که از بهشت متنفری؟
12:23
او همچنین گفت
12:25
ای جان اگر نکشی میمیری
12:28
این حمام مرگ است که دعا کردی
12:31
و آنچه آرزو کردم به تو دادم
12:34
اگر این کار را کردی، هدیه من بر آنهاست
12:38
سپس پیشروی کرد و جنگید تا اینکه رضی الله عنه کشته شد
12:43
خلاصه ای از سیره پیامبر
12:48
حسرت دو دنیا برای هم
12:55
اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
13:02
ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
13:08
و با بقیه ادامه داد
13:15
او شفا داد