المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (117) | بدء القتال وشدة أبي دجانة رضي الله عنه

◉ 0 بازدید ⏱ 7:46 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 محمد رسول خداست
0:13 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23 خدا حفظش کنه
0:25 پیامبر صلی الله علیه و آله یاران خود را به جنگ تشویق می کرد
0:34 رسول خدا صلی الله علیه و آله پرچم را پرداخت
0:39 به مصعب بن عمیر رضی الله عنه
0:42 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله شمشیری برنده گرفت
0:47 آن را به اصحاب خود - رضی الله عنه - عرضه کرد
0:51 امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است
0:54 قال عن انس رضی الله عنه
0:57 رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز احد شمشیر گرفت.
1:03 گفت: چه کسی این را از من خواهد گرفت؟
1:06 پس دستان خود را دراز کردند و هر یک گفتند: «من هستم.»
1:12 گفت: چه کسی آن را به حق خود می گیرد؟
1:15 او گفت، اما مردم تردید کردند
1:18 سمک بن خرشا ابودجانه گفت:
1:22 درست می گیرم
1:25 پس آن را گرفت و به رأس مشرکان ملحق کرد
1:29 و در روایت حکیم در مستدرک او با سند حسنه
1:33 از زبیر بن عوام رضی الله عنه می فرماید.
1:37 رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز احد شمشیر به نمایش گذاشت.
1:42 گفت: چه کسی این شمشیر را برای او خواهد گرفت؟
1:46 پس برخاستم و گفتم: من هستم یا رسول الله.
1:50 پس از من روی گردان
1:52 سپس گفت: چه کسی این شمشیر را برای او خواهد گرفت؟
1:56 پس برخاستم و گفتم: من هستم یا رسول الله.
2:00 پس از من روی گردان
2:02 سپس فرمود: چه کسی می تواند این شمشیر را بگیرد؟
2:07 پس ابودجانه سمک بن خرشا برخاست
2:10 گفت: ای رسول خدا، آن را به حقش می گیرم.
2:15 حق او چیست؟
2:17 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:20 مسلمان را با آن نکشید
2:23 از کافر فرار نکن
2:26 گفت پس آن را به سوی او هل داد
2:29 و اگر می خواست بجنگد
2:32 از اعصابش خبر دارم
2:34 گفت: گفتم امروز ببینیم چطور درست می شود
2:39 پس کاری نکرد جز اینکه او را دریده و کنده کند
2:44 هر قطعه
2:48 بسیج لشکر مشرکان
2:52 قریش سپاه خود را بر اساس نظام درجات بسیج کردند
2:56 فرماندهی کل به ابوسفیان داده شد
3:00 و تسهیل کننده آن عکرمه بن ابی جهل است
3:04 آنها از خالد بن الولید در سمت راست اسب های خود استفاده کردند
3:08 این بنر به طلحه بن ابی طلحه از بنی عبدالدر داده شد
3:14 و قبل از شروع درگیری
3:16 ابوعامر الفاصق سعی کرد
3:18 او از اوس است
3:19 تا قوم خود را تشکیل دهد
3:22 پس نزد آنها رفت و شروع به صدا زدن کرد
3:25 ای اهل اوس!
3:26 من ابوعامر هستم
3:28 اصحاب اوس رضی الله عنه به او پاسخ دادند
3:33 ای گناهکار خدا چشم به تو ندهد
3:36 و او گفت
3:38 بدی بر قوم من آمده است
3:41 پس آنها را ترک کرد و به سوی مشرکان بازگشت
3:46 شروع کن دعوا
3:48 و نابودی پرچمداران مشرکان
3:53 سپس دو لشکر با هم درگیر شدند
3:55 آن روز مردم به خشونت کشته شدند
3:59 همه جا در میدان جنگ
4:03 درگیری در اطراف تیپ مشرکان شدت گرفت
4:06 فقط هفت یا نه نفر از کسانی که او را حمل کردند کشته شدند
4:10 کسی آن را حمل نمی کند اما کشته می شود
4:14 امام احمد و حکیم آن را با سند حسنه نقل کرده اند
4:18 از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
4:22 برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و یارانش در آغاز روز بود.
4:28 تا اینکه هفت یا نه نفر از پرچمداران مشرکین کشته شدند
4:35 شدت ابودجانه رضی الله عنه
4:40 ابودجانه رضی الله عنه با شمشیر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در جنگی بزرگ جنگید.
4:48 او گفت که مشرکی را بدون کشتن او ملاقات نمی کند
4:52 حکیم در المستدرک با سند حسنه روایت کرده است
4:56 از زبیر بن عوام رضی الله عنه می فرماید.
5:00 بیایید امروز ببینیم چگونه ساخته شده است
5:03 او گفت
5:05 پس کاری نکرد جز اینکه او را دریده و کنده کند
5:09 تا زمانی که تمام شود
5:11 جز زنان پای کوه
5:14 آنها تنبور خود را دارند
5:16 در میان آنها زنی است که می گوید:
5:19 ما دختران طارق هستیم
5:21 روی ناخن ها راه می رویم
5:24 اگه قبول کنی بغلت میکنم
5:26 و بنرها را پخش کردیم
5:28 یا تفاوت را مدیریت می کنید؟
5:30 جدایی غیر قابل برگشت
5:33 او گفت
5:34 پس شمشیر را نزد زن آورد تا او را بزند
5:37 سپس آن را متوقف کنید
5:39 وقتی درگیری شروع شد
5:41 به او گفتم
5:42 همه کارهای شما دیده شده است
5:44 مگر اینکه شمشیر بر زن بلند کنی
5:47 بعد تو او را نخوردی
5:49 او گفت
5:50 به خدا قسم شمشیر رسول خدا صلی الله علیه و آله را گرامی داشتم
5:56 برای کشتن یک زن با آن
6:00 شهادت عبدالله بن عمر
6:04 خداوند از او راضی باشد
6:06 عبدالله بن عمر بن حرم به شهادت رسید
6:09 پدر جابر
6:10 خداوند از هر دوی آنها راضی باشد
6:12 در جنگ احد
6:14 بعد از اینکه نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله ثابت شد
6:19 آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
6:22 از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم
6:25 او گفت
6:26 پدرم یک روز یکشنبه مجروح شد
6:29 باعث شد صورتش را باز کنم و گریه کنم
6:32 و شروع کردند به تمام کردن من
6:34 رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا نهی نمی کند
6:39 فاطمه بنت عمر را به گریه انداخت
6:43 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
6:46 گریه کردن یا گریه نکردن
6:49 فرشتگان هنوز با بال های خود بر او سایه می اندازند
6:53 تا زمانی که آن را مطرح کردید
6:55 حافظ در الفتح گفته است
6:57 و نتیجه آن
6:58 این سرنوشت باشکوه است
7:01 که فرشتگان با بال هایشان بر او سایه افکنده اند
7:04 او نباید برای آن گریه کند
7:07 بلکه از آنچه بر او گذشته است خوشحال می شود
7:11 خلاصه ای از سیره پیامبر
7:15 حسرت دو جهان برای یکدیگر طولانی است
7:21 اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
7:29 ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
7:35 و حرکت شما قوی تر است