از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 71 از 148
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (117) | بدء القتال وشدة أبي دجانة رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول خداست
0:13
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23
خدا حفظش کنه
0:25
پیامبر صلی الله علیه و آله یاران خود را به جنگ تشویق می کرد
0:34
رسول خدا صلی الله علیه و آله پرچم را پرداخت
0:39
به مصعب بن عمیر رضی الله عنه
0:42
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله شمشیری برنده گرفت
0:47
آن را به اصحاب خود - رضی الله عنه - عرضه کرد
0:51
امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است
0:54
قال عن انس رضی الله عنه
0:57
رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز احد شمشیر گرفت.
1:03
گفت: چه کسی این را از من خواهد گرفت؟
1:06
پس دستان خود را دراز کردند و هر یک گفتند: «من هستم.»
1:12
گفت: چه کسی آن را به حق خود می گیرد؟
1:15
او گفت، اما مردم تردید کردند
1:18
سمک بن خرشا ابودجانه گفت:
1:22
درست می گیرم
1:25
پس آن را گرفت و به رأس مشرکان ملحق کرد
1:29
و در روایت حکیم در مستدرک او با سند حسنه
1:33
از زبیر بن عوام رضی الله عنه می فرماید.
1:37
رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز احد شمشیر به نمایش گذاشت.
1:42
گفت: چه کسی این شمشیر را برای او خواهد گرفت؟
1:46
پس برخاستم و گفتم: من هستم یا رسول الله.
1:50
پس از من روی گردان
1:52
سپس گفت: چه کسی این شمشیر را برای او خواهد گرفت؟
1:56
پس برخاستم و گفتم: من هستم یا رسول الله.
2:00
پس از من روی گردان
2:02
سپس فرمود: چه کسی می تواند این شمشیر را بگیرد؟
2:07
پس ابودجانه سمک بن خرشا برخاست
2:10
گفت: ای رسول خدا، آن را به حقش می گیرم.
2:15
حق او چیست؟
2:17
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:20
مسلمان را با آن نکشید
2:23
از کافر فرار نکن
2:26
گفت پس آن را به سوی او هل داد
2:29
و اگر می خواست بجنگد
2:32
از اعصابش خبر دارم
2:34
گفت: گفتم امروز ببینیم چطور درست می شود
2:39
پس کاری نکرد جز اینکه او را دریده و کنده کند
2:44
هر قطعه
2:48
بسیج لشکر مشرکان
2:52
قریش سپاه خود را بر اساس نظام درجات بسیج کردند
2:56
فرماندهی کل به ابوسفیان داده شد
3:00
و تسهیل کننده آن عکرمه بن ابی جهل است
3:04
آنها از خالد بن الولید در سمت راست اسب های خود استفاده کردند
3:08
این بنر به طلحه بن ابی طلحه از بنی عبدالدر داده شد
3:14
و قبل از شروع درگیری
3:16
ابوعامر الفاصق سعی کرد
3:18
او از اوس است
3:19
تا قوم خود را تشکیل دهد
3:22
پس نزد آنها رفت و شروع به صدا زدن کرد
3:25
ای اهل اوس!
3:26
من ابوعامر هستم
3:28
اصحاب اوس رضی الله عنه به او پاسخ دادند
3:33
ای گناهکار خدا چشم به تو ندهد
3:36
و او گفت
3:38
بدی بر قوم من آمده است
3:41
پس آنها را ترک کرد و به سوی مشرکان بازگشت
3:46
شروع کن دعوا
3:48
و نابودی پرچمداران مشرکان
3:53
سپس دو لشکر با هم درگیر شدند
3:55
آن روز مردم به خشونت کشته شدند
3:59
همه جا در میدان جنگ
4:03
درگیری در اطراف تیپ مشرکان شدت گرفت
4:06
فقط هفت یا نه نفر از کسانی که او را حمل کردند کشته شدند
4:10
کسی آن را حمل نمی کند اما کشته می شود
4:14
امام احمد و حکیم آن را با سند حسنه نقل کرده اند
4:18
از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
4:22
برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و یارانش در آغاز روز بود.
4:28
تا اینکه هفت یا نه نفر از پرچمداران مشرکین کشته شدند
4:35
شدت ابودجانه رضی الله عنه
4:40
ابودجانه رضی الله عنه با شمشیر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در جنگی بزرگ جنگید.
4:48
او گفت که مشرکی را بدون کشتن او ملاقات نمی کند
4:52
حکیم در المستدرک با سند حسنه روایت کرده است
4:56
از زبیر بن عوام رضی الله عنه می فرماید.
5:00
بیایید امروز ببینیم چگونه ساخته شده است
5:03
او گفت
5:05
پس کاری نکرد جز اینکه او را دریده و کنده کند
5:09
تا زمانی که تمام شود
5:11
جز زنان پای کوه
5:14
آنها تنبور خود را دارند
5:16
در میان آنها زنی است که می گوید:
5:19
ما دختران طارق هستیم
5:21
روی ناخن ها راه می رویم
5:24
اگه قبول کنی بغلت میکنم
5:26
و بنرها را پخش کردیم
5:28
یا تفاوت را مدیریت می کنید؟
5:30
جدایی غیر قابل برگشت
5:33
او گفت
5:34
پس شمشیر را نزد زن آورد تا او را بزند
5:37
سپس آن را متوقف کنید
5:39
وقتی درگیری شروع شد
5:41
به او گفتم
5:42
همه کارهای شما دیده شده است
5:44
مگر اینکه شمشیر بر زن بلند کنی
5:47
بعد تو او را نخوردی
5:49
او گفت
5:50
به خدا قسم شمشیر رسول خدا صلی الله علیه و آله را گرامی داشتم
5:56
برای کشتن یک زن با آن
6:00
شهادت عبدالله بن عمر
6:04
خداوند از او راضی باشد
6:06
عبدالله بن عمر بن حرم به شهادت رسید
6:09
پدر جابر
6:10
خداوند از هر دوی آنها راضی باشد
6:12
در جنگ احد
6:14
بعد از اینکه نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله ثابت شد
6:19
آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
6:22
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم
6:25
او گفت
6:26
پدرم یک روز یکشنبه مجروح شد
6:29
باعث شد صورتش را باز کنم و گریه کنم
6:32
و شروع کردند به تمام کردن من
6:34
رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا نهی نمی کند
6:39
فاطمه بنت عمر را به گریه انداخت
6:43
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
6:46
گریه کردن یا گریه نکردن
6:49
فرشتگان هنوز با بال های خود بر او سایه می اندازند
6:53
تا زمانی که آن را مطرح کردید
6:55
حافظ در الفتح گفته است
6:57
و نتیجه آن
6:58
این سرنوشت باشکوه است
7:01
که فرشتگان با بال هایشان بر او سایه افکنده اند
7:04
او نباید برای آن گریه کند
7:07
بلکه از آنچه بر او گذشته است خوشحال می شود
7:11
خلاصه ای از سیره پیامبر
7:15
حسرت دو جهان برای یکدیگر طولانی است
7:21
اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
7:29
ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
7:35
و حرکت شما قوی تر است