از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 104 از 164
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (141) | سرية الخَبَط
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول خداست
0:13
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظم
0:22
خدا حفظش کنه
0:25
ضربه مخفیانه
0:32
ضربه همان چیزی است که از برگ درخت افتاد
0:36
بکوبید و تکان دهید
0:38
آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند
0:40
تلفظ برای مسلمان است
0:42
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
0:46
ما رسول خدا صلی الله علیه و آله را فرستادیم
0:50
ابوعبیده به ما دستور داد
0:53
ما از قریش ادای احترام می کنیم
0:55
او یک مشت خرما در اختیار ما گذاشت
0:58
او هیچ کس دیگری را برای ما پیدا نکرد
1:00
ابوعبیده به ما یک خرما می داد
1:04
پس گفتم باهاش چیکار کردی؟
1:08
گفت: مثل پسر مکش کن.
1:12
سپس روی آن آب می نوشیم
1:14
روز تا شب ما را بس است
1:17
با چوب می زدیم
1:20
سپس با آب رقیق می کنیم و می خوریم
1:24
در ساحل دریا به راه افتادیم
1:26
مثل تپه ای عظیم در ساحل دریا برای ما بلند شده بود
1:31
پس نزد او آمدیم و متوجه شدیم حیوانی به نام کهربا است
1:35
این یک ماهی بزرگ دریایی است
1:38
ابوعبیده گفت
1:40
مرده
1:42
بعد گفت نه
1:44
بلکه ما فرستادگان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستیم
1:48
و به خاطر خدا
1:50
مجبور شدی پس بخور
1:53
گفت: پس یک ماه آنجا ماندیم.
1:56
ما سیصد نفریم
1:58
تا اینکه چاق شدیم
2:00
و ما را دیدی که آنهایی را که از بالا به چشمانشان می نگریستند با کمی مرهم دوش می دهیم
2:05
و ضایعات را مانند گاو نر از آن جدا می کنیم
2:08
یا مثل سرنوشت یک گاو نر
2:10
ابوعبیده سیزده مرد را از ما گرفت
2:15
پس آنها را در همان سوراخ نشست
2:18
یکی از دنده هایش را گرفت و صاف کرد
2:21
سپس بزرگترین شتر ما رفت
2:24
پس از زیر آن گذشت
2:26
و تو به ما گوشت و خار می دهی
2:30
«واشیق» جمع «واشیقه» است.
2:32
گرفتن گوشت است
2:34
کمی می جوشد و نمی پزد
2:37
در سفرها حمل می شود
2:39
وقتی به شهر آمدیم
2:41
نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدیم
2:45
بنابراین ما به او اشاره کردیم
2:47
و او گفت
2:49
این روزی است که خداوند به شما عنایت کرده است
2:52
آیا گوشتی با خود دارید تا بتوانید به ما غذا بدهید؟
2:56
او گفت
2:57
پس مقداری از آن را برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرستادیم و آن حضرت خورد.
3:03
و به عبارت دیگر در دو صحیح
3:05
جابر رضی الله عنه گفت
3:08
مردی در بین ما بود
3:10
وقتی گرسنگی شدید شد، سه نفر از ساکنان جزیره را سلاخی کرد
3:14
سپس سه جزیره
3:17
سپس ابوعبیده رضی الله عنه از آن نهی کرد
3:20
حافظ در الفتح گفته است
3:23
این مرد
3:24
او قیس بن سعد بن عباده رضی الله عنه است
3:30
از ضربه زدن محتاطانه سود می برد
3:34
حافظ در الفتح گفته است
3:36
او سود می برد
3:38
جواز مرده دریا
3:40
خواه خودش مرده باشد یا در اثر شکار مرده باشد
3:44
این چیزی است که مردم می گویند
3:46
امام بن قیم گفت
3:49
حاوی شواهدی بر جواز اجتهاد در حوادث زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله است.
3:56
و تایید او از آن
3:58
اما این در صورتی بود که کوشش لازم بود
4:03
آنها نتوانستند متن را مرور کنند
4:06
ابوبکر و عمر رضی الله عنهم در دستان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم زحمت کشیدند.
4:14
در چندین حادثه
4:16
و آنها با آن موافقت کردند
4:19
اما در برخی موارد جزئی
4:22
نه در احکام کلی و قوانین جهانی
4:26
این کار را هیچ یک از صحابه در حضور آن حضرت رضی الله عنه انجام نداد
4:36
آنان اهل مغازی در تاریخ این راز هستند
4:43
عموم مردم مغازی رفتند
4:46
تا اینکه حمله مخفیانه در رجب سال هشتم هجری رخ داد
4:51
این یک موضوع نظر است
4:53
حافظ بن کثیر گفت
4:56
و بیشتر این زمینه ها
4:59
این پنهان کاری قبل از عهدنامه حدیبیه وجود داشت
5:03
امام بن قیم گفت
5:06
این زمینه نشان می دهد که این تهاجم قبل از آتش بس بوده است
5:11
و قبل از عمره حدیبیه
5:13
از آنجایی که در حدیبیه با مردم مکه صلح کرد
5:18
هیچ غرامتی به آنها نداد
5:20
بلکه زمان امنیت و آتش بس تا فتح بود
5:25
بعید است که راز در زدن به این شکل دو بار باشد
5:29
یک بار قبل از آشتی و یک بار بعد
5:33
و خدا داناتر است
5:34
او همچنین گفت
5:36
فصلی در فقه این داستان
5:39
در آن
5:41
جواز قتال در ماه حرام
5:44
اگر تاریخ ذکر شده در رجب حفظ شود
5:48
ظاهر است و خدا داناتر است
5:50
این یک توهم بدون قید و شرط است
5:53
چون از پیامبر صلی الله علیه و آله محفوظ نبود
5:56
در ماه حرام هجوم آورد
5:58
من به آن حسادت نمی کنم
6:00
هیچ ماموریت مخفی وجود ندارد
6:03
حافظ در الفتح گفته است
6:05
پذیرایی از کاروان قریش
6:07
در زمانی که ابن سعد در رجب سال هشتم ذکر کرده چه چیزی تصور می شود؟
6:13
زیرا آنها در آن زمان در آتش بس بودند
6:17
بلکه مستلزم آن چیزی است که صحیح است
6:19
این راز باید در سال ششم باشد
6:22
یا قبل از آن، قبل از آتش بس حدیبیه
6:27
هشدار مهم
6:29
گفتم
6:30
در صحیح مسلم غزوه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود
6:36
وقایع آن شبیه وقایع راز الخبط است
6:40
همچنین بر جابر بن عبدالله انصاری رضی الله عنهم است
6:45
که داستان سرایات الخط را نزد ابوعبیده بن الجراح رضی الله عنه نقل کرده است.
6:51
جابر رضی الله عنه گفت
6:55
با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در جنگ بطن باوات حرکت کردیم.
7:00
او خواستار المجدی بن عمر الجهانی است
7:04
بعد از نادا پنج، شش و هفت مینا
7:09
تا اینکه گفت
7:11
رزق و روزی هر مردی از ما هر روز خرما بود
7:16
داشت آن را می مکید و سپس به لباسش فشار می داد
7:20
ما عادت داشتیم با کمان مان دست و پا بزنیم و غذا بخوریم
7:23
تا اینکه به گونه های ما آسیب زد
7:26
تا اینکه گفت
7:28
مردم به رسول خدا صلی الله علیه و آله شکایت کردند که گرسنه هستند
7:33
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
7:36
خداوند به شما غذا بدهد
7:39
پس شمشیر دریا را آوردیم
7:41
دریا از شادی غرش کرد
7:43
یعنی امواجش بلند شد
7:45
پس حیوانش را پرتاب کرد
7:47
پس آتش را در قسمت خود به ما نشان دهید
7:50
پس پختیم و کباب کردیم و خوردیم تا سیر شدیم
7:55
پس من و فلانی و فلانی وارد شدیم
7:58
به تعداد پنج
8:00
در مدار چشمش
8:02
هیچ کس ما را نمی بیند
8:04
تا اینکه خارج شدیم
8:06
بنابراین یکی از دنده های آن را برداشتیم و آن را منحنی کردیم
8:09
سپس بزرگترین مرد را به کشتی دعوت کردیم
8:13
و بزرگترین شتر در مسابقه
8:15
و بزرگترین اسپانسر گروه
8:17
سپس چیزی که سرش را پایین انداخته بود به زیرش وارد شد
8:21
حافظ بن کثیر وقایع غزوه الخط را با ابوعبیده بن الجراح رضی الله عنه ذکر کرده است.
8:29
سپس گفت
8:30
و در برخی از روایات مسلمین
8:33
با پیامبر صلی الله علیه و آله بودند که این ماهی را یافتند
8:39
برخی از آنها گفتند
8:41
اتفاق دیگری است
8:43
برخی از آنها گفتند
8:45
بلکه یک موضوع است
8:47
اما ابتدا با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودند
8:52
سپس آنان را به همراه ابوعبیده رضی الله عنه فرستاد
8:56
این را در راز خود نزد ابوعبیده رضی الله عنه یافتند
9:02
و خدا داناتر است
9:04
حافظ در الفتح گفته است
9:06
زمینه این داستان روشن است
9:09
مستلزم تناقض با داستان ذکر شده در فصل است
9:13
آن هم از رمان جابر
9:16
تا اینکه عبدالحق در جمع دو صحیح گفت
9:20
این یک اتفاق دیگر است
9:23
این در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله بود
9:28
آنچه او ذکر کرد متنی در این مورد نیست
9:31
به دلیل احتمال اینکه فا در کلام جابر رضی الله عنه باشد
9:36
پس شمشیر دریا را آوردیم
9:38
او سخنور است
9:40
به دنبال آن حذف قدردانی وی صورت می گیرد
9:43
پس پیامبر صلی الله علیه و آله را با ابوعبیده فرستادیم
9:48
پس شمشیر دریا را آوردیم
9:50
این دو داستان با هم ترکیب می شوند
9:52
این چیزی است که به احتمال زیاد برای من وجود دارد
9:55
اصل این است که کثرت گرایی وجود ندارد
9:57
در اینجا نیز قابل توجه است
10:00
الواقدیه مدعی شد که ماجرای مأموریت ابوعبیده در رجب سال هشتم رخ داده است.
10:07
من یک خطا دارم
10:09
زیرا در همان اخبار واقعی
10:12
برای تعقیب کاروان قریش بیرون رفتند
10:15
و قریش در سال هشتم
10:18
با پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در آتش بس بودند
10:22
در نبردها به این موضوع اشاره شد
10:25
این امر قبل از آتش بس جایز بود
10:29
در سال ششم یا قبل از آن
10:32
سپس به من ظاهر شد که اکنون آن را تقویت کنم
10:35
به گفته جابر رضی الله عنه در این روایت مسلم
10:40
در جنگ باوات بیرون رفتند
10:43
جنگ بووات در سال دوم هجری قبل از جنگ بدر بود
10:49
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
10:52
با دویست نفر از یارانش رفت
10:54
او کاروانی از قریش را که امیه بن خلف را در بر می گیرد، رهگیری می کند
10:58
او به باوات رسید و کسی را ملاقات نکرد، پس برگشت
11:03
گویی ابوعبیده را در میان همراهان خود قرار داده است
11:07
کاروان مذکور را زیر نظر دارند
11:09
پیشرفت امر آن با عدم تلاش و کوشش ذکر شده در آن همراه است
11:15
در واقع آنها در سال هشتم هستند
11:18
اوضاع او با فتح خیبر و دیگران گسترش یافت
11:22
تلاشی که در داستان به آن اشاره شد، با آغاز ماجرا همخوانی دارد
11:26
آنچه ذکر کردم محتمل است و خدا بهتر می داند
11:31
خلاصه ای از سیره پیامبر
11:36
اگر جهانیان برای مدت طولانی به یکدیگر علاقه دارند
11:42
اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
11:49
ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
11:56
بقیه با لب هایش حرکت کرد