المختصر في السيرة النبوية | موسى بن راشد العازمي | ح (54) | اشتداد إيذاء قريش للنبي ﷺ

◉ 0 بازدید ⏱ 11:00 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 محمد رسول خداست
0:12 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:20 اهانت قریش به پیامبر صلی الله علیه و آله پس از مرگ عمویش ابوطالب شدت گرفت.
0:29 ابن اسحاق گفت
0:30 وقتی ابوطالب درگذشت
0:33 قریش از رسول خدا صلی الله علیه و آله آسیب دیدند
0:38 آنچه در زندگی ابوطالب طمع نداشتی
0:42 حکیم در المستدرک گفت
0:44 اخباری منتشر شد که وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عمویش ابوطالب درگذشت.
0:51 او و مسلمانان پس از مرگش از سوی مشرکان آسیب دیدند
0:56 حافظ بن کثیر گفت
0:58 به نظر من بیشتر آنچه در مورد پرتاب آنها نقل شده این بود که پیامبر صلی الله علیه و آله در حال نماز بین دوش او آویزان بود.
1:07 و نیز آنچه عبدالله بن عمر بن العاص رضی الله عنه به او گفت
1:12 هر که رسول خدا صلی الله علیه و آله را سخت خفه کرد
1:18 تا اینکه ابوبکر صدیق رضی الله عنه مانع او شد
1:22 همینطور عزم ابوجهل لعنتش کند
1:26 مشروط بر اینکه در حال نماز قدم بر گردنش بگذارد، رضی الله عنه
1:31 بنابراین چیزی شبیه به او و آن وجود داشت
1:36 بعد از مرگ ابوطالب بود و خدا داناتر است
1:40 حکیم در المستدرک با سند حسنه روایت کرده است
1:44 قال عایشه رضی الله عنها
1:47 ایشان رضی الله عنه فرمودند
1:50 قریش تا زمان مرگ ابوطالب تسلیم ماندند
1:56 ابن اسحاق در شرح حال با سند مرسلی معتبر روایت کرده است
2:00 عروة بن الزبیر فرمود:
2:02 ایشان رضی الله عنه فرمودند
2:05 قریش با من کاری نکرده اند که من از آن متنفر باشم
2:09 تا اینکه ابوطالب از دنیا رفت
2:11 امام احمد در مسند خود روایت کرده است
2:14 الحکیم در المستدرک با سند حسنه
2:17 از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
2:21 فاطمه بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شد
2:25 و او گریه می کند
2:27 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:31 پسر، چه چیزی تو را به گریه می اندازد؟
2:34 او گفت: پدر، چرا گریه نمی کنم؟
2:38 این رهبران قریش در الحجر هستند
2:41 آنها با اللات، الازه و منات سوم دیگر قرارداد می بندند
2:46 اگر تو را می دیدند، نزد تو می آمدند و تو را می کشتند
2:50 در میان آنها مردی نیست که سهم خود را از خون شما نداند
2:55 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:59 پسرم وضو بگیر
3:02 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله وضو گرفت
3:06 سپس به مسجد رفت
3:09 چون او را دیدند، گفتند: اینجاست.
3:12 سرشان را پایین انداختند
3:14 چانه هایشان بین سینه هایشان افتاد
3:17 چشم هایشان را بلند نکردند
3:20 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله خورد
3:24 یک مشت خاک
3:26 پس آن را به آنها گفت و گفت
3:28 چهره ها به بالا نگاه کردند
3:30 هیچ یک از سنگریزه های او به هیچ یک از مردان برخورد نکرد
3:34 جز اینکه در روز بدر به عنوان کافر کشته شد
3:38 حکیم در المستدرک روایت کرده است
3:40 امام احمد در فضایل صحابه با سند صحیح
3:44 قال عن انس رضی الله عنه
3:47 رسول خدا صلی الله علیه و آله را زدند
3:51 تا اینکه بیهوش شد
3:53 سپس ابوبکر رضی الله عنه برخاست
3:56 پس شروع کرد به زنگ زدن و گفتن
3:59 خوش آمدید
4:00 آیا مردی را می کشی که بگوید: پروردگار من خداست؟
4:04 گفتند این کیست؟
4:06 گفتند
4:07 این دیوانه پسر ابی قحافه است
4:10 امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
4:13 عروة بن الزبیر فرمود:
4:16 از ابن عمر بن العاص پرسیدم
4:18 به من بگو بدترین کاری که مشرکان انجام داده اند
4:21 سوگند به پیامبر صلی الله علیه و آله
4:25 او گفت
4:26 در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
4:29 در حجر کعبه نماز می خواند
4:31 وقتی عقبه بن ابی معیت نزدیک شد
4:34 لباسش را دور گردنش انداخت
4:36 او را به شدت خفه کرد
4:39 پس ابوبکر رضی الله عنه آمد
4:42 تا اینکه شانه اش را گرفت و هلش داد
4:45 از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
4:48 و او گفت
4:49 آیا شما یک مرد را میکشید؟
4:51 گفتن: «پروردگارا، خدایا».
4:54 و ابن حبان در صحیح خود روایت کرده است
4:56 و ابویالا در مسند خود با سند حسنه
5:00 از عمر بن العاص رضی الله عنه گفت
5:03 من هرگز ندیده ام که قریش بخواهند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را بکشند
5:09 به جز یک روز
5:10 دیدم زیر سایه کعبه نشسته اند
5:14 و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
5:17 در حرم نماز می خواند
5:19 سپس عقبه بن ابی معیت به سوی او قیام کرد
5:22 عبایش را دور گردنش انداخت و بعد او را به او نزدیک کرد
5:26 تا اینکه زانویش رضی الله عنه واجب شد
5:30 و مردم فریاد می زنند
5:32 فکر می کردند او کشته شده است
5:35 او گفت
5:36 ابوبکر رضی الله عنه نزدیک شد و نیرومندتر شد
5:40 تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله را کفتار گرفت
5:44 پشت سرش
5:45 و او می گوید
5:47 آیا مردی را می کشی که بگوید: پروردگار من خداست؟
5:51 سپس از پیامبر صلی الله علیه و آله روی گردانیدند
5:55 آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
5:58 تلفظ برای مسلمان است
6:00 از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه گفت
6:04 در حالی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در خانه مشغول نماز بود
6:09 ابوجهل و یارانش در آنجا نشسته بودند
6:13 جزور دیروز ذبح شد
6:16 ابوجهل گفت
6:18 کدام یک از شما به سلا، قبیله قبیله فلانی می رود؟
6:22 آن را می گیرد و هنگام سجده بر دوش محمد می گذارد
6:27 پس سرسخت ترین مردم فرستاد و او را گرفتند
6:30 وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله به سجده رفت
6:34 آن را بین شانه های او قرار دهید
6:36 او گفت
6:37 خندید و آنها را به هم تکیه داد
6:41 و من می ایستم و تماشا می کنم
6:44 اگر فقط محافظت داشتم
6:46 آن را از پشت رسول خدا صلی الله علیه و آله برداشتم
6:50 پیغمبر صلی الله علیه و آله تا زمانی که سرش را بلند می کرد به سجده می رفت
6:56 تا اینکه شخصی رفت و به فاطمه گفت
6:59 سپس جویریه آمد و آن را از او دور انداخت
7:03 سپس نزد آنها آمد و به آنها توهین کرد
7:06 هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله نماز خود را تمام کرد
7:11 صدایش را بلند کرد و بعد آنها را صدا زد
7:14 هر وقت زنگ می زد، سه مرتبه نماز می خواند
7:18 اگر بپرسد سه بار می پرسد
7:21 سپس حضرت رضی الله عنه فرمودند
7:24 خدایا بر قریش رحمت کن
7:27 سه بار
7:29 وقتی صدایش را شنیدند
7:30 خنده شان را از دست دادند
7:32 از دعوت او می ترسیدند
7:34 سپس حضرت رضی الله عنه فرمودند
7:37 خدایا بر ابوجهل بن هشام رحمت کن
7:41 و عثبه بن ربیعه
7:43 شیبه بن ربیعه
7:45 و الولید بن عقبه
7:47 و امیه بن خلف
7:49 عقبه بن ابی معیت
7:52 عبدالله بن مسعود رضی الله عنه گفت
7:55 سوگند به کسی که محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به حق فرستاد
8:00 کسانی را دیدم که در روز بدر خود را به بیماری صرع مسموم کردند
8:05 امام احمد در مسند خود روایت کرده است
8:08 و ابن ماجه با سند معتبر
8:10 از انس بن مالک رضی الله عنه گفت
8:14 جبرئیل روزی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد
8:19 غمگین نشسته است
8:21 آغشته به خون بود
8:23 عده ای از مردم مکه او را زدند
8:26 مالک به او گفت
8:29 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
8:32 این افراد این کار را با من کردند و کردند
8:35 جبرئیل علیه السلام به او فرمود
8:38 دوست داری یه آیه بهت نشون بدم؟
8:41 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
8:44 بله
8:46 از آن سوی دره به درختی نگاه کرد
8:49 و او گفت
8:51 من برای آن درخت دعا می کنم
8:53 پس او را صدا زد
8:54 سپس راه افتاد تا اینکه او در مقابل او ایستاد
8:58 و او گفت
8:59 بهش بگو برگرد
9:02 پس دستور داد به جای خود بازگردد
9:05 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
9:09 برای من کافی است
9:10 شیخ علی الطنطاوی گفت
9:13 به راه افتادند تا او را آزار دهند و او را تهدید کنند
9:18 شاید ارعاب کاری را انجام دهد که اغوا نمی کند
9:23 در حالی که راه می رفت خار به راهش انداختند
9:26 در حال سجده، احشاء شتر را به سوی او انداختند
9:30 در طائف بر او سنگ انداختند و خونش را ریختند
9:34 آنها او را مسخره کردند و با احمقان خود به او حمله کردند
9:38 همه اینها خشم او را برنمی انگیخت
9:43 اما ترحم او را برانگیخت
9:46 شفقت بزرگ برای کودکان مضر
9:49 و عاقل بر دیوانه
9:52 جواب او رضی الله عنه
9:56 خدایا قوم مرا هدایت کن که نمی دانند
10:01 قریش کفر و مخالفت و لجاجت خود را عمیق تر کردند
10:05 اما آیا قریش می توانند نور خدا را خاموش کنند؟
10:11 خلاصه ای از سیره پیامبر
10:17 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
10:21 ارائه شده توسط انجمن مواضع در پادشاهی بحرین
10:29 دنیاها برای مدت طولانی در حسرت یکدیگر بودند
10:35 اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
10:42 ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
10:49 و حرکت شما با بقیه لب است