از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 50 از 176
المختصر في السيرة النبوية | موسى بن راشد العازمي | ح (54) | اشتداد إيذاء قريش للنبي ﷺ
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول خداست
0:12
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:20
اهانت قریش به پیامبر صلی الله علیه و آله پس از مرگ عمویش ابوطالب شدت گرفت.
0:29
ابن اسحاق گفت
0:30
وقتی ابوطالب درگذشت
0:33
قریش از رسول خدا صلی الله علیه و آله آسیب دیدند
0:38
آنچه در زندگی ابوطالب طمع نداشتی
0:42
حکیم در المستدرک گفت
0:44
اخباری منتشر شد که وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عمویش ابوطالب درگذشت.
0:51
او و مسلمانان پس از مرگش از سوی مشرکان آسیب دیدند
0:56
حافظ بن کثیر گفت
0:58
به نظر من بیشتر آنچه در مورد پرتاب آنها نقل شده این بود که پیامبر صلی الله علیه و آله در حال نماز بین دوش او آویزان بود.
1:07
و نیز آنچه عبدالله بن عمر بن العاص رضی الله عنه به او گفت
1:12
هر که رسول خدا صلی الله علیه و آله را سخت خفه کرد
1:18
تا اینکه ابوبکر صدیق رضی الله عنه مانع او شد
1:22
همینطور عزم ابوجهل لعنتش کند
1:26
مشروط بر اینکه در حال نماز قدم بر گردنش بگذارد، رضی الله عنه
1:31
بنابراین چیزی شبیه به او و آن وجود داشت
1:36
بعد از مرگ ابوطالب بود و خدا داناتر است
1:40
حکیم در المستدرک با سند حسنه روایت کرده است
1:44
قال عایشه رضی الله عنها
1:47
ایشان رضی الله عنه فرمودند
1:50
قریش تا زمان مرگ ابوطالب تسلیم ماندند
1:56
ابن اسحاق در شرح حال با سند مرسلی معتبر روایت کرده است
2:00
عروة بن الزبیر فرمود:
2:02
ایشان رضی الله عنه فرمودند
2:05
قریش با من کاری نکرده اند که من از آن متنفر باشم
2:09
تا اینکه ابوطالب از دنیا رفت
2:11
امام احمد در مسند خود روایت کرده است
2:14
الحکیم در المستدرک با سند حسنه
2:17
از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
2:21
فاطمه بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شد
2:25
و او گریه می کند
2:27
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:31
پسر، چه چیزی تو را به گریه می اندازد؟
2:34
او گفت: پدر، چرا گریه نمی کنم؟
2:38
این رهبران قریش در الحجر هستند
2:41
آنها با اللات، الازه و منات سوم دیگر قرارداد می بندند
2:46
اگر تو را می دیدند، نزد تو می آمدند و تو را می کشتند
2:50
در میان آنها مردی نیست که سهم خود را از خون شما نداند
2:55
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:59
پسرم وضو بگیر
3:02
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله وضو گرفت
3:06
سپس به مسجد رفت
3:09
چون او را دیدند، گفتند: اینجاست.
3:12
سرشان را پایین انداختند
3:14
چانه هایشان بین سینه هایشان افتاد
3:17
چشم هایشان را بلند نکردند
3:20
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله خورد
3:24
یک مشت خاک
3:26
پس آن را به آنها گفت و گفت
3:28
چهره ها به بالا نگاه کردند
3:30
هیچ یک از سنگریزه های او به هیچ یک از مردان برخورد نکرد
3:34
جز اینکه در روز بدر به عنوان کافر کشته شد
3:38
حکیم در المستدرک روایت کرده است
3:40
امام احمد در فضایل صحابه با سند صحیح
3:44
قال عن انس رضی الله عنه
3:47
رسول خدا صلی الله علیه و آله را زدند
3:51
تا اینکه بیهوش شد
3:53
سپس ابوبکر رضی الله عنه برخاست
3:56
پس شروع کرد به زنگ زدن و گفتن
3:59
خوش آمدید
4:00
آیا مردی را می کشی که بگوید: پروردگار من خداست؟
4:04
گفتند این کیست؟
4:06
گفتند
4:07
این دیوانه پسر ابی قحافه است
4:10
امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
4:13
عروة بن الزبیر فرمود:
4:16
از ابن عمر بن العاص پرسیدم
4:18
به من بگو بدترین کاری که مشرکان انجام داده اند
4:21
سوگند به پیامبر صلی الله علیه و آله
4:25
او گفت
4:26
در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
4:29
در حجر کعبه نماز می خواند
4:31
وقتی عقبه بن ابی معیت نزدیک شد
4:34
لباسش را دور گردنش انداخت
4:36
او را به شدت خفه کرد
4:39
پس ابوبکر رضی الله عنه آمد
4:42
تا اینکه شانه اش را گرفت و هلش داد
4:45
از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
4:48
و او گفت
4:49
آیا شما یک مرد را میکشید؟
4:51
گفتن: «پروردگارا، خدایا».
4:54
و ابن حبان در صحیح خود روایت کرده است
4:56
و ابویالا در مسند خود با سند حسنه
5:00
از عمر بن العاص رضی الله عنه گفت
5:03
من هرگز ندیده ام که قریش بخواهند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را بکشند
5:09
به جز یک روز
5:10
دیدم زیر سایه کعبه نشسته اند
5:14
و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
5:17
در حرم نماز می خواند
5:19
سپس عقبه بن ابی معیت به سوی او قیام کرد
5:22
عبایش را دور گردنش انداخت و بعد او را به او نزدیک کرد
5:26
تا اینکه زانویش رضی الله عنه واجب شد
5:30
و مردم فریاد می زنند
5:32
فکر می کردند او کشته شده است
5:35
او گفت
5:36
ابوبکر رضی الله عنه نزدیک شد و نیرومندتر شد
5:40
تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله را کفتار گرفت
5:44
پشت سرش
5:45
و او می گوید
5:47
آیا مردی را می کشی که بگوید: پروردگار من خداست؟
5:51
سپس از پیامبر صلی الله علیه و آله روی گردانیدند
5:55
آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
5:58
تلفظ برای مسلمان است
6:00
از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه گفت
6:04
در حالی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در خانه مشغول نماز بود
6:09
ابوجهل و یارانش در آنجا نشسته بودند
6:13
جزور دیروز ذبح شد
6:16
ابوجهل گفت
6:18
کدام یک از شما به سلا، قبیله قبیله فلانی می رود؟
6:22
آن را می گیرد و هنگام سجده بر دوش محمد می گذارد
6:27
پس سرسخت ترین مردم فرستاد و او را گرفتند
6:30
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله به سجده رفت
6:34
آن را بین شانه های او قرار دهید
6:36
او گفت
6:37
خندید و آنها را به هم تکیه داد
6:41
و من می ایستم و تماشا می کنم
6:44
اگر فقط محافظت داشتم
6:46
آن را از پشت رسول خدا صلی الله علیه و آله برداشتم
6:50
پیغمبر صلی الله علیه و آله تا زمانی که سرش را بلند می کرد به سجده می رفت
6:56
تا اینکه شخصی رفت و به فاطمه گفت
6:59
سپس جویریه آمد و آن را از او دور انداخت
7:03
سپس نزد آنها آمد و به آنها توهین کرد
7:06
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله نماز خود را تمام کرد
7:11
صدایش را بلند کرد و بعد آنها را صدا زد
7:14
هر وقت زنگ می زد، سه مرتبه نماز می خواند
7:18
اگر بپرسد سه بار می پرسد
7:21
سپس حضرت رضی الله عنه فرمودند
7:24
خدایا بر قریش رحمت کن
7:27
سه بار
7:29
وقتی صدایش را شنیدند
7:30
خنده شان را از دست دادند
7:32
از دعوت او می ترسیدند
7:34
سپس حضرت رضی الله عنه فرمودند
7:37
خدایا بر ابوجهل بن هشام رحمت کن
7:41
و عثبه بن ربیعه
7:43
شیبه بن ربیعه
7:45
و الولید بن عقبه
7:47
و امیه بن خلف
7:49
عقبه بن ابی معیت
7:52
عبدالله بن مسعود رضی الله عنه گفت
7:55
سوگند به کسی که محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به حق فرستاد
8:00
کسانی را دیدم که در روز بدر خود را به بیماری صرع مسموم کردند
8:05
امام احمد در مسند خود روایت کرده است
8:08
و ابن ماجه با سند معتبر
8:10
از انس بن مالک رضی الله عنه گفت
8:14
جبرئیل روزی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد
8:19
غمگین نشسته است
8:21
آغشته به خون بود
8:23
عده ای از مردم مکه او را زدند
8:26
مالک به او گفت
8:29
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
8:32
این افراد این کار را با من کردند و کردند
8:35
جبرئیل علیه السلام به او فرمود
8:38
دوست داری یه آیه بهت نشون بدم؟
8:41
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
8:44
بله
8:46
از آن سوی دره به درختی نگاه کرد
8:49
و او گفت
8:51
من برای آن درخت دعا می کنم
8:53
پس او را صدا زد
8:54
سپس راه افتاد تا اینکه او در مقابل او ایستاد
8:58
و او گفت
8:59
بهش بگو برگرد
9:02
پس دستور داد به جای خود بازگردد
9:05
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
9:09
برای من کافی است
9:10
شیخ علی الطنطاوی گفت
9:13
به راه افتادند تا او را آزار دهند و او را تهدید کنند
9:18
شاید ارعاب کاری را انجام دهد که اغوا نمی کند
9:23
در حالی که راه می رفت خار به راهش انداختند
9:26
در حال سجده، احشاء شتر را به سوی او انداختند
9:30
در طائف بر او سنگ انداختند و خونش را ریختند
9:34
آنها او را مسخره کردند و با احمقان خود به او حمله کردند
9:38
همه اینها خشم او را برنمی انگیخت
9:43
اما ترحم او را برانگیخت
9:46
شفقت بزرگ برای کودکان مضر
9:49
و عاقل بر دیوانه
9:52
جواب او رضی الله عنه
9:56
خدایا قوم مرا هدایت کن که نمی دانند
10:01
قریش کفر و مخالفت و لجاجت خود را عمیق تر کردند
10:05
اما آیا قریش می توانند نور خدا را خاموش کنند؟
10:11
خلاصه ای از سیره پیامبر
10:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
10:21
ارائه شده توسط انجمن مواضع در پادشاهی بحرین
10:29
دنیاها برای مدت طولانی در حسرت یکدیگر بودند
10:35
اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
10:42
ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
10:49
و حرکت شما با بقیه لب است