المختصر في السيرة النبوية | موسى بن راشد العازمي | ح (79) | رجوع النبي ﷺ إلى مكة وإخبار الناس بمسراه

◉ 0 بازدید ⏱ 5:40 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 محمد رسول خداست
0:12 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:21 بازگشت پیامبر صلی الله علیه و آله به مکه
0:26 و از سفرم به مردم بگو
0:30 سپس جبرئیل علیه السلام با رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد.
0:36 از بهشت تا مسجد الاقصی
0:39 سپس بر البراق سوار شد
0:41 قبل از صبح به مکه بازگشت
0:44 امام احمد در مسند خود با سند صحیح روایت کرده است
0:48 از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
0:52 پیامبر صلی الله علیه و آله را به بیت المقدس برد
0:56 بعد از شبش آمد
0:59 پس از سفر خود، علامت اورشلیم و شترشان به آنها خبر داد
1:05 امام احمد در مسند خود روایت کرده است
1:07 و ابن ابی شیبه در اثر خود با سند معتبر
1:11 از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
1:15 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
1:19 یک شب مرا اسیر کرد
1:21 من به مکه رسیدم و سفارشم را ثبت کردم
1:25 و من می دانستم که مردم دروغ می گویند
1:28 منزوی و غمگین نشسته بود
1:32 پس دشمن خدا ابوجهل از او گذشت
1:35 آمد و کنارش نشست
1:38 مثل مسخره به او گفت
1:40 چیزی بود؟
1:42 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند بله
1:47 گفت چیه
1:49 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
1:53 من امشب اسیر تو هستم
1:55 گفت کجا
1:57 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:00 به اورشلیم
2:03 گفت: پس بین ما شدی.
2:07 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند بله
2:11 گفت اما ندید که به او دروغ می گوید
2:15 از ترس اینکه مکالمه او را باور نکند
2:17 اگر قوم خود را نزد خود بخواند
2:20 گفت: اگر قوم تو را صدا کنم چه فکر می کنی؟
2:23 او آنچه را که به من گفت به آنها گفت
2:26 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند بله
2:30 و او گفت
2:31 بیا بنی کعب بن لوی
2:35 او حتی گفت
2:36 شوراها نزد او برخاستند
2:39 آمدند و کنارشان نشستند
2:42 او گفت
2:43 آنچه را که به من گفتی به مردم خود بگو
2:46 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:50 من امشب اسیر تو هستم
2:53 گفتند کجا
2:55 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:58 به اورشلیم
3:01 او گفت
3:02 بعد تو بین ما اومدی
3:05 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند بله
3:09 او گفت
3:10 یکی کف می زند و یکی است که دست روی سرش می گذارد و از دروغ تعجب می کند.
3:17 او گفت
3:18 میشه اسم مسجد رو برامون بذاری؟
3:22 در میان مردم کسانی هستند که به آن سوی مسجد سفر کرده اند
3:27 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:31 پس رفتم عزاداری کنم
3:33 من هنوز عزادارم
3:34 حتی من در مورد برخی از صفت ها گیج شده ام
3:38 پدرم در حالی که من نگاه می کردم به مسجد آمد
3:41 حتی دون دار هم یک هدبند گذاشت
3:43 یا عقیل
3:45 بنابراین در حالی که او را نگاه می کردم به او زنگ زدم
3:48 و مردم گفتند
3:50 در مورد صفت
3:51 به خدا حق با او بود
3:54 و در روایت امام مسلم در صحیح خود
3:57 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
4:01 تو مرا در سنگ دیدی
4:03 و قریش از سفرم می پرسند
4:06 بنابراین او از من در مورد چیزهایی از اورشلیم سؤال کرد که من آنها را ثابت نکرده بودم
4:11 آنقدر ناراحت بودم که تا به حال اینقدر مضطرب نشده بودم
4:16 او گفت
4:17 پس خداوند او را برانگیخت تا من به او نگاه کنم
4:20 آنها از من در مورد چیزی نمی پرسند اما من در مورد آن به آنها می گویم
4:25 امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
4:28 از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم
4:32 از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنید که می فرمود
4:37 وقتی قریش به من دروغ گفت
4:39 روی سنگ ایستادم
4:41 خداوند بیت القدس را به من عطا فرماید
4:44 پس در حالی که به او نگاه می کردم شروع کردم به گفتن آیات او
4:50 خلاصه ای از سیره پیامبر
4:55 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
5:00 و توسط انجمن مواضع ارائه شد
5:04 در پادشاهی بحرین
5:07 چقدر دنیاها آرزوی همدیگر را دارند؟
5:14 اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
5:21 ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
5:28 و شما بقیه کار را انجام دهید
5:34 او شفا داد