از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 52 از 157
المختصر في السيرة النبوية | موسى بن راشد العازمي | ح (79) | رجوع النبي ﷺ إلى مكة وإخبار الناس بمسراه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول خداست
0:12
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:21
بازگشت پیامبر صلی الله علیه و آله به مکه
0:26
و از سفرم به مردم بگو
0:30
سپس جبرئیل علیه السلام با رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد.
0:36
از بهشت تا مسجد الاقصی
0:39
سپس بر البراق سوار شد
0:41
قبل از صبح به مکه بازگشت
0:44
امام احمد در مسند خود با سند صحیح روایت کرده است
0:48
از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
0:52
پیامبر صلی الله علیه و آله را به بیت المقدس برد
0:56
بعد از شبش آمد
0:59
پس از سفر خود، علامت اورشلیم و شترشان به آنها خبر داد
1:05
امام احمد در مسند خود روایت کرده است
1:07
و ابن ابی شیبه در اثر خود با سند معتبر
1:11
از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
1:15
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
1:19
یک شب مرا اسیر کرد
1:21
من به مکه رسیدم و سفارشم را ثبت کردم
1:25
و من می دانستم که مردم دروغ می گویند
1:28
منزوی و غمگین نشسته بود
1:32
پس دشمن خدا ابوجهل از او گذشت
1:35
آمد و کنارش نشست
1:38
مثل مسخره به او گفت
1:40
چیزی بود؟
1:42
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند بله
1:47
گفت چیه
1:49
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
1:53
من امشب اسیر تو هستم
1:55
گفت کجا
1:57
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:00
به اورشلیم
2:03
گفت: پس بین ما شدی.
2:07
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند بله
2:11
گفت اما ندید که به او دروغ می گوید
2:15
از ترس اینکه مکالمه او را باور نکند
2:17
اگر قوم خود را نزد خود بخواند
2:20
گفت: اگر قوم تو را صدا کنم چه فکر می کنی؟
2:23
او آنچه را که به من گفت به آنها گفت
2:26
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند بله
2:30
و او گفت
2:31
بیا بنی کعب بن لوی
2:35
او حتی گفت
2:36
شوراها نزد او برخاستند
2:39
آمدند و کنارشان نشستند
2:42
او گفت
2:43
آنچه را که به من گفتی به مردم خود بگو
2:46
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:50
من امشب اسیر تو هستم
2:53
گفتند کجا
2:55
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:58
به اورشلیم
3:01
او گفت
3:02
بعد تو بین ما اومدی
3:05
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند بله
3:09
او گفت
3:10
یکی کف می زند و یکی است که دست روی سرش می گذارد و از دروغ تعجب می کند.
3:17
او گفت
3:18
میشه اسم مسجد رو برامون بذاری؟
3:22
در میان مردم کسانی هستند که به آن سوی مسجد سفر کرده اند
3:27
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:31
پس رفتم عزاداری کنم
3:33
من هنوز عزادارم
3:34
حتی من در مورد برخی از صفت ها گیج شده ام
3:38
پدرم در حالی که من نگاه می کردم به مسجد آمد
3:41
حتی دون دار هم یک هدبند گذاشت
3:43
یا عقیل
3:45
بنابراین در حالی که او را نگاه می کردم به او زنگ زدم
3:48
و مردم گفتند
3:50
در مورد صفت
3:51
به خدا حق با او بود
3:54
و در روایت امام مسلم در صحیح خود
3:57
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
4:01
تو مرا در سنگ دیدی
4:03
و قریش از سفرم می پرسند
4:06
بنابراین او از من در مورد چیزهایی از اورشلیم سؤال کرد که من آنها را ثابت نکرده بودم
4:11
آنقدر ناراحت بودم که تا به حال اینقدر مضطرب نشده بودم
4:16
او گفت
4:17
پس خداوند او را برانگیخت تا من به او نگاه کنم
4:20
آنها از من در مورد چیزی نمی پرسند اما من در مورد آن به آنها می گویم
4:25
امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
4:28
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم
4:32
از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنید که می فرمود
4:37
وقتی قریش به من دروغ گفت
4:39
روی سنگ ایستادم
4:41
خداوند بیت القدس را به من عطا فرماید
4:44
پس در حالی که به او نگاه می کردم شروع کردم به گفتن آیات او
4:50
خلاصه ای از سیره پیامبر
4:55
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
5:00
و توسط انجمن مواضع ارائه شد
5:04
در پادشاهی بحرین
5:07
چقدر دنیاها آرزوی همدیگر را دارند؟
5:14
اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
5:21
ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
5:28
و شما بقیه کار را انجام دهید
5:34
او شفا داد