المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (180) | ثبات النبي صلى الله عليه وسلم يوم حنين

◉ 772 بازدید ⏱ 13:31 صدای ترجمه‌شده — فارسی
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 محمد رسول خداست
0:13 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:22 خدا حفظش کنه
0:25 شما خبر را به پیامبر صلی الله علیه و آله می آورید
0:37 رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتار او را ستود
0:41 در حالی که در راه بود، یکی از چشمانش با خبری از حواز به او رسید
0:47 ابوداود در سنن خود و حکیم در المستدرک به سند صحیح روایت کرده است.
0:53 از سهل بن الحنزلیه رضی الله عنه می فرماید
0:57 با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روز حنین پیاده روی کردند.
1:02 آهسته راه رفتم تا غروب شد
1:06 پس در نماز با رسول خدا صلی الله علیه و آله شرکت کردم
1:11 بعد مرد پارسی آمد و گفت
1:14 ای رسول خدا
1:16 اگر به دست تو راه افتادم تا به کوه فلان برسم
1:21 پس من عاشق پدرانشان هستم
1:26 برخی از آنها، برکات و اراده آنها
1:29 در حنین جمع شدند
1:32 رسول خدا صلی الله علیه و آله لبخندی زد و فرمود
1:36 این غنایم فردای مسلمین خواهد بود انشاءالله
1:42 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
1:46 چه کسی امشب مراقب ماست؟
1:48 گفت انس بن ابی مرثدان الغنوی رضی الله عنه
1:53 من هستم ای رسول خدا
1:55 او گفت
1:56 پس سوار شو
1:58 پس سوار شد و به دنبال او فرستاد
2:00 پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد
2:04 رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود
2:08 به این افراد سلام کنید تا بتوانید در اوج باشید
2:13 و ما امشب فریب شما را نخواهیم خورد
2:16 وقتی شدیم
2:18 رسول خدا صلی الله علیه و آله به نمازخانه ای بیرون رفت
2:23 دو رکعت زانو زد
2:25 سپس گفت
2:26 آیا شوالیه خود را احساس کردید؟
2:29 گفتند یا رسول الله
2:31 چه حسی داشتیم
2:33 لباس نماز پوشید
2:35 یعنی اقامه نماز
2:37 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله شروع به دعا کرد
2:41 رو به مردم می کند
2:43 حتی اگر نمازش را بخواند و سلام کند
2:47 او گفت
2:48 خبر خوب
2:49 شوالیه شما نزد شما آمده است
2:51 بنابراین او ما را مجبور کرد از میان درختان به مردم نگاه کنیم
2:55 بنابراین او آمد
2:57 تا اینکه نزد رسول خدا توقف کرد
3:00 سلام کرد و گفت
3:02 اگر تا زمانی که در راس این مردم قرار نگیرید راه افتادید
3:06 آنجا که رسول خدا صلی الله علیه و آله به من امر فرمود
3:10 پس وقتی شدم
3:12 توسط هر دو قوم انجام شد
3:15 نگاه کردم کسی را ندیدم
3:18 رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود
3:22 امشب اومدی پایین؟
3:24 گفت نه
3:25 جز دعا کردن یا برآوردن حاجت
3:28 رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود
3:32 من موظف شده ام
3:34 یعنی بهشت برای شما مقدر شده است
3:36 بعد از آن دیگر لازم نیست کار کنید
3:39 بسیج مالک بن عوف جشا
3:45 مالک بن عوف النصری لشکر خود را به خوبی بسیج کرد
3:51 در دامنه وادی حنین کمین هایی برپا کرد
3:55 امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است
3:58 از انس بن مالک رضی الله عنه گفت
4:02 مکه را باز کردیم
4:04 سپس به حنین تاختیم
4:07 مشرکان با بهترین درجاتی که دیدم آمدند
4:11 ویژگی اسب
4:13 سپس ویژگی یک مبارز
4:15 سپس ویژگی های زنان پشت آن است
4:18 سپس ویژگی گوسفند
4:20 سپس شرح نعمت
4:23 امام احمد در مسند خود آن را با سند خوب نقل کرده است
4:27 از جابر بن عبدالله رضی الله عنه گفت
4:31 مردم در صخره های آن به ما کمین می کردند
4:35 و در سختی ها و سختی های آن
4:38 جمع کرده اند، آماده و آماده کرده اند
4:41 مسلمانان بر وادی حنین فرود می آیند
4:48 و شکست آنها
4:51 رسول خدا صلی الله علیه و آله لشکر خود را بسیج کرد
4:55 خوب بسته بندی شده
4:57 مسلمانان انتظار نداشتند که هوازین در سراسر دره کمین کند
5:02 هنگامی که به وادی حنین فرود آمدند
5:05 شیب تند بود
5:08 و ناگهان با حمله گردان ها به آنها غافلگیر شدند
5:13 امام احمد در مسند خود آن را با سند خوب نقل کرده است
5:17 از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
5:21 وقتی وادی حنین را پذیرفتیم
5:24 ما به یکی از دره های تیهاما، هالو هاتوت فرود آمدیم
5:29 یعنی عریض و شیب دار
5:32 ما از آن فرود می آییم
5:35 او گفت: در نیمه های صبح
5:38 یعنی بقیه تاریکی شب
5:41 مردم در صخره هایش، در گوشه و کنار و در تنگه هایش برای ما در کمین بودند.
5:47 جمع کرده اند، آماده و آماده کرده اند
5:50 به خدا سوگند وقتی ذلیل هستیم به ما اهمیت نمی دهد
5:53 با این تفاوت که گردان ها به اندازه یک نفر در مقابل ما قوی بودند
5:58 مردم شکست خوردند و برگشتند
6:01 پس ادامه دادند و هیچ یک از آنها کسی را گمراه نکرد
6:05 و در روایت ابن حبان در صحیح خود با سند حسنه
6:09 جابر رضی الله عنه گفت
6:12 به خدا سوگند مردم بدون اینکه چیزی بدانند دنبال خواهند شد
6:17 گردان ها از هر طرف آنها را غافلگیر می کردند
6:21 مردم صبر نکردند تا شکست خوردند و برگشتند
6:25 و در دو صحیح از حدیث البراء بن عازب رضی الله عنه می فرماید.
6:32 آنها با افرادی برخورد کردند که تیرهایشان چنان قوی بود که به سختی یک تیر به آنها برخورد می کرد
6:36 مجموعه حوازین و بنی نصر
6:39 آنقدر به آنها شلیک کردند که به سختی از دست دادند
6:46 استواری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
6:50 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ثابت شد
6:54 استواری عظیم در برابر هوازین
6:57 چند تن از همراهانش را همراه داشت
7:01 امام احمد در مسند خود آن را با سند خوب نقل کرده است
7:05 عن جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
7:09 رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز همین حق را گرفت
7:14 سپس گفت
7:16 ای مردم نزد من بیایید
7:19 من رسول خدا هستم
7:21 من محمد بن عبدالله هستم
7:24 او چیزی نگفت
7:27 شترها همدیگر را باریدند و مردم به راه افتادند
7:31 جز اینکه با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
7:35 گروهی از مهاجران، انصار و خانواده اش، کم نیستند
7:40 ابوبکر و عمر نزد او ماندند
7:45 از خانواده او علی بن ابیطالب بود
7:48 و عباس بن عبدالمطلب
7:50 و فرزندش فضل بن عباس
7:53 و ابوسفیان بن الحارث
7:55 و رابعه بن الحارث
7:57 و ایمن بن عبید
7:59 او فرزند ام ایمن است
8:01 و اسامه بن زید
8:03 امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است
8:06 از عباس بن عبدالمطلب رضی الله عنه می فرماید:
8:11 با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روز حنین شهادت دادم.
8:16 پس من و ابوسفیان بن الحارث با هم متحد شدیم
8:19 بن عبدالمطلب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
8:23 ما ترک نکردیم
8:25 و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
8:28 روی قاطر سفیدش
8:30 آن را فروة بن نفثة الجزمی به او داد
8:34 وقتی مسلمانان و کفار با هم ملاقات کردند
8:37 و مسلمانان در عقب نشینی هستند
8:40 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله توقف کرد
8:43 او قاطر خود را در برابر کفار می دواند
8:46 افسار قاطر رسول خدا صلی الله علیه و آله را در دست گرفته بودم.
8:51 بس کن
8:53 مایل به عجله نیست
8:55 ابوسفیان رسول خدا صلی الله علیه و آله را حمل می کرد
9:01 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
9:05 یعنی عباس
9:07 باشگاه صاحبان برنزه
9:09 العباس گفت
9:11 او مرد آبرویی بود
9:13 با صدای بلند گفتم
9:15 قهوه ای ها کجا هستند؟
9:17 او گفت
9:19 به خدا سوگند وقتی صدای مرا شنیدند به آنها لطف کردی
9:23 مهربانی گاوها به فرزندانشان
9:26 و گفتند
9:28 اوه، شما اینجا هستید، اوه اینجا هستید
9:30 او گفت
9:32 پس آنها و کفار با هم جنگیدند
9:34 و دعوت به انصار
9:36 می گویند
9:38 ای اهل انصار
9:40 ای اهل انصار
9:42 او گفت
9:44 سپس دعوت به محدود شد
9:46 بن الحارث بن الخزرج
9:48 و گفتند
9:50 یا ابن الحارث بن الخزرج
9:52 یا ابن الحارث بن الخزرج
9:54 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نگاه کرد
9:58 او بر قاطر خود است
10:00 مثل مورد حمله قرار گرفتن
10:02 برای مبارزه با آنها
10:04 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
10:06 این زمانی است که تنش گرم می شود
10:08 تب
10:10 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله سنگریزه هایی را گرفت و به صورت کفار کوبید.
10:17 سپس گفت که آنها مغلوب پروردگار محمد شدند
10:21 او گفت: پس رفتم تا نگاه کنم و جنگ را همان طور که بود دیدم.
10:28 به خدا قسم فقط سنگریزه هایش را به سوی آنها پرتاب کرد
10:32 من هنوز حد آنها را می بینم
10:35 و به آنها امر کرد
10:37 و در صحیح مسلم از سلمه بن الاکوا رضی الله عنه می فرماید.
10:44 وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را فریب دادند
10:48 از قاطر پیاده شد
10:50 سپس مشتی خاک از روی زمین برداشت
10:54 سپس با چهره هایشان برخورد کرد و گفت:
10:57 صورت چهره ها
10:59 خداوند در میان آنها انسانی نیافرید
11:03 جز چشمانش که با آن مشت پر از خاک شد
11:07 روی برگرداندند
11:09 پس خداوند متعال آنها را شکست داد
11:12 ابوداود آن را در سنن خود با سند صحیح نقل کرده است
11:16 عن البراء بن عازب رضی الله عنهم گفت
11:20 هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله با مشرکان در روز حنین دیدار کرد
11:26 بنابراین آنها افشا شدند
11:27 از قاطرش پیاده شد و پیاده شد
11:30 آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند و قول مسلم است
11:34 از ابو اسحاق می گوید:
11:37 مردی به البراء آمد
11:39 و او گفت
11:40 ای ابوعماره آیا روز حنین را نگذراندی؟
11:44 گفت خدا از او راضی باشد
11:47 من به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شهادت می دهم
11:52 اما مخفی از مردم به راه افتاد و به این محله حواز گریخت
11:59 یعنی سریع ترین افراد در میان صحابه سبک بودند
12:02 آنها چیزی ندارند که مانع آنها شود
12:05 هیچ سپر و بخششی ندارند
12:08 از حواز راهی این محله شدند
12:11 آنها اهل ماه رمضان هستند
12:13 آنها را با تیر شلیک کردند
12:16 مثل مرد ملخ
12:18 یعنی گویی تیر تکه بزرگی از گروه ملخ است
12:23 بنابراین آنها افشا شدند
12:25 پس مردم نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند
12:29 ابوسفیان بن الحارث با آن قاطر خود را هدایت کرد
12:33 پس پایین آمد و صدا زد
12:35 و در حال گفتن پیروز شد
12:37 من پیامبری هستم که دروغ نمی گویم
12:40 من فرزند عبدالمطلب هستم
12:42 خدایا پیروزیت را به ما عطا کن
12:45 البراء رضی الله عنه می فرماید
12:48 به خدا وقتی زور قرمز می شد خودمان را از آن محافظت می کردیم
12:52 شجاع ترین در میان ما کسی نیست که به او نزدیک باشد
12:56 خلاصه ای از سیره پیامبر
13:01 حسرت دو جهان برای یکدیگر طولانی است
13:08 اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
13:14 ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
13:21 بقیه با لب هایش حرکت کرد