از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 88 از 110
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (180) | ثبات النبي صلى الله عليه وسلم يوم حنين
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول خداست
0:13
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:22
خدا حفظش کنه
0:25
شما خبر را به پیامبر صلی الله علیه و آله می آورید
0:37
رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتار او را ستود
0:41
در حالی که در راه بود، یکی از چشمانش با خبری از حواز به او رسید
0:47
ابوداود در سنن خود و حکیم در المستدرک به سند صحیح روایت کرده است.
0:53
از سهل بن الحنزلیه رضی الله عنه می فرماید
0:57
با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روز حنین پیاده روی کردند.
1:02
آهسته راه رفتم تا غروب شد
1:06
پس در نماز با رسول خدا صلی الله علیه و آله شرکت کردم
1:11
بعد مرد پارسی آمد و گفت
1:14
ای رسول خدا
1:16
اگر به دست تو راه افتادم تا به کوه فلان برسم
1:21
پس من عاشق پدرانشان هستم
1:26
برخی از آنها، برکات و اراده آنها
1:29
در حنین جمع شدند
1:32
رسول خدا صلی الله علیه و آله لبخندی زد و فرمود
1:36
این غنایم فردای مسلمین خواهد بود انشاءالله
1:42
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
1:46
چه کسی امشب مراقب ماست؟
1:48
گفت انس بن ابی مرثدان الغنوی رضی الله عنه
1:53
من هستم ای رسول خدا
1:55
او گفت
1:56
پس سوار شو
1:58
پس سوار شد و به دنبال او فرستاد
2:00
پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد
2:04
رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود
2:08
به این افراد سلام کنید تا بتوانید در اوج باشید
2:13
و ما امشب فریب شما را نخواهیم خورد
2:16
وقتی شدیم
2:18
رسول خدا صلی الله علیه و آله به نمازخانه ای بیرون رفت
2:23
دو رکعت زانو زد
2:25
سپس گفت
2:26
آیا شوالیه خود را احساس کردید؟
2:29
گفتند یا رسول الله
2:31
چه حسی داشتیم
2:33
لباس نماز پوشید
2:35
یعنی اقامه نماز
2:37
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله شروع به دعا کرد
2:41
رو به مردم می کند
2:43
حتی اگر نمازش را بخواند و سلام کند
2:47
او گفت
2:48
خبر خوب
2:49
شوالیه شما نزد شما آمده است
2:51
بنابراین او ما را مجبور کرد از میان درختان به مردم نگاه کنیم
2:55
بنابراین او آمد
2:57
تا اینکه نزد رسول خدا توقف کرد
3:00
سلام کرد و گفت
3:02
اگر تا زمانی که در راس این مردم قرار نگیرید راه افتادید
3:06
آنجا که رسول خدا صلی الله علیه و آله به من امر فرمود
3:10
پس وقتی شدم
3:12
توسط هر دو قوم انجام شد
3:15
نگاه کردم کسی را ندیدم
3:18
رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود
3:22
امشب اومدی پایین؟
3:24
گفت نه
3:25
جز دعا کردن یا برآوردن حاجت
3:28
رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود
3:32
من موظف شده ام
3:34
یعنی بهشت برای شما مقدر شده است
3:36
بعد از آن دیگر لازم نیست کار کنید
3:39
بسیج مالک بن عوف جشا
3:45
مالک بن عوف النصری لشکر خود را به خوبی بسیج کرد
3:51
در دامنه وادی حنین کمین هایی برپا کرد
3:55
امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است
3:58
از انس بن مالک رضی الله عنه گفت
4:02
مکه را باز کردیم
4:04
سپس به حنین تاختیم
4:07
مشرکان با بهترین درجاتی که دیدم آمدند
4:11
ویژگی اسب
4:13
سپس ویژگی یک مبارز
4:15
سپس ویژگی های زنان پشت آن است
4:18
سپس ویژگی گوسفند
4:20
سپس شرح نعمت
4:23
امام احمد در مسند خود آن را با سند خوب نقل کرده است
4:27
از جابر بن عبدالله رضی الله عنه گفت
4:31
مردم در صخره های آن به ما کمین می کردند
4:35
و در سختی ها و سختی های آن
4:38
جمع کرده اند، آماده و آماده کرده اند
4:41
مسلمانان بر وادی حنین فرود می آیند
4:48
و شکست آنها
4:51
رسول خدا صلی الله علیه و آله لشکر خود را بسیج کرد
4:55
خوب بسته بندی شده
4:57
مسلمانان انتظار نداشتند که هوازین در سراسر دره کمین کند
5:02
هنگامی که به وادی حنین فرود آمدند
5:05
شیب تند بود
5:08
و ناگهان با حمله گردان ها به آنها غافلگیر شدند
5:13
امام احمد در مسند خود آن را با سند خوب نقل کرده است
5:17
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
5:21
وقتی وادی حنین را پذیرفتیم
5:24
ما به یکی از دره های تیهاما، هالو هاتوت فرود آمدیم
5:29
یعنی عریض و شیب دار
5:32
ما از آن فرود می آییم
5:35
او گفت: در نیمه های صبح
5:38
یعنی بقیه تاریکی شب
5:41
مردم در صخره هایش، در گوشه و کنار و در تنگه هایش برای ما در کمین بودند.
5:47
جمع کرده اند، آماده و آماده کرده اند
5:50
به خدا سوگند وقتی ذلیل هستیم به ما اهمیت نمی دهد
5:53
با این تفاوت که گردان ها به اندازه یک نفر در مقابل ما قوی بودند
5:58
مردم شکست خوردند و برگشتند
6:01
پس ادامه دادند و هیچ یک از آنها کسی را گمراه نکرد
6:05
و در روایت ابن حبان در صحیح خود با سند حسنه
6:09
جابر رضی الله عنه گفت
6:12
به خدا سوگند مردم بدون اینکه چیزی بدانند دنبال خواهند شد
6:17
گردان ها از هر طرف آنها را غافلگیر می کردند
6:21
مردم صبر نکردند تا شکست خوردند و برگشتند
6:25
و در دو صحیح از حدیث البراء بن عازب رضی الله عنه می فرماید.
6:32
آنها با افرادی برخورد کردند که تیرهایشان چنان قوی بود که به سختی یک تیر به آنها برخورد می کرد
6:36
مجموعه حوازین و بنی نصر
6:39
آنقدر به آنها شلیک کردند که به سختی از دست دادند
6:46
استواری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
6:50
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ثابت شد
6:54
استواری عظیم در برابر هوازین
6:57
چند تن از همراهانش را همراه داشت
7:01
امام احمد در مسند خود آن را با سند خوب نقل کرده است
7:05
عن جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
7:09
رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز همین حق را گرفت
7:14
سپس گفت
7:16
ای مردم نزد من بیایید
7:19
من رسول خدا هستم
7:21
من محمد بن عبدالله هستم
7:24
او چیزی نگفت
7:27
شترها همدیگر را باریدند و مردم به راه افتادند
7:31
جز اینکه با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
7:35
گروهی از مهاجران، انصار و خانواده اش، کم نیستند
7:40
ابوبکر و عمر نزد او ماندند
7:45
از خانواده او علی بن ابیطالب بود
7:48
و عباس بن عبدالمطلب
7:50
و فرزندش فضل بن عباس
7:53
و ابوسفیان بن الحارث
7:55
و رابعه بن الحارث
7:57
و ایمن بن عبید
7:59
او فرزند ام ایمن است
8:01
و اسامه بن زید
8:03
امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است
8:06
از عباس بن عبدالمطلب رضی الله عنه می فرماید:
8:11
با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روز حنین شهادت دادم.
8:16
پس من و ابوسفیان بن الحارث با هم متحد شدیم
8:19
بن عبدالمطلب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
8:23
ما ترک نکردیم
8:25
و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
8:28
روی قاطر سفیدش
8:30
آن را فروة بن نفثة الجزمی به او داد
8:34
وقتی مسلمانان و کفار با هم ملاقات کردند
8:37
و مسلمانان در عقب نشینی هستند
8:40
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله توقف کرد
8:43
او قاطر خود را در برابر کفار می دواند
8:46
افسار قاطر رسول خدا صلی الله علیه و آله را در دست گرفته بودم.
8:51
بس کن
8:53
مایل به عجله نیست
8:55
ابوسفیان رسول خدا صلی الله علیه و آله را حمل می کرد
9:01
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
9:05
یعنی عباس
9:07
باشگاه صاحبان برنزه
9:09
العباس گفت
9:11
او مرد آبرویی بود
9:13
با صدای بلند گفتم
9:15
قهوه ای ها کجا هستند؟
9:17
او گفت
9:19
به خدا سوگند وقتی صدای مرا شنیدند به آنها لطف کردی
9:23
مهربانی گاوها به فرزندانشان
9:26
و گفتند
9:28
اوه، شما اینجا هستید، اوه اینجا هستید
9:30
او گفت
9:32
پس آنها و کفار با هم جنگیدند
9:34
و دعوت به انصار
9:36
می گویند
9:38
ای اهل انصار
9:40
ای اهل انصار
9:42
او گفت
9:44
سپس دعوت به محدود شد
9:46
بن الحارث بن الخزرج
9:48
و گفتند
9:50
یا ابن الحارث بن الخزرج
9:52
یا ابن الحارث بن الخزرج
9:54
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نگاه کرد
9:58
او بر قاطر خود است
10:00
مثل مورد حمله قرار گرفتن
10:02
برای مبارزه با آنها
10:04
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
10:06
این زمانی است که تنش گرم می شود
10:08
تب
10:10
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله سنگریزه هایی را گرفت و به صورت کفار کوبید.
10:17
سپس گفت که آنها مغلوب پروردگار محمد شدند
10:21
او گفت: پس رفتم تا نگاه کنم و جنگ را همان طور که بود دیدم.
10:28
به خدا قسم فقط سنگریزه هایش را به سوی آنها پرتاب کرد
10:32
من هنوز حد آنها را می بینم
10:35
و به آنها امر کرد
10:37
و در صحیح مسلم از سلمه بن الاکوا رضی الله عنه می فرماید.
10:44
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را فریب دادند
10:48
از قاطر پیاده شد
10:50
سپس مشتی خاک از روی زمین برداشت
10:54
سپس با چهره هایشان برخورد کرد و گفت:
10:57
صورت چهره ها
10:59
خداوند در میان آنها انسانی نیافرید
11:03
جز چشمانش که با آن مشت پر از خاک شد
11:07
روی برگرداندند
11:09
پس خداوند متعال آنها را شکست داد
11:12
ابوداود آن را در سنن خود با سند صحیح نقل کرده است
11:16
عن البراء بن عازب رضی الله عنهم گفت
11:20
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله با مشرکان در روز حنین دیدار کرد
11:26
بنابراین آنها افشا شدند
11:27
از قاطرش پیاده شد و پیاده شد
11:30
آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند و قول مسلم است
11:34
از ابو اسحاق می گوید:
11:37
مردی به البراء آمد
11:39
و او گفت
11:40
ای ابوعماره آیا روز حنین را نگذراندی؟
11:44
گفت خدا از او راضی باشد
11:47
من به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شهادت می دهم
11:52
اما مخفی از مردم به راه افتاد و به این محله حواز گریخت
11:59
یعنی سریع ترین افراد در میان صحابه سبک بودند
12:02
آنها چیزی ندارند که مانع آنها شود
12:05
هیچ سپر و بخششی ندارند
12:08
از حواز راهی این محله شدند
12:11
آنها اهل ماه رمضان هستند
12:13
آنها را با تیر شلیک کردند
12:16
مثل مرد ملخ
12:18
یعنی گویی تیر تکه بزرگی از گروه ملخ است
12:23
بنابراین آنها افشا شدند
12:25
پس مردم نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند
12:29
ابوسفیان بن الحارث با آن قاطر خود را هدایت کرد
12:33
پس پایین آمد و صدا زد
12:35
و در حال گفتن پیروز شد
12:37
من پیامبری هستم که دروغ نمی گویم
12:40
من فرزند عبدالمطلب هستم
12:42
خدایا پیروزیت را به ما عطا کن
12:45
البراء رضی الله عنه می فرماید
12:48
به خدا وقتی زور قرمز می شد خودمان را از آن محافظت می کردیم
12:52
شجاع ترین در میان ما کسی نیست که به او نزدیک باشد
12:56
خلاصه ای از سیره پیامبر
13:01
حسرت دو جهان برای یکدیگر طولانی است
13:08
اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
13:14
ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
13:21
بقیه با لب هایش حرکت کرد