از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 119 از 131
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (190) | عام الوفود
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول خداست
0:13
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23
خدا حفظش کنه
0:24
هیئت ها هستم
0:33
ابن اسحاق گفت
0:34
زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله مکه را فتح کرد
0:39
تبوک را ترک کرد
0:41
ثقیف اسلام آورد و بیعت کرد
0:43
هیئت های عرب از هر طرف به سوی او هجوم آوردند
0:47
بلکه اعراب در کمین اسلام، موضوع این محله قریش بودند
0:52
رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد
0:56
زیرا قریش امام و راهنمای مردم بودند
1:00
و اهل بیت الحرام
1:02
و سريح اسماعيل بن ابراهيم عليه السلام به دنيا آمد
1:06
و رهبران عرب
1:08
آنها آن را انکار نمی کنند
1:10
این قریش بودند که آماده جنگ با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شدند.
1:17
وقتی مکه فتح شد قریش به او نزدیک شدند
1:21
اسلام او را سرگیجه کرد
1:23
اعراب می دانستند که توانایی جنگ با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و دشمنی با او را ندارند.
1:31
پس دسته دسته وارد دین خدا شدند چنانکه حق تعالی فرمود
1:36
از هر طرف به او حمله می کنند
1:39
خداوند متعال به پیامبرش صلی الله علیه و آله می فرماید
1:43
اگر نصرت و فتح خداوند فرا رسد
1:48
مردمی را دیدم که دسته دسته وارد دین خدا می شوند
1:54
پس پروردگارت را ستایش کن و از او آمرزش بخواه
1:58
توبه کرده بود
2:03
یعنی خدا را به خاطر آنچه از دین شما نشان داده سپاسگزار باشید و از او آمرزش بخواهید که توبه کرده است
2:10
حافظ بن کثیر گفت
2:13
هیئت ها در این سال و بعد از آن مکرر به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله می آمدند
2:20
تسلیم اسلام
2:22
دسته دسته وارد دین خدا شدند
2:26
هشدار مهم
2:28
حافظ بن کثیر گفت
2:30
خداوند متعال فرموده است
2:33
کسانی که در میان مؤمنان باقی می مانند با کسانی که آسیبی نمی بینند، برابر نیستند
2:38
و کسانی که با مال و جان خود در راه خدا جهاد می کنند
2:46
پس خداوند مجاهدان را با مال و جانشان یک درجه بالاتر از کسانی که عقب مانده بودند گمراه کرد.
2:54
و خداوند چیزهای خوبی را وعده داده است
3:00
رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز فتح فرمود
3:04
هجرت نیست، بلکه جهاد و نیت است
3:08
باید بین کسانی که قبل از فتح آمدند و کسانی که در زمان فتح رسیدند فرق گذاشت
3:13
که هیئت های آنها مهاجرت محسوب می شوند
3:16
و آنچه پس از فتح آنها را دنبال کرد
3:18
از کسانی که خداوند به آنها وعده خیر و نیکی داده است
3:22
اما از نظر زمان و فضیلت مانند اسلاف خود نیست
3:26
و خدا داناتر است
3:31
هیئت ثقیف
3:34
هیئت ثقیف در ماه رمضان نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند.
3:39
از سال نهم هجری
3:42
پس اسلام آوردند
3:43
مواردی را شرط کردند
3:46
ابوداود آن را در سنن خود با سند صحیح نقل کرده است
3:50
از وهب فرمود:
3:52
از جابر درباره وضعیت ثقیف هنگام بیعت پرسیدم
3:56
او گفت
3:58
از پیامبر صلی الله علیه و آله خریده شد
4:01
هیچ صدقه و جهادی بر او نیست
4:05
و از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم شنید که بعد از آن فرمود
4:10
اگر اسلام بیاورند صدقه می دهند و مبارزه می کنند
4:14
زمانی که هیئت ثقیف می خواستند به کشورشان بروند
4:19
رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد که عثمان بن ابی العاص رضی الله عنه به آنان فرمان دهد.
4:26
او یکی از جوان ترین آنها بود
4:28
دلیلش این است که او بیشترین علاقه را به درک اسلام و فراگیری قرآن داشت
4:35
امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است
4:38
از عثمان بن ابی العاص ثقفی رضی الله عنه می فرماید.
4:42
پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود
4:46
مادر مردم تو
4:48
عرض کردم یا رسول الله
4:50
من چیزی در خودم پیدا می کنم
4:53
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
4:57
او را اضافه کنید
4:58
پس مرا در دستانش نشست
5:00
سپس کف دستش را روی سینه ام، بین سینه هایم گذاشت
5:04
سپس گفت
5:05
دگرگونی
5:06
آن را روی پشتم بین شانه هایم گذاشت
5:09
سپس گفت
5:11
مادر مردم تو
5:12
هر که قومی را رهبری کند، آن را کم کند
5:16
از جمله آنها بزرگ است
5:17
و در میان آنها بیماران است
5:19
و در میان آنها ضعیفان هستند
5:21
و در میان آنها نیاز است
5:24
و اگر یکی از شما تنها نماز بخواند
5:26
بگذار هر طور که می خواهد نماز بخواند
5:29
امام نووی در شرح صحیح مسلم فرموده است
5:33
به قول عثمان بن ابی العاص رضی الله عنه
5:37
من چیزی در خودم پیدا می کنم
5:40
ممکن است او میخواست بترسد که غرور پیدا کند و به دلیل برتری خود بر مردم مورد تحسین قرار گیرد.
5:47
پس خدای متعال او را به برکت دست رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و دعای او برد.
5:54
ممکن است در حال نماز خواسته باشد زمزمه کند
5:58
زیرا او تسخیر شده بود
6:00
او شایسته امام مستصرفین نیست
6:04
امام احمد در مسند خود با سند قوی نقل کرده است
6:08
قال عثمان بن ابی العاص رضی الله عنه
6:12
آخرین سخنی که رسول خدا صلی الله علیه و آله با من گفت
6:17
او از من در طائف استفاده کرد
6:20
و او گفت
6:21
نماز را برای مردم کم کنید
6:23
پس وقت منه
6:25
بخوان به نام پروردگارت که آفرید
6:28
و امثال آن از قرآن
6:31
بدین ترتیب خداوند متعال دعای رسول خود صلی الله علیه و آله را با اسلام آوردن ثقیف مستجاب کرد.
6:39
امام احمد در مسند خود با سند قوی روایت می کند
6:43
عن جابر بن عبدالله رضی الله عنه آنچه گفت
6:48
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
6:51
خدایا ثقیف را هدایت کن
6:56
هیئت بنی تمیم
6:59
هیئت بنی تمیم نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند
7:05
در سال نهم هجری
7:07
از جمله تیر بن حاجب است
7:10
الاقراء بن حبیس
7:12
و الزبرقان بن بدر
7:14
و عمر بن الاحتم
7:16
و الحباب بن یزید
7:18
و عیینه بن حصن
7:20
و دیگران
7:21
ابن اسحاق گفت
7:23
وقتی هیئت بنی تمیم وارد مسجد شدند
7:27
رسول خدا صلی الله علیه و آله را از پشت حجره صدا زدند
7:32
پیش ما بیا محمد
7:35
این امر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را به خاطر فریادشان آزار داد
7:40
پس نزد آنها رفت
7:42
گفتند: ای محمد، ما آمده ایم که به تو فخر فروشی کنیم
7:46
این ظلم به شاعر و واعظ ماست
7:49
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
7:53
من اجازه داده ام
7:54
بنابراین نامزدشان نامزد کرد
7:56
او تیر بن حاجب است
7:59
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
8:02
قسم به ثابت بن قیس رضی الله عنه
8:05
جوابش را بده
8:06
او پاسخ داد
8:07
سپس گفتند: ای محمد
8:10
اجازه به شاعر ما
8:12
پس به او اجازه داد
8:13
او زبرقان بن بدر است
8:15
بنابراین او شعار داد
8:17
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
8:20
لهسن بن ثابت رضی الله عنه
8:24
او با چیزی شبیه به شعر او پاسخ داد
8:26
و گفتند
8:28
به خدا نامزدش از نامزد ما خوش بیانتر است
8:31
و شاعر او از شاعر ما حساستر است
8:35
و آنها رویاهایی از ما دارند
8:37
و بر آنها نازل شد
8:39
اکثر کسانی که از پشت اتاق با شما تماس می گیرند، دریغ نمی کنند
8:50
ابوبکر و عمر رضی الله عنه با هم اختلاف کردند
8:53
در انتخاب امیر هیئت بنی تمیم
8:57
امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
9:00
از عبدالله بن الزبیر رضی الله عنهم گفت
9:04
گروهی از بنی تمیم نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند
9:10
ابوبکر رضی الله عنه گفت
9:13
فرماندهی القاقا بن معبد بن زراره
9:16
عمر رضی الله عنه گفت
9:19
بلکه فرمان الاقراء بن حبیس
9:22
ابوبکر رضی الله عنه گفت
9:24
فقط می خواستم مخالفت کنم
9:27
عمر رضی الله عنه گفت
9:29
فقط می خواستم مخالفت کنم
9:32
آنقدر ادامه دادند تا صدایشان بلند شد
9:36
بنابراین او وارد آن شد
9:38
ای کسانی که ایمان آورده اید در پیشگاه خدا و رسولش حاضر نشوید
9:43
تا اینکه گذشت
9:45
خلاصه ای از سیره پیامبر
9:51
حسرت دو جهان برای یکدیگر طولانی است
9:57
اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
10:04
ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
10:11
و حرکت شما با بقیه لب است