المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (182) | غزوة الطائف

◉ 684 بازدید ⏱ 10:09 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:04 محمد رسول است
0:13 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:18 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:22 خدا حفظش کنه
0:24 نبرد طائف
0:34 امام بخاری در صحیح خود می فرماید
0:37 فصل جنگ طائف
0:39 در شوال سال هشتم
0:42 این را موسی بن عقبه گفته است
0:44 حافظ در الفتح گفته است
0:46 این همان چیزی است که او در جنگ های من ذکر کرده است
0:49 این نظر اکثریت اهل مغازی است
0:54 دلیل تهاجم
0:57 ابن اسحاق گفت
0:59 وقتی ثلث قف طائف آمد
1:02 دروازه های شهرش را به روی آنها بستند
1:05 و برای جنگ صنایع دستی می ساختند
1:08 سفر پیامبر صلی الله علیه و آله به طائف
1:17 رسول خدا صلی الله علیه و آله به سمت طائف رفت
1:21 وقتی هوسش تمام شد
1:23 محاصره بر آنها تحمیل شد
1:25 امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است
1:28 از انس بن ملکر رضی الله عنه گفت
1:32 سپس راهی طائف شدیم
1:35 پس چهل شب آنها را محاصره کردیم
1:38 خداوند متعال به رسولش صلی الله علیه و آله اجازه نداد تا طائف را فتح کند.
1:44 این پس از تلاش اصحاب رضی الله عنه برای باز کردن آن بود
1:50 آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
1:53 از عبدالله بن عمر رضی الله عنهم گفت
1:57 رسول خدا صلی الله علیه و آله مردم طائف را محاصره کرد
2:02 او چیزی از آنها دریافت نکرد
2:04 و او گفت
2:06 انشاءالله تعطیل می شویم
2:09 ما برمی گردیم
2:11 یارانش گفتند ما برمی گردیم ولی باز نکردیم.
2:15 رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنها فرمود
2:19 شروع به دعوا کردند
2:21 پس به او حمله کردند و مجروح شدند
2:24 رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنها فرمود
2:29 فردا تعطیلیم
2:31 آنها این را دوست داشتند
2:33 رسول خدا صلی الله علیه و آله خندید
2:37 حافظ در الفتح گفته است
2:40 و این خبر را دریافت کردند
2:42 وقتی به آنها گفت که بدون باز کردن برگردند، خوششان نیامد
2:47 چون این را دید دستور داد که بجنگند
2:51 برای آنها باز نشد
2:53 مجروح شدند
2:55 چون از بالای دیوار به سمت آنها پرتاب کردند
2:58 آنها با تیرهای خود به آنها حمله کردند
3:01 تیرها به تیرهای روی دیوار نمی رسد
3:04 وقتی آنها آن را دیدند
3:06 بازگشت صحیح را به آنها نشان دهید
3:09 وقتی به آنها گفت که برگردند،
3:13 آن موقع خوششان آمد
3:15 به همین دلیل گفت
3:16 او شما را لو داد
3:18 برای هدایت مردم طائف دعا کنید
3:24 وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله خواست
3:29 بازگشت از طائف
3:31 برای مردمش دعا می کرد
3:34 امام احمد در مسند خود با سند صحیح نقل کرده است
3:38 از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
3:42 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:46 خدایا ثقیفه را هدایت کن
3:49 و به عبارت دیگر در جامع ترمذی
3:52 عن جابر رضی الله عنه گفت
3:55 گفتند یا رسول الله
3:57 ما با تیرهای ثقیف سوختیم
4:00 پس بر آنها از خدا بخواه
4:02 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
4:06 خدایا ثقیفه را هدایت کن
4:09 بازگشت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
4:15 و تقسیم غنائم حنین
4:19 رسول خدا صلی الله علیه و آله بازگشت
4:24 به الجرانه منتظر ثقیف است
4:27 شاید تحویل داده شوند
4:29 آنها از زنان و فرزندانی که به آنها رسید مراقبت خواهند کرد
4:33 وقتی برایش دیر کردند
4:36 او شروع به تقسیم غنائم حنین بین مسلمانان کرد
4:40 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله شروع کرد
4:43 با آشتی دادن دلهایشان
4:46 آنها سرور اعراب هستند
4:48 دل آنها با این بخشش به اسلام شکل می گیرد
4:52 امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است
4:55 از رافع بن خدیج رضی الله عنه می فرماید
4:59 رسول خدا صلی الله علیه و آله داد
5:02 ابوسفیان بن حرب
5:04 صفوان بن امیه
5:06 و عیینه بن حصن
5:08 الاقراء بن حبیس
5:10 هر نفر شامل صد شتر است
5:14 امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است
5:17 امام احمد و ترمذی
5:19 از صفوان بن امیه رضی الله عنه گفت
5:23 رسول خدا صلی الله علیه و آله روز حنین را به من داد
5:28 او برای من منفورترین مخلوق است
5:31 او هنوز به من می دهد
5:33 او حتی برای من محبوب ترین مخلوق است
5:36 رسول خدا صلی الله علیه و آله داد
5:40 حکیم بن حزام رضی الله عنه صد شتر
5:44 آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
5:47 از حکیم بن هیزام رضی الله عنه می فرماید
5:51 از رسول خدا صلی الله علیه و آله خواستم و او به من داد
5:56 سپس از او خواستم و او به من داد
5:59 سپس از او خواستم و او به من داد
6:02 سپس گفت
6:03 ای خردمند این پول سبز و شیرین است
6:08 هر که آن را با سخاوت بگیرد، در آن برکت خواهد یافت
6:12 و هر کس آن را تحت نظر نفسی بگیرد، بر آن رحمت نخواهد شد
6:17 گویا تو هستی که می خوری و سیر نمی شوی
6:20 دست بالا بهتر از دست پایین است
6:24 حکیم گفت پس گفتم یا رسول الله
6:27 سوگند به کسی که تو را به حق فرستاد
6:30 من بعد از تو از هیچکس چیزی نمیخواهم تا زمانی که از این دنیا بروم
6:35 ابوبکر رضی الله عنه بود
6:38 مرد عاقل خواستار بخشش است
6:41 او از پذیرفتن آن از او خودداری کرد
6:43 سپس عمر رضی الله عنه او را صدا زد تا به او بدهد
6:47 او حاضر به پذیرش چیزی از او نشد
6:50 و او گفت
6:51 شهادت می دهم که شما مسلمانان حکیم هستید
6:55 حقش را از این هزار تقدیم می کنم
6:59 او از گرفتن آن امتناع کرد
7:01 حکیم پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با کسی ازدواج نکرد
7:08 تا اینکه فوت کرد
7:10 حافظ در الفتح گفته است
7:12 اما حکیم از قبول پیشنهاد خودداری کرد
7:15 هر چند حق اوست
7:17 چون می ترسید چیزی را از کسی بپذیرد و به آن عادت کند
7:22 بنابراین او از خود به چیزی که نمی خواهد فراتر می رود
7:26 بنابراین او را از شیر گرفت
7:28 آنچه را که شک داشت به جای آنچه شک نداشت، گذاشت
7:32 دور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جمع شد
7:37 ایمان ضعیف، مانند مسلم الفتح و دیگران
7:41 امام احمد در مسند خود آن را با سند خوب نقل کرده است
7:45 از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه گفت
7:49 سوگند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
7:53 غنائم حنین در الجرانه
7:56 دور او جمع شدند
7:58 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
8:01 واقعا بنده خداست
8:04 خداوند متعال او را نزد قومش فرستاد
8:07 پس به او دروغ گفتند و دشنام دادند
8:10 پس شروع به پاک کردن خون از روی پیشانی خود کرد و گفت:
8:13 پروردگارا قوم مرا ببخش
8:16 آنها نمی دانند
8:18 عبدالله گفت
8:20 انگار به رسول خدا صلی الله علیه و آله نگاه می کنم
8:24 پیشانی اش را پاک می کند
8:26 مرد می گوید
8:28 امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است
8:31 از انس بن مالک رضی الله عنه گفت
8:35 مردی از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید
8:39 گوسفند بین دو کوه
8:41 پس آن را به او داد
8:43 نزد قومش آمد و گفت
8:45 یعنی قومی که اسلام آوردند
8:47 به خدا قسم محمد است
8:49 دادن به کسی که از فقر می ترسد
8:53 انس رضی الله عنه گفت
8:56 اگر قرار بود انسان از آنچه می خواست جز دنیا دست بکشد
9:00 اسلام را قبول نمی کند تا اینکه اسلام نزد او از دنیا و هر چه در آن است محبوبتر باشد
9:06 امام نووی فرمودند
9:09 مقصود این است که اسلام ابتدا در جهان ظاهر می شود
9:13 نه با نیت درست در دلش
9:16 سپس از برکت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و نور اسلام
9:21 مدت کوتاهی بود که قلبش از حقیقت ایمان پر شد
9:27 و او می تواند آن را برگرداند
9:29 آنگاه نزد او از دنیا و هر چه در آن است محبوبتر خواهد بود
9:34 خلاصه ای از سیره پیامبر
9:40 حسرت دو جهان برای یکدیگر طولانی است
9:47 اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
9:54 ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
10:00 بقیه با لب هایش حرکت کرد