از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 129 از 149
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (182) | غزوة الطائف
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:04
محمد رسول است
0:13
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:18
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:22
خدا حفظش کنه
0:24
نبرد طائف
0:34
امام بخاری در صحیح خود می فرماید
0:37
فصل جنگ طائف
0:39
در شوال سال هشتم
0:42
این را موسی بن عقبه گفته است
0:44
حافظ در الفتح گفته است
0:46
این همان چیزی است که او در جنگ های من ذکر کرده است
0:49
این نظر اکثریت اهل مغازی است
0:54
دلیل تهاجم
0:57
ابن اسحاق گفت
0:59
وقتی ثلث قف طائف آمد
1:02
دروازه های شهرش را به روی آنها بستند
1:05
و برای جنگ صنایع دستی می ساختند
1:08
سفر پیامبر صلی الله علیه و آله به طائف
1:17
رسول خدا صلی الله علیه و آله به سمت طائف رفت
1:21
وقتی هوسش تمام شد
1:23
محاصره بر آنها تحمیل شد
1:25
امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است
1:28
از انس بن ملکر رضی الله عنه گفت
1:32
سپس راهی طائف شدیم
1:35
پس چهل شب آنها را محاصره کردیم
1:38
خداوند متعال به رسولش صلی الله علیه و آله اجازه نداد تا طائف را فتح کند.
1:44
این پس از تلاش اصحاب رضی الله عنه برای باز کردن آن بود
1:50
آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
1:53
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهم گفت
1:57
رسول خدا صلی الله علیه و آله مردم طائف را محاصره کرد
2:02
او چیزی از آنها دریافت نکرد
2:04
و او گفت
2:06
انشاءالله تعطیل می شویم
2:09
ما برمی گردیم
2:11
یارانش گفتند ما برمی گردیم ولی باز نکردیم.
2:15
رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنها فرمود
2:19
شروع به دعوا کردند
2:21
پس به او حمله کردند و مجروح شدند
2:24
رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنها فرمود
2:29
فردا تعطیلیم
2:31
آنها این را دوست داشتند
2:33
رسول خدا صلی الله علیه و آله خندید
2:37
حافظ در الفتح گفته است
2:40
و این خبر را دریافت کردند
2:42
وقتی به آنها گفت که بدون باز کردن برگردند، خوششان نیامد
2:47
چون این را دید دستور داد که بجنگند
2:51
برای آنها باز نشد
2:53
مجروح شدند
2:55
چون از بالای دیوار به سمت آنها پرتاب کردند
2:58
آنها با تیرهای خود به آنها حمله کردند
3:01
تیرها به تیرهای روی دیوار نمی رسد
3:04
وقتی آنها آن را دیدند
3:06
بازگشت صحیح را به آنها نشان دهید
3:09
وقتی به آنها گفت که برگردند،
3:13
آن موقع خوششان آمد
3:15
به همین دلیل گفت
3:16
او شما را لو داد
3:18
برای هدایت مردم طائف دعا کنید
3:24
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله خواست
3:29
بازگشت از طائف
3:31
برای مردمش دعا می کرد
3:34
امام احمد در مسند خود با سند صحیح نقل کرده است
3:38
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
3:42
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:46
خدایا ثقیفه را هدایت کن
3:49
و به عبارت دیگر در جامع ترمذی
3:52
عن جابر رضی الله عنه گفت
3:55
گفتند یا رسول الله
3:57
ما با تیرهای ثقیف سوختیم
4:00
پس بر آنها از خدا بخواه
4:02
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
4:06
خدایا ثقیفه را هدایت کن
4:09
بازگشت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
4:15
و تقسیم غنائم حنین
4:19
رسول خدا صلی الله علیه و آله بازگشت
4:24
به الجرانه منتظر ثقیف است
4:27
شاید تحویل داده شوند
4:29
آنها از زنان و فرزندانی که به آنها رسید مراقبت خواهند کرد
4:33
وقتی برایش دیر کردند
4:36
او شروع به تقسیم غنائم حنین بین مسلمانان کرد
4:40
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله شروع کرد
4:43
با آشتی دادن دلهایشان
4:46
آنها سرور اعراب هستند
4:48
دل آنها با این بخشش به اسلام شکل می گیرد
4:52
امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است
4:55
از رافع بن خدیج رضی الله عنه می فرماید
4:59
رسول خدا صلی الله علیه و آله داد
5:02
ابوسفیان بن حرب
5:04
صفوان بن امیه
5:06
و عیینه بن حصن
5:08
الاقراء بن حبیس
5:10
هر نفر شامل صد شتر است
5:14
امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است
5:17
امام احمد و ترمذی
5:19
از صفوان بن امیه رضی الله عنه گفت
5:23
رسول خدا صلی الله علیه و آله روز حنین را به من داد
5:28
او برای من منفورترین مخلوق است
5:31
او هنوز به من می دهد
5:33
او حتی برای من محبوب ترین مخلوق است
5:36
رسول خدا صلی الله علیه و آله داد
5:40
حکیم بن حزام رضی الله عنه صد شتر
5:44
آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
5:47
از حکیم بن هیزام رضی الله عنه می فرماید
5:51
از رسول خدا صلی الله علیه و آله خواستم و او به من داد
5:56
سپس از او خواستم و او به من داد
5:59
سپس از او خواستم و او به من داد
6:02
سپس گفت
6:03
ای خردمند این پول سبز و شیرین است
6:08
هر که آن را با سخاوت بگیرد، در آن برکت خواهد یافت
6:12
و هر کس آن را تحت نظر نفسی بگیرد، بر آن رحمت نخواهد شد
6:17
گویا تو هستی که می خوری و سیر نمی شوی
6:20
دست بالا بهتر از دست پایین است
6:24
حکیم گفت پس گفتم یا رسول الله
6:27
سوگند به کسی که تو را به حق فرستاد
6:30
من بعد از تو از هیچکس چیزی نمیخواهم تا زمانی که از این دنیا بروم
6:35
ابوبکر رضی الله عنه بود
6:38
مرد عاقل خواستار بخشش است
6:41
او از پذیرفتن آن از او خودداری کرد
6:43
سپس عمر رضی الله عنه او را صدا زد تا به او بدهد
6:47
او حاضر به پذیرش چیزی از او نشد
6:50
و او گفت
6:51
شهادت می دهم که شما مسلمانان حکیم هستید
6:55
حقش را از این هزار تقدیم می کنم
6:59
او از گرفتن آن امتناع کرد
7:01
حکیم پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با کسی ازدواج نکرد
7:08
تا اینکه فوت کرد
7:10
حافظ در الفتح گفته است
7:12
اما حکیم از قبول پیشنهاد خودداری کرد
7:15
هر چند حق اوست
7:17
چون می ترسید چیزی را از کسی بپذیرد و به آن عادت کند
7:22
بنابراین او از خود به چیزی که نمی خواهد فراتر می رود
7:26
بنابراین او را از شیر گرفت
7:28
آنچه را که شک داشت به جای آنچه شک نداشت، گذاشت
7:32
دور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جمع شد
7:37
ایمان ضعیف، مانند مسلم الفتح و دیگران
7:41
امام احمد در مسند خود آن را با سند خوب نقل کرده است
7:45
از عبدالله بن مسعود رضی الله عنه گفت
7:49
سوگند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
7:53
غنائم حنین در الجرانه
7:56
دور او جمع شدند
7:58
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
8:01
واقعا بنده خداست
8:04
خداوند متعال او را نزد قومش فرستاد
8:07
پس به او دروغ گفتند و دشنام دادند
8:10
پس شروع به پاک کردن خون از روی پیشانی خود کرد و گفت:
8:13
پروردگارا قوم مرا ببخش
8:16
آنها نمی دانند
8:18
عبدالله گفت
8:20
انگار به رسول خدا صلی الله علیه و آله نگاه می کنم
8:24
پیشانی اش را پاک می کند
8:26
مرد می گوید
8:28
امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است
8:31
از انس بن مالک رضی الله عنه گفت
8:35
مردی از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید
8:39
گوسفند بین دو کوه
8:41
پس آن را به او داد
8:43
نزد قومش آمد و گفت
8:45
یعنی قومی که اسلام آوردند
8:47
به خدا قسم محمد است
8:49
دادن به کسی که از فقر می ترسد
8:53
انس رضی الله عنه گفت
8:56
اگر قرار بود انسان از آنچه می خواست جز دنیا دست بکشد
9:00
اسلام را قبول نمی کند تا اینکه اسلام نزد او از دنیا و هر چه در آن است محبوبتر باشد
9:06
امام نووی فرمودند
9:09
مقصود این است که اسلام ابتدا در جهان ظاهر می شود
9:13
نه با نیت درست در دلش
9:16
سپس از برکت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و نور اسلام
9:21
مدت کوتاهی بود که قلبش از حقیقت ایمان پر شد
9:27
و او می تواند آن را برگرداند
9:29
آنگاه نزد او از دنیا و هر چه در آن است محبوبتر خواهد بود
9:34
خلاصه ای از سیره پیامبر
9:40
حسرت دو جهان برای یکدیگر طولانی است
9:47
اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
9:54
ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
10:00
بقیه با لب هایش حرکت کرد