المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (172) | الفتح الأعظم؛ فتح مكة شرفها الله

◉ 716 بازدید ⏱ 12:22 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 محمد رسول است
0:13 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی رحمه الله
0:24 بزرگترین فتح
0:32 فتح مکه مورد کرامت خداوند قرار گرفت
0:38 خداوند متعال فرمود
0:39 در میان شما کسانی که پیش از فتح انفاق کردند و جنگیدند یکسان نیستند
0:47 درجات آنان از آنانی که بعد از آن انفاق کردند و جنگیدند برترند
0:55 و خداوند به همه وعده بهترین ها را داده است
0:59 خداوند به آنچه انجام می دهید آگاه است
1:04 حافظ بن کثیر گفت
1:07 اکثریت موافقند که مراد از فتح در اینجا فتح مکه است
1:12 و حق تعالی فرمود
1:14 اگر نصرت و فتح خداوند فرا رسد
1:19 حافظ بن کثیر گفت
1:21 مراد از فتح در اینجا فتح مکه در یک کلمه است
1:29 تاریخچه فتح بزرگ
1:33 رسول خدا صلی الله علیه و آله در ماه رمضان به مکه حمله کرد
1:38 در سال هشتم هجری بدون اختلاف
1:42 آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
1:44 تلفظ بخاری است
1:46 از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
1:50 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
1:53 او در ماه رمضان به جنگ فتح حمله کرد
1:57 حافظ در الفتح گفته است
1:59 که مردم جهان بر آن اتفاق نظر داشتند
2:02 که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
2:05 روز دهم رمضان رفت
2:08 نوزده شب وارد مکه شد
2:15 دلیل بزرگترین فتح
2:19 قریش و بنی بکر یکی از شروط عهدنامه حدیبیه را وتو کردند
2:24 ابن حبان در صحیح خود با سند حسنه روایت کرده است
2:29 از ابن عمر رضی الله عنهم گفت
2:32 خزاعه یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودند
2:38 بنی بکر راحت از بنی کنان بودند
2:42 یاران ابوسفیان
2:45 گفت در ایام حدیبیه بین آنها وداع شد
2:50 بنی بکر در آن دوره به خزاعه یورش بردند
2:55 پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستادند تا او را طلب کند
3:00 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت
3:03 در ماه رمضان به آنها تعمیم داده شد
3:07 ابن اسحاق در السیره و بیهقی در مدارک نبوت با سند حسنه روایت کرده است.
3:14 از مروان بن الحكم و المسوار بن مخرمه فرمود:
3:18 رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز حدیبیه بین خود و قریش صلح کرد.
3:26 هر کس بخواهد، عقد و عهد محمد را ببندد
3:31 هر که بخواهد عقد قریش و عهد آنها را ببندد، می تواند انجام دهد
3:36 خزاعه محکم ایستاد و گفت: ما در حال عقد و عهد محمد صلی الله علیه و آله هستیم.
3:44 بنی بکر ایستاد و گفت: ما در حال بستن قرارداد و عهد قریش هستیم.
3:51 حدود هفت و هجده ماه در آن آتش بس ماندند
3:57 سپس بنی بکر که عقد و عهد قریش بسته بودند
4:03 به خزاعه ای که عقد و عهد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را بستند حمله کردند.
4:11 در شب برای آنها آبی است به نام الوطر در نزدیکی مکه
4:17 قریش گفتند: محمد در این شب از ما خبر ندارد و کسی ما را نمی بیند.
4:25 آنها با زره و سلاح به آنها کمک کردند
4:29 الرعه نام همه اسب هاست
4:32 پس با آنان از روی دشمنی با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جنگیدند.
4:41 این خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید
4:48 هنگامی که بنی بکر و قریش علیه خزاعه تظاهرات کردند، به آنچه مجروح کردند، دست یافتند
4:55 عهد و پیمانی را که بین آنها و رسول خدا صلی الله علیه و آله بود شکستند.
5:02 زیرا خزاعه را حلال کردند و در عقد و عهد او بود
5:07 عمر بن سالم خزاعی بیرون رفت تا اینکه نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله در مدینه آمد.
5:15 این همان چیزی بود که به حمکه حمله کرد
5:19 در حالی که در مسجد در میان مردم نشسته بود بر او ایستاد
5:24 گفت: پروردگارا، من به محمد متوسل می شوم که به پدر ما و پدرش الاثلد قسم بخورد.
5:33 شما بچه بودید و ما پدر و مادر بودیم، بعد اسلام آوردیم و دستمان را برنداشتیم
5:40 پس پیروزی عطا کن که خداوند تو را به پیروزی بزرگی هدایت کند و بندگان خدا را به یاری بخوان.
5:47 در میان آنها رسول خدا برهنه شد
5:51 انسم صورتش را سرد کرد
5:54 در سپاهی مانند دریا که کف می کند
5:58 قریش عهد خود را شکست
6:02 و عهد قطعی تو را شکستند
6:05 و مرا در تو بیماری کردند
6:09 ادعا کردند: آیا من کسی را دعوت نمی کنم؟
6:12 متواضع ترند و تعدادشان کمتر
6:15 ما را با ریسمان سریع خواباندند
6:19 ما را در حال زانو و سجده کشتند
6:23 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
6:27 تو پیروز شدی ای عمر بن سالم
6:30 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد قریش مبعوث شد
6:35 انکار بنی بکر
6:37 یا خزاعه را می کشد
6:40 یا به آنها اجازه جنگ بدهید
6:42 مصدّاد آن را در مسند خود با سلسله مرسلی معتبر نقل کرده است
6:47 از محمد بن عباد بن جعفر فرمود:
6:51 رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد قریش مبعوث شد
6:55 در مورد بعد
6:57 اگر اتحاد بنی بکر را رد کنید
7:01 یا تادو خزاع
7:03 در غیر این صورت شما را به جنگ فرا می خوانم
7:06 قراده بن عبدالعمر بن نوفل بن عبدالمناف گفت
7:11 داماد معاویه
7:13 بنی بکر مردمی فاسق هستند
7:16 ما نمی دانیم چه کشته اند
7:18 دیگر زمانی برای ما باقی نمانده است
7:21 یعنی نه کم داریم و نه زیاد
7:25 ما سوگند آنها را رد نمی کنیم
7:27 جز آنها کسی از دین ما پیروی نمی کند
7:31 اما ما او را به جنگ فرا می خوانیم
7:37 آماده سازی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
7:41 برای حمله به مکه
7:43 و آن را مخفی نگه داشت
7:46 رسول خدا صلی الله علیه و آله تشریع کرد
7:49 در دستگاه هجوم مکه، خداوند آن را عزت بخشد
7:53 از خداوند متعال خواست
7:55 کوری کردن قریش با خبر
7:58 پس پروردگارش به او پاسخ داد
8:01 رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد
8:05 افراد دارای دستگاه
8:07 به آنها نگفت کدام طرف را می خواهد
8:10 جز اصحاب بزرگ که خدا از ایشان راضی باشد
8:14 او نزد قبایل فرستاد تا با او آماده شوند
8:18 پس برای رسول خدا صلی الله علیه و آله اجتماع کرد
8:21 ده هزار جنگجو، همانطور که خواهد آمد
8:28 کتاب حاطب بن ابیبل طاعت رضی الله عنه
8:33 به مردم مکه
8:36 حاطب بن ابیبل طاعت رضی الله عنه نوشت
8:39 نامه ای به مردم مکه
8:42 به آنها می آموزد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به آن چه توجه دارد.
8:47 مصمم به مبارزه با آنها
8:50 آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
8:53 قال علی بن ابی طالب رضی الله عنه
8:57 رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا فرستاد
9:01 من و زبیر و مقداد
9:04 و او گفت
9:05 برو تا به روضات خاخ بیایی
9:09 او یک کتاب با خود دارد
9:12 پس بگیر
9:14 او گفت
9:16 پس به راه افتادیم و اسبهایمان با ما مسابقه دادند تا به الروضه رسیدیم
9:21 پس ما ضعیفیم
9:23 بنابراین ما به او گفتیم
9:25 کتاب را بیرون بیاور
9:27 او گفت
9:28 من کتاب ندارم
9:30 پس گفتیم
9:31 تا کتاب را برای ما بیاورند
9:33 یا لباس ها را دور بریزیم
9:36 او گفت
9:37 پس او را از قفس بیرون آورد
9:40 هر قیطون موهاش
9:43 پس آن را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آوردیم
9:47 چه شرم آور
9:49 از حاطب بن ابی بلطاعت تا مردم مکه که مشرک بودند
9:54 برخی از مسائل رسول خدا صلی الله علیه و آله را برای آنان بیان می کند
9:59 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
10:03 هی حاتب این چیه
10:06 گفت خدا از او راضی باشد
10:08 ای رسول خدا، مرا عجله نکن
10:11 من از قریش بودم
10:14 او می گوید
10:16 من یک متحد بودم و یکی از آنها نبودم
10:20 کسانی که با شما بودند از جمله مهاجرانی بودند که در آنجا اقوام داشتند که از خانواده و پول آنها محافظت می کردند
10:27 بنابراین من دوست داشتم که به خاطر نسب آنها از دست رفتم
10:31 برای حفظ خویشاوندی با آنها دستی بگیرم
10:35 من این کار را به دلیل ارتداد از دینم یا پذیرش کفر بعد از اسلام انجام ندادم
10:40 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
10:44 اما او حقیقت را به شما گفته است
10:47 عمر رضی الله عنه گفت
10:50 ای رسول خدا بگذار گردن این منافق را بزنم
10:55 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
10:59 او شاهد یک ماه کامل بود
11:01 و تو نمی دانی
11:03 شاید خدا دید چه کسی بدر را دیده است
11:06 و او گفت
11:08 هر کاری می خواهی بکن که من تو را بخشیدم
11:12 سپس خداوند متعال نازل کرد
11:14 ای کسانی که ایمان آورده اید، دشمن من و دشمن خود را هم پیمان نگیرید
11:21 تو با آنها با محبت رفتار می‌کنی و آنان آنچه را از حق به تو رسیده است، چند برابر می‌کنند
11:32 به گفته او
11:34 او راه راست را گم کرده است
11:37 حافظ بن کثیر گفت
11:40 پس خداوند رسولش صلی الله علیه و آله را از آن خبر داد
11:45 در اجابت دعایش
11:47 خلاصه ای از سیره پیامبر
11:53 حسرت دو دنیا برای هم
11:59 اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
12:07 ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
12:13 و شما با بقیه حرکت می کنید
12:19 او شفا داد