از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 117 از 147
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (172) | الفتح الأعظم؛ فتح مكة شرفها الله
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول است
0:13
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی رحمه الله
0:24
بزرگترین فتح
0:32
فتح مکه مورد کرامت خداوند قرار گرفت
0:38
خداوند متعال فرمود
0:39
در میان شما کسانی که پیش از فتح انفاق کردند و جنگیدند یکسان نیستند
0:47
درجات آنان از آنانی که بعد از آن انفاق کردند و جنگیدند برترند
0:55
و خداوند به همه وعده بهترین ها را داده است
0:59
خداوند به آنچه انجام می دهید آگاه است
1:04
حافظ بن کثیر گفت
1:07
اکثریت موافقند که مراد از فتح در اینجا فتح مکه است
1:12
و حق تعالی فرمود
1:14
اگر نصرت و فتح خداوند فرا رسد
1:19
حافظ بن کثیر گفت
1:21
مراد از فتح در اینجا فتح مکه در یک کلمه است
1:29
تاریخچه فتح بزرگ
1:33
رسول خدا صلی الله علیه و آله در ماه رمضان به مکه حمله کرد
1:38
در سال هشتم هجری بدون اختلاف
1:42
آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
1:44
تلفظ بخاری است
1:46
از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
1:50
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
1:53
او در ماه رمضان به جنگ فتح حمله کرد
1:57
حافظ در الفتح گفته است
1:59
که مردم جهان بر آن اتفاق نظر داشتند
2:02
که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
2:05
روز دهم رمضان رفت
2:08
نوزده شب وارد مکه شد
2:15
دلیل بزرگترین فتح
2:19
قریش و بنی بکر یکی از شروط عهدنامه حدیبیه را وتو کردند
2:24
ابن حبان در صحیح خود با سند حسنه روایت کرده است
2:29
از ابن عمر رضی الله عنهم گفت
2:32
خزاعه یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودند
2:38
بنی بکر راحت از بنی کنان بودند
2:42
یاران ابوسفیان
2:45
گفت در ایام حدیبیه بین آنها وداع شد
2:50
بنی بکر در آن دوره به خزاعه یورش بردند
2:55
پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستادند تا او را طلب کند
3:00
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت
3:03
در ماه رمضان به آنها تعمیم داده شد
3:07
ابن اسحاق در السیره و بیهقی در مدارک نبوت با سند حسنه روایت کرده است.
3:14
از مروان بن الحكم و المسوار بن مخرمه فرمود:
3:18
رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز حدیبیه بین خود و قریش صلح کرد.
3:26
هر کس بخواهد، عقد و عهد محمد را ببندد
3:31
هر که بخواهد عقد قریش و عهد آنها را ببندد، می تواند انجام دهد
3:36
خزاعه محکم ایستاد و گفت: ما در حال عقد و عهد محمد صلی الله علیه و آله هستیم.
3:44
بنی بکر ایستاد و گفت: ما در حال بستن قرارداد و عهد قریش هستیم.
3:51
حدود هفت و هجده ماه در آن آتش بس ماندند
3:57
سپس بنی بکر که عقد و عهد قریش بسته بودند
4:03
به خزاعه ای که عقد و عهد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را بستند حمله کردند.
4:11
در شب برای آنها آبی است به نام الوطر در نزدیکی مکه
4:17
قریش گفتند: محمد در این شب از ما خبر ندارد و کسی ما را نمی بیند.
4:25
آنها با زره و سلاح به آنها کمک کردند
4:29
الرعه نام همه اسب هاست
4:32
پس با آنان از روی دشمنی با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جنگیدند.
4:41
این خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید
4:48
هنگامی که بنی بکر و قریش علیه خزاعه تظاهرات کردند، به آنچه مجروح کردند، دست یافتند
4:55
عهد و پیمانی را که بین آنها و رسول خدا صلی الله علیه و آله بود شکستند.
5:02
زیرا خزاعه را حلال کردند و در عقد و عهد او بود
5:07
عمر بن سالم خزاعی بیرون رفت تا اینکه نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله در مدینه آمد.
5:15
این همان چیزی بود که به حمکه حمله کرد
5:19
در حالی که در مسجد در میان مردم نشسته بود بر او ایستاد
5:24
گفت: پروردگارا، من به محمد متوسل می شوم که به پدر ما و پدرش الاثلد قسم بخورد.
5:33
شما بچه بودید و ما پدر و مادر بودیم، بعد اسلام آوردیم و دستمان را برنداشتیم
5:40
پس پیروزی عطا کن که خداوند تو را به پیروزی بزرگی هدایت کند و بندگان خدا را به یاری بخوان.
5:47
در میان آنها رسول خدا برهنه شد
5:51
انسم صورتش را سرد کرد
5:54
در سپاهی مانند دریا که کف می کند
5:58
قریش عهد خود را شکست
6:02
و عهد قطعی تو را شکستند
6:05
و مرا در تو بیماری کردند
6:09
ادعا کردند: آیا من کسی را دعوت نمی کنم؟
6:12
متواضع ترند و تعدادشان کمتر
6:15
ما را با ریسمان سریع خواباندند
6:19
ما را در حال زانو و سجده کشتند
6:23
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
6:27
تو پیروز شدی ای عمر بن سالم
6:30
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد قریش مبعوث شد
6:35
انکار بنی بکر
6:37
یا خزاعه را می کشد
6:40
یا به آنها اجازه جنگ بدهید
6:42
مصدّاد آن را در مسند خود با سلسله مرسلی معتبر نقل کرده است
6:47
از محمد بن عباد بن جعفر فرمود:
6:51
رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد قریش مبعوث شد
6:55
در مورد بعد
6:57
اگر اتحاد بنی بکر را رد کنید
7:01
یا تادو خزاع
7:03
در غیر این صورت شما را به جنگ فرا می خوانم
7:06
قراده بن عبدالعمر بن نوفل بن عبدالمناف گفت
7:11
داماد معاویه
7:13
بنی بکر مردمی فاسق هستند
7:16
ما نمی دانیم چه کشته اند
7:18
دیگر زمانی برای ما باقی نمانده است
7:21
یعنی نه کم داریم و نه زیاد
7:25
ما سوگند آنها را رد نمی کنیم
7:27
جز آنها کسی از دین ما پیروی نمی کند
7:31
اما ما او را به جنگ فرا می خوانیم
7:37
آماده سازی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
7:41
برای حمله به مکه
7:43
و آن را مخفی نگه داشت
7:46
رسول خدا صلی الله علیه و آله تشریع کرد
7:49
در دستگاه هجوم مکه، خداوند آن را عزت بخشد
7:53
از خداوند متعال خواست
7:55
کوری کردن قریش با خبر
7:58
پس پروردگارش به او پاسخ داد
8:01
رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد
8:05
افراد دارای دستگاه
8:07
به آنها نگفت کدام طرف را می خواهد
8:10
جز اصحاب بزرگ که خدا از ایشان راضی باشد
8:14
او نزد قبایل فرستاد تا با او آماده شوند
8:18
پس برای رسول خدا صلی الله علیه و آله اجتماع کرد
8:21
ده هزار جنگجو، همانطور که خواهد آمد
8:28
کتاب حاطب بن ابیبل طاعت رضی الله عنه
8:33
به مردم مکه
8:36
حاطب بن ابیبل طاعت رضی الله عنه نوشت
8:39
نامه ای به مردم مکه
8:42
به آنها می آموزد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به آن چه توجه دارد.
8:47
مصمم به مبارزه با آنها
8:50
آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
8:53
قال علی بن ابی طالب رضی الله عنه
8:57
رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا فرستاد
9:01
من و زبیر و مقداد
9:04
و او گفت
9:05
برو تا به روضات خاخ بیایی
9:09
او یک کتاب با خود دارد
9:12
پس بگیر
9:14
او گفت
9:16
پس به راه افتادیم و اسبهایمان با ما مسابقه دادند تا به الروضه رسیدیم
9:21
پس ما ضعیفیم
9:23
بنابراین ما به او گفتیم
9:25
کتاب را بیرون بیاور
9:27
او گفت
9:28
من کتاب ندارم
9:30
پس گفتیم
9:31
تا کتاب را برای ما بیاورند
9:33
یا لباس ها را دور بریزیم
9:36
او گفت
9:37
پس او را از قفس بیرون آورد
9:40
هر قیطون موهاش
9:43
پس آن را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آوردیم
9:47
چه شرم آور
9:49
از حاطب بن ابی بلطاعت تا مردم مکه که مشرک بودند
9:54
برخی از مسائل رسول خدا صلی الله علیه و آله را برای آنان بیان می کند
9:59
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
10:03
هی حاتب این چیه
10:06
گفت خدا از او راضی باشد
10:08
ای رسول خدا، مرا عجله نکن
10:11
من از قریش بودم
10:14
او می گوید
10:16
من یک متحد بودم و یکی از آنها نبودم
10:20
کسانی که با شما بودند از جمله مهاجرانی بودند که در آنجا اقوام داشتند که از خانواده و پول آنها محافظت می کردند
10:27
بنابراین من دوست داشتم که به خاطر نسب آنها از دست رفتم
10:31
برای حفظ خویشاوندی با آنها دستی بگیرم
10:35
من این کار را به دلیل ارتداد از دینم یا پذیرش کفر بعد از اسلام انجام ندادم
10:40
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
10:44
اما او حقیقت را به شما گفته است
10:47
عمر رضی الله عنه گفت
10:50
ای رسول خدا بگذار گردن این منافق را بزنم
10:55
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
10:59
او شاهد یک ماه کامل بود
11:01
و تو نمی دانی
11:03
شاید خدا دید چه کسی بدر را دیده است
11:06
و او گفت
11:08
هر کاری می خواهی بکن که من تو را بخشیدم
11:12
سپس خداوند متعال نازل کرد
11:14
ای کسانی که ایمان آورده اید، دشمن من و دشمن خود را هم پیمان نگیرید
11:21
تو با آنها با محبت رفتار میکنی و آنان آنچه را از حق به تو رسیده است، چند برابر میکنند
11:32
به گفته او
11:34
او راه راست را گم کرده است
11:37
حافظ بن کثیر گفت
11:40
پس خداوند رسولش صلی الله علیه و آله را از آن خبر داد
11:45
در اجابت دعایش
11:47
خلاصه ای از سیره پیامبر
11:53
حسرت دو دنیا برای هم
11:59
اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
12:07
ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
12:13
و شما با بقیه حرکت می کنید
12:19
او شفا داد