المختصر في السيرة النبوية | موسى بن راشد العازمي | ح (35) | إسلام حمزة بن عبدالمطلب رضي الله عنه

◉ 0 بازدید ⏱ 6:10 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 محمد رسول است
0:12 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:19 حمزه بن عبدالمطلب رضی الله عنه اسلام آورد
0:27 حمزه بن عبدالمطلب رضی الله عنه در این مدت اسلام آورد
0:32 در سال ششم مأموریت
0:35 در سال دوم مأموریت گفته شد
0:38 حکیم در المستدرک با سند ضعیف روایت کرده است
0:42 از ابن اسحاق گفته است:
0:44 مردی از اسلام با من صحبت کرد و او هوشیار بود
0:49 اعتراض ابوجهل به رسول خدا صلی الله علیه و آله در وقت آرامش.
0:55 پس او را آزار داد و او را ناسزا گفت
0:57 در این باره آنچه را که از شرمساری و تضعیف دین خود بیزار است، گفت
1:02 رسول خدا صلی الله علیه و آله با او صحبت نکرد
1:07 خادم عبدالله بن جداان التیمی
1:10 در اقامتگاهش بالای صفا این را می شنود
1:14 سپس او را ترک کرد
1:16 پس به باشگاه قریش نزدیک کعبه رفت و با آنان نشست
1:21 چیزی نگذشت که حمزه بن عبدالمطلب به من نزدیک شد و کمان خود را کشید
1:26 بازگشت از تک تیرانداز خدا
1:29 و اگر این کار را کرد
1:31 بدون توقف، سلام و احوالپرسی و صحبت با آنها از کنار باشگاه قریش نمی گذشت
1:37 او قدرتمندترین و سرسخت ترین قریش بود
1:41 در آن زمان در دین قوم خود مشرک بود
1:45 سپس استاد نزد او آمد در حالی که رسول خدا صلی الله علیه و آله برخاست تا به خانه خود بازگردد.
1:52 به او گفت
1:54 ای ابوعماره
1:56 اگر دیده بودی که برادرزاده ات محمد از ابوالحکم چه رنجی برد
2:01 اینجا پیداش کرد
2:03 پس او را آزار داد، به او توهین کرد و آنچه را که می خواست انجام داد
2:07 سپس او را ترک کرد
2:09 محمد با او صحبت نکرد
2:12 حمزه خشم را تحمل کرد
2:14 آنچه خداوند از کرامت خود خواسته است
2:17 او به سرعت رفت و مثل همیشه جلوی کسی را نگرفت
2:22 او می خواهد مجلس را طواف کند
2:24 ابوجهل عمداً خواست که عاشق او شود
2:28 وقتی وارد مسجد شد، دید که در میان مردم نشسته است
2:33 پس به سوی او حرکت کرد تا اینکه بالای سرش ایستاد
2:37 کمان را بلند کرد و ضربه سنگینی به سرش زد
2:42 مردانی از قریش از بنی مخزوم برای حمایت از ابوجهل به حمزه رفتند
2:48 گفتند: ما تو را نمی بینیم ای حمزه، جز اینکه بیمار شده ای.
2:53 حمزه گفت
2:54 و آنچه مرا از این امر باز می دارد برایم روشن شده است
2:59 شهادت می دهم که او رسول خداست
3:02 و هر که بگوید درست است
3:04 به خدا آن را حذف نمی کنم
3:06 پس اگر راست می گویی جلوی من را بگیر
3:10 ابوجهل گفت
3:11 ابو عماره را صدا کن
3:13 به برادرزاده اش عذاب زشتی داده ای
3:17 حمزه اسلام آوردن خود را انتقال داد
3:20 رسول خدا صلی الله علیه و آله ادامه داد
3:24 زمانی که حمزه اسلام آورد
3:26 قریش می دانستند که رسول خدا صلی الله علیه و آله مغرور و پرهیز کرده است.
3:32 و حمزه مانع او می شود
3:35 پس از خوردن دست کشیدند و مقداری از آنچه می خوردند می خوردند
3:40 سپس حمزه رضی الله عنه به خانه خود بازگشت
3:44 سپس شیطان نزد او آمد و گفت
3:47 تو سرور قریش هستی
3:49 من از این مثال پیروی کردم
3:51 و دین پدرانتان را ترک کردید
3:53 مرگ برای تو بهتر از آنچه ساخته ای
3:57 پس با پخش خود نزد حمزه رفت و گفت:
4:00 چه کار کردی؟
4:02 خدایا اگر بالغ باشد
4:05 پس اعتقاد او را در قلب من قرار دهید
4:07 در غیر این صورت، برای من راهی برای رهایی از آنچه در آن افتادم ایجاد کنید
4:12 شب را تا صبح با امثال نجواهای شیطان گذراند
4:19 سپس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت و گفت
4:24 برادرزاده ام
4:25 گرفتار چیزی شده ام که راه رهایی از آن را نمی دانم
4:30 و مثل من ماندن در چیزی که نمی دانم چیست
4:34 ارشد یک دلتنگی شدید است
4:37 بنابراین او اخیراً با من صحبت کرد
4:39 برادرزاده ام، دلم می خواست با من حرف بزنی
4:43 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله نزدیک شد
4:46 پس او را تذکر داد و نصیحت کرد و از او ترسید و بشارت داد
4:51 پس خداوند به خود ایمان آورد
4:53 چنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
4:58 و او گفت
4:59 شهادت می دهم که تو راست می گویی، گواه راستی و علم
5:04 پس برادرزاده من دینت را نشان بده
5:07 به خدا سوگند دوست ندارم آنچه مرا از آسمان گمراه می کند داشته باشم
5:11 من پیرو دین اولم هستم
5:14 او گفت
5:15 حمزه از کسانی بود که خداوند دین را به واسطه او عزیز ساخت
5:37 طولانی شدن حسرت جهانیان به یکدیگر
5:44 اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
5:51 ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
5:58 و شما بقیه کار را انجام دهید
6:04 او شفا داد