المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (143) | زواج الرسول صلى الله عليه وسلم من جويرية رضي الله عنها

◉ 1139 بازدید ⏱ 11:24 صدای ترجمه‌شده — فارسی
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:04 محمد رسول خداست
0:10 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی رحمه الله
0:25 ازدواج رسول خدا صلی الله علیه و آله با ابن جویریه بنت الحارث رضی الله عنه.
0:37 رسول خدا صلی الله علیه و آله با جویریه بنت الحارث رضی الله عنه ازدواج کرد.
0:45 این بعد از آزادی او بود
0:48 داستان او را امام احمد در مسند خود آورده است
0:51 و ابوداود در سنن خود با سند حسنه
0:55 قال عایشه رضی الله عنها
0:58 هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سبایة بن المصطلق را تقسیم کرد.
1:04 جویریه بنت الحارث عاشق ثابت بن قیس بن شمس رضی الله عنه شد.
1:10 یا به پسر عموی خدا
1:12 و برای خودش نوشت
1:15 او زنی مهربان و مهربان بود
1:18 هیچ کس آن را نمی بیند مگر اینکه خودش آن را بگیرد
1:22 نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و در نوشتن آن از او یاری خواست
1:28 او گفت: به خدا سوگند تنها زمانی که آن را درب اتاقم دیدم از آن متنفر شدم.
1:35 می دانستم که او همان چیزی را که من دیدم از او خواهد دید
1:38 پس بر او وارد شد و گفت:
1:42 ای رسول خدا
1:44 من جویریه بنت الحارث بن ابی دیرار هستم
1:47 آقای ناسیونالیست
1:49 من به مصیبتی مبتلا شده ام که بر تو پوشیده نیست
1:52 به تیر ثابت بن قیس بن شمس افتاد
1:56 پس برای خودم نوشتم
1:59 پس به نزد شما آمدم تا از شما برای نوشتن کمک بخواهم
2:02 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:06 آیا چیزی بهتر از این برای شما وجود دارد؟
2:09 عرض کرد: این چیست یا رسول الله؟
2:12 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:16 من برای نوشتن شما هزینه خواهم کرد و با شما ازدواج خواهم کرد
2:19 گفت: آری یا رسول الله
2:22 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:26 من انجام دادم
2:28 گفت و خبر به گوش مردم رسید
2:31 که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
2:34 او با جویریه بنت الحارث ازدواج کرد
2:37 مردم گفتند: خسران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم.
2:43 پس آنها را با دست فرستادند
2:46 او گفت که با ازدواج با او آزاد شده است
2:50 صد نفر از خاندان بنی مصطلق
2:53 من زنی را نمی شناسم که برای قوم خود نعمتی بزرگتر از او باشد
2:59 منافقانی که به دنبال ایجاد اختلاف هستند
3:05 ذکر کردیم که با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون رفت
3:10 در این کارزار تعداد زیادی از منافقین حضور داشتند
3:14 و در رأس آنها عبدالله بن ابی بن سلول، رئیس منافقین است
3:20 خروجشان با رسول خدا صلی الله علیه و آله نبود
3:24 در این تهاجم
3:26 مگر برای دامن زدن به اختلاف بین مسلمانان
3:29 اتفاقات بزرگ به خاطر آنها رخ داد
3:33 از جمله تحریک احساسات پیش از اسلام
3:37 آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند
3:40 از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
3:44 ما در جنگ با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودیم
3:49 مردی از مهاجران مرد انصار را با لگد زد
3:53 انصاری گفت: ای انصار
3:57 مهاجران گفتند: ای مهاجران!
4:01 رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را شنید
4:05 گفت: ادعای جاهلیت چیست؟
4:09 گفتند یا رسول الله
4:12 مردی از مهاجران مردی از انصار را با چاقو زد
4:16 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
4:20 او را تنها بگذار، او زیباست
4:23 امام مسلم در روایت دیگری در صحیح خود افزوده است
4:27 انسان از برادرش حمایت کند، خواه ظالم باشد یا ظلم
4:31 اگر ظالم است، حرامش کنند
4:34 زیرا او پیروزی دارد
4:36 اگر مظلوم است از او حمایت کند
4:39 موضع ابن سلول در این باره
4:43 عبدالله بن ابی بن سلول با شنیدن این سخن خشمگین شد
4:48 او یک چیز قابل اعتراض گفت
4:50 ابن اسحاق در شرح حال خود از شیوخ خود روایت کرده است
4:53 گفتند و عبدالله بن ابی بن سلول خشمگین شد
4:58 او گروهی از مردم خود را دارد
5:00 از جمله زید بن ارقم رضی الله عنه است
5:03 یک پسر نوجوان
5:05 گفت: یا این کار را کردند؟
5:08 آنها ما را از خود بیگانه کرده اند و ما را در کشورمان افزایش داده اند
5:12 به خدا ما لباس قریش را پس ندادیم
5:15 به جز همان چیزی که اولی گفت
5:17 سگت تو را می خورد
5:20 به خدا اگر به شهر برگردیم
5:23 شرافتمندتر، پست تر را بیرون بیاورد
5:26 سپس به کسانی از قومش که حاضر بودند روی آورد
5:29 به آنها گفت: این همان کاری است که با خود کردید.
5:34 شما به آنها اجازه ورود به کشورتان را دادید
5:36 و شما پول خود را با آنها تقسیم کردید
5:39 به خدا سوگند اگر آنها را عقب نگه می داشتی، نمی توانستی آنها را کنترل کنی
5:43 برای نقل مکان به مکانی غیر از خانه خود
5:46 از امام بخاری و مسلم و ترمذی روایت شده است
5:49 تلفظ ترمذی است
5:52 از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
5:56 عبدالله بن ابی بن سلول این را شنید
5:59 گفت: یا این کار را کردند؟
6:02 به خدا اگر به شهر برگردیم
6:05 شرافتمندتر، پست تر را بیرون بیاورد
6:08 عمر رضی الله عنه گفت
6:11 ای رسول خدا
6:13 بگذار گردن این منافق را بکوبم
6:16 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
6:19 اجازه دهید
6:21 مردم درباره کشتن یارانش توسط محمد صحبت نمی کنند
6:25 زید بن ارقم رضی الله عنه
6:30 او خبر را می گوید
6:33 وقتی زید بن ارقم رضی الله عنه شنید
6:37 اونم از این منافق
6:40 رفت و ماجرا را به عمویش گفت
6:43 امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
6:46 از زید بن ارقم رضی الله عنه گفت
6:49 من در یک حمله بودم
6:52 پس شنیدم عبدالله بن ابی می گفت
6:55 برای کسانی از رسول خدا خرج نکنید
6:58 تا اینکه اطرافیانش را تکان دهند
7:02 شرافتمندتر، پست تر را بیرون بیاورد
7:05 پس این را به عمو یا عمرم اشاره کردم
7:08 پس آن را برای پیامبر صلی الله علیه و آله ذکر کرد
7:12 بنابراین او با من تماس گرفت و من با او صحبت کردم
7:15 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله را فرستاد
7:18 به عبدالله بن ابی و یارانش
7:21 پس به آنچه گفتند سوگند یاد کردند
7:24 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله به من دروغ گفت
7:27 و به عبارت دیگر در دو صحیح
7:30 زید رضی الله عنه گفت
7:33 پس نزد عبدالله بن اُبی فرستاد
7:36 پس از او بخواهید و برای ادای سوگند تلاش کنید
7:39 کاری که کرد و گفت
7:42 زید رسول خدا صلی الله علیه و آله دروغ گفت
7:45 و در روایت الطحاوی در شرح
7:48 مشکل آثار باستانی با زنجیره انتقال خوب
7:51 زید رضی الله عنه گفت
7:54 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نگاه کرد
7:57 سعد بن عباده رضی الله عنه گفت
8:00 سعد گفت یا رسول الله
8:03 اما پسر به من گفت
8:06 از زید بن ارقم
8:09 بعد سعد آمد دستم را گرفت و پیاده کرد
8:12 گفت: این یکی به من گفت.
8:15 عبدالله بن ابی مرا سرزنش کرد
8:18 پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتم
8:21 پس گریه کردم
8:24 و آن که بر تو نبوت نازل کرد
8:27 او گفت
8:30 زید رضی الله عنه گفت
8:33 امثال آن برایم پیش نیامده بود
8:36 عمویم به من گفت
8:39 نخواستی تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به تو دروغ گفت
8:42 و من از تو متنفرم
8:47 اعتقاد به ظهور زید بن ارقم
8:50 خداوند از او راضی باشد
8:55 در حالی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله راه می رفتم
8:58 سرم از نگرانی می تپید
9:01 وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد من آمد
9:04 گوشم را مالید و به صورتم خندید
9:07 من از داشتن یک ابدیت در این دنیا با او خوشحال نمی شدم
9:10 سپس ابوبکر به دنبال من آمد
9:13 و او گفت
9:16 آنچه رسول خدا صلی الله علیه و آله به شما فرمود
9:19 گفتم
9:22 به من چیزی نگفت
9:25 با این حال او گوشم را لیسید و به صورتم خندید
9:28 و او گفت
9:31 بشارت بده
9:34 سپس عمر رضی الله عنه به دنبال من آمد
9:37 پس همان طور که به ابوبکر گفتم به او گفتم
9:40 وقتی شدیم
9:43 رسول خدا صلی الله علیه و آله بخواند
9:46 سوره منافقین
9:50 تلفظ برای احمد است
9:53 از زید بن ارقم رضی الله عنه گفت
9:56 پس نزد پیامبر خدا فرستاد
9:59 یا نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدی
10:02 فرمود که خداوند متعال
10:05 عذر تو را آشکار کرده و حقیقت تو را تأیید کرده است
10:08 گفت: پس این آیه نازل شد.
10:11 اینها هستند که می گویند خرج نکنید
10:14 از رسول خدا
10:17 تا زمانی که تکان بخورند
10:20 تا اینکه رسید
10:23 چون اگر به شهر برگردیم آنها می روند
10:26 عزیزتر از پست ترین
10:29 امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
10:32 قال عن انس رضی الله عنه
10:35 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
10:38 این همان چیزی است که خداوند به اذن خود به او عطا کرد
10:41 حافظ در الفتح گفته است
10:45 معنی واقعی تر است
10:48 خلاصه ای از سیره پیامبر
11:16 با بقیه
11:19 او شفا داد