از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 90 از 147
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (143) | زواج الرسول صلى الله عليه وسلم من جويرية رضي الله عنها
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:04
محمد رسول خداست
0:10
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی رحمه الله
0:25
ازدواج رسول خدا صلی الله علیه و آله با ابن جویریه بنت الحارث رضی الله عنه.
0:37
رسول خدا صلی الله علیه و آله با جویریه بنت الحارث رضی الله عنه ازدواج کرد.
0:45
این بعد از آزادی او بود
0:48
داستان او را امام احمد در مسند خود آورده است
0:51
و ابوداود در سنن خود با سند حسنه
0:55
قال عایشه رضی الله عنها
0:58
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سبایة بن المصطلق را تقسیم کرد.
1:04
جویریه بنت الحارث عاشق ثابت بن قیس بن شمس رضی الله عنه شد.
1:10
یا به پسر عموی خدا
1:12
و برای خودش نوشت
1:15
او زنی مهربان و مهربان بود
1:18
هیچ کس آن را نمی بیند مگر اینکه خودش آن را بگیرد
1:22
نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و در نوشتن آن از او یاری خواست
1:28
او گفت: به خدا سوگند تنها زمانی که آن را درب اتاقم دیدم از آن متنفر شدم.
1:35
می دانستم که او همان چیزی را که من دیدم از او خواهد دید
1:38
پس بر او وارد شد و گفت:
1:42
ای رسول خدا
1:44
من جویریه بنت الحارث بن ابی دیرار هستم
1:47
آقای ناسیونالیست
1:49
من به مصیبتی مبتلا شده ام که بر تو پوشیده نیست
1:52
به تیر ثابت بن قیس بن شمس افتاد
1:56
پس برای خودم نوشتم
1:59
پس به نزد شما آمدم تا از شما برای نوشتن کمک بخواهم
2:02
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:06
آیا چیزی بهتر از این برای شما وجود دارد؟
2:09
عرض کرد: این چیست یا رسول الله؟
2:12
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:16
من برای نوشتن شما هزینه خواهم کرد و با شما ازدواج خواهم کرد
2:19
گفت: آری یا رسول الله
2:22
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:26
من انجام دادم
2:28
گفت و خبر به گوش مردم رسید
2:31
که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
2:34
او با جویریه بنت الحارث ازدواج کرد
2:37
مردم گفتند: خسران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم.
2:43
پس آنها را با دست فرستادند
2:46
او گفت که با ازدواج با او آزاد شده است
2:50
صد نفر از خاندان بنی مصطلق
2:53
من زنی را نمی شناسم که برای قوم خود نعمتی بزرگتر از او باشد
2:59
منافقانی که به دنبال ایجاد اختلاف هستند
3:05
ذکر کردیم که با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون رفت
3:10
در این کارزار تعداد زیادی از منافقین حضور داشتند
3:14
و در رأس آنها عبدالله بن ابی بن سلول، رئیس منافقین است
3:20
خروجشان با رسول خدا صلی الله علیه و آله نبود
3:24
در این تهاجم
3:26
مگر برای دامن زدن به اختلاف بین مسلمانان
3:29
اتفاقات بزرگ به خاطر آنها رخ داد
3:33
از جمله تحریک احساسات پیش از اسلام
3:37
آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند
3:40
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
3:44
ما در جنگ با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودیم
3:49
مردی از مهاجران مرد انصار را با لگد زد
3:53
انصاری گفت: ای انصار
3:57
مهاجران گفتند: ای مهاجران!
4:01
رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را شنید
4:05
گفت: ادعای جاهلیت چیست؟
4:09
گفتند یا رسول الله
4:12
مردی از مهاجران مردی از انصار را با چاقو زد
4:16
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
4:20
او را تنها بگذار، او زیباست
4:23
امام مسلم در روایت دیگری در صحیح خود افزوده است
4:27
انسان از برادرش حمایت کند، خواه ظالم باشد یا ظلم
4:31
اگر ظالم است، حرامش کنند
4:34
زیرا او پیروزی دارد
4:36
اگر مظلوم است از او حمایت کند
4:39
موضع ابن سلول در این باره
4:43
عبدالله بن ابی بن سلول با شنیدن این سخن خشمگین شد
4:48
او یک چیز قابل اعتراض گفت
4:50
ابن اسحاق در شرح حال خود از شیوخ خود روایت کرده است
4:53
گفتند و عبدالله بن ابی بن سلول خشمگین شد
4:58
او گروهی از مردم خود را دارد
5:00
از جمله زید بن ارقم رضی الله عنه است
5:03
یک پسر نوجوان
5:05
گفت: یا این کار را کردند؟
5:08
آنها ما را از خود بیگانه کرده اند و ما را در کشورمان افزایش داده اند
5:12
به خدا ما لباس قریش را پس ندادیم
5:15
به جز همان چیزی که اولی گفت
5:17
سگت تو را می خورد
5:20
به خدا اگر به شهر برگردیم
5:23
شرافتمندتر، پست تر را بیرون بیاورد
5:26
سپس به کسانی از قومش که حاضر بودند روی آورد
5:29
به آنها گفت: این همان کاری است که با خود کردید.
5:34
شما به آنها اجازه ورود به کشورتان را دادید
5:36
و شما پول خود را با آنها تقسیم کردید
5:39
به خدا سوگند اگر آنها را عقب نگه می داشتی، نمی توانستی آنها را کنترل کنی
5:43
برای نقل مکان به مکانی غیر از خانه خود
5:46
از امام بخاری و مسلم و ترمذی روایت شده است
5:49
تلفظ ترمذی است
5:52
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
5:56
عبدالله بن ابی بن سلول این را شنید
5:59
گفت: یا این کار را کردند؟
6:02
به خدا اگر به شهر برگردیم
6:05
شرافتمندتر، پست تر را بیرون بیاورد
6:08
عمر رضی الله عنه گفت
6:11
ای رسول خدا
6:13
بگذار گردن این منافق را بکوبم
6:16
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
6:19
اجازه دهید
6:21
مردم درباره کشتن یارانش توسط محمد صحبت نمی کنند
6:25
زید بن ارقم رضی الله عنه
6:30
او خبر را می گوید
6:33
وقتی زید بن ارقم رضی الله عنه شنید
6:37
اونم از این منافق
6:40
رفت و ماجرا را به عمویش گفت
6:43
امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
6:46
از زید بن ارقم رضی الله عنه گفت
6:49
من در یک حمله بودم
6:52
پس شنیدم عبدالله بن ابی می گفت
6:55
برای کسانی از رسول خدا خرج نکنید
6:58
تا اینکه اطرافیانش را تکان دهند
7:02
شرافتمندتر، پست تر را بیرون بیاورد
7:05
پس این را به عمو یا عمرم اشاره کردم
7:08
پس آن را برای پیامبر صلی الله علیه و آله ذکر کرد
7:12
بنابراین او با من تماس گرفت و من با او صحبت کردم
7:15
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله را فرستاد
7:18
به عبدالله بن ابی و یارانش
7:21
پس به آنچه گفتند سوگند یاد کردند
7:24
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله به من دروغ گفت
7:27
و به عبارت دیگر در دو صحیح
7:30
زید رضی الله عنه گفت
7:33
پس نزد عبدالله بن اُبی فرستاد
7:36
پس از او بخواهید و برای ادای سوگند تلاش کنید
7:39
کاری که کرد و گفت
7:42
زید رسول خدا صلی الله علیه و آله دروغ گفت
7:45
و در روایت الطحاوی در شرح
7:48
مشکل آثار باستانی با زنجیره انتقال خوب
7:51
زید رضی الله عنه گفت
7:54
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نگاه کرد
7:57
سعد بن عباده رضی الله عنه گفت
8:00
سعد گفت یا رسول الله
8:03
اما پسر به من گفت
8:06
از زید بن ارقم
8:09
بعد سعد آمد دستم را گرفت و پیاده کرد
8:12
گفت: این یکی به من گفت.
8:15
عبدالله بن ابی مرا سرزنش کرد
8:18
پس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتم
8:21
پس گریه کردم
8:24
و آن که بر تو نبوت نازل کرد
8:27
او گفت
8:30
زید رضی الله عنه گفت
8:33
امثال آن برایم پیش نیامده بود
8:36
عمویم به من گفت
8:39
نخواستی تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به تو دروغ گفت
8:42
و من از تو متنفرم
8:47
اعتقاد به ظهور زید بن ارقم
8:50
خداوند از او راضی باشد
8:55
در حالی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله راه می رفتم
8:58
سرم از نگرانی می تپید
9:01
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد من آمد
9:04
گوشم را مالید و به صورتم خندید
9:07
من از داشتن یک ابدیت در این دنیا با او خوشحال نمی شدم
9:10
سپس ابوبکر به دنبال من آمد
9:13
و او گفت
9:16
آنچه رسول خدا صلی الله علیه و آله به شما فرمود
9:19
گفتم
9:22
به من چیزی نگفت
9:25
با این حال او گوشم را لیسید و به صورتم خندید
9:28
و او گفت
9:31
بشارت بده
9:34
سپس عمر رضی الله عنه به دنبال من آمد
9:37
پس همان طور که به ابوبکر گفتم به او گفتم
9:40
وقتی شدیم
9:43
رسول خدا صلی الله علیه و آله بخواند
9:46
سوره منافقین
9:50
تلفظ برای احمد است
9:53
از زید بن ارقم رضی الله عنه گفت
9:56
پس نزد پیامبر خدا فرستاد
9:59
یا نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدی
10:02
فرمود که خداوند متعال
10:05
عذر تو را آشکار کرده و حقیقت تو را تأیید کرده است
10:08
گفت: پس این آیه نازل شد.
10:11
اینها هستند که می گویند خرج نکنید
10:14
از رسول خدا
10:17
تا زمانی که تکان بخورند
10:20
تا اینکه رسید
10:23
چون اگر به شهر برگردیم آنها می روند
10:26
عزیزتر از پست ترین
10:29
امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
10:32
قال عن انس رضی الله عنه
10:35
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
10:38
این همان چیزی است که خداوند به اذن خود به او عطا کرد
10:41
حافظ در الفتح گفته است
10:45
معنی واقعی تر است
10:48
خلاصه ای از سیره پیامبر
11:16
با بقیه
11:19
او شفا داد