المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (134) | إصابة سعد بن معاذ رضي الله عنه

◉ 1124 بازدید ⏱ 8:12 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 محمد رسول خداست
0:13 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23 خدا حفظش کنه
0:25 سعد بن معاذ رضی الله عنه مجروح شد
0:35 درگیری بین مسلمانان و کفار ادامه یافت
0:39 حبان بن الارقه با تیری به او شلیک کرد
0:43 پس سعد بن معاذ رضی الله عنه مجروح شد
0:47 سرمه سیاهرگی است در وسط بازو
0:51 امام احمد در مسند خود و ابن حبان در صحیح خود به سند حسنه روایت کرده اند.
0:57 قال عایشه رضی الله عنها
1:00 روز خندق بیرون رفتم و مردم را دنبال کردم
1:04 پس صدای زمین را پشت سرم شنیدم
1:07 یعنی احساس زمین
1:09 پس برگشتم و سعد بن معاذ رضی الله عنه را دیدم
1:14 با او برادرزاده اش حارث بن اوس بود
1:17 او یک مگافون در دست دارد
1:19 یعنی سپر حمل می کند
1:21 گفت و روی زمین نشست
1:24 سعد با سپری آهنین از آنجا گذشت
1:28 اندامش بیرون آمده است
1:31 من از اندام سعد می ترسم
1:34 او یکی از بزرگترین و بلندقدترین افراد بود
1:38 گفت: خدا از او راضی باشد
1:40 مردی از مشرکان سعد را تیرباران کرد
1:44 او را ابن العرقه می گویند
1:46 با تیرش به او شلیک کرد
1:48 و به او گفت
1:49 بگیر و من پسر عرقه هستم
1:52 مچ پایش را زخمی کرد و آن را قطع کرد
1:55 امام احمد در مسند خود و ترمذی در جامع خود با سند صحیح نقل کرده اند.
2:01 از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
2:05 سعد بن معاذ رضی الله عنه سنگ را در روز احزاب پرتاب کرد.
2:10 مچ پایش را بریدند
2:12 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله او را با آتش شکست داد
2:17 یعنی او را با آتش سوزاند تا خونش را قطع کند
2:20 دستش ورم کرد
2:22 پس او را ترک کرد
2:23 بنابراین او خونریزی کرد
2:25 دوباره آن را گرفت و دستش ورم کرد
2:28 وقتی او آن را دید
2:30 گفت خدا از او راضی باشد
2:32 خدایا من را رها نکن
2:35 تا چشمانم به بنی قریده خشنود شود
2:38 پس عرق او را نگه دارید
2:40 قطره ای نیفتاد تا به حکم سعد بن معاذ فرود آمدند
2:46 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد
2:50 تا سعد بن معاذ رضی الله عنه را به مسجد ببرند
2:54 برای درمان آن
2:56 انشالله زودتر برگرده
2:58 آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
3:02 قال عایشه رضی الله عنها
3:06 سعد در روز خندق مجروح شد
3:09 مردی از قریش او را انداخت
3:11 او را هیبان بن الارقه می نامند
3:14 در الاخال انداخت
3:16 پس پیغمبر صلی الله علیه و آله را زد
3:19 چادر در مسجد برای بازگشت او به زودی
3:23 درگیری ها ادامه دارد و نماز ترک می شود
3:30 چرا مشرکان مدت زیادی ماندند؟
3:34 قول دادند از فردا شروع کنند
3:37 یعنی قرار گذاشتند اول روز پیاده روی کنند
3:41 پس شروع به بسیج یاران خود کردند
3:44 گردان های خود را در هر طرف سنگر پراکنده کردند
3:48 به سمت گنبد پیامبر صلی الله علیه و آله هدایت شدند
3:52 یک گردان سنگین
3:54 شامل خالد بن الولد است
3:57 صحابه رضی الله عنه با آنها مقابله کردند
4:00 و در آن روز با آنان جنگیدند
4:03 به رنگ شب
4:05 یعنی مدت طولانی تا شب
4:08 آنها نمی توانند از جای خود حرکت کنند
4:12 رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز نماز نمی خواند
4:16 اصحابش هم نماز عصر را نمی خوانند
4:19 و در برخی از رمان ها
4:21 نماز ظهر و عصر و مغرب به وقت
4:25 سپس مشرکان به خانه ها و اردوگاه های خود رفتند
4:29 بعد از آن روز دعوا نشد
4:32 تا اینکه مشرکان رفتند
4:35 اما شبانه به پیشتازان زنگ نزدند
4:39 آنها می خواهند حمله کنند
4:41 آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
4:44 از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
4:48 عمر بن الخطاب رضی الله عنه
4:51 روز خندق پس از غروب خورشید فرا رسید
4:55 پس شروع به دشنام دادن به کفار قریش کرد
4:58 گفت یا رسول الله
5:01 من به سختی نماز عصر را خوانده بودم
5:03 تا اینکه آفتاب نزدیک بود غروب کند
5:06 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
5:10 قسم می خورم که نمازش را نخواندم
5:12 بنابراین به باتان رفتیم
5:14 پس او برای نماز وضو گرفت و ما برای آن وضو گرفتیم
5:18 فصل بعد از ظهر پس از غروب خورشید
5:21 سپس نماز مغرب را خواند
5:24 آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
5:27 تلفظ برای مسلمان است
5:29 قال علی بن ابی طالب رضی الله عنه
5:33 رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز احزاب فرمودند
5:38 ما را از نماز وسط منحرف کردند
5:41 نماز عصر
5:43 خداوند خانه ها و قبرهای آنان را پر از آتش کرد
5:47 سپس بین دو نماز عصر آن را خواند
5:50 بین مغرب و عشا
5:52 امام احمد در مسند خود روایت کرده است
5:55 با سلسله انتقال معتبر طبق شرایط مسلم
5:58 از ابوسعید خدری رضی الله عنه گفت
6:02 روز خندق ما را از خواندن نماز باز داشتند
6:05 تا بعد از غروب آفتاب تا اعماق شب بود
6:10 این را خداوند متعال می فرماید
6:13 خداوند مؤمنان را از جنگ بس است
6:16 خداوند قوی و توانا است
6:19 گفت پس رسول خدا صلی الله علیه و آله بلال را صدا زد
6:25 نماز ظهر را خواند
6:27 جداش کن و خوب دعا کن
6:30 نمازش را هم سر وقت خواند
6:33 سپس دستور داد نماز عصر را برپا دارد
6:36 جداش کن و خوب دعا کن
6:39 نمازش را هم سر وقت خواند
6:42 سپس دستور داد نماز مغرب را بخواند
6:45 آن را هم جدا کنید
6:48 گفت قبل از اینکه خدا نازل شود
6:51 در نماز خوف، روی پا یا زانو
6:55 امام نووی فرمودند
6:58 بدانید که این حدیث در اینجا اتفاق افتاده است
7:01 و در بخاری
7:03 نماز مغفول نماز ظهر بود
7:06 به نظر می رسد که او چیز دیگری را از دست نداده است
7:09 در مد، ظهر و بعدازظهر است
7:12 و در دیگران
7:15 چهار نماز آخر است
7:18 ظهر و عصر و مغرب و عشا
7:21 تا اینکه رنگ شب از بین رفت
7:24 و راه ترکیب این روایات
7:27 نبرد خندق روزها ادامه داشت
7:30 این چند روز بود
7:33 این در برخی از آنها صادق است
8:02 و من حرکت کردم
8:05 با بقیه
8:09 او شفا داد