از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 83 از 149
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (134) | إصابة سعد بن معاذ رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول خداست
0:13
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23
خدا حفظش کنه
0:25
سعد بن معاذ رضی الله عنه مجروح شد
0:35
درگیری بین مسلمانان و کفار ادامه یافت
0:39
حبان بن الارقه با تیری به او شلیک کرد
0:43
پس سعد بن معاذ رضی الله عنه مجروح شد
0:47
سرمه سیاهرگی است در وسط بازو
0:51
امام احمد در مسند خود و ابن حبان در صحیح خود به سند حسنه روایت کرده اند.
0:57
قال عایشه رضی الله عنها
1:00
روز خندق بیرون رفتم و مردم را دنبال کردم
1:04
پس صدای زمین را پشت سرم شنیدم
1:07
یعنی احساس زمین
1:09
پس برگشتم و سعد بن معاذ رضی الله عنه را دیدم
1:14
با او برادرزاده اش حارث بن اوس بود
1:17
او یک مگافون در دست دارد
1:19
یعنی سپر حمل می کند
1:21
گفت و روی زمین نشست
1:24
سعد با سپری آهنین از آنجا گذشت
1:28
اندامش بیرون آمده است
1:31
من از اندام سعد می ترسم
1:34
او یکی از بزرگترین و بلندقدترین افراد بود
1:38
گفت: خدا از او راضی باشد
1:40
مردی از مشرکان سعد را تیرباران کرد
1:44
او را ابن العرقه می گویند
1:46
با تیرش به او شلیک کرد
1:48
و به او گفت
1:49
بگیر و من پسر عرقه هستم
1:52
مچ پایش را زخمی کرد و آن را قطع کرد
1:55
امام احمد در مسند خود و ترمذی در جامع خود با سند صحیح نقل کرده اند.
2:01
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
2:05
سعد بن معاذ رضی الله عنه سنگ را در روز احزاب پرتاب کرد.
2:10
مچ پایش را بریدند
2:12
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله او را با آتش شکست داد
2:17
یعنی او را با آتش سوزاند تا خونش را قطع کند
2:20
دستش ورم کرد
2:22
پس او را ترک کرد
2:23
بنابراین او خونریزی کرد
2:25
دوباره آن را گرفت و دستش ورم کرد
2:28
وقتی او آن را دید
2:30
گفت خدا از او راضی باشد
2:32
خدایا من را رها نکن
2:35
تا چشمانم به بنی قریده خشنود شود
2:38
پس عرق او را نگه دارید
2:40
قطره ای نیفتاد تا به حکم سعد بن معاذ فرود آمدند
2:46
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد
2:50
تا سعد بن معاذ رضی الله عنه را به مسجد ببرند
2:54
برای درمان آن
2:56
انشالله زودتر برگرده
2:58
آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
3:02
قال عایشه رضی الله عنها
3:06
سعد در روز خندق مجروح شد
3:09
مردی از قریش او را انداخت
3:11
او را هیبان بن الارقه می نامند
3:14
در الاخال انداخت
3:16
پس پیغمبر صلی الله علیه و آله را زد
3:19
چادر در مسجد برای بازگشت او به زودی
3:23
درگیری ها ادامه دارد و نماز ترک می شود
3:30
چرا مشرکان مدت زیادی ماندند؟
3:34
قول دادند از فردا شروع کنند
3:37
یعنی قرار گذاشتند اول روز پیاده روی کنند
3:41
پس شروع به بسیج یاران خود کردند
3:44
گردان های خود را در هر طرف سنگر پراکنده کردند
3:48
به سمت گنبد پیامبر صلی الله علیه و آله هدایت شدند
3:52
یک گردان سنگین
3:54
شامل خالد بن الولد است
3:57
صحابه رضی الله عنه با آنها مقابله کردند
4:00
و در آن روز با آنان جنگیدند
4:03
به رنگ شب
4:05
یعنی مدت طولانی تا شب
4:08
آنها نمی توانند از جای خود حرکت کنند
4:12
رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز نماز نمی خواند
4:16
اصحابش هم نماز عصر را نمی خوانند
4:19
و در برخی از رمان ها
4:21
نماز ظهر و عصر و مغرب به وقت
4:25
سپس مشرکان به خانه ها و اردوگاه های خود رفتند
4:29
بعد از آن روز دعوا نشد
4:32
تا اینکه مشرکان رفتند
4:35
اما شبانه به پیشتازان زنگ نزدند
4:39
آنها می خواهند حمله کنند
4:41
آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
4:44
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
4:48
عمر بن الخطاب رضی الله عنه
4:51
روز خندق پس از غروب خورشید فرا رسید
4:55
پس شروع به دشنام دادن به کفار قریش کرد
4:58
گفت یا رسول الله
5:01
من به سختی نماز عصر را خوانده بودم
5:03
تا اینکه آفتاب نزدیک بود غروب کند
5:06
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
5:10
قسم می خورم که نمازش را نخواندم
5:12
بنابراین به باتان رفتیم
5:14
پس او برای نماز وضو گرفت و ما برای آن وضو گرفتیم
5:18
فصل بعد از ظهر پس از غروب خورشید
5:21
سپس نماز مغرب را خواند
5:24
آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
5:27
تلفظ برای مسلمان است
5:29
قال علی بن ابی طالب رضی الله عنه
5:33
رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز احزاب فرمودند
5:38
ما را از نماز وسط منحرف کردند
5:41
نماز عصر
5:43
خداوند خانه ها و قبرهای آنان را پر از آتش کرد
5:47
سپس بین دو نماز عصر آن را خواند
5:50
بین مغرب و عشا
5:52
امام احمد در مسند خود روایت کرده است
5:55
با سلسله انتقال معتبر طبق شرایط مسلم
5:58
از ابوسعید خدری رضی الله عنه گفت
6:02
روز خندق ما را از خواندن نماز باز داشتند
6:05
تا بعد از غروب آفتاب تا اعماق شب بود
6:10
این را خداوند متعال می فرماید
6:13
خداوند مؤمنان را از جنگ بس است
6:16
خداوند قوی و توانا است
6:19
گفت پس رسول خدا صلی الله علیه و آله بلال را صدا زد
6:25
نماز ظهر را خواند
6:27
جداش کن و خوب دعا کن
6:30
نمازش را هم سر وقت خواند
6:33
سپس دستور داد نماز عصر را برپا دارد
6:36
جداش کن و خوب دعا کن
6:39
نمازش را هم سر وقت خواند
6:42
سپس دستور داد نماز مغرب را بخواند
6:45
آن را هم جدا کنید
6:48
گفت قبل از اینکه خدا نازل شود
6:51
در نماز خوف، روی پا یا زانو
6:55
امام نووی فرمودند
6:58
بدانید که این حدیث در اینجا اتفاق افتاده است
7:01
و در بخاری
7:03
نماز مغفول نماز ظهر بود
7:06
به نظر می رسد که او چیز دیگری را از دست نداده است
7:09
در مد، ظهر و بعدازظهر است
7:12
و در دیگران
7:15
چهار نماز آخر است
7:18
ظهر و عصر و مغرب و عشا
7:21
تا اینکه رنگ شب از بین رفت
7:24
و راه ترکیب این روایات
7:27
نبرد خندق روزها ادامه داشت
7:30
این چند روز بود
7:33
این در برخی از آنها صادق است
8:02
و من حرکت کردم
8:05
با بقیه
8:09
او شفا داد