از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 48 از 133
المختصر في السيرة النبوية | موسى بن راشد العازمي | ح (80) | تصديق أبي بكر مسرى رسول الله ﷺ
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول خداست
0:12
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:21
عقیده ابوبکر رضی الله عنه
0:25
سفر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
0:31
رب الحکیم در المستدرک با سند ضعیف
0:35
قال عایشه رضی الله عنها
0:38
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اسیر شد
0:42
به مسجد الاقصی
0:44
مردم در مورد آن صحبت می کنند
0:47
عده ای که به او ایمان آوردند و او را باور کردند مرتد شدند
0:52
این را نزد ابوبکر رضی الله عنه طلب کردند
0:56
گفتند: آیا بر دوستت حق داری؟
1:00
او مدعی است که امشب به بیت المقدس اسیر شده است
1:04
او این را گفت
1:08
گفتند بله
1:09
گفت اگر این را گفت پس راست گفت
1:14
گفتند و باور کن که امشب به اورشلیم رفت
1:20
و قبل از آن آمد
1:22
گفت خدا از او راضی باشد
1:24
بله
1:25
من او را فراتر از آن باور دارم
1:29
او را با خبر بهشت در صبح یا روحش باور می کنم
1:34
به همین دلیل او را ابوبکر صدیق نامیدند
1:39
امام طهاوی دلیل دعوت ابوبکر رضی الله عنه را صدیق دانسته است.
1:45
زیرا مردم در ایمان آوردن به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از او پیشی گرفتند
1:50
در اسرائیل، اورشلیم
1:53
و او گفت
1:54
و چون در علم به اشیاء تقدم است
1:57
برای کسانی که مقدم بر آن هستند فضیلت می خواهد
2:01
چنانکه بر ابوبکر رضی الله عنه واجب بود
2:04
زیرا مردم در ایمان آوردن به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از او پیشی گرفتند
2:10
هنگام ورودش از مکه به بیت المقدس
2:13
و همان شب به خانه خود در مکه بازگشت
2:18
حتی به آن دوست هم زنگ زد
2:21
حتی اگر همه مؤمنان بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شهادت دهند
2:27
همین طور اگر روی آن بایستند
2:30
بیهقی در مدارک نبوت با سند صحیح روایت کرده است.
2:34
از شداد بن عثار رضی الله عنه گفت
2:38
گفتیم ای رسول خدا چگونه از تو راضی باشم؟
2:42
او گفت
2:43
نماز تاریکی را برای دوستانم در مکه خواندم
2:48
جبرئیل علیه السلام با حیوان سفیدی نزد من آمد
2:53
بالای الاغ و زیر قاطر
2:56
او داستان سفر شب و معراج را ذکر کرد
2:59
سپس گفت
3:00
سپس قبل از سحر نزد اصحابم در مکه رفتم
3:04
سپس ابوبکر رضی الله عنه نزد من آمد و گفت
3:08
ای رسول خدا امشب کجا بودی؟
3:11
من به جای تو به دنبال تو بودم
3:14
ایشان رضی الله عنه فرمودند
3:17
می دانستم که امشب به اورشلیم آمده ام
3:21
گفت یا رسول الله یک ماه سفر است
3:26
پس برای من تعریف کن
3:27
او گفت
3:29
سپس راهی برای من باز شد، انگار که به آن نگاه می کنم
3:32
از من چیزی نمی پرسد مگر اینکه به او خبر دهم
3:37
ابوبکر رضی الله عنه گفت
3:40
شهادت می دهم که تو رسول خدا هستی
3:43
مشرکان گفتند
3:45
به ابن ابی کبشه بنگرید
3:47
او مدعی است که امشب به اورشلیم آمده است
3:51
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:55
نشانه ای هست که به شما می گویم
3:58
در فلان جا از کنار شتری به سوی تو گذشتم
4:02
شتران خود را گمراه کرده اند
4:04
فلانی آن را جمع کرد
4:06
سفر آنها این گونه است، سپس آن
4:11
آنها در فلان روز نزد شما خواهند آمد
4:14
شتر آدم آنها را معرفی می کند
4:16
یک پارچه مشکی و دو روسری مشکی دارد
4:21
وقتی آن روز فرا رسید
4:23
شریف ترین مردم منتظرند
4:26
تا اینکه نزدیک ظهر شد
4:29
تا اینکه کاروان آمد
4:31
شتری که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم توصیف کرده است، آنها را معرفی می کند
4:38
حافظ بن کثیر گفت
4:40
رسول خدا صلی الله علیه و آله را دید
4:44
در آن شب آیات و اشیا
4:48
که اگر شخص دیگری آن را دید یا بخشی از آن را
4:51
حیرت زده یا بی فکر شدن
4:54
اما او رضی الله عنه آرام گرفت
4:59
می ترسد اگر شروع کند آنچه را که دیده به مردمش بگوید
5:02
عجله در انکار آن
5:05
پس به اندازه کافی مهربان باشید که اول به آنها بگویید
5:08
در آن شب به اورشلیم آمد
5:13
خلاصه ای از سیره پیامبر
5:18
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
5:23
ارائه شده توسط انجمن مواضع در پادشاهی بحرین
5:54
او شفا داد