المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (102) | المغازي النبوية

◉ 0 بازدید ⏱ 7:24 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 محمد رسول خداست
0:13 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23 خدا حفظش کنه
0:25 پازل های نبوی
0:31 زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در مدینه ساکن شد
0:37 خداوند او را با پیروزی خود و بندگان مؤمنش حمایت کرد
0:41 پس از دشمنی و اشتیاقی که بینشان بود، دلهایشان را آشتی داد
0:48 انصارالله و تیپ اسلام جلوی سیاه و قرمزی او را گرفتند
0:53 و جان خود را فدای او کردند
0:56 آنها محبت او را بر محبت پدران، فرزندان و همسران مقدم داشتند
1:01 او از خودشان سزاوارتر بود
1:05 اعراب و یهودیان آنها را از همان کمان تیرباران کردند
1:09 و آنها را از خصومت و جنگ حفظ کن
1:13 از هر طرف بر سرشان فریاد زدند
1:16 خداوند متعال آنها را به صبر و گذشت و گذشت فرمان می دهد
1:20 تا اینکه خار قوی تر شد و بال قوی تر شد
1:24 سپس به آنها اجازه داد که بجنگند
1:27 او آن را به آنها تحمیل نکرد
1:29 و خداوند متعال فرمود
1:31 به کسانی که می جنگند اجازه داده می شود زیرا به آنها ظلم شده است
1:36 و خداوند قادر است به آنها کمک کند
1:41 سپس پس از آن ناچار شدند با هر که با آنان جنگید و نه با هر که با آنان جنگید
1:48 و خداوند متعال فرمود
1:50 و به نام خدا با کسانی که با شما می جنگند بجنگید
1:55 سپس مجبور شدند با همه مشرکان بجنگند
1:59 و حرام بود
2:00 سپس ما مجاز به انجام این کار هستیم
2:02 سپس برای کسانی که شروع به جنگ کردند دستور دادند
2:06 سپس برای همه مشرکان امر شده است
2:10 یا به یکی از این دو قول توجه کنید
2:14 یا کفایت را بر معروف تحمیل کند
2:17 حکیم در المستدرک با سند حسنه روایت کرده است
2:20 از ابن عباس رضی الله عنه آنچه گفت
2:24 عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه و یارانش نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند.
2:32 گفتند ای پیامبر خدا
2:35 ما در حال شکوه بودیم در حالی که مشرک بودیم
2:38 چون ایمان آوردیم در برابر او ذلیل شدیم
2:42 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:46 دستور عفو دادم
2:48 با مردم نجنگید
2:50 هنگامی که او را به مدینه منتقل کرد، به او دستور جنگ داد
2:55 امام احمد در مسند خود روایت کرده است
2:58 و ترمذی در مجموعه خود با سندی معتبر
3:01 از ابن عباس رضی الله عنه آنچه گفت
3:05 زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله از مکه اخراج شد
3:10 ابوبکر رضی الله عنه گفت
3:13 پیامبرشان را بیرون آوردند تا آنها را هلاک کند
3:17 پس خداوند نازل کرد
3:18 به کسانی که می جنگند اجازه داده می شود زیرا به آنها ظلم شده است
3:23 و خداوند قادر است به آنها کمک کند
3:28 ابوبکر رضی الله عنه گفت
3:31 میدونستم قراره دعوا بشه
3:37 شرکت سیف البحر
3:40 رسول خدا صلی الله علیه و آله غزوه سیف البحر را فرستاد.
3:46 در ماه رمضان سال اول هجری
3:49 در آغاز هفت ماه هجرتش
3:53 رهبری آن را حمزه بن عبدالمطلب رضی الله عنه بر عهده داشت
3:57 و با او سی مسافر مهاجر بودند
4:01 رسول خدا صلی الله علیه و آله پرچم سفیدی برای او در دست داشت
4:07 و هدف
4:08 حمله قریش از شام
4:13 ابوجهل بن هشام با سیصد نفر بود
4:18 پس به شمشیر دریا رسیدند
4:20 ملاقات کردند و صف کشیدند تا بجنگند
4:23 پس مجدی بن عمر الجهانی رفت
4:26 او متحد هر دو گروه بود
4:29 تا اینکه بین آنها رزرو شد و دعوا نکردند
4:34 غزوه عبیده بن الحارث بن المطلب به رابغ
4:40 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله مبعوث شد
4:44 عبیده بن الحارث بن المطلب
4:48 شصت مرد که به باطن رابغ مهاجرت کردند
4:52 این در شوال است
4:54 در آغاز هشت ماهه هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم.
5:01 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پرچم سفیدی برای او در دست داشت
5:06 آن را مستطاح بن عثا رضی الله عنه حمل می کرد
5:10 با دویست مرد با ابوسفیان بن حرب ملاقات کرد
5:14 روی شکم رابیگ
5:16 ده مایلی الجحفه
5:19 درگیری بین آنها نبود
5:21 اما این یک درگیری بود
5:24 سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه در آن روز تیری زد
5:29 این اولین تیری بود که در اسلام پرتاب شد
5:33 سپس دو تیم رفتند
5:36 به روایت امام بخاری
5:38 از سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه گفت
5:42 من اولین عرب هستم که در راه خدا تیر انداختم
5:49 غزوه سعد بن ابی وقاص به الخرار
5:55 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله مبعوث شد
5:59 سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه به الخرار
6:03 این در ذی القعده است
6:05 در آغاز نه ماهه هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم.
6:12 یک بنر سفید برایش در دست داشت
6:15 مقداد بن عمر رضی الله عنه او را حمل کرد
6:18 بیست نفر از مهاجران را با خود فرستاد
6:22 رهگیری کاروانی از قریش
6:25 رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را به او سپرد
6:29 نباید از آستانه تجاوز کند
6:31 پس با پای خود بیرون رفتند
6:34 روز در کمین می نشینند و شب راه می روند
6:37 تا اینکه به محل رسیدند
6:40 آنها دریافتند که کاروان دیروز گذشته است
6:43 پس به شهر رفتند و نقشه ای نیافتند
6:47 خلاصه ای از سیره پیامبر
6:52 حسرت دو جهان برای یکدیگر طولانی است
6:59 اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
7:06 ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
7:12 بقیه با لب هایش حرکت کرد