از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 65 از 146
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (102) | المغازي النبوية
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول خداست
0:13
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23
خدا حفظش کنه
0:25
پازل های نبوی
0:31
زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در مدینه ساکن شد
0:37
خداوند او را با پیروزی خود و بندگان مؤمنش حمایت کرد
0:41
پس از دشمنی و اشتیاقی که بینشان بود، دلهایشان را آشتی داد
0:48
انصارالله و تیپ اسلام جلوی سیاه و قرمزی او را گرفتند
0:53
و جان خود را فدای او کردند
0:56
آنها محبت او را بر محبت پدران، فرزندان و همسران مقدم داشتند
1:01
او از خودشان سزاوارتر بود
1:05
اعراب و یهودیان آنها را از همان کمان تیرباران کردند
1:09
و آنها را از خصومت و جنگ حفظ کن
1:13
از هر طرف بر سرشان فریاد زدند
1:16
خداوند متعال آنها را به صبر و گذشت و گذشت فرمان می دهد
1:20
تا اینکه خار قوی تر شد و بال قوی تر شد
1:24
سپس به آنها اجازه داد که بجنگند
1:27
او آن را به آنها تحمیل نکرد
1:29
و خداوند متعال فرمود
1:31
به کسانی که می جنگند اجازه داده می شود زیرا به آنها ظلم شده است
1:36
و خداوند قادر است به آنها کمک کند
1:41
سپس پس از آن ناچار شدند با هر که با آنان جنگید و نه با هر که با آنان جنگید
1:48
و خداوند متعال فرمود
1:50
و به نام خدا با کسانی که با شما می جنگند بجنگید
1:55
سپس مجبور شدند با همه مشرکان بجنگند
1:59
و حرام بود
2:00
سپس ما مجاز به انجام این کار هستیم
2:02
سپس برای کسانی که شروع به جنگ کردند دستور دادند
2:06
سپس برای همه مشرکان امر شده است
2:10
یا به یکی از این دو قول توجه کنید
2:14
یا کفایت را بر معروف تحمیل کند
2:17
حکیم در المستدرک با سند حسنه روایت کرده است
2:20
از ابن عباس رضی الله عنه آنچه گفت
2:24
عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه و یارانش نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند.
2:32
گفتند ای پیامبر خدا
2:35
ما در حال شکوه بودیم در حالی که مشرک بودیم
2:38
چون ایمان آوردیم در برابر او ذلیل شدیم
2:42
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
2:46
دستور عفو دادم
2:48
با مردم نجنگید
2:50
هنگامی که او را به مدینه منتقل کرد، به او دستور جنگ داد
2:55
امام احمد در مسند خود روایت کرده است
2:58
و ترمذی در مجموعه خود با سندی معتبر
3:01
از ابن عباس رضی الله عنه آنچه گفت
3:05
زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله از مکه اخراج شد
3:10
ابوبکر رضی الله عنه گفت
3:13
پیامبرشان را بیرون آوردند تا آنها را هلاک کند
3:17
پس خداوند نازل کرد
3:18
به کسانی که می جنگند اجازه داده می شود زیرا به آنها ظلم شده است
3:23
و خداوند قادر است به آنها کمک کند
3:28
ابوبکر رضی الله عنه گفت
3:31
میدونستم قراره دعوا بشه
3:37
شرکت سیف البحر
3:40
رسول خدا صلی الله علیه و آله غزوه سیف البحر را فرستاد.
3:46
در ماه رمضان سال اول هجری
3:49
در آغاز هفت ماه هجرتش
3:53
رهبری آن را حمزه بن عبدالمطلب رضی الله عنه بر عهده داشت
3:57
و با او سی مسافر مهاجر بودند
4:01
رسول خدا صلی الله علیه و آله پرچم سفیدی برای او در دست داشت
4:07
و هدف
4:08
حمله قریش از شام
4:13
ابوجهل بن هشام با سیصد نفر بود
4:18
پس به شمشیر دریا رسیدند
4:20
ملاقات کردند و صف کشیدند تا بجنگند
4:23
پس مجدی بن عمر الجهانی رفت
4:26
او متحد هر دو گروه بود
4:29
تا اینکه بین آنها رزرو شد و دعوا نکردند
4:34
غزوه عبیده بن الحارث بن المطلب به رابغ
4:40
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله مبعوث شد
4:44
عبیده بن الحارث بن المطلب
4:48
شصت مرد که به باطن رابغ مهاجرت کردند
4:52
این در شوال است
4:54
در آغاز هشت ماهه هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم.
5:01
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پرچم سفیدی برای او در دست داشت
5:06
آن را مستطاح بن عثا رضی الله عنه حمل می کرد
5:10
با دویست مرد با ابوسفیان بن حرب ملاقات کرد
5:14
روی شکم رابیگ
5:16
ده مایلی الجحفه
5:19
درگیری بین آنها نبود
5:21
اما این یک درگیری بود
5:24
سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه در آن روز تیری زد
5:29
این اولین تیری بود که در اسلام پرتاب شد
5:33
سپس دو تیم رفتند
5:36
به روایت امام بخاری
5:38
از سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه گفت
5:42
من اولین عرب هستم که در راه خدا تیر انداختم
5:49
غزوه سعد بن ابی وقاص به الخرار
5:55
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله مبعوث شد
5:59
سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه به الخرار
6:03
این در ذی القعده است
6:05
در آغاز نه ماهه هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم.
6:12
یک بنر سفید برایش در دست داشت
6:15
مقداد بن عمر رضی الله عنه او را حمل کرد
6:18
بیست نفر از مهاجران را با خود فرستاد
6:22
رهگیری کاروانی از قریش
6:25
رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را به او سپرد
6:29
نباید از آستانه تجاوز کند
6:31
پس با پای خود بیرون رفتند
6:34
روز در کمین می نشینند و شب راه می روند
6:37
تا اینکه به محل رسیدند
6:40
آنها دریافتند که کاروان دیروز گذشته است
6:43
پس به شهر رفتند و نقشه ای نیافتند
6:47
خلاصه ای از سیره پیامبر
6:52
حسرت دو جهان برای یکدیگر طولانی است
6:59
اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
7:06
ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
7:12
بقیه با لب هایش حرکت کرد