از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 167 از 167
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (203) | النظرة الأخيرة
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول خداست
0:13
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23
خدا حفظش کنه
0:25
آخرین وصیت نامه ها
0:33
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آخرین احکام خود را قبل از مرگ به پدر و مادرش داد.
0:42
و از آن
0:43
زانو زدن و سجده
0:46
امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است
0:49
از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
0:53
رسول خدا صلی الله علیه و آله پرده را نازل کرد
0:57
مردم پشت سر ابوبکر رضی الله عنه در صف بودند
1:01
و او گفت
1:03
مردم
1:04
از بشارت نبوت چیزی جز رؤیت نیک نماند
1:10
مسلمان آن را می بیند یا برای او می بیند
1:13
همانا من از تلاوت قرآن در حال زانو و سجده نهی شده ام
1:18
در مورد تعظیم
1:19
پس خداوند متعال را در آن تسبیح کردند
1:22
در مورد سجده
1:24
پس برای نماز تلاش کن
1:26
باشد که او به شما پاسخ دهد
1:30
داشتن فکر خوب در خدا
1:33
امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است
1:36
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
1:40
از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سه روز قبل از رحلتش شنیدم که می فرمود:
1:47
هیچ یک از شما نمی میرد مگر اینکه نسبت به خداوند متعال حسن نظر داشته باشد
1:54
امام نووی فرمودند
1:56
دانشمندان گفتند
1:57
این یک هشدار در برابر ناامیدی است
2:00
او در پایان خواستار امیدواری شد
2:03
معنی حسن ایمان به خداوند متعال
2:07
فکر کند که به او رحم کند و او را ببخشد
2:11
امر به نماز
2:14
امام احمد در مسند خود و ابن ماجه با سند صحیح روایت کرده است
2:19
از انس بن مالک رضی الله عنه گفت
2:23
به طور کلی خواست رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود که مرگ به او نزدیک شد.
2:29
دعا و آنچه که دست راست شما دارد
2:33
دعا و آنچه که دست راست شما دارد
2:37
تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله شروع کرد به غرغره کردن سینه با آن.
2:42
به سختی توانست آن را از زبانش بیرون بیاورد
2:46
منظورم این است که سخنان او نشان می دهد
2:49
امام احمد در مسند خود و ابن ماجه با سند حسنه روایت کرده است
2:54
قال علی بن ابی طالب رضی الله عنه
2:58
آخرین سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله بود
3:03
دعای نماز
3:05
در آنچه در اختیار دارید از خدا بترسید
3:12
آخرین نگاه
3:16
رسول خدا صلی الله علیه و آله شب دوشنبه را به سر برد
3:22
یعنی بیماریش تشدید شد تا اینکه از مرگ خلاص شد
3:26
وقتی سحر آمد
3:28
هوشیار شد
3:30
پرده اتاق را آشکار کرد
3:32
به مردمی که پشت سر ابوبکر صدیق رضی الله عنه ایستاده بودند نگاه کرد.
3:38
لبخندی زد و از این بابت خوشحال شد
3:41
آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
3:44
و امام احمد در مسندش
3:46
تلفظ برای احمد است
3:48
از انس بن مالک رضی الله عنه گفت
3:52
وقتی دوشنبه بود
3:55
رسول خدا صلی الله علیه و آله پرده اتاق را نازل کرد
4:00
ابوبکر رضی الله عنه را دید
4:03
با مردم نماز می خواند
4:05
او گفت
4:06
به صورت او چنان نگاه کردم که گویی برگی از قرآن است
4:11
و او در حال لبخند زدن است
4:13
تقریباً در نمازمان گم شده بودیم
4:16
به دیدار رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت
4:21
ابوبکر رضی الله عنه خواست عقب نشینی کند
4:25
یعنی به عقب برمی گردد
4:27
به او اشاره کرد
4:29
همینطور که هستی
4:31
سپس پرده را پایین انداخت
4:33
سپس آن روز گذشت
4:39
اجازه گرفتن از ابوبکر صدیق رضی الله عنه
4:44
مردم وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله را بیدار دیدند خوشحال شدند.
4:51
امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
4:54
از علی بن ابی طالب رضی الله عنه
4:58
از رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است
5:02
در دردی که در آن مرد
5:05
و مردم گفتند
5:07
یا ابوالحسن
5:08
چگونه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شد؟
5:13
و او گفت
5:14
خدا را شکر که بی گناه شد
5:18
ابوبکر صدیق رضی الله عنه اجازه خواست
5:21
با سنه نزد خانواده اش برود
5:24
پس به او اجازه داد
5:26
این بعد از نماز صبح روز دوشنبه است
5:29
که در آن رسول خدا صلی الله علیه و آله دستگیر شد
5:35
ابن اسحاق گفت
5:36
ابوبکر صدیق رضی الله عنه می فرماید
5:40
ای پیامبر خدا
5:42
من می بینم که شما به لطف خدا تبدیل به چیزی شده اید که ما دوست داریم
5:47
امروز روز بیرون رفتن یک دختر است
5:50
بهش دادی؟
5:52
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
5:56
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شد
6:00
ابوبکر رضی الله عنه با اجازه نزد اهلش بیرون رفت
6:09
درد بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شدید شد
6:16
درد بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شدید شد
6:20
وقتی به اتاق برگشت، تا جایی که می توانست عصبانی بود
6:24
حضار در دامان عایشه است که خداوند از او راضی باشد
6:28
اندوه شدیدی بر او غلبه کرد تا اینکه فاطمه رضی الله عنه آسیب دید.
6:36
امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
6:39
از انس بن مالک رضی الله عنه گفت
6:43
زمانی که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم سنگینی می کرد
6:47
او را وادار کرد که خودش را بپوشاند
6:49
فاطمه سلام الله علیها فرمود
6:53
و از پدرش متنفر بود
6:56
رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود
7:00
پدرت دیگر مضطرب نخواهد شد
7:04
امام احمد و ابن ماجه آن را با سند خوب اضافه کردند
7:08
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
7:12
او از پدرت چیزی آورده است که هیچ کس از او باقی نگذاشته است
7:18
ثواب در قیامت
7:21
در حالی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
7:25
دردهای مرگ
7:28
عایشه رضی الله عنها او را بر سینه تکیه داد
7:32
عبدالرحمن بن ابی بکر صدیق رضی الله عنه وارد شد
7:37
و در دستش سیواک خیس بود که با آن استفاده می کرد
7:41
یعنی خیالش راحت است
7:43
گویی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
7:46
سیواک را می خواست
7:48
امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
7:51
قال عایشه رضی الله عنها
7:55
عبدالرحمن بن ابی بکر رضی الله عنه وارد شد
7:59
بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
8:02
او را به سینه ام تکیه دادم
8:05
و با عبدالرحمن سیواک، مردی نمناک که از آن استفاده می کند
8:09
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله بینایی خود را از دست داد
8:14
یعنی به او نگاه کرد
8:17
پس سیواک را گرفت، گاز گرفت، تکان داد و پوشید
8:22
سپس آن را به پیامبر صلی الله علیه و آله دادم
8:27
پس دنبالش باش
8:29
من رسول خدا صلی الله علیه و آله را ندیدم
8:33
صبر کن، صبر کن، هرگز بهتر از او منتظر نمان
8:37
خلاصه ای از سیره پیامبر
8:42
حسرت دو دنیا برای هم
8:49
اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
8:55
ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
9:01
و حرکت شما با بقیه لب است