المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (128) | حزن النبي صلى الله عليه وسلم على شهداء بئر معونة

◉ 1030 بازدید ⏱ 5:49 صدای ترجمه‌شده — فارسی
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:04 محمد رسول خداست
0:10 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23 خدا حفظش کنه
0:25 اندوه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
0:32 بر شهدای بیر مائونه
0:36 رسول خدا صلی الله علیه و آله به خبر رسید
0:39 خبر فاجعه بیر مائونه
0:42 و صاحبان مخفی بازگشت در یک روز
0:46 او برای آنها بسیار ناراحت بود
0:50 او شروع کرد به دعا کردن بر علیه کسانی که به یارانش خیانت کردند
0:53 یک ماه کامل در هر نماز
0:56 امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است
1:00 از انس بن مالک رضی الله عنه گفت
1:04 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
1:07 به دوستانش
1:09 برادران شما کشته شده اند
1:11 و گفتند
1:13 خدایا پیامبر ما را از ما آگاه کن
1:16 من تو را پیدا کرده ام
1:18 ما از شما راضی بودیم و شما هم از ما راضی بودید
1:21 آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
1:24 و امام احمد در مسندش
1:27 تلفظ برای احمد است
1:29 قال عن انس رضی الله عنه
1:32 من رسول خدا صلی الله علیه و آله را ندیدم
1:36 او هرگز چیزی پیدا نکرد
1:38 آنچه بر صاحبان بیر مائونه یافت شد
1:41 اصحاب راز المندیر بن عمر
1:44 یک ماه ماند و برای مجروحان دعا کرد
1:48 در یأس نماز ناهار
1:50 رئال و ذکوان را می خواند
1:53 و نافرمانی و لیحیان
1:55 آنها از بنی سلیم هستند
1:58 امام احمد در مسند خود روایت کرده است
2:01 و ابوداود و حکیم با سند صحیح
2:04 از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
2:08 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قنوت
2:11 یک ماه متوالی
2:13 بعد از ظهر و بعد از ظهر
2:15 و مراکش، عصر و صبح
2:18 در پایان هر دعا
2:20 اگر بگوید: «خداوند ستایش کنندگان او را می شنود».
2:23 از رکعت آخر
2:25 آنها را صدا می کند
2:27 در محله ای در بنی سلیم
2:30 در راال، دکوان و آسیه
2:33 و کسانی که پشت سر او هستند ایمان دارند
2:35 برایشان پیام فرستاد و آنها را به اسلام دعوت کرد
2:39 پس آنها را کشتند
2:41 آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
2:44 قال عن انس رضی الله عنه
2:47 خداوند متعال نازل کرد
2:49 در میان کسانی که در بیر ماونه کشته شدند
2:52 ما قرآن خوانده ایم
2:54 پس بعد کپی کنید
2:56 قوم ما نگران بودند که پروردگارمان را ملاقات کرده ایم
2:59 به ما تحمیل شد و از آن راضی بودیم
3:02 بازگشت عمر بن امیه الضمری رضی الله عنه
3:10 به شهر
3:13 عمر بن امیه الضمری رضی الله عنه اسیر شد
3:17 وقتی می دانستند که مضر است
3:20 آنها آن را به دلایل عجیبی منتشر کردند
3:23 ابن اسحاق گفت
3:25 عمر بن امیه را به اسارت گرفتند
3:28 وقتی به آنها گفت مضر است
3:31 توسط عامر بن الطفیل راه اندازی شد
3:34 جلوی جلویش را برید
3:36 و او را با گلو آزاد کرد
3:38 او ادعا کرد که مادرش است
3:43 امیری ها کشته شدند
3:47 عمر بن امیه الدمری رضی الله عنه بازگشت
3:50 به شهر
3:52 حتی اگر غرغر کند
3:55 دو مرد از بنی عامر آمدند
3:58 طایفه کسانی هستند که به صحابه رضی الله عنه خیانت کردند
4:04 تا اینکه با او در سایه ای که در آن بود پایین آمد
4:08 عامری ها از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قرارداد داشتند.
4:15 عمر بن امیه رضی الله عنه از آن خبر نداشت
4:19 وقتی پایین آمد از آنها پرسید
4:21 تو کی هستی؟
4:23 فرمود: از بنی عامر
4:26 پس به آنها مهلت داد تا به خواب رفتند و آنها را کشت
4:31 او معتقد است که از بنی عامر از آنها انتقام گرفته است
4:36 هنگامی که عمر بن امیه رضی الله عنه نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد.
4:43 اخبار دوستانش را به او بگویید
4:46 او خبر کشتن آن دو نفر از بنی عامر را به او گفت
4:50 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
4:54 من دو نفر را کشتم تا آنها را محکوم کنم
5:00 پس عمر بن امیه الدمری رضی الله عنه این دو مرد را کشت
5:06 پیامبر صلی الله علیه و آله دیه آنها را جمع کرد
5:10 دلیلی بر جنگ بنی النضیر چنانکه ابن اسحاق ذکر کرده است
5:15 خلاصه ای از سیره پیامبر
5:20 اگر جهانیان برای مدت طولانی به یکدیگر علاقه دارند
5:26 اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
5:33 ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
5:39 و حرکت شما با بقیه لب است