از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 77 از 149
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (128) | حزن النبي صلى الله عليه وسلم على شهداء بئر معونة
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:04
محمد رسول خداست
0:10
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23
خدا حفظش کنه
0:25
اندوه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
0:32
بر شهدای بیر مائونه
0:36
رسول خدا صلی الله علیه و آله به خبر رسید
0:39
خبر فاجعه بیر مائونه
0:42
و صاحبان مخفی بازگشت در یک روز
0:46
او برای آنها بسیار ناراحت بود
0:50
او شروع کرد به دعا کردن بر علیه کسانی که به یارانش خیانت کردند
0:53
یک ماه کامل در هر نماز
0:56
امام مسلم در صحیح خود روایت کرده است
1:00
از انس بن مالک رضی الله عنه گفت
1:04
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
1:07
به دوستانش
1:09
برادران شما کشته شده اند
1:11
و گفتند
1:13
خدایا پیامبر ما را از ما آگاه کن
1:16
من تو را پیدا کرده ام
1:18
ما از شما راضی بودیم و شما هم از ما راضی بودید
1:21
آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
1:24
و امام احمد در مسندش
1:27
تلفظ برای احمد است
1:29
قال عن انس رضی الله عنه
1:32
من رسول خدا صلی الله علیه و آله را ندیدم
1:36
او هرگز چیزی پیدا نکرد
1:38
آنچه بر صاحبان بیر مائونه یافت شد
1:41
اصحاب راز المندیر بن عمر
1:44
یک ماه ماند و برای مجروحان دعا کرد
1:48
در یأس نماز ناهار
1:50
رئال و ذکوان را می خواند
1:53
و نافرمانی و لیحیان
1:55
آنها از بنی سلیم هستند
1:58
امام احمد در مسند خود روایت کرده است
2:01
و ابوداود و حکیم با سند صحیح
2:04
از ابن عباس رضی الله عنهم گفت
2:08
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قنوت
2:11
یک ماه متوالی
2:13
بعد از ظهر و بعد از ظهر
2:15
و مراکش، عصر و صبح
2:18
در پایان هر دعا
2:20
اگر بگوید: «خداوند ستایش کنندگان او را می شنود».
2:23
از رکعت آخر
2:25
آنها را صدا می کند
2:27
در محله ای در بنی سلیم
2:30
در راال، دکوان و آسیه
2:33
و کسانی که پشت سر او هستند ایمان دارند
2:35
برایشان پیام فرستاد و آنها را به اسلام دعوت کرد
2:39
پس آنها را کشتند
2:41
آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
2:44
قال عن انس رضی الله عنه
2:47
خداوند متعال نازل کرد
2:49
در میان کسانی که در بیر ماونه کشته شدند
2:52
ما قرآن خوانده ایم
2:54
پس بعد کپی کنید
2:56
قوم ما نگران بودند که پروردگارمان را ملاقات کرده ایم
2:59
به ما تحمیل شد و از آن راضی بودیم
3:02
بازگشت عمر بن امیه الضمری رضی الله عنه
3:10
به شهر
3:13
عمر بن امیه الضمری رضی الله عنه اسیر شد
3:17
وقتی می دانستند که مضر است
3:20
آنها آن را به دلایل عجیبی منتشر کردند
3:23
ابن اسحاق گفت
3:25
عمر بن امیه را به اسارت گرفتند
3:28
وقتی به آنها گفت مضر است
3:31
توسط عامر بن الطفیل راه اندازی شد
3:34
جلوی جلویش را برید
3:36
و او را با گلو آزاد کرد
3:38
او ادعا کرد که مادرش است
3:43
امیری ها کشته شدند
3:47
عمر بن امیه الدمری رضی الله عنه بازگشت
3:50
به شهر
3:52
حتی اگر غرغر کند
3:55
دو مرد از بنی عامر آمدند
3:58
طایفه کسانی هستند که به صحابه رضی الله عنه خیانت کردند
4:04
تا اینکه با او در سایه ای که در آن بود پایین آمد
4:08
عامری ها از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قرارداد داشتند.
4:15
عمر بن امیه رضی الله عنه از آن خبر نداشت
4:19
وقتی پایین آمد از آنها پرسید
4:21
تو کی هستی؟
4:23
فرمود: از بنی عامر
4:26
پس به آنها مهلت داد تا به خواب رفتند و آنها را کشت
4:31
او معتقد است که از بنی عامر از آنها انتقام گرفته است
4:36
هنگامی که عمر بن امیه رضی الله عنه نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد.
4:43
اخبار دوستانش را به او بگویید
4:46
او خبر کشتن آن دو نفر از بنی عامر را به او گفت
4:50
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
4:54
من دو نفر را کشتم تا آنها را محکوم کنم
5:00
پس عمر بن امیه الدمری رضی الله عنه این دو مرد را کشت
5:06
پیامبر صلی الله علیه و آله دیه آنها را جمع کرد
5:10
دلیلی بر جنگ بنی النضیر چنانکه ابن اسحاق ذکر کرده است
5:15
خلاصه ای از سیره پیامبر
5:20
اگر جهانیان برای مدت طولانی به یکدیگر علاقه دارند
5:26
اشتیاق برای تو محدودیتی ندارد
5:33
ان شاءالله به محض این که ندای بلند شد به شما برکت دهد
5:39
و حرکت شما با بقیه لب است