المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (119) | استشهاد حمزة بن عبدالمطلب رضي الله عنه

◉ 0 بازدید ⏱ 7:24 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 محمد رسول خداست
0:13 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23 خدا حفظش کنه
0:25 قتل الیمان پدر حذیفه رضی الله عنه اشتباه بود.
0:34 امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
0:38 قال عایشه رضی الله عنها
0:41 وقتی یکشنبه بود
0:44 مشرکان شکست خوردند
0:46 شیطان فریاد زد
0:47 یعنی بندگان خدا
0:49 آخرین شما
0:50 یعنی مواظب کسانی باشید که پشت سر شما هستند و از شما عقب می مانند
0:55 پس اول برگشتم
0:57 بنابراین او و آخرین آنها با هم جنگیدند
0:59 پس حذیفه رضی الله عنه نگاه کرد
1:02 سپس پدرش را با ایمان یافت
1:04 فرمود: ای بندگان خدا.
1:06 پدرم پدرم
1:08 به خدا قسم او را بازداشت کردند تا اینکه او را کشتند
1:11 حذیفه رضی الله عنه گفت
1:14 خداوند شما را ببخشد
1:16 امام احمد و حکیم آن را با سند حسنه نقل کرده اند
1:20 از محمود بن لبید رضی الله عنه گفت
1:24 شمشیرهای مسلمانان بر الیمن ابوحذیفه در روز احد اختلاف کردند.
1:29 و او را نمی شناسند
1:31 پس او را کشتند
1:32 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله خواست دست او را بگیرد
1:37 پس حذیفه دیه خود را به مسلمانان صدقه داد
1:41 شهادت حمزه بن عبدالمطلب رضی الله عنه
1:48 وحشی بن حرب از این هرج و مرج که مسلمانان در آن افتادند استفاده کرد
1:54 حمزه رضی الله عنه کشته شد
1:57 امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
2:00 در مورد هیولای من گفت
2:02 حمزه در زیر سنگی کمین کرد
2:05 وقتی به من نزدیک شد با نیزه به او شلیک کردم
2:09 بنابراین آن را در دامان او گذاشتم
2:11 یعنی آنچه بین ناف و شرمگاه او در پایین شکم است
2:16 تا اینکه از بین باسنش بیرون آمد
2:19 عهدش این بود
2:22 و در روایت ابن اسحاق
2:24 وحشیانه گفت
2:25 نیزه ام را تکان دادم
2:27 حتی اگر از آن راضی باشید
2:29 فشارش دادم رویش
2:31 افتادم تو بغلش تا از بین پاهاش بیرون اومدم
2:36 نوح به سمت من رفت
2:38 یعنی برخاستن
2:40 بنابراین او شکست خورد
2:41 او و او را ترک کرد تا اینکه مرد
2:44 سپس نزد او آمدم و نیزه ام را گرفتم
2:47 بعد به سربازی برگشتم و آنجا نشستم
2:50 من به هیچ چیز دیگری نیاز نداشتم
2:53 اما من او را کشتم تا آزادش کنم
2:56 شهادت حنظله رضی الله عنه
3:02 فرشتگان در حال شستشو
3:05 حنظله بن ابی عامر رضی الله عنه به شهادت رسید
3:10 در این تهاجم
3:12 شداد بن الاسود او را کشت
3:15 ابن حبان در صحیح خود روایت کرده است
3:18 الحکیم در المستدرک با سند حسنه
3:21 عن الزبیر بن العوام رضی الله عنه
3:24 او گفت
3:25 مردم از رسول خدا صلی الله علیه و آله شکست خوردند
3:30 تا اینکه برخی از آنها بدون علامت بودند
3:33 به کوهی در منطقه شهر
3:36 علائم آن روستاهای شهر است
3:39 سپس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بازگشتند
3:43 حنظله بن ابی عامر بود
3:46 او و ابوسفیان بن حرب با او ملاقات کردند
3:49 چرا هانزاله برتر شد؟
3:52 شداد بن الاسود او را دید
3:54 او را با شمشیر تیز کرد تا او را کشت
3:58 نزدیک بود ابوسفیان را بکشد
4:01 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
4:05 دوست شما هانزالا است
4:07 فرشتگان او را شستشو می دهند
4:09 پس از دوستش پرسیدند
4:11 و او گفت
4:12 کنار هم اومد بیرون
4:14 وقتی صدای رعد و برق را شنید
4:16 یعنی صدای فریادش را که شنید ترسید
4:20 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
4:24 که توسط فرشتگان شسته شد
4:29 پایداری رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
4:33 او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
4:37 در جمعی از دوستانش
4:39 نظارت بر وضعیت
4:41 بعد از تغییر شرایط
4:43 نسائی در السنن الکبری روایت کرده است
4:46 بیهقی در ادله نبوت
4:49 با پشتیبانی خوب
4:51 از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
4:55 یکشنبه که شد، مردم رفتند
4:58 او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
5:01 در یک طرف 12 مرد انصار بودند
5:05 از جمله طلحه بن عبیدالله است
5:08 پس مشرکان بر او پیشی گرفتند
5:10 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روی آورد
5:14 گفت: برای مردم کیست؟
5:16 طلحه رضی الله عنه گفت
5:19 من
5:20 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
5:24 همانطور که هستی
5:25 مردی از انصار گفت
5:27 انصار: من هستم یا رسول الله. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: شما، پس بجنگید
5:35 تا کشته شد، پس برگشت و مشرکان را دید. گفت: مردم چه کسانی هستند؟ طلحه گفت: خداوند از تو راضی باشد.
5:44 خدا رحمتش کند و درود فرستد. پس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «همانطور که تو می کنی» و مردی گفت:
5:51 من از انصار هستم، پس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: شما، پس بجنگید تا
5:59 او کشته شد و آن گاه این را تکرار کرد و مردی از انصار به سوی آنان رفت و جنگید
6:07 با او جنگید تا کشته شد تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله باقی ماند.
6:14 طلحه بن عبیدالله و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند برای مردم کیست؟
6:21 طلحه رضی الله عنه گفت: من هستم. او در جنگ با طلحه رضی الله عنه جنگید
6:28 یازده تا اینکه دستش زده شد و انگشتانش قطع شد. امام بخاری روایت کرده است
6:36 صحیح از قیس بن ابی حازم که می گوید: دست طلحه را دیدم که معلول است و پیامبر آن را لمس کرد.
6:43 درود خدا بر او در روز احد که خلاصه ای از سیره پیامبر است
6:52 اگر جهانیان مدت زیادی به همدیگر علاقه دارند، پس به آرزوی تو نمی توان رسید. درود و برکات خداوند بر شما باد
7:08 خدا صدا را بلند نکرد و لب هایش با بقیه تکان خورد