از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 71 از 147
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (119) | استشهاد حمزة بن عبدالمطلب رضي الله عنه
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول خداست
0:13
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23
خدا حفظش کنه
0:25
قتل الیمان پدر حذیفه رضی الله عنه اشتباه بود.
0:34
امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
0:38
قال عایشه رضی الله عنها
0:41
وقتی یکشنبه بود
0:44
مشرکان شکست خوردند
0:46
شیطان فریاد زد
0:47
یعنی بندگان خدا
0:49
آخرین شما
0:50
یعنی مواظب کسانی باشید که پشت سر شما هستند و از شما عقب می مانند
0:55
پس اول برگشتم
0:57
بنابراین او و آخرین آنها با هم جنگیدند
0:59
پس حذیفه رضی الله عنه نگاه کرد
1:02
سپس پدرش را با ایمان یافت
1:04
فرمود: ای بندگان خدا.
1:06
پدرم پدرم
1:08
به خدا قسم او را بازداشت کردند تا اینکه او را کشتند
1:11
حذیفه رضی الله عنه گفت
1:14
خداوند شما را ببخشد
1:16
امام احمد و حکیم آن را با سند حسنه نقل کرده اند
1:20
از محمود بن لبید رضی الله عنه گفت
1:24
شمشیرهای مسلمانان بر الیمن ابوحذیفه در روز احد اختلاف کردند.
1:29
و او را نمی شناسند
1:31
پس او را کشتند
1:32
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله خواست دست او را بگیرد
1:37
پس حذیفه دیه خود را به مسلمانان صدقه داد
1:41
شهادت حمزه بن عبدالمطلب رضی الله عنه
1:48
وحشی بن حرب از این هرج و مرج که مسلمانان در آن افتادند استفاده کرد
1:54
حمزه رضی الله عنه کشته شد
1:57
امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
2:00
در مورد هیولای من گفت
2:02
حمزه در زیر سنگی کمین کرد
2:05
وقتی به من نزدیک شد با نیزه به او شلیک کردم
2:09
بنابراین آن را در دامان او گذاشتم
2:11
یعنی آنچه بین ناف و شرمگاه او در پایین شکم است
2:16
تا اینکه از بین باسنش بیرون آمد
2:19
عهدش این بود
2:22
و در روایت ابن اسحاق
2:24
وحشیانه گفت
2:25
نیزه ام را تکان دادم
2:27
حتی اگر از آن راضی باشید
2:29
فشارش دادم رویش
2:31
افتادم تو بغلش تا از بین پاهاش بیرون اومدم
2:36
نوح به سمت من رفت
2:38
یعنی برخاستن
2:40
بنابراین او شکست خورد
2:41
او و او را ترک کرد تا اینکه مرد
2:44
سپس نزد او آمدم و نیزه ام را گرفتم
2:47
بعد به سربازی برگشتم و آنجا نشستم
2:50
من به هیچ چیز دیگری نیاز نداشتم
2:53
اما من او را کشتم تا آزادش کنم
2:56
شهادت حنظله رضی الله عنه
3:02
فرشتگان در حال شستشو
3:05
حنظله بن ابی عامر رضی الله عنه به شهادت رسید
3:10
در این تهاجم
3:12
شداد بن الاسود او را کشت
3:15
ابن حبان در صحیح خود روایت کرده است
3:18
الحکیم در المستدرک با سند حسنه
3:21
عن الزبیر بن العوام رضی الله عنه
3:24
او گفت
3:25
مردم از رسول خدا صلی الله علیه و آله شکست خوردند
3:30
تا اینکه برخی از آنها بدون علامت بودند
3:33
به کوهی در منطقه شهر
3:36
علائم آن روستاهای شهر است
3:39
سپس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بازگشتند
3:43
حنظله بن ابی عامر بود
3:46
او و ابوسفیان بن حرب با او ملاقات کردند
3:49
چرا هانزاله برتر شد؟
3:52
شداد بن الاسود او را دید
3:54
او را با شمشیر تیز کرد تا او را کشت
3:58
نزدیک بود ابوسفیان را بکشد
4:01
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
4:05
دوست شما هانزالا است
4:07
فرشتگان او را شستشو می دهند
4:09
پس از دوستش پرسیدند
4:11
و او گفت
4:12
کنار هم اومد بیرون
4:14
وقتی صدای رعد و برق را شنید
4:16
یعنی صدای فریادش را که شنید ترسید
4:20
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
4:24
که توسط فرشتگان شسته شد
4:29
پایداری رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
4:33
او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
4:37
در جمعی از دوستانش
4:39
نظارت بر وضعیت
4:41
بعد از تغییر شرایط
4:43
نسائی در السنن الکبری روایت کرده است
4:46
بیهقی در ادله نبوت
4:49
با پشتیبانی خوب
4:51
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهم گفت
4:55
یکشنبه که شد، مردم رفتند
4:58
او رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود
5:01
در یک طرف 12 مرد انصار بودند
5:05
از جمله طلحه بن عبیدالله است
5:08
پس مشرکان بر او پیشی گرفتند
5:10
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روی آورد
5:14
گفت: برای مردم کیست؟
5:16
طلحه رضی الله عنه گفت
5:19
من
5:20
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
5:24
همانطور که هستی
5:25
مردی از انصار گفت
5:27
انصار: من هستم یا رسول الله. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: شما، پس بجنگید
5:35
تا کشته شد، پس برگشت و مشرکان را دید. گفت: مردم چه کسانی هستند؟ طلحه گفت: خداوند از تو راضی باشد.
5:44
خدا رحمتش کند و درود فرستد. پس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «همانطور که تو می کنی» و مردی گفت:
5:51
من از انصار هستم، پس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: شما، پس بجنگید تا
5:59
او کشته شد و آن گاه این را تکرار کرد و مردی از انصار به سوی آنان رفت و جنگید
6:07
با او جنگید تا کشته شد تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله باقی ماند.
6:14
طلحه بن عبیدالله و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند برای مردم کیست؟
6:21
طلحه رضی الله عنه گفت: من هستم. او در جنگ با طلحه رضی الله عنه جنگید
6:28
یازده تا اینکه دستش زده شد و انگشتانش قطع شد. امام بخاری روایت کرده است
6:36
صحیح از قیس بن ابی حازم که می گوید: دست طلحه را دیدم که معلول است و پیامبر آن را لمس کرد.
6:43
درود خدا بر او در روز احد که خلاصه ای از سیره پیامبر است
6:52
اگر جهانیان مدت زیادی به همدیگر علاقه دارند، پس به آرزوی تو نمی توان رسید. درود و برکات خداوند بر شما باد
7:08
خدا صدا را بلند نکرد و لب هایش با بقیه تکان خورد