از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 73 از 170
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (101) | تشريع الأذان
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول خداست
0:13
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:22
خدا حفظش کنه
0:24
تشریع اذان
0:32
اذان در سال اول هجری مطرح شد
0:35
آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند
0:38
از ابن عمر رضی الله عنهم گفت
0:42
وقتی مسلمانان به مدینه آمدند
0:45
جمع می شوند و منتظر دعا هستند
0:48
بهش زنگ نمیزنه
0:50
آنها یک روز در مورد آن صحبت کردند
0:53
برخی از آنها گفتند
0:55
زنگی مانند زنگ مسیحی گرفتند
0:58
برخی از آنها گفتند
1:00
بلکه شیپوری مانند شیپور یهودیان
1:03
عمر رضی الله عنه گفت
1:06
ابتدا مردی را برای اذان می فرستید
1:10
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
1:13
ای بلال برخیز و اذان کن
1:18
و به عبارت دیگر در دو صحیح
1:20
قال عن انس رضی الله عنه
1:24
زمانی که افراد زیادی بودند
1:26
ذکر کردند که وقت نماز را با چیزی که می دانند اطلاع می دهند
1:31
آنها به آتش زدن یا به صدا درآوردن زنگ اشاره کردند
1:36
ابوداود آن را در سنن خود با سند صحیح نقل کرده است
1:40
از ابوعمیر بن انس
1:42
از عموزاده های انصار
1:45
او گفت
1:46
پیامبر صلی الله علیه و آله به نماز توجه داشت
1:51
چگونه مردم برای او جمع می شوند
1:53
بنابراین به او گفته شد
1:55
هنگام شرکت در نماز، پرچمی نصب کنید
1:58
وقتی دیدند همدیگر را به نماز خواندند
2:01
او این را دوست نداشت
2:06
رؤیت عبدالله بن زید رضی الله عنه
2:11
امام احمد در مسند خود روایت کرده است
2:14
و ابوداود و ابن ماجه
2:17
جمله بندی توسط احمد با زنجیره انتقال خوب است
2:20
از عبدالله بن زید بن عبد ربه رضی الله عنه
2:24
او گفت
2:26
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله موافقت کرد
2:29
وقتی به گونگ می زند
2:32
جمع کردن مردم برای نماز
2:34
او از تایید ناصر متنفر است
2:37
سرگردانی در طول شب در حالی که من خواب بودم به سراغم آمد
2:41
مردی که دو لباس سبز پوشیده بود
2:44
او زنگی در دست دارد که آن را حمل می کند
2:47
پس به او گفتم
2:48
ای عبدالله زنگ را میفروشی؟
2:52
گفت: با آن چه کار می کنی؟
2:54
گفتم او را به نماز می خوانیم
2:58
او گفت
2:59
بهتر از این نمیتونم بهت بگم
3:02
گفتم بله
3:04
او گفت
3:05
او می گوید
3:06
خدا بزرگ است
3:08
خدا بزرگ است
3:09
خدا بزرگ است
3:11
خدا بزرگ است
3:13
شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست
3:17
شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست
3:20
شهادت می دهم که محمد رسول خداست
3:24
شهادت می دهم که محمد رسول خداست
3:28
برای دعا زندگی کن
3:32
روی کشاورز زندگی کنید
3:36
خدا بزرگ است
3:40
خدایی جز خدا نیست
3:43
سپس اندکی تأخیر کرد و گفت
3:46
بعد می گویید اگر نماز را بخوانید
3:49
خدا بزرگ است
3:52
شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست
3:56
شهادت می دهم که محمد رسول است، خدا زنده است به نماز، زنده است برای موفقیت. نماز برپا شده است. نماز برپا شده است
4:08
خدا بزرگ است، خدا بزرگ است، معبودی جز خدا نیست
4:15
گفت: چون صبح شد، نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم و آنچه را دیده بودم به او گفتم.
4:24
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ان شاء الله این رؤیت واقعی است و سپس دستور به اذان داد.
4:32
بلال، موکل ابوبکر، اذان میگفت و به روایت ابن ماجه، رسول خدا فرمودند.
4:41
رحمت الله علیه عبدالله بن زید رضی الله عنه پس با بلال بیرون رفت.
4:47
به سوی مسجد، آن را بر او بینداز و بلال را صدا کن که صدایی شبیه تو دارد. گفت: پس با او بیرون رفتم.
4:57
بلال به مسجد رفت و من آن را به سوی او پرتاب کردم در حالی که او می خواند و عمر بن خطاب آن را شنید و خوشحال شد.
5:05
خداوند صداي او را شنيد، پس بيرون آمد و گفت: يا رسول الله، به خدا سوگند من چنين چيزي ديده ام.
5:14
ابوداود افزود و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: الحمدلله.
5:22
رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد در روستاها مساجد بسازند.
5:31
امام ترمذی و ابوداود به سند صحیح از عایشه رضی الله عنها روایت کرده اند.
5:39
او گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد تا در خانه ها مساجد بسازند.
5:46
تمیز و خوشبو. امام ترمذی می فرماید: سفیان گفته خود را در مورد ساختن مساجد در...
5:55
الدور به معنای قبایل است و امام ذهبی فرمودند الدر قریه و خانه است
6:03
بنی عوف قبا است پس بنای مسجد ایشان رضی الله عنه در بنی مالک واقع شد.
6:10
بن النجار و روستای کوچکی بود. امام احمد در مسند خود با سند حسنه روایت کرده است
6:19
عروة بن الزبیر از یکی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله به او گفت.
6:24
گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله ما را به ساختن مساجد امر می کرد.
6:32
در نقش ما، و برای بهبود طرز کار و تطهیر آن. سندی قول خود را گفت و برای بهبود آن
6:40
گفتم با دقت و خرج پول حلال نه با زینت درست کردم و شد
6:48
دستور آن در سال اول هجری در نوشته پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده است.
6:57
او سند را تحویل داد و نزد یهودیان سپرد. ابن اسحاق گفت که رسول خدا صلی الله علیه و آله نوشت
7:06
آن حضرت علیه السلام نامه ای بین مهاجرین و انصار نوشت و در آن یهودیان را خواند و با آنان پیمان بست.
7:13
دین و پولشان را تأیید کرد و برایشان شروطی قرار داد و برایشان شرط گذاشت و حضرت فرمود
7:22
رسول خدا صلی الله علیه و آله با یهودیان مدینه وداع کرد و نوشت.
7:30
بین او و آنان کتابی بود و امام مسلم در صحیح خود از جابر بن عبدالله روایت کرده است.
7:37
خداوند از هر دوی آنها راضی باشد. گفت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در باطن دلش می نوشت
7:45
گفتم شکم آن چیزی است که زیر قبیله و بالای ران است و مغزها دیه است
7:54
ابن اسحاق مفاد این سند را دارد و اگرچه سند آن ثابت نشده است،
8:01
در وقایع سیره پیامبر که مؤید موارد مختصر آن در سیره است، ثابت شده است
8:11
اگر دو جهان برای مدت طولانی آرزوی همدیگر را دارند، پس اشتیاق برای شما نامحدود است
8:24
ان شاءالله به محض رفع تماس و انجام عمل شما با بقیه