المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (101) | تشريع الأذان

◉ 0 بازدید ⏱ 8:43 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 محمد رسول خداست
0:13 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:22 خدا حفظش کنه
0:24 تشریع اذان
0:32 اذان در سال اول هجری مطرح شد
0:35 آن دو شيخ در صحيح خود روايت كرده اند
0:38 از ابن عمر رضی الله عنهم گفت
0:42 وقتی مسلمانان به مدینه آمدند
0:45 جمع می شوند و منتظر دعا هستند
0:48 بهش زنگ نمیزنه
0:50 آنها یک روز در مورد آن صحبت کردند
0:53 برخی از آنها گفتند
0:55 زنگی مانند زنگ مسیحی گرفتند
0:58 برخی از آنها گفتند
1:00 بلکه شیپوری مانند شیپور یهودیان
1:03 عمر رضی الله عنه گفت
1:06 ابتدا مردی را برای اذان می فرستید
1:10 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
1:13 ای بلال برخیز و اذان کن
1:18 و به عبارت دیگر در دو صحیح
1:20 قال عن انس رضی الله عنه
1:24 زمانی که افراد زیادی بودند
1:26 ذکر کردند که وقت نماز را با چیزی که می دانند اطلاع می دهند
1:31 آنها به آتش زدن یا به صدا درآوردن زنگ اشاره کردند
1:36 ابوداود آن را در سنن خود با سند صحیح نقل کرده است
1:40 از ابوعمیر بن انس
1:42 از عموزاده های انصار
1:45 او گفت
1:46 پیامبر صلی الله علیه و آله به نماز توجه داشت
1:51 چگونه مردم برای او جمع می شوند
1:53 بنابراین به او گفته شد
1:55 هنگام شرکت در نماز، پرچمی نصب کنید
1:58 وقتی دیدند همدیگر را به نماز خواندند
2:01 او این را دوست نداشت
2:06 رؤیت عبدالله بن زید رضی الله عنه
2:11 امام احمد در مسند خود روایت کرده است
2:14 و ابوداود و ابن ماجه
2:17 جمله بندی توسط احمد با زنجیره انتقال خوب است
2:20 از عبدالله بن زید بن عبد ربه رضی الله عنه
2:24 او گفت
2:26 وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله موافقت کرد
2:29 وقتی به گونگ می زند
2:32 جمع کردن مردم برای نماز
2:34 او از تایید ناصر متنفر است
2:37 سرگردانی در طول شب در حالی که من خواب بودم به سراغم آمد
2:41 مردی که دو لباس سبز پوشیده بود
2:44 او زنگی در دست دارد که آن را حمل می کند
2:47 پس به او گفتم
2:48 ای عبدالله زنگ را میفروشی؟
2:52 گفت: با آن چه کار می کنی؟
2:54 گفتم او را به نماز می خوانیم
2:58 او گفت
2:59 بهتر از این نمیتونم بهت بگم
3:02 گفتم بله
3:04 او گفت
3:05 او می گوید
3:06 خدا بزرگ است
3:08 خدا بزرگ است
3:09 خدا بزرگ است
3:11 خدا بزرگ است
3:13 شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست
3:17 شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست
3:20 شهادت می دهم که محمد رسول خداست
3:24 شهادت می دهم که محمد رسول خداست
3:28 برای دعا زندگی کن
3:32 روی کشاورز زندگی کنید
3:36 خدا بزرگ است
3:40 خدایی جز خدا نیست
3:43 سپس اندکی تأخیر کرد و گفت
3:46 بعد می گویید اگر نماز را بخوانید
3:49 خدا بزرگ است
3:52 شهادت می دهم که معبودی جز خدا نیست
3:56 شهادت می دهم که محمد رسول است، خدا زنده است به نماز، زنده است برای موفقیت. نماز برپا شده است. نماز برپا شده است
4:08 خدا بزرگ است، خدا بزرگ است، معبودی جز خدا نیست
4:15 گفت: چون صبح شد، نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم و آنچه را دیده بودم به او گفتم.
4:24 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ان شاء الله این رؤیت واقعی است و سپس دستور به اذان داد.
4:32 بلال، موکل ابوبکر، اذان می‌گفت و به روایت ابن ماجه، رسول خدا فرمودند.
4:41 رحمت الله علیه عبدالله بن زید رضی الله عنه پس با بلال بیرون رفت.
4:47 به سوی مسجد، آن را بر او بینداز و بلال را صدا کن که صدایی شبیه تو دارد. گفت: پس با او بیرون رفتم.
4:57 بلال به مسجد رفت و من آن را به سوی او پرتاب کردم در حالی که او می خواند و عمر بن خطاب آن را شنید و خوشحال شد.
5:05 خداوند صداي او را شنيد، پس بيرون آمد و گفت: يا رسول الله، به خدا سوگند من چنين چيزي ديده ام.
5:14 ابوداود افزود و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: الحمدلله.
5:22 رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد در روستاها مساجد بسازند.
5:31 امام ترمذی و ابوداود به سند صحیح از عایشه رضی الله عنها روایت کرده اند.
5:39 او گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد تا در خانه ها مساجد بسازند.
5:46 تمیز و خوشبو. امام ترمذی می فرماید: سفیان گفته خود را در مورد ساختن مساجد در...
5:55 الدور به معنای قبایل است و امام ذهبی فرمودند الدر قریه و خانه است
6:03 بنی عوف قبا است پس بنای مسجد ایشان رضی الله عنه در بنی مالک واقع شد.
6:10 بن النجار و روستای کوچکی بود. امام احمد در مسند خود با سند حسنه روایت کرده است
6:19 عروة بن الزبیر از یکی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله به او گفت.
6:24 گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله ما را به ساختن مساجد امر می کرد.
6:32 در نقش ما، و برای بهبود طرز کار و تطهیر آن. سندی قول خود را گفت و برای بهبود آن
6:40 گفتم با دقت و خرج پول حلال نه با زینت درست کردم و شد
6:48 دستور آن در سال اول هجری در نوشته پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده است.
6:57 او سند را تحویل داد و نزد یهودیان سپرد. ابن اسحاق گفت که رسول خدا صلی الله علیه و آله نوشت
7:06 آن حضرت علیه السلام نامه ای بین مهاجرین و انصار نوشت و در آن یهودیان را خواند و با آنان پیمان بست.
7:13 دین و پولشان را تأیید کرد و برایشان شروطی قرار داد و برایشان شرط گذاشت و حضرت فرمود
7:22 رسول خدا صلی الله علیه و آله با یهودیان مدینه وداع کرد و نوشت.
7:30 بین او و آنان کتابی بود و امام مسلم در صحیح خود از جابر بن عبدالله روایت کرده است.
7:37 خداوند از هر دوی آنها راضی باشد. گفت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در باطن دلش می نوشت
7:45 گفتم شکم آن چیزی است که زیر قبیله و بالای ران است و مغزها دیه است
7:54 ابن اسحاق مفاد این سند را دارد و اگرچه سند آن ثابت نشده است،
8:01 در وقایع سیره پیامبر که مؤید موارد مختصر آن در سیره است، ثابت شده است
8:11 اگر دو جهان برای مدت طولانی آرزوی همدیگر را دارند، پس اشتیاق برای شما نامحدود است
8:24 ان شاءالله به محض رفع تماس و انجام عمل شما با بقیه