المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (97) | مطاردة سراقة بن مالك رضي الله عنه

◉ 0 بازدید ⏱ 10:25 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 محمد رسول خداست
0:12 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:22 خدا حفظش کنه
0:24 تعقیب سرقت از ابن مالک رضی الله عنه
0:34 سورقا بن مالک رضی الله عنه اسلام آورد
0:37 در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم الجیرانه نامیده می شود
0:41 هنگامی که حنین و طائف را ترک کرد
0:45 و به خوبی مسلمان شد
0:47 ماجرای خروجش بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله در هجرت معروف است
0:54 امام بخاری در صحیح خود روایت کرده است
0:57 و امام احمد در مسندش
0:59 تلفظ برای احمد است
1:02 عن سورکة بن مالک رضی الله عنه گفت
1:06 فرستادگان کفار قریش نزد ما آمدند
1:08 در رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار می دهند
1:12 ابوبکر برای هر یک از آنها دیه مستحق است
1:16 برای کسانی که آنها را کشتند یا اسیر کردند
1:20 و اما من در یکی از مجالس قوم بنی مدلیج نشسته ام
1:25 مردی از میان آنها نزدیک شد و بر ضد ما قیام کرد
1:29 گفت: ای دزدان!
1:31 من یک بینی سیاه در ساحل دیدم
1:35 من آن را مانند محمد و یارانش می بینم
1:39 صورقا رضی الله عنه گفت
1:41 بنابراین می دانستم که آنها هستند
1:43 گفتم آنها نیستند
1:47 اما فلانی و فلانی را زودتر دیدم که رفتند
1:52 او گفت
1:53 بعد یک ساعت در شورا ماندم
1:55 تا اینکه بلند شدم و وارد خانه ام شدم
1:58 پس به خدمتکارم دستور دادم که اسبم را برایم بیرون بیاورد
2:02 پشت آستینش است
2:04 پس تو اونو روی من حبس میکنی
2:06 و من نیزه ام را گرفتم
2:08 بنابراین او را از پشت در خانه بیرون آوردم
2:10 بنابراین من نیزه زمین را طراحی کردم
2:13 نیزه بلند شد
2:15 تا اینکه اسبم را گرفتم و سوارش شدم
2:18 بنابراین او را به خودم نزدیکتر کردم
2:21 یعنی شتاب دادم
2:23 تا اینکه سیاهی آنها را دیدم
2:26 وقتی به آنها نزدیک شدم صدا را شنیدند
2:29 اسبم با من برخورد کرد و از او افتادم
2:33 بنابراین من ایستادم
2:34 بنابراین دستم را به سمت کتکم پایین آوردم
2:37 بنابراین من فلش ها را از آن استخراج کردم
2:39 پس تقسیمش کردم
2:41 به آنها آسیب برساند یا نه
2:43 پس اونی که ازش متنفرم رفت
2:45 نه اینکه به آنها آسیب برسانیم
2:47 پس سوار اسبم شدم و از مأموران سرپیچی کردم
2:50 بنابراین او را به خودم نزدیکتر کردم
2:53 حتی اگر به آنها نزدیک شوید
2:55 اسبم با من برخورد کرد و از او افتادم
2:57 بنابراین من ایستادم
2:59 بنابراین دستم را به سمت کتکم پایین آوردم
3:01 بنابراین تیز کن ها را بیرون آوردم
3:03 پس تقسیمش کردم
3:05 پس اونی که ازش متنفرم رفت
3:07 نه اینکه به آنها آسیب برسانیم
3:09 پس من از مردم سرپیچی کردم
3:11 و من سوار اسبم شدم
3:13 بنابراین او را به خودم نزدیکتر کردم
3:15 حتی اگر بشنوی
3:17 قرائت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
3:19 و او نمی چرخد
3:21 و ابوبکر فراوان است
3:23 دستان اسبم در زمین فرو رفت
3:25 تا اینکه به زانو رسید
3:27 بنابراین من روی او افتادم
3:29 سرزنشش کردم و او بلند شد
3:31 دست هایش را بیرون نمی آورد
3:33 من لیستی نداشتم
3:35 اگر اثری از دستان او باشد
3:37 دو پروانه در آسمان می درخشد
3:39 مثل دود
3:41 و پروانه دود است
3:43 بدون آتش
3:45 بنابراین من آن را با فلش تقسیم کردم
3:47 پس اونی که ازش متنفرم رفت
3:49 نه اینکه به آنها آسیب برسانیم
3:51 بنابراین آنها را صدا زدم که در امان باشند
3:53 ایستادند
3:55 پس بر اسبم سوار شدم تا به آنها رسیدم
3:57 بر سرم افتاد
3:59 وقتی متوجه بازداشت آنها شدم
4:01 یک دستور ظاهر می شود
4:03 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
4:05 پس به او گفتم
4:07 افراد شما را در شما قرار داده اند
4:09 پدر و مادرش
4:11 و من خبرهایی را به آنها گفتم
4:13 سفر آنها
4:15 و آنچه مردم با آنها می خواهند
4:17 شماره ارائه شد
4:19 چیزی به من تحمیل نکردند
4:21 یعنی نگرفتند
4:23 یه چیزی از من
4:25 از من نپرسیدند
4:27 جز اینکه از ما پنهان است
4:29 بنابراین از او خواستم که برایم بنویسد
4:31 کتاب خداحافظی
4:33 به آن ایمان داشته باشید
4:35 پس عامر بن فهیره دستور داد
4:37 بنابراین او روی یک تکه کاغذ برای من نوشت
4:39 از ادیم
4:41 سپس رسول خدا رفت
4:43 خداوند او را بیامرزد و درود فرستد
4:45 و در حدیثی
4:47 در حدیث انس
4:49 خداوند در صحیح از او راضی باشد
4:51 البخاری گفت
4:53 رسول خدا فرمود
4:55 خداوند او را بر دزدانش بیامرزد
4:57 ترک نکن
4:59 هیچ کس ما را نمی گیرد
5:01 او گفت
5:03 شروع روز سخت بود
5:05 بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم
5:07 درود بر او باد
5:09 آخر روز بود
5:11 او را مسلح کرد
5:13 یعنی حافظ او از دشمن
5:17 داستان بادیه نشینان
5:19 و مسلمان شدنش
5:21 حکیم در المستدرک روایت کرده است
5:23 با زنجیره انتقال معتبر
5:25 از قیس بن النعمان می گوید:
5:27 وقتی پیامبر به راه افتاد
5:29 خدا رحمتش کند و درود فرستد
5:31 و ابوبکر پنهانند
5:33 از کنار عبد گذشتند
5:35 او گوسفندان را می چراند
5:37 پس مقداری شیر به او داد تا بنوشد
5:39 گفت من ندارم
5:41 گوسفندی دوشیده می شود
5:43 اما اینجا یک آغوش است
5:45 زمستان گفت
5:47 و من را بیرون آوردند
5:49 و آنچه از گوشت او باقی می ماند
5:51 گفت: «صدا کن.»
5:53 بنابراین او آن را فراخواند
5:55 پس پیامبر صلی الله علیه و آله او را آزاد کرد
5:57 و پستانش را پاک کرد
5:59 دعا کرد تا نازل شد
6:01 او گفت
6:03 ابوبکر با مهجین آمد
6:05 یعنی با سنگ آمد
6:07 یا چوب عمیق
6:09 پس آن را دوشید و به ابوبکر داد
6:11 سپس حلب سیراب شد
6:13 سپس دوشید و نوشید
6:15 چوپان گفت
6:17 به خدا تو کی هستی؟
6:19 به خدا من ندیدم
6:21 هرگز مثل تو
6:23 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
6:25 اوتراک با احتیاط
6:27 حتی باید بهت بگم
6:29 گفت بله
6:31 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
6:33 زیرا من محمد هستم
6:35 رسول خدا
6:37 و او گفت
6:39 تو مدعی قریش هستی
6:41 رهبری قریش چه کسی بود؟
6:43 او یک صابئین است
6:45 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
6:47 می گفتند
6:49 که
6:52 او گفت
6:54 شهادت می دهم که تو پیامبری
6:56 شهادت می دهم که آنچه آورده ام حق است
6:58 و او این کار را نمی کند
7:00 جز پیغمبر کاری نکردم
7:02 و من شما را دنبال می کنم
7:04 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
7:06 شرکت
7:08 امروز نمی توانید این کار را انجام دهید
7:10 اگر بشنوی که من
7:12 ظاهر شد و ما آن را از دست دادیم
7:14 عبور از رسول
7:17 خدا رحمتش کند و درود فرستد
7:19 بر ام آباد
7:21 خزایا
7:24 حکیم در المستدرک روایت کرده است
7:26 البغاوی توضیح می دهد
7:28 سنت با سند خوب
7:30 از هشام بن حبیش
7:32 بن خویلد رضی الله عنه
7:34 صحابی رسول خدا
7:36 خدا رحمتش کند و درود فرستد
7:38 که رسول خدا
7:40 خدا رحمتش کند و درود فرستد
7:42 او مکه را به عنوان مهاجر ترک کرد
7:44 به شهر
7:46 ابوبکر و مولا
7:48 ابوبکر عامر بن فهیره
7:50 راهنمای آنها لیثی است
7:52 عبدالله بن عریقات
7:54 از کنار چادر مادری گذشتند
7:56 معبد خزایا
7:58 او زن برزا بود
8:00 مژه ها
8:02 در حیاط چادر پناه می گیرید
8:04 سپس آب دهید و تغذیه کنید
8:06 از او گوشت و خرما خواستند
8:08 از آنها خرید کردند
8:10 آنها در آن زمان مجروح نشدند
8:12 چنین چیزی نیست
8:14 مردم شنی بودند
8:16 دو سال یعنی تمام شد
8:18 آنها را افزایش دهید
8:20 سپس رسول خدا نگاه کرد
8:22 خدا رحمتش کند و درود فرستد
8:24 برای گپ زدن در شکستن چادر
8:26 گفت: این چت چیست؟
8:28 ای مادر معبد
8:30 چت گفت
8:32 تلاشی که گوسفندان را پشت سر گذاشت
8:34 رسول خدا فرمود
8:36 خدا رحمتش کند و درود فرستد
8:38 MLB داره؟
8:40 او گفت که استرس دارد
8:42 از آن
8:44 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
8:46 ببخشید؟
8:48 برای شیر دادن به او
8:50 گفت پدر و مادرم
8:52 اگر آن را ببینید
8:54 حلبا، سپس آن را شیر کنید
8:56 پس رسول خدا به آن دعوت کرد
8:58 خدا رحمتش کند و درود فرستد
9:00 با دستش پستانش را پاک کرد
9:02 خدای متعال را خواند
9:04 برای او در مورد گوسفندانش دعا کرد
9:06 من از او تعجب کردم
9:08 برگشتم و نشخوار کردم
9:10 بنابراین او یک کشتی را صدا کرد
9:12 راحت دراز می کشد
9:14 یعنی گروهی از مردان روایت می کنند
9:16 پس او یک توجا را در آن دوشید
9:18 یعنی شیر مایع
9:20 خیلی زیاد
9:22 چه بلایی سرش آمده؟
9:24 یعنی درخشش کف آن
9:26 سپس آن را سیراب کرد تا خاموش شود
9:28 حتی به همراهانش آب می داد
9:30 روایت کردند
9:32 پس نشستند و آخرین آنها نوشید
9:34 سپس برای بار دوم آن را دوشید
9:36 در شروع
9:38 تا اینکه دیگ را پر کرد
9:40 سپس او را ترک کرد
9:42 سپس با او بیعت کرد
9:44 و رفتند
9:46 خلاصه
9:48 در سیره پیامبر
9:50 دنیاها برای مدت طولانی در حسرت یکدیگر بودند
9:56 اشتیاق به تو غیر قابل کنترل است
10:01 عطامده
10:03 خداوند به شما برکت دهد
10:06 تماس چه بود؟
10:10 و من حرکت کردم
10:12 با بقیه
10:14 او شفا داد