المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (171) | سرية ذات السلاسل

◉ 742 بازدید ⏱ 11:23 صدای اصلی (عربی)
صوت ترجمه‌شده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش می‌شود. متن زیر به‌طور کامل ترجمه شده است.
0:000:00

متن کامل

ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00 بسم الله الرحمن الرحیم
0:03 محمد رسول خداست
0:13 خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17 نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23 خدا حفظش کنه
0:25 راز با زنجیر
0:33 این رازداری در عالم اخروی بی جان در سال هشتم هجری رخ داد
0:40 امام بخاری در صحیح خود می فرماید
0:43 دروازه نبرد ذات السیلسیل
0:46 هجوم لخم و جذام است
0:49 حافظ در الفتح گفته است
0:51 به گفته ابن اسحاق
0:53 آب برای جذام و جذام است
0:56 در مورد لخم
0:58 با بازکردن لام و ساکت کردن فرهنگ لغت
1:01 یک قبیله بزرگ معروف
1:04 در مورد جذام
1:06 سپس ورزشگاه در یک فرهنگ لغت سبک گنجانده شده است
1:10 یک قبیله بزرگ معروف
1:13 امام بخاری در صحیح خود می فرماید
1:16 ابن اسحاق گفت
1:18 از یزید اهل عروه
1:20 کشور بدبخت و بدبختی است
1:23 حافظ در الفتح گفته است
1:25 و اما یزید فرزند روم است
1:28 غیرنظامی معروف
1:30 در مورد اوروا
1:33 در مورد اقوام که نام برد
1:36 سه شکم از سمور است
1:39 در مورد بله
1:41 واحد را باز کنید و لام نور را بشکنید
1:45 سپس بر نسب
1:47 قبیله بزرگ
1:49 آنها منسوب به بالی بن عمر بن الحف بن قضاعه هستند
1:53 در مورد بهانه
1:55 بنابراین، چشم نادیده گرفته شده بسته و چشم نابینا ثابت است
1:59 قبیله بزرگ
2:01 منسوب به عذره بن سعد هستند
2:04 دلیل این پنهان کاری
2:10 ابن سعد در طبقات خود گفته است
2:13 رسول خدا صلی الله علیه و آله به خبر رسید
2:16 گروهی سمور جمع شده اند
2:19 آنها می خواهند به حومه شهر نزدیک شوند
2:23 تامیر عمر بن العاص رضی الله عنه
2:30 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله را صدا زد
2:35 عمر بن العاص رضی الله عنه
2:38 او به این راز دستور داد
2:41 امام احمد در مسند و البخاری خود روایت کرده است
2:44 در ادبیات واحد با زنجیره روایت اصیل
2:47 از عمر بن العاص رضی الله عنه گفت
2:51 نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستاد
2:54 و او گفت
2:56 لباس و اسلحه خود را بردارید
2:59 بعد بیا پیش من
3:01 پس در حالی که وضو می گرفت نزد او آمدم
3:03 او به بالا نگاه کرد
3:05 بعد پا به او گذاشتم و گفت
3:07 می خواهم تو را به ارتش بفرستم
3:11 خداوند شما را برکت دهد و شما را ثروتمند گرداند
3:14 من به شما پول خوبی می دهم
3:17 پس گفتم یا رسول الله
3:20 من برای پول اسلام نیاوردم
3:22 اما من از روی میل به اسلام مسلمان شدم
3:26 و با رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد
3:30 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:33 ای عمر
3:35 بله، با پول خوب برای یک مرد خوب
3:39 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عقد کرد
3:42 از عمر بن العاص رضی الله عنه
3:45 تیپ سفید
3:47 او را با سیصد رزمنده فرستاد
3:50 از مهاجرین و انصار
3:52 و با آنها سی اسب بود
3:55 سپس عمر بن العاص رضی الله عنه رفت
3:58 شب راه می رود و روز دراز می کشد
4:01 وقتی به مردم نزدیک شد
4:04 شنید که جمعیت زیادی دارند
4:07 پس رافع بن مکیثین الجهانیه رضی الله عنه را فرستاد.
4:11 به رسول خدا صلی الله علیه و آله در طلب آن
4:16 فرستادن آذوقه برای عمر بن العاص رضی الله عنه
4:25 پس رسول خدا صلی الله علیه و آله به سوی او فرستاد
4:29 ابوعبیده بن الجراح رضی الله عنه
4:32 در دویست جنگنده
4:35 برایش بنری در دست داشت
4:37 با خود گروهی از مهاجران و انصار فرستاد
4:41 از جمله ابوبکر و عمر رضی الله عنهم هستند
4:45 دستور داد به عمر بپیوندد
4:48 و همه بودن و متفاوت بودن
4:51 پس ابوعبیده رضی الله عنه رفت
4:54 حتی اگر آن را ارائه دهد
4:56 عمر رضی الله عنه به او گفت
4:59 اما تو اومدی از من حمایت کنی
5:02 ابوعبیده گفت
5:04 خیر
5:05 اما من همانی هستم که هستم
5:07 و شما همانی هستید که هستید
5:10 ابوعبیده رضی الله عنه بود
5:13 مردی ملایم و راحت
5:15 دنیا برایش آسان است
5:18 عمر به او گفت
5:20 اما تو به من تعمیم دادی
5:22 ابوعبیده به او گفت
5:24 ای عمر
5:25 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
5:28 بهم گفت فرقی نداره
5:31 و اگر از من سرپیچی کنی، از تو اطاعت خواهم کرد
5:34 عمر گفت
5:36 من شاهزاده شما هستم
5:38 و تو به من تعمیم دادی
5:40 ابوعبیده گفت
5:42 بدون تو
5:43 عمر مردم را به نماز می خواند
5:46 عمر بن الاسیر رضی الله عنه راه افتاد
5:50 تا اینکه پا به کشوری پر از مصیبت و سرگیجه گذاشت
5:54 تا اینکه به دورترین نقطه کشورشان آمد
5:57 و کشورهای ادرا و بالقین
6:00 در پایان با جمعیتی روبرو شد
6:03 پس مسلمانان به آنها حمله کردند
6:05 پس از کشور گریختند و متفرق شدند
6:08 عمر بن الاسیر رضی الله عنه چند روز ماند
6:12 سپس پیروز به مدینه بازگشت
6:18 فقه عمر بن الاسیر رضی الله عنه
6:22 برخی از اتفاقات در این مخفیانه رخ داده است
6:25 که در آن فقه عمر بن الاسیر رضی الله عنه به نمایش گذاشته شد.
6:30 رفتار خوبی با او داشت
6:32 اینطور است
6:34 نمازش در حال نجاست توسط مردم برآورده می شود
6:38 امام احمد در مسند خود از ابوداود، حکیم و ابن حبان روایت کرده است
6:45 عن عمر بن الاسیر رضی الله عنه گفت
6:49 در یک شب سرد در جنگ ذات السیلسیل خواب مرطوبی دیدم
6:54 پس ترسیدم که اگر خود را بشویم، نابود شوم
6:57 پس تیمم کردم و سپس با اصحاب نماز صبح نماز خواندم
7:01 پس آن را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله ذکر کردند
7:05 و او گفت
7:07 ای عمر
7:08 در حال جنابت با دوستانت نماز خواندی
7:11 پس به او گفتم چه چیزی مانع از شستن من شد
7:15 و من گفتم
7:16 شنیدم که خدا گفت
7:18 و خود را نکشید
7:21 خداوند به شما رحم کرده است
7:24 رسول خدا صلی الله علیه و آله خندید و چیزی نگفت
7:30 از ایجاد آتش و تعقیب دشمن جلوگیری کنید
7:37 ابن حبان در صحیح خود با سند صحیح روایت کرده است
7:42 عن عمر بن الاسیر رضی الله عنه گفت
7:46 رسول خدا صلی الله علیه و آله او را در همان غل و زنجیر فرستاد
7:52 پس دوستانش از او خواستند آتش روشن کند
7:56 بنابراین از آنها جلوگیری کرد
7:57 پس با ابوبکر رضی الله عنه صحبت کردند
8:00 بنابراین با او در این مورد صحبت کرد
8:02 و او گفت
8:04 هیچ یک از آنها آتشی را بدون انداختن او در آتش روشن نمی کنند
8:09 او گفت
8:10 آنها با دشمن روبرو شدند و آنها را شکست دادند
8:13 آنها می خواستند از آنها پیروی کنند، اما او مانع شد
8:18 وقتی آن ارتش رفت
8:20 به پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره کردند و به او شکایت کردند
8:25 او رضی الله عنه به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت
8:29 ای رسول خدا
8:31 از اینکه اجازه بدهم آتش روشن کنند متنفر بودم
8:35 دشمن آنها ضعف آنها را می بیند
8:38 از دنبال کردنشون متنفر بودم
8:40 بنابراین آنها حمایت خواهند کرد و با آنها مهربان خواهند بود
8:44 رسول خدا صلی الله علیه و آله عمل او را ستود
8:49 یکی از محبوب ترین افراد نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
8:56 وقتی عمر بن العاص رضی الله عنه این را از پیامبر صلی الله علیه و آله دید.
9:04 گمان می کرد مقامش نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله است
9:10 بزرگتر از مقام ابوبکر و عمر رضی الله عنهم
9:16 آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
9:19 از عمر بن العاسر رضی الله عنه می فرماید
9:22 رسول خدا صلی الله علیه و آله او را به لشکریان فرستاد
9:29 او گفت
9:30 پس نزد او آمدم و گفتم
9:32 کدام افراد برای شما محبوب ترند؟
9:35 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
9:38 عایشه
9:40 گفتم مردان
9:42 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
9:45 پدرش
9:47 گفتم پس کی
9:49 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
9:52 عمر
9:54 او گفت
9:55 پس مردها را شمرد
9:57 پس از ترس اینکه مرا در میان آخرین آنها قرار دهد سکوت کردم
10:01 ابن حبان در صحيح خود با سند صحيح نقل كرده است
10:05 پس از ذکر عمر رضی الله عنه
10:08 عمر بن الاسیر رضی الله عنه گفت
10:11 گفتم پس کی
10:13 رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
10:17 ابوعبیده بن الجراح
10:20 حافظ در الفتح گفته است
10:22 این می تواند برخی از مردانی را که در مورد حدیث باب مبهم بودند توضیح دهد
10:29 امام نووی فرمودند
10:31 این بیانی است از فضایل بزرگ ابوبکر و عمر و عایشه رضی الله عنها.
10:38 برای اهل سنت شواهد روشنی دارد
10:42 در ترجیح ابوبکر و عمر رضی الله عنهم بر همه صحابه رضی الله عنهم.
10:50 خلاصه ای از سیره پیامبر
11:12 ندا و حرکات بقیه لب است