از مجموعهٔ المختصر في السيرة النبوية (اكتملت السلسلة)
· درس 108 از 139
المختصر في السيرة النبوية | الحلقة (171) | سرية ذات السلاسل
صوت ترجمهشده برای این درس هنوز در دسترس نیست — ضبط اصلی عربی پخش میشود. متن زیر بهطور کامل ترجمه شده است.
0:000:00
متن کامل
ترجمهٔ ماشینی — ممکن است خطا داشته باشد
0:00
بسم الله الرحمن الرحیم
0:03
محمد رسول خداست
0:13
خلاصه ای از سیره پیامبر
0:17
نوشته شیخ موسی بل راشد العظمی
0:23
خدا حفظش کنه
0:25
راز با زنجیر
0:33
این رازداری در عالم اخروی بی جان در سال هشتم هجری رخ داد
0:40
امام بخاری در صحیح خود می فرماید
0:43
دروازه نبرد ذات السیلسیل
0:46
هجوم لخم و جذام است
0:49
حافظ در الفتح گفته است
0:51
به گفته ابن اسحاق
0:53
آب برای جذام و جذام است
0:56
در مورد لخم
0:58
با بازکردن لام و ساکت کردن فرهنگ لغت
1:01
یک قبیله بزرگ معروف
1:04
در مورد جذام
1:06
سپس ورزشگاه در یک فرهنگ لغت سبک گنجانده شده است
1:10
یک قبیله بزرگ معروف
1:13
امام بخاری در صحیح خود می فرماید
1:16
ابن اسحاق گفت
1:18
از یزید اهل عروه
1:20
کشور بدبخت و بدبختی است
1:23
حافظ در الفتح گفته است
1:25
و اما یزید فرزند روم است
1:28
غیرنظامی معروف
1:30
در مورد اوروا
1:33
در مورد اقوام که نام برد
1:36
سه شکم از سمور است
1:39
در مورد بله
1:41
واحد را باز کنید و لام نور را بشکنید
1:45
سپس بر نسب
1:47
قبیله بزرگ
1:49
آنها منسوب به بالی بن عمر بن الحف بن قضاعه هستند
1:53
در مورد بهانه
1:55
بنابراین، چشم نادیده گرفته شده بسته و چشم نابینا ثابت است
1:59
قبیله بزرگ
2:01
منسوب به عذره بن سعد هستند
2:04
دلیل این پنهان کاری
2:10
ابن سعد در طبقات خود گفته است
2:13
رسول خدا صلی الله علیه و آله به خبر رسید
2:16
گروهی سمور جمع شده اند
2:19
آنها می خواهند به حومه شهر نزدیک شوند
2:23
تامیر عمر بن العاص رضی الله عنه
2:30
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله را صدا زد
2:35
عمر بن العاص رضی الله عنه
2:38
او به این راز دستور داد
2:41
امام احمد در مسند و البخاری خود روایت کرده است
2:44
در ادبیات واحد با زنجیره روایت اصیل
2:47
از عمر بن العاص رضی الله عنه گفت
2:51
نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستاد
2:54
و او گفت
2:56
لباس و اسلحه خود را بردارید
2:59
بعد بیا پیش من
3:01
پس در حالی که وضو می گرفت نزد او آمدم
3:03
او به بالا نگاه کرد
3:05
بعد پا به او گذاشتم و گفت
3:07
می خواهم تو را به ارتش بفرستم
3:11
خداوند شما را برکت دهد و شما را ثروتمند گرداند
3:14
من به شما پول خوبی می دهم
3:17
پس گفتم یا رسول الله
3:20
من برای پول اسلام نیاوردم
3:22
اما من از روی میل به اسلام مسلمان شدم
3:26
و با رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد
3:30
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
3:33
ای عمر
3:35
بله، با پول خوب برای یک مرد خوب
3:39
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عقد کرد
3:42
از عمر بن العاص رضی الله عنه
3:45
تیپ سفید
3:47
او را با سیصد رزمنده فرستاد
3:50
از مهاجرین و انصار
3:52
و با آنها سی اسب بود
3:55
سپس عمر بن العاص رضی الله عنه رفت
3:58
شب راه می رود و روز دراز می کشد
4:01
وقتی به مردم نزدیک شد
4:04
شنید که جمعیت زیادی دارند
4:07
پس رافع بن مکیثین الجهانیه رضی الله عنه را فرستاد.
4:11
به رسول خدا صلی الله علیه و آله در طلب آن
4:16
فرستادن آذوقه برای عمر بن العاص رضی الله عنه
4:25
پس رسول خدا صلی الله علیه و آله به سوی او فرستاد
4:29
ابوعبیده بن الجراح رضی الله عنه
4:32
در دویست جنگنده
4:35
برایش بنری در دست داشت
4:37
با خود گروهی از مهاجران و انصار فرستاد
4:41
از جمله ابوبکر و عمر رضی الله عنهم هستند
4:45
دستور داد به عمر بپیوندد
4:48
و همه بودن و متفاوت بودن
4:51
پس ابوعبیده رضی الله عنه رفت
4:54
حتی اگر آن را ارائه دهد
4:56
عمر رضی الله عنه به او گفت
4:59
اما تو اومدی از من حمایت کنی
5:02
ابوعبیده گفت
5:04
خیر
5:05
اما من همانی هستم که هستم
5:07
و شما همانی هستید که هستید
5:10
ابوعبیده رضی الله عنه بود
5:13
مردی ملایم و راحت
5:15
دنیا برایش آسان است
5:18
عمر به او گفت
5:20
اما تو به من تعمیم دادی
5:22
ابوعبیده به او گفت
5:24
ای عمر
5:25
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
5:28
بهم گفت فرقی نداره
5:31
و اگر از من سرپیچی کنی، از تو اطاعت خواهم کرد
5:34
عمر گفت
5:36
من شاهزاده شما هستم
5:38
و تو به من تعمیم دادی
5:40
ابوعبیده گفت
5:42
بدون تو
5:43
عمر مردم را به نماز می خواند
5:46
عمر بن الاسیر رضی الله عنه راه افتاد
5:50
تا اینکه پا به کشوری پر از مصیبت و سرگیجه گذاشت
5:54
تا اینکه به دورترین نقطه کشورشان آمد
5:57
و کشورهای ادرا و بالقین
6:00
در پایان با جمعیتی روبرو شد
6:03
پس مسلمانان به آنها حمله کردند
6:05
پس از کشور گریختند و متفرق شدند
6:08
عمر بن الاسیر رضی الله عنه چند روز ماند
6:12
سپس پیروز به مدینه بازگشت
6:18
فقه عمر بن الاسیر رضی الله عنه
6:22
برخی از اتفاقات در این مخفیانه رخ داده است
6:25
که در آن فقه عمر بن الاسیر رضی الله عنه به نمایش گذاشته شد.
6:30
رفتار خوبی با او داشت
6:32
اینطور است
6:34
نمازش در حال نجاست توسط مردم برآورده می شود
6:38
امام احمد در مسند خود از ابوداود، حکیم و ابن حبان روایت کرده است
6:45
عن عمر بن الاسیر رضی الله عنه گفت
6:49
در یک شب سرد در جنگ ذات السیلسیل خواب مرطوبی دیدم
6:54
پس ترسیدم که اگر خود را بشویم، نابود شوم
6:57
پس تیمم کردم و سپس با اصحاب نماز صبح نماز خواندم
7:01
پس آن را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله ذکر کردند
7:05
و او گفت
7:07
ای عمر
7:08
در حال جنابت با دوستانت نماز خواندی
7:11
پس به او گفتم چه چیزی مانع از شستن من شد
7:15
و من گفتم
7:16
شنیدم که خدا گفت
7:18
و خود را نکشید
7:21
خداوند به شما رحم کرده است
7:24
رسول خدا صلی الله علیه و آله خندید و چیزی نگفت
7:30
از ایجاد آتش و تعقیب دشمن جلوگیری کنید
7:37
ابن حبان در صحیح خود با سند صحیح روایت کرده است
7:42
عن عمر بن الاسیر رضی الله عنه گفت
7:46
رسول خدا صلی الله علیه و آله او را در همان غل و زنجیر فرستاد
7:52
پس دوستانش از او خواستند آتش روشن کند
7:56
بنابراین از آنها جلوگیری کرد
7:57
پس با ابوبکر رضی الله عنه صحبت کردند
8:00
بنابراین با او در این مورد صحبت کرد
8:02
و او گفت
8:04
هیچ یک از آنها آتشی را بدون انداختن او در آتش روشن نمی کنند
8:09
او گفت
8:10
آنها با دشمن روبرو شدند و آنها را شکست دادند
8:13
آنها می خواستند از آنها پیروی کنند، اما او مانع شد
8:18
وقتی آن ارتش رفت
8:20
به پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره کردند و به او شکایت کردند
8:25
او رضی الله عنه به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت
8:29
ای رسول خدا
8:31
از اینکه اجازه بدهم آتش روشن کنند متنفر بودم
8:35
دشمن آنها ضعف آنها را می بیند
8:38
از دنبال کردنشون متنفر بودم
8:40
بنابراین آنها حمایت خواهند کرد و با آنها مهربان خواهند بود
8:44
رسول خدا صلی الله علیه و آله عمل او را ستود
8:49
یکی از محبوب ترین افراد نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
8:56
وقتی عمر بن العاص رضی الله عنه این را از پیامبر صلی الله علیه و آله دید.
9:04
گمان می کرد مقامش نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله است
9:10
بزرگتر از مقام ابوبکر و عمر رضی الله عنهم
9:16
آن دو شيخ در صحيح خود نقل كرده اند
9:19
از عمر بن العاسر رضی الله عنه می فرماید
9:22
رسول خدا صلی الله علیه و آله او را به لشکریان فرستاد
9:29
او گفت
9:30
پس نزد او آمدم و گفتم
9:32
کدام افراد برای شما محبوب ترند؟
9:35
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
9:38
عایشه
9:40
گفتم مردان
9:42
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
9:45
پدرش
9:47
گفتم پس کی
9:49
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
9:52
عمر
9:54
او گفت
9:55
پس مردها را شمرد
9:57
پس از ترس اینکه مرا در میان آخرین آنها قرار دهد سکوت کردم
10:01
ابن حبان در صحيح خود با سند صحيح نقل كرده است
10:05
پس از ذکر عمر رضی الله عنه
10:08
عمر بن الاسیر رضی الله عنه گفت
10:11
گفتم پس کی
10:13
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند
10:17
ابوعبیده بن الجراح
10:20
حافظ در الفتح گفته است
10:22
این می تواند برخی از مردانی را که در مورد حدیث باب مبهم بودند توضیح دهد
10:29
امام نووی فرمودند
10:31
این بیانی است از فضایل بزرگ ابوبکر و عمر و عایشه رضی الله عنها.
10:38
برای اهل سنت شواهد روشنی دارد
10:42
در ترجیح ابوبکر و عمر رضی الله عنهم بر همه صحابه رضی الله عنهم.
10:50
خلاصه ای از سیره پیامبر
11:12
ندا و حرکات بقیه لب است